Forwarded from هفتهنامهٔ کرگدن
رادیو کرگدن
• لذات زندگی؛ عشق
• «ماجرای غمانگیز رضا و آناهیتا»
به قلم غلامرضا طریقی
روایت: مسعود خطیبی
شمارهٔ ۵۵
👇
@kargadanmagazine
• لذات زندگی؛ عشق
• «ماجرای غمانگیز رضا و آناهیتا»
به قلم غلامرضا طریقی
روایت: مسعود خطیبی
شمارهٔ ۵۵
👇
@kargadanmagazine
Forwarded from هفتهنامهٔ کرگدن
ماجرای غمانگیز رضا و آناهیتا
غلامرضا طریقی
#رادیو_کرگدن
• لذات زندگی؛ عشق
• «ماجرای غمانگیز رضا و آناهیتا»
به قلم #غلامرضا_طریقی
روایت: #مسعود_خطیبی
شمارهٔ #۵۵
👇
@kargadanmagazine
• لذات زندگی؛ عشق
• «ماجرای غمانگیز رضا و آناهیتا»
به قلم #غلامرضا_طریقی
روایت: #مسعود_خطیبی
شمارهٔ #۵۵
👇
@kargadanmagazine
مولوی چه میگوید
استاد همایی
◀️ ۲۹تیرماه، سالگرد درگذشت استاد علامه جلالالدین همایی است. یک سخنرانی از این استاد بزرگ ادبیات بشنوید با عنوان «مولوی چه میگوید؟»
@ehsanname
منبع فایل: صدانت
@ehsanname
منبع فایل: صدانت
📜 سوره «صاد»، سوره صادق(ع)
@ehsanname
دو سال پیش، یک نسخه قرآن منسوب به امام صادق(ع) در کتابخانه بودلیان آکسفورد بطور اتفاقی پیدا شد. این نسخه به انتهای یک کتاب خطی از عصر صفوی در مورد آموزش خوشنویسی چسبیده بود و برای همین، قبلا شناسایی نشده بود. کارشناسان کتابخانه بودلیان، تاریخ این قرآن را اوایل قرن دهم میلادی حدس زدهاند (شهادت امام صادق در نیمه دوم قرن هشتم، یعنی ۷۶۵ میلادی است) اما هنوز تاریخگذاری دقیق نیست. باید مشخصات بیشتری از این قرآن، جنس کاغذ و نوع کتابت حروفش منتشر شود تا بتوان در مورد زمان نگارشش حدسهای دقیقتر زد. با این حال، این نسخه خطی قرآن دو ویژگی منحصر به فرد دارد: یکی تزئینهای طلاییرنگی که در هیچ قرآن کهن دیگری مشابهش دیده نشده و دیگر اینکه به ششمین امام شیعیان منسوب است و حتی اگر گمان کنیم که کاتبی خط امام صادق(ع) را تقلید کرده باشد، باز هم بسیار ارزشمند است.
برگی از این قرآن که در حاشیه آن انتساب به امام صادق(ع) یادداشت شده (تصویر پایین👇)، شامل آیات ۹ تا ۱۲ سورۀ «ص» است: «أم عِندَهُم خَزائِنُ رَحمةِ ربّکَ العزیزِ الوهّاب (۹) أم لَهُم مُلکُ السّماواتِ و الأرضِ و ما بَینَهُما فَلیَرْتَقوا فی الأسباب (۱۰) جُندٌ ما هُنالِکَ مَهزومٌ منَ الأحزاب (۱۱) کذّبَت قبلَهُم قومُ نوحٍ وعاد ...»
