Forwarded from ترجمان علوم انسانى
چکیده: در سال ۱۹۵۷، ولادیمیر ناباکوف برای کرسی استادی ادبیات روسی در دانشگاه هاروارد پیشنهاد شده بود. اما رومن یاکوبسن، زبانشناسِ مشهور، از جملۀ مخالفین این تصمیم بود. او به همکارانش گفت «اگر قرار است ادبیات روسی را نویسندگان بزرگ روس تدریس کنند، پس فیلها را هم بیاوریم تا در دانشکدۀ جانورشناسی درس بدهند.» اورهان پاموک که هم رماننویس است و هم استاد ادبیات، از تفاوتهای فیلبودن و استاددانشگاهبودن نوشته است. (۹۵۰ کلمه، زمان مطالعه ۶ دقیقه)
ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/vdcj.meofuqemosfzu.html
@tarjomaanweb
ادامه مطلب را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/vdcj.meofuqemosfzu.html
@tarjomaanweb
احساننامه
اقامت ۱۰روزه در خانه ارنست همینگوی👆 جایزه مسابقه داستان کوتاهی است که هر ساله در جزایر کیز فلوریدا برگزار میشود. امسال این جایزه به دنیس وودز، بانوی نویسنده ۶۹ساله ایرلندی رسید @ehsanname
🏠 توفان دریایی ایرما به فلوریدا نزدیک میشود و حفاظت از خانه همینگوی در ساحل کیوست فلوریدا مهم شده. «داشتن یا نداشتن» و «زنگها برای که به صدا درمیآیند» در این خانه نوشته شدند @ehsanname
✅طالقانی به روایت داستاننویس
@ehsanname
محمود دولتآبادی، خالق «کلیدر» هم روزگاری را در زندان قصر گذرانده. او در اسفند ۱۳۵۳ بازداشت شد، یک شب مانده به پایان اجرای تئاتر «در اعماق» که یک ملودرامی اجتماعی روس بود. قبل از آن هم در تئاتر «حادثه درویشی» اثر ضدفاشیستی آرتور میلر بازی کرده بود و همه اینها باعث گرفتاری بود. در دوران زندان، دولتآبادی با یک زندانی نامدار آن روزها آشنا شد: آیتالله سیدمحمود طالقانی. او نیم قرنی بعد خاطراتش از طالقانی را در گفتگو با مجله «یادآور» (شماره توأمان ۹تا۱۲ - ۱۳۹۱) روایت کرد. در سالروز درگذشت آیتالله طالقانی گزیده از این مصاحبه را بخوانید:
goo.gl/5KC9iq
🔹یکی از کارهایی که این دوستان [بعد از تغییرات ایدئولوژیک اعضای سازمانهای چریکی] کردند و خیلی جالب نبود، این بود که بنا گذاشتند که از چهارشنبه سفره را جدا کنند. سهشنبه ملاقاتی میآمد و زندانی در هر ملاقاتی میتوانست ۳۰تومن از خانواده دریافت کند. عدهای بودند که خانوادهشان در تهران نبودند و بچههایی که ملاقاتی داشتند، پول را میگرفتند و در جیبهای لباسهای زندان در اتاقها میگذاشتند تا هر که به اندازه نیازش پول بردارد، مثلا برای خرید سیگار. من روزی دو سه نخ سیگار میکشیدم. فردا که سفره را جدا کردند، رفتم دست کردم و دیدم پول نیست. جیبها را گشتم خبری نبود. خیلی حیرت کردم. رفتم توی اتاق بغلی و همه جیبها را گشتم و پول نبود. سه تا اتاق گمانم این طرف بود به سمت انتهای راهرو، دو سه اتاق هم آن طرف به سمت در ورودی... بالاخره از کسانی پول گرفتم... اما این موضوع بر من سنگین آمد... معلوم بود بچههایی که شهردار بودند، پولها را برداشتهاند. من همین که رسیدم به آقای طالقانی گفتم: آقا! اینها چه جور دوستانی هستند؟ ما همه زندانی هستیم و هرچه داریم مشترک است. آقای طالقانی گفت: متاسفانه جوانی است...
🔹یک حسی که از آقای طالقانی در روحیهام مانده این است که در عین بزرگواری، انسان خیلی تنهایی بود و این تنهایی او هم مربوط میشد به اینکه او نمیخواست به نفع یک فکر، افکار دیگر و روحیات دیگر را ندیده بگیرد و احتمالاً پایمال کند. این چیزی بود که من فهمیده بودم و برای همین هم، خیلی وقتها تنها قدم میزد و من میرفتم کنار او قدم میزدم و سپس مینشستیم. او سیگار همای کوچک میکشید.
