احسان‌نامه
7.88K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
از هر آدم رذلی بپرسید که آیا ترجیح میدهد با رذلی مثل خود سروکار داشته باشد یا با آدمی بزرگوار و خوش قلب ، بدون تردید پاسخ خواهد داد با آدمی بزرگوار و خوش قلب!
پیروزی فضیلت در همین است

#رمان ابله
🔹از شوخی‌های توئیتری با قابلیت Face ID آیفونX: آریا استارک (که در داستان قابلیت تغییر چهره دارد) قفل همه گوشی‌ها را می‌شکند!
@ehsanname
بعضی‌ها هم به فیلم «گزارش اقلیت» ارجاع دادند
📸 خانم دکتر قمر آریان، همسرش دکتر زرین‌کوب و استاد مجتبی مینوی در لندن
@ehsanname
۲۴ شهریور، سالروز درگذشت استاد یگانۀ روزگار، دکتر عبدالحسین زرین‌کوب است
📚 بخشی از کتابهای دکتر زرین‌کوب که ذوق خواندن تاریخ و نگاه تاریخی به قضایا داشتن، فهم مولانا و حافظ و میراث فرهنگی ایران، روش تحقیق درست و هزار نکته دیگر را با نثری روان آموزش می‌دهد @ehsanname
🐱تاریخ ادبیات گربه‌ها
✍️احسان رضایی
@ehsanname
قصه می‌گوید وقتی که نوح پیامبر حیوانات را سوار کشتی‌اش کرد، آن یک جفت موش خیلی زود تکثیر شدند و باعث دردسر بودند. مسافران شکایت به نوح بردند. نوح دست خود را به سر شیر کشید. شیر عطسه‌ای کرد و یک جفت گربه از دماغش بیرون آمد. این، حکایتی است که در تفسیر سورآبادی، تاریخ بلعمی، «تاج التراجم» و تفسیر «روض الجنان و روح الجنان» آمده است. گربه‌ها در سنت اسلامی، موجودات محبوبی هستند. آنه ماری شیمل، مستشرق آلمانی در مقدمه کتاب «گربه های قاهره» مقاله‌ای خواندنی دارد درباره گربه‌ها در تمدن اسلامی. از گربه مورد علاقه پیامبر(ص) که اسمش معزَه بود، تا اشعاری که درباره گربه‌های ساکن مساجد معروف سروده شده و داستان آن صحابی معروف که کنیه‌اش ابوهریره به معنای پدر گربه است. ظاهرا لغت cat هم از روی کلمه عربی «قط» ساخته شده.
در بعضی فرهنگهای دیگر هم گربه خوش‌یمن است. مثلا در شرق آسیا گربه‌ای هست با اسم ژاپنی «مانِکی نِکُو» که مجسمه‌اش را با دستِ بالاآمده می‌سازند و در پیشخوان مغازه و فروشگاه می‌گذارند به نشانهٔ بخت و برکت در کسب و کار. بی‌وجه نیست که بیشتر از همه نویسنده‌ها، در کارهای هاروکی موراکامیِ ژاپنی، گربه‌ها وول می‌خورند. تقریبا توی هر داستان موراکامی یکی دوتا گربه هست و بار اصلی فضاسازی در داستان‌های او را گربه‌ها به عهده دارند. حتی موراکامی داستانی دارد با عنوان «گربه‌های آدمخوار» و حاضر است که گربه‌جماعت را بر نوع بشر غلبه بدهد.
از این دست گربه‌های ترسناک و شرور البته کم نیستند. در فرهنگ ما گربه‌های سیاه دستیار اجنّه هستند و چه بسا، جنیان خودشان را به شکل گربه دربیاورند. میخاییل بولگاکف هم در «مرشد و مارگریتا» یک گربه سیاه و سخنگو را دستیار شیطان کرده است و معتقد است بهیموت، حیوان غول‌پیکری که در «عهد عتیق» اسمش آمده، همین گربه است که یکبار هم در معیت شیطان یا همان پروفسور ولپن به مسکو رفت و آنجا را به هم ریخت. در کارتون «سیندرلا» هم اسم گربۀ او لوسیفر است، یعنی نام شیطان قبل از سقوط. گربه‌ای هم در «آلیس در سرزمین عجایب» هست که مشکوک می‌زند. گربه چشایر با خطهای ارغوانی پشتش، مدام غیب و ظاهر می‌شود و لبخندهای عاقل اندر سفیه می‌زند که خب همین، گرچه برای بچه‌ها بامزه است، اما روی اعصاب خیلی‌ها رفته که آیا این گربه اهل جادو و جمبل است؟ جادوگرترین گربۀ عالم ادبیات «گربۀ باکلاه» اثر کلاسیکِ دکتر زئوس است. «گربۀ باکلاه» تا آن حد معروف است که انتشارات مشهور راندم هاوس از تصاویر آن برای تبلیغات خود استفاده می‌کند. داستان گربه کلاه به‌سری که دو بچه وروجک را سربه‌راه می‌کند.
