احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
Forwarded from مكتوب
مرگ ایوان ایلیچ و دشواری ترجمه متن کلاسیک
سیدعطاءالله مهاجرانی

از دشواری ترجمه بسیار سخن گفته شده است. ناظم حکمت گفت: آن که غزل حافظ را ترجمه می کند مثل کسی است که قناری را به خاطر گوشتش سر می بُرد! این دشواری با دقت بسیار و بازبینی و اندیشه در باره متن کلاسیک و در صورت امکان، اگر ترجمه از زبان دوم صورت گرفته است؛ به ضرورت می بایست ویراستاری آشنا با زبان اصلی ترجمه را ببیند. برای کاری ضرورت داشت داستان/رمان کوتاه مرگ ایوان ایلیچ نوشته تولستوی را بخوانم. با خودم گفتم ترجمه پارسی اش را هم ببینم. ترجمه مترجم پر تلاش و دوست گرانقدر، ـ که نقش بسیار مهمی در ترجمه متون کلاسیک ادبیات داستانی در کشور ما دارند ـ دکتر صالح حسینی را می خوانم. همان بخش اولم! به عبارتی برخوردم که در ذهنم نمی نشست و کژتابی داشت.
« پیتر ایوانویچ، بعد از اینکه سرناهار خبر مرگ ایوان ایلیچ را به زنش داد و گفت گمانم این است که بتوانیم برادرت را به اینجا منتقل کنیم، قید خواب قیلوله اش را زد و فراکش را به تن کرد و سواره به خانه ایوان ایلیچ رفت.»
( مرگ ایوان ایلیچ، لئون تولستوی، ترجمه صالح حسینی نشرچشمه،چاپ چهارم، تهران ۱۳۹۴ صفحه ۱۰)
متن اصلی برخی از ین نکات را ندارد.
Передав за обедом жене известие о смерти Ивана Ильича и соображения о возможности перевода шурина в их округ, Петр Иванович, не ложась отдыхать, надел фрак и поехал к Ивану Ильичу.
ترجمه انگلیسی:
Having told his wife at dinner-time of Ivan Ilych's death, and
of his conjecture that it might be possible to get her brother
transferred to their circuit, Peter Ivanovich sacrificed his usual
nap, put on his evening clothes and drove to Ivan Ilych's house.
ترجمه پارسی از متن انگلیسی صورت گرفته است. متن انگلیسی ۴۵ کلمه، متن پارسی ۴۶ کلمه و متن روسی ۳۰ کلمه است. بدیهی ست که ظرف زبان ها متساوی یا متوازن نیست و گاه نیاز به واژه های بیشتری در ترجمه وجود دارد. اما تولستوی، نه از سر ناهار سخنی گفته و نه از خواب ناگزیر قیلوله و نه از سواره رفتن پیتر ایوانویچ و حتی ننوشته است به خانه ایوان ایلیچ رفت؛ خانه را هم حذف کرده تا خواننده به قرینه متوجه باشد که کجا رفته است.
معلوم نیست که مترجم انگلیسی این دخالت در متن را چرا انجام داده است؟
متن ترجمه فرانسه هم شبیه انگلیسی ست:
l’école de droit et se considérait comme son
obligé.
Après avoir annoncé à sa femme, pendant le
dîner, la nouvelle de la mort d’Ivan Ilitch et lui
avoir communiqué ses considérations sur les
probabilités de la nomination de son beau-frère
dans leur district, Piotr Ivanovitch, sans se
reposer, endossa son habit et se rendit au
domicile d’Ivan Ilitch.
هر دو ترجمه کرده اند: سر شام! مترجم پارسی ترجمه کرده سر ناهار، خواب قیلوله هم از همین جا پیدا شده است. گرچه مترجم انگلیسی که نوشته: از استراحت یا چرت صرف نظر کرد، اشاره کرده که لباس شبش را پوشید و رفت. که قرینه ای است به سر شام حرف زدن و نه ناهار.
اما ترجمه عبارت:
« پیتر ایوانویچ، خبر مرگ ایوان ایلیچ را به زنش داد؛ به او گفت حالا می توان به انتقال برادر زنش به منطقه، اندیشید. بی استراحت، پالتواش را پوشید و سمت -خانه- ایوان ایلیچ رفت.»
یادمان باشد که یکی از مهمترین ویژگی های متون درجه اول ادبیات کلاسیک، مانند داستان بی نظیر مرگ ایوان ایلیچ، اقتصاد کلمه است. نمی توان رباعیات خیام را در ظرف غزل یا قصیده ترجمه کرد. گفته اند: التوحید اسقاط الاضافات! در ترجمه هم می بایست، همه اضافات را زدود و از هر واژه تنها به ضرورت استفاده کرد. پیراستن مهمتر از اراستن است!
***
http://mohajerani.maktuob.net/archives/2017/04/16/2218.php
📖پرونده‌ای برای گابو
@ehsanname