🔹گاهی اوقات هم از پیشینه سیاسی و خاطراتش با ما صحبت میکرد. قاعدتاً میدانید که آقای طالقانی در دورهای در زمان رضاشاه، در جوانیاش در قزلقلعه زندانی بوده. باز هم لابد میدانید که آقای طالقانی یک ضد کمونیستِ وجودی بود و با کمونیستها در ماجرای آذربایجان جنگیده بود، با اینهمه از این هم ابایی نداشت که نقاط مثبت همزندانیهای کمونیست خود در دوران رضاشاه را با ارجگزاری بیان کند... میگفت که... ما جوان بودیم و [تقی] ارانی توی بند راه میرفت، به همه ما قوت قلب میداد... برای من خیلی اهمیت داشت. ارجگزاری به منش دیگری، اگرچه مغایر منش خودش بود. پرسوجو نکردم که دقیقا جزئیات قضیه چه بوده، اما این را یادم هست که میگفت با اینکه ارانی در وضعیت خوبی نبود - احتمالا اشاره به اثرات شکنجه میداشت - ولی به ما نیرو میداد. خودش هم در زندان چنین نقشی ایفا میکرد. به عنوان یک روحانی ابایی نداشت که به چپها بگوید باید روحیهتان را حفظ کنید و فشارها را تحمل کنید.
🔹یادم هست همانجا در کنار دیوار بند که نشسته بودیم گفت: شماها باید بنویسید و بنویسید و بنویسید. این مساله از زاویه دیگری هم خیلی مهم بود، چون یک شخص منبری و کسی که میتواند با انبوهی از جمعیت صحبت کند چطور ممکن بود اینقدر به نوشتن اهمیت بدهد؟ اما گفت شما بنویسید...
🔹من با همه آقایان روحانی و غیرروحانی سلام و علیک داشتم ولی آقای طالقانی را دوست داشتم چون احساسی که به من منتقل کرده بود احساس بیطرفی بود و اینکه همه مردم ایران را در برابر پدیدهای میدید که فکر میکرد به ضرر همه است و آن هم دیکتاتوری و جهل بود...
🔹از زندان که بیرون آمدم بیشتر سرم توی کارم بود و داشتم «جای خالی سلوچ» را مینوشتم و رگبار مسلسلها را هم میشنیدم... خبر درگذشت طالقانی که آمد مبهوت شدم، اما متعجب نه! آن تنهایی و رنجوری که در ایشان دیده بودم، میدانستم که در آن هیاهوهای سیاسی و مطالبات و توقعات گوناگونی که ایشان در معرض آن بود دوام نمیآورد. انسانی با روحیه آقای طالقانی بیشتر عارف میشود وقتی مجال بیابد... آقای طالقانی اهل هیاهو و راه افتادن توی خیابانها نبود؛ بیشتر توی خودش بود... [خبر را که شنیدم] نیمساعتی بهتزده بودم. آنجا بود که حس کردم ای کاش بعد از زندان رفته بودم و یک بار دیگر ایشان را دیده بودم... طالقانی خیلی عزیز بود، سعه صدر داشت و بزرگوار بود. آقای طالقانی واقعاً شبیه هیچکس نبود.
@ehsanname
محمود دولتآبادی، خالق «کلیدر» هم روزگاری را در زندان قصر گذرانده. او در اسفند ۱۳۵۳ بازداشت شد، یک شب مانده به پایان اجرای تئاتر «در اعماق» که یک ملودرامی اجتماعی روس بود. قبل از آن هم در تئاتر «حادثه درویشی» اثر ضدفاشیستی آرتور میلر بازی کرده بود و همه اینها باعث گرفتاری بود. در دوران زندان، دولتآبادی با یک زندانی نامدار آن روزها آشنا شد: آیتالله سیدمحمود طالقانی. او نیم قرنی بعد خاطراتش از طالقانی را در گفتگو با مجله «یادآور» (شماره توأمان ۹تا۱۲ - ۱۳۹۱) روایت کرد. در سالروز درگذشت آیتالله طالقانی گزیده از این مصاحبه را بخوانید:
goo.gl/5KC9iq
🔹یکی از کارهایی که این دوستان [بعد از تغییرات ایدئولوژیک اعضای سازمانهای چریکی] کردند و خیلی جالب نبود، این بود که بنا گذاشتند که از چهارشنبه سفره را جدا کنند. سهشنبه ملاقاتی میآمد و زندانی در هر ملاقاتی میتوانست ۳۰تومن از خانواده دریافت کند. عدهای بودند که خانوادهشان در تهران نبودند و بچههایی که ملاقاتی داشتند، پول را میگرفتند و در جیبهای لباسهای زندان در اتاقها میگذاشتند تا هر که به اندازه نیازش پول بردارد، مثلا برای خرید سیگار. من روزی دو سه نخ سیگار میکشیدم. فردا که سفره را جدا کردند، رفتم دست کردم و دیدم پول نیست. جیبها را گشتم خبری نبود. خیلی حیرت کردم. رفتم توی اتاق بغلی و همه جیبها را گشتم و پول نبود. سه تا اتاق گمانم این طرف بود به سمت انتهای راهرو، دو سه اتاق هم آن طرف به سمت در ورودی... بالاخره از کسانی پول گرفتم... اما این موضوع بر من سنگین آمد... معلوم بود بچههایی که شهردار بودند، پولها را برداشتهاند. من همین که رسیدم به آقای طالقانی گفتم: آقا! اینها چه جور دوستانی هستند؟ ما همه زندانی هستیم و هرچه داریم مشترک است. آقای طالقانی گفت: متاسفانه جوانی است...
