Tasnif Gholame Ghamar
Alireza Ghorbani
🎼 «من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو» شعر مولانا با آواز علیرضا قربانی از آلبوم «قاف عشق» @ehsanname
Tasnife Gholaame Ghamar
Salar Aghili/Salar Aghili
🎼 «من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو» شعر مولانا با آواز سالار عقیلی از آلبوم «هوای آفتاب» @ehsanname
Forwarded from حرفوگپ - عباس حسیننژاد
هفت صبح در سالمرگ نزار قباني (دیروز 30 آوريل - 10 ارديبهشت) شعر مرا به نام نزار کرد:
خاورمیانه را آفرید
از روی چشمهای شرقیات
پرآشوب، رنجور، خسته، زیبا
#عباس_حسین_نژاد
✍️
@abbashosseinne
خاورمیانه را آفرید
از روی چشمهای شرقیات
پرآشوب، رنجور، خسته، زیبا
#عباس_حسین_نژاد
✍️
@abbashosseinne
🗓۱۱ اردیبهشت - سالروز درگذشت کیومرث صابری فومنی «گلآقا»، مردی که مردمش را با لبخند میخواست (کاریکاتور از هادی حیدری) @ehsanname
Forwarded from احساننامه
و بعد، ميدان خلوت شد
احسان رضایی
@ehsanname
گفت: «از برای حق صحبت سالها/ بازگو رمزی از آن خوش حالها». راستش من بین اهالی مطبوعات، کسی را به خوشحالی و خوشعاقبتی خدابیامرز گلآقا نمیشناسم. آن بزرگوار را دوبار بیشتر ندیدم، اما همانها هم برای این نتیجهگیری کافی بود. دیدار اول، وقتی بود که عباس نعمتی یک دعوتنامه آورده بود از طرف گلآقا که در فلان روز و فلان ساعت برویم آبدارخانهاش. جشنواره نشریات دانشجویی بود و طنزی نوشته بودم من که برگزیده شده بود و تشویق و چه و چهها. ظاهرا از طرف موسسه گلآقا هم کسی استعدادهای طنز را مثلا قرار بود شناسایی بکند و یا چی که ما را هم خبر کرده بودند. عصر یک روز پاییزی بود که رفتیم ميدان آرژانتين و خيابان زاگرس و جای تو خالی، جوجهکبابی خوردیم و یک مراسمطوری هم بود. زرویینصرآباد حرف زد و دختر صابری دعوت به همکاری کرد در ماهنامه گلآقا - که آن موقع هفتهنامه دیگر تعطیل شده بود - یک نفر دیگر هم بود به گمانم که الان یادم نیست که بود. در تمام این مدت مرحوم صابری همان گوشه آبدارخانه مبارکه، کنار تابلوی «شاغلام عوام» و سماورش، صاف و ساکت و تر و تمیز نشسته بود و هی سر تکان میداد و لبخند میزد و درگوشی به همکارانش چیزهایی میگفت. آخرش هم که ما جوانترها طاقت نیاوردیم و اصرار کردیم که صحبت کند، یکی دو جمله بیشتر نگفت که وسطش یک تابلویی از روی دیوار افتاد و همهمه شد و حرف ناتمام ماند. آن یکی دو جمله کوتاه آن شب، یک همچو مضمونی داشت که «مواظب باشید چیزی ننویسید که شرمنده بشوید». همین. بعد نمیدانم دیگر چی شد که ما کوششی نکردیم یا از آن طرف کششی نبود، به هر حال، شش ماهی گذشت و دیدار دوم، شد روز تشییع گلآقا. بهاروقتی بود. دوباره رفتیم تا همان ميدان آرژانتين و خيابان زاگرس. این بار برخلاف آن نوبت، حسابی شلوغ بود و باید میایستادیم عقب. آدمها دسته دسته میآمدند. همکارهای گلآقا دم در ايستاده بودند مثل صاحبعزاها. استاد درمبخش و زرويینصرآباد و عمران صلاحی و ديگران. يک نفر عکس گلآقا را بالا گرفته بود و به ماشينهای در حال گذر نشان میداد. عكاسها هم هی دنبال زاويه بهتر میگشتند و چه و چهها. آدمهای سیاسی و اسمی هم زیاد بودند. از دکتر حبیبی بگیر که بیشتر از همه سوژه جلد گلآقا شده بود و آن روز هم بیشتر از همه گریه میکرد تا اسمهایی که آن روزها به اندازه الان وسواسبرانگیز نبود آوردن/نیاوردن اسمشان توی متن. بقیه هم گریه میکردند. یادم هست که محسن رضایی تا لحظه آخر اصرار داشت زیر برانکارد را بگیرد. دختر صابری هم هی ناله میزد «ای وای گلبابام» و بقیه گریه میکردند. گلآقا اما توی پوسترش خندان بود. از میدان آرژانتین تا یک مسافتی سرازیر شدیم و بعد صابری سوار آمبولانس شد و رفت رو به جنوب شهر. آقایان هم پياده برگشتند تا خيابان زاگرس رو به شمال. این دومین و آخرین دیدار بود. این دو دیدار توی نگاه من یک جورهایی با هم ربط داشت. توی نیمساعت دوم، گلآقا سخنرانی کوتاهش را تمام کرده بود. بعد هم دیگر ميدان آرژانتين خلوت شده بود و همه چيز تمام شده بود!
