احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
ابوالقاسم خان ناصرالملک؛ از بزرگان ایل قاجار و نایب‌السلطنه احمدشاه خردسال، یکی دیگر از مترجمان شکسپیر است. ناصرالملک که اولین ایرانی است که در آکسفورد تحصیل کرده، در زمان اقامت در اروپا، دو ترجمه از شکسپیر انجام داد: «داستان غم‌انگیز اتللو مغربی در وندیک» و «داستان شورانگیز بازرگان وندیکی» (تاجر ونیزی). او این ترجمه‌ها در سال ۱۲۹۶ شمسی انجام داد. ترجمه‌های او که هنوز هم خواندنی است و از نمونه‌های شیرین نثر قاجار، در سالهای ۱۳۳۷ و ۱۳۸۷ چاپ شد. متن زیر، بخشی از مقدمه ناصرالملک بر «اتللو» (صفحات ۱۶ تا ۱۸ چاپ ۱۳۳۷) است که قدیمی‌ترین زندگی‌نامه مفصل #شکسپیر_در_ایران است. جالب است که در همین مطلب، ناصرالملک به مساله اختلاف نظر در هویت شکسپیر هم پرداخته است:
@ehsanname
«ویلیم شاکسپیر که یکی از سخنوران بزرگ و شعرای معروف انگلستان است در صنعت نگاشتن افسانه تصرفات تازه کرده و پایۀ سخن را به جایی بلند رسانیده است. پس از قرن‌ها که پیروی پیشینیان دائره را محدود کرده بود، مبتکر سبکی جدید گردیده و منظرۀ وسیع به عالم طبایع و اخلاق گشوده، ‌گویی نظر دقیق او به‌هر گوشه و بیغولۀ دل انسانی راه برده که نکته‌ای از اسرار مکنون بر او پوشیده نیست یا صور حقیقت در آیینه ضمیرش منعکس گردیده و در بیانات او جلوه‌گر آمده. لطافت طبعش از الفاظ شیرین صورت‌انگیز و ترکیبات خوش‌الحان و دلپذیر نظم او هویداست. گاهی به چند کلمۀ رنگین نقشی می‌نگارد که گویی روح در آن دمیده شده است. در کلام اندک، معنی بسیار گنجانیدن از خصایص اوست و پار‌ه‌ای از عباراتش مانند امثال در زبان انگلیسی جاری... عجب آن‌که بیشتر منظومه‌های خود را در اندک مدتی برای راه انداختن کار تماشاخانه نگاشته و مجال تکرار مراجعه و حک و اصلاح زیاد نداشته و بعد هم در بند پیراستن و چاپ کردن آنها نبوده است... کلیه مصنفات او را پس از وفاتش به چند سال، دوستان او جمع و چاپ کرده، منتشر ساختند و چون مصنف در این‌صدد بر نیامده بود غلط بسیار در دیوان او راه یافته و پارۀ از آن موارد شبهه گردیده که آیا نگاشتۀ خامۀ اوست یا ساختۀ دیگری به دستیاری او.