🔹یک حسی که از آقای طالقانی در روحیهام مانده این است که در عین بزرگواری، انسان خیلی تنهایی بود و این تنهایی او هم مربوط میشد به اینکه او نمیخواست به نفع یک فکر، افکار دیگر و روحیات دیگر را ندیده بگیرد و احتمالاً پایمال کند. این چیزی بود که من فهمیده بودم و برای همین هم، خیلی وقتها تنها قدم میزد و من میرفتم کنار او قدم میزدم و سپس مینشستیم. او سیگار همای کوچک میکشید.
🔹گاهی اوقات هم از پیشینه سیاسی و خاطراتش با ما صحبت میکرد. قاعدتاً میدانید که آقای طالقانی در دورهای در زمان رضاشاه، در جوانیاش در قزلقلعه زندانی بوده. باز هم لابد میدانید که آقای طالقانی یک ضد کمونیستِ وجودی بود و با کمونیستها در ماجرای آذربایجان جنگیده بود، با اینهمه از این هم ابایی نداشت که نقاط مثبت همزندانیهای کمونیست خود در دوران رضاشاه را با ارجگزاری بیان کند... میگفت که... ما جوان بودیم و [تقی] ارانی توی بند راه میرفت، به همه ما قوت قلب میداد... برای من خیلی اهمیت داشت. ارجگزاری به منش دیگری، اگرچه مغایر منش خودش بود. پرسوجو نکردم که دقیقا جزئیات قضیه چه بوده، اما این را یادم هست که میگفت با اینکه ارانی در وضعیت خوبی نبود - احتمالا اشاره به اثرات شکنجه میداشت - ولی به ما نیرو میداد. خودش هم در زندان چنین نقشی ایفا میکرد. به عنوان یک روحانی ابایی نداشت که به چپها بگوید باید روحیهتان را حفظ کنید و فشارها را تحمل کنید.
🔹یادم هست همانجا در کنار دیوار بند که نشسته بودیم گفت: شماها باید بنویسید و بنویسید و بنویسید. این مساله از زاویه دیگری هم خیلی مهم بود، چون یک شخص منبری و کسی که میتواند با انبوهی از جمعیت صحبت کند چطور ممکن بود اینقدر به نوشتن اهمیت بدهد؟ اما گفت شما بنویسید...
🔹من با همه آقایان روحانی و غیرروحانی سلام و علیک داشتم ولی آقای طالقانی را دوست داشتم چون احساسی که به من منتقل کرده بود احساس بیطرفی بود و اینکه همه مردم ایران را در برابر پدیدهای میدید که فکر میکرد به ضرر همه است و آن هم دیکتاتوری و جهل بود...
🔹از زندان که بیرون آمدم بیشتر سرم توی کارم بود و داشتم «جای خالی سلوچ» را مینوشتم و رگبار مسلسلها را هم میشنیدم... خبر درگذشت طالقانی که آمد مبهوت شدم، اما متعجب نه! آن تنهایی و رنجوری که در ایشان دیده بودم، میدانستم که در آن هیاهوهای سیاسی و مطالبات و توقعات گوناگونی که ایشان در معرض آن بود دوام نمیآورد. انسانی با روحیه آقای طالقانی بیشتر عارف میشود وقتی مجال بیابد... آقای طالقانی اهل هیاهو و راه افتادن توی خیابانها نبود؛ بیشتر توی خودش بود... [خبر را که شنیدم] نیمساعتی بهتزده بودم. آنجا بود که حس کردم ای کاش بعد از زندان رفته بودم و یک بار دیگر ایشان را دیده بودم... طالقانی خیلی عزیز بود، سعه صدر داشت و بزرگوار بود. آقای طالقانی واقعاً شبیه هیچکس نبود.
❌ اخبار نگرانکننده از معبدِ باستانی شَمی: رییس میراث فرهنگی ایذه در واکنش به خبر انفجار در این محوطه باستانی گفته فقط حفاری غیرمجاز بوده! سال ۱۳۱۲ مجسمه مرد پارتی در معبد شَمی پیدا شده بود @ehsanname
احساننامه
📚 دختر جلیل بزرگمهر نوشته کتابخانه شخصی پدرش را که به کتابخانه آستارا هدیه کرده بود، بردهاند بازیافت👇 ana.ir/news/272933 📸 سرهنگ جلیل بزرگمهر وکیل مصدق در دادگاه نظامی و از یاران او بود @ehsanname
🔹اطلاعیه اداره کل کتابخانههای عمومی استان گیلان درباره کتابهای اهدایی خاندان بزرگمهر: «مسئله بازیافت کتابهای اهدایی مربوط به سالهای اخیر نیست. سال ۱۳۹۰ تعداد ۱۹۰ جلد کتاب از طرف خانم شیرین بزرگمهر، فرزند آقای جلیل بزرگمهر به کتابخانه عمومی شهر آستارا اهداء شده بود که ... در همان سال تعداد ۳۰ جلد از این کتابها در قفسه این کتابخانه قرار میگیرد و مابقی فاقد شرایط استفاده تشخیص داده شده و برای بازیافت به انبار منتقل میشوند.»
irna.ir/fa/News/82660741
irna.ir/fa/News/82660741
Forwarded from احساننامه
🏢🏢✈️ عاشقانههای ۱۱ سپتامبری
@ehsanname
تیرِ غمِ خویش و قلب من را بنگر
در ورطهٔ خون غرقه شدن را بنگر
خواهی که ز حال زارم آگاه شوی
برج دو قلوی منهتن را بنگر
من کیستم؟ آوارهٔ بیجا و مکان
نه پای گریزی و نه امّیدِ امان
دریاب کز آوار غمت گردیدم
چون برج تجارت جهانی ویران
گمگشته به زیر قدمِ بالایی
دردا که نماند از من و از دل نایی!
