🔹یادبود جشن تولد ۷۷سالگی #احمدرضا_احمدی با یادداشتهای مرضیه برومند، امید روحانی، غزل شاکری، پری صابری، فرشته طائرپور، فریدون مجلسی و یارتا یاران @ehsanname
Forwarded from غلامرضا طریقی
@gholamrezatarighi
⬅چهار سکانس از یک فیلم منزوی
⬅غلامرضا طریقی
⬅سکانس چهارم
آن وقتها هنوز نمیشد نام منزوی را در ادارهی ارشاد برد. اواخر دههی هفتاد بود که فضا عوض شد و ادارات دولتی هم کم کم به بزرگی منزوی اعتراف کردند. در سالهای میانی دههی هفتاد هم هنوز نام بردن از منزوی و دیده شدن با او نقطه ضعف محسوب میشد. ما که تعدادی از پرورش یافتههای جلسات منزوی بودیم انجمن شعر زنجان را هم به دست گرفته بودیم اما نمیتوانستیم کاری از پیش ببریم. در حوزه های دیگر کارهایی کرده بودیم اما نام منزوی هم هنوز تابو محسوب میشد. نمیتوانستیم برای برنامههای ارشاد دعوتش کنیم.
آن وقتها من و "علیرضا بازرگان" در هفتهنامهی "پیام زنجان" کار میکردیم و در کنار ادارهی صفحههای فرهنگی و ادبی جلسات شعری هم در دفتر هفته نامه برگزار میکردیم. یکبار با همراهی مسئولان نشریه تصمیم گرفتیم یک شب شعر برگزار کنیم. این شب شعر تقریبا اولین برنامهی شعرخوانی خصوصی زنجان به حساب میآمد. همهی مقدمات را فراهم کرده بودیم که از منزوی هم دعوت کنیم اما در آخرین لحظهها به دیوار خورده بودیم. مسئولان ارشاد که سالن را به ما اجاره داده بودند فهمیده بودند که چه نقشهای کشیدهایم. زنگ زده بودند که نباید از منزوی استفاده کنید والا سالنمان را پس میگیریم.
ما که از چند هفته قبل اطلاع رسانی کرده بودیم نمیتوانستیم برنامه را لغو کنیم. سی چهل مهمان دعوت کرده بودیم که تا چند ساعت دیگر میآمدند به سالن "سهروردی" به ناچار قبول کردیم که منزوی را نیاوریم. با هزار شرم زنگ زدیم به منزوی و ماجرا را تعریف کردیم. از لحنش معلوم بود که ناراحت شده اما به رویمان نیاورد. با حس و حالی بد رفتیم به سالن. قبل از آنکه برنامه را شروع کنیم تصمیم گرفتیم بزنیم به سیم آخر و منزوی را بیاوریم. عملی کردن این کار مستلزم داشتن یک نقشهی دقیق بود.
من مجری برنامه بودم. "علیرضا بازرگان" هم باید امور برنامه را سر و سامان میداد. "حامد صمدی" مامور آوردن منزوی شد. قرار شد برود دنبال منزوی و او را در ساعت مقرر و در میانههای برنامه به سالن بیاورد. وقتی که دیگر کار از کار گذشته باشد و مسئولان ارشاد و نشریه نتوانند برنامه را متوقف کنند. حامد رفت و من با استرس فراوان برنامه را شروع کردم. هر قدر به لحظهی مقرر نزدیکتر میشدیم اضطرابم بیشتر میشد. وقتی بازرگان از پایین اشاره کرد فهمیدم که منزوی به سالن رسیده. وارد که شد دیدم با "علیرضا سلطانی" آمده.