امروز، ۱۷ آوریل روز درگذشت گابریل گارسیا مارکز، نویسنده معروف است. اما مارکز در ایران دوبار مرد. بار اول، زمستان ۱۳۷۹ بود که متنی به عنوان وصیتنامه مارکز منتشر شد و بعد هم هفته‌نامه «تماشاگران» خبر درگذشت مارکز را در کنار کاندیدا شدن فتح‌الله‌زاده برای ریاست‌جمهوری و انتخاب اسکندر کوتی به عنوان گزارشگر برتر آسیا، در شماره عید ۱۳۸۰ خودش و از باب «دروغ سیزده» روی جلد برد و داستان شد. ماجرا از این قرار بود که آن موقع اولین خبرها درباره بیماری سرطان مارکز منتشر شده بود و نه فقط در ایران که در سطح جهانی، شایعاتی در مورد سلامتی او مدام سر زبانها بود. تا اینکه روزنامه ایتالیایی «لارپوبلیکا» متنی با عنوان «عروسک» و با امضای مارکز منتشر کرد و گفت که آن متن، نامه خداحافظی مارکز با دنیای نویسندگی است. مارکز البته انتساب این متن به خودش را تکذیب کرد و دو سال بعدش هم یک کتاب («زنده‌ام که روایت کنم») و دو سال بعدترش هم یک رمان («خاطره دلبرکان غمگین من») داد بیرون. با همه این حرفها، آن متن شعرگونه بارها و بارها چاپ شد، به زبانهای مختلف از جمله فارسی ترجمه شد و از طریق شبکه اینترنت به‌سرعت در جهان پخش شد. متنی که به شدت احساس‌برانگیز بود: «... اگر خداوند برای لحظه‌ای فراموش می‌کرد که من عروسکی کهنه‌ام و تکه کوچکی زندگی به من ارزانی می‌داشت، همه آنچه را که به فکرم می‌رسید نمی‌گفتم، بلکه به همه چیزهایی که می‌گفتم فکر می‌کردم. کمتر می‌خوابیدم و بیشتر رویا می‌دیدم، چون می‌دانستم هر دقیقه که چشم‌هایم را بر هم می‌گذارم ۶۰ ثانیه نور را از دست می‌دهم. هنگامی که دیگران می‌ایستادند من راه می‌رفتم و هنگامی که دیگران می‌خوابیدند بیدار می‌ماندم. هنگامی که دیگران صحبت می‌کردند گوش می‌دادم و از خوردن یک بستنی لذت می‌بردم. نفرتم را بر یخ می‌نوشتم و طلوع آفتاب را به انتظار می‌نشستم ...» متنی که حتی بعد از درگذشت واقعی مارکز در سال ۱۳۹۳ هم اخبار رسمی تلویزیون خودمان به عنوان متن وصیتنامه مارکز دوباره خواندش. مارکز در ایران دوبار مرد.
goo.gl/RA07zL
Forwarded from احسان‌نامه
Marquez - HJ 452.pdf
244 KB
📚 بین این همه رمان مارکز، با این همه ترجمه، مارکزخواندن را از کجا شروع کنیم؟ راهنمای گام به گامِ مارکزخوانی، به قلم احسان رضایی، از شماره ۴۵۲ هفته‌نامه «همشهری جوان» @ehsanname
🔹مارکز و سه دوستش، مربع جادویی ادبیات آمریکای لاتین را شکل دادند. مربعی که روابط بین خودشان هم داستان‌ها دارد @ehsanname
HJ247-Marquez Llosa.pdf
313.6 KB
چرا روابط مارکز و یوسا شکرآب شد؟ شما طرفدار کدام هستید؟ بازخوانی یک دعوای صددرصد ادبی، به قلم احسان رضایی، از شماره ۲۴۷ هفته‌نامه «همشهری جوان» @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
گاردین- بعد از اینکه کاسترو متوجه یک اشتباه محاسباتی در «سرگذشت یک غریق» (۱۹۷۰) شد، مارکز همه کتابهایش را قبل از چاپ به فیدل می‌داد تا بخواند و اصلاح کند @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
اصلاحات کاسترو بر روی آثارِ مارکز، بیشتر شامل مسایل گرامری و امور عملی بود. در کتاب «سرگذشت یک غریق» ‌یکجا سرعت قایق اشتباه محاسبه شده بود. در کتاب «وقایع‌نگاری یک مرگ از پیش اعلام‌شده» فیدل اشتباهی را در مورد مشخصات تفنگ شکاری تذکر داد. در موارد دیگر هم کاسترو پیشنهادهایی درباره گلوله و اسلحه‌های مورد استفاده توسط شخصیت‌های داستان‌ها می‌داد.
@ehsanname
📌اصل مقاله گاردین را در اینجا بخوانید
theguardian.com/books/2016/dec/06/fidel-castro-worked-on-gabriel-garcia-marquez-manuscripts
🔹اهالی شهر کرسیر-سور-وِوه سوئیس، جایی که چارلی چاپلین ۲۵سال آخر عمرش را زندگی کرد، اینطوری سالگرد تولد آقای بازیگر (۱۶ آوریل) را جشن گرفتند @ehsanname
غلامرضا شجاع، رئیس شرکت تعاونی لیتوگرافان به خبرگزاری ایلنا گفته است: به چاپخانه‌داران توصیه می‌کنم که برای گرفتن سفارشات حوزه تبلیغات انتخاباتی از همان ابتدا قرارداد، کاغذ و نوع پرداخت را مشخص و نهایی کنند. متاسفانه برخی از کاندیداهای انتخابات ریاست‌جمهوری دوره قبل که رای نیاوردند بدهی خودشان را با چاپخانه‌ها تسویه نکرده‌اند و هنوز بدهی خود را پرداخت نکرده‌اند...
@ehsanname
گزارش خوب خانم بهاران سواری از وضعیت چاپخانه‌ها در ایام تبلیغات، اینکه هزینه چاپ اقلام تبلیغاتی چقدر است؟ چاپخانه‌ها چقدر سود می‌کنند؟ کدام نامزدها مقید به استفاده از کاغذ ایرانی هستند؟ ... و نکات دیگر در اینجا 👇
ilna.ir/fa/tiny/news-479246
🔸یک نقشه ابتکاری که محبوب‌ترین کتاب در هر کشور را نشان می‌دهد. طراح برای ایران «شاهنامه» را انتخاب کرده است
@ehsanname
برای اطلاع از جزئیات طرح، تصویر را بزرگ کنید یا اینجا را ببینید:
goo.gl/cjF3WH
📸 استاد محمدعلی بهمنی در مراسم تولدی که در موزه هنرهای دینی امام علی(ع) هم‌‌اکنون برای استاد برقرار است @ehsanname
Forwarded from کتاب قاف
کتاب «باغ‌وحش اساطیر»
نوشته احسان رضایی
نشر قاف
👁‍🗨
[رونمایی در نمایشگاه کتاب]
Forwarded from کتاب قاف
📖
🔻ببر بیان🔻

