Forwarded from شین ☔️
📷 https://goo.gl/uQtvPK
🔴 سواد داشتید؟
♦️ اصل مطلب: دکتر یونس شکرخواه (استاد علوم ارتباطات) درباره سوادرسانهای میگوید: «سواد رسانهای» (Media Literacy) در یک تعریف بسیار کلی عبارت است از یک نوع درک متکی بر مهارت که براساس آن میتوان انواع رسانهها و انواع تولیدات آنها را شناخت و از یکدیگر تفکیک و شناسایی کرد. این درک به چه کاری میآید؟ به زبان ساده، سواد رسانهای مثل یک رژیم غذایی است که هوشمندانه مراقب است که چه موادی مناسب هستند و چه موادی مضر؛ چه چیزی را باید مصرف کرد و چه چیزی را نه و یا اینکه میزان مصرف هر ماده بر چه مبنایی باید استوار باشد. سواد رسانهای میتواند به مخاطبان رسانهها بیاموزد که از حالت انفعالی و مصرفی خارج شده و به معادله متقابل و فعالانهای وارد شوند که در نهایت به نفع خود آنان باشد. به دیگر سخن، سواد رسانهای کمک میکند تا از سفره رسانهها به گونهای هوشمندانه و مفید بهرهمند شد.
♦️ نمونه: طی روزهای اخیر این ویدئو (https://t.me/Iranyaran/32313) با توضیحات زیر آن بارها و بارها دیده و توزیع شده (تصویر زیر). ویدئو فقط در آدرس مذکور (تا به حال) بیش از 1.7 میلیون بار دیده شده اما از این تعداد چند نفر از خود پرسیدند که «وقتی رنگ صندلیهای مجلس ما سبز است، پس چرا در این ویدئو، صندلیها به رنگ دیگری هستند؟» یا چند نفر جستجو کرد تا مطمئن شود این قیافه، آیا قیافه نماینده چابهار است واقعا؟ (کانال مذکور البته بعدتر «چابهار» را از توضیح خود حذف کرد)
اصل ویدئو اینجاست:
📹 https://www.youtube.com/watch?v=3YTxlhGZaRI
که به نظر روسی میرسد نه ایرانی و چابهاری!
♦️ سوال: آیا با تردید و شک با توضیحی که زیر ویدئو نوشته بود، مواجه شدید؟ سوادرسانهای خودتان را چقدر ارزیابی میکنید؟
🔶 @mmoeeni1
🔴 سواد داشتید؟
♦️ اصل مطلب: دکتر یونس شکرخواه (استاد علوم ارتباطات) درباره سوادرسانهای میگوید: «سواد رسانهای» (Media Literacy) در یک تعریف بسیار کلی عبارت است از یک نوع درک متکی بر مهارت که براساس آن میتوان انواع رسانهها و انواع تولیدات آنها را شناخت و از یکدیگر تفکیک و شناسایی کرد. این درک به چه کاری میآید؟ به زبان ساده، سواد رسانهای مثل یک رژیم غذایی است که هوشمندانه مراقب است که چه موادی مناسب هستند و چه موادی مضر؛ چه چیزی را باید مصرف کرد و چه چیزی را نه و یا اینکه میزان مصرف هر ماده بر چه مبنایی باید استوار باشد. سواد رسانهای میتواند به مخاطبان رسانهها بیاموزد که از حالت انفعالی و مصرفی خارج شده و به معادله متقابل و فعالانهای وارد شوند که در نهایت به نفع خود آنان باشد. به دیگر سخن، سواد رسانهای کمک میکند تا از سفره رسانهها به گونهای هوشمندانه و مفید بهرهمند شد.
