📸 دکتر داریوش شایگان و آخرین وداع با دوستش، دکتر بزرگ نادرزاد. نادرزاد، دکترای فلسفه از دانشگاه سوربن و مترجم آثار فلسفی، روز پنجشنبه ۱۶ شهریور درگذشت - عکس از اینستاگرام علی دهباشی @ehsanname
📸 به مناسبت روز سینما: #فروغ_فرخزاد در پشتصحنه فیلم مستند «خانه سیاه است» ۱۳۴۲ @ehsanname
Forwarded from سينمادیلی | CinemaDaily
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدیو: لحظه اعلام پیروزی تیم پرسپولیس برابر الاهلی عربستان در نوزدهمین جشن خانه سینما توسط احسان کرمی و واکنش حضار @cinemadaily
📚 شما دوست دارید بقیه فکر کنند چه کتابی خواندهاید؟
@ehsanname
کتاب خواندن، چیزی است که حتی آنهایی هم که اهلش نیستند، آرزویش را دارند و دوست دارند خودشان را کتابخوان جا بزنند. امروز خبری را دیدم، متعلق به یک سال پیش که دیلی تلگراف تحقیق کرده مردم چه کتابهای را بیشتر و به دروغ ادعای خواندن میکنند. ده كتابى كه مردم انگلیس، بيشتر از بقیه به دروغ ميگویند «خوندهايم» و نخواندهاند، اینهاست:
1️⃣ آلیس در سرزمین عجایب (لوئیس کارول)
2️⃣ ۱۹۸۴ (جورج اورول)
3️⃣ سهگانه ارباب حلقهها (جی آر آر تالکین)
4️⃣ جنگ و صلح (لئو تولستوی)
5️⃣ آنا کارنینا (لئو تولستوی)
6️⃣ ماجراهای شرلوک هولمز (آرتور کانندویل)
7️⃣ کشتن مرغ مقلد (هارپر لی)
8️⃣ دیوید کاپرفیلد (چارلز دیکنز)
9️⃣ جنایت و مکافات (فئودور داستایوسکی)
🔟 غرور و تعصب (جین آستین)
این تحقیق که از مصاحبه با ۲۰۰۰ انگليسى به دست آمده، رتبههای بعدی هم دارد که فقط رتبه ۱۴ آن یک اثر داستانی نیست:
۱۱- خانه متروک (چارلز دیکنز)
۱۲- سری هری پاتر (جی کی رولینگ)
۱۳- آرزوهای بزرگ (چارلز دیکنز)
۱۴- خاطرات آنه فرانک (آنه فرانک)
۱۵- اولیور توییسست (چارلز دیکنز)
۱۶- سهگانه پنجاه سایه آقای گری (ای ال جیمز)
۱۷- ده بچهزنگی (آگاتا کریستی)
۱۸- گتسبی بزرگ (اسکات فیتزجرالد)
۱۹- کچ۲۲ (جوزف هلر)
۲۰- ناتور دشت (جی دی سلینجر)
منبع این مطلب، اینجاست:
📌 telegraph.co.uk/books/what-to-read/the-book-most-people-have-lied-about-reading--and-its-not-war-an/
⚠️ شاید اگر در ایران و بین آثار ادبی فارسی تحقیق مشابهی انجام میشد، از بین کتابهای کلاسیک شاهنامه و مثنوی معنوی، و از بین آثار معاصر «بوف کور» و شعرهای شاملو به عنوان آثاری که نخواندهایم ولی دوست داریم بقیه خیال کنند خواندهایم، گزینه انتخاب باشند.
@ehsanname
کتاب خواندن، چیزی است که حتی آنهایی هم که اهلش نیستند، آرزویش را دارند و دوست دارند خودشان را کتابخوان جا بزنند. امروز خبری را دیدم، متعلق به یک سال پیش که دیلی تلگراف تحقیق کرده مردم چه کتابهای را بیشتر و به دروغ ادعای خواندن میکنند. ده كتابى كه مردم انگلیس، بيشتر از بقیه به دروغ ميگویند «خوندهايم» و نخواندهاند، اینهاست:
1️⃣ آلیس در سرزمین عجایب (لوئیس کارول)
2️⃣ ۱۹۸۴ (جورج اورول)
3️⃣ سهگانه ارباب حلقهها (جی آر آر تالکین)
4️⃣ جنگ و صلح (لئو تولستوی)
5️⃣ آنا کارنینا (لئو تولستوی)
6️⃣ ماجراهای شرلوک هولمز (آرتور کانندویل)
7️⃣ کشتن مرغ مقلد (هارپر لی)
8️⃣ دیوید کاپرفیلد (چارلز دیکنز)
9️⃣ جنایت و مکافات (فئودور داستایوسکی)
🔟 غرور و تعصب (جین آستین)
این تحقیق که از مصاحبه با ۲۰۰۰ انگليسى به دست آمده، رتبههای بعدی هم دارد که فقط رتبه ۱۴ آن یک اثر داستانی نیست:
۱۱- خانه متروک (چارلز دیکنز)
۱۲- سری هری پاتر (جی کی رولینگ)
۱۳- آرزوهای بزرگ (چارلز دیکنز)
۱۴- خاطرات آنه فرانک (آنه فرانک)
۱۵- اولیور توییسست (چارلز دیکنز)
۱۶- سهگانه پنجاه سایه آقای گری (ای ال جیمز)
۱۷- ده بچهزنگی (آگاتا کریستی)
۱۸- گتسبی بزرگ (اسکات فیتزجرالد)
۱۹- کچ۲۲ (جوزف هلر)
۲۰- ناتور دشت (جی دی سلینجر)
منبع این مطلب، اینجاست:
📌 telegraph.co.uk/books/what-to-read/the-book-most-people-have-lied-about-reading--and-its-not-war-an/
⚠️ شاید اگر در ایران و بین آثار ادبی فارسی تحقیق مشابهی انجام میشد، از بین کتابهای کلاسیک شاهنامه و مثنوی معنوی، و از بین آثار معاصر «بوف کور» و شعرهای شاملو به عنوان آثاری که نخواندهایم ولی دوست داریم بقیه خیال کنند خواندهایم، گزینه انتخاب باشند.
