احساننامه
📗 کاوه میرعباسی، بعد از ترجمه «صد سال تنهایی» سراغ «عشق در روزگار وبا» از گابریل گارسیا مارکز رفت تا این رمان از کلمبیاییِ محبوب هم جزو پرتکرارهای بازار ترجمه باشد @ehsanname
Marquez - HJ 452.pdf
244 KB
📚 بین این همه رمان مارکز، با این همه ترجمه، مارکزخواندن را از کجا شروع کنیم؟ راهنمای گام به گامِ مارکزخوانی، به قلم احسان رضایی، از شماره ۴۵۲ هفتهنامه «همشهری جوان» @ehsanname
احساننامه
عباس کیارستمی (با عینک و سیگار) در تشییع جنازه فروغ فرخزاد - عکس از یحیی دهقانپور @ehsanname
🔷 تصویری از مراسم تشییع #فروغ_فرخزاد که در ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ درگذشت: جلال آلاحمد در مرکز تصویر، نفر سمت چپ رو به دوربین هم مرتضی ممیز است، بدون آن سبیل معروف - عکس از یحیی دهقانپور @ehsanname
Forwarded from احساننامه
عاشقانههای #دربی❤️💙
@ehsanname
لبانت سرخِ سرخ است و دو چشمت آبیِ آبی
سرت دعواست بین عقل و عشق، ای چهرهات دِربی!
#احسان_پرسا
لطف کن لبهای خود را بیش از این قرمز نکن
رحم کن بر این دل ویران استقلالیام …
#کنعان_محمدی
باز شهرآوردِ بینِ نه و آری گفتنت
بازی لبهای قرمز، چشمِ آبی، خب که چه؟
#شهراد_میدری
روسری آبی به سرکردی و رژ قرمز زدی
لعنتی من علم غیبم کو؟ کدامین تیم را ... ؟!
#حسین_مرادی
گونههایت قرمز و آن چشمهایت آبی است
صورتت آزادیِ این جمعـههای دربی است
#عقیل_پورجمالی
امروز مساوی شده این دربیِ نمناک
خون است دل سرخم و تر آبیِ چشمم …
#باربد_بهرامی
شال آبی روی سر، با رژ قرمز بر لبت،
مثل دربی نازنین، امشب مساوی کردهای
#حسن_جهانی
خستهام بس که دلم را به دری بسته زدم
لعنتی! عشق تو دروازهی عابدزاده است!
#علی_صفری
شعرها از کانال تلگرامی تکبیت @tbeyt
@ehsanname
لبانت سرخِ سرخ است و دو چشمت آبیِ آبی
سرت دعواست بین عقل و عشق، ای چهرهات دِربی!
#احسان_پرسا
لطف کن لبهای خود را بیش از این قرمز نکن
رحم کن بر این دل ویران استقلالیام …
#کنعان_محمدی
باز شهرآوردِ بینِ نه و آری گفتنت
بازی لبهای قرمز، چشمِ آبی، خب که چه؟
#شهراد_میدری
روسری آبی به سرکردی و رژ قرمز زدی
لعنتی من علم غیبم کو؟ کدامین تیم را ... ؟!
#حسین_مرادی
گونههایت قرمز و آن چشمهایت آبی است
صورتت آزادیِ این جمعـههای دربی است
#عقیل_پورجمالی
امروز مساوی شده این دربیِ نمناک
خون است دل سرخم و تر آبیِ چشمم …
#باربد_بهرامی
شال آبی روی سر، با رژ قرمز بر لبت،
مثل دربی نازنین، امشب مساوی کردهای
#حسن_جهانی
خستهام بس که دلم را به دری بسته زدم
لعنتی! عشق تو دروازهی عابدزاده است!