▪️در افسانه‌های چینی آمده است که پنج ببر در چهار گوشه جهان وجود دارند. ببر قرمز که در جنوب است، کنترل تابستان و آتش را دارد. ببر سیاه در شمال، مسئول زمستان و آب است. ببر آبی در شرق، بهار و گیاهان را مواظبت می‌کند و غرب هم دست ببر سفید است که پاییز و فلزات به او تعلق دارد. آن وقت ببر پنجم یا ببر زرد وسط اینهاست و چهارتا ببر دیگر را کنترل می‌کند.
در هند اما می‌گویند ببرها هر رنگی که دوست دارند داشته باشند، فقط لطف کنند و ما را نخورند. طبیعتاً گوش ببرها هم به این حرف‌ها بدهکار نیست و با آن دوتا دندان تیز و بزرگی که از دو گوشه دهان‌شان زده است بیرون، نیشش ز پولاد، همین‌طور بر سر و گردن و دیده ملت می‌زنند تا دل گردد آزاد. شاعر گفته است:
«نزن بر سر ناتوان دست زور
که روزی درافتی به پایش چو مور»
چطوری؟ اینطوری که یک‌بار هم حوصله هندی‌ها از دست این ببرهای زبان‌نفهم که فرت و فرت داشتند می‌خوردندشان سر رفت و پا شدند رفتند سراغ دربار منوچهرشاه که: دوتا از آن پهلوان‌های قلچماق دربارت را وردار و بیا ما را از دست این جماعت درنده خلاص کن.