Forwarded from aradman
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اتفاقا این فیلم 8میلیمتری را در سکوت باید دید؛ ویدیوی رنگی و صامت ابراهیم گلستان از پیک نیکی با حضور فروغ فرخزاد، احمد شاملو، سهراب سپهری (با رفتار جالبش)، داریوش شایگان و داریوش مهرجویی
@aradmanpub
@aradmanpub
احساننامه
Houshang Ebtehaj – Arghavan
✍️ شعری جدید از هوشنگ ابتهاج #سایه درباره درخت محبوبش ارغوان. در شمارۀ جدید (۱۲۰) «بخارا» سه شعر منتشرنشدۀ دیگر هم از سایه هست @ehsanname
🔸گفتگویی درباره کتاب «باغ وحش اساطیر» با روزنامه «فرهیختگان»
newspaper.fdn.ir/newspaper/page/2315/6/122004/0
newspaper.fdn.ir/newspaper/page/2315/6/122004/0
📸 مزار محمدعلی جمالزاده و همسرش مارگرت فاطمه در قبرستان پتیساکونه، شهر ژنو سوئیس - عکس از ارسطو بهبهانی @ehsanname
🔹 مصایب یک فرهنگ لغت
@ehsanname
خانه کتاب سلسله نشستهایی با عنوان «تاریخ شفاهی کتاب» برگزار میکند. سهشنبه این هفته نوبت داود موسایی، مدیر نشر فرهنگ معاصر بود که درباره تاریخچه فعالیتهای انتشاراتش صحبت کند. بخشی از صحبت او به ماجرای تجدید چاپ فرهنگ انگلیسی به فارسی حییم اختصاص داشت و مشکلات عجیب و غریبی که بر سر راه تجدید چاپ این فرهنگ داشته. این بخش از صحبتهای موسایی را بخوانید و برای دستاندرکاران فرهنگ و کار فرهنگی آرزوی صبر و موفقیت کنید:
goo.gl/Lvr8di
«... یک روز که به انتشارات بروخیم رفته بودم، متوجه بحث میان فردی با بروخیم شدم که بعد از چند دقیقه فهمیدم بحث بر سر حق تالیف فرهنگ حییم است و فردی که با بروخیم بحث میکند، خواهرزاده و وصیّ سلیمان حییم است. کمی معطل کردم تا اطلاعات بیشتری از موضوع اختلاف به دست بیاورم. بعد با خواهرزاده حییم وارد گفتوگو شدم و خواهان گرفتن امتیاز چاپ فرهنگ حییم شدم، بابت آن حاضر شدم ۵۰درصد بیشتر از حقتالیفی بپردازم که بروخیم به آنها پرداخت کرده بود. این، زمانی بود که انقلاب شده بود و بسیاری فرهنگها را قاچاقی منتشر میکردند و برخی این کار مرا درست و عاقلانه نمیدانستند. ضمن اینکه میخواستم این فرهنگ را بهروز کنم.
گرفتن امتیاز چاپ فرهنگ حییم با حاشیههایی همراه بود، از جمله اینکه برخی نادوستان و ناهمکاران شایعه کردند که من کلیمی هستم و برای همین خانواده حییم امتیاز آنرا به من داده! این شایعهها مصادف با زمانی بود که انتشارات بروخیم از سوی بنیاد مستضعفان مصادره شده و آنها بر این باور بودند که فرهنگ حییم متعلق به انتشارات مصادرهشده بروخیم است. بر اساس این ادعا، کار ما به دادگاه کشید که بعدا توانستیم ثابت کنیم که حق چاپ حییم به بروخیم واگذار نشده است، اما به دلیل اینکه بروخیم فیلم و زینک برای این فرهنگ ایجاد کرده، باید خسارت آن جبران شود. در این میان رئیس بنیاد از من درباره شایعه کلیمی بودن سوال کرد و من مدارکی از جمله شناسنامه اعضای خانوادهام (محمود، مجید، فاطمه) و برگهٔ شهید شدن دو داییزادهام را ارایه کردم. رئیس بنیاد در صدد دلجویی برآمد، برای همین پول فیلم و زینک که یک میلیون و هفتصدهزار تومان برآورد شده بود، ۷۰۰هزار تومان نقد گرفتند و یک میلیون تومان را به صورت ماهی ۵۰هزار تومان تعیین کردند که برای پرداخت آن ۷۰۰هزار تومان کارگاه صحافی را فروختم.
