Forwarded from ماجرا
نودوشش سال پس از آنکه آنتوان گالان(۱۶۴۶–۱۷۱۵) اولین مجلد هزارویک شب را به زبان فرانسوی منتشر کرد، نویسنده و شرقشناس هموطن او دلا کروا (۱۶۵۳–۱۷۱۳)کتابی منتشر کرد با نام هزارویک روز که گذشته از عنوان، تشابهات بسیاری با هزارویک شب داشت. دلا کروا در مقدمهی خود مدعی شد که کتابش ترجمهای است از روی اصل فارسی کتاب به قلم «مخلص» که درویشی اصفهانی است. مخلص دستنویس خود را در روزگاری که دلا کروا در اصفهان میزیسته، در اختیار او قرار داده و او از روی این دستنویس، نسخهای برای خودش تهیه کرده و بعد از ترجمهی آن به فرانسوی، نسخهی فارسی خودش را گم کرده است. روایتی تقریبا شبیه همین ماجرا را گالان هم تعریف کرده. گالان مدعی شده که در سال ۱۷۰۹ در پاریس با یک عرب سوری مسیحی مارونی به نام حنا دیاب آشنا شده که داستانهای زیادی از هزارویک شب از حفظ بوده. او این داستانها را برای گالان تعریف میکند و گالان آنها را در هزارویک شب خود جای میدهد. این قصهها هیچکدام در نسخههای عربی هزارویک شب که مربوط به قبل از چاپ گالان هستند، وجود ندارند و بعدها ظاهرا از روی همین نسخهی فرانسوی گالان به عربی ترجمه شدهاند. در این میانه گویا رقابتی بوده میان گالان و دلا کروا که هرکدام زودتر بتوانند برای غربیان قصههایی از شرق رویایی منتشر کنند و از این طریق شهرتی جهانی حاصل کنند. مسلم است این کشف کتابها و قصهها و داستانسازیها تنها به همین دو نفر هم ختم نمیشده است.
هزارویک روز داستان شاهزادهخانم بسیار زیبایی است به نام فرخناز که همهی شاهزادگان آن روزگار خواستار ازدواج با او بودند. فرخناز از قضا شبی خواب غریبی میبیند و با تعبیر خوابش، به این نتیجه میرسد که تمامی مردان بیوفا هستند و هرگز ارزش همسری ندارند. او تصمیم میگیرد هیچوقت ازدواج نکند و از پدرش خواهش میکند او را مجبور به وصلت با هیچیک از خواستگاران نکند. پدر از روی علاقهی بسیاری که به دخترش دارد خواستهاش را میپذیرد اما پس از مدتی دستبهدامان دایهی دختر میشود تا بداند مشکل از کجا آغاز شده و چگونه میتوان دختر را از این فکر منصرف کرد. دایهی دختر که جرعهبخش نام دارد، ماجرای خواب دیدن دختر را برای پادشاه تعریف میکند و میگوید برای منصرف کردن فرخناز از این فکر، تنها یک راه وجود دارد و آن این است که جرعهبخش که صدها داستان در خاطر دارد، هر روز برای فرخناز قصهای از وفا و ایثار مردان تعریف کند تا در نهایت او را راضی به ازدواج کند. که در پایان داستان همینطور میشود.
تکتک قصههای هزارویک روز با همین محوریت موضوعی نوشته شدهاند و تنها دلیل بازگو شدنشان این است که مردان را در چشم فرخناز نیک جلوه دهند و این تصور را که همهی مردان بیوفا و خائناند از ذهن او بیرون کنند.
بهروشنی میبینیم که هزارویک روز نقیضهای است برای هزارویک شب. در هزارویک شب، پادشاهی با دیدن بیوفایی همسرش به این نتیجه میرسد که همهی زنان بیوفا هستند اما در هزارویک روز با عکس این قصه روبهروییم. اما در قصهگویی تفاوت عمدهی هزارویک شب با هزارویک روز در این است که قصههای هزارویک شب وحدت موضوعی ندارند. قصههای پراکندهای هستند برای سرگرم کردن پادشاه و به تاخیر انداختن تصمیم پادشاه برای کشتن شهرزاد اما وحدت موضوعی هزارویک روز شاخصهی اصلی آن به حساب میآید.
متن هزار و یک روز برای نخستین بار است که استنساخ و منتشر میشود. در چند شمارهی آینده تعدادی از قصههای دنبالهدار هزارویک روز را خواهیم خواند.
روزانهی اول: هارون و جعفر
هارون الرشيد سلطان مقتدر عصر خود بود و اقتداري تمام داشت اما در خودپسندي مبالغهی كامل مینمود. چنانچه پيوسته میگفت: «آيا كسی در عالَم به سخا و بزرگواری و دانش من آمده؟»
جعفر وزير او كه دانشمندی پرخرد بود و نمیخواست كه عيب چنين سلطانی انتشار يابد، روزي جسارت كرده گفت: «ای خداوند روی زمين، بر غلام خود عفو كن اگر جسارتی كند و چيزی كه صلاح دولت است معروض دارد. گويا زيبندهی سلاطين نباشد كه از صفات حميدهی خود چندان بلافند. اولي آنكه ديگران درصدد تعريف برآيند.»