▪️حالا اینجا خودمانیم، گفتن ندارد، ولی آن موقع هم اوضاع همچین تعریفی نداشت و رستم هنوز بچه بود و برنده مسابقات لیگ کشتی، زال سفیدمو بود. اما منوچهر که نمی‌خواست جلوی غریبه کم بیاورد، داد گروه سرود کاخش «ایران خاک دلیران، ایران غرش شیران» را اجرا کردند و با کلی نذر و نیاز، همان زال و بقیه را روانه کرد. حالا از آن‌طرف رستم هم که جوان و جویای نام بود، توی خانه سر محدودیت‌های درنظرگرفته شده برای حضورش در شبکه‌های اجتماعی زد دعوا راه انداخت و ظرف‌ها را شکست و دست‌آخر هم گفت «اصلا شماها به من توجه نمی‌کنید و من هم می‌روم خانه رفیقم ساسان‌اینا» و این‌طوری یواشکی دنبال بابایش راه افتاد رفت هند. زال و بقیه که رسیدند، گفتند: خب، حالا این ببر موردنظر کوش؟ چرا نمی‌بینیمش؟ گفتند: راستش، این ببره که ما می‌گوییم، خیلی هم ببر معمولی نیست و یک‌هوا گنده است و چندتا ببر را یکجا حریف است و تیر و شمشیر به پوستش نفوذ نمی‌کند و اسمش ببر بیان است و مثل هاورکرافت، آبی ـ خاکی کار می‌کند و الان هم رفته توی دریاچه. خب، توی هند از اینجور ببرهای ترکیبی زیاد پیدا می‌شود. خاطرتان باشد توی «کتاب جنگل» کیپلینگ هم ببری که دشمنِ موگلی بود، اسمش «شیر خان» بود و همزمان وظایف ببر و شیر را یک‌جا انجام می‌داد.