آن پایین جو به هم ریختهبود اما ما برنامهی دقیقی داشتیم. قرار بود بازرگان جلوی فشار پایینیها بایستد و من برنامه را به نحوی که میخواهیم پیش ببرم. چند دقیقه از آمدن منزوی نگدشته بود که اولین یادداشتها به دست من رسید. نخوانده میدانستم که چه نوشتهاند. هر کدام با ادبیات متفاوتی نوشته بودند که نباید منزوی را برای شعرخواندن دعوت کنم. راستش من نگرانی مسئولان نشریه را درک میکردم اما چون قرار بود مسئولیت این کار را خودمان به عهده بگیریم عذاب وجدان نداشتم. دردناکترین و در عین حال خندهدارترین یادداشت مال مسئول سالن بود.کسی که فقط موظف بود در سالنی را که اجاره کرده بودیم باز کند و به ما تحویل بدهد و در پایان برنامه آن را قفل کند. او هم با اعتماد به نفسی گستاخانه نوشته بود که اگر منزوی را برای شعرخواندن صدا کنید من میکروفونها را قطع میکنم، چراغها را خاموش میکنم، زنگ میزنم به مدیر ارشاد و خلاصه ال وبل....
وقتی با غرور و افتخار منزوی را صدا زدم سکوت همهی سالن را فراگرفت. به هیچ کس نگاه نمیکردم که اشارههایشان را نبینم. یکی دو دقیقهای دربارهاش صحبت کردم و تریبون را در اختیارش گذاشتم. صدای ضبط شدهی آن شعرخوانی را هنوز دارم. منزوی با این جملهها شروع کرد که:
"من شعرخوانی زیاد داشتهام اما افسوس میخورم که چرا تابه حال برای شما شعر نخواندهام. شما و من که مادرهایمان با یک زبان برایمان لالایی خواندهاند. ای کاش دفتر شعرهای ترکیام را هم آورده بودم اما چون به طور غیر مترقبهای ناگهان قرار شد خدمت شما برسیم فقط غزلهای فارسی را که دم دستم بود آوردهام. شاید اگر فرصت شد در آیندهای نه چندان دور برایتان شعر ترکی هم خواندم. اینها را گفت و بیست سی شعرخواند.
در صدای ضبط شدهی برنامه حرفهای و درگیریهای من و مسئولان مختلف به گوش میرسد که هی تهدید میکنند و من میگویم اگر جراتش را دارید خودتان به ایشان بگویید که شعرخوانیشان را قطع کنند. برنامه که تمام شد برای همیشه از آنجا رفتیم.
حالا دلم نمیآید به سالن سهروردی زنجان بروم. وقتی میروم یاد طنین صدای او میافتم که در سالن پیچیده بود.
@gholamrezatarighi
بخش های پیشین نوشته را می توانید در همین کانال بخوانید.
#غلامرضا_طریقی
⬅چهار سکانس از یک فیلم منزوی
⬅غلامرضا طریقی
⬅سکانس چهارم
آن وقتها هنوز نمیشد نام منزوی را در ادارهی ارشاد برد. اواخر دههی هفتاد بود که فضا عوض شد و ادارات دولتی هم کم کم به بزرگی منزوی اعتراف کردند. در سالهای میانی دههی هفتاد هم هنوز نام بردن از منزوی و دیده شدن با او نقطه ضعف محسوب میشد. ما که تعدادی از پرورش یافتههای جلسات منزوی بودیم انجمن شعر زنجان را هم به دست گرفته بودیم اما نمیتوانستیم کاری از پیش ببریم. در حوزه های دیگر کارهایی کرده بودیم اما نام منزوی هم هنوز تابو محسوب میشد. نمیتوانستیم برای برنامههای ارشاد دعوتش کنیم.
آن وقتها من و "علیرضا بازرگان" در هفتهنامهی "پیام زنجان" کار میکردیم و در کنار ادارهی صفحههای فرهنگی و ادبی جلسات شعری هم در دفتر هفته نامه برگزار میکردیم. یکبار با همراهی مسئولان نشریه تصمیم گرفتیم یک شب شعر برگزار کنیم. این شب شعر تقریبا اولین برنامهی شعرخوانی خصوصی زنجان به حساب میآمد. همهی مقدمات را فراهم کرده بودیم که از منزوی هم دعوت کنیم اما در آخرین لحظهها به دیوار خورده بودیم. مسئولان ارشاد که سالن را به ما اجاره داده بودند فهمیده بودند که چه نقشهای کشیدهایم. زنگ زده بودند که نباید از منزوی استفاده کنید والا سالنمان را پس میگیریم.