#علی_صفری
شعرها از کانال تلگرامی تکبیت @tbeyt
Forwarded from ادبیات ایرانی
✳️ دعوت به یک جشن
در ایام قدیم رسم بود که شب های طولانی زمستان را با جمع شدن دور هم و علم کردنِ کرسی و نشستن پای نقل بزرگترها و خواندن «شاهنامه» و «حسین کرد شبستری» و «هزار و یک شب» کوتاه کنند. این، سادهترین و در عین حال همگانیترین شکل یک انجمن ادبی بود. جمع و گروهی که ضمن گپ و گفتهای دیگر، حواسشان به قصه و قصهگویی و کتابخوانی هم بود. آنقدر هم به این کار علاقه داشتند که به هم سفارش میکردند مثلا «امیرارسلان نامدار» را تا آخر نخوانی که سرگردان میشوی. یعنی که حواستان باشد این جمعی که حول محور کتاب شکل گرفته، جای دلهای عزیز است، به هم برمزنیدش، حواستان باشد بیدوست و بیکتاب، سفیل و سرگردان میمانید.
سنت جمع و انجمن شدن برای منظورهای ادبی، البته به همین جمعهای خانوادگی محدود نبود. از دربار شاهان تا کوچه پسکوچههای کوچکترین شهرها، هر جا که اهل ذوق کنار هم جمع میشدند، صحبت شعر در میان بود و دقایق و ظرایف ادبی. داستانهایی از این مجالس و مجامع ادبی در کتابها ضبط شده است که مثلا عنصری و عسجدی و فرخی، چطور دست به یکی کردند و سه مصرع اول یک رباعی را گفتند تا کار سختتر سرودن مصراع چهارم برای فردوسی بماند، اما استاد توسی از پس امتحان برآمد. یا در جای دیگر میخوانیم که حافظ به خاطر ایراد بیمزه شاهبانو به شعرش، چه جواب تندی داد. یا جامی به کمک وزیر معاصرش، مجالس شعرخوانی مرتب و منظمی تشکیل میدادند.
... حالا منظور، نقل تاریخ ادبیات نیست، بلکه یادآوری این نکته است که انجمنهای ادبی تا چه اندازه سنت دیرپایی هستند. این انجمنها، تازههای ادبی را میخوانند، نقد میکنند، شاعران و نویسندگان جدید را معرفی کرده و سنتهای ادبی را حفظ و نگهداری مینمایند، چنانکه مثلا انجمن قهرمان در مشهد، شعر هندی را زنده نگه داشته است. اما نکته اینجاست که این انجمنهای ادبی با اینهمه سابقه و فایده در گسترش فضای فرهنگی و ادبیاتی، معمولا در برنامهریزیها به چشم مسئولان نمیآیند. یک بخش از این به چشم نیامدن البته به خاطر ماهیت مردمی این انجمنهاست و برای حفظ این هویت هم مفید فایده.
اما در شرایطی که خیلی از انجمنهای ادبی، بخصوص گروههای جوان یا شهرستانی با کمی حمایت میتوانند فعالیتهایشان را ارتقا دهند، خوب است که برای این بیتوجهی چارهای کرد. این، کاری است که بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان به عهده گرفته و قرار است اولین جشنواره انجمنهای ادبی را برگزار کند. در این جشنواره قرار است انجمنهای ادبی برنامههایشان را برای سال ۹۶ ارایه کنند تا بهترینهایش انتخاب و از اجرای آنها حمایت شود. رقم حمایتشان هم بدک نیست. از برنامههای برگزیده 10 انجمن تا سقف ۱۵میلیون تومان حمایت میشود که رقم برای سهتای برترشان هم ۳۰میلیون تومان است. حمایتهای دیگر مثل کمک در انتشار کتاب هم در کار است.
◀️ اگر خودتان یا دوستانتان انجمن ادبی دارید، یک سر به آدرس اینترنتی زیر بزنید و فرم شرکت در جشنواره را پر کنید، این رفیقتان هم دبیر اجرایی جشنواره است و در خدمتتان. آدرس را یادداشت کنید:
...................................................
anjoman.adabiatirani.com
...................................................
