احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
🗓 ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ روز درگذشت بانو سیمین دانشور - عکس از مریم زندی @ehsanname
📖 «گریه نکن خواهرم. در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟»
@ehsanname
بند پایانی رمان «سووشون» از سیمین داشور
جلال آل‌احمد به روایت سیمین دانشور
@ehsanname
... جلال نه تنها در نوشته‌هایش بلکه در زندگی عادی، در حرکات و گفتار و شتابزدگیش نیز نشانه این حادثه‌جویی و مشکل‌طلبی هست. اگر مثلاً گردشی می‌رویم معمولاً گذارمان از جاده‌های پرسنگلاخ و احتمالاً تاریک است و در عین حال در چنین جاده‌هایی و در هر گونه جاده‌ای قدمهایش آن‌قدر بلند و شتابزده است که برای رسیدن به او باید بدوم. اما خودم چقدر جاده‌های پاک و روشن و جویهای پر آب زلال و درختهای سبز و بلند را دوست دارم و اگر با ماشین به جایی می‌رویم بی اینکه دیر کرده باشیم یا کسی منتظرمان باشد پا روی گاز می‌گذارد و به سرعت از لابلای ماشین‌ها با فاصله‌های کمتر از یک وجب ماشین را در می‌برَد. نمی‌دانم از چه چیز به چه چیز می‌خواهد برسد و یا از چه چیز به چه چیز فرار می‌کند؟ در این‌گونه مواقع چشمهایم را می‌بندم و پایم همواره روی یک ترمز خیالی است. فایده ندارد که بگویی می‌ترسم یا احتیاط کن، چرا که قرن بیستم قرن سرعت است و به علاوه زنی گفته‌اند و مردی و طبیعی است که زن معمولاً آرامش‌طلب و پذیرا و بردبار باشد و مرد نباشد.
با این همه تفصیل‌ها که دادم، بی اینکه شورش را درآورده باشم، مجموعاً که نگاه می‌کنم جلال در زندگی خصوصی خانوادگی مرد سر به‌راهی است به شرطی که پا روی دمش نگذارند. متأسفانه هیچکس فارغ از اثرات خارجی نمی‌تواند زندگیش را بکند. در تمام این سالهای زندگی مشترکمان کمتر دیده‌ام ایرادی به غذا بگیرد مگر آنکه خوراک مرغ دوست ندارد، چرا که در اوایل زندگیمان هر وقت مریض بوده است یک جوجۀ مردنی به خوردش داده‌ام، و یا وقتی مهمان داشته‌ایم، به خورد مهمان‌ها. اگر خط اتوی شلوارش پس و پیش باشد ندیده‌ام ابرو درهم بکشد. به اصرار من است که به سراغ خیاط می‌رود و گاه‌گداری یک دست لباس نو می‌دوزد وگرنه حاضر نمی‌شد دست از یک کت گشادِ برَکِ قهوه‌ای بردارد که چندین و چند سال است آن را پوشیده و دیگر به قول شیرازی‌ها از لمّات افتاده و مثل جگر زلیخا شده است. یک عبا و یک پوستین هم از پدرش به ارث برده است که در خانه می‌پوشد. برای آنها هم خط و نشان کشیده‌ام که به زودی از شرِ نفتالین زدنشان خودم را خلاص کنم.
در اوقات فراغت، با آرامش بی‌نظیری که از او بعید است (آیا همه مردها معجون تضادها هستند یا فقط جلال این‌طور است؟) به گلهای باغچه محقرمان ور می‌رود. مو حرَس می‎کند. شاخه‌های خشک درختها را می‌زند. یاسها را می‌پیراید و قلمه می‌زند. گلها را به گلخانه می‎برد یا از گلخانه درمی‌آورد. خسته که شد کنار یک حوض کاشی یک‌وجبی که وسط حیاطمان داریم می‌نشیند و ماهی‌های قرمز را که از تمام حیوانات دوست‌تر دارد شماره می‎کند. اگر زمستان‌ها مثل زمستان پارسال سخت باشد ماهی‌ها می‌میرند، اما به هر جهت در حوض ما همیشه ماهی‌های قرمز هست. فوری جای خالیشان را پر می‎کند. دشمنِ کلاغ و گربه است چه آنها با یخبندان رقابت می‌کنند و در کمین ماهی‌هایش می‌نشینند. یا شبهای زمستان، در بخاری دیواریِ کوچکی که داریم آتش می‌افروزد و کنار آن می‌نشیند و به شعله‌ها و جرقه‌ها نگاه می‎کند و به آتش‌پرستها حق می‎دهد که آتش می‌پرستند. در این شبهای دراز زمستان یا با هم و یا با پرویز صدیقی همسایه‌مان، دیوان شمس یا مثنوی و یا تذکرة الاولیا می‌خوانیم و واقعاً حالی می‌کنیم. غالب متون قدیمی را همین‌طوری با تفنّن و حال با هم خوانده‌ایم. یا به موسیقی گوش می‎دهیم و چه بهتر که کسی مثل حسینعلی ملّاح بنوازدش.
