احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
احسان‌نامه
📸ژاپن تایمز - صف دوستدارانِ هاروکی موراکامی برای خرید تازه‌ترین رمان او، با عنوان «کیشیدانو گوروشی» به معنی «کشتن فرمانده». تیراژ چاپ اول این رمان دو جلدی ۵۰۰هزار نسخه است @ehsanname
⚠️چرا باب دیلن نوبل می‌گیرد؟ چرا شاملو نمی‌گیرد؟
@ehsanname
🔹شاملو تعداد زیادی کتاب دارد: دفترهای شعر متعدد (۱۸ دفتر) و انواع گزیده‌ها و مجموعه‌هایی که از آنها تهیه شده. اما مجموع تیراژ این کتاب‌ها چقدر است؟ حساب و کتابش ساده است، برای هر کتاب می‌شود نوبت چاپ را در متوسط تیراژ ضرب کرد و بعد نتایج را با هم جمع کرد. (مثلا «قطعنامه» تابه‌حال به چاپ هشتم رسیده است، «باغ آینه» به چاپ سیزدهم و «هوای تازه» چاپ ۱۴، همگی با تیراژهایی حدود ۱۶۵۰ نسخه.) حساب و کتابش نباید سخت باشد، اما همینطور ندید می‌شود با تقریب خوبی حدس زد که سرجمع همه کارهای او یک میلیون نسخه هم نخواهد شد. حالا این عدد (یا حتی آن عدد دقیق را) مقایسه کنید با این خبر که همین هفته قبل، ملت در ژاپن رفته‌اند صف ایستاده‌اند برای جدیدترین کتاب هاروکی موراکامی و کتابفروش‌های ژاپنی از ۱۲ شب تا ۸ صبح یکسره موراکامی می‌فروخته‌اند و چاپ اول این اثر تازه از موراکامی با نام «کشتن فرمانده» ۵۰۰هزار نسخه است. فقط این بار هم نیست. دفعات قبلی هم ژاپنی‌ها همین کار را می‌کردند و مثلا «سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش» ظرف یک هفته، یک میلیون نسخه فروخته بود.

🔹خودتان انصاف بدهید، کمیته نوبل چرا باید به چیزی که خود مردم ایران چنین برخوردی با آن دارند جایزه بدهد؟ اگر یک ژاپنی به نوبل نگرفتن موراکامی اعتراض کند، خیلی منطقی‌تر و پذیرفتنی‌تر است تا اینکه ما برای هر کدام از ادیبانمان چنین ادعایی داشته باشیم. می‌گویند احترام امامزاده به متولی‌اش است. قاعدتا اگر می‌خواهیم کسی را در سطح جهانی مطرح کنیم، باید اول خودمان هوایش را داشته باشیم. خودمان روی سرمان بگذاریمش و حلوا حلوایش کنیم. حداقل خودمان برایش یک فرم معرفی به آکادمی نوبل را پر بکنیم. نه اینکه وقتی آکادمی اطلاعات جوایزش تا سال ۱۹۶۵ را منتشر می‌کند، معلوم شود جدی‌ترین گزینه ادبی ایران (جمالزاده) را یک غیرایرانی (ریچارد نلسون فرای) نامزد این جایزه کرده است.

🔹انگلیسی‌ها تشکیل کشورشان را به پادشاهی افسانه‌ای به نام آرتور نسبت می‌دهند که توانست شمشیر اکسکالیبور را از سنگ بیرون بکشد و تحت تعالیم مریلین جادوگر، قبایل کشورش را متحد کند. انگلیسی‌ها با همین یک‌دانه افسانه چنان برخوردی کرده‌اند که فقط ۲۶ فیلم، ۸ سریال، ۱۸ انیمیشن و ۲۲ گیم به صورت مستقیم داستان آرتور را بازتعریف کرده‌اند و امسال هم گای ریچی یک فیلم دیگر می‌سازد.