نادوستان و ناهمکاران تنها به شایعه کلیمی اکتفا نکردند و در وزارت ارشاد مرا به صهیونیسم هم متهم کردند! از آنطرف تقریبا از سال ۵۸ تا ۶۴ رفع موانع چاپ فرهنگ حییم طول کشید. از طرفی با همه موانعی که طی کردم، فرهنگ حییم به صورت قاچاق چاپ میشد. پس سراغ این افراد رفتم و بدون شکایت، یکایک آنها را با پول، با دوستی و صحبت راضی کردم که از چاپ قاچاق فرهنگ حییم دست بکشند. ضمن اینکه وقتی فرهنگ حییم چاپ شد، کیفیت کار به شکلی بود که دیگر فرهنگهای قاچاق قدرت رقابت با آن را نداشتند و بهزودی کنار رفتند.
یادم هست وقتی در یک آگهی و اعلان از افراد خواستیم که اگر فرهنگ قدیمی دارند آن را به ما تحویل دهند و با پرداخت یک مابهتفاوت یک فرهنگ جدید بگیرند، بازخوردهای متفاوتی از این آگهی دریافت کردیم. از جمله، یک روز مرد مسنّی درحالیکه یک نسخه فرهنگ حییم سال ۴۵ را در دست داشت آمد و گفت که شما فرهنگ قدیمی را با نو تعویض میکنید؟ گفتم بله. گفتم شما کلیمی هستید؟ تعجب کردم و گفتم چرا میپرسید؟ برای شما چه اهمیتی دارد که من مسلمان باشم یا کلیمی؟ گفت شنیدم شما که کلیمی هستید، این فرهنگهای قدیمی را میگیرید و به عنوان عتیقه به چند برابر قیمت میفروشید! از وی خواستم که فرهنگش را به من بدهد، فرهنگ را گرفتم و از وسط پاره کردم و یک فرهنگ جدید به او دادم و فرهنگ پارهشده را هم تحویلش دادم.
خوشحالم که با پیمودن راهی دشوار و ناهموار فرهنگ حییم را چاپ کردم و طبق وصیتش نگذاشتم که این فرهنگ بمیرد، آن هم در جامعهای که کوچکترین حمایتی از این فعالیتها نمیشود.»
📌 ibna.ir/fa/doc/report/251922/
@ehsanname
خانه کتاب سلسله نشستهایی با عنوان «تاریخ شفاهی کتاب» برگزار میکند. سهشنبه این هفته نوبت داود موسایی، مدیر نشر فرهنگ معاصر بود که درباره تاریخچه فعالیتهای انتشاراتش صحبت کند. بخشی از صحبت او به ماجرای تجدید چاپ فرهنگ انگلیسی به فارسی حییم اختصاص داشت و مشکلات عجیب و غریبی که بر سر راه تجدید چاپ این فرهنگ داشته. این بخش از صحبتهای موسایی را بخوانید و برای دستاندرکاران فرهنگ و کار فرهنگی آرزوی صبر و موفقیت کنید:
goo.gl/Lvr8di
«... یک روز که به انتشارات بروخیم رفته بودم، متوجه بحث میان فردی با بروخیم شدم که بعد از چند دقیقه فهمیدم بحث بر سر حق تالیف فرهنگ حییم است و فردی که با بروخیم بحث میکند، خواهرزاده و وصیّ سلیمان حییم است. کمی معطل کردم تا اطلاعات بیشتری از موضوع اختلاف به دست بیاورم. بعد با خواهرزاده حییم وارد گفتوگو شدم و خواهان گرفتن امتیاز چاپ فرهنگ حییم شدم، بابت آن حاضر شدم ۵۰درصد بیشتر از حقتالیفی بپردازم که بروخیم به آنها پرداخت کرده بود. این، زمانی بود که انقلاب شده بود و بسیاری فرهنگها را قاچاقی منتشر میکردند و برخی این کار مرا درست و عاقلانه نمیدانستند. ضمن اینکه میخواستم این فرهنگ را بهروز کنم.
گرفتن امتیاز چاپ فرهنگ حییم با حاشیههایی همراه بود، از جمله اینکه برخی نادوستان و ناهمکاران شایعه کردند که من کلیمی هستم و برای همین خانواده حییم امتیاز آنرا به من داده! این شایعهها مصادف با زمانی بود که انتشارات بروخیم از سوی بنیاد مستضعفان مصادره شده و آنها بر این باور بودند که فرهنگ حییم متعلق به انتشارات مصادرهشده بروخیم است. بر اساس این ادعا، کار ما به دادگاه کشید که بعدا توانستیم ثابت کنیم که حق چاپ حییم به بروخیم واگذار نشده است، اما به دلیل اینکه بروخیم فیلم و زینک برای این فرهنگ ایجاد کرده، باید خسارت آن جبران شود. در این میان رئیس بنیاد از من درباره شایعه کلیمی بودن سوال کرد و من مدارکی از جمله شناسنامه اعضای خانوادهام (محمود، مجید، فاطمه) و برگهٔ شهید شدن دو داییزادهام را ارایه کردم. رئیس بنیاد در صدد دلجویی برآمد، برای همین پول فیلم و زینک که یک میلیون و هفتصدهزار تومان برآورد شده بود، ۷۰۰هزار تومان نقد گرفتند و یک میلیون تومان را به صورت ماهی ۵۰هزار تومان تعیین کردند که برای پرداخت آن ۷۰۰هزار تومان کارگاه صحافی را فروختم.
