❌پدیدۀ کتابهای افست با شناسنامۀ جعلی:
کتاب «عشق سالهای وبا» مارکز؛ ترجمۀ مهناز سیف طلوعی به اسمِ بهمن فرزانه و سال چاپ ۱۳۵۲ (۱۲ سال پیش از نوشتن کتاب) تکثیر شده است.
عکس از مهر @ehsanname
کتاب «عشق سالهای وبا» مارکز؛ ترجمۀ مهناز سیف طلوعی به اسمِ بهمن فرزانه و سال چاپ ۱۳۵۲ (۱۲ سال پیش از نوشتن کتاب) تکثیر شده است.
عکس از مهر @ehsanname
🔹غلط تایپی در اسم جی کی رولینگ (که JA Rowling شده) و اسم کتاب اول هری پاتر (از Philosopher’s یک o جا افتاده) در چاپهای اول
@ehsanname
دیگر غلطهای تایپی وحشتناکِ تاریخ نشر:
isna.ir/news/96032916964/
@ehsanname
دیگر غلطهای تایپی وحشتناکِ تاریخ نشر:
isna.ir/news/96032916964/
Forwarded from احساننامه
Rabanaa
Shajarian
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 ۳۱ خرداد سالروز تولد استاد عزتالله انتظامی است. اینجا استاد از کتابخوان شدنش میگوید - کاری از کیوان مهرگان @ehsanname
Forwarded from احساننامه
Rabanaa
Shajarian
احساننامه
🔹غلط تایپی در اسم جی کی رولینگ (که JA Rowling شده) و اسم کتاب اول هری پاتر (از Philosopher’s یک o جا افتاده) در چاپهای اول @ehsanname دیگر غلطهای تایپی وحشتناکِ تاریخ نشر: isna.ir/news/96032916964/
🔹سال ۱۶۳۱ انجیلی چاپ شد که در بخش ده فرمان (سِفر خروج باب ۲۰)، فرمان «زنا مکن» با جا افتادن not برعکس شده بود. این چاپ به انجیلِ شرور معروف است @ehsanname
غلطهای تایپی وحشتناکِ تاریخ:
goo.gl/4y41Po
غلطهای تایپی وحشتناکِ تاریخ:
goo.gl/4y41Po
📚 پرفروشترین کتابهای کانون
@ehsanname
ایبنا در گزارشی از تجدید چاپ کتابهای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال ۱۳۹۵ چهارده عنوان کتاب را معرفی کرده که سال گذشته تیراژی بالای ۱۰هزار نسخه داشتند. پرفروشهای این فهرست عبارتند از:
goo.gl/ikaHUN
1⃣ «اعترافات غلامان» نوشته حمیدرضا شاهآبادی، چاپهای پنجم تا دهم در سال ۱۳۹۵ با تیراژ ۷۴هزار و ۵۰۰ نسخه (مجموع تیراژ ۱۲۰هزار و ۵۰۰ نسخه). روایتی از دوران ولایتعهدی امام رضا(ع) که از زبان غلامان مأمون.
2⃣ «هدیه خوبان» نوشته جف برامبو ترجمه فریدون فریاد، چاپهای چهارم تا سیزدهم در سال ۱۳۹۵ با تیراژ ۵۰هزار نسخه (مجموع تیراژ ۷۰هزار نسخه). ماجرای پیرزنی که لحافهای جادویی میدوزد و گرفتار پادشاهی حریص میشود.
3⃣ «قدم یازدهم» نوشته سوسن طاقدیس، چاپهای سوم تا یازدهم در سال ۱۳۹۵ با ۴۵هزار نسخه (مجموع تیراژ ۵۳هزار نسخه). قصه بچهشیری در قفس باغ وحش برای مخاطب خردسال.
4⃣ «حتی یک دقیقه کافی است» نوشته آتوسا صالحی، چاپهای سوم تا هفتم در سال ۱۳۹۵ با تیراژ ۲۳هزار نسخه (مجموع تیراژ ۴۳هزار نسخه). داستان کشمشهای درونیِ دختر نوجوانی که بطور اتفاقی متوجه میشود پدر و مادرش، والدین واقعی او نیستند و او بازمانده زلزله بم است.