هارون از این سخن متغیر گشت. جعفر گفت: «من در بصره جوانی را میشناسم نامش ابوالقاسم است. جوانمردی آزاد و بدون تعلق است و از پادشاهان خوشتر زندگی میکند. نه اعلیحضرت خلیفه بلکه هیچ سلطانی تاکنون به سخا و جوانمردی او نیامده.»
برشی از «روز علیه شب» گزیدهای از اولین داستان کتاب هزار و یک روز. متن کامل این مطلب را میتوانید در بخش «روایتهای داستانی» ویژهنامه نوروزی داستان همشهری بخوانید.
کانال ماهنامه داستان همشهری
@dastanmag
هزارویک روز داستان شاهزادهخانم بسیار زیبایی است به نام فرخناز که همهی شاهزادگان آن روزگار خواستار ازدواج با او بودند. فرخناز از قضا شبی خواب غریبی میبیند و با تعبیر خوابش، به این نتیجه میرسد که تمامی مردان بیوفا هستند و هرگز ارزش همسری ندارند. او تصمیم میگیرد هیچوقت ازدواج نکند و از پدرش خواهش میکند او را مجبور به وصلت با هیچیک از خواستگاران نکند. پدر از روی علاقهی بسیاری که به دخترش دارد خواستهاش را میپذیرد اما پس از مدتی دستبهدامان دایهی دختر میشود تا بداند مشکل از کجا آغاز شده و چگونه میتوان دختر را از این فکر منصرف کرد. دایهی دختر که جرعهبخش نام دارد، ماجرای خواب دیدن دختر را برای پادشاه تعریف میکند و میگوید برای منصرف کردن فرخناز از این فکر، تنها یک راه وجود دارد و آن این است که جرعهبخش که صدها داستان در خاطر دارد، هر روز برای فرخناز قصهای از وفا و ایثار مردان تعریف کند تا در نهایت او را راضی به ازدواج کند. که در پایان داستان همینطور میشود.
تکتک قصههای هزارویک روز با همین محوریت موضوعی نوشته شدهاند و تنها دلیل بازگو شدنشان این است که مردان را در چشم فرخناز نیک جلوه دهند و این تصور را که همهی مردان بیوفا و خائناند از ذهن او بیرون کنند.
بهروشنی میبینیم که هزارویک روز نقیضهای است برای هزارویک شب. در هزارویک شب، پادشاهی با دیدن بیوفایی همسرش به این نتیجه میرسد که همهی زنان بیوفا هستند اما در هزارویک روز با عکس این قصه روبهروییم. اما در قصهگویی تفاوت عمدهی هزارویک شب با هزارویک روز در این است که قصههای هزارویک شب وحدت موضوعی ندارند. قصههای پراکندهای هستند برای سرگرم کردن پادشاه و به تاخیر انداختن تصمیم پادشاه برای کشتن شهرزاد اما وحدت موضوعی هزارویک روز شاخصهی اصلی آن به حساب میآید.
متن هزار و یک روز برای نخستین بار است که استنساخ و منتشر میشود. در چند شمارهی آینده تعدادی از قصههای دنبالهدار هزارویک روز را خواهیم خواند.
روزانهی اول: هارون و جعفر
هارون الرشيد سلطان مقتدر عصر خود بود و اقتداري تمام داشت اما در خودپسندي مبالغهی كامل مینمود. چنانچه پيوسته میگفت: «آيا كسی در عالَم به سخا و بزرگواری و دانش من آمده؟»
جعفر وزير او كه دانشمندی پرخرد بود و نمیخواست كه عيب چنين سلطانی انتشار يابد، روزي جسارت كرده گفت: «ای خداوند روی زمين، بر غلام خود عفو كن اگر جسارتی كند و چيزی كه صلاح دولت است معروض دارد. گويا زيبندهی سلاطين نباشد كه از صفات حميدهی خود چندان بلافند. اولي آنكه ديگران درصدد تعريف برآيند.»
هارون از این سخن متغیر گشت. جعفر گفت: «من در بصره جوانی را میشناسم نامش ابوالقاسم است. جوانمردی آزاد و بدون تعلق است و از پادشاهان خوشتر زندگی میکند. نه اعلیحضرت خلیفه بلکه هیچ سلطانی تاکنون به سخا و جوانمردی او نیامده.»
برشی از «روز علیه شب» گزیدهای از اولین داستان کتاب هزار و یک روز. متن کامل این مطلب را میتوانید در بخش «روایتهای داستانی» ویژهنامه نوروزی داستان همشهری بخوانید.