برجِ ستمِ یار به افلاک رسید
باید برباییم هواپیمایی
سرگشتهٔ هر دشت و دَمَن یعنی من
افتادهٔ بی گور و کفن یعنی من
طیارهٔ افسارْ رها یعنی تو
برج دو قلوی منهتن یعنی من
@ehsanname
همه رباعیها از #محمدتقی_اکبری
به نقل از «گزیده نشریات دانشجویی، دفتر دوم: شعر»، ۱۳۸۱، صفحه ۱۶۷
@ehsanname
تیرِ غمِ خویش و قلب من را بنگر
در ورطهٔ خون غرقه شدن را بنگر
خواهی که ز حال زارم آگاه شوی
برج دو قلوی منهتن را بنگر
من کیستم؟ آوارهٔ بیجا و مکان
نه پای گریزی و نه امّیدِ امان
دریاب کز آوار غمت گردیدم
چون برج تجارت جهانی ویران
گمگشته به زیر قدمِ بالایی
دردا که نماند از من و از دل نایی!
برجِ ستمِ یار به افلاک رسید
باید برباییم هواپیمایی
سرگشتهٔ هر دشت و دَمَن یعنی من
افتادهٔ بی گور و کفن یعنی من
طیارهٔ افسارْ رها یعنی تو
برج دو قلوی منهتن یعنی من
@ehsanname
همه رباعیها از #محمدتقی_اکبری
به نقل از «گزیده نشریات دانشجویی، دفتر دوم: شعر»، ۱۳۸۱، صفحه ۱۶۷
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📹 امروز دکتر جلال خالقی مطلق، برجستهترین شاهنامهشناس حال حاضر ۸۰ساله شد. کار بزرگ او انجام تصحیحی جدید و علمی از شاهنامه است. او در این مصاحبه درباره کارش توضیح میدهد @ehsanname
📸 دکتر داریوش شایگان و آخرین وداع با دوستش، دکتر بزرگ نادرزاد. نادرزاد، دکترای فلسفه از دانشگاه سوربن و مترجم آثار فلسفی، روز پنجشنبه ۱۶ شهریور درگذشت - عکس از اینستاگرام علی دهباشی @ehsanname
📸 به مناسبت روز سینما: #فروغ_فرخزاد در پشتصحنه فیلم مستند «خانه سیاه است» ۱۳۴۲ @ehsanname
Forwarded from سينمادیلی | CinemaDaily
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدیو: لحظه اعلام پیروزی تیم پرسپولیس برابر الاهلی عربستان در نوزدهمین جشن خانه سینما توسط احسان کرمی و واکنش حضار @cinemadaily
📚 شما دوست دارید بقیه فکر کنند چه کتابی خواندهاید؟
@ehsanname
کتاب خواندن، چیزی است که حتی آنهایی هم که اهلش نیستند، آرزویش را دارند و دوست دارند خودشان را کتابخوان جا بزنند. امروز خبری را دیدم، متعلق به یک سال پیش که دیلی تلگراف تحقیق کرده مردم چه کتابهای را بیشتر و به دروغ ادعای خواندن میکنند. ده كتابى كه مردم انگلیس، بيشتر از بقیه به دروغ ميگویند «خوندهايم» و نخواندهاند، اینهاست:
1️⃣ آلیس در سرزمین عجایب (لوئیس کارول)
2️⃣ ۱۹۸۴ (جورج اورول)
3️⃣ سهگانه ارباب حلقهها (جی آر آر تالکین)
4️⃣ جنگ و صلح (لئو تولستوی)
5️⃣ آنا کارنینا (لئو تولستوی)
6️⃣ ماجراهای شرلوک هولمز (آرتور کانندویل)
7️⃣ کشتن مرغ مقلد (هارپر لی)
8️⃣ دیوید کاپرفیلد (چارلز دیکنز)
9️⃣ جنایت و مکافات (فئودور داستایوسکی)
🔟 غرور و تعصب (جین آستین)
این تحقیق که از مصاحبه با ۲۰۰۰ انگليسى به دست آمده، رتبههای بعدی هم دارد که فقط رتبه ۱۴ آن یک اثر داستانی نیست:
۱۱- خانه متروک (چارلز دیکنز)
۱۲- سری هری پاتر (جی کی رولینگ)
۱۳- آرزوهای بزرگ (چارلز دیکنز)
۱۴- خاطرات آنه فرانک (آنه فرانک)
۱۵- اولیور توییسست (چارلز دیکنز)
۱۶- سهگانه پنجاه سایه آقای گری (ای ال جیمز)
۱۷- ده بچهزنگی (آگاتا کریستی)
۱۸- گتسبی بزرگ (اسکات فیتزجرالد)
۱۹- کچ۲۲ (جوزف هلر)
۲۰- ناتور دشت (جی دی سلینجر)
منبع این مطلب، اینجاست:
📌 telegraph.co.uk/books/what-to-read/the-book-most-people-have-lied-about-reading--and-its-not-war-an/
⚠️ شاید اگر در ایران و بین آثار ادبی فارسی تحقیق مشابهی انجام میشد، از بین کتابهای کلاسیک شاهنامه و مثنوی معنوی، و از بین آثار معاصر «بوف کور» و شعرهای شاملو به عنوان آثاری که نخواندهایم ولی دوست داریم بقیه خیال کنند خواندهایم، گزینه انتخاب باشند.