نادوستان و ناهمکاران تنها به شایعه کلیمی اکتفا نکردند و در وزارت ارشاد مرا به صهیونیسم هم متهم کردند! از آنطرف تقریبا از سال ۵۸ تا ۶۴ رفع موانع چاپ فرهنگ حییم طول کشید. از طرفی با همه موانعی که طی کردم، فرهنگ حییم به صورت قاچاق چاپ میشد. پس سراغ این افراد رفتم و بدون شکایت، یکایک آنها را با پول، با دوستی و صحبت راضی کردم که از چاپ قاچاق فرهنگ حییم دست بکشند. ضمن اینکه وقتی فرهنگ حییم چاپ شد، کیفیت کار به شکلی بود که دیگر فرهنگهای قاچاق قدرت رقابت با آن را نداشتند و بهزودی کنار رفتند.
یادم هست وقتی در یک آگهی و اعلان از افراد خواستیم که اگر فرهنگ قدیمی دارند آن را به ما تحویل دهند و با پرداخت یک مابهتفاوت یک فرهنگ جدید بگیرند، بازخوردهای متفاوتی از این آگهی دریافت کردیم. از جمله، یک روز مرد مسنّی درحالیکه یک نسخه فرهنگ حییم سال ۴۵ را در دست داشت آمد و گفت که شما فرهنگ قدیمی را با نو تعویض میکنید؟ گفتم بله. گفتم شما کلیمی هستید؟ تعجب کردم و گفتم چرا میپرسید؟ برای شما چه اهمیتی دارد که من مسلمان باشم یا کلیمی؟ گفت شنیدم شما که کلیمی هستید، این فرهنگهای قدیمی را میگیرید و به عنوان عتیقه به چند برابر قیمت میفروشید! از وی خواستم که فرهنگش را به من بدهد، فرهنگ را گرفتم و از وسط پاره کردم و یک فرهنگ جدید به او دادم و فرهنگ پارهشده را هم تحویلش دادم.
خوشحالم که با پیمودن راهی دشوار و ناهموار فرهنگ حییم را چاپ کردم و طبق وصیتش نگذاشتم که این فرهنگ بمیرد، آن هم در جامعهای که کوچکترین حمایتی از این فعالیتها نمیشود.»
📌 ibna.ir/fa/doc/report/251922/
📸 دیدار سیدعباس صالحی، وزیر ارشاد با استاد شفیعی کدکنی در مشهد - ژست دکتر شفیعی کدکنی چقدر خوب است @ehsanname
📊 آمار نشر در مرداد و کتابی با تیراژ ۲۳۰هزار
@ehsanname
آمار نشر کتاب در مرداد ۱۳۹۶ اینطوری است: ۸هزار و ۲۵۹ عنوان کتاب منتشر شده که ۵هزار و ۶۴ عنوانش چاپ اول و ۳هزار و ۱۹۵ عنوان تجدید چاپ هستند. آمار کتابهای تألیفی ۶هزار و ۳۷۳ عنوان و کتابهای ترجمه هزار و ۸۸۶ عنوان است. ۵هزار و ۸۴۷ عنوان کتاب چاپ تهران و ۲هزار و ۴۱۲ عنوان چاپ شهرستان.
حوزه علوم عملی با هزار و ۴۷۰ عنوان کتاب بیشترین آمار نشر را در ماه مرداد دارد (که حکماً کتابهای کمکآموزشی منتشره برای شروع سال تحصیلی هستند). در حوزه ادبیات هم ۱۲۵۲ عنوان کتاب در مرداد چاپ شده. در بین کتابهای ادبی مرداد ۸۴۶ عنوان کتاب چاپ اول داریم (کِی وقت کنیم این همه را بخوانیم؟) و ۹۱۶ عنوان هم تألیفی هست. (فکرش را میکردید اینهمه ادیب داشته باشیم؟)
در بین ناشران، انتشارات خیلی سبز (یک ناشر کمکآموزشی) با ۲۵۲ عنوان کتاب پرکارترین ناشر در ماه مرداد بوده. در بین کتابها هم «دختری در قطار» نشر هیرمند در چاپ ۲۱م، با تیراژ ۲۳۰هزار نسخه چاپ شده و رکورددار است. (این کتاب ترجمههای دیگر هم دارد)
طبق آمار نشر در مرداد امسال، تیراژ کل کتابهای این ماه ۱۲میلیون و ۶۹۲هزار و ۷۴۵ نسخه بوده، متوسط صفحات کتابها ۲۳۰ صفحه و قیمت متوسط یک کتاب ۱۷۹۷۰۹ ریال (۱۸هزار تومان) است.
📌 ilna.ir/fa/tiny/news-535096
@ehsanname
آمار نشر کتاب در مرداد ۱۳۹۶ اینطوری است: ۸هزار و ۲۵۹ عنوان کتاب منتشر شده که ۵هزار و ۶۴ عنوانش چاپ اول و ۳هزار و ۱۹۵ عنوان تجدید چاپ هستند. آمار کتابهای تألیفی ۶هزار و ۳۷۳ عنوان و کتابهای ترجمه هزار و ۸۸۶ عنوان است. ۵هزار و ۸۴۷ عنوان کتاب چاپ تهران و ۲هزار و ۴۱۲ عنوان چاپ شهرستان.