http://yon.ir/zfql9
پیش از این قرآنهایی منسوب به حضرت صادق(ع) در کتابخانه آستان قدس رضوی، موزه هنرهای اسلامی قاهره، دارالکتب المصریّه و کتابخانه کاخ گلستان شناسایی شده بود. دو قرآن منسوب به امام ششم(ع) که در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود هستند، از طرف شاه طهماسب و شاه عباس صفوی وقف شدهاند و وقفنامه یکی از این دو قرآن هم به خط شیخ بهایی است. یکی از دو قرآن منسوب به امام در موزه هنرهای اسلامی مصر و نیز قرآن موجود در کاخ گلستان به خط نسخ هستند و به همین دلیل، احتمال صحتِ انتسابشان کمتر است. به علاوه بقیه قرآنهای منسوب بر روی پوست و این دو نمونه بر روی کاغذ بغدادی کتابت شدهاند. (آشنایی مسلمانان با نحوه ساخت کاغذ، در سال ۱۳۵ قمری و بعد از جنگی با چینیها در نزدیکی شهر مرو اتفاق افتاد؛ یعنی سیزده سال پیش از شهادت امام.) نمونه تصویر یکی از قرآنهای منسوب به حضرت صادق(ع) در کتابخانه آستان قدس، کتابتشده بر پوست آهو و با خط کوفی را اینجا ببینید:
http://yon.ir/ONBnw
داستان کشف اتفاقی قرآن منسوب به امام صادق(ع) در کتابخانه بودلیان را هم اینجا بخوانید:
times-herald.com/news/2015/11/iqsa-member-shares-story-of-a-rare-quran-manuscript-find
@ehsanname
دو سال پیش، یک نسخه قرآن منسوب به امام صادق(ع) در کتابخانه بودلیان آکسفورد بطور اتفاقی پیدا شد. این نسخه به انتهای یک کتاب خطی از عصر صفوی در مورد آموزش خوشنویسی چسبیده بود و برای همین، قبلا شناسایی نشده بود. کارشناسان کتابخانه بودلیان، تاریخ این قرآن را اوایل قرن دهم میلادی حدس زدهاند (شهادت امام صادق در نیمه دوم قرن هشتم، یعنی ۷۶۵ میلادی است) اما هنوز تاریخگذاری دقیق نیست. باید مشخصات بیشتری از این قرآن، جنس کاغذ و نوع کتابت حروفش منتشر شود تا بتوان در مورد زمان نگارشش حدسهای دقیقتر زد. با این حال، این نسخه خطی قرآن دو ویژگی منحصر به فرد دارد: یکی تزئینهای طلاییرنگی که در هیچ قرآن کهن دیگری مشابهش دیده نشده و دیگر اینکه به ششمین امام شیعیان منسوب است و حتی اگر گمان کنیم که کاتبی خط امام صادق(ع) را تقلید کرده باشد، باز هم بسیار ارزشمند است.
برگی از این قرآن که در حاشیه آن انتساب به امام صادق(ع) یادداشت شده (تصویر پایین👇)، شامل آیات ۹ تا ۱۲ سورۀ «ص» است: «أم عِندَهُم خَزائِنُ رَحمةِ ربّکَ العزیزِ الوهّاب (۹) أم لَهُم مُلکُ السّماواتِ و الأرضِ و ما بَینَهُما فَلیَرْتَقوا فی الأسباب (۱۰) جُندٌ ما هُنالِکَ مَهزومٌ منَ الأحزاب (۱۱) کذّبَت قبلَهُم قومُ نوحٍ وعاد ...»
