📝 دوم آوریل یا ۱۳فروردین، زادروز هانس کریستین اندرسن، روز جهانی کتاب کودک نام دارد
@ehsanname
پوسترِ دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان (IBBY) برای روز جهانی کتاب کودک ۲۰۱۷: با کتاب رشد میکنیم
@ehsanname
پوسترِ دفتر بینالمللی کتاب برای نسل جوان (IBBY) برای روز جهانی کتاب کودک ۲۰۱۷: با کتاب رشد میکنیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😂 جمله قصار کی بودی تو؟
@ehsanname
حکایت کسانی که ادبیات را از طریق وایبر و تلگرام شناختند - از توئیتر Shahinmung
@ehsanname
حکایت کسانی که ادبیات را از طریق وایبر و تلگرام شناختند - از توئیتر Shahinmung
➖ حکیمی را پرسیدند که مرگ چیست و خواب چیست؟ گفت خواب مرگِ سبک است و مرگ خوابِ گران («نصیحت الملوک» غزالی)
@ehsanname
۱۳ فروردین، اولین سالگرد درگذشت استاد قاسم هاشمینژاد (عکس از محسن آزرم)
@ehsanname
۱۳ فروردین، اولین سالگرد درگذشت استاد قاسم هاشمینژاد (عکس از محسن آزرم)
طبقات الصوفیه مقدمه
استاد قاسم هاشمی نژاد
◀️ صدای زندهیاد قاسم هاشمینژاد، در مقدمه کتاب صوتی «طبقات الصوفیه» خواجه عبدالله انصاری، که درباره خودش و کارش توضیح میدهد @ehsanname
طبقات الصوفیه 1
استاد قاسم هاشمی نژاد
◀️ بخشهایی از کتاب صوتی «طبقات الصوفیه» خواجه عبدالله انصاری، با صدای زندهیاد قاسم هاشمینژاد @ehsanname
🔹برای استفاده از تخفیف طرح عیدانه کتاب، فقط امروز و فردا فرصت دارید. کتابفروشیهای عضو طرح به ازای هر ۱۰۰هزار تومان خرید کتاب ۲۰هزار تومان (برای کتابهای کودک ۲۵هزار تومان) تخفیف میدهند @ehsanname
📸 تصویری جالب از منوچهر آتشی که ما موی سفیدش را به خاطر داریم، از مجله «پیک جوانان»، نیمه دی ۱۳۵۳ (شماره ۸ از سال پنجم) @ehsanname
🔹خاطره سیمین دانشور از پروین اعتصامی
@ehsanname
در دانشکده ادبیات، پشت میز کتابداری میدیدمش. چشمهای درشتش کمی تاب داشت و روسری سر میکرد. بیشترِ دانشجویان «خانم کتابدار» صدایش میکردند و من «خانم». مرحوم فروزانفر، مرا «دوشیزۀ مشکین شیرازی» مینامید تا اشارتی باشد به پوست آفتابخوردۀ جنوبیام. اما او یک روز گفت: «دانشور! کلیّاتِ او.هِنری را به امانت بردهای و پس نیاوردهای. جریمه میشوی.»
آن روزگار، ویرِ او.هِنری داشتم و از پایان غافلگیرکنندۀ داستانهای کوتاهش خوشم میآمد.
گفتم: «تمامش نکردهام.»
گفت: «تو بیاور، دوباره امانت بگیر!»
دانشجوی پسری که بعدها شناختمش، دکتر معین – معینِ فرهنگ و ادبیات ایران – در کنارم، به انتظارِ گرفتنِ کتاب، بیتاب مینمود.
گفت: «خانم پروین اعتصامی گزارش نمیدهد. هوای دخترها را دارد.»