ویلیم شاکسپیر در سنۀ ۱۵۶۴ در استرتفورد-آن-ایون قدم به عرصه وجود نهاد. پدرش از مردمان متوسط‌الحال آن شهر بود و از راه کسب و زراعت به فراغ بال زندگانی می‌نمود. هنوز سن او به چهارده نرسیده بود که کار پدر رو به انحطاط گذاشت و متدرجاً به فقر و فاقه انجامید. شاید تنگدستی سبب شد که در جوانی عازم لندن گردد (مقارن سنۀ ۱۵۸۶). چندی در آن‌جا به عسرت گذرانید تا آن‌که به کار تماشاخانه پرداخت و به بازی کردن و نوشتن، حال او رونقی یافت. در سنه ۱۵۹۲ به سلکِ دستۀ درباری الیزابت ملکۀ انگلستان درآمد و پس از مدتی در تماشاخانه‌ای که بازی می‌کرد شریک گردید و خوش‌تر بهرۀ او از مال اندوخته این بود که پدر را در پیری از پریشانی آسوده کرد. نزدیک به چهارسال پیش از وفاتش به مولد خود عودت کرده، کنج عزلت گزید و در بیست و سوم آوریل سنۀ ۱۶۱۶ مطابق روز مولودش، به سن پنجاه و دو جهان را بدرود گفته، سر زیر خاک کشید. اکنون قبر او چون زیارتگاهی است و همه ساله در موعد معلوم، گروهی انبوه از هر مرز و بوم برای زنده داشتن نام او در آن شهر گرد آمده، از نمایش نگاشته‌های او که بزرگترین صنعتگران بر عهده می‌گیرند بهره‌مند می‌شوند. هرچند از حالات او اندکی بیش ضبط نشده، از آن برمی‌آید که مردی بوده است مهربان، خوش‌رو و دوستی‌پرور و از دانشِ‌ آموخته، جز آن‌چه در آن زمان در دبستان مدرسه‌ای مانند استرتفورد-آن-ایون به زبان لاتین تعلیم می‌کردند، بهره‌ای نداشته. اما هنرش از روی منظومات او که به همۀ زبان‌های اروپا ترجمه شده در جریدۀ عالم ثبت جاودان است.»
#برچیده_ها
✉️ترجمه‌های ناصرالملک از شکسپیر قبل از چاپ در چند اجرای تئاتر استفاده شد. نامه تشکر محمدعلی فروغی، نخست‌وزیر وقت از ناصرالملک برای ترجمه #شکسپیر_در_ایران را می‌بینید (از آرشیو کتابخانه ملی) @ehsanname
📝 اولین کسی که با اقتباس از #شکسپیر_در_ایران داستانی نوشت، اشرف‌الدین حسینی معروف به نسیم شمال بود که در سال ۱۲۹۴ شمسی، کتاب «عزیز و غزال، یا عشقِ بی‎معشوق» را از روی «رومئو و ژولیت» شکسپیر به نظم و نثر نوشت. شش سال بعد و در سال ۱۳۰۴، ایرج میرزا دست به کار سرودن مثنوی «زهره و منوچهر» شد که نتوانست قبل از مرگش آن را به پایان برساند. داستان زهره و منوچهر برگرفته از «ونوس و آدونیس» اثر شکسپیر است. برخلاف نسیم شمال، ایرج اشاره‌ای به این اقتباس نکرده بود. برای همین وقتی افراد دیگر بعد از مرگ ایرج پایان سعی کردند منظومه او را به اتمام برسانند (یکی از این افراد، پروفسور محمود حسابی بود) آخر قصه را نمی‌دانستند و هر کدام، سرنوشت جداگانه‌ای برای منوچهر و زهره تصور کرده‌اند @ehsanname
🎭 از نشانه های اقبال به #شکسپیر_در_ایران اجرای نمایشنامه‌های اوست. تصویر مربوط به اجرایی از «تاجر ونیزی» شکسپیر در ۳۰ فروردین ۱۳۰۷ شمسی در باشگاه زردشتیان تهران است @ehsanname