http://yon.ir/zfql9
پیش از این قرآنهایی منسوب به حضرت صادق(ع) در کتابخانه آستان قدس رضوی، موزه هنرهای اسلامی قاهره، دارالکتب المصریّه و کتابخانه کاخ گلستان شناسایی شده بود. دو قرآن منسوب به امام ششم(ع) که در کتابخانه آستان قدس رضوی موجود هستند، از طرف شاه طهماسب و شاه عباس صفوی وقف شدهاند و وقفنامه یکی از این دو قرآن هم به خط شیخ بهایی است. یکی از دو قرآن منسوب به امام در موزه هنرهای اسلامی مصر و نیز قرآن موجود در کاخ گلستان به خط نسخ هستند و به همین دلیل، احتمال صحتِ انتسابشان کمتر است. به علاوه بقیه قرآنهای منسوب بر روی پوست و این دو نمونه بر روی کاغذ بغدادی کتابت شدهاند. (آشنایی مسلمانان با نحوه ساخت کاغذ، در سال ۱۳۵ قمری و بعد از جنگی با چینیها در نزدیکی شهر مرو اتفاق افتاد؛ یعنی سیزده سال پیش از شهادت امام.) نمونه تصویر یکی از قرآنهای منسوب به حضرت صادق(ع) در کتابخانه آستان قدس، کتابتشده بر پوست آهو و با خط کوفی را اینجا ببینید:
http://yon.ir/ONBnw
داستان کشف اتفاقی قرآن منسوب به امام صادق(ع) در کتابخانه بودلیان را هم اینجا بخوانید:
times-herald.com/news/2015/11/iqsa-member-shares-story-of-a-rare-quran-manuscript-find
📝 طرح جلد شماره جدید هفتهنامه «همشهری جوان» با یاد پروفسور مریم میرزاخانی. کاش آموزش و پرورش چنین جلدهایی برای کتابهای درسی داشته باشد @ehsanname
⁉️ چرا باید رمان بخوانیم؟
@ehsanname
استاد مصطفی ملکیان در گفتگو با مجله اینترنتی الفیا:
📖 در رمان است که میفهمیم چقدر هر کدام از ما دنیای منحصر به فردی هستیم. در فلسفه و دین اینگونه نیست. آنجا واقعیت کلی است. حکم عامی است درباه انسانها، اما تفاوت ما را با یکدیگر نشان نمیدهد. ما در رمان تفاوت را میبینیم، میبینیم انسانها علیرغم وجوه اشتراک کموبیشی که با یکدیگر دارند هر کدام دنیای منحصر به فردی دارند که قابل تنظیر و نظیرهسازی نیست. از این نظر خدمتی که رمان میکند در اینکه من خودم را بشناسم و دیگران را بشناسم از خدمتی که فلسفه میکند به مراتب وسیعتر است.
📖 رمان خواندن هر بار ما را با یک، دو، سه و n انسان بینظیر دیگر هم مواجه میکند. این طور نیست که هرکسی شجاع باشد سخی هم باشد، بیا انسان شجاع بخیل نشانت بدهم، این طور هم نیست که هر کسی سخیست شجاع هم هست، من سخی بزدل هم نشان میدهم. همه همبستگیهایی را که ما گمان میکنیم در ویژگیهای انسانی وجود دارد بهم میزند و نشان میدهد این همبستگیها توهمی است. ما فکر میکنیم همبستگی وجود دارد بین پولدار بودن و بیرحم بودن، بین فقیر بودن و متواضع بودن، بین صداقت و سخا؛ اصلاً و ابداً اینگونه نیست. همبستگیهای معنادار را که ناشی از تعمیمهای شتابزده است، رمان بههم میزند.
📖 به نظرم نشان دادن رنگارنگی انسانها فقط با رمان انجام میگیرد. به تعبیر عرفا «لا تکرار فی التجلی» در تجلی خداوند تکرار نیست، هرگز خداوند دو انسان را شبیه به هم نیافریده، هر کدام از ما یک موجود است بینظیر که تکرار نشدهایم و نخواهیم شد که یک دانه از ما وجود دارد، این را من نه در فلسفه میبینم، نه در علوم تجربی انسانی مثل روانشناسی و جامعهشناسی و اقتصاد و نه در عرفان، نه در انسانشناسی تاریخی، نه در دین و مذهب. در شعر شما من را میبینید اما کسی دیگر با من نیست. من شاعر را میبینید ولی کسی دیگر با من نیست. در رمان من به عنوان یک شخصیت با شما به عنوان شخصیت دیگر رمان در دادوستدها میفهمیم که چقدر با هم تفاوت داریم.