حوزه علوم عملی با هزار و ۴۷۰ عنوان کتاب بیشترین آمار نشر را در ماه مرداد دارد (که حکماً کتابهای کمکآموزشی منتشره برای شروع سال تحصیلی هستند). در حوزه ادبیات هم ۱۲۵۲ عنوان کتاب در مرداد چاپ شده. در بین کتابهای ادبی مرداد ۸۴۶ عنوان کتاب چاپ اول داریم (کِی وقت کنیم این همه را بخوانیم؟) و ۹۱۶ عنوان هم تألیفی هست. (فکرش را میکردید اینهمه ادیب داشته باشیم؟)
در بین ناشران، انتشارات خیلی سبز (یک ناشر کمکآموزشی) با ۲۵۲ عنوان کتاب پرکارترین ناشر در ماه مرداد بوده. در بین کتابها هم «دختری در قطار» نشر هیرمند در چاپ ۲۱م، با تیراژ ۲۳۰هزار نسخه چاپ شده و رکورددار است. (این کتاب ترجمههای دیگر هم دارد)
طبق آمار نشر در مرداد امسال، تیراژ کل کتابهای این ماه ۱۲میلیون و ۶۹۲هزار و ۷۴۵ نسخه بوده، متوسط صفحات کتابها ۲۳۰ صفحه و قیمت متوسط یک کتاب ۱۷۹۷۰۹ ریال (۱۸هزار تومان) است.
📌 ilna.ir/fa/tiny/news-535096
📸 جلال آلاحمد، مالکوم ایکس، شهید محسن حججی و سیدحسن مدرس در یک قاب - پنجمین نمایشگاه لوازمالتحریر ایراننوشت، سالن حجاب کانون پرورش فکری @ehsanname
Forwarded from نوشته جات (محمد حقی)
از هر آدم رذلی بپرسید که آیا ترجیح میدهد با رذلی مثل خود سروکار داشته باشد یا با آدمی بزرگوار و خوش قلب ، بدون تردید پاسخ خواهد داد با آدمی بزرگوار و خوش قلب!
پیروزی فضیلت در همین است
#رمان ابله
پیروزی فضیلت در همین است
#رمان ابله
🔹از شوخیهای توئیتری با قابلیت Face ID آیفونX: آریا استارک (که در داستان قابلیت تغییر چهره دارد) قفل همه گوشیها را میشکند!
@ehsanname
بعضیها هم به فیلم «گزارش اقلیت» ارجاع دادند
@ehsanname
بعضیها هم به فیلم «گزارش اقلیت» ارجاع دادند
📸 خانم دکتر قمر آریان، همسرش دکتر زرینکوب و استاد مجتبی مینوی در لندن
@ehsanname
۲۴ شهریور، سالروز درگذشت استاد یگانۀ روزگار، دکتر عبدالحسین زرینکوب است
@ehsanname
۲۴ شهریور، سالروز درگذشت استاد یگانۀ روزگار، دکتر عبدالحسین زرینکوب است
📚 بخشی از کتابهای دکتر زرینکوب که ذوق خواندن تاریخ و نگاه تاریخی به قضایا داشتن، فهم مولانا و حافظ و میراث فرهنگی ایران، روش تحقیق درست و هزار نکته دیگر را با نثری روان آموزش میدهد @ehsanname
🐱تاریخ ادبیات گربهها
✍️احسان رضایی
@ehsanname
قصه میگوید وقتی که نوح پیامبر حیوانات را سوار کشتیاش کرد، آن یک جفت موش خیلی زود تکثیر شدند و باعث دردسر بودند. مسافران شکایت به نوح بردند. نوح دست خود را به سر شیر کشید. شیر عطسهای کرد و یک جفت گربه از دماغش بیرون آمد. این، حکایتی است که در تفسیر سورآبادی، تاریخ بلعمی، «تاج التراجم» و تفسیر «روض الجنان و روح الجنان» آمده است. گربهها در سنت اسلامی، موجودات محبوبی هستند. آنه ماری شیمل، مستشرق آلمانی در مقدمه کتاب «گربه های قاهره» مقالهای خواندنی دارد درباره گربهها در تمدن اسلامی. از گربه مورد علاقه پیامبر(ص) که اسمش معزَه بود، تا اشعاری که درباره گربههای ساکن مساجد معروف سروده شده و داستان آن صحابی معروف که کنیهاش ابوهریره به معنای پدر گربه است. ظاهرا لغت cat هم از روی کلمه عربی «قط» ساخته شده.
در بعضی فرهنگهای دیگر هم گربه خوشیمن است. مثلا در شرق آسیا گربهای هست با اسم ژاپنی «مانِکی نِکُو» که مجسمهاش را با دستِ بالاآمده میسازند و در پیشخوان مغازه و فروشگاه میگذارند به نشانهٔ بخت و برکت در کسب و کار. بیوجه نیست که بیشتر از همه نویسندهها، در کارهای هاروکی موراکامیِ ژاپنی، گربهها وول میخورند. تقریبا توی هر داستان موراکامی یکی دوتا گربه هست و بار اصلی فضاسازی در داستانهای او را گربهها به عهده دارند. حتی موراکامی داستانی دارد با عنوان «گربههای آدمخوار» و حاضر است که گربهجماعت را بر نوع بشر غلبه بدهد.