کانال ماهنامه داستان همشهری
@dastanmag
😴 ۱۷ مارس را روز جهانی خواب نام گذاشتهاند. پس جا دارد از خوشخوابترین شخصیت دنیای ادبیات یاد کنیم: ایلیا ایلیچ ابلوموف. مردی که تنبلی را تا حد یک مکتب فلسفی ارتقا داد @ehsanname
Forwarded from هفتهنامهٔ کرگدن
رادیو کرگدن
• هزار و یک شب؛ داستان ایرانی
• «شکسپیر لعنتی»
به قلم احسان رضایی
روایت: احسان رضایی
شمارهٔ ۴۳
👇
@kargadanmagazine
• هزار و یک شب؛ داستان ایرانی
• «شکسپیر لعنتی»
به قلم احسان رضایی
روایت: احسان رضایی
شمارهٔ ۴۳
👇
@kargadanmagazine
Forwarded from Masood
شکسپیر لعنتی
احسان رضایی
#رادیو_کرگدن
• هزار و یک شب؛ داستان ایرانی
• «شکسپیر لعنتی»
به قلم #احسان_رضایی
روایت: #احسان_رضایی
شمارهٔ #۴۳
👇
@kargadanmagazine
• هزار و یک شب؛ داستان ایرانی
• «شکسپیر لعنتی»
به قلم #احسان_رضایی
روایت: #احسان_رضایی
شمارهٔ #۴۳
👇
@kargadanmagazine
احساننامه
لیترری هاب- تشبیه دونالد ترامپ به لرد ولدمورت، همچنان تم رایجی در توئیتر است. اینجا به داستان «هری پاتر و سنگ جادو» و پروفسور کوئیرل، استاد دفاع در برابر جادوی سیاه آن جلد ارجاع شده @ehsanname
❌ترامپ شبیه کدام دیکتاتور داستانهاست؟
@ehsanname
روی کار آمدن دونالد ترامپ، بر روی دنیای ادبیات هم تاثیر گذاشته. از یک طرف فروش کتابهای پادآرمانشهری (Dystopian books) مثل «۱۹۸۴» و «دنیای قشنگ نو» زیاد شده و از سوی دیگر، ارجاع به کتابهای برای توصیف شخصیت او و حسی که در موردش داریم رایج است. یکی از نمونههای این ارجاعات کتابی، مقایسه ترامپ با لرد سیاه، یا اگر از او نمیترسید ولدمورت است. شوخیهای زیادی درباره این شباهت شده و کار حتی به راهپیماییهای مخالفان ترامپ هم کشیده است. یک مقاله درباره این مقایسه را اینجا بخوانید👇
theguardian.com/books/2017/mar/13/he-who-must-not-be-named-how-harry-potter-helps-make-sense-of-trumps-world
یک نمونه دیگر، شباهتی است که نویسنده سایت Mashable بین شخصیت ترامپ و دیکتاتورِ سری داستانهای «بنیاد» (Foundation) آیزاک آسیموف پیدا کرده است.
بنیاد مجموعهای ۷ جلدی است درباره یک امپراتوری رو به زوال کهکشانی. این امپراتوری از ۲۵میلیون سیاره مسکونی تشکیل شده و ۱۲هزار سال تاریخ دارد. ریاضیدانی به نام هری سلدون با استفاده از دانش خود سیر آیندهٔ تاریخ را پیشبینی میکند و سعی دارد راهی پیدا کند تا عواقبِ سقوط قریبالوقوعِ امپراتوری کهکشانی به حداقل برسد. هری سلدون پیشگوییها و راهکارهایش را در قالب هولوگرامهایی برای آیندگان به جا میگذارد. اما او نتوانسته ظهور یک دیکتاتور را پیشبینی کند. اسم این دیکتاتور هست میول: شخصیت عجیب و غریبی که در نتیجه یک جهش ژنتیکی بسیار نادر، توانایی شگفتانگیزی پیدا کرده که فکر خود را در ذهن دیگران بکارد. استفاده او از یک فناوری پیشرفته، او را خطرناکتر هم میکند. او میتواند به کمک یک ابزار موسیقایی، قدرت تغییر ذهن خود را تقویت کند. میول با این توانایی، خیلی سریع کهکشانگشایی میکند و قدرت بسیار زیادی به دست میآورد. اما میول تنها کسی نیست که چنین قدرتهایی دارد، یک دسته مخفی از حافظان کهکشان هم هستند که توانایی تأثیر بر ذهنها را دارند …
مقایسه ترامپ و میول، وسیله موسیقایی هیپنوتیزمکننده با شبکههای اجتماعی، مخالفان ترامپ با روزنامهنگاران، دلیل شکست خوردن میول و باقی ماجراها را اینجا بخوانید👇
mashable.com/2017/03/15/foundation-mule/#SX.Lzq4y6kq4
تلخیص و ترجمهای از این مقاله را هم سایت «یک پزشک» دارد👇
1pezeshk.com/archives/2017/03/the-forgotten-trump-like-terror-lurking-in-a-sci-fi.html
هر ۷ جلد مجموعه «بنیاد» قبلا و در دهه ۱۳۷۰ به فارسی برگردانده شده است.
