📖داستان بر دار کردن حسنک وزیر، یکی از بهترین و معروفترین بخشهای «تاریخ بیهقی» است. در زیر بخشی از این داستان را با دو خوانش بشنوید:
@ehsanname
📝تصویر مربوط به حلاج است و یک نسخه خطیِ دیوان خسرو دهلوی
@ehsanname
📝تصویر مربوط به حلاج است و یک نسخه خطیِ دیوان خسرو دهلوی
Vaziri Amir Hasanak
Mahmood DolatAbadi
🎧 بخشی از داستان بر دار کردن حسنک وزیر، با صدای محمود دولتآبادی، از کتاب صوتیِ «وزیری امیر حسنک» @ehsanname
Dastaane Bar Daar Kardane Hassanake Vazir
Ardalan Zargham
🎧 بخشی از داستان بر دار کردن حسنک وزیر، با صدای اردلان ضرغام و موسیقی بهزاد روشنپور، از کتاب صوتیِ «بر دار کردن حسنک وزیر» @ehsanname
📚دزدگیرهایی برای کتاب
✍احسان رضایی
@ehsanname
الان مدتی است که به هر چیزی که ذرهای ارزش مادی داشته باشد، دزدگیر وصل میکند. یک سر به فروشگاههای بزرگ بزنید تا ببینید که حتی شده است برچسبی را هم به اسم دزدگیر به اجناس بچسبانند، میچسبانند تا کلاس کار حفظ شود. این وسط به چیزهایی که نباید هم دزدگیر میزنند، مثلا به کتاب. مد شده است که کتابفروشیها برمیدارند یک کیت الکتریکی را با برچسب به پشت یا داخل صفحات کتابها میچسبانند تا اگر فروشنده آن را غیرفعال نکرد، موقع خروج از در فروشگاه، کیت مربوطه با گیت الکتریکی که در دو طرف در ورودی گذاشتهاند پیامهای لازم را رد و بدل کنند و دستگاه آژیر بکشد و عِرض و آبروی کسی که کتاب را بلند کرده است ببرند. اما این کار درستی است؟
این برچسبهای الکتریکی دزدگیر کتاب خودشان قیمتی دارند و فکر کنید مثلا بردارند پشت یک کتاب چندهزار تومانی، یک کیت چندهزار تومانی بچسبانند که کسی آن چندهزار تومان اول را نپیچیاند. خب آن کسی که نگران چندرغاز پول یک جلد کتاب است، منطقیاش این است که نگران هزینه خرید و نصب برچسبها و نگهداری سیستم هم باشد دیگر. بعد اینکه جز کتابهای هنری و نفیس و گرانقیمت، واقعا کتاب چیزی است که نگران دزدیدنش باشیم؟ تصویر معروفی هست که یک کتابفروش، کتابهایش را در فضای آزاد رها کرده و کنارشان هم یک پلاکارد گذاشته بود که «دزدها کتاب نمیخوانند و کتابخوانها هم دزدی نمیکنند». حالا نه اینکه مدینه فاضله باشد و توی کتابفروشیها هیچ خبط و خطایی نشود. نه، شاید یک نفر، دو نفر هم پیدا بشوند و بیایند چند جلد رمان را بلند کنند. اما مثلا بردن چند جلد رمان عاشقانه بدون پرداخت قیمتشان، اتفاقی است که صنعت نشر ما را مختل کند؟ دزدی اصلی در مورد کتاب، اتفاقی است که در پیادهروهای جلوی دانشگاه میافتد. جایی که کتابها به شکل افست تکثیر و فروخته میشود و هیچ چیزی هم از این فروش غیرقانونی نصیب نویسنده و مترجم و ناشر نمیشود.
میبینید که از این برچسبهای دزدگیر کتاب، در مقابله با پدیده قاچاق کتاب و فروش کتابهای قاچاقی هیچ کاری برنمیآید. این برچسبهای پت و پهن فقط کتاب را خراب میکنند و از شکل و شمایل میاندازند. خود من بارها برای کندن این برچسبهای بیقواره به دردسر افتادهام و کتابهایم هم خراب شدهاند. معمولا کتابهای گالینگور، یعنی آن جلد سختها را راحت میشود رفع و رجوع کرد، اما کتابهای جلد مقوایی یا شومیز مصیبتی هستند. یا جلد پاره میشود، یا چسبِ برچسب، پشت جلد میماند و به این طرف و آن طرف میمالد و گرفتاری.