🔸تصویری از اجرای نمایش «رویای نیمه‌شب تابستان» در مدرسه فنی آبادان، سال ۱۳۲۳. قاعدتا یکی از جاهایی که #شکسپیر_در_ایران زودتر حاضر شده، آبادان بوده، آن هم به خاطر حضور انگلیسی‌های شرکت نفت @ehsanname
📝 از دهه ۱۳۳۰ بود که ترجمه #شکسپیر_در_ایران سرعت گرفت و مترجمان زیادی سراغش رفتند. نمونه‌ طرح جلدهای آن دوران را بر روی جلد «اتللو» و «هملت» هر دو با ترجمه به‌آذین ببینید @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 کمدی ناموفق «گربه را دم حجله می کشند» (داوود اسماعیلی، ۱۳۴۸) اولین اقتباس سینمایی از #شکسپیر_در_ایران است که با بازی حسین گیل، به نمایشنامه «رام کردن زن سرکش» نظر داشت @ehsanname
📌یک نمونه از پوسترهای اجرای آثار #شکسپیر_در_ایران : پوستر «هملت» که خانم مهنوش مشیری در سال ۱۳۵۶ و برای اجرایی از این تئاتر در هفته فرهنگی بریتانیا طراحی کرده است @ehsanname
🔸هنوز هم ترجمه و اقتباس و اجرای #شکسپیر_در_ایران پرطرفدار است. زنده‌یاد داوود رشیدی را در حال تمرین «ریچارد سوم» اثر شکسپیر در سال ۱۳۷۸ و در تئاتر شهر می‌بینید @ehsanname
📊 گزارش اینفوگرافیک ایرنا از عملکرد وزارت ارشاد دولتِ روحانی در حوزه کتاب و نشر، در مقایسه با پنج سال قبل. بیشترین تفاوت در تعداد مجوزهای صادره است @ehsanname
سوال دکتر سیدعباس صالحی، معاونت فرهنگی وزارت ارشاد از کاندیداهای انتخابات شورای شهر @ehsanname
🔸۴ اردیبهشت ۱۳۱۹ رادیو ملی ایران شروع به کار کرد. اینجا یک تبلیغ فروش رادیو را می بینید که سال ۱۳۳۰ منتشر شده که با رادیو می‌توانید از اوقات شرعی، حرفهای مصدق و اخبار جنگ کره مطلع شوید @ehsanname
📸 نوستالژی رادیویی: منوچهر نوذری، منوچهر آذری و علیرضا جاویدنیا در حال ضبط برنامه «صبح جمعه با شما»، مهر ۱۳۶۹ @ehsanname
Khastgaahe Noor
Ali Musavi Garmarudi
در روز عید مبعث، شعر «خاستگاه نور» را در همین موضوع و با صدای شاعرش، استاد #علی_موسوی_گرمارودی بشنوید @ehsanname
فیروز زنوزی جلالی، داستان‌نویس و خالق رمان‌های «مخلوق»، «قاعده بازی» و «برج ۱۱۰» بعد از یک دوره بیماری تنفسی، امروز درگذشت @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 |وقت نداریم!
آخرین ویدیو از مرحوم فیروز زنوزی جلالی و ذکر خاطره ای از مرحوم امیرحسین فردی که اتفاقا امروز چهارمین سالگرد درگذشت او هم هست.
@adabiatirani
📓رابرت پیرسیگ، نویسندۀ آمریکاییِ رمان فلسفیِ «ذن و فن نگهداشت موتورسیکلت» در ۸۸سالگی درگذشت. این کتاب بعد از اینکه ۱۲۱ ناشر ردش کردند (رکورد گینس) سال ۱۹۷۴ منتشر شد و ۵میلیون نسخه فروخت @ehsanname
📖 در ستایش کم‌خواندن
@ehsanname
این روزها همه از خواندن، همه از کتاب، همه از کتابخانه و همه از نشر و طبع و مطبوعات سخن می‌گویند... آن‌قدر که حتی من کتابدار هم به امان می‌آیم و وقتی صدای سوزناک تبلیغات‌چی را از رادیو می‌شنوم که از کتاب حرف می‌زند بی‌اختیار رادیو را خاموش می‌کنم.