باقی فهرست در اینجا
ibna.ir/fa/doc/report/249140/
@ehsanname
ایبنا در گزارشی از تجدید چاپ کتابهای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال ۱۳۹۵ چهارده عنوان کتاب را معرفی کرده که سال گذشته تیراژی بالای ۱۰هزار نسخه داشتند. پرفروشهای این فهرست عبارتند از:
goo.gl/ikaHUN
1⃣ «اعترافات غلامان» نوشته حمیدرضا شاهآبادی، چاپهای پنجم تا دهم در سال ۱۳۹۵ با تیراژ ۷۴هزار و ۵۰۰ نسخه (مجموع تیراژ ۱۲۰هزار و ۵۰۰ نسخه). روایتی از دوران ولایتعهدی امام رضا(ع) که از زبان غلامان مأمون.
2⃣ «هدیه خوبان» نوشته جف برامبو ترجمه فریدون فریاد، چاپهای چهارم تا سیزدهم در سال ۱۳۹۵ با تیراژ ۵۰هزار نسخه (مجموع تیراژ ۷۰هزار نسخه). ماجرای پیرزنی که لحافهای جادویی میدوزد و گرفتار پادشاهی حریص میشود.
3⃣ «قدم یازدهم» نوشته سوسن طاقدیس، چاپهای سوم تا یازدهم در سال ۱۳۹۵ با ۴۵هزار نسخه (مجموع تیراژ ۵۳هزار نسخه). قصه بچهشیری در قفس باغ وحش برای مخاطب خردسال.
4⃣ «حتی یک دقیقه کافی است» نوشته آتوسا صالحی، چاپهای سوم تا هفتم در سال ۱۳۹۵ با تیراژ ۲۳هزار نسخه (مجموع تیراژ ۴۳هزار نسخه). داستان کشمشهای درونیِ دختر نوجوانی که بطور اتفاقی متوجه میشود پدر و مادرش، والدین واقعی او نیستند و او بازمانده زلزله بم است.
باقی فهرست در اینجا
ibna.ir/fa/doc/report/249140/
😁آن که میخندد خبر هولناک را شنیده است
احسان رضایی
@ehsanname
آن آقای آلمانی معتقد بود «آن که میخندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است»، اما راستش اینکه واقعا هم اینطورها نیست و خیلی وقتها شوخی و طنز و خنده، واکنشی است به همان اخبار و اتفاقات هولناک. خودتان به این سوال ساده جواب بدهید که مشهور و معروفترین طنزپرداز تاریخ ما چه کسی است؟ قطعا جواب عبید زاکانی است. این مرد بزرگ، فقط نیم قرن بعد از تصرف کامل ایران توسط لشگر مغول به دنیا آمده و در هرج و مرج دوران ایلخانی بعد از مغول زندگی کرده است. یعنی اگر پدربزرگ او در حمله لشگر چنگیز کشته نشده بوده، حتما در کودکی عبید برایش از وحشت آن روزگار داستانها تعریف کرده و عبید کوچک را با ترس از سربازان مغول میخوابانده. خود عبید هم بعدا در لغتنامه طنزی که به اسم «تعریفات» نوشت، فصل دوم را به همین مغولان اختصاص داد و نوشت: «القحط: نتیجۀ ایشان/ التالان: صنعت ایشان» و برایشان آرزوی عذاب جهنم کرد: «الزقوم: علوفۀ ایشان/ الحمیم: شراب ایشان». منظور اینکه عبید به خوبی از وحشت روزگار مغول آگاه بود و در عین حال باز هم طنزش را نوشت و خوب هم نوشت، طوری که هنوز هم مثال اعلای طنازی در کشورمان عبید است. باز عبید زاکانی، یکی دو نسل بعد از حمله مغول بود، سعدی شیرازی که اصلا معاصر مغولان بود و در باب پنجم «بوستان» حکایت یک رفیق اصفهانیاش را تعریف میکند که به جنگ لشگر مغول میرود و شکست میخورد و از غصه تمام موهای سرش سفید میشود. همین شیخ سعدی شیرینسخن، علاوه بر طنازیِ همیشگیاش در اشعار، یک مجموعه هزلیات هم دارد که معمولا ناشرها از خیر چاپش میگذرند. فقط هم در حمله مغول نیست، شما فرض بفرمایید بعد از سقوط ساسانیان و تسلط اعراب چه سطحی از شوخطبعی و رندی در