📌نسخه کامل گفتگو در اینجا:
http://alefyaa.ir/?p=5286
http://alefyaa.ir/?p=5288
@ehsanname
استاد مصطفی ملکیان در گفتگو با مجله اینترنتی الفیا:
📖 در رمان است که میفهمیم چقدر هر کدام از ما دنیای منحصر به فردی هستیم. در فلسفه و دین اینگونه نیست. آنجا واقعیت کلی است. حکم عامی است درباه انسانها، اما تفاوت ما را با یکدیگر نشان نمیدهد. ما در رمان تفاوت را میبینیم، میبینیم انسانها علیرغم وجوه اشتراک کموبیشی که با یکدیگر دارند هر کدام دنیای منحصر به فردی دارند که قابل تنظیر و نظیرهسازی نیست. از این نظر خدمتی که رمان میکند در اینکه من خودم را بشناسم و دیگران را بشناسم از خدمتی که فلسفه میکند به مراتب وسیعتر است.
📖 رمان خواندن هر بار ما را با یک، دو، سه و n انسان بینظیر دیگر هم مواجه میکند. این طور نیست که هرکسی شجاع باشد سخی هم باشد، بیا انسان شجاع بخیل نشانت بدهم، این طور هم نیست که هر کسی سخیست شجاع هم هست، من سخی بزدل هم نشان میدهم. همه همبستگیهایی را که ما گمان میکنیم در ویژگیهای انسانی وجود دارد بهم میزند و نشان میدهد این همبستگیها توهمی است. ما فکر میکنیم همبستگی وجود دارد بین پولدار بودن و بیرحم بودن، بین فقیر بودن و متواضع بودن، بین صداقت و سخا؛ اصلاً و ابداً اینگونه نیست. همبستگیهای معنادار را که ناشی از تعمیمهای شتابزده است، رمان بههم میزند.
📖 به نظرم نشان دادن رنگارنگی انسانها فقط با رمان انجام میگیرد. به تعبیر عرفا «لا تکرار فی التجلی» در تجلی خداوند تکرار نیست، هرگز خداوند دو انسان را شبیه به هم نیافریده، هر کدام از ما یک موجود است بینظیر که تکرار نشدهایم و نخواهیم شد که یک دانه از ما وجود دارد، این را من نه در فلسفه میبینم، نه در علوم تجربی انسانی مثل روانشناسی و جامعهشناسی و اقتصاد و نه در عرفان، نه در انسانشناسی تاریخی، نه در دین و مذهب. در شعر شما من را میبینید اما کسی دیگر با من نیست. من شاعر را میبینید ولی کسی دیگر با من نیست. در رمان من به عنوان یک شخصیت با شما به عنوان شخصیت دیگر رمان در دادوستدها میفهمیم که چقدر با هم تفاوت داریم.
📌نسخه کامل گفتگو در اینجا:
http://alefyaa.ir/?p=5286
http://alefyaa.ir/?p=5288
📝دلنوشته آقای جعفر نیوشا، دبیر هندسه معروفِ مدارس تهران و از معلمهای دوران تحصیل دکتر مریم میرزاخانی برای فوت شاگردِ نامدارش @ehsanname
احساننامه
📌بعد از انتشار این عکس از وضعیت آشفته مزار #حسین_منزوی در کانال @moein_dehaz دوستداران آقای شاعر، کمپینی را با هشتگ #آهای_خبردار به راه انداخته و خواستار رسیدگی مسئولان هستند @ehsanname
📸 واکنش مسئولان شهر زنجان به کمپین #آهای_خبردار را در این عکس جدید از مزار #حسین_منزوی میبینید @ehsanname
🔹تصویری از خیام در اپرای عروسکی استاد بهروز غریبپور. خواننده این اپرا محمد معتمدی است و تا ۱۵ مرداد هر شب ساعت ۱۹ در تالار فردوسی تهران اجرا میشود. @ehsanname
Forwarded from هفتهنامهٔ کرگدن
ذکر امام صادق (ع)
تذکرةالاولیای عطار
#حلقه_کرگدنیه
• ذکر ابنمحمد جعفر الصادق(ع)
• از کتاب شریف «تذکرة الاولیاء»
نوشتهٔ #عطار_نیشابوری
روایت: #احسان_رضایی
👇
@kargadanmagazine
• ذکر ابنمحمد جعفر الصادق(ع)
• از کتاب شریف «تذکرة الاولیاء»
نوشتهٔ #عطار_نیشابوری
روایت: #احسان_رضایی
👇
@kargadanmagazine
📝 اولین بار رمان «ملکوت» بهرام صادقی، در «کتاب هفته» ۲ دی ۱۳۴۰ با طرحهای مرتضی ممیز منتشر شد @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹 تصویر کانال @Khamenei_ir از ۱۱۵ جلد کتاب اهدایی رهبر انقلاب به کتابخانه مسجد ابوذر تهران: نهجالبلاغه، کیمیای سعادت، فیه ما فیه، فرهنگ فارسی عمید، «دریغ است ایران که ویران شود» دکتر رفیعپور و ...