از این دست گربههای ترسناک و شرور البته کم نیستند. در فرهنگ ما گربههای سیاه دستیار اجنّه هستند و چه بسا، جنیان خودشان را به شکل گربه دربیاورند. میخاییل بولگاکف هم در «مرشد و مارگریتا» یک گربه سیاه و سخنگو را دستیار شیطان کرده است و معتقد است بهیموت، حیوان غولپیکری که در «عهد عتیق» اسمش آمده، همین گربه است که یکبار هم در معیت شیطان یا همان پروفسور ولپن به مسکو رفت و آنجا را به هم ریخت. در کارتون «سیندرلا» هم اسم گربۀ او لوسیفر است، یعنی نام شیطان قبل از سقوط. گربهای هم در «آلیس در سرزمین عجایب» هست که مشکوک میزند. گربه چشایر با خطهای ارغوانی پشتش، مدام غیب و ظاهر میشود و لبخندهای عاقل اندر سفیه میزند که خب همین، گرچه برای بچهها بامزه است، اما روی اعصاب خیلیها رفته که آیا این گربه اهل جادو و جمبل است؟ جادوگرترین گربۀ عالم ادبیات «گربۀ باکلاه» اثر کلاسیکِ دکتر زئوس است. «گربۀ باکلاه» تا آن حد معروف است که انتشارات مشهور راندم هاوس از تصاویر آن برای تبلیغات خود استفاده میکند. داستان گربه کلاه بهسری که دو بچه وروجک را سربهراه میکند.
تا بحث جادو درمیان است از کجپا، گربۀ هرمیون گرنجر هم بگوییم که از «هری پاتر و زندانی آزکابان» پیدایش شد و چون همیشه دنبال خالخالی، موشِ رون ویزلی بود و مدتی هم موش رون ناپدید شد، خیال کردند که کجپا عملیات کرده است و میانۀ زوج آینده، رون و هرمیون داشت شکرآب میشد ولی عوضش، کجپا به یکی از معروفترین گربههای سینما تبدیل شد. درست مثل فیگارو، گربه پدر ژپتو در داستان «پینوکیو». یا خانواده «گربههای اشرافی» که بچههای دهه شصتی کارتونش را هزاران بار دیدهاند.
یک گربه معروف دیگر، تام در سری کارتونهای «تام و جری» است که ماجرای درگیری مداومش با جری موشه، آدم را یاد «موش و گربه» عبید زاکانی خودمان میاندازد. با این فرق که تام هیچوقت «عابد و زاهد و مسلمانا» نمیشود و به اقدامات نامناسب خودش ادامه میدهد. البته این تام، اسم صاحب «گربه چکمهپوش» هم هست. گربه چکمهپوش قبل از اینکه به کارتون «شرک» بیاید، برای خودش یک افسانه قرن شانزدهمی ایتالیایی محترمی بود که با کاردانی و کیاست و سیاستش، صاحبش تام را به وصلت شاهزاده خانم درمیآورد.
گربهها گاهی نقش نمادین هم دارند. مثلا در «چشم گربه» مارگارت اتوود، نقاش مشهور و سالخوردهای است بعد از سالها به تورنتو برمیگردد تا در نمایشگاه مرور آثارش حاضر شود. آن وقت چشم گربه، اسم تیله اسباببازی است که آقای نقاش از بچگی همیشه همراه خودش دارد آن را توی جیب یا کیفش این طرف و آن طرف میبرد و نشانی از پیوند آدمی با کودکی میشود. یا در نمایشنامه موزیکال «گربههای اهل عمل» تی اس الیوت، گربهها میخواهند حاکمی انتخاب کنند تا دنیا خوب و خوش بشود و هیمنطوری زیرسیبیلی حرفهای خطرناک میزنند.
البته حالا همیشه هم گریهها اینقدر زرنگ نیستند. معروفترین گربه دنیای کمیک، «گارفیلد» همیشه خدا یک گوشه لم داده است و تبلیغ بیعملی میکند و مثل مخمل خودمان در نماش عروسکی «خونه مادربزرگه» جزو اسطورههای تنبلی به حساب میآید. موجودی خوشباش که دوست دارد بیشتر روز را زیر آفتاب لم داده و استراحت کند. همانطور که اغلب گربهها هستند.
goo.gl/oiUm2f
📌 از شماره ۶۱ هفتهنامه «کرگدن»
✍️احسان رضایی
@ehsanname
قصه میگوید وقتی که نوح پیامبر حیوانات را سوار کشتیاش کرد، آن یک جفت موش خیلی زود تکثیر شدند و باعث دردسر بودند. مسافران شکایت به نوح بردند. نوح دست خود را به سر شیر کشید. شیر عطسهای کرد و یک جفت گربه از دماغش بیرون آمد. این، حکایتی است که در تفسیر سورآبادی، تاریخ بلعمی، «تاج التراجم» و تفسیر «روض الجنان و روح الجنان» آمده است. گربهها در سنت اسلامی، موجودات محبوبی هستند. آنه ماری شیمل، مستشرق آلمانی در مقدمه کتاب «گربه های قاهره» مقالهای خواندنی دارد درباره گربهها در تمدن اسلامی. از گربه مورد علاقه پیامبر(ص) که اسمش معزَه بود، تا اشعاری که درباره گربههای ساکن مساجد معروف سروده شده و داستان آن صحابی معروف که کنیهاش ابوهریره به معنای پدر گربه است. ظاهرا لغت cat هم از روی کلمه عربی «قط» ساخته شده.