@ehsanname
📌بخشی از «شوهر من جلال»، نوشته‌شده برای نشریه «اندیشه و هنر» ویژه آل‌احمد در ۱۳۴۳، به نقل از کتاب «شناخت و تحسین هنر» (مجموعه مقالات سیمین دانشور)، صفحه ۵۸۶ و ۵۸۷
Simin Daneshvar
🔸 سخنرانی سیمین دانشور در شب اول از شبهای شعر گوته، ۱۸ مهر ۱۳۵۶ درباره مسائل هنر معاصر @ehsanname
📝دستنوشته‌ای از سیمین دانشور: تمایز شرق و غرب در آفرینش هنری در این است که در مشرق‌زمین مسئله جدایی مطرح است و در مغرب‌زمین مسئله تنهایی. در باور شرقی‌ها انسان از اصل خود دور مانده است... @ehsanname
🔹گزارشی خواندنی از کتابخانه دوریس لسینگ
theguardian.com/books/2017/feb/07/doris-lessing-library-a-life-in-4000-books
ترجمه‌اش در اینجا
isna.ir/news/95121711554/
🔸 دیشب در اختتامیه جشنواره شعر فجر، فارسی‌زبانانی از ۸ کشور (ایران، افغانستان، تاجیکستان، ترکیه، پاکستان، روسیه، عراق و هند) غزل «الا یا ایها الساقی» حافظ را بیت بیت خواندند @ehsanname
📚 آثار برگزیده در یازدهمین جشنواره شعر فجر در بخش بزرگسال: دو کتاب شعر (کتاب تردید/ ولی به این دیری) و یک کتاب درباره شعر (باباطاهر) @ehsanname
تحلیلی درباره شوخی‌های تلگرامی این روزها با شخصیت‌های کارتون فوتبالیست‌ها
t.me/SocialMediaResearch/25
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔟 ده نکته‌ای که [احتمالا] درباره خیام نمی‌دانستید - نوشته احسان رضایی و صدای محی‌الدین تقی‌پور، از برنامه «کتاب‌باز» شبکه نسیم @ehsanname
احسان‌نامه
دیلی‌میل - اِما واتسون که عضو باشگاه «کتاب‌های زیرزمینی» است، برای تبلیغ کتابخوانی، در گوشه کنار متروی لندن ۱۰۰ جلد کتاب پنهان کرده تا نصیب افرادی شود که پیدایشان می‌کنند @ehsanname
📕 اِما واتسون و باشگاه کتابخوانی‌اش دیروز به مناسبت ۸ مارس، کتابهای نویسندگان زن را در ایستگاه‌های مترو جا گذاشتند. این گروه در ۷سال گذشته، هفته‌ای ۲۵۰ جلد کتاب را در مترو لندن جا گذاشتند @ehsanname
📊 مرکز آمار ایران: در سال۹۴ از جمعیت ۱۸ سال به بالای شهری، ۶۸ درصد کتاب غیردرسی خواندند، ۲۱ درصد سینما رفتند، ۵/۵ درصد هم تئاتر دیدند
amar.org.ir/Portals/0/Files/fulltext/1394/n_naafvrfkhdnshk_94.pdf
🚫 «با خارجی‌ها هرگز صحبت نکن.» تابلویی در پاتریارک پاندزِ مسکو، جایی که در فصل اول «مرشد و مارگریتا» دو شاعر با شیطان بحث می‌کنند. ۱۰ مارس، سالروز درگذشت میخاییل بولگاکف است @ehsanname
Koodakaneh
Farhad
🎼 «بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذرنگی، بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره نو، بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ، با اینا زمستونو سر می‌کنم، با اینا خستگی‌مو در می‌کنم ...» این روزها فقط آهنگ فرهاد می‌چسبد @ehsanname
📸 فرش کتاب در خیابان. تصویری از بساطی کتابفروش‌ها در میدان انقلاب، کوچه منیری جاوید @ehsanname
♦️ محمد انصاری، مدافع ملی‌پوش پرسپولیس در اینستاگرامش از کتاب «سلام بر ابراهیم»، زندگینامه شهید ابراهیم هادی نوشت و فالوئرهایش را به خواندن این کتاب دعوت کرد @ehsanname
😁داستانک‌های ترسناک استیفن کینگ در توئیتر با مضمون ادعای ترامپ مبنی بر شنود تلفن‌هایش توسط اوباما: «ترامپ باید بداند اوباما هرگز کاخ سفید رو ترک نکرد! اون توی کمد قایم شده! قیچی هم داره!» @ehsanname
👌زندگی زیباست
احسان رضایی
@ehsanname
