Ey Iran
Reza Yazdani
🎼 اجرای متفاوتی از «ای ایران» با صدای رضا یزدانی و تنظیم بهزاد عبدی، ۱۳۹۴ @ehsanname
📝 یک نمونه از کتابهای تالیفی دکتر حسین گلگلاب، او سالها در دارالفنون درس علوم طبیعی را تدریس می کرد و بعدها در دانشکده پزشکی دانشگاه تهران استاد گیاهشناسی شد @ehsanname
➖ از جملۀ رفتگانِ این راهِ دراز: گزارش ایبنا از درگذشتگان اهل قلم در سال ۱۳۹۵
ibna.ir/fa/doc/report/246143
ibna.ir/fa/doc/report/246143
🔹از سردیِ دی فسرده یاد آر
احسان رضایی
@ehsanname
«سربازهایی که در خواب مادران برگشتند». این را یکی از روزنامهها در چهلمین روز حادثه سقوط اتوبوس سربازان وظیفه در نیریز تیتر زده بود. عکسی گذاشته بود از چند زن سیاهپوش که رویشان به جوانی بود با سر و دست شکسته و یکی دوتایشان هم چشمها و صورتهایشان در حال باریدن بود. کنار عکس هم این تیتر را زده بودند: سربازهایی که در خواب مادرهایشان برگشتند. جملهای که خودش یک روایت کامل است. یک داستان مینیمال، یا آنطور که بعضیها میگویند داستانک. یک داستان زیادی غمگین. آن عکس و تیتر، حالا که دارم به یادداشت آخر سال فکر میکنم مدام توی سرم میآیند و میگویند بگو که آنها جوان افتادند. سال ۹۵ سال نفسگیری بود، سال عجیب و غریبی بود، سالی که تا لحظه آخر دست از شگفتزده کردن ما برنداشت. سالی که توی آرامترین لحظاتش، برج پلاسکو میریخت پایین و آیتالله هاشمی در کمتر از یک ساعت درمیگذشت، اما در سختترین دقایقش هم درست مثل فینال کشتی المپیک ریو و حسن یزدانی، با آنهمه امتیاز عقبافتاده باز هم میتوانستیم برنده بیرون بیاییم. حالا دیگر هر استاد داستاننویسی برای آموزش «تعلیق» توی کلاسهایش کلی مثال و نمونه دم دستی سراغ دارد از حوادث همین یک سال. سالی که حالا و از روی پله آخر که برمیگردیم و نگاهش میکنیم، بیشتر شبیه یک فیلم سینمایی هالیوودی است تا سریالهای وطنی خودمان. من اگر کارگردان این فیلم باشم، حتما نقش اولش را به سربازها میدهم و حوادث را از دریچه چشم آنها تعریف میکنم. سربازهایی که توی دره افتادند، در همه لحظات سخت نظم را برقرار کردند، جلوی جمعیتی را که میخواستند بروند سمت پلاسکو گرفتند، ماشینها را از توی بهمن نجات دادند، انتخابات آمریکا را دنبال کردند، به خواب مادرهایشان رفتند، ... و عکسهایشان در حال ادای احترام به مردگان این سال، مثل یک موتیف، مدام تکرار شد. سربازهایی که جوان بودند و لابد عاشق. یک چیزی مثل فیلم «اشک سرما» و عشق معصومانهای که از دل حوادث عجیب و غریب فیلم جوانه زد. داستان آن فیلم یادتان هست؟ یکی بود، یکی نبود. روناک، دخترک چوپانی بود مرتبط با گروهکهایی که منطقه را مینگذاری میکردند برای کشتن امثال کاوه و کاوه، سربازی بود متخصص خنثی کردن مین. فرمانده کاوه همان اول کار به او گفته بود که نباید با مردم معمولی ارتباط داشته باشد، گفته بود که احتمالا گروهکها خودشان را شکل مردم عادی درآوردهاند، گفته بود که مواظب خودش باشد، که ... به قول بیهقی اما «قضا در کمین بود، کار خویش میکرد». کاوه مدام روناک و گوسفندهایش را میدید و طبیعتا «هرچه دیده بیند، دل کند یاد». روناک البته هنوز بر سر خصومت بود، اما وقتی که نسخه کوچک سال ۹۵ اجرا شد و هردویشان توی برف و کولاک گیر کردند، وقتی هر دو به یک غار پناه بردند، وقتی کاوه لباس گرمهای خودش را به روناک داد، وقتی بدون پوشش حسابی زد به دل برف برای هیزم، وقتی روناک نگرانش شد، وقتی پای آتش با هم حرف زدند، ... کار دل از دست شد. کاوه و روناک هر دو در مقرهای خودشان محاکمه و مجازات میشوند. چیزی شیرینتر از این هست؟ روز بعد، عید است. روناک را مجبور میکنند سر راه کاوه مین بکارد. روناک مین را میکارد اما با بستن باریکههایی از پارچه سرخ که کاوه را متوجه کند. خبر ندارند گروه دیگری هم مین کاشتهاند. کاوه به بهانه عید لباس نو پوشیده. روناک هم کمی آن طرفتر از منطقه مینکاری، با لباس نو منتظر است. کاوه نشانههای عشق را میفهمد اما روی باقی مینها میرود. روناک هم به هوای او. نزدیک هم میافتند. دستشان به هم نمیرسد. از اول هم قرار نبوده جز در خوابهای مادرانشان به هم برسند. این، خیلی عید است.
@ehsanname
📌یادداشت پایانیِ سال در شماره ۵۹۵ هفتهنامه «همشهری جوان»
احسان رضایی
@ehsanname
«سربازهایی که در خواب مادران برگشتند». این را یکی از روزنامهها در چهلمین روز حادثه سقوط اتوبوس سربازان وظیفه در نیریز تیتر زده بود. عکسی گذاشته بود از چند زن سیاهپوش که رویشان به جوانی بود با سر و دست شکسته و یکی دوتایشان هم چشمها و صورتهایشان در حال باریدن بود. کنار عکس هم این تیتر را زده بودند: سربازهایی که در خواب مادرهایشان برگشتند. جملهای که خودش یک روایت کامل است. یک داستان مینیمال، یا آنطور که بعضیها میگویند داستانک. یک داستان زیادی غمگین. آن عکس و تیتر، حالا که دارم به یادداشت آخر سال فکر میکنم مدام توی سرم میآیند و میگویند بگو که آنها جوان افتادند. سال ۹۵ سال نفسگیری بود، سال عجیب و غریبی بود، سالی که تا لحظه آخر دست از شگفتزده کردن ما برنداشت. سالی که توی آرامترین لحظاتش، برج پلاسکو میریخت پایین و آیتالله هاشمی در کمتر از یک ساعت درمیگذشت، اما در سختترین دقایقش هم درست مثل فینال کشتی المپیک ریو و حسن یزدانی، با آنهمه امتیاز عقبافتاده باز هم میتوانستیم برنده بیرون بیاییم. حالا دیگر هر استاد داستاننویسی برای آموزش «تعلیق» توی کلاسهایش کلی مثال و نمونه دم دستی سراغ دارد از حوادث همین یک سال. سالی که حالا و از روی پله آخر که برمیگردیم و نگاهش میکنیم، بیشتر شبیه یک فیلم سینمایی هالیوودی است تا سریالهای وطنی خودمان. من اگر کارگردان این فیلم باشم، حتما نقش اولش را به سربازها میدهم و حوادث را از دریچه چشم آنها تعریف میکنم. سربازهایی که توی دره افتادند، در همه لحظات سخت نظم را برقرار کردند، جلوی جمعیتی را که میخواستند بروند سمت پلاسکو گرفتند، ماشینها را از توی بهمن نجات دادند، انتخابات آمریکا را دنبال کردند، به خواب مادرهایشان رفتند، ... و عکسهایشان در حال ادای احترام به مردگان این سال، مثل یک موتیف، مدام تکرار شد. سربازهایی که جوان بودند و لابد عاشق. یک چیزی مثل فیلم «اشک سرما» و عشق معصومانهای که از دل حوادث عجیب و غریب فیلم جوانه زد. داستان آن فیلم یادتان هست؟ یکی بود، یکی نبود. روناک، دخترک چوپانی بود مرتبط با گروهکهایی که منطقه را مینگذاری میکردند برای کشتن امثال کاوه و کاوه، سربازی بود متخصص خنثی کردن مین. فرمانده کاوه همان اول کار به او گفته بود که نباید با مردم معمولی ارتباط داشته باشد، گفته بود که احتمالا گروهکها خودشان را شکل مردم عادی درآوردهاند، گفته بود که مواظب خودش باشد، که ... به قول بیهقی اما «قضا در کمین بود، کار خویش میکرد». کاوه مدام روناک و گوسفندهایش را میدید و طبیعتا «هرچه دیده بیند، دل کند یاد». روناک البته هنوز بر سر خصومت بود، اما وقتی که نسخه کوچک سال ۹۵ اجرا شد و هردویشان توی برف و کولاک گیر کردند، وقتی هر دو به یک غار پناه بردند، وقتی کاوه لباس گرمهای خودش را به روناک داد، وقتی بدون پوشش حسابی زد به دل برف برای هیزم، وقتی روناک نگرانش شد، وقتی پای آتش با هم حرف زدند، ... کار دل از دست شد. کاوه و روناک هر دو در مقرهای خودشان محاکمه و مجازات میشوند. چیزی شیرینتر از این هست؟ روز بعد، عید است. روناک را مجبور میکنند سر راه کاوه مین بکارد. روناک مین را میکارد اما با بستن باریکههایی از پارچه سرخ که کاوه را متوجه کند. خبر ندارند گروه دیگری هم مین کاشتهاند. کاوه به بهانه عید لباس نو پوشیده. روناک هم کمی آن طرفتر از منطقه مینکاری، با لباس نو منتظر است. کاوه نشانههای عشق را میفهمد اما روی باقی مینها میرود. روناک هم به هوای او. نزدیک هم میافتند. دستشان به هم نمیرسد. از اول هم قرار نبوده جز در خوابهای مادرانشان به هم برسند. این، خیلی عید است.
@ehsanname
📌یادداشت پایانیِ سال در شماره ۵۹۵ هفتهنامه «همشهری جوان»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«اگر باران نیستی ای نازنین من، درختی باش...»
@ehsanname
شعری کوتاه از #محمود_درویش بشنوید در ۱۳ مارس، زادروز شاعر بزرگ فلسطین
@ehsanname
شعری کوتاه از #محمود_درویش بشنوید در ۱۳ مارس، زادروز شاعر بزرگ فلسطین
احساننامه
خبرگزاری فارس، مطلبی در نقد کتاب «آموزش نماز» عباس جدیدی دارد که از جمله به دو خطا در آموزش وضو، در صفحه ۵۱ (شستن صورت و مسح سر توسط دست چپ دختر) اشاره دارد @ehsanname
‼️«کتاب نوشتن تخصص نمیخواهد بلکه به شهامت نیاز دارد.» جواب عباس جدیدی به انتقادها از کتابش
@ehsanname
مصاحبه با هفتهنامه «همشهری جوان» (۵۹۵)
@ehsanname
مصاحبه با هفتهنامه «همشهری جوان» (۵۹۵)
◼️این چه رازی است که هربار بهار با عزای دل ما میآید
@ehsanname
علی معلم، سردبیر عزیزِ ماهنامه «دنیای تصویر» هم درگذشت. او ۲۷۲ شماره از این ماهنامه خواندنی را منتشر کرد
@ehsanname
علی معلم، سردبیر عزیزِ ماهنامه «دنیای تصویر» هم درگذشت. او ۲۷۲ شماره از این ماهنامه خواندنی را منتشر کرد
🗞شماره اول «دنیای تصویر» در سال ۱۳۷۱ و شماره آخر با سردبیری علی معلم ویژه عید ۱۳۹۶ @ehsanname
✍ یادداشت بهاریه علی معلم در شماره آخر «دنیای تصویر» و اشاره به فقدانهای امسال؛ حالا خود او یکی از این فقدانهاست @ehsanname
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
در این نوبت گزیدۀ مطالب ادبیات در سال ۹۵ را میخوانید.
