📸در روز بزرگداشت صائب تبریزی (۱۰ تیر) این گزارش تصویری قدیمی از وضعیتِ مزار صائب در اصفهان را ببینید
tasnimnews.com/fa/media/1393/04/07/408208/
tasnimnews.com/fa/media/1393/04/07/408208/
📝نسخهای از دیوان صائب به خط خود او که سال ۱۳۵۶ دانشگاه تبریز آن را بهصورت نسخهبرگردان منتشر کرده است. دستخط آقای شاعر را ببینید @ehsanname
✍ از حرفهای احسان رضایی در مصاحبه با خبرگزاری مهر درباره کتاب «باغوحش اساطیر»:
@ehsanname
🔸 «عجایبنامه»ها یک نوع و ژانر از کتابهای ما هستند که معروفترینش «عجایب المخلوقات» قزوینی است. تا قبل از مشروطه این نوع از نگارشها کم و بیش ادامه داشت، اما بعدا فکر کردند باید علمی نوشت و این کتابها بیارج و قرب شدند. درحالیکه این کتابها، منبع درجه یکی برای خلاقیت هستند و میبینیم که در دنیا ژانر ادبیات فانتزی از چنین منابعی تغذیه میکند. خانم رولینگ کتاب «جانوران شگفتانگیز و زیستگاه آنها» را به عنوان کتاب درسی هری پاتر مینویسد و حالا هم تبدیل به یک فیلم سینمایی پرفروش شده است.
🔸 اگر خانم رولینگ موفق شده که هری پاترِ پرفروش و پرطرفدار را بنویسد، به خاطر سنت قویِ فانتزینویسی در کشور انگلیس است و اینکه آنجا در مورد اساطیرشان خیلی کار کردهاند. انواع کتابها، داستانها، فیلمها، انجمنهای طرفداری، مباحث دانشگاهی ... باعث شده یک عقبه فکری محکم برای خلق آثار جدید داشته باشند. درحالیکه نویسندههای جوان ما این امکانات را در مورد اساطیر خودمان ندارند.
🔸لزومی ندارد غول چراغ جادو فقط توی کتاب «هزار و یک شب» باشد، بلکه میشود الان هم با آن قصه نوشت و آفرینش ادبی داشت. من سراغ یک قالب ادبی متفاوت یعنی طنز رفتم. هدفم همین بود که نشان بدهم با این پیشینه، میشود کلی کارهای جدید کرد.
📌نسخه کامل مصاحبه را اینجا بخوانید:
mehrnews.com/news/4016094/
@ehsanname
🔸 «عجایبنامه»ها یک نوع و ژانر از کتابهای ما هستند که معروفترینش «عجایب المخلوقات» قزوینی است. تا قبل از مشروطه این نوع از نگارشها کم و بیش ادامه داشت، اما بعدا فکر کردند باید علمی نوشت و این کتابها بیارج و قرب شدند. درحالیکه این کتابها، منبع درجه یکی برای خلاقیت هستند و میبینیم که در دنیا ژانر ادبیات فانتزی از چنین منابعی تغذیه میکند. خانم رولینگ کتاب «جانوران شگفتانگیز و زیستگاه آنها» را به عنوان کتاب درسی هری پاتر مینویسد و حالا هم تبدیل به یک فیلم سینمایی پرفروش شده است.
🔸 اگر خانم رولینگ موفق شده که هری پاترِ پرفروش و پرطرفدار را بنویسد، به خاطر سنت قویِ فانتزینویسی در کشور انگلیس است و اینکه آنجا در مورد اساطیرشان خیلی کار کردهاند. انواع کتابها، داستانها، فیلمها، انجمنهای طرفداری، مباحث دانشگاهی ... باعث شده یک عقبه فکری محکم برای خلق آثار جدید داشته باشند. درحالیکه نویسندههای جوان ما این امکانات را در مورد اساطیر خودمان ندارند.
🔸لزومی ندارد غول چراغ جادو فقط توی کتاب «هزار و یک شب» باشد، بلکه میشود الان هم با آن قصه نوشت و آفرینش ادبی داشت. من سراغ یک قالب ادبی متفاوت یعنی طنز رفتم. هدفم همین بود که نشان بدهم با این پیشینه، میشود کلی کارهای جدید کرد.
📌نسخه کامل مصاحبه را اینجا بخوانید:
mehrnews.com/news/4016094/
خبرگزاری مهر | اخبار ایران و جهان | Mehr News Agency
احسان رضایی با مهر مطرح کرد؛ لذت گشتزنی در «باغ وحش اساطیر»/ تولد یک کتاب از ایده تلویزیونی
احسان رضایی میگوید افسانهها و اساطیر منابع خوبی هستند برای داستاننویسان ژانر فانتزی که این روزها به دلیل نشناختن کاراکترهای داخلی، آنها را از میان افسانههای خارجی انتخاب میکنند.