🔴 احسان رضایی
دبیر اجرایی جشنواره انجمنهای ادبی
در ایام قدیم رسم بود که شب های طولانی زمستان را با جمع شدن دور هم و علم کردنِ کرسی و نشستن پای نقل بزرگترها و خواندن «شاهنامه» و «حسین کرد شبستری» و «هزار و یک شب» کوتاه کنند. این، سادهترین و در عین حال همگانیترین شکل یک انجمن ادبی بود. جمع و گروهی که ضمن گپ و گفتهای دیگر، حواسشان به قصه و قصهگویی و کتابخوانی هم بود. آنقدر هم به این کار علاقه داشتند که به هم سفارش میکردند مثلا «امیرارسلان نامدار» را تا آخر نخوانی که سرگردان میشوی. یعنی که حواستان باشد این جمعی که حول محور کتاب شکل گرفته، جای دلهای عزیز است، به هم برمزنیدش، حواستان باشد بیدوست و بیکتاب، سفیل و سرگردان میمانید.
سنت جمع و انجمن شدن برای منظورهای ادبی، البته به همین جمعهای خانوادگی محدود نبود. از دربار شاهان تا کوچه پسکوچههای کوچکترین شهرها، هر جا که اهل ذوق کنار هم جمع میشدند، صحبت شعر در میان بود و دقایق و ظرایف ادبی. داستانهایی از این مجالس و مجامع ادبی در کتابها ضبط شده است که مثلا عنصری و عسجدی و فرخی، چطور دست به یکی کردند و سه مصرع اول یک رباعی را گفتند تا کار سختتر سرودن مصراع چهارم برای فردوسی بماند، اما استاد توسی از پس امتحان برآمد. یا در جای دیگر میخوانیم که حافظ به خاطر ایراد بیمزه شاهبانو به شعرش، چه جواب تندی داد. یا جامی به کمک وزیر معاصرش، مجالس شعرخوانی مرتب و منظمی تشکیل میدادند.
... حالا منظور، نقل تاریخ ادبیات نیست، بلکه یادآوری این نکته است که انجمنهای ادبی تا چه اندازه سنت دیرپایی هستند. این انجمنها، تازههای ادبی را میخوانند، نقد میکنند، شاعران و نویسندگان جدید را معرفی کرده و سنتهای ادبی را حفظ و نگهداری مینمایند، چنانکه مثلا انجمن قهرمان در مشهد، شعر هندی را زنده نگه داشته است. اما نکته اینجاست که این انجمنهای ادبی با اینهمه سابقه و فایده در گسترش فضای فرهنگی و ادبیاتی، معمولا در برنامهریزیها به چشم مسئولان نمیآیند. یک بخش از این به چشم نیامدن البته به خاطر ماهیت مردمی این انجمنهاست و برای حفظ این هویت هم مفید فایده.
اما در شرایطی که خیلی از انجمنهای ادبی، بخصوص گروههای جوان یا شهرستانی با کمی حمایت میتوانند فعالیتهایشان را ارتقا دهند، خوب است که برای این بیتوجهی چارهای کرد. این، کاری است که بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان به عهده گرفته و قرار است اولین جشنواره انجمنهای ادبی را برگزار کند. در این جشنواره قرار است انجمنهای ادبی برنامههایشان را برای سال ۹۶ ارایه کنند تا بهترینهایش انتخاب و از اجرای آنها حمایت شود. رقم حمایتشان هم بدک نیست. از برنامههای برگزیده 10 انجمن تا سقف ۱۵میلیون تومان حمایت میشود که رقم برای سهتای برترشان هم ۳۰میلیون تومان است. حمایتهای دیگر مثل کمک در انتشار کتاب هم در کار است.
◀️ اگر خودتان یا دوستانتان انجمن ادبی دارید، یک سر به آدرس اینترنتی زیر بزنید و فرم شرکت در جشنواره را پر کنید، این رفیقتان هم دبیر اجرایی جشنواره است و در خدمتتان. آدرس را یادداشت کنید:
...................................................
anjoman.adabiatirani.com
...................................................
