احساننامه
📸 وضعیت بدِ تکیه میرفندرسکی در تخت فولاد اصفهان. سنگ قبر جلویی که نوشتههایش سخت خوانده میشود، مزار صمصامالسلطنه، از سران ایل بختیاری و نخستوزیر مشروطه است – عکس از خانم الهام عدیمی @ehsanname
⬆️⬆️⬆️ بازتاب
@ehsanname
دانسته انتقاد کنیم!
تصور کنید که مثلا بنده بروم در راهروهای مخازن نگهداری اورانیوم یا راهروهای نگهداری گونه ای ویژه از موشک دور برد، و به سبب نوع نگاهم و نوع دانسته ها و آموزه هایم، از نصب چراغ روشنایی یا رنگ دیوار یا جنس کفپوش انتقاد کنم! آن وقت، آن متخصصی که چند دهه بر روی جنس کفپوش، رنگ دیوار یا چراغ روشنایی در چنین راهروهایی تحصیل کرده، آموخته، خوانده، شنیده و زندگی وار، با آن راهروها معاشرت داشته، درباره بنده که بر منبر رفته ام، چه فکر می کند!؟ اصلا نمی داند که پاسخ بدهد یا نه! چه رسد به گفتگو!!!
این وضعیت اما متاسفانه در مواجه با فرهنگ و هنر - که منظور، ریزشاخه های زیر مجموعه فرهنگ و هنر است - چنین نیست!
پایمان را می گذاریم در محفل یا محلی، و تنها به پشتوانه اطلاعاتی که از شاخه یا ریزشاخه ای دیگر در حوزه فرهنگ و هنر داریم، زبان به انتقاد باز می کنیم؛ آرمانگرایانه! فارغ از دانسته ای، پیشینه ای، معاشرتی!
سخن مطول شد و ببخشید!
چند روز پیش، نقدی در "احسان نامه" - که صفحه ای خواندنی و دوست داشتنی است - خواندم پیرامون شرایط نامناسب تکیه بختیاری ها در تخت فولاد اصفهان. از نوع برخورد، دلگیر شدم. چرا که بیش از شانزده سال است که با گورستان های ایران و به ویژه با گورستان تخت فولاد در معاشرتم. می دانم که شرایط موجود در تخت فولاد، شرایط مطلوب نیست؛ اما خوب می دانم که دست کم، شرایط به نسبت همین یکی دو سال پیش بهتر است. حتا شرایط تخت فولاد به نسبت بسیاری از گورستان های ارجمند ایران (همچون آن دردانه های تاریخ معاصر ایران یعنی دولاب، ابن بابویه، امامزاده عبدالله و باغ طوطی) بسیار بهتر و به جرات بگویم که عالی است.
منتقد کجا بود در همین یکی دو سال پیش، که به سبب بی لیاقتی و عدم دغدغه، سنگ آرامگاه های تاریخی را به بهانه کهنه بودن!!! تخریب کردند و جای آن را با همین سنگ سیاه های سی.ان.سی شده ساختند! و مواردی از این دست، که بسیار است.
وقتی منتقد از شرایط بد سخن می گوید، باید شرایط پیشینش را هم دیده باشد و بداند.
بنده یک روز پیشتر از پست صفحه احسان نامه، آرامگاه مذکور را دیده ام. چرا نوشته اید بد!؟ اگر کسی نداند که دست کم در همین چند ماه اخیر، چه اقدامات و عملیات های مناسب و مساعدی در تخت فولاد صورت گرفته، چه فکر می کند!؟
مقداری فضولات پرنده بر روی آرامگاه بود، که به سبب چوبی است که بالای اتاق واقع شده. بله! باید ترتیبی داد تا پرنده و حیوانات شهرزی نتوانند در چنین مکان هایی وارد شوند.
آنچه هم بر در و دیوار نگارش کرده اند (در و دیواری که به تازگی مرمت و نقاشی شده)، کار ملت همیشه در صحنه است! از اتفاق، بخش قابل توجه اش، نشانه گذاری و یادگارنویسی خود بختیاری هاست! بنده دست کم دو بار با عزیزان بختیاری بر سر این دیوارنویسی کارم به جدال رسیده؛ که این کار را - به واقع و قلبا - درست می دانستند و حرفشان این بود که اینجا مال ماست!