Forwarded from داستان شب
03.آفرینش (چامه)
@dastaneshab غلامرضا طریقی
🗞 امروز (۲ جولای) سالمرگ ارنست همینگوی است. بازتاب درگذشت این نویسنده بزرگ را در صفحه اول روزنامه «اطلاعات» ۱۲ تیر ۱۳۴۰ ببینید @ehsanname
📖 اولین بار در ۱۳۲۸ ابراهیم گلستان داستانی از ارنست همینگوی را به فارسی ترجمه کرد که فروش چندانی نداشت. سال بعد یک رمان او «زنگها برای که به صدا درمیآید؟» ترجمه شد @ehsanname
🔸ولادیمیر ناباکف، نویسنده معروف روس در روزی مثل امروز (۲ جولای ۱۹۷۷) درگذشت. این برگه، خلاصهای است که او از «اولیس» جیمز جویس برای خودش کشیده بود. اینطوری باید رمان خواند @ehsanname
احساننامه
🎬 میان اخبار تایید و تکذیب درگذشت استاد عطا بهمنش، بخشی از گزارشهای او را با ادبیات خاص و صدای جادوییاش بشنوید @ehsanname از گزارش برنامه «نود» ۱۰ آذر ۹۳ برای استاد بهمنش
📸 مرحوم عطاءالله بهمنش (راست) در حال گزارشِ مسابقه تیم ملی ایران و کره شمالی، ۱۴ اردیبهشت ۱۳۵۲/ آرشیو ایرنا. این خبرنگار و نویسنده ورزشیِ پیشکسوت، دیشب درگذشت @ehsanname
احساننامه
فصل امتحانها و رونق دوباره کتابخانهها/ عکس: ایسنا @ehsanname
📸 چند روز مانده به کنکور و وضعیت یک کتابخانه عمومی در همدان/ عکس از ایسنا
@ehsanname
@ehsanname
📸 فرامرز قریبیان، سام قریبیان و مارال فرجاد در رونمایی از کتاب آشپزی «انار و گل سرخ» در شهر کتاب فرشته. این کتاب اثر آریانا باندی، نویسنده ایرانی-آمریکایی و ترجمه سام قریبیان است @ehsanname
📌نمونهای از مشکلات شاعران در فضای مجازی. این بار سفارش شعرِ بیربط با واکنش طنزآمیز یک شاعر مواجه شده است
@ehsanname
از اینستاگرام حامد ابراهیمپور
@ehsanname
از اینستاگرام حامد ابراهیمپور
📸 وقتی میخواهی همه را راضی کنی: مجسمه علامه دهخدا، #شهریار، پروفسور سمیعی، استاد نصیریان، مارکز و #قیصر_امین_پور در باغ کتاب تهران @ehsanname
📸 اتفاق ویژه: محمود دولتآبادی و روحالله حسینیان در یک قاب، در مراسم افتتاحیه باغ کتاب تهران @ehsanname
Forwarded from Bonyad Roudaki
اپرای عروسکی "خیام" به کارگردانی بهروز غریب پور
از 25 تیر 96 ساعت 19
تالار فردوسی
خرید بلیت:www.tiwall.com
@bonyadroudaki
از 25 تیر 96 ساعت 19
تالار فردوسی
خرید بلیت:www.tiwall.com
@bonyadroudaki
Forwarded from رسول جعفریان
سید جلال آشتیانی شاگرد مرحوم بروجردی و علامه طباطبائی. بیشتر به فلسفه شناخته شده ، اما دو سالی پس از 28 مرداد، با نهضت مقاومتی ها همکاری می کرده. علیه فدائیان و مخالف کاشانی بود، بعد توبه.