♦️امشب و در دیدار سوپرجام، یک شاعر هم در ترکیب پرسپولیس به میدان رفت. نمونه غزلی از شایان مصلح را از اینستاگرام او ببینید @ehsanname
📗 رابطه ترجمه بهشت گمشده و سیاست
@ehsanname
«بهشت گمشده» و داستان سقوط آدمی را جان میلتون در سال ۱۶۶۷ میلادی چاپ کرد و از آن تاریخ تاکنون، این منظومه به ۵۷ زبان ترجمه شده. اما جالب است که تعداد ترجمههای این کتاب در ۳۰ سال گذشته تقریبا برابر با سه قرن قبل از آن است. این را گاردین نوشته و میگوید محققان معتقدند ترجمههای این اثر بازتابی از اندیشههای خاص انقلابی یا ملیگرایی است. در استونی این منظومه در زمان مقاومت در برابر شوروی ترجمه شد، ترجمههای عربی این کتاب در دوره بهار عربی منتشر شد و در یوگسلاوی سابق، مترجم این اثر یک زندانی سیاسی بود که در زندان و روی دستمال توالت کتاب را ترجمه کرد.
اصل مقاله گاردین در اینجا 👇
theguardian.com/books/2017/jul/20/paradise-lost-translated-more-often-in-last-30-years-than-previous-300
@ehsanname
«بهشت گمشده» و داستان سقوط آدمی را جان میلتون در سال ۱۶۶۷ میلادی چاپ کرد و از آن تاریخ تاکنون، این منظومه به ۵۷ زبان ترجمه شده. اما جالب است که تعداد ترجمههای این کتاب در ۳۰ سال گذشته تقریبا برابر با سه قرن قبل از آن است. این را گاردین نوشته و میگوید محققان معتقدند ترجمههای این اثر بازتابی از اندیشههای خاص انقلابی یا ملیگرایی است. در استونی این منظومه در زمان مقاومت در برابر شوروی ترجمه شد، ترجمههای عربی این کتاب در دوره بهار عربی منتشر شد و در یوگسلاوی سابق، مترجم این اثر یک زندانی سیاسی بود که در زندان و روی دستمال توالت کتاب را ترجمه کرد.
