احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
📖شوخی تلگرامی است که پدرها با کولر مشکل دارند. شاه اما جدی جدی از کولر بدش می‌آمد!
@ehsanname
«یادداشتهای علم»، جلد اول، صفحه ۲۴۰ - از اینستاگرام احسان ناظم‌بکایی
Forwarded from شین ☔️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از فریدون مشیری می‌خواند:
«آسمان فرصت پرواز بلند است ولی
قصه این است چه اندازه کبوتر باشی»

و بلند می‌شود و این برخاستن‌ها هنر است.
#محسن_حججی

🔶 @mmoeeni1
🔸 علیرضا یکرنگیان، مدیر انتشارات خجسته درباره تعطیلی کتابفروشی‌اش: با اینکه فروشمان هر سال کمتر می‌شد حاضر نشدم قفسه‌های این کتابفروشی را با کتاب‌های کمک‌آموزشی پر کنم!
mahaleman.ir/detail/news/28693
📚 پرفروش‌ترین کتابها، یک هفته بعد از شروع طرح تابستانه کتاب. در این یک هفته ۶۸۵۰۸ نفر ۱۶۶۱۴۸ جلد کتاب خریده‌اند. برای استفاده از تخفیف ۲۰درصدی این طرح تا ۱۵ شهریور فرصت هست @ehsanname
📸دستگاه تلکس (تله‌پرینتر) دریافت اخبار در خبرگزاری پارس (ایرنا)
@ehsanname
عکس‌های آرشیوی از سیر تحول ایرنا از ۱۳۴۰ تا امروز
irna.ir/fa/Photo/3508958
irna.ir/fa/Photo/3509061
irna.ir/fa/Photo/3509129
Forwarded from رازیک
Mirzakhani.pdf
14.4 MB
⭕️ پرونده ويژه «دانستنیها» برای یادبود مریم میرزاخانی را دانلود کنید.

◀️ این پرونده یکی از کامل‌ترین پرونده‌هایی است که درباره مرحوم دکتر مریم میرزاخانی منتشر شده است.

@Danestanihamag
📸 نصب کاشی ماندگار بر سردر کتابخانه علامه جعفری در محله فردوس تهران. این مرکز منزل مسکونی استاد بوده که بعد از رحلت علامه در ۱۳۷۸ به کتابخانه تبدیل شد @ehsanname
📸 نصب کاشی ماندگار بر سردر خانه نادر ابراهیمی با حضور خانم فرزانه منصوری، همسر آن مرحوم. قرار است ۲۰۰ کاشی ماندگار بر سردر خانه پیشکسوتان فرهنگ و هنر نصب شود @ehsanname
⬅️ سه روایت از یک دیدار
@ehsanname
در شماره جدید (۴۴) ماهنامه «اندیشه پویا» بخشی از خاطرات دستنوشت اسماعیل فصیح منتشر شده است (صفحات ۱۳۴ تا ۱۳۷). یکی از این خاطرات دیدار او با ارنست همینگوی در آوریل ۱۹۶۱ یعنی دو ماه پیش از مرگ همینگوی است. این دیدار، اتفاق کلیدی زندگی اسماعیل فصیح بوده، طوری که در تنها مصاحبه‌های عمرش هم آن را تعریف کرده. جالب اینکه هر بار، جزئیات خاطره کمی با هم تفاوت دارد. جزئیاتی که انگار با احوالات آقای نویسنده مرتبط است. یکجا داستان را با طنز تمام می‌کند و جای دیگر با تراژدی.
goo.gl/ekw3v3
🔹روایت اول: سال۱۹۶۱ که من به مزولا آمده بودم و مدرک ادبیات انگلیسی‌ام را می‌گرفتم، در آن موقع ایشان در شهر کوچک کچوم در آیداهو عمرش را می‌گذراند، جنوب مانتانا. دانشکده زبان و ادبیات دانشگاه مانتانا در مزولا ایشان را دعوت کرد. بالاخره یک روز همینگوی آمد، در محوطه نشست ولی تو نیامد. در همان‌جا روی‌ چمن‌ها نشست و صحبت کرد، و دانشجوها و استادان هم دایره‌وار جلوش توی چمن. یک روز بهاری آفتابی مانتانا بود.
این خاطره هم شاید به یادآوری‌اش بیارزد، گرچه با دلتنگی. من و یکی از دوستان، خیلی جلو تقریبا کنار همینگوی نشسته بودیم. او آن‌ روز یک شلوار کوتاه نظامی پوشیده‌ بود، یک پیراهن اسپرت و صندل. هرکس یک سؤالی می‌کرد و او جواب کوتاهی می‌داد، کمی با دلخستگی. من فقط محو خودش و کلام و صدایش بودم، که برای مردی به آن قوی هیکلی و عاشق‌ شکار و تیراندازی، نازک و ظریف بود. خودش هرگز در این دانشگاه حضور پیدا نکرده بود، ولی من‌ خوب یادم بود که رابرت جردن، قهرمان اصلی رمان بزرگش «زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آید» را یکی از استادان این دانشگاه انتخاب کرده بود.
در دقایق آخری که می‌خواست بلند شود نفس بلندی کشید، به اطراف به‌صورت وداع نگاه کرد… بعد باز به من که نزدیکش بودم نگاه کرد و چون قیافه‌ام زیاد مانتانائی نبود، به شوخی پرسید: «شما از کجاین؟» لابد فکر می‌کرد مال امریکای لاتین و آنجاها هستم که خودش چندین سال آخر را در آنجا، در کوبا گذرانده بود قبل از این‌که انقلاب ضد امریکایی‌ فیدل کاسترو بشود و او بیاید به کچوم، آیداهو. من همانطور که نشسته بودم با لهجه خوب امریکایی‌ گفتم: “Iran … Good old Persia.”
با لبخند سرش را تکان تکان داد و گفت: “Right…”
حالا نمی‌دانم مقصودش “Right” بود یا “Write” به‌ هر حال گفتم: “I’m”
پرسید: “?Going back” گفتم: “I will”
بعد جمله‌ای گفت که هنوز توی مغزم مثل ناقوس طلسم‌شده زنگ می‌زند و در آن لحظه نفهمیدم مربوط به آینده زندگی من بود یا زندگی خودش.
گفت: “There’s hard times in the end.”
این اواسط آوریل بود. اوایل ژوئیه، یک روز صبح از رادیو شنیدم همینگوی با شلیک گلوله تفنگ توی دهانش خودکشی کرده ... شب خاکسپاری او، من فکر می‌کردم آن جمله «hard times» آن روز توی میزولا، لابد مال‌ آخرین ایام عمر خودش بوده، اما حالا مطمئن نیستم.