نه فقط این دزدگیرهای جدید کتاب، که حتی آن دزدگیرهای سنتی کتاب هم چیزهای ضایعی بودند. دزدگیرهای سنتی، مُهرهایی بودند که ملت درست میکردند و اول و آخر و وسط کتاب، بلکه هر جایی از کتاب که سفید مانده را با آن سیاه میکردند که «این کتاب متعلق به کتابخانه شخصی فلانی است». بعضی مهرها یک جملات هشدار و انذاری هم ضمیمه داشت که مثلا «کتابهای ما را از ما جدا نکنید»، یا «کتابخوان واقعی کتاب دیگران را نمیبرد» و اصلا «لعنت بر پدر و مادر کسی که این کتاب را فلان». اما خب، این روش هم واقعا کارآیی خاصی ندارد. از دو حال خارج نیست، یا طرف کتابش را از جان دوستتر دارد و میخواهد پیش خودش آن را نگه دارد، که خب طرف خودش باید هر بار که کتاب را دست میگیرد، چند صفحه در میان این جملات لعن و نفرین را تحمل کند. اما یک حالت دیگر هم هست. اینکه طرف این کتاب را دیگر نخواهد، بهتر از آن گیرش بیاید، یا موضوع مطالعه و علاقهاش عوض شده باشد. آن وقت با چه رویی میخواهد کتاب را به کس دیگری هدیه بدهد یا آن را از کتابخانهاش بیرون بگذارد؟
به نظرم نکتهاش این است که اصلا دزدگیر گذاشتن برای کتاب، کار بیهودهای است. دزدگیر را باید برای چیزی گذاشت که ارزشش فقط مادی و قابل سنجش با پول است. اینجور چیزها هستند که اگر دزدیده شوند، کار دستش صاحبش میدهند. اما مقوله کتاب که فقط ارزش مادی ندارد. بخش مهمی از ارزش کتاب، برای کلمات داخلش است. کسی که کتاب را میخواند، چیزی به دست میآورد که هیچ کس نمیتواند آن را از او بگیرد و بدزدد. برای فکر توی سر که دزدگیر لازم نیست بگذاریم. برای کتاب هم.
goo.gl/aAb66r
📌از شماره ۶۱۶ هفتهنامه «همشهری جوان»
✍احسان رضایی
@ehsanname
الان مدتی است که به هر چیزی که ذرهای ارزش مادی داشته باشد، دزدگیر وصل میکند. یک سر به فروشگاههای بزرگ بزنید تا ببینید که حتی شده است برچسبی را هم به اسم دزدگیر به اجناس بچسبانند، میچسبانند تا کلاس کار حفظ شود. این وسط به چیزهایی که نباید هم دزدگیر میزنند، مثلا به کتاب. مد شده است که کتابفروشیها برمیدارند یک کیت الکتریکی را با برچسب به پشت یا داخل صفحات کتابها میچسبانند تا اگر فروشنده آن را غیرفعال نکرد، موقع خروج از در فروشگاه، کیت مربوطه با گیت الکتریکی که در دو طرف در ورودی گذاشتهاند پیامهای لازم را رد و بدل کنند و دستگاه آژیر بکشد و عِرض و آبروی کسی که کتاب را بلند کرده است ببرند. اما این کار درستی است؟
این برچسبهای الکتریکی دزدگیر کتاب خودشان قیمتی دارند و فکر کنید مثلا بردارند پشت یک کتاب چندهزار تومانی، یک کیت چندهزار تومانی بچسبانند که کسی آن چندهزار تومان اول را نپیچیاند. خب آن کسی که نگران چندرغاز پول یک جلد کتاب است، منطقیاش این است که نگران هزینه خرید و نصب برچسبها و نگهداری سیستم هم باشد دیگر. بعد اینکه جز کتابهای هنری و نفیس و گرانقیمت، واقعا کتاب چیزی است که نگران دزدیدنش باشیم؟ تصویر معروفی هست که یک کتابفروش، کتابهایش را در فضای آزاد رها کرده و کنارشان هم یک پلاکارد گذاشته بود که «دزدها کتاب نمیخوانند و کتابخوانها هم دزدی نمیکنند». حالا نه اینکه مدینه فاضله باشد و توی کتابفروشیها هیچ خبط و خطایی نشود. نه، شاید یک نفر، دو نفر هم پیدا بشوند و بیایند چند جلد رمان را بلند کنند. اما مثلا بردن چند جلد رمان عاشقانه بدون پرداخت قیمتشان، اتفاقی است که صنعت نشر ما را مختل کند؟ دزدی اصلی در مورد کتاب، اتفاقی است که در پیادهروهای جلوی دانشگاه میافتد. جایی که کتابها به شکل افست تکثیر و فروخته میشود و هیچ چیزی هم از این فروش غیرقانونی نصیب نویسنده و مترجم و ناشر نمیشود.