پادشاه دانگ-میونگ، معروف به جومونگ، همان نقش آرتور را در سرزمین کره دارد. جومونگ از ۳۷ تا ۱۹ قبل از میلاد بر شبه‌جزیره کره حکومت کرد و سرزمینش را از چین مستقل کرد. همین؛ واقعا توی کتاب‌های تاریخی معتبر بیشتر از همین چند خط نمی‌شود پیدا کرد. اما کره‌ای‌ها برای همین چند خط ۴ فیلم، ۲ گیم و یک سریال ۸۱ قسمتی ساخته‌اند که تلویزیون خودمان هم پخشش می‌کند.
اینها را بگذارید کنار رستم، قهرمان ملی و نقش اول داستان‌های حماسی ایران که می‌گویند از روی شخصیت تاریخیِ سردار اشکانی، سورنا ساخته شده که در جنگ کارهه در ۳۱ قبل از میلاد امپراتوری روم را شکست داد. رستم داستان‌های مختلف و متعدد دارد. معروفترینش داستان نبرد با پسرش سهراب است که چنان بار تراژیکی دارد که چند شاعر انگلیسی هم همین قصه را تبدیل به منظومه‌هایی کرده‌اند. حالا آن جملات بالایی را برای داستان رستم و سهراب تکرار کنیم: از رستم و سهراب ۴ فیلم، یک انیمیشن و صفر گیم ساخته شده. از آن ۴ فیلم، یکی را هندی‌ها ساخته‌اند، دوتا را روس‌ها و فقط یکی را خودمان.

🔹 می‌شود همین طور شواهد دیگری از کم‌کاری ما ایرانی‌ها نسبت به داشته‌های فرهنگی خودمان مثال آورد. اما بعد که خوب این جاهای خالی را توی ذهنتان مرور کردید، به این هم فکر کنید که آیا کتاب خریدن ربطی به مسئولان این نهاد و آن سازمان دارد؟ یادتان بیاورید که مردم ژاپن می‌توانستند به جای صف ایستادن، آن هم صف شبانه برای خرید یک کتاب، اینترنتی سفارش خرید بدهند و بیخودی از کار و زندگی‌شان نزنند. یادتان بیاورید ژاپنی‌ها ترجیح می‌دهند به جای کلیک، با ایستادن توی صف و معطل شدن، به نویسنده کشورشان احترام بگذارند. یادتان بیاورید که یحتمل هیچ نویسنده و شاعری در ایران فروش یک هفته‌ای موراکامی را ندارد و مجموع تیراژش به یک میلیون نسخه نمی‌رسد؛ هیچ ادیبی جز حافظ، که آن هم دیوانش را ملت برای سر طاقچه گذاشتن و احیانا فال گرفتن می‌خرند.
@ehsanname
📌 از یادداشت احسان رضایی در شماره ١٩١ روزنامه «تماشاگران امروز» (شنبه ١۴ اسفند ۹۵)
احسان‌نامه
⚠️چرا باب دیلن نوبل می‌گیرد؟ چرا شاملو نمی‌گیرد؟ @ehsanname 🔹شاملو تعداد زیادی کتاب دارد: دفترهای شعر متعدد (۱۸ دفتر) و انواع گزیده‌ها و مجموعه‌هایی که از آنها تهیه شده. اما مجموع تیراژ این کتاب‌ها چقدر است؟ حساب و کتابش ساده است، برای هر کتاب می‌شود نوبت…
⬆️⬆️⬆️ بازتاب یادداشت «چرا باب دیلن نوبل می‌گیرد؟ چرا شاملو نمی‌گیرد؟»

توضیحات جناب آقای محمود صدری، مدیر انتشارات دنیای اقتصاد:

شاملو قربانی اقتصاد دولتی

به مطلب خوب آقای احسان رضایی می توان این را هم اضافه کرد که احمد شاملو و هنرمندان دیگر ایران، قربانیان اقتصاد دولتی هستند. شاید نسبت دادن ناکامی ادبی و هنری ما به اقتصاد، قدری عجیب به نظر بیاید که امیدوارم بتوانم در این مجال اندک توضیحش بدهم:
اقتصاد دولتی همه چیز را ویران می‌کند. بهره‌وری را کاهش می‌دهد، راه خاصه‌خواری و دزدی را هموار می‌کند، خلاقیت و اعتماد به نفس را می‌کشد، رجاله‌ها را بر صدر می‌نشاند و دانایان و شایستگان را کنار می‌زند. شعبه‌ای از مفسده اقتصاد دولتی هم که به هنر و هنرمندان و کتاب و کتابخوانی مربوط می‌شود، درختان تناوری مانند شاملو را می‌خشکاند. چطور؟ در ژاپن که آقای رضایی مثال زده‌اند و مثال خوبی است، وقتی سخن از بازار نشر می‌شود غالبا درباره چهل و چند ناشر سخن گفته می‌شود و اتحادیه سراسری ناشران ژاپن کمتر از 470 عضو دارد و تعداد کل ناشران کشور قدری بیش از این است. اما در ایران گفته می‌شود حدود 11 هزار ناشر ثبت یافته که دست کم 2500 تای آنها چنان فعال است که در نمایشگاه کتاب شرکت می‌کند و اتحادیه ناشران آن دست کم 1025 عضو دارد.