♦️ نمونه: طی روزهای اخیر این ویدئو (https://t.me/Iranyaran/32313) با توضیحات زیر آن بارها و بارها دیده و توزیع شده (تصویر زیر). ویدئو فقط در آدرس مذکور (تا به حال) بیش از 1.7 میلیون بار دیده شده اما از این تعداد چند نفر از خود پرسیدند که «وقتی رنگ صندلیهای مجلس ما سبز است، پس چرا در این ویدئو، صندلیها به رنگ دیگری هستند؟» یا چند نفر جستجو کرد تا مطمئن شود این قیافه، آیا قیافه نماینده چابهار است واقعا؟ (کانال مذکور البته بعدتر «چابهار» را از توضیح خود حذف کرد)
اصل ویدئو اینجاست:
📹 https://www.youtube.com/watch?v=3YTxlhGZaRI
که به نظر روسی میرسد نه ایرانی و چابهاری!
♦️ سوال: آیا با تردید و شک با توضیحی که زیر ویدئو نوشته بود، مواجه شدید؟ سوادرسانهای خودتان را چقدر ارزیابی میکنید؟
🔶 @mmoeeni1
احساننامه
📸 غرفه ایران و ناشران ایرانی در نمایشگاه کتاب پکن – عکس از گروه تلگرامی کتاببازان @ehsanname
📸 استقبال چینیها از بخش خوشنویسی غرفه ایران در نمایشگاه کتاب پکن – عکس از ایبنا @ehsanname
زِ خردهگیریِ روزِ حساب باکم نیست
ورق سیاه چنان کردهام که نتوان خواند
#طالب_آملی
@ehsanname
📝 از سیاهمشقهای دوران زندان عمادالکتّاب
ورق سیاه چنان کردهام که نتوان خواند
#طالب_آملی
@ehsanname
📝 از سیاهمشقهای دوران زندان عمادالکتّاب
➖ایرج باباحاجی، خبرنگار ورزشی که تخصص ویژهاش مصاحبه با چهرههای فراموششده و صفحات نوستالژی بود، در ۴۷سالگی و در عین ناباوری درگذشت. یادش گرامی که یاد خیلیها را زنده کرد @ehsanname
📸 رونمایی از ترجمه چینی کتابهای «خمره» و «مربای شیرین» با حضور هوشنگ مرادی کرمانی در غرفه ایران در نمایشگاه کتاب پکن @ehsanname
«پر سفید یک کبوتر، چرخزنان پایین میآید. جلو پایم میافتد. پر را برمیدارم. بو میکنم، بوی آزادی و بوی آسمان میدهد. بغض میکنم.» (سالهای ابری)
@ehsanname
🗓 ۳ شهریور، تولد علیاشرف درویشیان
@ehsanname
🗓 ۳ شهریور، تولد علیاشرف درویشیان
Forwarded from عاشقانه های امروزی
Audio
📚بخشی از رمان سرگذشت حاجی بابای اصفهانی
🖋اثر جیمز موریه
📝ترجمه:میرزا حبیب اصفهانی
@radio_ghese
🎤راوی:احسان رضایی
🎶نوازنده:شهاب مهر پویان
📻تهیه کننده:مریم بابایی
@radio_ghese
🖋اثر جیمز موریه
📝ترجمه:میرزا حبیب اصفهانی
@radio_ghese
🎤راوی:احسان رضایی
🎶نوازنده:شهاب مهر پویان
📻تهیه کننده:مریم بابایی
@radio_ghese
🗓 چهارم شهریور، سالروز خاموشی راوی قصههای از یاد رفته و آرزوهای بر باد رفته #مهدی_اخوان_ثالث است. یادش گرامی باد
@ehsanname
📸 مراسم چهلم اخوان، مهر ۱۳۶۹ - از وبلاگ رضا افضلی
@ehsanname
📸 مراسم چهلم اخوان، مهر ۱۳۶۹ - از وبلاگ رضا افضلی
Forwarded from احساننامه
Ghazal 3
Mehdi Akhavan Sales
❤️«ای تکیهگاه و پناهِ
زیباترین لحظههایِ
پرعصمت و پر شکوهِ
تنهایی و خلوت من!
ای شطِ شیرینِ پر شوکتِ من!...»
🎼 شعر #مهدی_اخوان_ثالث با صدای خودش و موسیقی مجید درخشانی @ehsanname
زیباترین لحظههایِ
پرعصمت و پر شکوهِ
تنهایی و خلوت من!