@ehsanname
@ehsanname
روی کار آمدن دونالد ترامپ، بر روی دنیای ادبیات هم تاثیر گذاشته. از یک طرف فروش کتابهای پادآرمانشهری (Dystopian books) مثل «۱۹۸۴» و «دنیای قشنگ نو» زیاد شده و از سوی دیگر، ارجاع به کتابهای برای توصیف شخصیت او و حسی که در موردش داریم رایج است. یکی از نمونههای این ارجاعات کتابی، مقایسه ترامپ با لرد سیاه، یا اگر از او نمیترسید ولدمورت است. شوخیهای زیادی درباره این شباهت شده و کار حتی به راهپیماییهای مخالفان ترامپ هم کشیده است. یک مقاله درباره این مقایسه را اینجا بخوانید👇
theguardian.com/books/2017/mar/13/he-who-must-not-be-named-how-harry-potter-helps-make-sense-of-trumps-world
یک نمونه دیگر، شباهتی است که نویسنده سایت Mashable بین شخصیت ترامپ و دیکتاتورِ سری داستانهای «بنیاد» (Foundation) آیزاک آسیموف پیدا کرده است.
بنیاد مجموعهای ۷ جلدی است درباره یک امپراتوری رو به زوال کهکشانی. این امپراتوری از ۲۵میلیون سیاره مسکونی تشکیل شده و ۱۲هزار سال تاریخ دارد. ریاضیدانی به نام هری سلدون با استفاده از دانش خود سیر آیندهٔ تاریخ را پیشبینی میکند و سعی دارد راهی پیدا کند تا عواقبِ سقوط قریبالوقوعِ امپراتوری کهکشانی به حداقل برسد. هری سلدون پیشگوییها و راهکارهایش را در قالب هولوگرامهایی برای آیندگان به جا میگذارد. اما او نتوانسته ظهور یک دیکتاتور را پیشبینی کند. اسم این دیکتاتور هست میول: شخصیت عجیب و غریبی که در نتیجه یک جهش ژنتیکی بسیار نادر، توانایی شگفتانگیزی پیدا کرده که فکر خود را در ذهن دیگران بکارد. استفاده او از یک فناوری پیشرفته، او را خطرناکتر هم میکند. او میتواند به کمک یک ابزار موسیقایی، قدرت تغییر ذهن خود را تقویت کند. میول با این توانایی، خیلی سریع کهکشانگشایی میکند و قدرت بسیار زیادی به دست میآورد. اما میول تنها کسی نیست که چنین قدرتهایی دارد، یک دسته مخفی از حافظان کهکشان هم هستند که توانایی تأثیر بر ذهنها را دارند …
مقایسه ترامپ و میول، وسیله موسیقایی هیپنوتیزمکننده با شبکههای اجتماعی، مخالفان ترامپ با روزنامهنگاران، دلیل شکست خوردن میول و باقی ماجراها را اینجا بخوانید👇
mashable.com/2017/03/15/foundation-mule/#SX.Lzq4y6kq4
تلخیص و ترجمهای از این مقاله را هم سایت «یک پزشک» دارد👇
1pezeshk.com/archives/2017/03/the-forgotten-trump-like-terror-lurking-in-a-sci-fi.html
هر ۷ جلد مجموعه «بنیاد» قبلا و در دهه ۱۳۷۰ به فارسی برگردانده شده است.
@ehsanname
📸 شستن و خشک کردن فرش در چشمه علی شهرری برای خانهتکانی عید، ۱۹۶۰، عکاس: Dmitri Kessel از مجله لایف @ehsanname
📸 اجرای مراسم زورخانهای در جشن نوروز در میدان ارگ تهران، عهد ناصری، عکاس: Antoin Sevruguin روس @ehsanname
🔷رییس جدید کتابخانه ملی
@ehsanname
با اینکه قبلا از جناب مسجدجامعی به عنوان گزینه کتابخانه ملی اسم برده میشد، امروز رئیسجمهور برای خانم اشرف بروجردی حکم ریاست سازمان اسناد و کتابخانه ملی را صادر کرد.
خانم دکتر بروجردی دکترای فقه سیاسی از دانشگاه بیروت لبنان دارد و عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است. او معاون امور اجتماعی و شوراهای وزارت کشور دولت اصلاحات بود و در برگزاری نخستین انتخابات شوراها نقش داشت. خانم اشرف بروجردی، همسر شهید مهندس غلامعلی معتمدی از شهدای هفتم تیر و خواهر دکتر علاءالدین بروجردی، رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس است. سال گذشته، درگذشت ناگهانی پسر او، دکتر امیر معتمدی، معاون هلال احمر، به علت سکته در حین ماموریت کاری در ایتالیا خبرساز شد.