میبینید که از این برچسبهای دزدگیر کتاب، در مقابله با پدیده قاچاق کتاب و فروش کتابهای قاچاقی هیچ کاری برنمیآید. این برچسبهای پت و پهن فقط کتاب را خراب میکنند و از شکل و شمایل میاندازند. خود من بارها برای کندن این برچسبهای بیقواره به دردسر افتادهام و کتابهایم هم خراب شدهاند. معمولا کتابهای گالینگور، یعنی آن جلد سختها را راحت میشود رفع و رجوع کرد، اما کتابهای جلد مقوایی یا شومیز مصیبتی هستند. یا جلد پاره میشود، یا چسبِ برچسب، پشت جلد میماند و به این طرف و آن طرف میمالد و گرفتاری.
نه فقط این دزدگیرهای جدید کتاب، که حتی آن دزدگیرهای سنتی کتاب هم چیزهای ضایعی بودند. دزدگیرهای سنتی، مُهرهایی بودند که ملت درست میکردند و اول و آخر و وسط کتاب، بلکه هر جایی از کتاب که سفید مانده را با آن سیاه میکردند که «این کتاب متعلق به کتابخانه شخصی فلانی است». بعضی مهرها یک جملات هشدار و انذاری هم ضمیمه داشت که مثلا «کتابهای ما را از ما جدا نکنید»، یا «کتابخوان واقعی کتاب دیگران را نمیبرد» و اصلا «لعنت بر پدر و مادر کسی که این کتاب را فلان». اما خب، این روش هم واقعا کارآیی خاصی ندارد. از دو حال خارج نیست، یا طرف کتابش را از جان دوستتر دارد و میخواهد پیش خودش آن را نگه دارد، که خب طرف خودش باید هر بار که کتاب را دست میگیرد، چند صفحه در میان این جملات لعن و نفرین را تحمل کند. اما یک حالت دیگر هم هست. اینکه طرف این کتاب را دیگر نخواهد، بهتر از آن گیرش بیاید، یا موضوع مطالعه و علاقهاش عوض شده باشد. آن وقت با چه رویی میخواهد کتاب را به کس دیگری هدیه بدهد یا آن را از کتابخانهاش بیرون بگذارد؟
به نظرم نکتهاش این است که اصلا دزدگیر گذاشتن برای کتاب، کار بیهودهای است. دزدگیر را باید برای چیزی گذاشت که ارزشش فقط مادی و قابل سنجش با پول است. اینجور چیزها هستند که اگر دزدیده شوند، کار دستش صاحبش میدهند. اما مقوله کتاب که فقط ارزش مادی ندارد. بخش مهمی از ارزش کتاب، برای کلمات داخلش است. کسی که کتاب را میخواند، چیزی به دست میآورد که هیچ کس نمیتواند آن را از او بگیرد و بدزدد. برای فکر توی سر که دزدگیر لازم نیست بگذاریم. برای کتاب هم.