احسان رضایی
@ehsanname
گفت: «از برای حق صحبت سالها/ بازگو رمزی از آن خوش حالها». راستش من بین اهالی مطبوعات، کسی را به خوشحالی و خوشعاقبتی خدابیامرز گلآقا نمیشناسم. آن بزرگوار را دوبار بیشتر ندیدم، اما همانها هم برای این نتیجهگیری کافی بود. دیدار اول، وقتی بود که عباس نعمتی یک دعوتنامه آورده بود از طرف گلآقا که در فلان روز و فلان ساعت برویم آبدارخانهاش. جشنواره نشریات دانشجویی بود و طنزی نوشته بودم من که برگزیده شده بود و تشویق و چه و چهها. ظاهرا از طرف موسسه گلآقا هم کسی استعدادهای طنز را مثلا قرار بود شناسایی بکند و یا چی که ما را هم خبر کرده بودند. عصر یک روز پاییزی بود که رفتیم ميدان آرژانتين و خيابان زاگرس و جای تو خالی، جوجهکبابی خوردیم و یک مراسمطوری هم بود. زرویینصرآباد حرف زد و دختر صابری دعوت به همکاری کرد در ماهنامه گلآقا - که آن موقع هفتهنامه دیگر تعطیل شده بود - یک نفر دیگر هم بود به گمانم که الان یادم نیست که بود. در تمام این مدت مرحوم صابری همان گوشه آبدارخانه مبارکه، کنار تابلوی «شاغلام عوام» و سماورش، صاف و ساکت و تر و تمیز نشسته بود و هی سر تکان میداد و لبخند میزد و درگوشی به همکارانش چیزهایی میگفت. آخرش هم که ما جوانترها طاقت نیاوردیم و اصرار کردیم که صحبت کند، یکی دو جمله بیشتر نگفت که وسطش یک تابلویی از روی دیوار افتاد و همهمه شد و حرف ناتمام ماند. آن یکی دو جمله کوتاه آن شب، یک همچو مضمونی داشت که «مواظب باشید چیزی ننویسید که شرمنده بشوید». همین. بعد نمیدانم دیگر چی شد که ما کوششی نکردیم یا از آن طرف کششی نبود، به هر حال، شش ماهی گذشت و دیدار دوم، شد روز تشییع گلآقا. بهاروقتی بود. دوباره رفتیم تا همان ميدان آرژانتين و خيابان زاگرس. این بار برخلاف آن نوبت، حسابی شلوغ بود و باید میایستادیم عقب. آدمها دسته دسته میآمدند. همکارهای گلآقا دم در ايستاده بودند مثل صاحبعزاها. استاد درمبخش و زرويینصرآباد و عمران صلاحی و ديگران. يک نفر عکس گلآقا را بالا گرفته بود و به ماشينهای در حال گذر نشان میداد. عكاسها هم هی دنبال زاويه بهتر میگشتند و چه و چهها. آدمهای سیاسی و اسمی هم زیاد بودند. از دکتر حبیبی بگیر که بیشتر از همه سوژه جلد گلآقا شده بود و آن روز هم بیشتر از همه گریه میکرد تا اسمهایی که آن روزها به اندازه الان وسواسبرانگیز نبود آوردن/نیاوردن اسمشان توی متن. بقیه هم گریه میکردند. یادم هست که محسن رضایی تا لحظه آخر اصرار داشت زیر برانکارد را بگیرد. دختر صابری هم هی ناله میزد «ای وای گلبابام» و بقیه گریه میکردند. گلآقا اما توی پوسترش خندان بود. از میدان آرژانتین تا یک مسافتی سرازیر شدیم و بعد صابری سوار آمبولانس شد و رفت رو به جنوب شهر. آقایان هم پياده برگشتند تا خيابان زاگرس رو به شمال. این دومین و آخرین دیدار بود. این دو دیدار توی نگاه من یک جورهایی با هم ربط داشت. توی نیمساعت دوم، گلآقا سخنرانی کوتاهش را تمام کرده بود. بعد هم دیگر ميدان آرژانتين خلوت شده بود و همه چيز تمام شده بود!