اصل مقاله گاردین در اینجا 👇
theguardian.com/books/2017/jul/20/paradise-lost-translated-more-often-in-last-30-years-than-previous-300
📝 معرفی پروفسور مریم میرزاخانی (راست) در کتاب «زنان در علم» (چپ). این کتاب چاپ ۲۰۱۶ آمریکا است، ۵۰ دانشمند زن پیشگام را به کودکان معرفی میکند و با میرزاخانی ریاضیدان تمام میشود @ehsanname
📸 شازده کوچولو از روباه چیزی نپرسید و نگران گلش بود. از مجسمههای باغ کتاب تهران @ehsanname
🖐چه کسی میداند؟
احسان رضایی
@ehsanname
خداحافظی کردن و سپردن همدیگر به خداوند، یک جورهایی مثل راز و معما میماند. هر کدام از دو طرف، دارند به سمت سرنوشتی میروند که کسی جز خدا از آن اطلاعی ندارد. آنها فقط تا این نقطه را با همدیگر شریک بودند، تا اینجای قصه را میدانند، تا این لحظه از فیلم را تماشا کردهاند. بعدش دیگر هر کسی میماند و گرفتاریها و مشکلات و تنهاییهای خودش. چه بسا توی خیالش هم فکر کند که آن یکی الان چه ضعیتی خواهد داشت. ممکن است به سرنوشت احتمالا بد او افسوس بخورد یا به وضعیت خوش احتمالی او حسودی هم بکند. نمونهاش توی «جویندگان» جان فورد بود که در صحنه آخر، جان وین برادرزادهاش را به خانه رساند، خداحافظی کرد و بعد در حین رفتن برگشت و یک نگاهی به این خانه کرد که کل حسرتهای بشری توی آن نگاه بود. بعدا که جان وین برای یک فیلم غیرمهمش اسکار بهترین بازیگری را گرفت، منتقدها نوشتند اسکار شایستۀ همان یک نگاه بود. یعنی اینقدر آن صحنه تاثیرگذار بود. ادامه خداحافظی گاهی از خود خداحافظی مهمتر است. آن موقعی که بعد از خداحافظی، برای چند لحظه هم که شده، به دیگری فکر میکنیم و توی ذهنمان ماجراهای او را ادامه میدهیم و به معمای پیش رو فکر میکنیم و اینکه طرف بدون ما چه کار میکند. اینکه از بین حدسهای مختلف کدامیکی درست از آب درمیآید، یک جور راز است. این در را که باز کردی و از آن گذشتی، دیگر کسی نمیداند پشت آن چه خبر است. برای همین هم هست که برای همدیگر لطف و حمایت خداوندی را آرزو میکنیم و برای همین است که خداحافظی غمگین است. این، آن جایی است که بقیه راه را باید به تنهایی رفت. مسیری که چیزی جز حدسیات در موردش نداریم و «چو تختهپاره بر موج، رها رها رها من» هستیم و این حس را در مورد طرف مقابل هم داریم. حتی وقتهایی که قبل از خداحافظی کاملا مطمئن هستیم که طرف دارد به سر کار، دانشگاه، ... یا زندگی خوب و خوش میرود، حتی در همان موارد هم بعد از خداحافظی و ادا کردن آن چند کلمۀ جادویی، دیگر هیچ چیز قطعی وجود نخواهد داشت. سررشته از دستمان درخواهد رفت و مسیر همه چیز از دایرۀ اطلاع و اختیار ما خارج میشود. خیلی ساده ممکن است یکباره گوشی طرف زنگ بخورد و صدایی نگران از آن طرف خط چیزهایی بگوید و مسیر او عوض شود. تازه این، فقط یک احتمال است. تاسهای بخت و اقبال مدام دارند به سمت پایین میآیند و هر لحظه ممکن است یک رویشان را به ما نشان بدهند. فرمان پایین ریختن این تاسها را خود ما با ادای کلمه خداحافظی صادر کردهایم و حالا به قول بیهقی «قضا در کمین» است. اینکه بعد از خداحافظی چه خواهد شد را چه بسا شرلوک هولمز هم نتواند حل کند. که اگر هم بتواند و حدسش هم درست باشد، باز چیزی از حال دل خدافظیکنندهها نخواهد دانست. کسی که خداحافظی میکند، ممکن است به عقب برگردد و نگاه کند. آن لحظه نگاه بعد از خداحافظی، رازی در خود دارد که بهترین کارآگاهها هم نمیتوانند حلش کنند و بفهمند که توی دل طرف واقعا چه خبر است؟