⭐️ بدرود کشور ابرقدرت؛ سلام تورم لجامگسیخته
📌 لایُنل شرایور، در آخرین کتابش، آمریکا را در آستانۀ فروپاشی ترسیم میکند
http://tarjomaan.com/vdch.xn6t23nixftd2.html
⭐️ نخواندن بهمثابۀ خدمتِ فرهنگی
📌 هیچکس نمیتواند به ما بگوید کدام کتابها واقعاً ارزشِ خواندن دارند
http://tarjomaan.com/vdcc.sq4a2bq1ola82.html
⭐️ سریال «وستورلد»؛ دربارۀ خدا، آگاهی و اخلاق
📌 «وستورلد» ما را به تأمل دربارۀ دلالتهای فلسفیِ هوش مصنوعی وامیدارد
http://tarjomaan.com/vdcd.j0j2yt0xoa26y.html
⭐️ چگونه به دختری در قطار رسیدیم؟ ظهورِ تریلرهای روانشناختی
📌 اکنون نویسندگان به کشف جنایتهای جدیدی علاقهمند هستند
http://tarjomaan.com/vdcb.0bwurhb5aiupr.html
⭐️ خبرکِشها: چطور سیا بهترین نویسندگان جهان را فریب داد؟
📌 کارنامۀ مداخلات آمریکا، از گواتمالا تا افغانستان، رشتهای بلند از شکستهایی است که باید بهدستِ پروپاگاندیستها بازنویسی میشد
http://tarjomaan.com/vdci.qavct1apubc2t.html
⭐️ شرلی جکسون؛ عشق و مرگ
📌 زندگی و کارنامۀ نویسندهای که داستان ترسناکش بعد از هفتاد سال هنوز بیرقیب محسوب میشود
http://www.tarjomaan.com/vdci.yavct1arubc2t.html
⭐️ «بهواژهها» مثل لباس زیر باید مرتب عوض شوند
📌 بهواژهها جایگزینهایی هستند برای واژههای ناخوشایند زبان، اما خودشان خیلی زود ناخوشایند میشوند
http://tarjomaan.com/vdca.0nak49ne65k14.html
⭐️ آیا گوگل بالاخره میتواند کاروبارِ مترجمان را کساد کند؟
📌 گوگل بهتازگی ادعا کرده ترجمۀ ماشینیِ جدیدش از ترجمۀ انسانی بهتر است
http://tarjomaan.com/vdcc.xq4a2bq1xla82.html
@tarjomaanweb
⭐️ بدرود کشور ابرقدرت؛ سلام تورم لجامگسیخته
📌 لایُنل شرایور، در آخرین کتابش، آمریکا را در آستانۀ فروپاشی ترسیم میکند
http://tarjomaan.com/vdch.xn6t23nixftd2.html
⭐️ نخواندن بهمثابۀ خدمتِ فرهنگی
📌 هیچکس نمیتواند به ما بگوید کدام کتابها واقعاً ارزشِ خواندن دارند
http://tarjomaan.com/vdcc.sq4a2bq1ola82.html
⭐️ سریال «وستورلد»؛ دربارۀ خدا، آگاهی و اخلاق
📌 «وستورلد» ما را به تأمل دربارۀ دلالتهای فلسفیِ هوش مصنوعی وامیدارد
http://tarjomaan.com/vdcd.j0j2yt0xoa26y.html
⭐️ چگونه به دختری در قطار رسیدیم؟ ظهورِ تریلرهای روانشناختی
📌 اکنون نویسندگان به کشف جنایتهای جدیدی علاقهمند هستند
http://tarjomaan.com/vdcb.0bwurhb5aiupr.html
⭐️ خبرکِشها: چطور سیا بهترین نویسندگان جهان را فریب داد؟
📌 کارنامۀ مداخلات آمریکا، از گواتمالا تا افغانستان، رشتهای بلند از شکستهایی است که باید بهدستِ پروپاگاندیستها بازنویسی میشد
http://tarjomaan.com/vdci.qavct1apubc2t.html
⭐️ شرلی جکسون؛ عشق و مرگ
📌 زندگی و کارنامۀ نویسندهای که داستان ترسناکش بعد از هفتاد سال هنوز بیرقیب محسوب میشود
http://www.tarjomaan.com/vdci.yavct1arubc2t.html
⭐️ «بهواژهها» مثل لباس زیر باید مرتب عوض شوند
📌 بهواژهها جایگزینهایی هستند برای واژههای ناخوشایند زبان، اما خودشان خیلی زود ناخوشایند میشوند
http://tarjomaan.com/vdca.0nak49ne65k14.html