جریان بوده. «تاریخ سیستان» تعریف میکند که عبّاد بن زیاد، برادر عبیدالله بن زیادِ ملعون، در زمان معاویه حاکم سیستان شد. شاعری به اسم ابنمفرّغ در هجو این آدم شعری میگوید و آن وسطهای شعر، یادی هم از ماجراهای خانوادگی او و مادربزرگ معروفهاش سمیه و باقی قضایا میکند. طبیعتا حاکم در صدد گوشمالی شاعر برآمد. بعد از چند سال تعقیب و گریز، بالاخره ابنمفرّغ در بصره گیر میافتد. حاکم دستور میدهد گلاب به رویتان، داروی مُسهلِ فراوانی قاطی شراب به خوردش بدهند و بعد روی خری سوارش کنند و گربه و خوکی هم به دم خر ببندند و در کوچههای بصره بگردانند. همه را عرض کردم که برسم به اینجای قصه که شاعر وسط چنین حال و احوالی، این شعر را به فارسی برای ملت میخوانده: «آب است و نبیذ (= شراب) است/ عصاراتِ زبیب (= انگورِ خشک، مویز) است/ سمیه روسپید است». یعنی به زبان طنز، مدحی از مادر حاکم میکرده که از صدتا فحش بدتر بوده. این یک نمونه خیلی قدیمی که میگویند جزو اولین شعرهای به زبان فارسی هم هست؛ حالا بیایید به دوران معاصر هم سری بزنیم. در جریان مشروطه و رونق مطبوعات، میرزا علیاکبر دهخدا هم دستاندرکار روزنامه «صور اسرافیل» بود و آنجا ستون طنزی مینوشت با عنوان «چرند و پرند» که حالا کتاب شده و یکی از معروفترین آثار طنز ماست. همین ستون طنز را دهخدا بعد از به توپ بستن مجلس و دستگیری و اعدام دوستش میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل و فرار خودش از ایران هم ادامه داد و درست در همان شمارهای از روزنامه که در سوئیس چاپ کرد و در صفحه چهارمش مرثیه جانسوزِ «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» آمده، در همان شماره ستون طنزش را هم از سر گرفت و تلگراف محمدعلی شاه به مراجع نجف در توجیه اعمالش را سوژه کرد و نوشت که وقتی پادشاه طنز به این درجه یکی مینویسد، ما چکارهایم! یعنی دهخدا هم مثل ابنمفرّغ و سعدی و عبید و بقیه، خبر هولناک را شنیده بود و باز هم حس طنز و شوخطبعیاش را از دست نداد و هم خودش خندید و هم بقیه را خنداند. چه بسا راز دوام ایران کهن، یکی هم در همین روحیه طنز مردمش باشد که سختترین حوادث تاریخی را با همین طنز از سر گذراندند و بر تیغ جورشان ز «تبسم» سپر کردند، تا سختی کمان آنها نیز بگذرد.
@ehsanname
📌از شماره ۵۱ هفتهنامه «کرگدن»
احسان رضایی
@ehsanname
آن آقای آلمانی معتقد بود «آن که میخندد، هنوز خبر هولناک را نشنیده است»، اما راستش اینکه واقعا هم اینطورها نیست و خیلی وقتها شوخی و طنز و خنده، واکنشی است به همان اخبار و اتفاقات هولناک. خودتان به این سوال ساده جواب بدهید که مشهور و معروفترین طنزپرداز تاریخ ما چه کسی است؟ قطعا جواب عبید زاکانی است. این مرد بزرگ، فقط نیم قرن بعد از تصرف کامل ایران توسط لشگر مغول به دنیا آمده و در هرج و مرج دوران ایلخانی بعد از مغول زندگی کرده است. یعنی اگر پدربزرگ او در حمله لشگر چنگیز کشته نشده بوده، حتما در کودکی عبید برایش از وحشت آن روزگار داستانها تعریف کرده و عبید کوچک را با ترس از سربازان مغول میخوابانده. خود عبید هم بعدا در لغتنامه طنزی که به اسم «تعریفات» نوشت، فصل دوم را به همین مغولان