📌یادداشت از شماره ۶۰۹ «همشهری جوان»
احسان رضایی
@ehsanname
خداحافظی کردن و سپردن همدیگر به خداوند، یک جورهایی مثل راز و معما میماند. هر کدام از دو طرف، دارند به سمت سرنوشتی میروند که کسی جز خدا از آن اطلاعی ندارد. آنها فقط تا این نقطه را با همدیگر شریک بودند، تا اینجای قصه را میدانند، تا این لحظه از فیلم را تماشا کردهاند. بعدش دیگر هر کسی میماند و گرفتاریها و مشکلات و تنهاییهای خودش. چه بسا توی خیالش هم فکر کند که آن یکی الان چه ضعیتی خواهد داشت. ممکن است به سرنوشت احتمالا بد او افسوس بخورد یا به وضعیت خوش احتمالی او حسودی هم بکند. نمونهاش توی «جویندگان» جان فورد بود که در صحنه آخر، جان وین برادرزادهاش را به خانه رساند، خداحافظی کرد و بعد در حین رفتن برگشت و یک نگاهی به این خانه کرد که کل حسرتهای بشری توی آن نگاه بود. بعدا که جان وین برای یک فیلم غیرمهمش اسکار بهترین بازیگری را گرفت، منتقدها نوشتند اسکار شایستۀ همان یک نگاه بود. یعنی اینقدر آن صحنه تاثیرگذار بود. ادامه خداحافظی گاهی از خود خداحافظی مهمتر است. آن موقعی که بعد از خداحافظی، برای چند لحظه هم که شده، به دیگری فکر میکنیم و توی ذهنمان ماجراهای او را ادامه میدهیم و به معمای پیش رو فکر میکنیم و اینکه طرف بدون ما چه کار میکند. اینکه از بین حدسهای مختلف کدامیکی درست از آب درمیآید، یک جور راز است. این در را که باز کردی و از آن گذشتی، دیگر کسی نمیداند پشت آن چه خبر است. برای همین هم هست که برای همدیگر لطف و حمایت خداوندی را آرزو میکنیم و برای همین است که خداحافظی غمگین است. این، آن جایی است که بقیه راه را باید به تنهایی رفت. مسیری که چیزی جز حدسیات در موردش نداریم و «چو تختهپاره بر موج، رها رها رها من» هستیم و این حس را در مورد طرف مقابل هم داریم. حتی وقتهایی که قبل از خداحافظی کاملا مطمئن هستیم که طرف دارد به سر کار، دانشگاه، ... یا زندگی خوب و خوش میرود، حتی در همان موارد هم بعد از خداحافظی و ادا کردن آن چند کلمۀ جادویی، دیگر هیچ چیز قطعی وجود نخواهد داشت. سررشته از دستمان درخواهد رفت و مسیر همه چیز از دایرۀ اطلاع و اختیار ما خارج میشود. خیلی ساده ممکن است یکباره گوشی طرف زنگ بخورد و صدایی نگران از آن طرف خط چیزهایی بگوید و مسیر او عوض شود. تازه این، فقط یک احتمال است. تاسهای بخت و اقبال مدام دارند به سمت پایین میآیند و هر لحظه ممکن است یک رویشان را به ما نشان بدهند. فرمان پایین ریختن این تاسها را خود ما با ادای کلمه خداحافظی صادر کردهایم و حالا به قول بیهقی «قضا در کمین» است. اینکه بعد از خداحافظی چه خواهد شد را چه بسا شرلوک هولمز هم نتواند حل کند. که اگر هم بتواند و حدسش هم درست باشد، باز چیزی از حال دل خدافظیکنندهها نخواهد دانست. کسی که خداحافظی میکند، ممکن است به عقب برگردد و نگاه کند. آن لحظه نگاه بعد از خداحافظی، رازی در خود دارد که بهترین کارآگاهها هم نمیتوانند حلش کنند و بفهمند که توی دل طرف واقعا چه خبر است؟
📌یادداشت از شماره ۶۰۹ «همشهری جوان»
📝برخی از اساطیر ایرانی از نگاه طراحان ماروِل: گروه ایزدان (Yazatas) در کمیک Thor & Hercules: Encyclopaedia Mythologica. اهورامزدا، اهریمن، میترا، شش امشاسپند (یاران اهورامزدا) و آذر @ehsanname