خودِ خودش بود. غافلگیر شدم. وقتی آدم جوان است، انتظار دارد که هر آن اتفاقِ خوشی برایش بیفتد و اتفاقِ خوش افتاده بود. میدانستم که بایستی میشناختمش. میدانستم که این خانم خانمها را در ذهنم، در قلبم، در کلِ وجودم، جایی دیدهام، یا باید دیده باشم، ویا شنیده باشم. سیر نگاهش کردم. کمی چاق، اما غمگین مینمود و مثل شعرش بلندبالا نبود. سرش که خلوت شد، به اشارهاش به مخزن کتابخانه رفتم. خواستم دستش را ببوسم، که نگذاشت. چای که میخوردیم، دوتا از بهترین شعرهایش «سفر اشک» و «مست و هوشیار» را از زبان من شنید. اما نتوانستم لبخندی به لبهای بستهاش اهداء کنم. حتی حیرت نکرد که «قند پارسی»اش تا شیرزا رفته و برگشته.
آن روز، هیچ کداممان نمیدانستیم که پایان غافلگیرکننده، سال بعد [و ۱۵ فروردین ۱۳۲۰] است.
📌به نقل از کتاب «شناخت و تحسین هنر» (مجموعه مقالات سیمین دانشور، کتاب سیامک، ۱۳۷۵)، صفحه ۶۴۵ و ۶۴۶
@ehsanname
در دانشکده ادبیات، پشت میز کتابداری میدیدمش. چشمهای درشتش کمی تاب داشت و روسری سر میکرد. بیشترِ دانشجویان «خانم کتابدار» صدایش میکردند و من «خانم». مرحوم فروزانفر، مرا «دوشیزۀ مشکین شیرازی» مینامید تا اشارتی باشد به پوست آفتابخوردۀ جنوبیام. اما او یک روز گفت: «دانشور! کلیّاتِ او.هِنری را به امانت بردهای و پس نیاوردهای. جریمه میشوی.»
آن روزگار، ویرِ او.هِنری داشتم و از پایان غافلگیرکنندۀ داستانهای کوتاهش خوشم میآمد.
گفتم: «تمامش نکردهام.»
گفت: «تو بیاور، دوباره امانت بگیر!»
دانشجوی پسری که بعدها شناختمش، دکتر معین – معینِ فرهنگ و ادبیات ایران – در کنارم، به انتظارِ گرفتنِ کتاب، بیتاب مینمود.
گفت: «خانم پروین اعتصامی گزارش نمیدهد. هوای دخترها را دارد.»
خودِ خودش بود. غافلگیر شدم. وقتی آدم جوان است، انتظار دارد که هر آن اتفاقِ خوشی برایش بیفتد و اتفاقِ خوش افتاده بود. میدانستم که بایستی میشناختمش. میدانستم که این خانم خانمها را در ذهنم، در قلبم، در کلِ وجودم، جایی دیدهام، یا باید دیده باشم، ویا شنیده باشم. سیر نگاهش کردم. کمی چاق، اما غمگین مینمود و مثل شعرش بلندبالا نبود. سرش که خلوت شد، به اشارهاش به مخزن کتابخانه رفتم. خواستم دستش را ببوسم، که نگذاشت. چای که میخوردیم، دوتا از بهترین شعرهایش «سفر اشک» و «مست و هوشیار» را از زبان من شنید. اما نتوانستم لبخندی به لبهای بستهاش اهداء کنم. حتی حیرت نکرد که «قند پارسی»اش تا شیرزا رفته و برگشته.
آن روز، هیچ کداممان نمیدانستیم که پایان غافلگیرکننده، سال بعد [و ۱۵ فروردین ۱۳۲۰] است.