بنده رفیق و عزیز بختیاری و نیز رفیق و عزیز در اقوام ایران کم ندارم، و خوب می دانم که این گروه از افرادی که دیوارنویسی - یا به زعم خود نشانه گذاری! می کنند - اقلیت هستند اما کارشان دیده می شود.
در پایان عرض می کنم که اساسا انتقاد، یک راه ها و یک رسم هایی دارد. امیدوارم که آگاهانه و به دور از آرمانگرایی و دانسته انقاد کنیم.
ارادتمند و کوچک اهالی فرهنگ و هنر
مهدی تمیزی
نوروز ۱۳۹۶
@ehsanname
دانسته انتقاد کنیم!
تصور کنید که مثلا بنده بروم در راهروهای مخازن نگهداری اورانیوم یا راهروهای نگهداری گونه ای ویژه از موشک دور برد، و به سبب نوع نگاهم و نوع دانسته ها و آموزه هایم، از نصب چراغ روشنایی یا رنگ دیوار یا جنس کفپوش انتقاد کنم! آن وقت، آن متخصصی که چند دهه بر روی جنس کفپوش، رنگ دیوار یا چراغ روشنایی در چنین راهروهایی تحصیل کرده، آموخته، خوانده، شنیده و زندگی وار، با آن راهروها معاشرت داشته، درباره بنده که بر منبر رفته ام، چه فکر می کند!؟ اصلا نمی داند که پاسخ بدهد یا نه! چه رسد به گفتگو!!!
این وضعیت اما متاسفانه در مواجه با فرهنگ و هنر - که منظور، ریزشاخه های زیر مجموعه فرهنگ و هنر است - چنین نیست!
پایمان را می گذاریم در محفل یا محلی، و تنها به پشتوانه اطلاعاتی که از شاخه یا ریزشاخه ای دیگر در حوزه فرهنگ و هنر داریم، زبان به انتقاد باز می کنیم؛ آرمانگرایانه! فارغ از دانسته ای، پیشینه ای، معاشرتی!
سخن مطول شد و ببخشید!
چند روز پیش، نقدی در "احسان نامه" - که صفحه ای خواندنی و دوست داشتنی است - خواندم پیرامون شرایط نامناسب تکیه بختیاری ها در تخت فولاد اصفهان. از نوع برخورد، دلگیر شدم. چرا که بیش از شانزده سال است که با گورستان های ایران و به ویژه با گورستان تخت فولاد در معاشرتم. می دانم که شرایط موجود در تخت فولاد، شرایط مطلوب نیست؛ اما خوب می دانم که دست کم، شرایط به نسبت همین یکی دو سال پیش بهتر است. حتا شرایط تخت فولاد به نسبت بسیاری از گورستان های ارجمند ایران (همچون آن دردانه های تاریخ معاصر ایران یعنی دولاب، ابن بابویه، امامزاده عبدالله و باغ طوطی) بسیار بهتر و به جرات بگویم که عالی است.
منتقد کجا بود در همین یکی دو سال پیش، که به سبب بی لیاقتی و عدم دغدغه، سنگ آرامگاه های تاریخی را به بهانه کهنه بودن!!! تخریب کردند و جای آن را با همین سنگ سیاه های سی.ان.سی شده ساختند! و مواردی از این دست، که بسیار است.
وقتی منتقد از شرایط بد سخن می گوید، باید شرایط پیشینش را هم دیده باشد و بداند.
بنده یک روز پیشتر از پست صفحه احسان نامه، آرامگاه مذکور را دیده ام. چرا نوشته اید بد!؟ اگر کسی نداند که دست کم در همین چند ماه اخیر، چه اقدامات و عملیات های مناسب و مساعدی در تخت فولاد صورت گرفته، چه فکر می کند!؟
مقداری فضولات پرنده بر روی آرامگاه بود، که به سبب چوبی است که بالای اتاق واقع شده. بله! باید ترتیبی داد تا پرنده و حیوانات شهرزی نتوانند در چنین مکان هایی وارد شوند.
آنچه هم بر در و دیوار نگارش کرده اند (در و دیواری که به تازگی مرمت و نقاشی شده)، کار ملت همیشه در صحنه است! از اتفاق، بخش قابل توجه اش، نشانه گذاری و یادگارنویسی خود بختیاری هاست! بنده دست کم دو بار با عزیزان بختیاری بر سر این دیوارنویسی کارم به جدال رسیده؛ که این کار را - به واقع و قلبا - درست می دانستند و حرفشان این بود که اینجا مال ماست!