@jafarian
@jafarian
📝پیشنهاد فیلم «بچههای آسمان» مجید مجیدی در کتاب آمریکایی «۱۰۱ فیلمی که قبل از بزرگ شدن باید ببینید»
@ehsanname
فهرست کامل فیلمهای پیشنهادی این کتاب در اینجا
goo.gl/LZC3uK
@ehsanname
فهرست کامل فیلمهای پیشنهادی این کتاب در اینجا
goo.gl/LZC3uK
📖 در «همشهری جوان» شماره ۶۰۸ از اهالی ادبیات و نویسندگان مجله پرسیدهاند کدام کتاب بوده که وقتی شروع به خواندنش کردید نتوانستید آن را زمین بگذارید؟ چندتایی از جوابها را میبینید @ehsanname
احساننامه
📖 در «همشهری جوان» شماره ۶۰۸ از اهالی ادبیات و نویسندگان مجله پرسیدهاند کدام کتاب بوده که وقتی شروع به خواندنش کردید نتوانستید آن را زمین بگذارید؟ چندتایی از جوابها را میبینید @ehsanname
📗سلام آقای دورانت
احسان رضایی
@ehsanname
دکتر شفیعیکدکنی جایی شاعران معاصر را دستهبندی کرده و گفته است از نظرش شاعران سه دستهاند، آنهایی که شعرشان را نشسته میخواند و آنهایی از فرط هیجان، شعرشان را ایستاده میخواند و بالاخره یک دسته سوم تکنفره که متعلق به اخوانثالث است. حالا آن دسته سوم که به کنار، کتابهای محبوب و دوستداشتنی من هم همینطورند: آنهایی که نشسته نمیتوانم ببندمشان و آنهایی که ایستاده نمیتوانم زمینشان بگذارم. دسته اول آنهایی هستند که یا داستان هیجانانگیزی دارند، یا حرفشان را به شیوه یک داستان هیجانانگیز روایت کردهاند (مثلا «اینترنت با مغز ما چه میکند؟» نوشته نیکلاس کار، یک مطلب علمی پیچیده را به شکل داستانی جذاب تعریف کرده است). دسته دوم آنهایی هستند که علاوه بر ساختار روایت، زبان خوب و روان هم داشته باشند. خیلی از داستانهای خوب و درجه یک هستند که با ترجمه نهچندان خوب، بخش زیادی از کیف و مزه و لذتشان میرود. برعکس تسلط زبانی نویسنده و مترجم، داستان یا متن داستانیِ خوب را خواندنیتر هم میکند (دیگر مثال لازم ندارد، خودتان ترجمههای محمد قاضی را در نظر بیاورید). البته بجز تسلط زبانی، لحن هم مهم است. فرض کنید در مورد کتاب زندگینامهای، ژانری که معمولا بنایش بر منزه جلوه دادن نویسندهاش است، آن دسته از آثاری لحن متفاوت دارند که با خواننده صادق و صمیمی هستند و چیزی را پنهان نمیکنند (از این دست، «حدیث نفس» حسن کامشاد یا «شما که غریبه نیستید» هوشنگ مرادی کرمانی را میشود مثال زد). همه اینها که باشد، دیگر نمیشود کتاب را در هیچ حالتی، نشسته و ایستاده و درازکش، بست و کنار گذاشت. منتها یک وقتهایی هم هست که خاطرات و ملاحظات شخصی به این ملاکها اضافه میشود و باعث میشود واکنشهای هر کداممان به یک کتاب متفاوت باشد (مثلا حس کتاب «خداحافظ پدربزرگ» آلفی دونلی برای خواننده معمولی، با کسی که تازه پدربزرگش را از دست داده متفاوت است). در مورد خود من هم از این دست اتفاقات کتابی زیاد افتاده. مثلا یک بار کتاب را تا سر جلسه امتحان بردم («نیروی اهریمنیاش» فیلیپ پولمن) چون طاقت نداشتم صبر کنم ببینم باقی ماجرا چی میشود. کتابهایی هست که موقع خواندنشان راه میروم (سعدی چنین حالی دارد. یا مثلا وقت کشته شدن دامبلدور در جلد ۵ «هری پاتر» نمیتوانستم یکجا بایستم). کتابهای زیادی هم بودهاند که هر کدام مدتها کتاب بالینیام بودند و شبها قبل از خواب باید حتما چند صفحهای از آنها را میخواندم (از «سیاوش خوانی» بهرام بیضایی تا «اسطوره» دیوید گمل توی این فهرست هستند، اما پای ثابت ماجرا دیوان خواجه حافظ است). با این حال وقتی که خواستند فقط یک کتاب را معرفی کنم، انتخاب برایم خیلی سخت نبود و فوری اسم «تاریخ تمدن» ویل دورانت توی ذهنم آمد. کتابی که هر بار بازش میکنم، در آن غرق میشوم. خب این کتاب هم یک جور دایرةالمعارف است، هم روایت داستانی فوقالعادهای دارد، هم نویسنده جابهجا طنازیهای زیرپوستی میکند، هم اینکه مترجمها و ویراستارها متنی کاملا یکدست تحویل دادهاند، ... هم اینکه این کتاب برایم یادآور روزگار عاشقی و جوانی است و اولین چیزی که به اتفاق مهربانهمسر خریدیم، دوره «تاریخ تمدن» بود که آن ایام نایاب بود. فقط نکتهاش این است که جلدهای «تاریخ تمدن» قطور است و باید نشسته آنها را خواند.