@ehsanname
کتاب خواندن، چیزی است که حتی آنهایی هم که اهلش نیستند، آرزویش را دارند و دوست دارند خودشان را کتابخوان جا بزنند. امروز خبری را دیدم، متعلق به یک سال پیش که دیلی تلگراف تحقیق کرده مردم چه کتابهای را بیشتر و به دروغ ادعای خواندن میکنند. ده كتابى كه مردم انگلیس، بيشتر از بقیه به دروغ ميگویند «خوندهايم» و نخواندهاند، اینهاست:
1️⃣ آلیس در سرزمین عجایب (لوئیس کارول)
2️⃣ ۱۹۸۴ (جورج اورول)
3️⃣ سهگانه ارباب حلقهها (جی آر آر تالکین)
4️⃣ جنگ و صلح (لئو تولستوی)
5️⃣ آنا کارنینا (لئو تولستوی)
6️⃣ ماجراهای شرلوک هولمز (آرتور کانندویل)
7️⃣ کشتن مرغ مقلد (هارپر لی)
8️⃣ دیوید کاپرفیلد (چارلز دیکنز)
9️⃣ جنایت و مکافات (فئودور داستایوسکی)
🔟 غرور و تعصب (جین آستین)
این تحقیق که از مصاحبه با ۲۰۰۰ انگليسى به دست آمده، رتبههای بعدی هم دارد که فقط رتبه ۱۴ آن یک اثر داستانی نیست:
۱۱- خانه متروک (چارلز دیکنز)
۱۲- سری هری پاتر (جی کی رولینگ)
۱۳- آرزوهای بزرگ (چارلز دیکنز)
۱۴- خاطرات آنه فرانک (آنه فرانک)
۱۵- اولیور توییسست (چارلز دیکنز)
۱۶- سهگانه پنجاه سایه آقای گری (ای ال جیمز)
۱۷- ده بچهزنگی (آگاتا کریستی)
۱۸- گتسبی بزرگ (اسکات فیتزجرالد)
۱۹- کچ۲۲ (جوزف هلر)
۲۰- ناتور دشت (جی دی سلینجر)
منبع این مطلب، اینجاست:
📌 telegraph.co.uk/books/what-to-read/the-book-most-people-have-lied-about-reading--and-its-not-war-an/
⚠️ شاید اگر در ایران و بین آثار ادبی فارسی تحقیق مشابهی انجام میشد، از بین کتابهای کلاسیک شاهنامه و مثنوی معنوی، و از بین آثار معاصر «بوف کور» و شعرهای شاملو به عنوان آثاری که نخواندهایم ولی دوست داریم بقیه خیال کنند خواندهایم، گزینه انتخاب باشند.
Forwarded from aradman
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اتفاقا این فیلم 8میلیمتری را در سکوت باید دید؛ ویدیوی رنگی و صامت ابراهیم گلستان از پیک نیکی با حضور فروغ فرخزاد، احمد شاملو، سهراب سپهری (با رفتار جالبش)، داریوش شایگان و داریوش مهرجویی
@aradmanpub
@aradmanpub
احساننامه
Houshang Ebtehaj – Arghavan
✍️ شعری جدید از هوشنگ ابتهاج #سایه درباره درخت محبوبش ارغوان. در شمارۀ جدید (۱۲۰) «بخارا» سه شعر منتشرنشدۀ دیگر هم از سایه هست @ehsanname
🔸گفتگویی درباره کتاب «باغ وحش اساطیر» با روزنامه «فرهیختگان»
newspaper.fdn.ir/newspaper/page/2315/6/122004/0
newspaper.fdn.ir/newspaper/page/2315/6/122004/0
📸 مزار محمدعلی جمالزاده و همسرش مارگرت فاطمه در قبرستان پتیساکونه، شهر ژنو سوئیس - عکس از ارسطو بهبهانی @ehsanname
🔹 مصایب یک فرهنگ لغت
@ehsanname
خانه کتاب سلسله نشستهایی با عنوان «تاریخ شفاهی کتاب» برگزار میکند. سهشنبه این هفته نوبت داود موسایی، مدیر نشر فرهنگ معاصر بود که درباره تاریخچه فعالیتهای انتشاراتش صحبت کند. بخشی از صحبت او به ماجرای تجدید چاپ فرهنگ انگلیسی به فارسی حییم اختصاص داشت و مشکلات عجیب و غریبی که بر سر راه تجدید چاپ این فرهنگ داشته. این بخش از صحبتهای موسایی را بخوانید و برای دستاندرکاران فرهنگ و کار فرهنگی آرزوی صبر و موفقیت کنید:
goo.gl/Lvr8di
«... یک روز که به انتشارات بروخیم رفته بودم، متوجه بحث میان فردی با بروخیم شدم که بعد از چند دقیقه فهمیدم بحث بر سر حق تالیف فرهنگ حییم است و فردی که با بروخیم بحث میکند، خواهرزاده و وصیّ سلیمان حییم است. کمی معطل کردم تا اطلاعات بیشتری از موضوع اختلاف به دست بیاورم. بعد با خواهرزاده حییم وارد گفتوگو شدم و خواهان گرفتن امتیاز چاپ فرهنگ حییم شدم، بابت آن حاضر شدم ۵۰درصد بیشتر از حقتالیفی بپردازم که بروخیم به آنها پرداخت کرده بود. این، زمانی بود که انقلاب شده بود و بسیاری فرهنگها را قاچاقی منتشر میکردند و برخی این کار مرا درست و عاقلانه نمیدانستند. ضمن اینکه میخواستم این فرهنگ را بهروز کنم.
