احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
◼️احمد عزیزی، شاعر انقلاب که از نیمه اسفند ۱۳۸۶ تاکنون در کما و در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان امام رضا(ع) کرمانشاه بستری بود،‌ درگذشت. روحش شاد @ehsanname
Atre Gole Yas
Jamaleddin Menbari
◼️ تیتراژ سریال «عطر گل یاس» (بهمن زرین‌پور، ۱۳۶۹) را بشنوید با شعر معروفِ احمد عزیزی و صدای جمال‌الدین منبری @ehsanname
آیا کشف یک نسخه جدید حافظ اتفاق مهمی است؟
@ehsanname
امروز خبری منتشر شد که پژوهشگران انجمن آسیایی کلکته، وقتی مشغول جستجو به دنبال آثار خطی باقیمانده از میرزا اسدالله غالبِ دهلوی بودند، به شکل تصادفی دست‌نوشته‌ای با اوراق زرد و کهنه یافته‌اند که بعد از بررسی‌ها متوجه شدند نسخه ناشناخته‌ای از دیوان حافظ است. این نسخه از دیوان حافظ هم امضا و مهر طلایی شاه‌جهان، پادشاه معروفِ سلسله مغولان هند و بانیِ تاج‌محل را بر خود دارد و معلوم است که حافظ شخصی پادشاه بوده و هم اینکه این دیوان، غزلی را شامل است که می‌گویند تاکنون در نسخه دیگری دیده نشده. مصرع آغازین غزل در متن خبر آمده: «بحمدالله که بازم دیدن رویت میسر شد».👇

timesofindia.indiatimes.com/city/kolkata/persian-poets-700-year-old-manuscript-signed-by-shah-jahan-at-asiatic-society/articleshow/57486099.cms

اما آیا این کشف تصادفی، اتفاق بسیار مهمی است و در مطالعات حافظ پژوهی کمک شایانی خواهد کرد؟ واقعیت این است که نه چندان.

اول اینکه در مورد نفوذ خواجه حافظ در میان دوستداران زبان فارسی در هند و از جمله شاهان سلسله گورکانی قبلا هم می‌دانستیم. نسخه‌ای از دیوان حافظ در کتابخانه خدابخش شهر پَتنه موجود است که شاهان مغول، اکبر و جهانگیر، پدر و پدربزرگ همین شاه‌جهان، در حاشیه صفحاتش تفالهایشان به حافظ را یادداشت کرده‌اند. تصویر این نسخه به شکل کتابی چاپی منتشر شده است.
نکته دوم اینکه می‌دانیم که شاه جهان بین سالهای ۱۰۳۷ تا ۱۰۶۸ قمری حکومت کرده، یعنی حدود ۲۵۰ سال بعد از درگذشت خواجه حافظ (۷۹۲ قمری). در این فاصله طولانی، نسخه‌های زیادی از دیوان حافظ به دست کاتبان و خوشنویسان نوشته شده است. فقط ۵۱ نسخه از دیوان حافظ را که همگی در قرن نهم نوشته شده‌اند، استاد سلیم نیساری در تصحیح خودش از دیوان حافظ استفاده کرده است.