اختصاص داد و نوشت: «القحط: نتیجۀ ایشان/ التالان: صنعت ایشان» و برایشان آرزوی عذاب جهنم کرد: «الزقوم: علوفۀ ایشان/ الحمیم: شراب ایشان». منظور اینکه عبید به خوبی از وحشت روزگار مغول آگاه بود و در عین حال باز هم طنزش را نوشت و خوب هم نوشت، طوری که هنوز هم مثال اعلای طنازی در کشورمان عبید است. باز عبید زاکانی، یکی دو نسل بعد از حمله مغول بود، سعدی شیرازی که اصلا معاصر مغولان بود و در باب پنجم «بوستان» حکایت یک رفیق اصفهانیاش را تعریف میکند که به جنگ لشگر مغول میرود و شکست میخورد و از غصه تمام موهای سرش سفید میشود. همین شیخ سعدی شیرینسخن، علاوه بر طنازیِ همیشگیاش در اشعار، یک مجموعه هزلیات هم دارد که معمولا ناشرها از خیر چاپش میگذرند. فقط هم در حمله مغول نیست، شما فرض بفرمایید بعد از سقوط ساسانیان و تسلط اعراب چه سطحی از شوخطبعی و رندی در جریان بوده. «تاریخ سیستان» تعریف میکند که عبّاد بن زیاد، برادر عبیدالله بن زیادِ ملعون، در زمان معاویه حاکم سیستان شد. شاعری به اسم ابنمفرّغ در هجو این آدم شعری میگوید و آن وسطهای شعر، یادی هم از ماجراهای خانوادگی او و مادربزرگ معروفهاش سمیه و باقی قضایا میکند. طبیعتا حاکم در صدد گوشمالی شاعر برآمد. بعد از چند سال تعقیب و گریز، بالاخره ابنمفرّغ در بصره گیر میافتد. حاکم دستور میدهد گلاب به رویتان، داروی مُسهلِ فراوانی قاطی شراب به خوردش بدهند و بعد روی خری سوارش کنند و گربه و خوکی هم به دم خر ببندند و در کوچههای بصره بگردانند. همه را عرض کردم که برسم به اینجای قصه که شاعر وسط چنین حال و احوالی، این شعر را به فارسی برای ملت میخوانده: «آب است و نبیذ (= شراب) است/ عصاراتِ زبیب (= انگورِ خشک، مویز) است/ سمیه روسپید است». یعنی به زبان طنز، مدحی از مادر حاکم میکرده که از صدتا فحش بدتر بوده. این یک نمونه خیلی قدیمی که میگویند جزو اولین شعرهای به زبان فارسی هم هست؛ حالا بیایید به دوران معاصر هم سری بزنیم. در جریان مشروطه و رونق مطبوعات، میرزا علیاکبر دهخدا هم دستاندرکار روزنامه «صور اسرافیل» بود و آنجا ستون طنزی مینوشت با عنوان «چرند و پرند» که حالا کتاب شده و یکی از معروفترین آثار طنز ماست. همین ستون طنز را دهخدا بعد از به توپ بستن مجلس و دستگیری و اعدام دوستش میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل و فرار خودش از ایران هم ادامه داد و درست در همان شمارهای از روزنامه که در سوئیس چاپ کرد و در صفحه چهارمش مرثیه جانسوزِ «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» آمده، در همان شماره ستون طنزش را هم از سر گرفت و تلگراف محمدعلی شاه به مراجع نجف در توجیه اعمالش را سوژه کرد و نوشت که وقتی پادشاه طنز به این درجه یکی مینویسد، ما چکارهایم! یعنی دهخدا هم مثل ابنمفرّغ و سعدی و عبید و بقیه، خبر هولناک را شنیده بود و باز هم حس طنز و شوخطبعیاش را از دست نداد و هم خودش خندید و هم بقیه را خنداند. چه بسا راز دوام ایران کهن، یکی هم در همین روحیه طنز مردمش باشد که سختترین حوادث تاریخی را با همین طنز از سر گذراندند و بر تیغ جورشان ز «تبسم» سپر کردند، تا سختی کمان آنها نیز بگذرد.