📌از ماهنامه «کلک» مهر و آبان ۱۳۷۳ (شماره ۵۵و۵۶) صفحه ۲۰۹ و ۲۱۰
@ehsanname
🔹روایت دوم: وقتی در سانفرانسیسکو ازدواج کردم، با همسرم رفتم به مزولا در مانتانا. یک روز دانشگاه همینگوی را دعوت کرد تا برای دانشجویان صحبت کند، همینگوی بعد از پانزده سال اقامت در کوبا آن وقت‌ها در همان نزدیکی ایالت ما در مانتانا زندگی می‌کرد، مانتانا یکی از ایالت‌های بزرگ آمریکا بود و همانجا بود که لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی گرفتم. همینگوی هم آمد، آن هم با یک شلوار کوتاه و زیرپوش. البته نیامد توی دانشگاه. جلوی در دانشگاه همه به شکل نیم‌دایره دور همینگوی نشستیم و به سؤال‌های مختلف جواب داد. همینگوی وقتی چهره متفاوت و شرقی من را دید فکر کرد که احتمالا باید اهل کوبا یا کشورهای شرقی باشم، به من نگاه کرد و گفت: Where are you come from؟ به زبان انگلیسی خیلی خوب و همان‌طور که آمریکایی ها «ایران» را تلفظ می‌کنند، جواب دادم: Iran و او هم گفت: You ran؟ و من هم جواب دادم: Yes, from Iran. ‍ ‍[فصیح با صدای بلند می‌خندد]
بعد گفت: Try very hard و من هم گفتم: Yes I’ll try و بعد پرسیدم: Writing or something else؟
گفت: Write یا شاید هم Right که آن موقع نفهمیدم منظورش کدامیک است، که البته احتمالا منظورش همان «نوشتن» بوده. بعد هم من مثل نظامی‌ها دست راستم را بردم بالا و به او سلام نظامی دادم. یک نکته خیلی بامزه‌ای هم که درباره همینگوی وجود دارد این است که یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و با خودش می‌گوید کبدم خیلی وضعش خراب است، تا شب باید فکری به حالش بکنم. همان روز بود که با گلوله خودش را کشت.