خواندن امروز همانگونه تبلیغ می‌شود که کالاهای تجارتی در رادیو و تلویزیون. ملاک همه چیز کمیت است نه کیفیت. زیاد پول داشته باشیم، زیاد بخوریم، زیاد بنوشیم، لباس زیاد داشته باشیم، زمین زیاد داشته باشیم، کتاب زیاد داشته باشیم. بهترین ناشر، ناشری است که تعداد کتابهای منتشرشده‌اش بیشتر باشد. روشنفکر به کسی گفته می‌شود که زیاد خوانده باشد. ملاک ارزشیابی در عالی‌ترین مدارج دانشگاهی، کثرت انتشار است و کثرت سابقهٔ کار. این است که آدمها، حتی استادان دانشگاه‌ها برای کسب مقام و شخصیت و به دست آوردن اعتبار بیشتر در سوپرمارکت روز مدام می‌نویسند. اینکه چه می‌نویسند مهم نیست. فکر می‌کنید از این‌همه کتابی که در سال در ایران منتشر می‌شود چندتای آن‌ها را واقعاً اندیشه‌ای جدید، فکری اصیل و هوشمندانه را عرضه می‌دارند؟

قدمای ما چگونه می‌خواندند؟ آنها با کتاب عشق می‌ورزیدند. با کتاب زندگی می‌کردند. با کتاب گفت‌وشنودی دوجانبه برقرار می‌کردند. آنها هر کتاب را ده‌ها و ده‌ها بار می‌خواندند. هر کلمهٔ آن برایشان متضمن معانی بی‌شمار بود و هر جمله‌ای دنیایی از رازهای سربه‌مهر که باید گشوده می‌شد. با هر کلمه حرف می‌زدند. این است که می‌بینیم بر کتاب‌ها، بر کلمات هر کتاب شروح و حواشی بسیار نوشته می‌شود. شروحی که خود دنیایی است از آنچه خواننده از این گفت‌وشنود دوجانبه تحصیل کرده است.

کدامیک از ما این روزگار می‌توانیم ادعا کنیم که یک کتاب را بیش از یک یا دوبار خوانده‌ایم؟
مردم بسیاری را دیده‌ام که غالباً به مطالعه نقدی که دربارهٔ کتابی نوشته می‌شود اکتفا می‌کنند و بدون اینکه اصل کتاب را خوانده باشند در مجالس و محافل از کتاب سخن می‌رانند. مسئله این نیست که به کشفی برسیم، به آگاهی و شناختی اصیل دست یابیم. مسئله بر سر کثرت است. زیاد بخوانیم یا تظاهر کنیم که زیاد خوانده‌ایم، زیرا که کثرت در بازار شخصیت اهمیت دارد. زیرا انسان با خودش با هم‌نوعش و با طبیعت بیگانه شده است و انرژی حیات خویش را چون نوعی سرمایه‌گذاری تلقی می‌کند که باید با آن بیشترین سودها را به چنگ آورد.

قدمای ما با کیفیت کار داشتند و عمقی می‌خواندند. ما با کمیت کار داریم و سطحی می‌خوانیم. مادران و پدران ما، مادربزرگ‌ها و پدربزرگهای شما آنچه را خوانده‌اند با زندگی‌شان عجین شده است و شما اغلب تعجب می‌کنید که چگونه برای هر مطلب شاهد مثالی از سعدی، حافظ، از قرآن، از مولانا و از ناصرخسرو دارند. و ما که این‌همه به‌ظاهر باسوادتریم و مدرسه‌رفته و دانشگاه‌دیده و کتاب‌خوانده چگونه چنین قدرتی نداریم؟ برای اینکه سواد برای آنها متاعی نبوده است که با آن به بازار بروند. سواد زندگیشان است. اگر شعری از حافظ برایتان می‌خوانند برای این است که سال‌ها با این دوست راز و نیازها داشته‌اند و حالا شناختشان از او خیلی بیشتر از شناسایی شما از دوست دیرینتان است. این است که وقتی بیتی را شاهد مثال می‌آورند در واقع حرف دلشان را می‌زنند، منتهی به زبانی زیباتر. درست همانند اینکه جزئی از تجربهٔ خاصی از زندگیشان را برایتان نقل می‌کنند. مادر من شاید بیش از بیست سی کتاب در عمر خود بیشتر نخوانده باشد ولی به مراتب، به معنای واقعی کلمه، از من باسواد کتابدار که غالب نویسندگان را می‌شناسم و از انتشارات روز باخبرم باسوادتر است.

سواد [امروز] سواد تلویزیونی است. سواد روزنامه‌ای و سواد زن روزی. تمام مطالب روزنامه فقط برای یک روز معتبر است و بعد از آن هیچ می‌ماند.