@ehsanname
📌از شماره ۵۱ هفتهنامه «کرگدن»
Forwarded from احساننامه
Rabanaa
Shajarian
🔹دانشگاه سنت اندروز اسکاتلند، امروز به بهرام بیضایی، نویسنده و کارگردان برجسته کشورمان دکترای افتخاری ادبیات اهدا کرد @ehsanname
🔹دانشگاه سنت اندروز اسکاتلند، امروز به بهرام بیضایی، دکترای افتخاری ادبیات اهدا کرد - توضیحات سایت دانشگاه سنت اندروز درباره بیضایی را ببینید @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼 «به فکر دیگران باش» شعری از #محمود_درویش شاعر بزرگ فلسطینی @ehsanname
📚 یکی بود یکی نبود. ناشری رفت کپیرایت ترجمه رمان جدید پائولا هاوکینز، نویسنده «دختری در قطار» را خرید. اما قبل اینکه ترجمهاش را منتشر کند، سه ناشر دیگر ترجمه رمان را به بازار فرستادند! @ehsanname
Forwarded from احساننامه
Rabanaa
Shajarian
📚 گزارش «گاردین» از وضعیت ترجمه در ایران
@ehsanname
پدیده ترجمههای مکرر در بازار نشر ما، به نشریات بینالمللی هم رسیده است. دیروز (جمعه) «گاردین» در مقالهای به قلم سعید کمالی دهقان، گزارشی از وضعیت بازار ترجمه در ایران و مساله کپیرایت، همراه با تصویری از نمایشگاه کتاب تهران با این شرح «دستهای زیادی در کار کتاب است» (عکس پایین) منتشر کرد. ترجمه گزیدهای از این مقاله را اینجا میخوانید:
goo.gl/cQi1ur
✍️اگر جی.دی سلینجر قفسه کتابفروشیهای ایران را میدید، در گورش میلرزید. «جنگل واژگون» رمان کوتاه ۱۹۴۷ سلینجر که نیمقرن پیش، جلوی انتشار مجددش در آمریکا گرفته شد، در اغلب کتابفروشیهای ایران به فارسی قابل تهیه است، فقط با ۹۰هزار ریال. درحالیکه خوانندگان انگلیسیزبانِ پیگیرِ سلینجر، فقط میتوانند نسخه دست دوم آن را از سایت AbeBooks به ۵۰۰دلار بخرند. انتشار «جنگل واژگون» به فارسی فقط یک مثال از صحنۀ شلوغ، پیچیده و شگفتانگیز ترجمه در ایران است.
✍️از نویسندگان ایرانی که اثرشان را در کشور خودشان منتشر کنند، حمایتهایی تحت قوانین ملی انجام میشود، اما کار نویسندگانی که خارج از ایران منتشر شود کاملا بدون محافظت است. به نوشته «تهران تایمز» یک مترجم ایرانی حق کپیرایت ترجمه رمان ۲۰۱۷ پائولا هاوکینز، «درون آب»، را گرفت، ولی حداقل پنج نفر دیگر در حال رقابت برای ترجمه آن هستند.
✍️با تشکر از عشق ایران به ادبیات، کتابفروشیهای تهران طیف گستردهای از عناوین خارجی را به رخ میکشند که همه چیز، از مارسل پروست تا هاروکی موراکامی را پوشش میدهد. حتی کارهایی که بهندرت در کتابفروشیهای بریتانیا دیده میشود، مثل «تربیت احساسات» گوستاو فلوبر، در ایران فراوان است و بهطور گستردهای خوانده میشود… مترجمها در ایران دارای درجهای از محبوبیت هستند که بهندرت در غرب دیده میشود؛ اسم آنها بر روی جلد در کنار اسم نویسندگان منتشر میشود و برخی از آنها شخصیتهای فرهنگی معروفی هستند. اما در اغلب موارد، ترجمه یک عشق است، با کمی یا هیچ درآمد مالی و ماهها انتظار برای گرفتن مجوز.
✍️محبوبیت داستانهای خارجی و مشکلات مجوز، در کنار مترجمانی که از خلاء حق کپیرایت استفاده میکنند، مساله ترجمههای متعدد از یک کتاب را تشدید کرده است – بخصوص برای پرفروشها. برای مثال «و کوهستان طنین انداخت» خالد حسینی، حداقل توسط ۱۶ نفر به فارسی ترجمه شده است.
✍️مهشید میرمعزی، مترجمی که بیش از ۴۰ کتاب را از آلمانی به فارسی برگردانده، گرفتن کپیرایت قبل از انتشار را شروع کرده است. او میگوید «روز به روز تعداد مترجمها و افرادی که نگران کپیرایت هستند بیشتر میشود.» نویسندگان هم همینطور. بعضی از آنها مثل پل استر، قبول کردهاند که مبلغ ناچیزی از مترجمان ایرانی بگیرند، اما دیگران مثل ماریو وارگاس یوسا اعتراض کردهاند. سال ۲۰۰۸ هم جی. ام. کوتسی، برنده نوبل از من خواست بیانیهای را به خبرگزاریهای ایران بدهم که نشاندهنده اعتقادش بود که کپیرایت فقط مربوط به پول نیست. او نوشته بود: «قابل درک است که این نویسندگان را ناراحت میکند که کتابهایشان، بدون اجازه، توسط آماتورها ترجمه و فروخته شود، بدون اینکه خبر داشته باشند.»