▪️القصه، زال داشت سر قیمت چانه می‌زد که «مرد حسابی هیولا را رنگ کرده‌اید به اسم ببر دارید حساب می‌کنید» و این صحبت‌ها، که ببر بیان از سر و صدا، ملتفت جماعت شد و حمله کرد. رستم هم هول کرد و مثل فیلم‌ها، خودش را از پشت بوته‌ها پرت کرد جلوی باباش. ببره هم نامردی نکرد و رستم را درسته و نشسته قورت داد. اما رستم هم از آن خانواده‌هاش نبود، با خودش گفت:
«چه دیو و چه شیر و چه پیل ژیان
چه جنگی نهنگ و چه ببر بیان»
شمشیر از کمرش کشید و زد دل و روده ببر را جر داد. ببره هم که فقط قسمت بیرونی را ضدگلوله کرده بود و توجهی به تقویت درون و تهذیب روان نداشت، باباش درآمد و کشته شد. در ازای این فداکاری رستم، هندی‌ها دادند پوست ببر بیان را با الماس بریدند و دباغی کردند و تحویل خانواده زال دادند.

▪️بعدها که رستم بزرگ شد، ببر بیانِ سابق، شد لباس جنگی رستم که بیشتر سال توی کمد آویزان بود، اما هر وقت می‌خواست برود مأموریت‌های بالاتر از خطر، آن را می‌پوشید تا همه حساب کار دست‌شان بیاید. یک خصوصیت خوبی که این لباس داشت، این بود که هم ضدآب بود و هم آتش نمی‌گرفت، برای همین هرچقدر هم که یادشان می‌رفت اتو را زود بردارند، باز هم طوری‌ش نمی‌شد. وگرنه فکرش را بکنید که در هاگیر واگیر رفتن رستم به جنگ، زرهش می‌سوخت، آن‌وقت احتمالاً خود پهلوان می‌توانست نحوه شکار ببر را با رسم شکل به اطرافیانش توضیح بدهد.
::

از:
«باغ‌وحش اساطیر»
#احسان_رضایی
#نشر_قاف

👁‍🗨
[رونمایی در نمایشگاه کتاب]
@QaafBoook
Forwarded from کافه رسانه
⭕️ یادداشت دکتر ظریف برای روز بزرگداشت سعدی
وقتی شعر سعدی به سازمان ملل متحد رسید


شاید ماجرای نصب فرش نفیس مزین به شعر معروف "بنی آدم" شیخ اجل در سازمان ملل متحد برای دوستان جالب باشد.

همه ما از كودكي در کتاب ها خوانده بودیم که بالای درب ورودی سازمان ملل متحد این شعر معروف سعدی را نوشته‌اند. در سال 1361 که براي اولين بار به نيويورک و سازمان ملل متحد رفتم، همه ساختمان را گشتم، اما شعر سعدی را پیدا نکردم. بعدها که در سال 1367 برای مذاکرات قطعنامه 598 به ژنو رفتم، مقر اروپایی ملل متحد را نیز جستجو کردم و آن را نیافتم. از دوستان و افراد با سابقه تر نیز پرسیدم، ولی کسی این شعر را ندیده بود.

در دوران سفارت در سازمان ملل متحد در سال 1383 مطلع شدم که جناب آقای محمد صیرفیان که یکی از معروفترین تجار فرش اصفهان است، یک فرش نفیس پنج متر در پنج متر بافته است که در وسط این فرش شعر سعدی با نخ طلا نوشته شده است. ایشان اظهار تمایل کردند که این فرش را به سازمان ملل متحد هدیه بدهند به شرطی که آن را در یک محل مناسب نصب کنند.

با توجه به ابعاد این فرش هر دیواری برای نصب آن مناسب نبود و فقط چند دیوار در کل مقر ملل متحد وجود داشت که می شد این فرش را روی آن نصب کرد. یکی دیواری بود که فرش بزرگ شش در چهاری که در زمان مرحوم دکتر مصدق به ملل متحد هدیه شده بود روی آن نصب بود و دیگری ديوار بزرگ "سالن مذاکرات نمایندگان" بود که فرشی از دیوار چین وسط آن دیوار نصب شده بود.