@ehsanname
سوم اینکه غزلی که گفته‌اند تازه‌یاب است، اصلا تازه نیست. قبلا و در سال ۱۸۷۷ در ژورنال انجمن آسیایی بنگال، این غزل پنج‌بیتی معرفی شده و دکتر یدالله ثمره هم در شماره ۹۱و۹۲ نشریه «دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران» (پاییز و زمستان ۱۳۵۴) صحت انتسابش به حافظ را رد کرده است. مقاله دکتر ثمره را اینجا می‌توانید پیدا کنید👇
ensani.ir/fa/content/313580/default.aspx
تصویری که «تایمز هند» از نسخه تازه‌یاب دیوان حافظ با مهر شاه‌جهان، پادشاه معروف سلسله مغولان هند و بانیِ تاج‌محل منتشر کرده است @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
نسخه‌ای از دیوان حافظ در کتابخانه خدابخش شهر پَتنه نگهداری می‌شود که کنار صفحاتش، اکبر و جهانگیر، دو پادشاه معروف هند (پدر و پدربزرگ شاه‌جهان، بانیِ تاج‌محل) فالهایشان را یادداشت کرده‌اند @ehsanname
رتبه اولِ سومین دوسالانه بین‌المللی کارتون کتاب، که امروز معرفی شد، اثرِ دارکو درجویچ از کشور مونته‌نگرو @ehsanname
رتبه دومِ سومین دوسالانه بین‌المللی کارتون کتاب، که امروز معرفی شد، اثرِ سامان ترابی از ایران @ehsanname
رتبه سومِ سومین دوسالانه بین‌المللی کارتون کتاب، که امروز معرفی شد، اثرِ اکبر تراب‌پور از ایران @ehsanname
📌قیمت کتاب در افغانستان، یک‌سوم ایران و حرفهای دیگر در گفتگوی امروز روزنامه «ابتکار» با ناشری افغان
ebtekarnews.com/?newsid=71212
🗓 ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ روز درگذشت بانو سیمین دانشور - عکس از مریم زندی @ehsanname
📖 «گریه نکن خواهرم. در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟»
@ehsanname
بند پایانی رمان «سووشون» از سیمین داشور
جلال آل‌احمد به روایت سیمین دانشور
@ehsanname
... جلال نه تنها در نوشته‌هایش بلکه در زندگی عادی، در حرکات و گفتار و شتابزدگیش نیز نشانه این حادثه‌جویی و مشکل‌طلبی هست. اگر مثلاً گردشی می‌رویم معمولاً گذارمان از جاده‌های پرسنگلاخ و احتمالاً تاریک است و در عین حال در چنین جاده‌هایی و در هر گونه جاده‌ای قدمهایش آن‌قدر بلند و شتابزده است که برای رسیدن به او باید بدوم. اما خودم چقدر جاده‌های پاک و روشن و جویهای پر آب زلال و درختهای سبز و بلند را دوست دارم و اگر با ماشین به جایی می‌رویم بی اینکه دیر کرده باشیم یا کسی منتظرمان باشد پا روی گاز می‌گذارد و به سرعت از لابلای ماشین‌ها با فاصله‌های کمتر از یک وجب ماشین را در می‌برَد. نمی‌دانم از چه چیز به چه چیز می‌خواهد برسد و یا از چه چیز به چه چیز فرار می‌کند؟ در این‌گونه مواقع چشمهایم را می‌بندم و پایم همواره روی یک ترمز خیالی است. فایده ندارد که بگویی می‌ترسم یا احتیاط کن، چرا که قرن بیستم قرن سرعت است و به علاوه زنی گفته‌اند و مردی و طبیعی است که زن معمولاً آرامش‌طلب و پذیرا و بردبار باشد و مرد نباشد.
با این همه تفصیل‌ها که دادم، بی اینکه شورش را درآورده باشم، مجموعاً که نگاه می‌کنم جلال در زندگی خصوصی خانوادگی مرد سر به‌راهی است به شرطی که پا روی دمش نگذارند. متأسفانه هیچکس فارغ از اثرات خارجی نمی‌تواند زندگیش را بکند. در تمام این سالهای زندگی مشترکمان کمتر دیده‌ام ایرادی به غذا بگیرد مگر آنکه خوراک مرغ دوست ندارد، چرا که در اوایل زندگیمان هر وقت مریض بوده است یک جوجۀ مردنی به خوردش داده‌ام، و یا وقتی مهمان داشته‌ایم، به خورد مهمان‌ها. اگر خط اتوی شلوارش پس و پیش باشد ندیده‌ام ابرو درهم بکشد. به اصرار من است که به سراغ خیاط می‌رود و گاه‌گداری یک دست لباس نو می‌دوزد وگرنه حاضر نمی‌شد دست از یک کت گشادِ برَکِ قهوه‌ای بردارد که چندین و چند سال است آن را پوشیده و دیگر به قول شیرازی‌ها از لمّات افتاده و مثل جگر زلیخا شده است. یک عبا و یک پوستین هم از پدرش به ارث برده است که در خانه می‌پوشد. برای آنها هم خط و نشان کشیده‌ام که به زودی از شرِ نفتالین زدنشان خودم را خلاص کنم.