ما که از چند هفته قبل اطلاع رسانی کرده بودیم نمیتوانستیم برنامه را لغو کنیم. سی چهل مهمان دعوت کرده بودیم که تا چند ساعت دیگر میآمدند به سالن "سهروردی" به ناچار قبول کردیم که منزوی را نیاوریم. با هزار شرم زنگ زدیم به منزوی و ماجرا را تعریف کردیم. از لحنش معلوم بود که ناراحت شده اما به رویمان نیاورد. با حس و حالی بد رفتیم به سالن. قبل از آنکه برنامه را شروع کنیم تصمیم گرفتیم بزنیم به سیم آخر و منزوی را بیاوریم. عملی کردن این کار مستلزم داشتن یک نقشهی دقیق بود.
من مجری برنامه بودم. "علیرضا بازرگان" هم باید امور برنامه را سر و سامان میداد. "حامد صمدی" مامور آوردن منزوی شد. قرار شد برود دنبال منزوی و او را در ساعت مقرر و در میانههای برنامه به سالن بیاورد. وقتی که دیگر کار از کار گذشته باشد و مسئولان ارشاد و نشریه نتوانند برنامه را متوقف کنند. حامد رفت و من با استرس فراوان برنامه را شروع کردم. هر قدر به لحظهی مقرر نزدیکتر میشدیم اضطرابم بیشتر میشد. وقتی بازرگان از پایین اشاره کرد فهمیدم که منزوی به سالن رسیده. وارد که شد دیدم با "علیرضا سلطانی" آمده.
آن پایین جو به هم ریختهبود اما ما برنامهی دقیقی داشتیم. قرار بود بازرگان جلوی فشار پایینیها بایستد و من برنامه را به نحوی که میخواهیم پیش ببرم. چند دقیقه از آمدن منزوی نگدشته بود که اولین یادداشتها به دست من رسید. نخوانده میدانستم که چه نوشتهاند. هر کدام با ادبیات متفاوتی نوشته بودند که نباید منزوی را برای شعرخواندن دعوت کنم. راستش من نگرانی مسئولان نشریه را درک میکردم اما چون قرار بود مسئولیت این کار را خودمان به عهده بگیریم عذاب وجدان نداشتم. دردناکترین و در عین حال خندهدارترین یادداشت مال مسئول سالن بود.کسی که فقط موظف بود در سالنی را که اجاره کرده بودیم باز کند و به ما تحویل بدهد و در پایان برنامه آن را قفل کند. او هم با اعتماد به نفسی گستاخانه نوشته بود که اگر منزوی را برای شعرخواندن صدا کنید من میکروفونها را قطع میکنم، چراغها را خاموش میکنم، زنگ میزنم به مدیر ارشاد و خلاصه ال وبل....
وقتی با غرور و افتخار منزوی را صدا زدم سکوت همهی سالن را فراگرفت. به هیچ کس نگاه نمیکردم که اشارههایشان را نبینم. یکی دو دقیقهای دربارهاش صحبت کردم و تریبون را در اختیارش گذاشتم. صدای ضبط شدهی آن شعرخوانی را هنوز دارم. منزوی با این جملهها شروع کرد که:
"من شعرخوانی زیاد داشتهام اما افسوس میخورم که چرا تابه حال برای شما شعر نخواندهام. شما و من که مادرهایمان با یک زبان برایمان لالایی خواندهاند. ای کاش دفتر شعرهای ترکیام را هم آورده بودم اما چون به طور غیر مترقبهای ناگهان قرار شد خدمت شما برسیم فقط غزلهای فارسی را که دم دستم بود آوردهام. شاید اگر فرصت شد در آیندهای نه چندان دور برایتان شعر ترکی هم خواندم. اینها را گفت و بیست سی شعرخواند.
در صدای ضبط شدهی برنامه حرفهای و درگیریهای من و مسئولان مختلف به گوش میرسد که هی تهدید میکنند و من میگویم اگر جراتش را دارید خودتان به ایشان بگویید که شعرخوانیشان را قطع کنند. برنامه که تمام شد برای همیشه از آنجا رفتیم.
حالا دلم نمیآید به سالن سهروردی زنجان بروم. وقتی میروم یاد طنین صدای او میافتم که در سالن پیچیده بود.
@gholamrezatarighi
بخش های پیشین نوشته را می توانید در همین کانال بخوانید.
#غلامرضا_طریقی
Forwarded from هی شعر تر انگیزد
یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد...