بنده رفیق و عزیز بختیاری و نیز رفیق و عزیز در اقوام ایران کم ندارم، و خوب می دانم که این گروه از افرادی که دیوارنویسی - یا به زعم خود نشانه گذاری! می کنند - اقلیت هستند اما کارشان دیده می شود.
در پایان عرض می کنم که اساسا انتقاد، یک راه ها و یک رسم هایی دارد. امیدوارم که آگاهانه و به دور از آرمانگرایی و دانسته انقاد کنیم.
ارادتمند و کوچک اهالی فرهنگ و هنر
مهدی تمیزی
نوروز ۱۳۹۶
📸 یکی از عکسهای گزارش تصویری ایرنا از کاخ گلستان (irna.ir/fa/Photo/3437993/). انگار پازل را اشتباه حل کرده باشند @ehsanname
Forwarded from کافه رسانه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺اجرای آهنگ بوی عیدی از فرهاد توسط فارسی آموزان دانشگاه بلگراد در مراسم جشن نوروز سال 96 به میزبانی سفارت و همکاری رایزنی فرهنگی ایران در صربستان
منبع: رایزنی فرهنگی ایران دربلگراد
@CafeRasaneh
منبع: رایزنی فرهنگی ایران دربلگراد
@CafeRasaneh
احساننامه
تعطیلات رسمی ایران در سال ۱۳۰۷ (دوره رضاشاه) که نشان میدهد اتفاقا تعطیلیهایمان کم هم شده است، مسئولین رسیدگی کنند 😄 از کانال استاد رسول جعفریان @jafarian1964
📌 تعطیلات سال ۱۳۰۶ شمسی (۳۳ روز تعطیل رسمی در کنار ۵۲ جمعه) - از گاهنامه طهران (تالیف سیدجلالالدین طهرانی) @ehsanname
🗓بعضی از تفاوتهای تعطیلات در دو سال ۱۳۰۶ و ۱۳۰۷ با تقویم امروز:
@ehsanname
🔸۷ و ۸ و ۱۱ محرم، همینطور ۱۹ و ۲۳ رمضان به عنوان روز عزا تعطیل بوده است.
🔹اعیاد مولود حضرت زهرا(س)، امام حسین(ع) و امام رضا(ع)، تعطیل رسمی بوده که الان تعطیل نیست.
🔸شهادت امام صادق(ع) برخلاف الان تعطیل نبوده.
🔹رحلت حضرت رسول(ص) را «۲۹ صفر» و شهادت حضرت زهرا(س) را «وفات» قید کردهاند.
🔸تعطیلی عید به تدریج کم شده است، اول ۷ (در سال ۱۳۰۶) و بعد ۶ روز (سال ۱۳۰۷).
🔹سالگرد پیروزی مشروطه را جشن میگرفتند و تعطیل رسمی بوده.
🔸روند تغییر روحیه و تثبیت قدرت رضاشاه را در مقایسه همین تعطیلات دو سال پشت سر میشود دید: یک روز تعطیلی به خاطر شاه (روز تاجگذاری در تقویم ۱۳۰۶) به ۵ روز تعطیلی (تاجگذاری، تغییر سلطنت، جلوس پادشاه، تولد پادشاه و سالگرد کودتا در ۱۳۰۷) تبدیل شده.
🔹و بالاخره اینکه حتی خودشان هم به سوم اسفند ۱۲۹۹ میگفتند «کودتا»!
مشاهده تعطیلات رسمی سال ۱۳۰۶ در اینجا
https://t.me/ehsanname/1421
مشاهده تعطیلات رسمی سال ۱۳۰۷ در اینجا
https://t.me/ehsanname/57
@ehsanname
🔸۷ و ۸ و ۱۱ محرم، همینطور ۱۹ و ۲۳ رمضان به عنوان روز عزا تعطیل بوده است.
🔹اعیاد مولود حضرت زهرا(س)، امام حسین(ع) و امام رضا(ع)، تعطیل رسمی بوده که الان تعطیل نیست.
🔸شهادت امام صادق(ع) برخلاف الان تعطیل نبوده.
🔹رحلت حضرت رسول(ص) را «۲۹ صفر» و شهادت حضرت زهرا(س) را «وفات» قید کردهاند.
🔸تعطیلی عید به تدریج کم شده است، اول ۷ (در سال ۱۳۰۶) و بعد ۶ روز (سال ۱۳۰۷).