رزومه او را در اینجا میتوانید ببینید👇
ihcs.ac.ir/Pages/Features/StaticPage.aspx?id=326
یک مصاحبه جدید و نسبتاً مفصل از او هم اینجاست👇
irna.ir/fa/News/82317529/
@ehsanname
با اینکه قبلا از جناب مسجدجامعی به عنوان گزینه کتابخانه ملی اسم برده میشد، امروز رئیسجمهور برای خانم اشرف بروجردی حکم ریاست سازمان اسناد و کتابخانه ملی را صادر کرد.
خانم دکتر بروجردی دکترای فقه سیاسی از دانشگاه بیروت لبنان دارد و عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی است. او معاون امور اجتماعی و شوراهای وزارت کشور دولت اصلاحات بود و در برگزاری نخستین انتخابات شوراها نقش داشت. خانم اشرف بروجردی، همسر شهید مهندس غلامعلی معتمدی از شهدای هفتم تیر و خواهر دکتر علاءالدین بروجردی، رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس است. سال گذشته، درگذشت ناگهانی پسر او، دکتر امیر معتمدی، معاون هلال احمر، به علت سکته در حین ماموریت کاری در ایتالیا خبرساز شد.
رزومه او را در اینجا میتوانید ببینید👇
ihcs.ac.ir/Pages/Features/StaticPage.aspx?id=326
یک مصاحبه جدید و نسبتاً مفصل از او هم اینجاست👇
irna.ir/fa/News/82317529/
maadare man
Khosro Shakibayi
🎼 برای تبریک روز مادر بشنوید: ترانه «مادر من» با صدای خسرو شکیبایی و موسیقی ناصر چشمآذر از فیلم «خواهران غریب» (کیومرث پوراحمد، ۱۳۷۴) @ehsanname
📜 مجلسِ «عروسی رفتن فاطمه زهرا(س) به محفل زنان قریش» از چاپ سنگی «طوفان البکاء» به تاریخ ۱۲۸۲ قمری (۱۸۶۵ میلادی) @ehsanname
🎁 بسته پیشنهادی تبریک عید از شعر سعدی
@ehsanname
شب عیدی همه به فکر متن بهتر و مناسبتری برای تبریک عید هستند. ما هم برایتان یک بسته پیشنهادی داریم، شامل ابیات و مصرعهایی از استاد سخن، سعدی که اشارهای به عید و بهار دارند و هر کدامشان، برای تبریک به یک نفر و یک گروه مناسب است (الا پیام تبریک به معشوق😍 که قاعدتا لزومی ندارد و یاران جداافتاده، در چنین مواقعی به تکست و تلگرام اکتفا نخواهند کرد). پس این شما و این هم سعدی شیرینسخن:
🔹 برآمد باد صبح و بوی نوروز/ به کامِ دوستان و بخت پیروز/ مبارک بادت این سال و همه سال/ همایون بادت این روز و همه روز (متن کلاسیک، مناسب برای ارسال به بزرگترها و آدمهای رودربایستیدار 😊)
🔸 چون است حالِ بُستان ای باد نوبهاری؟ (متن خودلوسکنی که یعنی حال ما را هم بپرس بابا 😄)
🔹 خاطر به باغ میرودَم روز نوبهار/ تا با درخت گل بنشینم به بوی دوست (مناسب دوست جونیها 😌)
🔸 اگر مطالعه خواهد کسی بهشتِ برین را/ بیا مطالعه کن گو به نوبهار زمین (مناسب برای دوستداران محیط زیست 😇)
🔹 برخیز که میرود زمستان/ بگشای در سرای بُستان/ نارنج و بنفشه بر طبق نِه/ منقل بگذار در شبستان/ برخیز که باد صبح نوروز/ در باغچه میکند گلافشان/ آواز دُهل نهان نماند/ در زیر گلیم و عشق پنهان/ بوی گلِ بامداد نوروز/ و آواز خوشِ هزاردستان (مناسب برای شعربازها 🤓)
🔸 عَلمِ دولتِ نوروز به صحرا برخاست/ زحمتِ لشکر سرما ز سرِ ما برخاست (مناسب برای سرماییها 🤧)
🔹 نبینی که از خاکِ افتاده خوار/ بروید گل و بشکفد نوبهار/ دریغا که بی ما بسی روزگار/ بروید گل و بشکفد نوبهار (مناسب ضدحال زدن ضمن تبریک 😝)
🔸 روز گلستان و نوبهار چه خُسبی؟/ خیز مگر پر کنیم دامن مقصود (مناسب دعوت به سفر و گردش و کوه و اینها 🤔)
* این عید متفق نشود خلق را نشاط/ عید آن که بر رسیدنت آذین کنند و زیب (برای منتظران واقعی 🙏)
@ehsanname