معنای این ارقام شگفت‌انگیز در ایران که گفته می‌شود مردمش چندان کتابخوان نیستند، این است که بر خلاف شکوه‌ها و ناله‌های همیشگی، لابد در بازار نشر جذابیت‌هایی وجود دارد که مدام بر شمار ناشران افزوده می‌شود و طبعا تیراژها سرشکن می‌شود. جذابیت نخست، در دهه 1360 شکل گرفت که دولت، سهمیه کاغذ و زینک برقرار کرد و کسانی توانستند فقط از طریق اعلام تیراژهای غیرواقعی، کاغذ و زینک دولتی هدیه بگیرند و از طریق مابه‌التفاوت «قیمت دولتی» و «قیمت بازار»، پولدار شوند. جذابیت دوم، طرح‌های تشویقی دولت در زمینه خرید کتاب بود که ناشران را به سوی چاپ «کتاب‌های دولت‌پسند» سوق داد. این دو جذابیت و موارد دیگری مانند یارانه مستقیم و وام‌های کم‌بهره، به‌طور طبیعی، افراد زیادی را به سوی «اخذ پروانه» کشاند. ایران اکنون از نظر تعداد عناوین سالانه کتاب نزدیک به ژاپن و اسپانیا است اما تیراژ کتاب ها چنان پایین است که از نظر سرانه کتاب به ردیف‌های میانی جدول جهانی سقوط می کند. در چنین فضایی کاملا طبیعی است که برای خرید کتاب نه صفی تشکیل می‌شود و نه توجهی برانگیخته می‌شود. اگر دولت پایش را از حوزه نشر بیرون بکشد و همکاران ناشر مدام دولت را دعوت به مداخله و «کمک به فرهنگ» نکنند، آنکه ناشر است می‌ماند و آنکه صنعت نشر را جایی برای کسب درآمد آسان می‌داند می‌رود و در چنین فضایی کتاب‌های امثال شاملو، غریبانه و چند صدتایی چاپ نمی‌شوند و به چشم می‌آیند. آن موقع اگر هم صف خرید کتاب تشکیل نشود دست کم تیراژهای چند هزاری چهل سال پیش اعاده می‌شود.
به این موضوع تکنیکی ساده، می‌توان موضوع پیچیده زوال مفهوم «ملت» و خاموشی شوق ملی در برابر آثار ادبی را هم اضافه کرد که موضوع دیگری است.