گرفتن امتیاز چاپ فرهنگ حییم با حاشیههایی همراه بود، از جمله اینکه برخی نادوستان و ناهمکاران شایعه کردند که من کلیمی هستم و برای همین خانواده حییم امتیاز آنرا به من داده! این شایعهها مصادف با زمانی بود که انتشارات بروخیم از سوی بنیاد مستضعفان مصادره شده و آنها بر این باور بودند که فرهنگ حییم متعلق به انتشارات مصادرهشده بروخیم است. بر اساس این ادعا، کار ما به دادگاه کشید که بعدا توانستیم ثابت کنیم که حق چاپ حییم به بروخیم واگذار نشده است، اما به دلیل اینکه بروخیم فیلم و زینک برای این فرهنگ ایجاد کرده، باید خسارت آن جبران شود. در این میان رئیس بنیاد از من درباره شایعه کلیمی بودن سوال کرد و من مدارکی از جمله شناسنامه اعضای خانوادهام (محمود، مجید، فاطمه) و برگهٔ شهید شدن دو داییزادهام را ارایه کردم. رئیس بنیاد در صدد دلجویی برآمد، برای همین پول فیلم و زینک که یک میلیون و هفتصدهزار تومان برآورد شده بود، ۷۰۰هزار تومان نقد گرفتند و یک میلیون تومان را به صورت ماهی ۵۰هزار تومان تعیین کردند که برای پرداخت آن ۷۰۰هزار تومان کارگاه صحافی را فروختم.
نادوستان و ناهمکاران تنها به شایعه کلیمی اکتفا نکردند و در وزارت ارشاد مرا به صهیونیسم هم متهم کردند! از آنطرف تقریبا از سال ۵۸ تا ۶۴ رفع موانع چاپ فرهنگ حییم طول کشید. از طرفی با همه موانعی که طی کردم، فرهنگ حییم به صورت قاچاق چاپ میشد. پس سراغ این افراد رفتم و بدون شکایت، یکایک آنها را با پول، با دوستی و صحبت راضی کردم که از چاپ قاچاق فرهنگ حییم دست بکشند. ضمن اینکه وقتی فرهنگ حییم چاپ شد، کیفیت کار به شکلی بود که دیگر فرهنگهای قاچاق قدرت رقابت با آن را نداشتند و بهزودی کنار رفتند.
یادم هست وقتی در یک آگهی و اعلان از افراد خواستیم که اگر فرهنگ قدیمی دارند آن را به ما تحویل دهند و با پرداخت یک مابهتفاوت یک فرهنگ جدید بگیرند، بازخوردهای متفاوتی از این آگهی دریافت کردیم. از جمله، یک روز مرد مسنّی درحالیکه یک نسخه فرهنگ حییم سال ۴۵ را در دست داشت آمد و گفت که شما فرهنگ قدیمی را با نو تعویض میکنید؟ گفتم بله. گفتم شما کلیمی هستید؟ تعجب کردم و گفتم چرا میپرسید؟ برای شما چه اهمیتی دارد که من مسلمان باشم یا کلیمی؟ گفت شنیدم شما که کلیمی هستید، این فرهنگهای قدیمی را میگیرید و به عنوان عتیقه به چند برابر قیمت میفروشید! از وی خواستم که فرهنگش را به من بدهد، فرهنگ را گرفتم و از وسط پاره کردم و یک فرهنگ جدید به او دادم و فرهنگ پارهشده را هم تحویلش دادم.
خوشحالم که با پیمودن راهی دشوار و ناهموار فرهنگ حییم را چاپ کردم و طبق وصیتش نگذاشتم که این فرهنگ بمیرد، آن هم در جامعهای که کوچکترین حمایتی از این فعالیتها نمیشود.»