📌از ستون «سعدینامه» احسان رضایی، در شماره ۳۰۲ هفتهنامه «همشهری جوان»
@ehsanname
شب عیدی همه به فکر متن بهتر و مناسبتری برای تبریک عید هستند. ما هم برایتان یک بسته پیشنهادی داریم، شامل ابیات و مصرعهایی از استاد سخن، سعدی که اشارهای به عید و بهار دارند و هر کدامشان، برای تبریک به یک نفر و یک گروه مناسب است (الا پیام تبریک به معشوق😍 که قاعدتا لزومی ندارد و یاران جداافتاده، در چنین مواقعی به تکست و تلگرام اکتفا نخواهند کرد). پس این شما و این هم سعدی شیرینسخن:
🔹 برآمد باد صبح و بوی نوروز/ به کامِ دوستان و بخت پیروز/ مبارک بادت این سال و همه سال/ همایون بادت این روز و همه روز (متن کلاسیک، مناسب برای ارسال به بزرگترها و آدمهای رودربایستیدار 😊)
🔸 چون است حالِ بُستان ای باد نوبهاری؟ (متن خودلوسکنی که یعنی حال ما را هم بپرس بابا 😄)
🔹 خاطر به باغ میرودَم روز نوبهار/ تا با درخت گل بنشینم به بوی دوست (مناسب دوست جونیها 😌)
🔸 اگر مطالعه خواهد کسی بهشتِ برین را/ بیا مطالعه کن گو به نوبهار زمین (مناسب برای دوستداران محیط زیست 😇)
🔹 برخیز که میرود زمستان/ بگشای در سرای بُستان/ نارنج و بنفشه بر طبق نِه/ منقل بگذار در شبستان/ برخیز که باد صبح نوروز/ در باغچه میکند گلافشان/ آواز دُهل نهان نماند/ در زیر گلیم و عشق پنهان/ بوی گلِ بامداد نوروز/ و آواز خوشِ هزاردستان (مناسب برای شعربازها 🤓)
🔸 عَلمِ دولتِ نوروز به صحرا برخاست/ زحمتِ لشکر سرما ز سرِ ما برخاست (مناسب برای سرماییها 🤧)
🔹 نبینی که از خاکِ افتاده خوار/ بروید گل و بشکفد نوبهار/ دریغا که بی ما بسی روزگار/ بروید گل و بشکفد نوبهار (مناسب ضدحال زدن ضمن تبریک 😝)
🔸 روز گلستان و نوبهار چه خُسبی؟/ خیز مگر پر کنیم دامن مقصود (مناسب دعوت به سفر و گردش و کوه و اینها 🤔)
* این عید متفق نشود خلق را نشاط/ عید آن که بر رسیدنت آذین کنند و زیب (برای منتظران واقعی 🙏)
@ehsanname
📌از ستون «سعدینامه» احسان رضایی، در شماره ۳۰۲ هفتهنامه «همشهری جوان»
تمبرهای یادبود ملی شدن صنعت نفت که اسفند ۱۳۳۱ و به قیمت ۵۰ دینار (نصفِ یک ریال) چاپ شد @ehsanname
📝 تصویر ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ در ادبیات
@ehsanname
شهر، یکپارچه شده است شور و شادی. رانندهها چراغهای اتومبیلها را روشن کردهاند، دستها را گذاشتهاند رو بوقها و شهر را رو سر گرفتهاند. صدای رادیوها درهم شده است. گویندۀ رادیو با التهاب و پرتوپ حرف میزند.
مجلس، به خواست تودۀ مردم، لایحۀ ملی شدن صنعت نفت را تصویب کرده است. مردم، با چهرههای برافروخته و لبهای به خنده نشسته، جابهجا دور دستههای نوازنده جمع شدهاند به پایکوبی و دستافشانی. چند تا از شیرینیفروشها، مجمعههای بزرگی را پر کردهاند نقل و نبات و بین مردم دور میگردانند. آشنا و ناآشنا. همدیگر را در بغل میگیرند و به همدیگر تبریک میگویند. همراه با شور و شادی مردم، جسته و گریخته خبرهایی میرسد که دهان به دهان میگردد و در مدتی کوتاه، تمام شهر را پر میکند.
- شنیدی؟
- از چی داری حرف میزنی
- کشتی موریشس اومده تو شط العرب لنگر انداخته و توپاشو به تصفیهخونه قراول رفته
- میگن چتربازا انگلیسیام تو قبرس پیاده شدن
چهرهها افروخته میشود.
- باید از رو جسدمون بگذرن
رگهای گردن مردم تند میشود.
- با چنگو دندونم که شده میجنگیم
- دیگه تموم شد
پیروزی همه را بیقرار کرده است. مردم برای هر کاری حاضرند. فریادهای شادی، کف بر دهانها آورده است.