🔹سالگرد پیروزی مشروطه را جشن میگرفتند و تعطیل رسمی بوده.
🔸روند تغییر روحیه و تثبیت قدرت رضاشاه را در مقایسه همین تعطیلات دو سال پشت سر میشود دید: یک روز تعطیلی به خاطر شاه (روز تاجگذاری در تقویم ۱۳۰۶) به ۵ روز تعطیلی (تاجگذاری، تغییر سلطنت، جلوس پادشاه، تولد پادشاه و سالگرد کودتا در ۱۳۰۷) تبدیل شده.
🔹و بالاخره اینکه حتی خودشان هم به سوم اسفند ۱۲۹۹ میگفتند «کودتا»!
مشاهده تعطیلات رسمی سال ۱۳۰۶ در اینجا
https://t.me/ehsanname/1421
مشاهده تعطیلات رسمی سال ۱۳۰۷ در اینجا
https://t.me/ehsanname/57
آخر فیلم «صبح روز بعد» یادتان هست که مجید ایستاده بود کنار دفتر مدرسه و بیبی از دفتر آمد بیرون، دست کشید سر مجید، نگاهش کرد و یواش یواش رفت و رفت؟ پرویندخت یزدانیان ۵ فروردین ۹۱ درگذشت @ehsanname
نرگس اشتری یا به قول ایرنا «بانوی نیکوکار ایرانی» که پروندهاش با حمایت رسانههای مجازی مورد توجه قرار گرفت، بالاخره تبرئه شد – عکس از دیلی میل
t.me/helpnarges/461
irna.ir/fa/News/82473246/
t.me/helpnarges/461
irna.ir/fa/News/82473246/
🔹حرفهای سیدمهدی شجاعی درباره ماجرای نوشتن «پدر، عشق، پسر»
mehrnews.com/news/3932495/
عکس از نشست «کتابخوانی دستهجمعی نوجوانان» ۲۷ بهمن ۹۵ در فرهنگسرای رسانه
mehrnews.com/news/3932495/
عکس از نشست «کتابخوانی دستهجمعی نوجوانان» ۲۷ بهمن ۹۵ در فرهنگسرای رسانه
📸 یکی از مجسمههای طراحیشده برای استقبال از مسافران نوروزی در مشهد @ehsanname
📸 نمای زیبایی از بازدید مسافران نوروزی از تخت جمشید – عکس: امین فائضی @ehsanname
📸 صف دریافت امضا از نویسندگان در نمایشگاه کتاب پاریس - عکس از احمد شاکری/ گروه تلگرامی کتاببازان @ehsanname
📸 شهرداری دامغان در یک حرکت جالب، ماکتِ کتابهای نویسندگان و شاعران این شهر را در بلوار اصلی شهر نصب کرده است – عكس از توئیتر شهاب دارابيان @ehsanname
Forwarded from اصفهان زیبا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹در بین ثبتنامکنندگان امروز برای انتخابات شورای شهر تهران، اسم اهالی نشر و کتاب هم بود: خانم فاطمه راکعی (شاعر)، خانم ترانه یلدا (مترجم «شهرهای نامریی» ایتالو کالوینو)، افشین علا (شاعر) و مهدی رمضانی (معاون مرکز اسناد انقلاب اسلامی که همراهی دوستش، عبدالرضا هلالی با او خبرساز شد). از این جمع خانم راکعی قبلا نماینده مجلس بوده است. @ehsanname
📸 جالبترین بخش گزارش تصویری ایرنا (irna.ir/fa/Photo/3438214/) از عیددیدنی وزیر ارشاد با استاد علی نصیریان، این عکس است @ehsanname
Forwarded from برنامه #مجازیست
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#نظرسنجی برنامه #مجازیست با جوایز ویژه🎁
برای لایک #پستخوانی
احسان رضایی
عدد۷ را به ۱۰۰۰۰۰۳۹ پیامک کنید.
7📲10000039
برای لایک #پستخوانی
احسان رضایی
عدد۷ را به ۱۰۰۰۰۰۳۹ پیامک کنید.
7📲10000039
🔹كتابخانه مسجد مکی و دارالعلوم زاهدان؛ علاوه بر ٤٥هزار جلد كتاب، بالشتهایی هم برای راحتی مراجعین دارد - عکس از محمد آسیابانی @ehsanname
📸 نمایی زیبا از انعکاس تصویر آرامگاه شیخ عطار نیشابوری در آب - مرتضی امینالرعایایی/ ایرنا @ehsanname
Forwarded from مجمع دیوانگان
اسلامزدایی از شعر مولانا!