📌از روزنامه «اعتماد» ۲۷ فروردین ۱۳۸۶ (شماره ۱۳۶۸) صفحه ۱

🔹روایت سوم را هم اینجا بخوانید. به نقل از دفتر یادداشتهای فصیح، همراه تعریف از «پیرمرد و دریا» و یادِ آنابل کمبل، همسر نروژی فصیح که در همان دوران اقامت آمریکا درگذشت👇
khabgard.com/2534/
Forwarded from نشر مرکز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من گنجشک نیستم با صدای مصطفی مستور

@nashremarkaz
🔹مؤسسه نمایشگاه‌های فرهنگی ایران اعلام کرد نیمی از بازدیدکنندگان نمایشگاه کتاب امسال بالای ۱۳۰هزار تومان از نمایشگاه کتاب خریده‌اند. ميانگين خرید از نمايشگاه کتاب هم ۲۲۹هزار تومان بوده است @ehsanname
📸 زنده‌یاد علی حاتمی سر صحنه پروژه ناتمامش «جهان‌پهلوان»
@ehsanname
خاطره تورج منصوری از آخرین روز کاریِ حاتمی را هم بخوانید:
isna.ir/news/96052314500/
🔸وزرای ارشاد از کجا می‌آیند؟
@ehsanname
این روزها بیشتر رسانه‌ها و اهالی فرهنگ از پیشنهاد وزارتِ سیدعباس صالحی حمایت می‌کنند. تنها انتقاد این نکته است که او در حوزه‌های هنر و سینما و موسیقی فعالیتی نداشته و کارنامه‌اش فقط در بخش کتاب و مطبوعات و حوزه فکر و اندیشه پربار است.
اما این نکته، ویژگی مشترک همه وزیران ارشاد قبلی هم بوده است. از زمان پیروزی انقلاب تاکنون دوازده وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی داشته‌ایم: ناصر میناچی (۱۳۵۸–۱۳۵۷)، عباس دوزدوزانی (۱۳۶۰–۱۳۵۸)، عبدالمجید معادیخواه (۱۳۶۱–۱۳۶۰)، سیدمحمد خاتمی (۱۳۷۰–۱۳۶۱)، علی اردشیر لاریجانی (۱۳۷۲–۱۳۷۰)، مصطفی میرسلیم (۱۳۷۶–۱۳۷۲)، عطاءالله مهاجرانی (۱۳۷۹–۱۳۷۶)، احمد مسجدجامعی (۱۳۸۴–۱۳۷۹)، محمدحسین صفار هرندی (۱۳۸۸–۱۳۸۴)، سیدمحمد حسینی (۱۳۹۲–۱۳۸۸)، علی جنتی (۱۳۹۵-۱۳۹۲) و سیدرضا صالحی امیری (۱۳۹۶-۱۳۹۵). در میان این دوازده نفر، فقط علی لاریجانی سابقه فرهنگی در بخشی غیر از کتاب، یعنی ریاست صدا و سیما هم دارد که آن هم بعد از دوره وزارت ارشادش بوده است.
از بین این دوازده نفر، جز آنها که اصلا سابقه فرهنگی نداشته‌اند، بقیه وزاری ارشاد پیش از وزارت و ریاستشان بر مجموعه فرهنگی کشور، از بخش اندیشه و کتاب و مطبوعات آمده بودند. میناچی از مؤسسان حسینیه ارشاد به شمار می‌رفت و تا پایان عمرش هم مدیر این مرکز بود. حجت‌الاسلام معادیخواه آثاری در شرح «نهج البلاغه» دارد و بعد از وزارت هم بنیاد تاریخ انقلاب را به راه انداخت و انتشارات داشت. حجت‌الاسلام خاتمی از سرپرستی «کیهان» به ارشاد رفت و بعد از ارشاد هم به کتابخانه ملی. علی لاریجانی هم هرچند از جانشینی ستاد کل سپاه پاسداران به ارشاد آمد، اما از خانواده‌ای اهل علم آمده بود و سابقه دامادی شهید مطهری و دکترای فلسفه داشت. حتی آقای میرسلیم هم که منتقدانش او را به عنوان نویسنده کتاب «احتراق موتورهای درونسوز» معرفی می‌کردند، قبل از وزارت «دانشنامه جهان اسلام» را به راه انداخته بود. مهاجرانی هم که اصلا به ستون «نقد حال»ش در روزنامه «اطلاعات» معروف بود و برخی مقالاتش (مثل «مذاکرات مستقیم») هم موضوع بحثهای مختلف شده بود. مسجدجامعی در ادوار قبلی ارشاد پیش از خودش، فعالیتهای مثل نمایشگاه بین‌المللی کتاب، نمایشگاه بین‌المللی قرآن و خانه کتاب را راه انداخته بود. صفارهرندی قبل از وزارت سردبیر روزنامه «کیهان» بود. حسینی که زمانی جزو استیضاح‌کنندگان مهاجرانی بود، سابقه مدیرعاملی انتشارات سروش در دوران پیش از وزارت داشت. صالحی امیری هم از کتابخانه ملی به وزارت ارشاد آمد. در واقع، در سابقه تمام وزاری ارشاد، فقط بخش کتاب و نگارش پررنگ است.
اتفاقا این که اهالی کتاب برای وزارت و مدیریت انتخاب می‌شوند، تصمیم قابل دفاعی است. به هر حال کتاب، مادر و پیش‌زمینه همه اتفاقات فرهنگیِ دیگر است. ضمن اینکه اصولا پیدا کردن هنرمندی جامع‌الاطراف که در تمام حوزه‌های مختلف، از سینما و موسیقی و هنرهای تجسمی تا داستان و شعر و ترجمه دستی داشته باشد غیرممکن است. برای وزارت ارشاد بیشتر از همه اینها، مدیریت لازم است و توان نگه داشتن اهالی فرهنگ در کنار همدیگر. این، چیزی است که از دکتر صالحی در دوران معاونت فرهنگی‌اش دیدیم.