📌به نقل از کتاب «شناخت و تحسین هنر» (مجموعه مقالات سیمین دانشور، کتاب سیامک، ۱۳۷۵)، صفحه ۶۴۵ و ۶۴۶
📸 تصویری از پروین اعتصامی که در حاشیه بازدید محمدرضا پهلوی، ولیعهدِ وقت، از کتابخانه دانشسرای عالی، در خرداد ۱۳۱۶ ثبت شده است. پروین اعتصامی کتابدار این مرکز بود/ از آرشیو کتابخانه ملی @ehsanname
📝 وقتی قیصر امینپور ۱۵ساله بود. نقاشی قیصر، منتشر شده در مجله «پیک جوانان»، نیمه اول اسفند ۱۳۵۳ (شماره ۱۱ از سال پنجم) @ehsanname
🔹پرفروشهای طرح عیدانه کتاب، از میان ۵۴۲هزار جلد خریداریشده توسط ۲۱۶هزارنفر. فروش طرح پاییزه ۶۵۹هزار جلد کتاب خریداری بود و در طرح تابستانه ۵۴۶هزار جلد و آن دوبار «من پیش از تو» اول بود @ehsanname
🔸لابهلای خبرهای سیاسی، این را هم داشته باشید که امروز طوفان شن فهرج، یک شهر باستانی را از دل خاک پدیدار کرد
@ehsanname
گزارش تصویری مهر در اینجا
mehrnews.com/photo/3944844/
@ehsanname
گزارش تصویری مهر در اینجا
mehrnews.com/photo/3944844/
⚡️زلزله امروز مشهد به روایت یک نویسنده
@ehsanname
فرهاد جعفری، نویسنده مشهدیِ رمان «کافه پیانو ما» در کانال تلگرامی خودش (@goftamgoft) درباره زلزله امروز صبح نوشت:
"رفته بودم اداره ارشاد برای گرفتن اعلام وصول چاپ ۵۱ و ۵۲ کافه پیانو، که ناگهان زلزله را احساس کردم.
به عنوان یک زلزلهزده زلزلهدیده (زلزله طبس، سال ۵۶) مثل شصتتیر از آخر سالن طولانی ساختمان قدیمی و رو به فروپاشی اداره کل دویدم و خودم را رساندم بیرون.
انصافا خیلی طولانی بود زلزله، اما خوشبختانه من که متوجه نشدم به جایی یا کسی آسیبی رسیده باشد.
بعد که برای اتمام کار اداری برگشتم تو؛ به مدیر اداره کتاب ارشاد گفتم: دلم را لرزاندید؛ خدا هم دل تان را لرزاند!
چرا؟!
همان لحظه بهم گفتند برای قطار چهار و بیست دقیقه، باید دوباره مجوز بگیری و کتاب دوباره بررسی شود!
پرسیدم چرا؟
گفتند چون سه چهارسال از اخذ مجوز گذشته و هنوز چاپ نکردهاید!"
@ehsanname
فرهاد جعفری، نویسنده مشهدیِ رمان «کافه پیانو ما» در کانال تلگرامی خودش (@goftamgoft) درباره زلزله امروز صبح نوشت:
"رفته بودم اداره ارشاد برای گرفتن اعلام وصول چاپ ۵۱ و ۵۲ کافه پیانو، که ناگهان زلزله را احساس کردم.
به عنوان یک زلزلهزده زلزلهدیده (زلزله طبس، سال ۵۶) مثل شصتتیر از آخر سالن طولانی ساختمان قدیمی و رو به فروپاشی اداره کل دویدم و خودم را رساندم بیرون.
انصافا خیلی طولانی بود زلزله، اما خوشبختانه من که متوجه نشدم به جایی یا کسی آسیبی رسیده باشد.
بعد که برای اتمام کار اداری برگشتم تو؛ به مدیر اداره کتاب ارشاد گفتم: دلم را لرزاندید؛ خدا هم دل تان را لرزاند!
چرا؟!
همان لحظه بهم گفتند برای قطار چهار و بیست دقیقه، باید دوباره مجوز بگیری و کتاب دوباره بررسی شود!
پرسیدم چرا؟
گفتند چون سه چهارسال از اخذ مجوز گذشته و هنوز چاپ نکردهاید!"
📝 انتقام با كاریکاتور
@ehsanname
۹۲سال پیش، در چنین ایامی (۱۶ فروردین ۱۳۰۴) محمدعلی میرزا، شاه مخلوع قاجار، در بندر سانرمو ایتالیا و در تبعید مرد (تمام شاهان بعدی ایران هم خارج از این خاک مردند). شاهی که تا آخرین روزها میگفت کارش در دستگیری آزادیخواهان و به توپ بستن مجلس، درست و بجا بوده است.