Forwarded from احساننامه
بازخوانی توضیحات گلآقا در مورد شیوه کارش، در سالگرد درگذشت کیومرث صابری فومنی @ehsanname
🔹در انتظار شروع افتتاحیه نمایشگاه کتاب. مهمان ویژه این دوره از نمایشگاه، کشور ایتالیاست و نویسندگانی از ایتالیا به تهران آمدهاند. سیامین نمایشگاه کتاب تهران تا ۲۳ اردیبهشت برپاست
عکس از @tibftehran
عکس از @tibftehran
Forwarded from احساننامه
درس معلم ار بود زمزمه محبتی، جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را. روز معلم مبارک @ehsanname
📸 صف ورود برای اولین دوره از نمایشگاه کتاب تهران در آبان ۱۳۶۶ - این تنها نمایشگاه کتابی بود که بلیت ورودیه ۵تومانی داشت (عکس از آرشیو کتابخانه ملی) @ehsanname
✅ گزیده برنامههای امروز، چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت نمایشگاه کتاب:
@ehsanname
🔸 ساعت ۱۰ونیم تا ۱۲ونیم، نشست بررسی ظرفیتهای همکاری نشر چین و نشر ایران، با حضور ناشرانی از دو کشور، سرای سالن ملل
🇮🇹 ساعت ۱۱، افتتاح رسمی غرفه کشور ایتالیا، با حضور دکتر سیدعباس صالحی رییس نمایشگاه و پروفسور کارلو چِرتی رایزن فرهنگی ایتالیا در ایران، سالن ملل
🔹 ساعت ۱۵ونیم تا ۱۷، نشست معرفی و نقد آثار ترجمه کتابهای چینی، سرای اهل قلم بینالملل، سالن ناشران خارجی
📖 ساعت ۱۵، رونمایی از کتاب «مجنون لیلی» مجموعه ترانههای مازیار فلاحی، سرای اهل قلم
📖 ساعت ۱۴ تا ۲۰، حضور روزبه معین و جشن امضای کتاب «قهوه سرد آقای نویسنده» در غرفه نیماژ، سالن ناشران عمومی A۴، راهروی ۱
@ehsanname
🔸 ساعت ۱۰ونیم تا ۱۲ونیم، نشست بررسی ظرفیتهای همکاری نشر چین و نشر ایران، با حضور ناشرانی از دو کشور، سرای سالن ملل
🇮🇹 ساعت ۱۱، افتتاح رسمی غرفه کشور ایتالیا، با حضور دکتر سیدعباس صالحی رییس نمایشگاه و پروفسور کارلو چِرتی رایزن فرهنگی ایتالیا در ایران، سالن ملل
🔹 ساعت ۱۵ونیم تا ۱۷، نشست معرفی و نقد آثار ترجمه کتابهای چینی، سرای اهل قلم بینالملل، سالن ناشران خارجی
📖 ساعت ۱۵، رونمایی از کتاب «مجنون لیلی» مجموعه ترانههای مازیار فلاحی، سرای اهل قلم
📖 ساعت ۱۴ تا ۲۰، حضور روزبه معین و جشن امضای کتاب «قهوه سرد آقای نویسنده» در غرفه نیماژ، سالن ناشران عمومی A۴، راهروی ۱
karname ketabi kandidaha.pdf
1.4 MB
📚 هر کدام از کاندیداهای انتخابات ریاستجمهوری چه کتابی نوشته یا ترجمه کردهاند؟ گزارش امروز روزنامه «تماشاگران» @ehsanname
احساننامه
karname ketabi kandidaha.pdf
📘فرهنگیترین چهره بین کاندیداها، مصطفی میرسلیم است که در راهاندازی «دانشنامه جهان اسلام» هم نقش داشته. اما در دهه هفتاد منتقدانِ وزارت ارشاد او، از کتاب «موتورهای درونسوز»ش یاد میکردند @ehsanname