#N020
منبع: «نیویورکر» (goo.gl/9i0Hvf)
مترجم: امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N - «کریس مارتین» از اعضای گروه کلدپلی (Coldplay) است. وقتی به دلیل جدایی همسرش دچار افسردگی شد، یکی از دوستان مجموعه شعری از مولوی به او هدیه داد. حالا در آخرین آلبوم کلدپلی ترانهای وجود دارد که ترجمه شعر مولانا است:
هست مهمانخانه این تن ای جوان
هر صباحی ضیف نو آید دوان
هین مگو کین ماند اندر گردنم
که هم اکنون باز پرد در عدم
هرچه آید از جهان غیبوش
در دلت ضیف است او را دار خوش
ستارههای دیگری چون «مدونا» و «تیلدا سوینتون» هم در تجربههای معنوی خود از مولوی کمک گرفتهاند و جملات قصار بسیاری در شبکههای اجتماعی به مولوی نسبت داده میشوند:
گر به هر زخمی تو پر کینه شوی / پس کجا بیصیقل آیینه شوی
یا
من صورت وصل میتراشم شب و روز / با خاطر چون تیشه مگر نجارم
نمونههایی هستند که به وفور در اینترنت بازنشر شدهاند. مولوی را معمولا پرفروشترین شاعر آمریکا، عارف، قدیس، صوفی و روشنضمیر توصیف میکنند، اما با اینکه او یک قرآنپژوه و اسلامشناس بوده، در آمریکا کمتر به عنوان شاعری مسلمان شناخته میشود.
ابیاتی که کریس مارتین برای آلبوم جدید خود انتخاب کرده از دفتر ششم «مثنوی معنوی» است. کتابی که دائما به حکایتهای قرآنی ارجاع میدهد. مولوی، مثنوی معنوی را «هذا کتابً المثنوی، و هو اصولُ اصولِ اصولِ الدین» میخواند، اما در ترجمههای آمریکایی اثری از دین وجود ندارد. در جدیدترین زندگینامه مولوی به قلم Brad Gooch، شمس تبریزی، مولوی را با بحث و جدل در مورد آیات قرآنی به پرسش درباره آموزههای مذهبی وا میدارد و بر تعبد به معنای فناءفیالله تأکید میورزد. مولوی در نهایت تعالیم تصوف یعنی عشق ذاتی به خدا را با آموزههای اسلامی و عرفان شمس در هم میآمیزد و به رغم این آمیزش کفرآلود، در قونیه پیروانی مرکب از صوفیان، ادیبان و روحانیون مسلمان، مسیحی و یهودی پیدا میکند.
حتی در کتاب Gooch هم بین پیشزمینههای مذهبی مولوی با اندیشهای که میخواهد او را علیرغم این پیشزمینه، «بدعتگذار مذهبی عاشقانه در مقابل سایر ادیان سازمانیافته» معرفی کند، تناقض وجود دارد. نکتهای که در این میان به آن توجه نمیشود، سهم همان پیشزمینههای مذهبی در شکلگیری اشعار مولوی است. قرآن، مسیحیان و یهودیان را «اهل کتاب» معرفی میکند که میتواند نقطه شروعی برای جهانشمولی ایدههای مولوی باشد. در واقع، این جهانشمولی که در آثار مولوی ستایش میشود از پیشزمینه اسلامی او نشأت میگیرد.
اسلامزدایی از آثار مولوی به دوران ویکتوریایی باز میگردد. مترجمان و دیناندیشان آن زمان نمیتوانستند تصورات خود از «دینی بیابانی» را با اشعار مولوی و حافظ تطبیق دهند. توضیحی که در آن زمان بدان بسنده شد را میتوان چنین خلاصه کرد: «شخصیت عرفانی این اشخاص نه به خاطر تعالیم اسلام که در تضاد با آن شکل گرفته است». در قرن بیستم مترجمان صاحبنامی به ترجمه آثار مولوی به انگلیسی پرداختند. «کلمن بارکس» مترجمی بود که سهم بسزایی در افزایش خوانندگان شعر مولوی داشت. اثر او بیش از ترجمه، به تفسیر شبیه است چرا که بارکس فارسی نمیداند، بلکه ترجمههای انگلیسی قرن نوزدهم را به آمریکایی امروزی برگردانده است. او شعر مولوی را مانند «راز دلگشایی» میبیند که در زبان نمیگنجد. پس برای دسترسی به آن، به ترجمهای آزاد دست زده و به عنوان مثال بیشتر ارجاعات اسلامی اشعار را حذف کرده است. غزل مشهور «هر که ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین» به حوریانی اشاره دارد که در بهشت مسلمانان وعده داده شده است؛ در حالیکه ترجمه بارکس به جای حوری از ترکیب «تجسم کامل خواهشهای جنسی» استفاه میکند و پیشزمینه مذهبی شعر را از بین میبرد.