تا بحث جادو درمیان است از کج‌پا، گربۀ هرمیون گرنجر هم بگوییم که از «هری پاتر و زندانی آزکابان» پیدایش شد و چون همیشه دنبال خال‌خالی، موشِ رون ویزلی بود و مدتی هم موش رون ناپدید شد، خیال کردند که کج‌پا عملیات کرده است و میانۀ زوج آینده، رون و هرمیون داشت شکرآب می‌شد ولی عوضش، کج‌پا به یکی از معروفترین گربه‌های سینما تبدیل شد. درست مثل فیگارو، گربه پدر ژپتو در داستان «پینوکیو». یا خانواده «گربه‌های اشرافی» که بچه‌های دهه شصتی کارتونش را هزاران بار دیده‌اند.
یک گربه معروف دیگر، تام در سری کارتون‌های «تام و جری» است که ماجرای درگیری مداومش با جری موشه، آدم را یاد «موش و گربه» عبید زاکانی خودمان می‌اندازد. با این فرق که تام هیچ‌وقت «عابد و زاهد و مسلمانا» نمی‌شود و به اقدامات نامناسب خودش ادامه می‌دهد. البته این تام، اسم صاحب «گربه چکمه‌پوش» هم هست. گربه چکمه‌پوش قبل از اینکه به کارتون «شرک» بیاید، برای خودش یک افسانه قرن شانزدهمی ایتالیایی محترمی بود که با کاردانی و کیاست و سیاستش، صاحبش تام را به وصلت شاهزاده خانم درمی‌آورد.
گربه‌ها گاهی نقش نمادین هم دارند. مثلا در «چشم گربه» مارگارت اتوود، نقاش مشهور و سالخورده‌ای است بعد از سالها به تورنتو برمی‌گردد تا در نمایشگاه مرور آثارش حاضر شود. آن وقت چشم گربه، اسم تیله اسباب‌بازی است که آقای نقاش از بچگی همیشه همراه خودش دارد آن را توی جیب یا کیفش این طرف و آن طرف می‌برد و نشانی از پیوند آدمی با کودکی می‌شود. یا در نمایشنامه موزیکال «گربه‌های اهل عمل» تی اس الیوت، گربه‌ها می‌خواهند حاکمی انتخاب کنند تا دنیا خوب و خوش بشود و هیمنطوری زیرسیبیلی حرفهای خطرناک می‌زنند.
البته حالا همیشه هم گریه‌ها این‌قدر زرنگ نیستند. معروفترین گربه دنیای کمیک، «گارفیلد» همیشه خدا یک گوشه لم داده است و تبلیغ بی‌عملی می‌کند و مثل مخمل خودمان در نماش عروسکی «خونه مادربزرگه» جزو اسطوره‌‌های تنبلی به حساب می‌آید. موجودی خوش‌باش که دوست دارد بیشتر روز را زیر آفتاب لم داده و استراحت کند. همان‌طور که اغلب گربه‌ها هستند.
goo.gl/oiUm2f
📌 از شماره ۶۱ هفته‌نامه «کرگدن»
✉️ نامه چارلز دیکنز درباره هانس کریستین آندرسن که ۴۶۰۰پوند فروش رفت. بعد از سفر آندرسن به لندن در ۱۸۵۷، دیکنز نوشت: «او فرانسه را مثل یک وحشی و انگلیسی را مثل کر و لال‌ها حرف می‌زند!» @ehsanname
📸 نوستالژی: استاد محمدرضا شفیعی کدکنی در لباس طلبگی. عکس برای دهه ۱۳۳۰ است و در آن دو شاعر مشهدی، احمد کمالپور (راست) و محمد قهرمان هم هستند - از اینستاگرام کریم میمنت‌نژاد @ehsanname
احسان‌نامه
📊 آمار نشر در مرداد و کتابی با تیراژ ۲۳۰هزار @ehsanname آمار نشر کتاب در مرداد ۱۳۹۶ اینطوری است: ۸هزار و ۲۵۹ عنوان کتاب منتشر شده که ۵هزار و ۶۴ عنوانش چاپ اول و ۳هزار و ۱۹۵ عنوان تجدید چاپ هستند. آمار کتاب‌های تألیفی ۶هزار و ۳۷۳ عنوان و کتاب‌های ترجمه هزار…
تیراژ ۲۳۰ هزارتایی، اشتباه تایپی بود!
@ehsanname
سه روز پیش، روابط عمومی خانه کتاب، آمار نشر در مردادماه را داد که جالبترین بخش آن، خبر تیراژ چاپ ۲۱م «دختری در قطار» نشر هیرمند با ۲۳۰ هزار نسخه به عنوان پرتیراژترین کتاب ماه مرداد بود. اما طبق اطلاعیه جدید خانه کتاب، «این آمار صحیح نبوده و به دلیل خطای ثبت اطلاعات و قرار گرفتن قیمت کتاب که ۲۳۰۰۰۰ ریال بوده به صورت اشتباه در فیلد شمارگان، رخ داده است.»