محمود صدری @sixwho
📖 استاد لوریس چکناواریان، آهنگساز برجسته کشورمان، قصد دارد همه را غافلگیر کند. فردا صبح، او کتابش را در خانه هنرمندان رونمایی می‌کند: مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه طنز با عنوان «خَرستان» @ehsanname
📊 بررسی میزان ارجاعات کاریکاتورهای هفته‌نامه «گل‌آقا» به اشعارِ شاعران معروف و محبوبیت فردوسی و سعدی پیشِ کاریکاتوریست‌ها
@ehsanname
از کتاب «زیر این نخل بلند» (انتشارات سخن، ۱۳۹۴) صفحه ۲۸۱
🔹پرفروش‌های روز اول طرح عیدانه کتاب، از میان ۲۵۲۸۴ جلد خریداری‌شده توسط ۱۰۸۳۰نفر. در کتابفروشی‎های عضو طرح عیدانه، می‌توانید در ۱۰۰هزار تومان خرید ۲۰هزار تومان تخفیف بگیرید @ehsanname
📸 استاد لوریس چکناواریان، در کنار یارتا یاران، در نشست خبری معرفی کتاب طنز «خَرستان». چکناواریان می‌گوید یارتا یاران مشوق او برای نوشتن کتاب بوده @ehsanname
📊 یک کم آمار
@ehsanname
فکر می کنید چندتا ناشر فعال در کشورمان داریم؟ صد تا؟ دویست تا؟ هزار تا؟ پس خبر را بخوانید:
مهلت ثبت نام از ناشران برای شرکت در سی‌امین نمایشگاه کتاب تهران، دیروز تمام شد و ۲۶۰۷ ناشر از سراسر کشور متقاضی حضور در نمایشگاه سی‌ام شدند. آمار ناشران به تفکیک حوزه فعالیت از این قرار است: در بخش عمومی ۱۵۴۵ ناشر، در بخش دانشگاهی ۵۵۲ ناشر، در بخش کودک ۳۷۳ ناشر و در بخش آموزشی ۱۳۷ ناشر
📌 mehrnews.com/news/3924715/
◼️احمد عزیزی، شاعر انقلاب که از نیمه اسفند ۱۳۸۶ تاکنون در کما و در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان امام رضا(ع) کرمانشاه بستری بود،‌ درگذشت. روحش شاد @ehsanname
Atre Gole Yas
Jamaleddin Menbari
◼️ تیتراژ سریال «عطر گل یاس» (بهمن زرین‌پور، ۱۳۶۹) را بشنوید با شعر معروفِ احمد عزیزی و صدای جمال‌الدین منبری @ehsanname
آیا کشف یک نسخه جدید حافظ اتفاق مهمی است؟
@ehsanname
امروز خبری منتشر شد که پژوهشگران انجمن آسیایی کلکته، وقتی مشغول جستجو به دنبال آثار خطی باقیمانده از میرزا اسدالله غالبِ دهلوی بودند، به شکل تصادفی دست‌نوشته‌ای با اوراق زرد و کهنه یافته‌اند که بعد از بررسی‌ها متوجه شدند نسخه ناشناخته‌ای از دیوان حافظ است. این نسخه از دیوان حافظ هم امضا و مهر طلایی شاه‌جهان، پادشاه معروفِ سلسله مغولان هند و بانیِ تاج‌محل را بر خود دارد و معلوم است که حافظ شخصی پادشاه بوده و هم اینکه این دیوان، غزلی را شامل است که می‌گویند تاکنون در نسخه دیگری دیده نشده. مصرع آغازین غزل در متن خبر آمده: «بحمدالله که بازم دیدن رویت میسر شد».👇

timesofindia.indiatimes.com/city/kolkata/persian-poets-700-year-old-manuscript-signed-by-shah-jahan-at-asiatic-society/articleshow/57486099.cms

اما آیا این کشف تصادفی، اتفاق بسیار مهمی است و در مطالعات حافظ پژوهی کمک شایانی خواهد کرد؟ واقعیت این است که نه چندان.

اول اینکه در مورد نفوذ خواجه حافظ در میان دوستداران زبان فارسی در هند و از جمله شاهان سلسله گورکانی قبلا هم می‌دانستیم. نسخه‌ای از دیوان حافظ در کتابخانه خدابخش شهر پَتنه موجود است که شاهان مغول، اکبر و جهانگیر، پدر و پدربزرگ همین شاه‌جهان، در حاشیه صفحاتش تفالهایشان به حافظ را یادداشت کرده‌اند. تصویر این نسخه به شکل کتابی چاپی منتشر شده است.
نکته دوم اینکه می‌دانیم که شاه جهان بین سالهای ۱۰۳۷ تا ۱۰۶۸ قمری حکومت کرده، یعنی حدود ۲۵۰ سال بعد از درگذشت خواجه حافظ (۷۹۲ قمری). در این فاصله طولانی، نسخه‌های زیادی از دیوان حافظ به دست کاتبان و خوشنویسان نوشته شده است. فقط ۵۱ نسخه از دیوان حافظ را که همگی در قرن نهم نوشته شده‌اند، استاد سلیم نیساری در تصحیح خودش از دیوان حافظ استفاده کرده است.