📌 ibna.ir/fa/doc/report/251922/
@ehsanname
خانه کتاب سلسله نشستهایی با عنوان «تاریخ شفاهی کتاب» برگزار میکند. سهشنبه این هفته نوبت داود موسایی، مدیر نشر فرهنگ معاصر بود که درباره تاریخچه فعالیتهای انتشاراتش صحبت کند. بخشی از صحبت او به ماجرای تجدید چاپ فرهنگ انگلیسی به فارسی حییم اختصاص داشت و مشکلات عجیب و غریبی که بر سر راه تجدید چاپ این فرهنگ داشته. این بخش از صحبتهای موسایی را بخوانید و برای دستاندرکاران فرهنگ و کار فرهنگی آرزوی صبر و موفقیت کنید:
goo.gl/Lvr8di
«... یک روز که به انتشارات بروخیم رفته بودم، متوجه بحث میان فردی با بروخیم شدم که بعد از چند دقیقه فهمیدم بحث بر سر حق تالیف فرهنگ حییم است و فردی که با بروخیم بحث میکند، خواهرزاده و وصیّ سلیمان حییم است. کمی معطل کردم تا اطلاعات بیشتری از موضوع اختلاف به دست بیاورم. بعد با خواهرزاده حییم وارد گفتوگو شدم و خواهان گرفتن امتیاز چاپ فرهنگ حییم شدم، بابت آن حاضر شدم ۵۰درصد بیشتر از حقتالیفی بپردازم که بروخیم به آنها پرداخت کرده بود. این، زمانی بود که انقلاب شده بود و بسیاری فرهنگها را قاچاقی منتشر میکردند و برخی این کار مرا درست و عاقلانه نمیدانستند. ضمن اینکه میخواستم این فرهنگ را بهروز کنم.
گرفتن امتیاز چاپ فرهنگ حییم با حاشیههایی همراه بود، از جمله اینکه برخی نادوستان و ناهمکاران شایعه کردند که من کلیمی هستم و برای همین خانواده حییم امتیاز آنرا به من داده! این شایعهها مصادف با زمانی بود که انتشارات بروخیم از سوی بنیاد مستضعفان مصادره شده و آنها بر این باور بودند که فرهنگ حییم متعلق به انتشارات مصادرهشده بروخیم است. بر اساس این ادعا، کار ما به دادگاه کشید که بعدا توانستیم ثابت کنیم که حق چاپ حییم به بروخیم واگذار نشده است، اما به دلیل اینکه بروخیم فیلم و زینک برای این فرهنگ ایجاد کرده، باید خسارت آن جبران شود. در این میان رئیس بنیاد از من درباره شایعه کلیمی بودن سوال کرد و من مدارکی از جمله شناسنامه اعضای خانوادهام (محمود، مجید، فاطمه) و برگهٔ شهید شدن دو داییزادهام را ارایه کردم. رئیس بنیاد در صدد دلجویی برآمد، برای همین پول فیلم و زینک که یک میلیون و هفتصدهزار تومان برآورد شده بود، ۷۰۰هزار تومان نقد گرفتند و یک میلیون تومان را به صورت ماهی ۵۰هزار تومان تعیین کردند که برای پرداخت آن ۷۰۰هزار تومان کارگاه صحافی را فروختم.
نادوستان و ناهمکاران تنها به شایعه کلیمی اکتفا نکردند و در وزارت ارشاد مرا به صهیونیسم هم متهم کردند! از آنطرف تقریبا از سال ۵۸ تا ۶۴ رفع موانع چاپ فرهنگ حییم طول کشید. از طرفی با همه موانعی که طی کردم، فرهنگ حییم به صورت قاچاق چاپ میشد. پس سراغ این افراد رفتم و بدون شکایت، یکایک آنها را با پول، با دوستی و صحبت راضی کردم که از چاپ قاچاق فرهنگ حییم دست بکشند. ضمن اینکه وقتی فرهنگ حییم چاپ شد، کیفیت کار به شکلی بود که دیگر فرهنگهای قاچاق قدرت رقابت با آن را نداشتند و بهزودی کنار رفتند.
یادم هست وقتی در یک آگهی و اعلان از افراد خواستیم که اگر فرهنگ قدیمی دارند آن را به ما تحویل دهند و با پرداخت یک مابهتفاوت یک فرهنگ جدید بگیرند، بازخوردهای متفاوتی از این آگهی دریافت کردیم. از جمله، یک روز مرد مسنّی درحالیکه یک نسخه فرهنگ حییم سال ۴۵ را در دست داشت آمد و گفت که شما فرهنگ قدیمی را با نو تعویض میکنید؟ گفتم بله. گفتم شما کلیمی هستید؟ تعجب کردم و گفتم چرا میپرسید؟ برای شما چه اهمیتی دارد که من مسلمان باشم یا کلیمی؟ گفت شنیدم شما که کلیمی هستید، این فرهنگهای قدیمی را میگیرید و به عنوان عتیقه به چند برابر قیمت میفروشید! از وی خواستم که فرهنگش را به من بدهد، فرهنگ را گرفتم و از وسط پاره کردم و یک فرهنگ جدید به او دادم و فرهنگ پارهشده را هم تحویلش دادم.
خوشحالم که با پیمودن راهی دشوار و ناهموار فرهنگ حییم را چاپ کردم و طبق وصیتش نگذاشتم که این فرهنگ بمیرد، آن هم در جامعهای که کوچکترین حمایتی از این فعالیتها نمیشود.»