احساننامه
karname ketabi kandidaha.pdf
📙 رکورد بیشترین کتاب بین کاندیداها برای مصفطی هاشمیطباست با ۱۶ تالیف و ترجمه و ویرایش، آن هم با کارنامهای بسیار متنوع: از کتاب تفسیر، تا تاریخنگاری، تا سفرنامه حج، تا کتاب علمی ورزشی @ehsanname
احساننامه
karname ketabi kandidaha.pdf
📓ظاهرا محمدباقر قالیباف از بین تالیفاتش به این کتاب علاقه بیشتری دارد. چون در سایت شخصی او، دو مطلب درباره این کتاب هست، یکیاش شرح نامهنگاری بین مولف و مترجم @ehsanname
احساننامه
karname ketabi kandidaha.pdf
📗دو خاطرهنگاری حسن روحانی: یکی خاطرات ۱۳۲۷ تا ۱۳۵۷ و دیگری خاطرات ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۴ از پرونده هستهای. عبارت «من حقوقدانم، سرهنگ نیستم» در کتاب خاطرات انقلاب او هم آمده @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😂 مسابقه حافظخوانی در برنامه تلویزیونی «دورهمی» ۹ اردیبهشت ۹۶ و واکنشهای مهران مدیری @ehsanname
احساننامه
😂 مسابقه حافظخوانی در برنامه تلویزیونی «دورهمی» ۹ اردیبهشت ۹۶ و واکنشهای مهران مدیری @ehsanname
ای سرو ناز حسن که خوش میروی به ناز
علی موسوی گرمارودی
✅ «ای سرو ناز حسن که خوش میروی به ناز/ عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز» غزل حافظ را با صدای #علی_موسوی_گرمارودی بشنوید @ehsanname
احساننامه
😂 مسابقه حافظخوانی در برنامه تلویزیونی «دورهمی» ۹ اردیبهشت ۹۶ و واکنشهای مهران مدیری @ehsanname
برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
علی موسوی گرمارودی
✅ «برو به کار خود ای واعظ، این چه فریاد است؟/ مرا فتاد دل از ره، تو را چه افتادهاست؟» غزل حافظ را با صدای #علی_موسوی_گرمارودی بشنوید @ehsanname
Forwarded from ترافیک٢٤
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در آستانه افتتاح سي امين نمايشگاه كتاب تهران/ چگونه به شهر آفتاب برويم/راهنماي سفر اسان، ارزان و سريع(١) /#از_خودمان_شروع_كنيم
@traffic24
@traffic24
Forwarded from ترافیک٢٤
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر تصميم داريد با خودرو شخصي به نمايشگاه كتاب برويد حتما اين كليپ را ببينيد/ مسيرهاي دسترسي و پاركينگ ها(٢)/ پيشنهاد اول ما همچنان مترو و BRT است
@traffic24
@traffic24
📖 در سالگرد نبرد هاگوارتز (۲ می) رولینگ به خاطر کشتن پروفسور اسنیپ در این نبرد از خوانندگانش عذرخواهی کرد. او قبلا بابتِ کشته شدن فِرد ویزلی و لوپین هم معذرت خواسته بود @ehsanname