در بعضی فرهنگهای دیگر هم گربه خوشیمن است. مثلا در شرق آسیا گربهای هست با اسم ژاپنی «مانِکی نِکُو» که مجسمهاش را با دستِ بالاآمده میسازند و در پیشخوان مغازه و فروشگاه میگذارند به نشانهٔ بخت و برکت در کسب و کار. بیوجه نیست که بیشتر از همه نویسندهها، در کارهای هاروکی موراکامیِ ژاپنی، گربهها وول میخورند. تقریبا توی هر داستان موراکامی یکی دوتا گربه هست و بار اصلی فضاسازی در داستانهای او را گربهها به عهده دارند. حتی موراکامی داستانی دارد با عنوان «گربههای آدمخوار» و حاضر است که گربهجماعت را بر نوع بشر غلبه بدهد.
از این دست گربههای ترسناک و شرور البته کم نیستند. در فرهنگ ما گربههای سیاه دستیار اجنّه هستند و چه بسا، جنیان خودشان را به شکل گربه دربیاورند. میخاییل بولگاکف هم در «مرشد و مارگریتا» یک گربه سیاه و سخنگو را دستیار شیطان کرده است و معتقد است بهیموت، حیوان غولپیکری که در «عهد عتیق» اسمش آمده، همین گربه است که یکبار هم در معیت شیطان یا همان پروفسور ولپن به مسکو رفت و آنجا را به هم ریخت. در کارتون «سیندرلا» هم اسم گربۀ او لوسیفر است، یعنی نام شیطان قبل از سقوط. گربهای هم در «آلیس در سرزمین عجایب» هست که مشکوک میزند. گربه چشایر با خطهای ارغوانی پشتش، مدام غیب و ظاهر میشود و لبخندهای عاقل اندر سفیه میزند که خب همین، گرچه برای بچهها بامزه است، اما روی اعصاب خیلیها رفته که آیا این گربه اهل جادو و جمبل است؟ جادوگرترین گربۀ عالم ادبیات «گربۀ باکلاه» اثر کلاسیکِ دکتر زئوس است. «گربۀ باکلاه» تا آن حد معروف است که انتشارات مشهور راندم هاوس از تصاویر آن برای تبلیغات خود استفاده میکند. داستان گربه کلاه بهسری که دو بچه وروجک را سربهراه میکند.
تا بحث جادو درمیان است از کجپا، گربۀ هرمیون گرنجر هم بگوییم که از «هری پاتر و زندانی آزکابان» پیدایش شد و چون همیشه دنبال خالخالی، موشِ رون ویزلی بود و مدتی هم موش رون ناپدید شد، خیال کردند که کجپا عملیات کرده است و میانۀ زوج آینده، رون و هرمیون داشت شکرآب میشد ولی عوضش، کجپا به یکی از معروفترین گربههای سینما تبدیل شد. درست مثل فیگارو، گربه پدر ژپتو در داستان «پینوکیو». یا خانواده «گربههای اشرافی» که بچههای دهه شصتی کارتونش را هزاران بار دیدهاند.
یک گربه معروف دیگر، تام در سری کارتونهای «تام و جری» است که ماجرای درگیری مداومش با جری موشه، آدم را یاد «موش و گربه» عبید زاکانی خودمان میاندازد. با این فرق که تام هیچوقت «عابد و زاهد و مسلمانا» نمیشود و به اقدامات نامناسب خودش ادامه میدهد. البته این تام، اسم صاحب «گربه چکمهپوش» هم هست. گربه چکمهپوش قبل از اینکه به کارتون «شرک» بیاید، برای خودش یک افسانه قرن شانزدهمی ایتالیایی محترمی بود که با کاردانی و کیاست و سیاستش، صاحبش تام را به وصلت شاهزاده خانم درمیآورد.
گربهها گاهی نقش نمادین هم دارند. مثلا در «چشم گربه» مارگارت اتوود، نقاش مشهور و سالخوردهای است بعد از سالها به تورنتو برمیگردد تا در نمایشگاه مرور آثارش حاضر شود. آن وقت چشم گربه، اسم تیله اسباببازی است که آقای نقاش از بچگی همیشه همراه خودش دارد آن را توی جیب یا کیفش این طرف و آن طرف میبرد و نشانی از پیوند آدمی با کودکی میشود. یا در نمایشنامه موزیکال «گربههای اهل عمل» تی اس الیوت، گربهها میخواهند حاکمی انتخاب کنند تا دنیا خوب و خوش بشود و هیمنطوری زیرسیبیلی حرفهای خطرناک میزنند.