تند بخوانیم، تند بخوانیم که از اخبار روز عقب نمانیم. زیاد بخوانیم، زیاد کتاب بخریم. چگونه بخوانیم، چه بخوانیم و چه می‌خواهیم از خواندن، مطرح نیست. این است که مساله تندخوانی مد روز می‌شود. تدریس می‌کنند که به جای حروف کلمات و به جای کلمات سطور و به جای سطور اوراق را بخوانیم.
تندخوانی یعنی اینکه بتوان با یک نظر یک ورق را خواند. و این‌همه بجای تامّلی است که قدمای ما در هر کلمه، در هر جمله و در هر سطر می‌کردند. در چنین دنیایی دیگر چه جای حافظ است و مولانا؟ چه جای حلاج است که با خدا یکی شد؟ و چه جای فردوسی و سعدی و طبری و بیهقی؟

ناچار توضیح بدهم که وقتی من از کتاب حرف می‌زنم منظورم کتابهای علمی نیست. بگذریم که این روزگار در کتابهای علمی هم تکرار است و ازدیاد و کثرت به جای اصالت شامل اینگونه کتاب‌ها هم شده است.
@ehsanname
📌بخشهایی از سخنرانی خانم پوری سلطانی، کتابدار معروف در سالهای پیش از انقلاب که هنوز هم خواندنی است. نسخه کاملش را اینجا ببینید:
1pezeshk.com/archives/2017/04/about-reading.html
📚 به استقبال مناظره با کتابهای مهمترین مناظرات قبلی: مناظره دهه ۶۰ بر سر مفهوم ‌و حدود آزادی، مناظره دهه ۷۰ بر سر نفی یا جواز خشونت، مناظره دهه ۸۰ بر سر آداب سیاست @ehsanname
چرا کتابهای قاسم هاشمی‌نژاد را باید خواند؟
احسان رضایی
@ehsanname
اول می‌خواستم خدمتتان کتابهای مرحوم هاشمی‌نژاد را معرفی کنم و یکی یکی درباره هر کدام چند خطی توضیح بدهم. بعد دیدم چه کاری است؟ این را که جاهای دیگر هم می‌شود پیدا کرد. اهل فضای مجازی می‌توانند یک‌سر به ویکیپدیای فارسی بزنند و فهرست کتابهای او را ببینند، اهل خواندن و کتاب هم اگر «راه ننوشته» را که یک گفتگوی بلند است با آن مرحوم، دست بگیرند، کارشان راه می‌افتد. این است که به جای تکرار مکررات، بیایید کمی هم درباره لذت خواندن این آثار حرف بزنیم. درباره اینکه این مرد و کتابهایش چه حق بزرگی به گردن ما دارند. که چطور نگاه کردن دقیق و درست را به ما یاد داد. که دقت فراوانش در هر متنی (چه ترجمه رمان پلیسی و چه تحقیق در احوال صوفیان) یک کلاس درس بود. که چقدر برای هر کتاب وقت می‌گذاشت. که نشانمان داد واقعا می‌شود در زمینه‌های گوناگون (از فیلمنامه‌نویسی تا ترجمه متون پهلوی و خوانش متون کهن هندی) متخصص و صاحب‌نظر بود و در عین حال، هیچ فخر و فضلی نفروخت. که کتابهایش بهتر از هر کلاس و دوره و کارگاهی بود. که به ما یاد می‌داد طور دیگری ببینیم و متن‌ها را جور دیگری بخوانیم.