ای شطِ شیرینِ پر شوکتِ من!...»
🎼 شعر #مهدی_اخوان_ثالث با صدای خودش و موسیقی مجید درخشانی @ehsanname
Forwarded from احساننامه
Shatte Shirin
Forough Farrokhzad
❤️«ای تکیهگاه و پناهِ
زیباترین لحظههایِ
پرعصمت و پر شکوهِ
تنهایی و خلوت من!
ای شطِ شیرینِ پر شوکتِ من!...»
🎼 شعر #مهدی_اخوان_ثالث با صدای #فروغ_فرخزاد و موسیقی مجید انتظامی @ehsanname
زیباترین لحظههایِ
پرعصمت و پر شکوهِ
تنهایی و خلوت من!
ای شطِ شیرینِ پر شوکتِ من!...»
🎼 شعر #مهدی_اخوان_ثالث با صدای #فروغ_فرخزاد و موسیقی مجید انتظامی @ehsanname
✨از بین همه ادیبانِ گذشته و معاصر ایران، فقط خیام است که یک جرم آسمانی به نامش ثبت شده: سیارک ۳۰۹۵.
@ehsanname
گزارش آنا از جای خالی ادبیات ایران در نامگذاری سیارکها را بخوانید:
ana.ir/news/268262
@ehsanname
گزارش آنا از جای خالی ادبیات ایران در نامگذاری سیارکها را بخوانید:
ana.ir/news/268262
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎦 طنز: غزل «المنة لله که در میکده باز است» حافظ بعد از ممیزی چطور میشود؟
@ehsanname
📌آیتم «ممیزی شعر و ترانه» از برنامه تلویزیونی «شهرآورد»، شبکه یک، زمستان ۹۳
@ehsanname
📌آیتم «ممیزی شعر و ترانه» از برنامه تلویزیونی «شهرآورد»، شبکه یک، زمستان ۹۳
Niaz
Seddiq Ta'rif
🎼 غزل «المنة لله که در میکده باز است» حافظ، با صدای استاد صدیق تعریف، از آلبوم «آبگینه» @ehsanname
◀️ مقایسه بین رازی و ابنسینا
@ehsanname
به گفته مورخان رازی در میانسالی (بین سی تا چهل سالگی) آموختن طبابت را آغاز كرد و فقط حدود شصت سال زندگی کرد که در اواخر آن کاملا نابینا بود. شگفتآور است که کسی در حدود بیست سال، علم پزشکی را از صفر تا صد (و بلکه خیلی بیشتر از آن!) طی کند و بتواند این حجم عظیم تجربه، ابداع و تالیف داشته باشد. در کنارش نیز، به طور مفصل به علوم دیگر از فلسفه و اخلاق گرفته تا موسیقی و ریاضیات و شیمی پرداخته باشد (شهرت رازی در شیمی از جمله برای کشف الکل خیلی بیشتر از پزشکی است). در مقام مقایسه، ابنسینا از پنج سالگی انواع معلمهای خصوصی را داشت، پزشکی را از شانزده سالگی شروع کرد، هیچوقت نیاز مالی نداشت، هرگز وقتش را صرف آوازخوانی یا دکانداری یا کیمیاگری نکرده بود، از نعمت بینایی کامل برخوردار بود و به علاوه، شاگردانی داشت که کتابهایش را برایش مینوشتند و تنظیم میکردند.