با توجه به تعدد هدایا و محدودیت جا برای نصب فرش مزین به شعر سعدی، ناگزیر شدم در حد دبیرکل ملل متحد وارد مذاکره شوم، تا این فرش را به عنوان نماد گفتگوی تمدن ها در مکان مناسبی نصب کند. لازم به یادآوری است که سال 2001 به پیشنهاد جناب آقای خاتمی سال گفتگوی تمدن ها در سازمان ملل متحد اعلام شده بود.

در پیگیری های بعدی پیشنهاد کردند که با توجه به تعدد هدایا و محدودیت مکان نصب، فرش مزین به شعر سعدی را به جای فرش اهدایی از سوی مرحوم مصدق نصب کنیم که نپذیرفتیم.

بافاصله کمی خبردار شدیم که می خواهند فرش چین را برای شستشو پایین بیاورند. در آن دیوار جای دو فرش بود، اما فرش چین در وسط آن دیوار قرار داشت. لذا با پیگیری زیاد یکی از همکاران خوبم در نمایندگی، توانستیم فرش مزین به شعر سعدی را همانطور که در عکس می بینید در کنار فرش دیوار چین نصب کنیم.

در تابلوی کنار فرش نیز ترجمه زیبایی از شعر سعدی را به انگلیسی تهیه کردیم تا بینندگان علاوه بر زیبایی هنر ایرانی، با مفاهیم بلند انسانی فرهنگ ایرانی نیز آشناتر شوند.
بالاخره شعر سعدی به سازمان ملل متحد رفت.
https://www.instagram.com/p/BTDKU5Yj6DJ/

📌منبع: صفحه اینستاگرام


@CafeRasaneh
پیشنهاد خواندن رمان «ابلوموف» در این هوای خوش بهاری - صفحه جدیدِ «گفتم گفت» در شماره ۵۹۷ هفته‌نامه «همشهری جوان» @ehsanname
📌پوستر نمایشگاه کتاب امسال رونمایی شد. سی‌امین نمایشگاه کتاب تهران، دو هفته دیگر یعنی ۱۳ اردیبهشت شروع می‌شود @ehsanname
Mahi Siah Koochooloo
Mohsen Chavoshi & Sina Hejazi
🎼 «ماهی سیاه کوچولو»، ترانه #حسین_صفا، صدای محسن چاوشی و سینا حجازی و دکلمه صدرالدین حجازی، به مناسبت هفتم قربانیان سیل آذربایجانِ عزیز
@ehsanname
این قطعه مرداد۹۱ و برای زلزله ورزقان ساخته شده بود
Forwarded from احسان‌نامه
Shabe Asheghgan bidel
Aydin Aghdashloo
«شب عاشقان بیدل ...» نمونه سعدی‌خوانیِ آیدین آغداشلو، در آلبوم «وَشتَن» با آهنگسازی پیمان سلطانی، که به تازگی منتشر شده است @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
Shabe Asheghgan bidel
Saye
«شب عاشقان بیدل ...» نمونه سعدی‌خوانیِ هوشنگ ابتهاج #سایه، در آلبوم «سعدی» با آهنگسازی فریدون شهبازیان، که سال ۱۳۵۲ در کانون پرورش فکری منتشر شد @ehsanname
✉️| شما دعوتید به:
⚡️اختتامیه جشنواره انجمن‌های ادبی، همراه با معرفی برترین طرح‌ها.
🔹تهران، آبشناسان غرب، بعد از ستاری، خیابان شقایق، کوچه دهم، مجتمع آدینه
🔸جمعه یک اردیبهشت 96 ساعت 16 🕓
@adabiatir
Sa'di travels - HJ 403.pdf
852.8 KB
🔹 نه سعدی سفر کرد تا کام یافت؟
@ehsanname
زندگی و سفرهای سعدی، به قلم احسان رضایی، از شماره ۴۰۳ هفته‌نامه «همشهری جوان»