مرحوم قاسم هاشمی‌نژاد، نویسنده پرکار و در عین حال گزیده‌کاری بود. بیست و اندی عنوان کتاب داشت و در عین حال، در بیشتر حوزه‌ها، فقط یک کتاب منتشر کرد. مثلا فقط یک رمان نوشت (رمان پلیسی «فیل در تاریکی»)، یک رمان ترجمه کرد («خواب گران» از ریموند چندلر)، در حوزه مطالعات ایران باستان تنها یک اثر داشت (ترجمه «کارنامه اردشیر بابکان»)، در حوزه ادبیات تطبیقی یک کار آماده کرد («کتاب ایوب» که مقایسه متن عهد عتیق این داستان با پنج اثر قارسی کهن است) و یک کتاب هم در حوزه مطالعات دین‌پژوهی داشت («راه رستگاری» که ترجمه یکی از متون مذهبی هندو با نام «آوادوگیتا»ست). البته در حوزه مطالعات عرفانی، کتابهای متعددی از او مانده است. دلیلش هم اینکه نقطه وصل و نخ تسبیح همه بخشهای این کارنامه پراکنده، تلاش و جستجو برای رسیدن به پاسخ آن سوال اصلی و آن گم‌کرده ازلی و ابدی آدمی است. برای همین هم هست که در داستان هم به سراغ رمان پلیسی می‌رود. هاشمی‌نژاد، دنبال چیزی می‌گردد که آن را در مقدمه‌های کتابهایش بهتر از هر جایی می‌توان یافت. اگر در اغلب کتابها، بخش مقدمه را باید زودتر رد کرد تا به متن اصلی رسید، در کتابهای هاشمی‌نژاد، اتفاقا حرفهای مقدمه، حرفهای اصلی و اساسی است. جایی که او شرح جستجوهایش را می‌دهد. جستجوهایی که عاقبت او را به متون عرفانی و آرامش موجود در آموزه‌های آنها رساند. یکی از آخرین کتابهای او، «سیبی و دو آینه» است، مجموعه از حکایتها و گفته‌های عارفان مشهور ایرانی که به سبک داستان‌های مینی‌مال تنظیم شده. خود هاشمی‌نژاد در مقدمه کتابش نوشته «اگر از گوناگونی نام‌ها بگذریم که هم سبب شناسایی و هم سبب تمایز آن‌هاست، در واقع داریم از یک تن واحد، از یک روح رهایی‌یافته سخن می‌گوییم.» این، همان خطی است که در کل آثار هاشمی‌نژاد باید دید. از داستان مصایب ایوب، تا سرگشتگی‌های اردشیر بابکان، تا جستجوی فیل در تاریکی همه برای رهایی روح است. این‌همه چیزهای مختلف برای هاشمی‌نژاد در واقع یک چیز است. همان‌طور که در ابتدای رمان «خواب گران» از ریموند چندلرِ آمریکایی، این عبارت را از «نصیحت الملوک» امام غزالی نقل می‌کند که: «حکیمی را پرسیدند که مرگ چیست و خواب چیست؟ گفت خواب مرگِ سبک است و مرگ خوابِ گران» و بعد معادل عبارت انگلیسی Big sleep را از همین نقل انتخاب می‌کند تا نشان بدهد که می‌شود و می‌توان همه این چیزهای به ظاهر غیرمرتبط را طوری نگاه کرد که به هم مربوط باشند. حالا که بحث انتخاب عنوان کتاب شد، این را هم بگویم که درس‌های موجود در کتابهای هاشمی‌نژاد از همان روی جلد و انتخاب عنوان کتاب شروع می‌شود. اسم کتاب «سیبی و دو آینه» از اینجا آمده که در ابتدای مقدمه کتاب می‌خوانیم، روزی از شیخ نجیب‌الدین علی‌بن بُزغُشِ شیرازی، عارف قرن هفتمی و شاگرد سهروردی می‌پرسند معنای وحدت وجود و توحید را برایمان توضیح بده، می‌گوید دو آینه روبروی هم را تصور کنید و یک سیب بینشان. این پاسخ، با اینکه برای هشتصد سال پیش است، اما جوابی است کاملا مدرن و امروزی. انگار بحثی باشد که همین امروز صبح سر یک کلاس درس دانشگاه، از زبان یکی از آن استادهای کمیاب شنیده باشیم. آشنایی با این استاد باحال و شرکت در چنین کلاس درسی را مدیون قاسم هاشمی‌نژاد هستیم.

📌 از هفته‌نامه «کرگدن» شماره ۴۴
goo.gl/RFe30j
چهره بر ابر سیه کش خورشید!
بر تن خاک نگون شد سرباز
@khosroanjom_majid