درست مثل ایام کودکی که وقتی مبصر می‌شدیم، نوشتن اسم دوستانمان در ستون خوبها و بدهای پای تخته کار سختی بود، حالا هم انتخاب خوبها و بدهای سال، آن هم این سال عجیبی که گذشت، واقعا سخت است. سالی که هم خوشی‌هایش آن‌قدر چشمگیر نبود که بشود راحت از میانشان انتخاب کرد و هم خبرهای تلخش چنان پیاپی و متواتر اتفاق افتادند که نشود ساده روی یکی‌شان دست گذاشت. قدمای ما گفته بودند سال کبیسه، بدشگون است و حالا که به پایانِ یکی از کبیسه‌ها رسیده‌ایم، می‌بینیم که مثل همیشه حق با پیرمردها بوده: سالی که سربازها جوانمرگ شدند و سیاستمدار پیر رفت، برج قدیمی ریخت و در کشور همسایه کودتا شد، چهره‌ها رفتند، عروسکها یتیم شدند، ... اما من اگر بخواهم از بین همه وقایع تلخ، یکی را به عنوان «ترین» انتخاب کنم، آن یکی، قطعا کم شدن سرمایه اجتماعی است. چیزی که نمونه‌اش را بعد از فوت جناب کیارستمی دیدیم. ماجرایی که با درگذشت این آقای مشهور به راه افتاد، بیشتر از آنکه ضربه جبران‌ناپذیری برای سینمای ایران باشد، به امنیت روانی جامعه آسیب زد. از یک طرف جماعت هنرمندان عزیزمان، با ادبیات تند و تیز به کادر درمانی حمله کردند و از آن طرف، آقایان پزشک محترممان با روشهای عجیب و غریب پاسخ دادند. یک طرف کمپین‌های اعتراض به پزشکان راه افتاد، آنها را «قاتل» خطاب کردند، عکس بوعلی سینا را چپه کار کردند، طرف مقابل وعده عدم رسیدگی و درمان داد و تابلوی هشدار مصرف مخدرهای «سنتی و صنعتی» به دست گرفت و خلاصه دو گروه مرجع اجتماعی، دو گروه از متخصصان مورد اعتماد و قبول عمومی، تا توانستند چهره هم را مخدوش کردند و حساب نکردند که با این بی‌اعتبار کردن همدیگر، دارند سد اعتماد عمومی را سوراخ می‌کنند. اتفاقی که بارها و بارهای دیگر هم افتاد و شخصیتها و مسئولان تا توانستند علیه همدیگر حرف زدند. این، شاید بدترین اتفاق سال بود. چراکه فروریختن اعتماد عمومی، از ریزش پلاسکو هم وحشتناکتر است. اما همه سال هم به این سیاهی و تباهی نبود. سال ۹۵، هرچقدر هم که تلخ و سنگین گذشت، باز هم خالی از دلخوشی نبود. منتها با این فرق که این دلخوشی‌ها از دل سختترین دقایق سال درآمد. درست مثل فینال وزن ۷۴ کیلوی کشتی در المپیک ریو و حسن یزدانی که شش امتیاز عقب افتاد ولی باز هم برنده شد و به قول آن گزارشگر رادیویی، «برنده شدیم». مثل مدال کیمیا علیزاده که بعد از یک شکست به دست آمد و همه‌مان را ذوق زده کرد و نشانمان داد که نسل نوخاسته حرفهای زیادی برای گفتن دارند. یا مثل آن هفته عجیبی که لابه‌لای اشکهایمان برای آتشنشان‌های گیرکرده در زیر آوار، انبوهی از همدلی‌ها و یکرنگی‌ها هم شکل گرفت. مردم به جلوی ایستگاه‌های آتشنشانی می‌رفتند. برای نیروهای امدادی غذا می‌پختند و می‌بردند. به کارگران بیکار شده، پیشنهاد شغل می‌دادند. گروه‌های حمایتی شکل می‌دادند... و حتی در یک شهر همه چکهای کسبه پلاسکو را بردند دفتر صنفشان گذاشتند که تا روشن شدن وضعیت کسی چکش را به اجرا نگذارد. نقطه مقابل آن بدترین اتفاق، همین بود. اینکه امید، از دل نومیدی‌ها جوانه می‌زند. اینکه زندگی هنوز جریان دارد.
@ehsanname
📌یادداشت در روزنامه «هفت صبح» ۱۹ اسفند ۹۵ درباره بهترین و بدترین اتفاقِ سال
◻️ در کتاب پرفروش این روزهای آمازون، یعنی «دلایل رأی دادن به دموکرات‌ها» هر ۲۶۶صفحه‌ داخل کتاب خالی و سفید است @ehsanname
🔹 ۲۲ اسفند ۱۳۶۳ دکتر حسین گل‌گلاب، استاد دانشگاه، گیاه‌شناس، نویسنده، موسیقی‌دان و سراینده سرود معروفِ «ای ایران ای مرز پرگهر» درگذشت / عکس از سایت مجله «بخارا» @ehsanname