⭐️ آیا گوگل بالاخره میتواند کاروبارِ مترجمان را کساد کند؟
📌 گوگل بهتازگی ادعا کرده ترجمۀ ماشینیِ جدیدش از ترجمۀ انسانی بهتر است
http://tarjomaan.com/vdcc.xq4a2bq1xla82.html
@tarjomaanweb
Forwarded from شهرستان ادب
نتایج نظرسنجی بهترین کتابهای داستان و پیرامون آن در سال 95 را در سایت شهرستان ادب بخوانید:
https://goo.gl/HxgXaj
@shahrestanadab
https://goo.gl/HxgXaj
@shahrestanadab
شهرستان ادب
نتایج نظرسنجی بهترین کتابهای داستان و پیرامون آن در سال 95 را در سایت شهرستان ادب بخوانید: https://goo.gl/HxgXaj @shahrestanadab
📝برای نظرسنجی سایتِ شهرستان ادب، انتخاب و پیشنهادهایم را با توضیحاتی همراه کرده بودم. چون برای روایت شیوه همسان در تنظیم مطالب، فقط اسم کتابها در سایت آمده، بد ندیدم اینجا تکرارشان کنم (احسان رضایی)
🔹بهترین کتاب داستان یا رمانی که در سال ۹۵ مطالعه کردید، چه کتابی بود؟
🔸 بهترین رمانی که امسال خواندم، رمان «تاریخ عشق» نیکول کراوس با ترجمه خانم علیدوستی بود. شیوه روایت در این رمان بسیار خلاقانه و متفاوت است. بهترین مجموعه داستانی که خواندم «خریدن لنین» با ترجمه و انتخاب امیرمهدی حقیقت بود که هر کدام از داستانهایش را میشود به چشم یک کلاس درس نگاه کرد. بهترین دوبارهخوانی، خواندن ترجمه مجدد استاد رضا رضایی از «گتسبی بزرگ» اسکات فیتزجرالد بود که حق داستان را ادا کرد. از بین داستانهای ایرانی هم مجموعه داستان-خاطره جدید از جناب پرویز دوایی «روزی تو خواهی آمد» را انتخاب میکنم، همچنان نثر او در شیوه روایت چیزهای معمولی، شگفتانگیز است.
@ehsanname
🔹از میان کتابهای داستان و رمان یا مرتبط با ادبیات داستانی، پیشنهاد شما برای مخاطبان این حوزه در تعطیلات نوروز چیست؟
🔸 برای ایام عید، بسته به برنامهای که دارید و اینکه سفر میروید یا نه، دید و بازدیدهای زیادی در پیش دارید یا نه، کارهای عقبافتاده دارید یا نه، میشود پیشنهادهای متفاوت داد. مثلا اگر دراین تعطیلات وقت آزاد زیادی دارید، خواندن مجموعه بازخوانیهای متون، هم کارهای جناب جعفر مدرسصادقی عزیز (بخصوص این سه عنوان: تاریخ بیهقی-قصههای تفسیر طبری- سیرت رسولالله) و هم کارهای یاسین حجازی عزیز (بخصوص «قاف») را پیشنهاد می دهم. بخصوص که عید نوروزی فرصتی است برای بازگشت به سنتها. اما اگر وقتتان پر است و فقط میرسید لابهلای برنامههای فشرده، یکی دوصفحه بخوانید، طبیعتا باید بروید سراغ داستان کوتاه و بلکه خیلی کوتاه. پیشنهادم، یکی «بیست و سه قصه» تولستوی با ترجمه مرحوم صنعتیزاده است که این قابلیت را دارد برای جمع و خانوادگی هم خواندش، یکی هم «کتاب موجودات خیالی» بورخس با ترجمه احمد اخوت. در این کتاب، بورخس در قالب دایرةالمعارف، قصهگویی میکند و اطلاعات خوبی هم به خواننده اهل ادبیات میدهد که بعدا بتواند در آثارش از این اطلاعات و بخصوص خلاقیت بورخس استفاده کند. چون گفتهاند کتابی درباره داستان هم معرفی کنم، «حیوان قصهگو» اثر جاناتان گاتشال و ترجمه عباس مخبر را هم پیشنهاد میدهم که درباره دلایل قصه گفتن و قصه شنیدن است.