@ehsanname
سوم اینکه غزلی که گفته‌اند تازه‌یاب است، اصلا تازه نیست. قبلا و در سال ۱۸۷۷ در ژورنال انجمن آسیایی بنگال، این غزل پنج‌بیتی معرفی شده و دکتر یدالله ثمره هم در شماره ۹۱و۹۲ نشریه «دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران» (پاییز و زمستان ۱۳۵۴) صحت انتسابش به حافظ را رد کرده است. مقاله دکتر ثمره را اینجا می‌توانید پیدا کنید👇
ensani.ir/fa/content/313580/default.aspx
تصویری که «تایمز هند» از نسخه تازه‌یاب دیوان حافظ با مهر شاه‌جهان، پادشاه معروف سلسله مغولان هند و بانیِ تاج‌محل منتشر کرده است @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
نسخه‌ای از دیوان حافظ در کتابخانه خدابخش شهر پَتنه نگهداری می‌شود که کنار صفحاتش، اکبر و جهانگیر، دو پادشاه معروف هند (پدر و پدربزرگ شاه‌جهان، بانیِ تاج‌محل) فالهایشان را یادداشت کرده‌اند @ehsanname
رتبه اولِ سومین دوسالانه بین‌المللی کارتون کتاب، که امروز معرفی شد، اثرِ دارکو درجویچ از کشور مونته‌نگرو @ehsanname
رتبه دومِ سومین دوسالانه بین‌المللی کارتون کتاب، که امروز معرفی شد، اثرِ سامان ترابی از ایران @ehsanname
رتبه سومِ سومین دوسالانه بین‌المللی کارتون کتاب، که امروز معرفی شد، اثرِ اکبر تراب‌پور از ایران @ehsanname
📌قیمت کتاب در افغانستان، یک‌سوم ایران و حرفهای دیگر در گفتگوی امروز روزنامه «ابتکار» با ناشری افغان
ebtekarnews.com/?newsid=71212
🗓 ۱۸ اسفند ۱۳۹۰ روز درگذشت بانو سیمین دانشور - عکس از مریم زندی @ehsanname
📖 «گریه نکن خواهرم. در خانه‌ات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت. و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت‌ها از باد خواهند پرسید: در راه که می‌آمدی سحر را ندیدی؟»
@ehsanname
بند پایانی رمان «سووشون» از سیمین داشور
جلال آل‌احمد به روایت سیمین دانشور
@ehsanname
... جلال نه تنها در نوشته‌هایش بلکه در زندگی عادی، در حرکات و گفتار و شتابزدگیش نیز نشانه این حادثه‌جویی و مشکل‌طلبی هست. اگر مثلاً گردشی می‌رویم معمولاً گذارمان از جاده‌های پرسنگلاخ و احتمالاً تاریک است و در عین حال در چنین جاده‌هایی و در هر گونه جاده‌ای قدمهایش آن‌قدر بلند و شتابزده است که برای رسیدن به او باید بدوم. اما خودم چقدر جاده‌های پاک و روشن و جویهای پر آب زلال و درختهای سبز و بلند را دوست دارم و اگر با ماشین به جایی می‌رویم بی اینکه دیر کرده باشیم یا کسی منتظرمان باشد پا روی گاز می‌گذارد و به سرعت از لابلای ماشین‌ها با فاصله‌های کمتر از یک وجب ماشین را در می‌برَد. نمی‌دانم از چه چیز به چه چیز می‌خواهد برسد و یا از چه چیز به چه چیز فرار می‌کند؟ در این‌گونه مواقع چشمهایم را می‌بندم و پایم همواره روی یک ترمز خیالی است. فایده ندارد که بگویی می‌ترسم یا احتیاط کن، چرا که قرن بیستم قرن سرعت است و به علاوه زنی گفته‌اند و مردی و طبیعی است که زن معمولاً آرامش‌طلب و پذیرا و بردبار باشد و مرد نباشد.