مولوی معمولا آیات قرآن را دستکاری میکرد تا با عروض قالب شعر متناسب شوند. خوانندگان فارسی میتوانند متوجه چنین صنایعی شوند اما خواننده آمریکایی از آن محروم است. خواندن اشعار مولوی بدون قرآن باید شبیه به خواندن آثار «جان میلتون» بدون دانستن انجیل باشد. حتی اگر آثار مولوی نشان از بدعتگزاری داشته باشد، باید بدانیم این ظرفیت در بستری اسلامی رشد پیدا کرده است. مولوی همواره از قرآن، حدیث و متون اسلامی به شکل خلاقانهای استفاده میکرد و اغلب معنای پذیرفته شده آن را به چالش میگرفت. مصرع «بیرون ز جهان کفر و ایمان جایی است» توسط بارکس چنین برگردانده شده: «فراتر از تخلف و صواب، عالمی وجود دارد»!
مسلمانی را تصور کنید که در آن زمان، اساس دین را به جای آموزههای دینی در عالمی برتر و متشکل از عشق و مهربانی میدانسته است. این مفاهیمی که امروزه به نظر ما و شاید بسیاری از روحانیون مسلمان، رادیکال جلوه میکند در واقع بدایعی است که مولوی قرنها پیش به آن اشاره کرده است.
کانال «مجمع دیوانگان» @Divanesara
#N020
منبع: «نیویورکر» (goo.gl/9i0Hvf)
مترجم: امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N - «کریس مارتین» از اعضای گروه کلدپلی (Coldplay) است. وقتی به دلیل جدایی همسرش دچار افسردگی شد، یکی از دوستان مجموعه شعری از مولوی به او هدیه داد. حالا در آخرین آلبوم کلدپلی ترانهای وجود دارد که ترجمه شعر مولانا است:
هست مهمانخانه این تن ای جوان
هر صباحی ضیف نو آید دوان
هین مگو کین ماند اندر گردنم
که هم اکنون باز پرد در عدم
هرچه آید از جهان غیبوش
در دلت ضیف است او را دار خوش
ستارههای دیگری چون «مدونا» و «تیلدا سوینتون» هم در تجربههای معنوی خود از مولوی کمک گرفتهاند و جملات قصار بسیاری در شبکههای اجتماعی به مولوی نسبت داده میشوند:
گر به هر زخمی تو پر کینه شوی / پس کجا بیصیقل آیینه شوی
یا
من صورت وصل میتراشم شب و روز / با خاطر چون تیشه مگر نجارم
نمونههایی هستند که به وفور در اینترنت بازنشر شدهاند. مولوی را معمولا پرفروشترین شاعر آمریکا، عارف، قدیس، صوفی و روشنضمیر توصیف میکنند، اما با اینکه او یک قرآنپژوه و اسلامشناس بوده، در آمریکا کمتر به عنوان شاعری مسلمان شناخته میشود.
ابیاتی که کریس مارتین برای آلبوم جدید خود انتخاب کرده از دفتر ششم «مثنوی معنوی» است. کتابی که دائما به حکایتهای قرآنی ارجاع میدهد. مولوی، مثنوی معنوی را «هذا کتابً المثنوی، و هو اصولُ اصولِ اصولِ الدین» میخواند، اما در ترجمههای آمریکایی اثری از دین وجود ندارد. در جدیدترین زندگینامه مولوی به قلم Brad Gooch، شمس تبریزی، مولوی را با بحث و جدل در مورد آیات قرآنی به پرسش درباره آموزههای مذهبی وا میدارد و بر تعبد به معنای فناءفیالله تأکید میورزد. مولوی در نهایت تعالیم تصوف یعنی عشق ذاتی به خدا را با آموزههای اسلامی و عرفان شمس در هم میآمیزد و به رغم این آمیزش کفرآلود، در قونیه پیروانی مرکب از صوفیان، ادیبان و روحانیون مسلمان، مسیحی و یهودی پیدا میکند.