در اوقات فراغت، با آرامش بی‌نظیری که از او بعید است (آیا همه مردها معجون تضادها هستند یا فقط جلال این‌طور است؟) به گلهای باغچه محقرمان ور می‌رود. مو حرَس می‎کند. شاخه‌های خشک درختها را می‌زند. یاسها را می‌پیراید و قلمه می‌زند. گلها را به گلخانه می‎برد یا از گلخانه درمی‌آورد. خسته که شد کنار یک حوض کاشی یک‌وجبی که وسط حیاطمان داریم می‌نشیند و ماهی‌های قرمز را که از تمام حیوانات دوست‌تر دارد شماره می‎کند. اگر زمستان‌ها مثل زمستان پارسال سخت باشد ماهی‌ها می‌میرند، اما به هر جهت در حوض ما همیشه ماهی‌های قرمز هست. فوری جای خالیشان را پر می‎کند. دشمنِ کلاغ و گربه است چه آنها با یخبندان رقابت می‌کنند و در کمین ماهی‌هایش می‌نشینند. یا شبهای زمستان، در بخاری دیواریِ کوچکی که داریم آتش می‌افروزد و کنار آن می‌نشیند و به شعله‌ها و جرقه‌ها نگاه می‎کند و به آتش‌پرستها حق می‎دهد که آتش می‌پرستند. در این شبهای دراز زمستان یا با هم و یا با پرویز صدیقی همسایه‌مان، دیوان شمس یا مثنوی و یا تذکرة الاولیا می‌خوانیم و واقعاً حالی می‌کنیم. غالب متون قدیمی را همین‌طوری با تفنّن و حال با هم خوانده‌ایم. یا به موسیقی گوش می‎دهیم و چه بهتر که کسی مثل حسینعلی ملّاح بنوازدش.
@ehsanname
📌بخشی از «شوهر من جلال»، نوشته‌شده برای نشریه «اندیشه و هنر» ویژه آل‌احمد در ۱۳۴۳، به نقل از کتاب «شناخت و تحسین هنر» (مجموعه مقالات سیمین دانشور)، صفحه ۵۸۶ و ۵۸۷
Simin Daneshvar
🔸 سخنرانی سیمین دانشور در شب اول از شبهای شعر گوته، ۱۸ مهر ۱۳۵۶ درباره مسائل هنر معاصر @ehsanname
📝دستنوشته‌ای از سیمین دانشور: تمایز شرق و غرب در آفرینش هنری در این است که در مشرق‌زمین مسئله جدایی مطرح است و در مغرب‌زمین مسئله تنهایی. در باور شرقی‌ها انسان از اصل خود دور مانده است... @ehsanname
🔹گزارشی خواندنی از کتابخانه دوریس لسینگ
theguardian.com/books/2017/feb/07/doris-lessing-library-a-life-in-4000-books
ترجمه‌اش در اینجا
isna.ir/news/95121711554/
🔸 دیشب در اختتامیه جشنواره شعر فجر، فارسی‌زبانانی از ۸ کشور (ایران، افغانستان، تاجیکستان، ترکیه، پاکستان، روسیه، عراق و هند) غزل «الا یا ایها الساقی» حافظ را بیت بیت خواندند @ehsanname
📚 آثار برگزیده در یازدهمین جشنواره شعر فجر در بخش بزرگسال: دو کتاب شعر (کتاب تردید/ ولی به این دیری) و یک کتاب درباره شعر (باباطاهر) @ehsanname
تحلیلی درباره شوخی‌های تلگرامی این روزها با شخصیت‌های کارتون فوتبالیست‌ها
t.me/SocialMediaResearch/25
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔟 ده نکته‌ای که [احتمالا] درباره خیام نمی‌دانستید - نوشته احسان رضایی و صدای محی‌الدین تقی‌پور، از برنامه «کتاب‌باز» شبکه نسیم @ehsanname
احسان‌نامه
دیلی‌میل - اِما واتسون که عضو باشگاه «کتاب‌های زیرزمینی» است، برای تبلیغ کتابخوانی، در گوشه کنار متروی لندن ۱۰۰ جلد کتاب پنهان کرده تا نصیب افرادی شود که پیدایشان می‌کنند @ehsanname
📕 اِما واتسون و باشگاه کتابخوانی‌اش دیروز به مناسبت ۸ مارس، کتابهای نویسندگان زن را در ایستگاه‌های مترو جا گذاشتند. این گروه در ۷سال گذشته، هفته‌ای ۲۵۰ جلد کتاب را در مترو لندن جا گذاشتند @ehsanname