#حامد_عسکری
@sherOtarane_ir
shiaarts.ir
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد...
#حامد_عسکری
@sherOtarane_ir
shiaarts.ir
احساننامه
✅ شعرهای جدیدی از نیما میآید @ehsanname فرهنگستان زبان و ادب فارسی به زودی ۱۰۵ قطعه شعر جدید از نیما را در دفتری با عنوان «صد سال دگر» منتشر میکند. این شعرها از دستنوشتههای نیما استخراج شده، دستنوشتههایی که سال ۷۳ شراگیم یوشیج، پسر نیما به مبلغ ۵میلیون…
📝 یک شعر از مجموعه اشعار منتشرنشده نیما
@ehsanname
کتاب «صد سال دگر» مجموعهای از اشعار تازهیابِ نیما یوشیج است که به تازگی توسط فرهنگستان زبان و ادب فارسی منتشر شده است. در این دفتر ۱۱۵ قطعه شعر از نیما، از روی دستنویسهای شاعر بازخوانی شده و به ترتیب تاریخ سرایش کنار هم جمع شدهاند. در زیر قطعۀ «صد سال دگر» را که عنوانش را به کل مجموعه هم داده است، به نقل از صفحه ۱۶۰ کتاب میخوانید. تصویر دستنویسِ مربوط به این شعر، به تاریخ ۳ اسفند ۱۳۱۷، روی جلد کتاب هم هست.
صد سال دگر نه من بهجا هستم و نه
این مرد که هست چشم من بر او وا
نه این سیهِ پلیدِ تیغش در مشت
آکنده شکم ز خونِ مظلوم و گدا
نه این گلۀ رمیده بیچارهشده
افتاده نگون چنین به گرد صحرا
نه این روشِ سخن که میگوید «نه»
نه این کششِ صدا که میگوید «ها»
نه آن که بگفت «نیست نیما شاعر»
نه آن که ازو به خشم آمد نیما
هر چیز به جای خویش ویرانه شده
ز افسانۀ آن زبان مردم گویا
مانده است بهجا چه چیزِ این کوه و کمر؟
این ابرِ دونده در گذرگاه هوا؟
وز ما اثری که زشت باشد یا خوب،
کآن حامیِ ماست یا ملامتدهِ ما؟
goo.gl/MPNIZY
@ehsanname
کتاب «صد سال دگر» مجموعهای از اشعار تازهیابِ نیما یوشیج است که به تازگی توسط فرهنگستان زبان و ادب فارسی منتشر شده است. در این دفتر ۱۱۵ قطعه شعر از نیما، از روی دستنویسهای شاعر بازخوانی شده و به ترتیب تاریخ سرایش کنار هم جمع شدهاند. در زیر قطعۀ «صد سال دگر» را که عنوانش را به کل مجموعه هم داده است، به نقل از صفحه ۱۶۰ کتاب میخوانید. تصویر دستنویسِ مربوط به این شعر، به تاریخ ۳ اسفند ۱۳۱۷، روی جلد کتاب هم هست.
صد سال دگر نه من بهجا هستم و نه
این مرد که هست چشم من بر او وا
نه این سیهِ پلیدِ تیغش در مشت
آکنده شکم ز خونِ مظلوم و گدا
نه این گلۀ رمیده بیچارهشده
افتاده نگون چنین به گرد صحرا
نه این روشِ سخن که میگوید «نه»
نه این کششِ صدا که میگوید «ها»
نه آن که بگفت «نیست نیما شاعر»
نه آن که ازو به خشم آمد نیما
هر چیز به جای خویش ویرانه شده
ز افسانۀ آن زبان مردم گویا
مانده است بهجا چه چیزِ این کوه و کمر؟
این ابرِ دونده در گذرگاه هوا؟
وز ما اثری که زشت باشد یا خوب،
کآن حامیِ ماست یا ملامتدهِ ما؟
goo.gl/MPNIZY
احساننامه
❌ترامپ شبیه کدام دیکتاتور داستانهاست؟ @ehsanname روی کار آمدن دونالد ترامپ، بر روی دنیای ادبیات هم تاثیر گذاشته. از یک طرف فروش کتابهای پادآرمانشهری (Dystopian books) مثل «۱۹۸۴» و «دنیای قشنگ نو» زیاد شده و از سوی دیگر، ارجاع به کتابهای برای توصیف شخصیت…
❌ترامپ شبیه کدام شخصیت داستانی است؟
@ehsanname
ارجاع به داستانها برای پیدا کردن شخصیتی مشابه دونالد ترامپ به یک سرگرمی تبدیل شده است. پیش از این ترامپ را با لرد ولدمورت در مجموعه «هری پاتر» و میول در سری «بنیاد» آیزاک آسیموف مقایسه کرده بودند.