📌 از «همشهری جوان» شماره ۶۰۸
احسان رضایی
@ehsanname
دکتر شفیعیکدکنی جایی شاعران معاصر را دستهبندی کرده و گفته است از نظرش شاعران سه دستهاند، آنهایی که شعرشان را نشسته میخواند و آنهایی از فرط هیجان، شعرشان را ایستاده میخواند و بالاخره یک دسته سوم تکنفره که متعلق به اخوانثالث است. حالا آن دسته سوم که به کنار، کتابهای محبوب و دوستداشتنی من هم همینطورند: آنهایی که نشسته نمیتوانم ببندمشان و آنهایی که ایستاده نمیتوانم زمینشان بگذارم. دسته اول آنهایی هستند که یا داستان هیجانانگیزی دارند، یا حرفشان را به شیوه یک داستان هیجانانگیز روایت کردهاند (مثلا «اینترنت با مغز ما چه میکند؟» نوشته نیکلاس کار، یک مطلب علمی پیچیده را به شکل داستانی جذاب تعریف کرده است). دسته دوم آنهایی هستند که علاوه بر ساختار روایت، زبان خوب و روان هم داشته باشند. خیلی از داستانهای خوب و درجه یک هستند که با ترجمه نهچندان خوب، بخش زیادی از کیف و مزه و لذتشان میرود. برعکس تسلط زبانی نویسنده و مترجم، داستان یا متن داستانیِ خوب را خواندنیتر هم میکند (دیگر مثال لازم ندارد، خودتان ترجمههای محمد قاضی را در نظر بیاورید). البته بجز تسلط زبانی، لحن هم مهم است. فرض کنید در مورد کتاب زندگینامهای، ژانری که معمولا بنایش بر منزه جلوه دادن نویسندهاش است، آن دسته از آثاری لحن متفاوت دارند که با خواننده صادق و صمیمی هستند و چیزی را پنهان نمیکنند (از این دست، «حدیث نفس» حسن کامشاد یا «شما که غریبه نیستید» هوشنگ مرادی کرمانی را میشود مثال زد). همه اینها که باشد، دیگر نمیشود کتاب را در هیچ حالتی، نشسته و ایستاده و درازکش، بست و کنار گذاشت. منتها یک وقتهایی هم هست که خاطرات و ملاحظات شخصی به این ملاکها اضافه میشود و باعث میشود واکنشهای هر کداممان به یک کتاب متفاوت باشد (مثلا حس کتاب «خداحافظ پدربزرگ» آلفی دونلی برای خواننده معمولی، با کسی که تازه پدربزرگش را از دست داده متفاوت است). در مورد خود من هم از این دست اتفاقات کتابی زیاد افتاده. مثلا یک بار کتاب را تا سر جلسه امتحان بردم («نیروی اهریمنیاش» فیلیپ پولمن) چون طاقت نداشتم صبر کنم ببینم باقی ماجرا چی میشود. کتابهایی هست که موقع خواندنشان راه میروم (سعدی چنین حالی دارد. یا مثلا وقت کشته شدن دامبلدور در جلد ۵ «هری پاتر» نمیتوانستم یکجا بایستم). کتابهای زیادی هم بودهاند که هر کدام مدتها کتاب بالینیام بودند و شبها قبل از خواب باید حتما چند صفحهای از آنها را میخواندم (از «سیاوش خوانی» بهرام بیضایی تا «اسطوره» دیوید گمل توی این فهرست هستند، اما پای ثابت ماجرا دیوان خواجه حافظ است). با این حال وقتی که خواستند فقط یک کتاب را معرفی کنم، انتخاب برایم خیلی سخت نبود و فوری اسم «تاریخ تمدن» ویل دورانت توی ذهنم آمد. کتابی که هر بار بازش میکنم، در آن غرق میشوم. خب این کتاب هم یک جور دایرةالمعارف است، هم روایت داستانی فوقالعادهای دارد، هم نویسنده جابهجا طنازیهای زیرپوستی میکند، هم اینکه مترجمها و ویراستارها متنی کاملا یکدست تحویل دادهاند، ... هم اینکه این کتاب برایم یادآور روزگار عاشقی و جوانی است و اولین چیزی که به اتفاق مهربانهمسر خریدیم، دوره «تاریخ تمدن» بود که آن ایام نایاب بود. فقط نکتهاش این است که جلدهای «تاریخ تمدن» قطور است و باید نشسته آنها را خواند.
📌 از «همشهری جوان» شماره ۶۰۸