طبق این اطلاعیه، پرتیراژترین کتاب‌های منتشر شده در مرداد ۱۳۹۶ اینها هستند: «قرآن کریم: جزء سی ام با سوره مبارکه حمد و آیةالکرسی» و «هیجده سوره از قرآن کریم» هر یک با ۱۰۰هزار نسخه در جایگاه اول و دوم هستند و پس از آن کتاب‌های «قرآن مجید با ترجمه فارسی» با شمارگان ۸۰هزار نسخه، «حضرت یار: خاطرات خودگفته حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای» با شمارگان ۵۵هزار نسخه رتبه‌های بعدی را دارند.
📌 goo.gl/YRLaHJ

راستش را بخواهید، از همان اول هم خبر چنین تیراژی برای یک کتاب ادبیات داستانی عجیب بود. آن هم کتابی که چندین ترجمه دیگر از آن در بازار هست.
رونمایی از پایگاه نقد داستان به سردبیری احسان رضایی، با روایت‌خوانی منتقدان سایت

🔸 سه‌شنبه ۲۸ شهریور، ساعت ۱۴ تا ۱۶، تالار حافظ
@ehsanname
🔹شما هم دعوتید

📎 توضیح بیشتر اینجا goo.gl/Ey3q4a
📝 پوستر فیلم «فردوسی»، یکی از اولین‌های سینمای ایران که مثل «دختر لر» محصول كمپانی امپریال فیلم بمبئی است، طراح: چاندا واکِر، ۱۳۱۳ شمسی @ehsanname
Forwarded from علی رکاب
مقایسه سه ترجمه، در اولین لغت کتاب
دیشب، امشب، آن‌شب
😂
انتشار غیرقانونی کتاب زنده‌یاد ابوالحسن نجفی با پاره‌ای اصلاحات در احوال سجلی!
(از ابوالحسن به غلامحسین)

@KhabGard
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥| سایت تخصصی نقد داستان را با توضیحات سردبیر آن، احسان رضایی، نویسنده و روزنامه‌نگار، بهتر بشناسید.

🔸مراسم رونمایی سایت نقد داستان: فردا سه‌شنبه 28 شهریور از ساعت 14 در تالار حافظ
@adabiatirani
Yade Javani
Shahriar
🎧 «طفل بودم، دزدکی پیر و علیلم ساختند
هر چه گردون می‌کند با ما، نهانی می‌کند»
@ehsanname
در سالروز درگذشت استاد #شهریار یکی از آخرین غزلهای او را با صدای خوش بشنوید
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹لوگوی گوگل برای ساموئل جانسون، ادیب و فرهنگ‌نویس انگلیسی. عمده شهرت جانسون براب انتشار کتاب مهم «فرهنگ زبان انگلیسی» در ۱۷۵۵ است. رمان او «راسلاس: شاهزاده حبشه» در ایران دو ترجمه دارد @ehsanname
📖 دیوان حافظ، در ردیف آثار کلاسیک و بین کتابهای افلاطون، سوفوکل، سون‌دزو (مولف «هنر جنگ») و لئو تولستوی در یک کتابفروشی در استانبول
@ehsanname
عکس از این گزارش👇
mehrnews.com/news/4079140/
نگاه خیره آقای همینگوی