- هه!... کشتی جنگی!... کی رو میخوان بترسونن؟
- اینا همهش قمپزه
خبر، دهان به دهان میگردد که کمیتهای تشکیل شده تا از دولت تقاضا کند برای دفاع از پیروزی، اسلحه در اختیار مردم بگذارد.
- دوش به دوش هم میجنگیم
- همه رو به دریا میریزیم
- اون روزگار مُرد
- باید دمبشونو بندازن رو کولشون، گورشونو گم کنن
مردم، دسته دسته راه افتادهاند تو خیابانها.
تو میدان شهر، با پارچه و کهنه و چوب، مجسمۀ یکی از انگلیسیها را درست کردهاند که آتش بزنند. پای مجسمه، شلوار کوتاه کردهاند. خشتکش را به جای چرم، با نفت سیاه رنگ زدهاند. کلابه لبهپهنی به سرش گذاشتهاند. یک نری گاو، از دکان قصابی میدان گرفتهاند و به جای سیگار برگ، لای لبهای مجسمه چپاندهاند. انگلیسی، سگ کوچکی هم دارد که با زنجیر به دنبالش کشیده میشود. سگ از پارچه و کهنه است. گوشهای سگ، بزرگ و بلبلی است. با نفت سیاه رنگش کردهاند. مردم دور مجسمۀ انگلیسی جمع شدهاند و هلهله میکنند.
بچهها برایش شعر ساختهاند:
"صاحاب برو به خونهت"
"چی سگ برو به لونهت"
"فرنگی دین نداره"
"الاغش زین نداره"
مهدی بقال رفته است و یک دسته سُرنازن آورده است تو محله و غوغا به پا کرده است. همه ازخانهها ریختهاند بیرون. دور نوازندهها حلقه زدهاند و دستها را تو هم کردهاند و با آهنگ دهل و سرنا میرقصند.
ناگهان خلیفه و مهدی بقال جست میزنند وسط جماعت به چوببازی. خلیفه چوب را میگذارد پشت گردن، دستهایش را از آرنج خم میکند رو دو سر چوب و دور میگردد. مهدی بقال پشت سرش با آهنگ دهل گام برمیدارد و نهیب میدهد. سرنا، آهنگ رقص چوبی میزند. خلیفه دور خودش میگردد و ناگهان میایستد و چوب را حائل ساقهای پا میکند. مهدی بقال چوب را دور سر میگرداند، دور خودش تند میچرخد...
- هی...
و با ضربۀ سنگین طبل هجوم میبرد به خلیفه.
چوبها را عوض میکنند. مهدی بقال جلو میافتد. خلیفه دنبالش میکند. صدای دهل و سرنا تا هفت محله میرود. فریاد و دست زدنها قاطی هم است.
نوروز آغاز شده است.
📌«همسایهها» احمد محمود (انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم، ۱۳۵۷) صفحه ۲۱ص تا ۲۱۳
#برچیده_ها
@ehsanname
شهر، یکپارچه شده است شور و شادی. رانندهها چراغهای اتومبیلها را روشن کردهاند، دستها را گذاشتهاند رو بوقها و شهر را رو سر گرفتهاند. صدای رادیوها درهم شده است. گویندۀ رادیو با التهاب و پرتوپ حرف میزند.
مجلس، به خواست تودۀ مردم، لایحۀ ملی شدن صنعت نفت را تصویب کرده است. مردم، با چهرههای برافروخته و لبهای به خنده نشسته، جابهجا دور دستههای نوازنده جمع شدهاند به پایکوبی و دستافشانی. چند تا از شیرینیفروشها، مجمعههای بزرگی را پر کردهاند نقل و نبات و بین مردم دور میگردانند. آشنا و ناآشنا. همدیگر را در بغل میگیرند و به همدیگر تبریک میگویند. همراه با شور و شادی مردم، جسته و گریخته خبرهایی میرسد که دهان به دهان میگردد و در مدتی کوتاه، تمام شهر را پر میکند.
- شنیدی؟
- از چی داری حرف میزنی
- کشتی موریشس اومده تو شط العرب لنگر انداخته و توپاشو به تصفیهخونه قراول رفته
- میگن چتربازا انگلیسیام تو قبرس پیاده شدن
چهرهها افروخته میشود.
- باید از رو جسدمون بگذرن
رگهای گردن مردم تند میشود.
- با چنگو دندونم که شده میجنگیم
- دیگه تموم شد
پیروزی همه را بیقرار کرده است. مردم برای هر کاری حاضرند. فریادهای شادی، کف بر دهانها آورده است.
- هه!... کشتی جنگی!... کی رو میخوان بترسونن؟
- اینا همهش قمپزه
خبر، دهان به دهان میگردد که کمیتهای تشکیل شده تا از دولت تقاضا کند برای دفاع از پیروزی، اسلحه در اختیار مردم بگذارد.