goo.gl/aAb66r
📌از شماره ۶۱۶ هفتهنامه «همشهری جوان»
📌«نام تمام مردگان یحیی است ...» امروز بر سردر خانه محمدعلی سپانلو شاعر، منتقد ادبی و مترجم درگذشته، کاشی ماندگار نصب شد @ehsanname
❤️فرخندهشبی بود که آن دلبرِ مست
آمد ز پی غارت دل، تیغ به دست
غارتزدهام دید، خجل گشت و دمی
با من ز پی رفع خجالت بنشست
@ehsanname
این رباعی عاشقانه را شیخ بهایی در راه حج سال ۹۹۲قمری نوشته است
آمد ز پی غارت دل، تیغ به دست
غارتزدهام دید، خجل گشت و دمی
با من ز پی رفع خجالت بنشست
@ehsanname
این رباعی عاشقانه را شیخ بهایی در راه حج سال ۹۹۲قمری نوشته است
احساننامه
📸 کتابخانه مسجد النبی(ص) در مدینه @ehsanname تصویر از کانال حجتالاسلام جعفریان
📸 کتابخانه مسجد الحرام در مکه. طبق اطلاعات تابلوی ورودی کتابخانه در زمان ملک عبدالله افتتاح شده - عکس از سلمان رضایی @ehsanname
📖 قرار است کتابخانه شخصی ویوین لی، بازیگر نقش اسکارلت اوهارا در فیلم «بر باد رفته» حراج شود. از کتابهای ارزشمند او، «بر باد رفته»ای است که نویسنده، مارگارت میچل به ویوین لی هدیه کرده @ehsannane
Vahdat
Farhad
🎼 در ایام حج و سالروز درگذشت فرهاد مهراد (۹ شهریور) چی بشنویم بهتر از ترانه «وحدت»؟
@ehsanname
شعر سیاوش کسرایی، موسیقی اسفندیار منفردزاده و صدای فرهاد
@ehsanname
شعر سیاوش کسرایی، موسیقی اسفندیار منفردزاده و صدای فرهاد
Forwarded from احساننامه
یادداشت فرهاد در مورد تحویل یک نسخه از کاستش به استاد شفیعی کدکنی در مرداد ۱۳۷۲ @ehsanname
احساننامه
Farhad – 2 ghazal az Hafez
Avaze Karak
Farhad
🎧بشنوید: شعر «آواز کرَک» از #مهدی_اخوان_ثالث با دکلمه فرهاد، از آلبوم «بازم صدای نی میاد» @ehsanname
📸 کاشی ماندگار به سردر خانه محمود دولتآبادی، خالق «کلیدر» رسید. یک کاشی هم بر سر خانۀ دیگر او در کُردان نصب شد @ehsanname
🙏برای روز عرفه
@ehsanname
و گفت به سینۀ ما آوازی دادند که: ای بایزید! خزاینِ ما از طاعتِ مقبول و خدمتِ پسندیده پر است، اگر ما را میخواهی چیزی بیاور که ما را نبُوَد.
گفتم: خداوندا! آن چه بود که تو را نباشد؟
گفت: بیچارگی و عجز و نیاز و خواری و شکستگی.
📌تذکرة الاولیاء عطار، باب ۱۴، ذکر بایزید بسطامی رحمة الله علیه
#برچیده_ها
@ehsanname
و گفت به سینۀ ما آوازی دادند که: ای بایزید! خزاینِ ما از طاعتِ مقبول و خدمتِ پسندیده پر است، اگر ما را میخواهی چیزی بیاور که ما را نبُوَد.
گفتم: خداوندا! آن چه بود که تو را نباشد؟
گفت: بیچارگی و عجز و نیاز و خواری و شکستگی.
📌تذکرة الاولیاء عطار، باب ۱۴، ذکر بایزید بسطامی رحمة الله علیه
#برچیده_ها
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✅ در سالروز ربوده شدن امام موسی صدر، صدای او را بشنویم. بخشی از دعای افتتاح در ابتدای سخنرانی معروفش در کلیسای کبوشیینِ بیروت
@ehsanname
متن کامل این سخنرانی:
goo.gl/9y3Aq4
@ehsanname
متن کامل این سخنرانی:
goo.gl/9y3Aq4
Forwarded from احساننامه
امام موسی صدر تفسیر «المیزان» علامه را دوست داشت و رمان «دنیای قشنگ نو» را. این کتاب برایش مهم بود و نسخه فرانسه آن را برای خواندن به زحمت پیدا کرد (حبیبه جعفریان در شماره۱۸۱ «همشهری جوان») @ehsanname
بر عشق گذشتم من، قربانِ تو گشتم من
آن عید بدین قربان، یعنی بنمیارزد؟
#مولانا
@ehsanname
🎨 مجلس قربانی کردن اسماعیل(ع)، از کتاب «گلچین اسکندر سلطان»، کتابت در شیراز سال ۸۱۳قمری، موزه گلبنکیانِ پرتغال
آن عید بدین قربان، یعنی بنمیارزد؟
#مولانا
@ehsanname