🔴 احسان رضایی
دبیر اجرایی جشنواره انجمنهای ادبی
Ichichila
Yo-Yo Ma & The Silk Road Ensemble
🎼 یک قطعه از آلبوم Sing Me Home برنده جایزه گرمی بهترین موسیقی جهانی ۲۰۱۷، کاری از گروه «جاده ابریشم» با حضور و نوازندگیِ استاد کیهان کلهر @ehsanname
Forwarded from احساننامه
از عشق و دیگر اهریمنان
احسان رضایی
@ehsanname
اگر از آنهایی هستید که فکر میکنید عشق و نامزدی به این است که از صبح تا شب بروید پارک و سینما و کافیشاپ و یک گل دستتان بگیرید و با هم قرار بگذارید خانهای بسازید در و دیوارش همه نور، معلوم است که در کل عمرتان یک روز هم عاشق نبودهاید و به زمین سفت نرسیدهاید. برای شما، شاید بهترین کار، خواندن چندتا کتاب عاشقانه درست و حسابی باشد تا بفهمید این عشق و عاشقی چقدر میتواند خوب، خوشایند و خطرناک باشد.
برای شروع باید بروید سراغ کلاسیکها. عشق، قدیمیتر از چیزی است که فکر میکنید. مثلا با جین آستنها، بخصوص «غرور و تعصب»ش شروع کنید. ماجرای خانوادهای که چهارتا دختر دارند و همسایۀ جدیدی برایشان میآید که بِه از شما نباشد، آقای جوان برازنده پولدار و مهمتر از همه مجردی است. پر واضح است که مادر خانواده به فکر میافتد از این نمد، برای دخترها کلاهی بسازد. جریان برو و بیا و قالیچه لب بوم تکان بده دارد خوب پیش میرود که دوستِ ازخودراضی آقای همسایه پیدایش میشود و میافتد مشکلها. اگر پرشورترش را میخواهید، بروید سراغ «وداع با اسلحه» ارنست همینگوی. داستان یک راننده آمبولانس در زمان جنگ جهانی اول که دارد برای خودش «دل ای، دل ای ...» میخواند و خوش میگذراند و عقیده دارد عشق چیز مزخرفی است که شاعرها بیخودی بزرگش کردهاند. به قول بیهقی اما «قضا در کمین بود، کار خویش میکرد». یک سال بعد، راننده قصه ما کاملا عوض شده، پرستاری که موقع بستری او در بیمارستان دلش را برده، کشته شده و حالا او به جهان جور دیگری نگاه میکند. درست مثل «خداحافظ گری کوپر» رومن گاری که داستان جوانی آمریکایی را تعریف میکند که به پیستهای اسکی شمال اروپا پناه آورده تا از جنگ ویتنام در امان باشد، اما آنجا به بدتر از جنگ گرفتار میشود و عشق و عاشقی پدرش را درمیآورد، که بسوزد پدرش. در همین قسمت از برنامه، از «گتسبی بزرگ» اسکات فیتزجرالد هم غفلت نکنید. درست است که یککم داستانش کند پیش میرود اما عشق آتشین گتسبی، شخصیت جاهطلب، ماجراجو و رمانتیک قصه یک جور ناجوری پیش میرود که دل خواننده برایش کباب میشود.
البته مصایب عشق، فقط مردانه نیست. قبول ندارید «جین ایر» شارلوت برونته را بردارید و خودتان ملاحظه بفرمایید. خواهر بزرگه برونتهها، خودش یک تجربه وحشتناک داشت و وقتی خواست درباره مشقتهای عشق بنویسد، حق مطلب را ادا کرد. داستان دل بستن جین ایر به اربابش، آقای روچستر که بعدا میفهمیم همسرش را زندانی کرده همان ماجرایی که سر نویسنده آمد. از دیگر محصولات کارخانه ادبی خواهران رنگپریده، «بلندیهای بادگیر» امیلی برونته است. داستان یک عشق آتشین و نافرجام که جماعتی را به باد میدهد. هیثکلیف کولیزادهای است که پیش خانواده کاترین بزرگ میشود، جایی که همه جز کاترین با او چپ هستند. طبیعتا هیثکلیف به او عاشق میشود ولی از تنها امیدش در زندگی هم جواب رد میشنود. از اینجا بعد است که آن روی عشقِ هیثکلیف بالا میآید و اول میرود پولدار میشود و بعد میزند از همه انتقام میگیرد.