📝 متن احسان رضایی، سردبیر پایگاه تخصصی نقد داستان در مراسم رونمایی از این سایت


عمو تولستوی، مثل همیشه موقر و محترم پشت صندلی‌اش ایستاده. دایی ویتمن اما لم داده و لبخند رضایتی روی لبانش است. آن وسط داستایوسکی کمی مردد است و نمی‌داند جدی باشد یا راحت؟ تورگنیف به افق‌های دور خیره مانده. هرمان ملویل زل زده به روبرو و انگار دارد می‌گوید «تو موبی دیک را ندیدی؟» از بین همه قابها ارنست همینگوی است که با چهره خندان، زل زده است به صفحه مونیتور من. قاب عکس‌های روی دیوار را چند وقت است که زده‌ایم. اولش اتاقمان هم جای دیگری بود. یک اتاق کوچک که اصلا دیوارهایش جای چندانی برای کوبیدن چهل و چندتا قاب عکس از بزرگان ادبیات دنیا را نداشت. غلامرضا طریقی داشت سایت نقد شعرش را راه می‌انداخت و من هم مشغول برگزاری جشنواره انجمن‌های ادبی بودم. اردیبهشت‌ماه بود که انجمن‌های ادبی از استان‌های مختلف جمع شدند و در مراسم اختتامیه، ضمن برنامه‌های جشنواره، من شعر خواندم و غلامرضا از وزیر دستخطی گرفت و سایت نقد شعر هم افتتاح شد. بعد که استقبال‌ها را دیدیم، قرار شد سایت نقد داستان هم راه بیاندازیم. دیگر آن اتاق کوچک جوابگو نبود. دوتا سایت آموزشی اپراتور می‌خواست و منتقدها می‌آمدند و می‌رفتند و اینطوری شد که آمدیم یک اتاق بزرگتر. اتاق بزرگتر و بهتر بود، اما انگار خالی بود. رفتیم و چهل و دوتا قاب عکس از نویسندگان بزرگ را آماده کردیم و یک روز عصر، دوتایی با غلامرضا، دورتا دور اتاق را با مردان بزرگ دنیای کلمه و قلم تزیین کردیم. حالا دیگر اتاق خالی نیست. روبه‌روی من، چارلز دیکنز روی مبل لم داده، ناباکف عینکش را از چشم برداشته و انگار دارد چیزی می‌خواند، هرمان هسه کتاب مقدس دستش است، اسکار وایلد هم با چنان شیطنتی دارد به دوربین نگاه می‌کند که معلوم است دارد همین الان توی ذهنش یه یکی از آن جمله‌های طنزآمیزش فکر می‌کند. چیزهایی مثل آن که گفته بود: «تنها آدمهای سطحی هستند که از روی ظاهر داوری نمی‌کنند.» پشت سرم هم تولستوی و داستایوسکی و والت ویتمن و بقیه ادیبان ریش و سبیل‌دار روی دیوار جا خوش کرده‌اند. از بین همه این قابها اما یکی هست که برایم جالبتر است. ارنست همینگوی در یکی از معدود عکس‌هایش دارد می‌خندد و با نگاه خیره و مشتاق زل زده است به دوربین. این عکس درست پشت سر من است و انگار دارد به من در موقع نوشتن و تایپ کردن نگاه می‌کند. درست چیزی که از یک منتقد انتظار داریم. اینکه با دقت و وسواس به کار نگاه کند و در عین حال لحنی همدلانه داشته باشد. این عکس را از قصد زده‌ام پشت سرم تا همیشه به یاد بیاورم که هدف ما در پایگاه نقد داستان چنین چیزی است. می‌دانم که کار سختی است. از یک نظر کار غلامرضا و همکاران منتقدش ساده‌تر است. سنت نقد شعر، سابقه‌ای هزار ساله در کشورمان دارد. اما نقد داستان هم مثل داستان مدرن، در اینجا نوپا است. اتاق نقد هنوز خالی است، قاب عکس‌های روی دیوار کم و انگشت‌شمار هستند و راه زیادی هنوز در پیش رو داریم. پایگاه نقد داستان اما دوست دارد بخشی از این مسیر طولانی را برود. خدا را چه دیدید؟ شاید روزی هم یکی درباره قاب عکس‌های منتقدان این سایت صحبت کند و نگاهی که شبیه آن عکس خاص از ارنست همینگوی، خیره و مشتاق دارد به آثار نویسندگان جوان نگاه می‌کند.