🔹بهترین کتاب داستان یا رمانی که در سال ۹۵ مطالعه کردید، چه کتابی بود؟
🔸 بهترین رمانی که امسال خواندم، رمان «تاریخ عشق» نیکول کراوس با ترجمه خانم علیدوستی بود. شیوه روایت در این رمان بسیار خلاقانه و متفاوت است. بهترین مجموعه داستانی که خواندم «خریدن لنین» با ترجمه و انتخاب امیرمهدی حقیقت بود که هر کدام از داستانهایش را میشود به چشم یک کلاس درس نگاه کرد. بهترین دوبارهخوانی، خواندن ترجمه مجدد استاد رضا رضایی از «گتسبی بزرگ» اسکات فیتزجرالد بود که حق داستان را ادا کرد. از بین داستانهای ایرانی هم مجموعه داستان-خاطره جدید از جناب پرویز دوایی «روزی تو خواهی آمد» را انتخاب میکنم، همچنان نثر او در شیوه روایت چیزهای معمولی، شگفتانگیز است.
@ehsanname
🔹از میان کتابهای داستان و رمان یا مرتبط با ادبیات داستانی، پیشنهاد شما برای مخاطبان این حوزه در تعطیلات نوروز چیست؟
🔸 برای ایام عید، بسته به برنامهای که دارید و اینکه سفر میروید یا نه، دید و بازدیدهای زیادی در پیش دارید یا نه، کارهای عقبافتاده دارید یا نه، میشود پیشنهادهای متفاوت داد. مثلا اگر دراین تعطیلات وقت آزاد زیادی دارید، خواندن مجموعه بازخوانیهای متون، هم کارهای جناب جعفر مدرسصادقی عزیز (بخصوص این سه عنوان: تاریخ بیهقی-قصههای تفسیر طبری- سیرت رسولالله) و هم کارهای یاسین حجازی عزیز (بخصوص «قاف») را پیشنهاد می دهم. بخصوص که عید نوروزی فرصتی است برای بازگشت به سنتها. اما اگر وقتتان پر است و فقط میرسید لابهلای برنامههای فشرده، یکی دوصفحه بخوانید، طبیعتا باید بروید سراغ داستان کوتاه و بلکه خیلی کوتاه. پیشنهادم، یکی «بیست و سه قصه» تولستوی با ترجمه مرحوم صنعتیزاده است که این قابلیت را دارد برای جمع و خانوادگی هم خواندش، یکی هم «کتاب موجودات خیالی» بورخس با ترجمه احمد اخوت. در این کتاب، بورخس در قالب دایرةالمعارف، قصهگویی میکند و اطلاعات خوبی هم به خواننده اهل ادبیات میدهد که بعدا بتواند در آثارش از این اطلاعات و بخصوص خلاقیت بورخس استفاده کند. چون گفتهاند کتابی درباره داستان هم معرفی کنم، «حیوان قصهگو» اثر جاناتان گاتشال و ترجمه عباس مخبر را هم پیشنهاد میدهم که درباره دلایل قصه گفتن و قصه شنیدن است.