goo.gl/hyuFPz
📌از کتاب «سرگذشت پزشکی در ایران» نوشته احسان رضایی و یاسر مالی، نشر افق ۱۳۹۴، صفحه ۶۶
#برچیده_ها
@ehsanname
به گفته مورخان رازی در میانسالی (بین سی تا چهل سالگی) آموختن طبابت را آغاز كرد و فقط حدود شصت سال زندگی کرد که در اواخر آن کاملا نابینا بود. شگفتآور است که کسی در حدود بیست سال، علم پزشکی را از صفر تا صد (و بلکه خیلی بیشتر از آن!) طی کند و بتواند این حجم عظیم تجربه، ابداع و تالیف داشته باشد. در کنارش نیز، به طور مفصل به علوم دیگر از فلسفه و اخلاق گرفته تا موسیقی و ریاضیات و شیمی پرداخته باشد (شهرت رازی در شیمی از جمله برای کشف الکل خیلی بیشتر از پزشکی است). در مقام مقایسه، ابنسینا از پنج سالگی انواع معلمهای خصوصی را داشت، پزشکی را از شانزده سالگی شروع کرد، هیچوقت نیاز مالی نداشت، هرگز وقتش را صرف آوازخوانی یا دکانداری یا کیمیاگری نکرده بود، از نعمت بینایی کامل برخوردار بود و به علاوه، شاگردانی داشت که کتابهایش را برایش مینوشتند و تنظیم میکردند.
goo.gl/hyuFPz
📌از کتاب «سرگذشت پزشکی در ایران» نوشته احسان رضایی و یاسر مالی، نشر افق ۱۳۹۴، صفحه ۶۶
#برچیده_ها
📝 تصویر مرتضی ممیز از شیراز در طرح جلد کتاب «راهنمای شیراز»، سازمان جلب سیاحان، ۱۳۴۳
@ehsanname
از گروه تلگرامیِ تاریخ طراحی گرافیک در ایران
@ehsanname
از گروه تلگرامیِ تاریخ طراحی گرافیک در ایران
✍ماجرای ۵۰۰تابلوی کذایی چی هست و آقای آغداشلو چی گفته و جناب معلم دامغانی چرا جوابیه داده برایم مهم نیست، اما واقعا «آغداش تو را سننه»؟! این نوشتۀ شاعر آن مثنویهاست؟ رئیس فرهنگستان «هنر»؟! @ehsanname
📝به مناسبت درگذشت دکتر ابراهیم یزدی، بخشی از خاطرات او را که مربوط به سال ۱۳۳۳ و کمیته انتشارات نهضت مقاومت ملی ایران است بخوانید. جایی که او شرایط تکثیر نشریات و اعلامیهها را توضیح میدهد:
@ehsanname
در کمیته انتشارات مسؤولیت امور فنی و چاپ و توزیع نشریه به عهده من بود. برای چاپ نشریات، ابتدا از یک ماشین تکثیر جوهری استفاده میشد. مطلب را روی اوراق خاصی نوشته یا تایپ و سپس روی استوانه توخالی دستگاه نصب میکردیم. جوهر مخصوصی را درون استوانه میریختیم و با اهرم یا دستهای استوانه را میچرخاندیم درحالیکه اوراق سفید در اندازهای معین از زیر استوانه و از زیر یک غلطک عبور و مطلب روی کاغذها چاپ میشدند. بازدهی این دستگاه تکثیر جوهری خیلی زیاد نبود و حداکثر از هر صفحه میتوانستیم ۱۰۰۰نسخه تکثیر کنیم و اگر تعداد بیشتری نیاز بود، باید چندین برگ اوراق تایپشده به کار میبردیم. اما حُسن این دستگاه در این بود که کوچک و سبک و جابهجایی آن راحت بود. این دستگاه را در زیرزمین مغازه خیاطی مرحوم فتوت، در خیابان خیام روبروی پاچنار، به کار انداختیم.
با این دستگاه بیانیهها و اطلاعیهها تکثیر میشدند. اما روزنامه «راه مصدق» ارگان نهضت مقاوت ملی جای دیگری چاپ میشد. این روزنامه ابتدا توسط مرحوم توانگر در یک چاپخانه مخفی چاپ میشد. احمد توانگر مردی تنومند و رشید و از بختیاریها بود و در اول خیایان سعدی جنوبی مغازه بزرگی داشت و کامیون وارد میکرد. بزودی آن چاپخانه لو رفت و توانگر دستگیر شد. روزنامه «راه مصدق» توسط افراد دیگر بطور مخفی تا هفت شماره (تیرماه ۱۳۳۳) چاپ شد. بعد از آن دیگر هیچ امکانی برای چاپ وجود نداشت. بنابراین قرار شد «راه مصدق» را با دستگاه پلیکپی جدید تکثیر کنیم. این دستگاه توسط مرحوم سحابی، از نمایندگی آن در فروشگاه خیابان فردوسی تهیه شد. برای راهاندازی این دستگاه من همکاری آقای محمدحسن عسگری را جلب کردم. مطالب در روی اوراق مخصوص پلیکپی، در قطع A4، تایپ و صفحات منظم و با قلم مخصوص خطکشی و روی دستگاه نصب میشدند، از مرکب مخصوص نظیر لولههای خمیردندان استفاده میشد.