حتی در کتاب Gooch هم بین پیشزمینههای مذهبی مولوی با اندیشهای که میخواهد او را علیرغم این پیشزمینه، «بدعتگذار مذهبی عاشقانه در مقابل سایر ادیان سازمانیافته» معرفی کند، تناقض وجود دارد. نکتهای که در این میان به آن توجه نمیشود، سهم همان پیشزمینههای مذهبی در شکلگیری اشعار مولوی است. قرآن، مسیحیان و یهودیان را «اهل کتاب» معرفی میکند که میتواند نقطه شروعی برای جهانشمولی ایدههای مولوی باشد. در واقع، این جهانشمولی که در آثار مولوی ستایش میشود از پیشزمینه اسلامی او نشأت میگیرد.
اسلامزدایی از آثار مولوی به دوران ویکتوریایی باز میگردد. مترجمان و دیناندیشان آن زمان نمیتوانستند تصورات خود از «دینی بیابانی» را با اشعار مولوی و حافظ تطبیق دهند. توضیحی که در آن زمان بدان بسنده شد را میتوان چنین خلاصه کرد: «شخصیت عرفانی این اشخاص نه به خاطر تعالیم اسلام که در تضاد با آن شکل گرفته است». در قرن بیستم مترجمان صاحبنامی به ترجمه آثار مولوی به انگلیسی پرداختند. «کلمن بارکس» مترجمی بود که سهم بسزایی در افزایش خوانندگان شعر مولوی داشت. اثر او بیش از ترجمه، به تفسیر شبیه است چرا که بارکس فارسی نمیداند، بلکه ترجمههای انگلیسی قرن نوزدهم را به آمریکایی امروزی برگردانده است. او شعر مولوی را مانند «راز دلگشایی» میبیند که در زبان نمیگنجد. پس برای دسترسی به آن، به ترجمهای آزاد دست زده و به عنوان مثال بیشتر ارجاعات اسلامی اشعار را حذف کرده است. غزل مشهور «هر که ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین» به حوریانی اشاره دارد که در بهشت مسلمانان وعده داده شده است؛ در حالیکه ترجمه بارکس به جای حوری از ترکیب «تجسم کامل خواهشهای جنسی» استفاه میکند و پیشزمینه مذهبی شعر را از بین میبرد.
مولوی معمولا آیات قرآن را دستکاری میکرد تا با عروض قالب شعر متناسب شوند. خوانندگان فارسی میتوانند متوجه چنین صنایعی شوند اما خواننده آمریکایی از آن محروم است. خواندن اشعار مولوی بدون قرآن باید شبیه به خواندن آثار «جان میلتون» بدون دانستن انجیل باشد. حتی اگر آثار مولوی نشان از بدعتگزاری داشته باشد، باید بدانیم این ظرفیت در بستری اسلامی رشد پیدا کرده است. مولوی همواره از قرآن، حدیث و متون اسلامی به شکل خلاقانهای استفاده میکرد و اغلب معنای پذیرفته شده آن را به چالش میگرفت. مصرع «بیرون ز جهان کفر و ایمان جایی است» توسط بارکس چنین برگردانده شده: «فراتر از تخلف و صواب، عالمی وجود دارد»!
مسلمانی را تصور کنید که در آن زمان، اساس دین را به جای آموزههای دینی در عالمی برتر و متشکل از عشق و مهربانی میدانسته است. این مفاهیمی که امروزه به نظر ما و شاید بسیاری از روحانیون مسلمان، رادیکال جلوه میکند در واقع بدایعی است که مولوی قرنها پیش به آن اشاره کرده است.
کانال «مجمع دیوانگان» @Divanesara
The New Yorker
The Erasure of Islam from the Poetry of Rumi
Rumi is often called a mystic, a saint, an enlightened man. He is less frequently described as a Muslim.
✉️ ابوالفضل اللهدادی، مترجم در اینستاگرام نوشته مهر۷۸ بخاطر گلآقا اخراج شده. معلمش سر شوخیِ «بنویسیم خاتمی بخوانیم ناطق» به گلآقا حمله کرده بود و او دفاع و... این هم جواب گلآقا به او @ehsanname