@adabiatirani
📒 فیلم «نفس» نرگس آبیار نماینده سینمای ایران در نودمین دوره اسکار شد. با این انتخاب هم اولین کارگردان زن ایرانی به اسکار رفت و هم یک فیلم اقتباسی. رمان «نفس» نوشتۀ خود خانم آبیار است @ehsanname
🔸 در جریان کاوش‌ها در میدان بیرژوایا (نزدیک میدان سرخ) مسکو، یک جام برنزی از قرن ۱۶میلادی کشف شد که رویش شعر حافظ است: «ساقی به نور باده برافروز جام ما» @ehsanname

خبر و بقیه کشفیات 👈 goo.gl/RR8TUc
📸 اینجا دانشگاه SOAS لندن است و نشست معرفی ادبیات معاصر فارسی. از راست: احمد دهقان، افشین شحنه‌تبار (ناشر)، هوشنگ مرادی کرمانی و کارولین کراسکری (مترجم آثار ایرانی به انگلیسی) @ehsanname
📝فصلی از تاریخ ترجمه
@ehsanname
... یکی از موضوعات مهم [در مورد دیلماج‌های باب‌عالی] معضل ترجمۀ غلط بود، نه ترجمۀ غلط صرفاً از روی سهو یا جهل، بلکه ترجمۀ غلط حساب‌شدۀ به عمد که نمونه‌های جالبی از آن وجود دارد. چندی پیش به مناسبتی مکاتبات لندن و استانبول را در اواخر قرن شانزدهم، پس از استقرار نخستین سفارت انگلستان در حکومت عثمانی، بررسی می‌کردم: نامه‌های سلاطین عثمانی به ملکۀ انگلیس و پاسخ‌های ملکه به آنان، همچنین مکاتبات با وزیر اعظم و مأموران دیگر. مکتوبات سلطان به ترکی است؛ ترجمه‌ای به ایتالیایی هم ضمیمه دارد که انگلیسی‌ها بتوانند بفهمند؛ پاسخ‌ها به انگلیسی تهیه می‌شد، به ایتالیایی فرستاده می‌شد و لابد به ترکی ترجمه می‌شد. ما برگردان ترکی نامه‌های ملکۀ انگلیس را در دست نداریم، ولی اصل انگلیسی و ترجمۀ ایتالیایی آنها را داریم. اما در جهت مقابل متونِ متوالی همه موجود است و ترجمۀ غلط حساب‌شدۀ عمدی، همه جا به چشم می‌خورد.
از دیدگاه عثمانیان، سلطان عثمانی فرمانروای جهان بود؛ خارجیان یا دشمن بودند یا باج‌گزار... مثلاً وقتی که سلطان نامۀ دوستانه‌ای به ملکۀ انگلستان می‌نویسد، جان کلامش آن است که خوشوقت خواهد شد وی را به باجگزاران تخت و تاج امپراتوری خود بیفزاید و امیدوار است، به زبان رسمی، «در طریق ایثار و سرسپاری کماکان ثابت‌قدم باشد». هیچ‌یک از اینها در ترجمۀ ایتالیایی که برای سفیر انگلیس می‌شد و او به انگلیسی به لندن می‌فرستاد وجود ندارد. زبان در ترجمۀ انگلیسی زبانِ مذاکرۀ فیمابین دو فرمانروا است. بدین ترتیب، برای مثال، در برات (جواز) تقدیمی سلطان مراد سوم به ملکه الیزابت، که به بازرگانان انگلیسی اجازه می‌دهد در خاک عثمانی به دادوستد بپردازند، از «اظهار عبودیت و اخلاص و اِشعار رقیّت و احتساب» ملکه سخن رفته است. حال اینکه در ترجمۀ ایتالیایی همان زمان این عبارت را می‌خوانیم: «sincera amiciziq» (دوستی صمیمانه).
رسم معمول دیلماج‌ها، ظاهراً، این بود که بصیرانه به تعدیل زبان پردازند و آن را مؤدبانه کنند و از تحکم و تفرعنش بکاهند. می‌توان به‌راحتی تصور کرد که در ترجمۀ متقابل نیز همین کار را می‌کردند و آنجا که، مثلاً، ملکه به سلطان ابراز موّدت و حسن نیت می‌نمود، در متن ترکی که به دست سلطان می‌رسید «موّدت و حسن نیت» به «وفاداری و اطاعت خاضعانه» تبدیل می‌شد.

📌از کتاب «مترجمان خائنان»، نوشته حسن کامشاد، (نشر نی، ۸۶) صفحات ۲۲ تا ۲۴
#برچیده_ها