هفته پیش، جورج آر. آر. مارتین، نویسنده مجموعه «نغمه آتش و یخ» در مصاحبه با ماهنامه اسکوایر پای یک کاراکتر جدید را پیش کشیده و گفته ترامپ شبیه بدترین و منفورترین پادشاه داستان او، یعنی جافری باراتیون است.
goo.gl/kXDldY
مارتین در این مصاحبه گفته است: «فکر میکنم الان جافری پادشاه آمریکا شده و درست همانقدر کجخلق و غیرمنطقی است که در ۱۳سالگی در کتاب بود.»
کیت هرینگتون، بازیگر انگلیسی نقشِ جان اسنو در سریال اقتباسی از این کتاب، یعنی سریال «بازی تاج و تخت» هم در مصاحبه حاضر بوده و گفته: «فکر میکنم این مرد که در بالاترین مقام کشور شما نشسته، یک فریبکار است.»
esquire.com/entertainment/a55226/kit-harington-after-game-of-thrones/
در داستان «نغمه آتش و یخ» جافری باراتیون، پس از مرگ پدرش و در ۱۳ سالگی به سلطنت میرسد، نزدیک به یک سال حکومت میکند و در این مدت کوتاه قساوت و بیکفایتی او به حدی میرسد که یکبار مردم پایتخت علیهش شورش میکنند. همان اوایل سلطنت، نامزدش سانسا التماس میکند تا پدرش را که وزیرِ پادشاه قبلی بوده و موافق سلطنت جافری نبوده رها کند. جافری قول میدهد بخشنده باشد، اما بعد دستور میدهد به نشانه بخشش، گردن او را سریع بزنند. همین اعدام ادارد استارک، کشور را درگیر جنگ داخلی گستردهای میکند. در عوض جافری، مدام نگهبانانش را مجبور میکند تا سانسا را کتک بزنند. او تا روزی که در جشن عروسیاش مسموم میشود و میمیرد، همه را آزار میدهد، قوانین عجیب وضع میکند و دستورات اشتباه میدهد. مثلا بزرگترین و مهمترین شوالیه سلطنتی را برکنار میکند تا به دشمنش ملحق شود. به قول یکی از شخصیتهای کتاب: «تنها چیز خوبی که درمورد جافری میشود گفت این است که برای سن خودش بلندقد و قویهیکل بود.»
@ehsanname
جورج آر. آر. مارتین، نویسنده آمریکایی سبکهای فانتزی، علمیتخیلی و وحشت، در انتخابات سال گذشته به شدت علیه ترامپ فعالیت کرد. او روز بعد از پیروزی ترامپ (۹ نوامبر ۲۰۱۶) در وبلاگش به جمله مشهور رمان ارجاع داده و نوشته بود: «واقعا کلمهای برای توصیف حس امروز صبح من وجود ندارد. فکر میکردم از این بهتر باشیم. لابد نیستیم. ترامپ نالایقترین کاندیدای ریاستجمهوری یک حزب در تاریخ بود… طی چهار سال آینده، مشکلات ما بسیار بسیار بدتر خواهند شد. زمستان در راه است. بهتان که گفته بودم.»
grrm.livejournal.com/2016/11/09/
@ehsanname
ارجاع به داستانها برای پیدا کردن شخصیتی مشابه دونالد ترامپ به یک سرگرمی تبدیل شده است. پیش از این ترامپ را با لرد ولدمورت در مجموعه «هری پاتر» و میول در سری «بنیاد» آیزاک آسیموف مقایسه کرده بودند.