🎨 مجلس قربانی کردن اسماعیل(ع)، از کتاب «گلچین اسکندر سلطان»، کتابت در شیراز سال ۸۱۳قمری، موزه گلبنکیانِ پرتغال
مست و پریشان توام، موقوفِ فرمان توام
اسحاق و قربان توام، این عید قربانی است این
#مولانا
@ehsanname
🎨 تابلوی Abraham en Isaac، اثر رامبراند هلندی، موزه آرمیتاژ (در «عهد عتیق» قربانی، حضرت اسحاق است)
اسحاق و قربان توام، این عید قربانی است این
#مولانا
@ehsanname
🎨 تابلوی Abraham en Isaac، اثر رامبراند هلندی، موزه آرمیتاژ (در «عهد عتیق» قربانی، حضرت اسحاق است)
➖«من هم میمیرم
اما در خیابانی شلوغ
در برابر بیتفاوتی چشمهای تماشا
زیر چرخهای بیرحم ماشین ...» (سلمان هراتی)
@ehsanname
🔹روز جمعه را در حالی گذراندیم که خبر واژگونی دستگاه اتوبوس حامل دانش آموزان هرمزگانی در حوالی شهرستان داراب، همۀ ما را داغدار کرد. تصادفات رانندگی در ایران، حالا به یکی از مرگبارترین حوادث تبدیل شده. البته این ماجرا مسبوق به سابقه است. اولین تصادف رانندگی در کشورمان، دوم آذر ۱۳۰۵ اتفاق افتاد که خودرویی در میدان توپخانه به کالسکۀ درویش خان، استاد بزرگ موسیقی ایرانی برخورد کرد و منجر به فوت او شد. از همان زمان، سوانح رانندگی در ایران خونبار شدند. در بین قربانیان این حوادث تا دلتان بخواهد اسم آشنا هست: از شیخ احمد کافی واعظ، تا حسین شیخ نقاش، افشین خواننده، جلال مقدم کارگردان، سیروس قایقران فوتبالیست، رضا صادقی برنده دو مدال طلای المپیاد جهانی، پوپک گلدره بازیگر، آیدین نیکخواه بهرامی والیبالیست، ... از اهالی کتاب هم مرتضی مشفق کاظمی نویسنده رمان معروف «تهران مخوف» توی تصادف درگذشته است، به اضافه علیاکبر غفاری مصحح و مترجم کتابهای حدیثی، #فروغ_فرخزاد، سلمان هراتی شاعر، فرهاد غبرایی مترجم و محمد مددپور فیلسوف.
goo.gl/nFgkR5
📸 خودروی جیپ #فروغ_فرخزاد بعد از تصادف منجر به فوت او در جاده دروس-قلهک، بهمن ۱۳۴۵
اما در خیابانی شلوغ
در برابر بیتفاوتی چشمهای تماشا
زیر چرخهای بیرحم ماشین ...» (سلمان هراتی)
@ehsanname
🔹روز جمعه را در حالی گذراندیم که خبر واژگونی دستگاه اتوبوس حامل دانش آموزان هرمزگانی در حوالی شهرستان داراب، همۀ ما را داغدار کرد. تصادفات رانندگی در ایران، حالا به یکی از مرگبارترین حوادث تبدیل شده. البته این ماجرا مسبوق به سابقه است. اولین تصادف رانندگی در کشورمان، دوم آذر ۱۳۰۵ اتفاق افتاد که خودرویی در میدان توپخانه به کالسکۀ درویش خان، استاد بزرگ موسیقی ایرانی برخورد کرد و منجر به فوت او شد. از همان زمان، سوانح رانندگی در ایران خونبار شدند. در بین قربانیان این حوادث تا دلتان بخواهد اسم آشنا هست: از شیخ احمد کافی واعظ، تا حسین شیخ نقاش، افشین خواننده، جلال مقدم کارگردان، سیروس قایقران فوتبالیست، رضا صادقی برنده دو مدال طلای المپیاد جهانی، پوپک گلدره بازیگر، آیدین نیکخواه بهرامی والیبالیست، ... از اهالی کتاب هم مرتضی مشفق کاظمی نویسنده رمان معروف «تهران مخوف» توی تصادف درگذشته است، به اضافه علیاکبر غفاری مصحح و مترجم کتابهای حدیثی، #فروغ_فرخزاد، سلمان هراتی شاعر، فرهاد غبرایی مترجم و محمد مددپور فیلسوف.
goo.gl/nFgkR5
📸 خودروی جیپ #فروغ_فرخزاد بعد از تصادف منجر به فوت او در جاده دروس-قلهک، بهمن ۱۳۴۵
📸 مارگارت میچل، نویسنده رمان معروف «بر باد رفته» هم از قربانیان تصادف رانندگی است. این تصویر صحنه تصادف او (۱۶ آگوست ۱۹۴۹) است @ehsanname
🔸حسنی مبارک به نجیب محفوظ مدال تقلبی داده بود. وقتی محفوظ نوبل ادبیات۱۹۸۸ را برد، مدالِ نیل گرفت که بالاترین نشان در مصر است. حالا دختر این نویسندۀ فقید فاش کرده این مدال فقط روکش طلا دارد @ehsanname