@ehsanname
📌متن کامل را اینجا بخوانید:
theguardian.com/books/2017/jun/23/why-iran-has-16-different-translations-of-one-khaled-hosseini-novel
@ehsanname
پدیده ترجمههای مکرر در بازار نشر ما، به نشریات بینالمللی هم رسیده است. دیروز (جمعه) «گاردین» در مقالهای به قلم سعید کمالی دهقان، گزارشی از وضعیت بازار ترجمه در ایران و مساله کپیرایت، همراه با تصویری از نمایشگاه کتاب تهران با این شرح «دستهای زیادی در کار کتاب است» (عکس پایین) منتشر کرد. ترجمه گزیدهای از این مقاله را اینجا میخوانید:
goo.gl/cQi1ur
✍️اگر جی.دی سلینجر قفسه کتابفروشیهای ایران را میدید، در گورش میلرزید. «جنگل واژگون» رمان کوتاه ۱۹۴۷ سلینجر که نیمقرن پیش، جلوی انتشار مجددش در آمریکا گرفته شد، در اغلب کتابفروشیهای ایران به فارسی قابل تهیه است، فقط با ۹۰هزار ریال. درحالیکه خوانندگان انگلیسیزبانِ پیگیرِ سلینجر، فقط میتوانند نسخه دست دوم آن را از سایت AbeBooks به ۵۰۰دلار بخرند. انتشار «جنگل واژگون» به فارسی فقط یک مثال از صحنۀ شلوغ، پیچیده و شگفتانگیز ترجمه در ایران است.
✍️از نویسندگان ایرانی که اثرشان را در کشور خودشان منتشر کنند، حمایتهایی تحت قوانین ملی انجام میشود، اما کار نویسندگانی که خارج از ایران منتشر شود کاملا بدون محافظت است. به نوشته «تهران تایمز» یک مترجم ایرانی حق کپیرایت ترجمه رمان ۲۰۱۷ پائولا هاوکینز، «درون آب»، را گرفت، ولی حداقل پنج نفر دیگر در حال رقابت برای ترجمه آن هستند.
✍️با تشکر از عشق ایران به ادبیات، کتابفروشیهای تهران طیف گستردهای از عناوین خارجی را به رخ میکشند که همه چیز، از مارسل پروست تا هاروکی موراکامی را پوشش میدهد. حتی کارهایی که بهندرت در کتابفروشیهای بریتانیا دیده میشود، مثل «تربیت احساسات» گوستاو فلوبر، در ایران فراوان است و بهطور گستردهای خوانده میشود… مترجمها در ایران دارای درجهای از محبوبیت هستند که بهندرت در غرب دیده میشود؛ اسم آنها بر روی جلد در کنار اسم نویسندگان منتشر میشود و برخی از آنها شخصیتهای فرهنگی معروفی هستند. اما در اغلب موارد، ترجمه یک عشق است، با کمی یا هیچ درآمد مالی و ماهها انتظار برای گرفتن مجوز.
✍️محبوبیت داستانهای خارجی و مشکلات مجوز، در کنار مترجمانی که از خلاء حق کپیرایت استفاده میکنند، مساله ترجمههای متعدد از یک کتاب را تشدید کرده است – بخصوص برای پرفروشها. برای مثال «و کوهستان طنین انداخت» خالد حسینی، حداقل توسط ۱۶ نفر به فارسی ترجمه شده است.
✍️مهشید میرمعزی، مترجمی که بیش از ۴۰ کتاب را از آلمانی به فارسی برگردانده، گرفتن کپیرایت قبل از انتشار را شروع کرده است. او میگوید «روز به روز تعداد مترجمها و افرادی که نگران کپیرایت هستند بیشتر میشود.» نویسندگان هم همینطور. بعضی از آنها مثل پل استر، قبول کردهاند که مبلغ ناچیزی از مترجمان ایرانی بگیرند، اما دیگران مثل ماریو وارگاس یوسا اعتراض کردهاند. سال ۲۰۰۸ هم جی. ام. کوتسی، برنده نوبل از من خواست بیانیهای را به خبرگزاریهای ایران بدهم که نشاندهنده اعتقادش بود که کپیرایت فقط مربوط به پول نیست. او نوشته بود: «قابل درک است که این نویسندگان را ناراحت میکند که کتابهایشان، بدون اجازه، توسط آماتورها ترجمه و فروخته شود، بدون اینکه خبر داشته باشند.»