البته حالا همیشه هم گریهها اینقدر زرنگ نیستند. معروفترین گربه دنیای کمیک، «گارفیلد» همیشه خدا یک گوشه لم داده است و تبلیغ بیعملی میکند و مثل مخمل خودمان در نماش عروسکی «خونه مادربزرگه» جزو اسطورههای تنبلی به حساب میآید. موجودی خوشباش که دوست دارد بیشتر روز را زیر آفتاب لم داده و استراحت کند. همانطور که اغلب گربهها هستند.
goo.gl/oiUm2f
📌 از شماره ۶۱ هفتهنامه «کرگدن»
✉️ نامه چارلز دیکنز درباره هانس کریستین آندرسن که ۴۶۰۰پوند فروش رفت. بعد از سفر آندرسن به لندن در ۱۸۵۷، دیکنز نوشت: «او فرانسه را مثل یک وحشی و انگلیسی را مثل کر و لالها حرف میزند!» @ehsanname
📸 نوستالژی: استاد محمدرضا شفیعی کدکنی در لباس طلبگی. عکس برای دهه ۱۳۳۰ است و در آن دو شاعر مشهدی، احمد کمالپور (راست) و محمد قهرمان هم هستند - از اینستاگرام کریم میمنتنژاد @ehsanname
احساننامه
📊 آمار نشر در مرداد و کتابی با تیراژ ۲۳۰هزار @ehsanname آمار نشر کتاب در مرداد ۱۳۹۶ اینطوری است: ۸هزار و ۲۵۹ عنوان کتاب منتشر شده که ۵هزار و ۶۴ عنوانش چاپ اول و ۳هزار و ۱۹۵ عنوان تجدید چاپ هستند. آمار کتابهای تألیفی ۶هزار و ۳۷۳ عنوان و کتابهای ترجمه هزار…
❌تیراژ ۲۳۰ هزارتایی، اشتباه تایپی بود!
@ehsanname
سه روز پیش، روابط عمومی خانه کتاب، آمار نشر در مردادماه را داد که جالبترین بخش آن، خبر تیراژ چاپ ۲۱م «دختری در قطار» نشر هیرمند با ۲۳۰ هزار نسخه به عنوان پرتیراژترین کتاب ماه مرداد بود. اما طبق اطلاعیه جدید خانه کتاب، «این آمار صحیح نبوده و به دلیل خطای ثبت اطلاعات و قرار گرفتن قیمت کتاب که ۲۳۰۰۰۰ ریال بوده به صورت اشتباه در فیلد شمارگان، رخ داده است.»
طبق این اطلاعیه، پرتیراژترین کتابهای منتشر شده در مرداد ۱۳۹۶ اینها هستند: «قرآن کریم: جزء سی ام با سوره مبارکه حمد و آیةالکرسی» و «هیجده سوره از قرآن کریم» هر یک با ۱۰۰هزار نسخه در جایگاه اول و دوم هستند و پس از آن کتابهای «قرآن مجید با ترجمه فارسی» با شمارگان ۸۰هزار نسخه، «حضرت یار: خاطرات خودگفته حضرت آیتالله سید علی خامنهای» با شمارگان ۵۵هزار نسخه رتبههای بعدی را دارند.
📌 goo.gl/YRLaHJ
راستش را بخواهید، از همان اول هم خبر چنین تیراژی برای یک کتاب ادبیات داستانی عجیب بود. آن هم کتابی که چندین ترجمه دیگر از آن در بازار هست.
@ehsanname
سه روز پیش، روابط عمومی خانه کتاب، آمار نشر در مردادماه را داد که جالبترین بخش آن، خبر تیراژ چاپ ۲۱م «دختری در قطار» نشر هیرمند با ۲۳۰ هزار نسخه به عنوان پرتیراژترین کتاب ماه مرداد بود. اما طبق اطلاعیه جدید خانه کتاب، «این آمار صحیح نبوده و به دلیل خطای ثبت اطلاعات و قرار گرفتن قیمت کتاب که ۲۳۰۰۰۰ ریال بوده به صورت اشتباه در فیلد شمارگان، رخ داده است.»
طبق این اطلاعیه، پرتیراژترین کتابهای منتشر شده در مرداد ۱۳۹۶ اینها هستند: «قرآن کریم: جزء سی ام با سوره مبارکه حمد و آیةالکرسی» و «هیجده سوره از قرآن کریم» هر یک با ۱۰۰هزار نسخه در جایگاه اول و دوم هستند و پس از آن کتابهای «قرآن مجید با ترجمه فارسی» با شمارگان ۸۰هزار نسخه، «حضرت یار: خاطرات خودگفته حضرت آیتالله سید علی خامنهای» با شمارگان ۵۵هزار نسخه رتبههای بعدی را دارند.
📌 goo.gl/YRLaHJ
راستش را بخواهید، از همان اول هم خبر چنین تیراژی برای یک کتاب ادبیات داستانی عجیب بود. آن هم کتابی که چندین ترجمه دیگر از آن در بازار هست.
✅ رونمایی از پایگاه نقد داستان به سردبیری احسان رضایی، با روایتخوانی منتقدان سایت
🔸 سهشنبه ۲۸ شهریور، ساعت ۱۴ تا ۱۶، تالار حافظ
@ehsanname
🔹شما هم دعوتید
📎 توضیح بیشتر اینجا goo.gl/Ey3q4a
🔸 سهشنبه ۲۸ شهریور، ساعت ۱۴ تا ۱۶، تالار حافظ
@ehsanname
🔹شما هم دعوتید
📎 توضیح بیشتر اینجا goo.gl/Ey3q4a