هفته پیش، جورج آر. آر. مارتین، نویسنده مجموعه «نغمه آتش و یخ» در مصاحبه با ماهنامه اسکوایر پای یک کاراکتر جدید را پیش کشیده و گفته ترامپ شبیه بدترین و منفورترین پادشاه داستان او، یعنی جافری باراتیون است.
goo.gl/kXDldY
مارتین در این مصاحبه گفته است: «فکر میکنم الان جافری پادشاه آمریکا شده و درست همانقدر کجخلق و غیرمنطقی است که در ۱۳سالگی در کتاب بود.»
کیت هرینگتون، بازیگر انگلیسی نقشِ جان اسنو در سریال اقتباسی از این کتاب، یعنی سریال «بازی تاج و تخت» هم در مصاحبه حاضر بوده و گفته: «فکر میکنم این مرد که در بالاترین مقام کشور شما نشسته، یک فریبکار است.»
esquire.com/entertainment/a55226/kit-harington-after-game-of-thrones/
در داستان «نغمه آتش و یخ» جافری باراتیون، پس از مرگ پدرش و در ۱۳ سالگی به سلطنت میرسد، نزدیک به یک سال حکومت میکند و در این مدت کوتاه قساوت و بیکفایتی او به حدی میرسد که یکبار مردم پایتخت علیهش شورش میکنند. همان اوایل سلطنت، نامزدش سانسا التماس میکند تا پدرش را که وزیرِ پادشاه قبلی بوده و موافق سلطنت جافری نبوده رها کند. جافری قول میدهد بخشنده باشد، اما بعد دستور میدهد به نشانه بخشش، گردن او را سریع بزنند. همین اعدام ادارد استارک، کشور را درگیر جنگ داخلی گستردهای میکند. در عوض جافری، مدام نگهبانانش را مجبور میکند تا سانسا را کتک بزنند. او تا روزی که در جشن عروسیاش مسموم میشود و میمیرد، همه را آزار میدهد، قوانین عجیب وضع میکند و دستورات اشتباه میدهد. مثلا بزرگترین و مهمترین شوالیه سلطنتی را برکنار میکند تا به دشمنش ملحق شود. به قول یکی از شخصیتهای کتاب: «تنها چیز خوبی که درمورد جافری میشود گفت این است که برای سن خودش بلندقد و قویهیکل بود.»
@ehsanname
جورج آر. آر. مارتین، نویسنده آمریکایی سبکهای فانتزی، علمیتخیلی و وحشت، در انتخابات سال گذشته به شدت علیه ترامپ فعالیت کرد. او روز بعد از پیروزی ترامپ (۹ نوامبر ۲۰۱۶) در وبلاگش به جمله مشهور رمان ارجاع داده و نوشته بود: «واقعا کلمهای برای توصیف حس امروز صبح من وجود ندارد. فکر میکردم از این بهتر باشیم. لابد نیستیم. ترامپ نالایقترین کاندیدای ریاستجمهوری یک حزب در تاریخ بود… طی چهار سال آینده، مشکلات ما بسیار بسیار بدتر خواهند شد. زمستان در راه است. بهتان که گفته بودم.»
grrm.livejournal.com/2016/11/09/
Forwarded from جماران
🌙کتابدار کتابخانه روستای سردوش مریوان مراسم عروسی خود را در کتابخانه روستا برگزار و هزینه مراسم را به یک موسسه خیریه اهدا کرد
🕌 @jamarannews
🕌 @jamarannews
📌 امروز، آقای محمدجواد لاریجانی، عضو شورای نظارت بر صداوسیما به نامه وزیر ارشاد برای پخش آوای «ربّنا»ی استاد شجریان پاسخ داده و ضمن بیان اینکه سیاسی شدن این موضوع، مانع از توجه به متن دعاست، از اجرای آن هم ایرادات فقهی گرفته است. البته متن کامل این اثر، شامل آواز افشاری بخشهایی از مثنوی معنوی و چهار آیه قرآن (آیات ۸ آلعمران، ۱۰۹ مؤمنون، ۱۰ کهف و ۲۵۰ بقره که با «ربّنا» شروع میشوند) است که طبیعتا مطالب آقای لاریجانی فقط شامل بخش دوم است. به علاوه که این اثر از تیرماه ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۸ از رادیو و تلویزیون پخش شده و کسی این ایرادات فقهی را به آن نمیگرفت. به علاوه همانطور که آقای حمیدرضا نوربخش، مدیرعامل خانه موسیقی گفته است، طبق قاعده مورد نظر آقای لاریجانی اذان مرحوم مؤذنزاده اردبیلی هم نباید پخش شود!