Mosafer
Khosrow Shakibai
🎼 شعر سهراب سپهری با صدای خسرو شکیبایی، بخشی از آلبوم «مسافر»، که به تازگی منتشر شده است @ehsanname
سرآمد کنون قصهٔ یزدگرد
به ماهِ سفندارمذ روز اِرد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار
به نام جهانداورِ کردگار
از این پس نمیرم که من زندهام
که تخمِ سخن را پراگندهام
@ehsanname
۲۵ اسفند روز پایان سرایش «شاهنامه»
به ماهِ سفندارمذ روز اِرد
ز هجرت شده پنج هشتاد بار
به نام جهانداورِ کردگار
از این پس نمیرم که من زندهام
که تخمِ سخن را پراگندهام
@ehsanname
۲۵ اسفند روز پایان سرایش «شاهنامه»
احساننامه
سرآمد کنون قصهٔ یزدگرد به ماهِ سفندارمذ روز اِرد ز هجرت شده پنج هشتاد بار به نام جهانداورِ کردگار از این پس نمیرم که من زندهام که تخمِ سخن را پراگندهام @ehsanname ۲۵ اسفند روز پایان سرایش «شاهنامه»
📝 روزی برای «شاهنامه»
@ehsanname
تاریخ پایان سرایش «شاهنامه»، در آخرین بیتهای این کتاب آمده است: جایی که فردوسی در آن از ۷۱سالگی خود می گوید، اینکه از هجرت ۴۰۰ (پنج هشتاد بار) گذشته و روز «اِرد» از ماه اسفند است. در «لغتنامه» دهخدا میخوانیم که اِرد «نام فرشتهایست که موکّل بر دین و مذهب است و تدبیر و مصالح. روز ارد که بیست وپنجم از هر ماه شمسی است بدو تعلق دارد، نیک است در این روز نو بریدن و پوشیدن و بد است نقل و تحویل کردن.»
این البته باید تاریخ ویرایش نهایی «شاهنامه» باشد. آن چنان که دکتر محمدامین ریاحی در کتاب «سرچشمههای فردوسیشناسی» توضیح داده، سیر تدوین و سرودن «شاهنامه» چند دوره زمانی مختلف دارد. دوره نخست که همزمان با جوانی فردوسی است، شاعر به نظم پارهای از داستانهای پراکنده شاهنامه مثل بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار یا سیاوش میپردازد. در دوره دوم که سالهای کار و کوشش است، فردوسی در چهل سالگی و در حدود ۳۷۰ قمری، نظم شاهنامه را بر اساس شاهنامه منثورِ ابومنصوری آغاز میکند و چهارده سال بعد (۳۸۴ ق) نخستین ویرایش کتاب را به پایان میرساند. دوره سوم یا سالهای انتظار، از ۳۸۴ تا ۳۹۵ قمری (۵۴ تا ۶۵ سالگی فردوسی) به طول میانجامد. فردوسی بخشهای دیگری را به شاهنامهاش می افزاید و به بازنگری در سرودههای پیشین خود میپردازد و درصدد برمیآید که آن را به محمود غزنوی پیشکش کند. در چهارمین دوره (از ۳۹۵ تا ۴۰۰ ق) که همزمان با ۶۵ تا ۷۱ سالگی فردوسی است، او تجدید نظر دیگری در کتابش انجام میدهد و با افزودن مدایحی در ستایش محمود، نسخه کامل کتاب را به او هدیه میکند. این همان تاریخی است که در «شاهنامه» میخوانیم: ۲۵ اسفند سال ۴۰۰ قمری (۳۸۸ شمسی و ۱۰۱۰ میلادی). دکتر ریاحی، ابیات هجو محمود غزنوی را برای بعد از این تاریخ و «سالهای پیری و نومیدی» فردوسی می داند.
در زمان پایان نگارش «شاهنامه» محمود غزنوی شرق ایران را تحت سلطه داشت؛ مرکز ایران در اختیار مجدالدوله، امیر جوانِ آلبویه بود اما عملا مادرش سیدهخاتون فرمان میداد؛ در شمال، شمسالمعالی قابوس بن وشمگیر حکومت میکرد و باقی مناطق، تحت سلطه خلیفه بغداد، ابوالعباس القادر بالله، ۲۵مین خلیفه عباسی بود. فردوسی رویای ایرانی متحد و شکوهمند را داشت. او این کار را با هوشمندانهترین روش انجام داد: بازگویی حماسه ملی ایران.
@ehsanname
تاریخ پایان سرایش «شاهنامه»، در آخرین بیتهای این کتاب آمده است: جایی که فردوسی در آن از ۷۱سالگی خود می گوید، اینکه از هجرت ۴۰۰ (پنج هشتاد بار) گذشته و روز «اِرد» از ماه اسفند است. در «لغتنامه» دهخدا میخوانیم که اِرد «نام فرشتهایست که موکّل بر دین و مذهب است و تدبیر و مصالح. روز ارد که بیست وپنجم از هر ماه شمسی است بدو تعلق دارد، نیک است در این روز نو بریدن و پوشیدن و بد است نقل و تحویل کردن.»