📌 ibna.ir/fa/doc/report/251922/
📸 دیدار سیدعباس صالحی، وزیر ارشاد با استاد شفیعی کدکنی در مشهد - ژست دکتر شفیعی کدکنی چقدر خوب است @ehsanname
📊 آمار نشر در مرداد و کتابی با تیراژ ۲۳۰هزار
@ehsanname
آمار نشر کتاب در مرداد ۱۳۹۶ اینطوری است: ۸هزار و ۲۵۹ عنوان کتاب منتشر شده که ۵هزار و ۶۴ عنوانش چاپ اول و ۳هزار و ۱۹۵ عنوان تجدید چاپ هستند. آمار کتابهای تألیفی ۶هزار و ۳۷۳ عنوان و کتابهای ترجمه هزار و ۸۸۶ عنوان است. ۵هزار و ۸۴۷ عنوان کتاب چاپ تهران و ۲هزار و ۴۱۲ عنوان چاپ شهرستان.
حوزه علوم عملی با هزار و ۴۷۰ عنوان کتاب بیشترین آمار نشر را در ماه مرداد دارد (که حکماً کتابهای کمکآموزشی منتشره برای شروع سال تحصیلی هستند). در حوزه ادبیات هم ۱۲۵۲ عنوان کتاب در مرداد چاپ شده. در بین کتابهای ادبی مرداد ۸۴۶ عنوان کتاب چاپ اول داریم (کِی وقت کنیم این همه را بخوانیم؟) و ۹۱۶ عنوان هم تألیفی هست. (فکرش را میکردید اینهمه ادیب داشته باشیم؟)
در بین ناشران، انتشارات خیلی سبز (یک ناشر کمکآموزشی) با ۲۵۲ عنوان کتاب پرکارترین ناشر در ماه مرداد بوده. در بین کتابها هم «دختری در قطار» نشر هیرمند در چاپ ۲۱م، با تیراژ ۲۳۰هزار نسخه چاپ شده و رکورددار است. (این کتاب ترجمههای دیگر هم دارد)
طبق آمار نشر در مرداد امسال، تیراژ کل کتابهای این ماه ۱۲میلیون و ۶۹۲هزار و ۷۴۵ نسخه بوده، متوسط صفحات کتابها ۲۳۰ صفحه و قیمت متوسط یک کتاب ۱۷۹۷۰۹ ریال (۱۸هزار تومان) است.
📌 ilna.ir/fa/tiny/news-535096
@ehsanname
آمار نشر کتاب در مرداد ۱۳۹۶ اینطوری است: ۸هزار و ۲۵۹ عنوان کتاب منتشر شده که ۵هزار و ۶۴ عنوانش چاپ اول و ۳هزار و ۱۹۵ عنوان تجدید چاپ هستند. آمار کتابهای تألیفی ۶هزار و ۳۷۳ عنوان و کتابهای ترجمه هزار و ۸۸۶ عنوان است. ۵هزار و ۸۴۷ عنوان کتاب چاپ تهران و ۲هزار و ۴۱۲ عنوان چاپ شهرستان.
حوزه علوم عملی با هزار و ۴۷۰ عنوان کتاب بیشترین آمار نشر را در ماه مرداد دارد (که حکماً کتابهای کمکآموزشی منتشره برای شروع سال تحصیلی هستند). در حوزه ادبیات هم ۱۲۵۲ عنوان کتاب در مرداد چاپ شده. در بین کتابهای ادبی مرداد ۸۴۶ عنوان کتاب چاپ اول داریم (کِی وقت کنیم این همه را بخوانیم؟) و ۹۱۶ عنوان هم تألیفی هست. (فکرش را میکردید اینهمه ادیب داشته باشیم؟)
در بین ناشران، انتشارات خیلی سبز (یک ناشر کمکآموزشی) با ۲۵۲ عنوان کتاب پرکارترین ناشر در ماه مرداد بوده. در بین کتابها هم «دختری در قطار» نشر هیرمند در چاپ ۲۱م، با تیراژ ۲۳۰هزار نسخه چاپ شده و رکورددار است. (این کتاب ترجمههای دیگر هم دارد)
طبق آمار نشر در مرداد امسال، تیراژ کل کتابهای این ماه ۱۲میلیون و ۶۹۲هزار و ۷۴۵ نسخه بوده، متوسط صفحات کتابها ۲۳۰ صفحه و قیمت متوسط یک کتاب ۱۷۹۷۰۹ ریال (۱۸هزار تومان) است.
📌 ilna.ir/fa/tiny/news-535096
📸 جلال آلاحمد، مالکوم ایکس، شهید محسن حججی و سیدحسن مدرس در یک قاب - پنجمین نمایشگاه لوازمالتحریر ایراننوشت، سالن حجاب کانون پرورش فکری @ehsanname
Forwarded from نوشته جات (محمد حقی)
از هر آدم رذلی بپرسید که آیا ترجیح میدهد با رذلی مثل خود سروکار داشته باشد یا با آدمی بزرگوار و خوش قلب ، بدون تردید پاسخ خواهد داد با آدمی بزرگوار و خوش قلب!
پیروزی فضیلت در همین است
#رمان ابله
پیروزی فضیلت در همین است
#رمان ابله
🔹از شوخیهای توئیتری با قابلیت Face ID آیفونX: آریا استارک (که در داستان قابلیت تغییر چهره دارد) قفل همه گوشیها را میشکند!
@ehsanname
بعضیها هم به فیلم «گزارش اقلیت» ارجاع دادند
@ehsanname
بعضیها هم به فیلم «گزارش اقلیت» ارجاع دادند