آقای عسگری کارگر چاپخانه بانک ملی بود. پدرش را در نوجوانی از دست داده بود، مسئولیت اداره خانواده، شامل مادر و یک خواهر و برادر را بر عهده داشت. او دستگاه را به منزلش در محله امامزاده یحیی در خیابان ری منتقل کرد. منزل خانواده عسگری بسیار درویشی بود و با بودن همسایهها ادامه کار در آنجا به صلاح نبود. بنابراین با کمک نهضت مقاومت ملی منزلی نوساز، در منطقه سرسبیل-طرشت، پشت پادگان حر (باغشاه) خریداری کرده و خانواده عسگری به این منزل منتقل شدند. در اینجا کار از جهات مختلف راحتتر اما رعایت نکات ایمنی ضروریتر بود. زیرا اکثر ساکنین این منطقه گروهبانها و کارمندان پادگان بودند. هنگام کار با دستگاه تکثیر، گاهی خود من هم میرفتم کمک میکردم. موقع تکثیر، چون دستگاه کمی صدا میداد، مادرش میرفت جلوی در کوچه مینشست و خواهرش میرفت پشتبام و مواظب و مراقب اطراف بود. برادر کوچکترش محمدرضا، در کار تکثیر به او کمک میکرد.
وقتی نشریه به تعداد مورد درخواست تکثیر میشد، بر طبق لیست دادهشده، بستهبندی میشود و بهتدریج طی دو روز به مراکز و آدرسهای معیّن تحویل داده میشد. بعد از اتمام کار، وسایل را در یک یخدان یا صندوق گذاشته و در آن قفل میشد. این کار بخشی از امنیّت فعالیتهایمان بود.
اوایل سال ۱۳۳۲، قبل از کودتای ۲۸ مرداد سه نفر از دانشجویان شمال آفریقا به ایران آمدند و مهمان انجمن اسلامی دانشجویان بودند. از طرف انجمن من میزبان آنها بودم. از یکی از آنها، عبدالقادر، که از اعضای جنبش رهاییبخش الجزایر بود، درباره چگونگی کار جنبش در مقابله با ارتش فرانسه، بخصوص امنیت اعضا و فعالیتها پرسیدم. توضیحات فراوان و مفیدی داد. از جمله اینکه طبق دستورالعملهای جنبش، اگر عضوی بازداشت میشد میبایست تا ۲۴ساعت مقاومت کند و هیچ اطلاعی به بازجویان ندهد. بعد از ۲۴ساعت میتواند هر اطلاعی دارد بدهد. در این مدت در تمام شبکه ارتباطی سازمان با فرد بازداشتشده تغییر داده میشد، افراد و وسایل همه جابهجا میشدند بنابراین اطلاعات دادهشده، سوخته و فاقد ارزش میشد. آقای عسگری موظف بود در صورت دستگیری من یا خودش، صندوق را در همان ۲۴ساعت اول از منزل خارج کند. نام مستعار من «تربیت»، شغلم دلال و محل کارم بازار معین شده بود. آشنایی عسگری با تربیت در مسجد هدایت در جلسات قرآن شبهای جمعه مرحوم طالقانی بود. اگر هم مأمورین به منزل ریختند و صندوق را یافتند، جواب این بود که صندوق امانت آقای تربیت است که برای زیارت به عتبات رفته است. تمام اعضای خانواده، مادر و خواهر و برادر آقای عسگری توجیه شده بودند. با همین روش «راه مصدق» ۲۹شماره منتشر شد.