📌از یادداشت احسان رضایی در روزنامه «تماشاگران امروز» ۲۴ مرداد ۹۶
goo.gl/ta2ncb
سروده‌ای از ایمان بخشایشی، شاعر جوان مشهدی که دیروز در سانحه تصادف از این دنیا رفت
@ehsanname
دروغ ...
فرصت چشمی برای گریه شدن
و صلح ...
واژۀ خوبی برای دربه‌دری‌ست
تمام آنچه نگفتی به روی یخ بنویس
سکوت ...
سهم تو از ارث خانۀ پدری‌ست

تو باختی و تمام بهانه‌ات این بود
که آس مسخره هر دفعه دست را برده‌ست
تو باختی و همین اتفاق کافی بود
برای خندۀ مردم:
«شکست را برده‌ست»


دروغ گفته شدی توی روزنامۀ عصر
حوادثی که تو را سمت تسلیت می‌برد
و موریانۀ خوشبختِ شهوتِ چه کسی‌ست
که چشم‌های تو را توی عکس‌ها می‌خورد؟

به درد می‌کنی عادت، اگرچه گاهی درد
شبیه کارد ببُرد، به استخوان برسد
میان خاک و کثافت سعادتی مرموز
و دست‌های تو شاید ...
به آسمان برسد!

به ترس می‌کنی عادت، به خنجر ِ از پشت
که پشت خاطره از تکیه‌گاه می‌ترسد
و شاهنامۀ ما ... آخرش ... خیالی خام
که نامه‌های تو از دست شاه می‌ترسد!
goo.gl/EnXweh
👍 اوباما با نقل جملۀ ماندلا و واکنش به نژادپرستان آمریکا، رکورد لایک در توئیتر را شکست. رکورد قبلی ۲میلیون و ۷۰۳هزار لایک برای توئیت آریانا گرنده، بعد انفجار ۲۲ می ۲۰۱۷ در کنسرت منچستر بود @ehsanname
🗞۲۵مرداد ۱۳۳۲ بخش اول عملیات کودتا، با چند روایت: روزنامه «باختر امروز» حسین فاطمی از آن روز شروع به زدن تیترهای تند علیه دربار کرد. بعدا در دادگاه فاطمی، همین تیترها مدرک جرم شد @ehsanname
🗞۲۵مرداد ۱۳۳۲ بخش اول عملیات کودتا، با چند روایت: عمیدی نوری و روزنامه «داد»ش هم جزو مخالفین مصدق بودند. او از به میان کشیدن پای شاه انتقاد کرده. عمیدی نوری معاون سیاسیِ زاهدی شد @ehsanname
🗞۲۵مرداد ۱۳۳۲ بخش اول عملیات کودتا، با چند روایت: مظفر بقایی جزو مخالفان مصدق بود. بعد از ۲۵مرداد هم بازداشت شد. طبیعی است که روزنامه «شاهد» او، ۲۵مرداد را «کودتای ساختگی مصدق» معرفی کند @ehsanname
🗞۲۵مرداد ۱۳۳۲ بخش اول عملیات کودتا، با چند روایت: روزنامه «شهباز» ارگان شاخه جوانان حزب توده از مصدق حمایت می‌کرد. حمایتی که هزینه‌هایش برای مصدق بیشتر از فوایدش بود @ehsanname
🗞۲۵مرداد ۱۳۳۲ بخش اول عملیات کودتا، با چند روایت: روزنامه «کیهان» سعی کرده است با احتیاط با موضوع برخورد کند و فقط خبر بدهد. همین احتیاط، باعث دوام کار کیهان بعد از کودتا شد @ehsanname
🗞۲۵مرداد ۱۳۳۲ بخش اول عملیات کودتا، با چند روایت: روزنامۀ ابوالحسن صیرفی، از مخالفان دولت خطاب به مصدق نوشت: «آخر وقاحت و بیشرمی هم حدی دارد!» صیرفی بعد ۲۸مرداد مدیرعامل بیمه ایران شد @ehsanname