@ehsanname
📌متن کامل را اینجا بخوانید:
theguardian.com/books/2017/jun/23/why-iran-has-16-different-translations-of-one-khaled-hosseini-novel
🔹در سفر رییسجمهور کلمبیا به فرانسه، یک میدانِ پاریس به نام گابریل گارسیا مارکز نامگذاری شد. این میدان نزدیک جایی است که زمانی گابو سکونت داشت و «کسی به سرهنگ نامه نمینویسد» را آنجا نوشت @ehsanname
Forwarded from احساننامه
Rabanaa
Shajarian
Forwarded from ماجرا
Audio
Kourosh Asadi
داستان «خانه كبود» با صدای كورش اسدی
منتشر شده در داستان آذر 89 و در سیدی صوتی همراه 1
كانال ماهنامه داستان همشهری
@dastanmag
منتشر شده در داستان آذر 89 و در سیدی صوتی همراه 1
كانال ماهنامه داستان همشهری
@dastanmag
📚در ۲۰سالگی هری پاتر طرح جلدهای کتاب اول هری پاتر در کشورهای مختلف را ببینید. «هری پاتر و سنگ جادو» سال ۱۹۹۷ منتشر شد و خیلی زود راهش را باز کرد. اولین جلد آن بالایی، سمت چپ بود @ehsannsne
Forwarded from احساننامه
🌙میزان فطریه شاعران چقدر است؟
@ehsanname
بگیر فطرهام، اما مخور برادر جان
که من در این رمضان قوتِ غالبم غم بود
#مهدی_اخوان_ثالث
در هر رمضان فرصت من کم بودهست
این رحمتِ وارفته، محرّم بودهست
از فطریهام مستحقی شاد نشد
عمریست که قوت غالبم غم بودهست
#اصغر_عظیمی_مهر
عمریست قوت غالب من اشکِ روضه است
با نرخ عشق فطریهام را حساب کن
#صهبا_رحیمی
شهد لبهای نگارم گشته قوت غالبم
من چگونه فطریه باید بپردازم خدا؟
گفتهای باشد روا بر مستمندان فطریه
من گدای کوی یارم، میشود بر من روا؟
#سید_مسیح_شاهچراغ
من که جای خوردن افطار میبوسم تو را
ماندهام فطریهام گندم بُوَد یا نیشکر؟
#سعیدصاحب_علم
میدهم فطريه امسال دو كندوى عسل
بسكه بوسيدهام اين ماه لب لعل تو را
#مهدى_خداپرست
زکاتِ فطره یقیناً «انار» خواهم داد
که قوت غالبِ امسال من لبانت بود
#کاظم_ذبیحی_نژاد
@ehsanname
@ehsanname
بگیر فطرهام، اما مخور برادر جان
که من در این رمضان قوتِ غالبم غم بود
#مهدی_اخوان_ثالث
در هر رمضان فرصت من کم بودهست
این رحمتِ وارفته، محرّم بودهست
از فطریهام مستحقی شاد نشد
عمریست که قوت غالبم غم بودهست
#اصغر_عظیمی_مهر
عمریست قوت غالب من اشکِ روضه است
با نرخ عشق فطریهام را حساب کن
#صهبا_رحیمی
شهد لبهای نگارم گشته قوت غالبم
من چگونه فطریه باید بپردازم خدا؟
گفتهای باشد روا بر مستمندان فطریه
من گدای کوی یارم، میشود بر من روا؟
#سید_مسیح_شاهچراغ
من که جای خوردن افطار میبوسم تو را
ماندهام فطریهام گندم بُوَد یا نیشکر؟
#سعیدصاحب_علم
میدهم فطريه امسال دو كندوى عسل
بسكه بوسيدهام اين ماه لب لعل تو را
#مهدى_خداپرست
زکاتِ فطره یقیناً «انار» خواهم داد
که قوت غالبِ امسال من لبانت بود
#کاظم_ذبیحی_نژاد
@ehsanname