این البته باید تاریخ ویرایش نهایی «شاهنامه» باشد. آن چنان که دکتر محمدامین ریاحی در کتاب «سرچشمههای فردوسیشناسی» توضیح داده، سیر تدوین و سرودن «شاهنامه» چند دوره زمانی مختلف دارد. دوره نخست که همزمان با جوانی فردوسی است، شاعر به نظم پارهای از داستانهای پراکنده شاهنامه مثل بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار یا سیاوش میپردازد. در دوره دوم که سالهای کار و کوشش است، فردوسی در چهل سالگی و در حدود ۳۷۰ قمری، نظم شاهنامه را بر اساس شاهنامه منثورِ ابومنصوری آغاز میکند و چهارده سال بعد (۳۸۴ ق) نخستین ویرایش کتاب را به پایان میرساند. دوره سوم یا سالهای انتظار، از ۳۸۴ تا ۳۹۵ قمری (۵۴ تا ۶۵ سالگی فردوسی) به طول میانجامد. فردوسی بخشهای دیگری را به شاهنامهاش می افزاید و به بازنگری در سرودههای پیشین خود میپردازد و درصدد برمیآید که آن را به محمود غزنوی پیشکش کند. در چهارمین دوره (از ۳۹۵ تا ۴۰۰ ق) که همزمان با ۶۵ تا ۷۱ سالگی فردوسی است، او تجدید نظر دیگری در کتابش انجام میدهد و با افزودن مدایحی در ستایش محمود، نسخه کامل کتاب را به او هدیه میکند. این همان تاریخی است که در «شاهنامه» میخوانیم: ۲۵ اسفند سال ۴۰۰ قمری (۳۸۸ شمسی و ۱۰۱۰ میلادی). دکتر ریاحی، ابیات هجو محمود غزنوی را برای بعد از این تاریخ و «سالهای پیری و نومیدی» فردوسی می داند.
در زمان پایان نگارش «شاهنامه» محمود غزنوی شرق ایران را تحت سلطه داشت؛ مرکز ایران در اختیار مجدالدوله، امیر جوانِ آلبویه بود اما عملا مادرش سیدهخاتون فرمان میداد؛ در شمال، شمسالمعالی قابوس بن وشمگیر حکومت میکرد و باقی مناطق، تحت سلطه خلیفه بغداد، ابوالعباس القادر بالله، ۲۵مین خلیفه عباسی بود. فردوسی رویای ایرانی متحد و شکوهمند را داشت. او این کار را با هوشمندانهترین روش انجام داد: بازگویی حماسه ملی ایران.
آزاد آزادم ببین چون عشق درگیر من است
دیگر گذشت آن دوره که تقدیر زنجیر من است
شاید نمیدانی ولی از خود خلاصم کردهای
آیینه خالی فقط امروز تصویر من است
@ehsanname
افشین یداللهی، شاعر و ترانهسرا هم رفت
دیگر گذشت آن دوره که تقدیر زنجیر من است
شاید نمیدانی ولی از خود خلاصم کردهای
آیینه خالی فقط امروز تصویر من است
@ehsanname
افشین یداللهی، شاعر و ترانهسرا هم رفت
یادداشتی که افشین یداللهی دو روز پیش برای درگذشت علی معلم نوشته بود @ehsanname
Man Asheghe Cheshamat Shoadam
Alireza Ghorbani
🎼 «من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر ...» تیتراژ سریال «مدار صفر درجه» را با صدای علیرضا قربانی بشنویم و یاد ترانهسرایش: افشین یداللهی @ehsanname
احساننامه
Homayoun Shajarian – Ahay KhabarDar
01 Ahay Khabardar[BehMusic.com]
Homayoun Shajarian
🎼 قطعه «آهای خبردار» شعر #حسین_منزوی با صدای همایون شجریان و موسیقی سهراب پورناظری، از آلبوم تازه «رگ خواب» @ehsanname