📌شصت سال صبوری و شکوری، جلد اول (انتشارات کویر، ۹۴) صفحه ۲۳۶ تا ۲۴۰
#برچیده_ها
@ehsanname
در کمیته انتشارات مسؤولیت امور فنی و چاپ و توزیع نشریه به عهده من بود. برای چاپ نشریات، ابتدا از یک ماشین تکثیر جوهری استفاده میشد. مطلب را روی اوراق خاصی نوشته یا تایپ و سپس روی استوانه توخالی دستگاه نصب میکردیم. جوهر مخصوصی را درون استوانه میریختیم و با اهرم یا دستهای استوانه را میچرخاندیم درحالیکه اوراق سفید در اندازهای معین از زیر استوانه و از زیر یک غلطک عبور و مطلب روی کاغذها چاپ میشدند. بازدهی این دستگاه تکثیر جوهری خیلی زیاد نبود و حداکثر از هر صفحه میتوانستیم ۱۰۰۰نسخه تکثیر کنیم و اگر تعداد بیشتری نیاز بود، باید چندین برگ اوراق تایپشده به کار میبردیم. اما حُسن این دستگاه در این بود که کوچک و سبک و جابهجایی آن راحت بود. این دستگاه را در زیرزمین مغازه خیاطی مرحوم فتوت، در خیابان خیام روبروی پاچنار، به کار انداختیم.
با این دستگاه بیانیهها و اطلاعیهها تکثیر میشدند. اما روزنامه «راه مصدق» ارگان نهضت مقاوت ملی جای دیگری چاپ میشد. این روزنامه ابتدا توسط مرحوم توانگر در یک چاپخانه مخفی چاپ میشد. احمد توانگر مردی تنومند و رشید و از بختیاریها بود و در اول خیایان سعدی جنوبی مغازه بزرگی داشت و کامیون وارد میکرد. بزودی آن چاپخانه لو رفت و توانگر دستگیر شد. روزنامه «راه مصدق» توسط افراد دیگر بطور مخفی تا هفت شماره (تیرماه ۱۳۳۳) چاپ شد. بعد از آن دیگر هیچ امکانی برای چاپ وجود نداشت. بنابراین قرار شد «راه مصدق» را با دستگاه پلیکپی جدید تکثیر کنیم. این دستگاه توسط مرحوم سحابی، از نمایندگی آن در فروشگاه خیابان فردوسی تهیه شد. برای راهاندازی این دستگاه من همکاری آقای محمدحسن عسگری را جلب کردم. مطالب در روی اوراق مخصوص پلیکپی، در قطع A4، تایپ و صفحات منظم و با قلم مخصوص خطکشی و روی دستگاه نصب میشدند، از مرکب مخصوص نظیر لولههای خمیردندان استفاده میشد.
آقای عسگری کارگر چاپخانه بانک ملی بود. پدرش را در نوجوانی از دست داده بود، مسئولیت اداره خانواده، شامل مادر و یک خواهر و برادر را بر عهده داشت. او دستگاه را به منزلش در محله امامزاده یحیی در خیابان ری منتقل کرد. منزل خانواده عسگری بسیار درویشی بود و با بودن همسایهها ادامه کار در آنجا به صلاح نبود. بنابراین با کمک نهضت مقاومت ملی منزلی نوساز، در منطقه سرسبیل-طرشت، پشت پادگان حر (باغشاه) خریداری کرده و خانواده عسگری به این منزل منتقل شدند. در اینجا کار از جهات مختلف راحتتر اما رعایت نکات ایمنی ضروریتر بود. زیرا اکثر ساکنین این منطقه گروهبانها و کارمندان پادگان بودند. هنگام کار با دستگاه تکثیر، گاهی خود من هم میرفتم کمک میکردم. موقع تکثیر، چون دستگاه کمی صدا میداد، مادرش میرفت جلوی در کوچه مینشست و خواهرش میرفت پشتبام و مواظب و مراقب اطراف بود. برادر کوچکترش محمدرضا، در کار تکثیر به او کمک میکرد.