@ehsanname
نظر تخصصی مقام معظم رهبری درباره این آهنگ و نظر آقای لاریجانی را بخوانید:
✅ نظر مقام معظم رهبری درباره «ربّنا» (۱۳ اسفند ۱۳۷۰): این نکتهیی که عرض کردم [رعایت موازین موسیقی عربی]، شامل دعاهایی که بعد از اذان صبح خوانده میشود، یا دعای روزها - که قبلاً خوانده میشد و الان مدتی است آن را قطع کردهاند و ما هم گفتیم که قطع نکنند - نمیشود. اگر این دعاها را با سبک قرآنخوانىِ فارسی بخوانند - همین سبکی که در مسجدها میخوانند - مطلوبتر است؛ آن آهنگهای کشیده خیلی مناسب نیست. البته همین دیروز یا پریروز بود که دیدیم بعد از اذان دعایی با لحن عربی خوانده شد که خوب و دلنشین بود؛ اما اگر بخواهند آن را بِکِشند، چیز مطلوبی نخواهد شد. البته استثناهایی هم وجود دارد؛ مثلاً آن «ربّنا»هایی که شجریان خوانده و در ماه رمضان قبل از اذان مغرب میگذارند، یک کار هنری است؛ یک کار حالی نیست.
farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2603
❎ نظر محمدجواد لاریجانی درباره «ربّنا» ( ۷ خرداد ۱۳۹۶): از آنجا که موضوع دفاع از ایشان یک مناقشه سیاسی شده است، لذا در تلاوت مذکور توجه به آیت تحتالشعاع قرار میگیرد و این امر خلاف موازین شرعی تلاوت است؛ لذا خواهشمند است که سایر قطعات آوازی آن هنرمند را مطرح فرمائید که اتفاقا دارای ساختار موسیقیایی مهمتری هم هستند. حتما میدانید که تحتالشعاع قرار گرفتن توجه به آیات باهرات نسبت به مقارنات آنقدر مهم بوده که برخی از فقهای بزرگ تلاوت ملحون را مورد شبهه قرار دادهاند.
البته این حساسیت در میان موسیقیدانان بزرگ و حرفهای هم مطرح است و آنان غالبا ابا دارند که قطعات مهم ترکیبی آنان همراه با آواز پخش شود، زیرا معتقدند توجه به الحان و معانی (و گاه حرکات متناظر بدنی) توجه به رموز و ظرافتهای نهفته در تناسبهای ایقاعی را که جوهر اصلی هنر موسیقی است تحتالشعاع قرار میدهد.
isna.ir/news/96030704024/
@ehsanname
نظر تخصصی مقام معظم رهبری درباره این آهنگ و نظر آقای لاریجانی را بخوانید:
✅ نظر مقام معظم رهبری درباره «ربّنا» (۱۳ اسفند ۱۳۷۰): این نکتهیی که عرض کردم [رعایت موازین موسیقی عربی]، شامل دعاهایی که بعد از اذان صبح خوانده میشود، یا دعای روزها - که قبلاً خوانده میشد و الان مدتی است آن را قطع کردهاند و ما هم گفتیم که قطع نکنند - نمیشود. اگر این دعاها را با سبک قرآنخوانىِ فارسی بخوانند - همین سبکی که در مسجدها میخوانند - مطلوبتر است؛ آن آهنگهای کشیده خیلی مناسب نیست. البته همین دیروز یا پریروز بود که دیدیم بعد از اذان دعایی با لحن عربی خوانده شد که خوب و دلنشین بود؛ اما اگر بخواهند آن را بِکِشند، چیز مطلوبی نخواهد شد. البته استثناهایی هم وجود دارد؛ مثلاً آن «ربّنا»هایی که شجریان خوانده و در ماه رمضان قبل از اذان مغرب میگذارند، یک کار هنری است؛ یک کار حالی نیست.
farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2603
❎ نظر محمدجواد لاریجانی درباره «ربّنا» ( ۷ خرداد ۱۳۹۶): از آنجا که موضوع دفاع از ایشان یک مناقشه سیاسی شده است، لذا در تلاوت مذکور توجه به آیت تحتالشعاع قرار میگیرد و این امر خلاف موازین شرعی تلاوت است؛ لذا خواهشمند است که سایر قطعات آوازی آن هنرمند را مطرح فرمائید که اتفاقا دارای ساختار موسیقیایی مهمتری هم هستند. حتما میدانید که تحتالشعاع قرار گرفتن توجه به آیات باهرات نسبت به مقارنات آنقدر مهم بوده که برخی از فقهای بزرگ تلاوت ملحون را مورد شبهه قرار دادهاند.
البته این حساسیت در میان موسیقیدانان بزرگ و حرفهای هم مطرح است و آنان غالبا ابا دارند که قطعات مهم ترکیبی آنان همراه با آواز پخش شود، زیرا معتقدند توجه به الحان و معانی (و گاه حرکات متناظر بدنی) توجه به رموز و ظرافتهای نهفته در تناسبهای ایقاعی را که جوهر اصلی هنر موسیقی است تحتالشعاع قرار میدهد.
isna.ir/news/96030704024/
🎼 داستان ضبط آوای «ربّنا» به روایت استاد هوشنگ ابتهاج #سایه
@ehsanname
از کتاب «پیر پرنیاناندیش» صفحه ۴۶۵
@ehsanname
از کتاب «پیر پرنیاناندیش» صفحه ۴۶۵
🔹در ایام ماه مبارک رمضان، کتابفروشی نشر نیماژ (کریمخان، خردمند جنوبی) شبها تا ساعت ۳ بامداد باز است @ehsanname
🔹در ایام ماه مبارک رمضان، شهر کتاب مرکزی (خیابان شریعتی، سر معلم) شبها تا ساعت ۲۴ باز است و برنامههای ویژه هم دارد - تصویر پردهخوانی مرشد محسن میرزاعلی در شنبه ۶ خرداد @ehsanname
Forwarded from احساننامه
Rabanaa
Shajarian
🔸موسسه Litprom فرانکفورت، خانم فریبا وفی را برای رمان «ترلان» که به آلمانی ترجمه شده، نامزد بهترین نویسندۀ خارجی سال ۲۰۱۶ معرفی کرد @ehsanname
🔹سروش حبیبی، مترجم نامدار کشورمان ۸۴ساله شد. حبیبی متولد ۷ خرداد ۱۳۱۲ در تهران است. او مترجمی پرکار و البته دقیق است که از زبانهای آلمانی، انگلیسی، روسی و فرانسوی ترجمه میکند @ehsanname
📝 نمونه #تبلیغات_کتاب قدیمی: معرفی و تبلیغ «نهجالبلاغه» ترجمه فیضالاسلام در روزنامه «اطلاعات» ۲۷ اردیبهشت (رمضان) ۱۳۳۲ @ehsanname
Forwarded from احساننامه
Rabanaa
Shajarian
❌ یاسر نوروزی در «هفت صبح» پیشنهاد کرده ۱۲ رمان را نخوانید، بعضی از مواردش سلیقهای است، اما یک مورد جالب ترجمه «شمال» لویی فردینان سلین است که مترجم فقط نصفش را ترجمه کرده است! @ehsanname
📚امروز ۵۰سالگی «صد سال تنهایی» است. مارکز این رمان محبوب را ۳۰ می ۱۹۶۷ در بوینسآیرس چاپ کرد. هفت سال بعد اولین ترجمه فارسی آن منتشر شد. این رمان در ایران ۱۳بار ترجمه و بارها چاپ شده @ehsanname
Forwarded from احساننامه
Rabanaa
Shajarian
📸 تصویری از محمود اعتمادزاده، معروف به م.ا. بهآذین، مترجم بالزاک و شولوخف و رومن رولان، در منزل شخصی خودش در آذرماه ۱۳۵۶ - از آرشیو کتابخانه ملی
@ehsanname
بهآذین ۱۰ خرداد ۱۳۸۵ درگذشت
@ehsanname
بهآذین ۱۰ خرداد ۱۳۸۵ درگذشت