- دوش به دوش هم میجنگیم
- همه رو به دریا میریزیم
- اون روزگار مُرد
- باید دمبشونو بندازن رو کولشون، گورشونو گم کنن
مردم، دسته دسته راه افتادهاند تو خیابانها.
تو میدان شهر، با پارچه و کهنه و چوب، مجسمۀ یکی از انگلیسیها را درست کردهاند که آتش بزنند. پای مجسمه، شلوار کوتاه کردهاند. خشتکش را به جای چرم، با نفت سیاه رنگ زدهاند. کلابه لبهپهنی به سرش گذاشتهاند. یک نری گاو، از دکان قصابی میدان گرفتهاند و به جای سیگار برگ، لای لبهای مجسمه چپاندهاند. انگلیسی، سگ کوچکی هم دارد که با زنجیر به دنبالش کشیده میشود. سگ از پارچه و کهنه است. گوشهای سگ، بزرگ و بلبلی است. با نفت سیاه رنگش کردهاند. مردم دور مجسمۀ انگلیسی جمع شدهاند و هلهله میکنند.
بچهها برایش شعر ساختهاند:
"صاحاب برو به خونهت"
"چی سگ برو به لونهت"
"فرنگی دین نداره"
"الاغش زین نداره"
مهدی بقال رفته است و یک دسته سُرنازن آورده است تو محله و غوغا به پا کرده است. همه ازخانهها ریختهاند بیرون. دور نوازندهها حلقه زدهاند و دستها را تو هم کردهاند و با آهنگ دهل و سرنا میرقصند.
ناگهان خلیفه و مهدی بقال جست میزنند وسط جماعت به چوببازی. خلیفه چوب را میگذارد پشت گردن، دستهایش را از آرنج خم میکند رو دو سر چوب و دور میگردد. مهدی بقال پشت سرش با آهنگ دهل گام برمیدارد و نهیب میدهد. سرنا، آهنگ رقص چوبی میزند. خلیفه دور خودش میگردد و ناگهان میایستد و چوب را حائل ساقهای پا میکند. مهدی بقال چوب را دور سر میگرداند، دور خودش تند میچرخد...
- هی...
و با ضربۀ سنگین طبل هجوم میبرد به خلیفه.
چوبها را عوض میکنند. مهدی بقال جلو میافتد. خلیفه دنبالش میکند. صدای دهل و سرنا تا هفت محله میرود. فریاد و دست زدنها قاطی هم است.
نوروز آغاز شده است.
📌«همسایهها» احمد محمود (انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم، ۱۳۵۷) صفحه ۲۱ص تا ۲۱۳
#برچیده_ها
در آستانه تحویل سال نو، یادی کنیم از علیاکبر مهدیپور دهکردی، سرنانوازی که سال با موسیقی او شروع میشود. مهدیپور دهکردی که موسیقی سریال «روزی روزگاری» را هم در کارنامه دارد، بهمن ۱۳۸۸ درگذشت @ehsann
NowRooz
Ali Akbar Mehdipour Dehkordy
🎼 «سُرنای نوروزی» اثر زندهیاد علیاکبر مهدیپور دهکردی با دُهلنوازی علی حیدری @ehsanname
Forwarded from بنفیسیات
منّی رسالَهُ حُبّ
و منکِ رِسالَهُ حُبّ
و یَتَشَکَّلُ الرَّبیع
از نامه های عاشقانه ي من
از نامه های عاشقانه ي تو
بهار شکل می گیرد
@Benfisiatt
#نزار_قبانی
و منکِ رِسالَهُ حُبّ
و یَتَشَکَّلُ الرَّبیع
از نامه های عاشقانه ي من
از نامه های عاشقانه ي تو
بهار شکل می گیرد
@Benfisiatt
#نزار_قبانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌺 تقدیم به همه دوستان: حافظخوانی نوروزیِ زندهیاد خسرو شکیبایی
@ehsanname
سال نو برایتان پر از خوبی، پر از برکت🙏
@ehsanname
سال نو برایتان پر از خوبی، پر از برکت🙏
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😄 تغییر لوگوی گوگل به مناسبت رسیدن فصل بهار @ehsanname
Forwarded from Loris Tjeknavorian
LT_Iran.mp4
28.1 MB
لوریس چکناوریان
قطعه "ایران"
به مناسبت نوروز و آغاز سال ۱۳۹۶ خورشیدی
ارکستر سمفونیک البرز
و کر فیلارمونیک ایران
تقدیم به همه عزیزان و هنردوستان گرامی 💐💐💐🌹🌹🌹🌻🌻🌻
@loris_tjeknavorian
قطعه "ایران"
به مناسبت نوروز و آغاز سال ۱۳۹۶ خورشیدی
ارکستر سمفونیک البرز
و کر فیلارمونیک ایران
تقدیم به همه عزیزان و هنردوستان گرامی 💐💐💐🌹🌹🌹🌻🌻🌻
@loris_tjeknavorian