وقتی نشریه به تعداد مورد درخواست تکثیر میشد، بر طبق لیست دادهشده، بستهبندی میشود و بهتدریج طی دو روز به مراکز و آدرسهای معیّن تحویل داده میشد. بعد از اتمام کار، وسایل را در یک یخدان یا صندوق گذاشته و در آن قفل میشد. این کار بخشی از امنیّت فعالیتهایمان بود.
اوایل سال ۱۳۳۲، قبل از کودتای ۲۸ مرداد سه نفر از دانشجویان شمال آفریقا به ایران آمدند و مهمان انجمن اسلامی دانشجویان بودند. از طرف انجمن من میزبان آنها بودم. از یکی از آنها، عبدالقادر، که از اعضای جنبش رهاییبخش الجزایر بود، درباره چگونگی کار جنبش در مقابله با ارتش فرانسه، بخصوص امنیت اعضا و فعالیتها پرسیدم. توضیحات فراوان و مفیدی داد. از جمله اینکه طبق دستورالعملهای جنبش، اگر عضوی بازداشت میشد میبایست تا ۲۴ساعت مقاومت کند و هیچ اطلاعی به بازجویان ندهد. بعد از ۲۴ساعت میتواند هر اطلاعی دارد بدهد. در این مدت در تمام شبکه ارتباطی سازمان با فرد بازداشتشده تغییر داده میشد، افراد و وسایل همه جابهجا میشدند بنابراین اطلاعات دادهشده، سوخته و فاقد ارزش میشد. آقای عسگری موظف بود در صورت دستگیری من یا خودش، صندوق را در همان ۲۴ساعت اول از منزل خارج کند. نام مستعار من «تربیت»، شغلم دلال و محل کارم بازار معین شده بود. آشنایی عسگری با تربیت در مسجد هدایت در جلسات قرآن شبهای جمعه مرحوم طالقانی بود. اگر هم مأمورین به منزل ریختند و صندوق را یافتند، جواب این بود که صندوق امانت آقای تربیت است که برای زیارت به عتبات رفته است. تمام اعضای خانواده، مادر و خواهر و برادر آقای عسگری توجیه شده بودند. با همین روش «راه مصدق» ۲۹شماره منتشر شد.
📌شصت سال صبوری و شکوری، جلد اول (انتشارات کویر، ۹۴) صفحه ۲۳۶ تا ۲۴۰
#برچیده_ها
Forwarded from هفتهنامهٔ کرگدن
رادیو کرگدن
• پروندهٔ دو؛ رادیو
• «رادیو زنده است»
به قلم احسان رضایی
روایت: مسعود خطیبی
شمارهٔ ۶۰
👇
@kargadanmagazine
• پروندهٔ دو؛ رادیو
• «رادیو زنده است»
به قلم احسان رضایی
روایت: مسعود خطیبی
شمارهٔ ۶۰
👇
@kargadanmagazine
Forwarded from هفتهنامهٔ کرگدن
رادیو زنده است
احسان رضایی
#رادیو_کرگدن
• پروندهٔ دو؛ رادیو
• «رادیو زنده است»
به قلم #احسان_رضایی
روایت: #مسعود_خطیبی
شمارهٔ #۶۰
👇
@kargadanmagazine
• پروندهٔ دو؛ رادیو
• «رادیو زنده است»
به قلم #احسان_رضایی
روایت: #مسعود_خطیبی
شمارهٔ #۶۰
👇
@kargadanmagazine
📖داستان بر دار کردن حسنک وزیر، یکی از بهترین و معروفترین بخشهای «تاریخ بیهقی» است. در زیر بخشی از این داستان را با دو خوانش بشنوید:
@ehsanname
📝تصویر مربوط به حلاج است و یک نسخه خطیِ دیوان خسرو دهلوی
@ehsanname
📝تصویر مربوط به حلاج است و یک نسخه خطیِ دیوان خسرو دهلوی