محمدعلیشاه علاوه بر تلاشش در محو مجلس مشروطه و احیای استبداد، یک ویژگی دیگر هم دارد. اینکه او جزو دشمنان مطبوعات هم بود. در جریان اولین موج مطبوعاتی در تاریخ ایران، او نشریات فراوانی را تعطیل کرد که نتیجهاش چاپ نشریات فارسیزبان در خارج از مرزهای ایران بود. نشریات آن زمان، هم به خاطر عدم رواج عکس و هم از سر دشمنی با شاه، تعداد زیادی کاریکاتور از او کشیدهاند. احتمالا هیچ چهره تاریخی دیگری به اندازه محمدعلیشاه کاریکاتور نداشته باشد. ظاهرا ملت آن روز ایران، با این شیوه از پادشاه مستبدشان انتقام میگرفتند.
نمونههایی از این کاریکاتورها را ببینید 👇
@ehsanname
۹۲سال پیش، در چنین ایامی (۱۶ فروردین ۱۳۰۴) محمدعلی میرزا، شاه مخلوع قاجار، در بندر سانرمو ایتالیا و در تبعید مرد (تمام شاهان بعدی ایران هم خارج از این خاک مردند). شاهی که تا آخرین روزها میگفت کارش در دستگیری آزادیخواهان و به توپ بستن مجلس، درست و بجا بوده است.
محمدعلیشاه علاوه بر تلاشش در محو مجلس مشروطه و احیای استبداد، یک ویژگی دیگر هم دارد. اینکه او جزو دشمنان مطبوعات هم بود. در جریان اولین موج مطبوعاتی در تاریخ ایران، او نشریات فراوانی را تعطیل کرد که نتیجهاش چاپ نشریات فارسیزبان در خارج از مرزهای ایران بود. نشریات آن زمان، هم به خاطر عدم رواج عکس و هم از سر دشمنی با شاه، تعداد زیادی کاریکاتور از او کشیدهاند. احتمالا هیچ چهره تاریخی دیگری به اندازه محمدعلیشاه کاریکاتور نداشته باشد. ظاهرا ملت آن روز ایران، با این شیوه از پادشاه مستبدشان انتقام میگرفتند.
نمونههایی از این کاریکاتورها را ببینید 👇
✍شماره ۱ «ملانصرالدين» (۷ آوریل ۱۹۰۶) و اول داستان. شاه مظفر مشروطه را امضا میکند و پسرش به سلطانِ عثمانی کبریت میرساند تا آن را آتش بزند. محمدعلیشاه بعدا این کار را با کمک روسیه کرد @ehsanname
هنوز اوایل کار محمدعلی شاه است و نشریات «مشروطه نگه دار که مشروطه نکوست» مینویسند. شماره ۱۴ «آذربایجان بیدار» شاه را تشویق به امضای قانون اساسی کرده تا بتواند میوۀ مالیات و بودجه را بچیند @ehsanname
✍نشریه طنز «ملانصرالدين» که در باکو منتشر میشد، ملت ایران را در حال خواب کشیده که شاه با مشت بالای سرش ایستاده، نکند بیدار شود. ظاهرا این کاریکاتور در جواب نشریه «تنبیه» چاپ تهران کشیده شد @ehsanname
✍نشریه «تنبیه» شماره ۴ کاریکاتوری دارد که مطبوعات میخواهند ملت خواب ایران را بیدار کنند، «ملانصرالدین» کاریکاتوری کشید که محمدعلی شاه با مشت بالای سر این ملت در خواب رفته است @ehsanname
✍کاری از شلینگِ آلمانیالاصل در نشریه «ملانصرالدين». معلم جغرافی دارد گوش محمدعلیشاه را میکشد که چرا هنوز جای ایران را پیدا نکرده؛ کنایه از اینکه شاه قاجار از وطندوستی بویی نبرده @ehsanname
✍یک نمونه اولیه از تایپوگرافی. شاه بیگانهپرست در لوگوی نشریه «شرافت» (شماره ۳۷ - ۱۹ ربیعالاول ۱۳۲۶ قمری). شاه روی «شر» نشسته و «آفت» به جا مانده @ehsanname
✍کاریکاتور روی جلد شماره اول «بهلول» که در باکو منتشر میشد. کاریکاتور کار عظیم عظیمزاده، اولین کاریکاتوریست حرفهای ایران است. شاه قاجار با کمک خارجیها دارد ملتش را میکشد @ehsanname