با این همه تفصیل‌ها که دادم، بی اینکه شورش را درآورده باشم، مجموعاً که نگاه می‌کنم جلال در زندگی خصوصی خانوادگی مرد سر به‌راهی است به شرطی که پا روی دمش نگذارند. متأسفانه هیچکس فارغ از اثرات خارجی نمی‌تواند زندگیش را بکند. در تمام این سالهای زندگی مشترکمان کمتر دیده‌ام ایرادی به غذا بگیرد مگر آنکه خوراک مرغ دوست ندارد، چرا که در اوایل زندگیمان هر وقت مریض بوده است یک جوجۀ مردنی به خوردش داده‌ام، و یا وقتی مهمان داشته‌ایم، به خورد مهمان‌ها. اگر خط اتوی شلوارش پس و پیش باشد ندیده‌ام ابرو درهم بکشد. به اصرار من است که به سراغ خیاط می‌رود و گاه‌گداری یک دست لباس نو می‌دوزد وگرنه حاضر نمی‌شد دست از یک کت گشادِ برَکِ قهوه‌ای بردارد که چندین و چند سال است آن را پوشیده و دیگر به قول شیرازی‌ها از لمّات افتاده و مثل جگر زلیخا شده است. یک عبا و یک پوستین هم از پدرش به ارث برده است که در خانه می‌پوشد. برای آنها هم خط و نشان کشیده‌ام که به زودی از شرِ نفتالین زدنشان خودم را خلاص کنم.
در اوقات فراغت، با آرامش بی‌نظیری که از او بعید است (آیا همه مردها معجون تضادها هستند یا فقط جلال این‌طور است؟) به گلهای باغچه محقرمان ور می‌رود. مو حرَس می‎کند. شاخه‌های خشک درختها را می‌زند. یاسها را می‌پیراید و قلمه می‌زند. گلها را به گلخانه می‎برد یا از گلخانه درمی‌آورد. خسته که شد کنار یک حوض کاشی یک‌وجبی که وسط حیاطمان داریم می‌نشیند و ماهی‌های قرمز را که از تمام حیوانات دوست‌تر دارد شماره می‎کند. اگر زمستان‌ها مثل زمستان پارسال سخت باشد ماهی‌ها می‌میرند، اما به هر جهت در حوض ما همیشه ماهی‌های قرمز هست. فوری جای خالیشان را پر می‎کند. دشمنِ کلاغ و گربه است چه آنها با یخبندان رقابت می‌کنند و در کمین ماهی‌هایش می‌نشینند. یا شبهای زمستان، در بخاری دیواریِ کوچکی که داریم آتش می‌افروزد و کنار آن می‌نشیند و به شعله‌ها و جرقه‌ها نگاه می‎کند و به آتش‌پرستها حق می‎دهد که آتش می‌پرستند. در این شبهای دراز زمستان یا با هم و یا با پرویز صدیقی همسایه‌مان، دیوان شمس یا مثنوی و یا تذکرة الاولیا می‌خوانیم و واقعاً حالی می‌کنیم. غالب متون قدیمی را همین‌طوری با تفنّن و حال با هم خوانده‌ایم. یا به موسیقی گوش می‎دهیم و چه بهتر که کسی مثل حسینعلی ملّاح بنوازدش.
@ehsanname
📌بخشی از «شوهر من جلال»، نوشته‌شده برای نشریه «اندیشه و هنر» ویژه آل‌احمد در ۱۳۴۳، به نقل از کتاب «شناخت و تحسین هنر» (مجموعه مقالات سیمین دانشور)، صفحه ۵۸۶ و ۵۸۷
Simin Daneshvar
🔸 سخنرانی سیمین دانشور در شب اول از شبهای شعر گوته، ۱۸ مهر ۱۳۵۶ درباره مسائل هنر معاصر @ehsanname
📝دستنوشته‌ای از سیمین دانشور: تمایز شرق و غرب در آفرینش هنری در این است که در مشرق‌زمین مسئله جدایی مطرح است و در مغرب‌زمین مسئله تنهایی. در باور شرقی‌ها انسان از اصل خود دور مانده است... @ehsanname