گفت: «روز اول که دیدمش گفتم/ آن که روزم کند سیه، این است!» این یک خط را هم میشود جای خلاصه «بر باد رفته» مارگارت میچل و عشق بیحاصل اسکارلت به اشلی ویلکز، که هم خودش و هم رَت باتلر را سفیل و سرگردان میگذارد جا زد. ماجرای «آنا کارنینا» لئو تولستوی بزرگ هم همچین چیزهایی است: جستجوی عشق در مسیری غلط. درست مثل آنا که دل به ورونسکی عاشقپیشه میدهد و وقتی خودش و زندگیاش را نابود کرد، تازه میفهمد طرف چه آدم بیبتهای بوده است و خودش را سر به نیست میکند. عشق، بخصوص عشقی چنین اشتباه و در مسیر غلط، بدجوری پدر درمیآورد.
خیال میکنید فقط عشق در جای اشتباه، این بلاها را سر آدم میآورد؟ اینقدر ساده نباشد، «رنجهای ورتر جوان» گوته، داستان جوان پولدار، خوشتیپ و باکمالاتی است که بعد از تمام شدن درس و دانشگاه، برای هواخوری به یک شهر ییلاقی آمده. آنجا چشمش به شارلوت، دختر قاضی شهر میافتد و طبق فرمول هرچه دیده بیند، گرفتار میشود. شارلوت هم از او خوشش میآید و فقط یک مشکل کوچک در کار است: اینکه شارلوت قبلا به کس دیگری جواب بله داده و آن بابا هم، مرد خوبی است و بهانهای برای به هم زدن ندارد و خلاصه که هیچی به هیچی! حالا گیریم هم که طرف جواب مثبت را داد، آن وقت اگر مثل «دکتر ژیواگو» بوریس پاسترناک، عدل وسط عشق و عاشقیتان، جنگ جهانی شد و انقلاب اکتبر هم علیحده در همان ایام افتاد و هر کسی به یک طرف رفت و «نگار من به لهاورد و من به نیشابور»، آن وقت تکلیف چیست؟ داستان معروف پاسترناک شرح تلاش ژیواگو و همسرش برای رسیدن دوباره به همدیگر است تا بدانید که عشق، اصلا مقوله شوخیبرداری نیست. خلاصه که «این است نصیحت سنایی: عاشق نشوید، اگر توانید!»
@ehsanname
از شماره ۲۴ هفتهنامه «کرگدن»
احسان رضایی
@ehsanname
اگر از آنهایی هستید که فکر میکنید عشق و نامزدی به این است که از صبح تا شب بروید پارک و سینما و کافیشاپ و یک گل دستتان بگیرید و با هم قرار بگذارید خانهای بسازید در و دیوارش همه نور، معلوم است که در کل عمرتان یک روز هم عاشق نبودهاید و به زمین سفت نرسیدهاید. برای شما، شاید بهترین کار، خواندن چندتا کتاب عاشقانه درست و حسابی باشد تا بفهمید این عشق و عاشقی چقدر میتواند خوب، خوشایند و خطرناک باشد.
برای شروع باید بروید سراغ کلاسیکها. عشق، قدیمیتر از چیزی است که فکر میکنید. مثلا با جین آستنها، بخصوص «غرور و تعصب»ش شروع کنید. ماجرای خانوادهای که چهارتا دختر دارند و همسایۀ جدیدی برایشان میآید که بِه از شما نباشد، آقای جوان برازنده پولدار و مهمتر از همه مجردی است. پر واضح است که مادر خانواده به فکر میافتد از این نمد، برای دخترها کلاهی بسازد. جریان برو و بیا و قالیچه لب بوم تکان بده دارد خوب پیش میرود که دوستِ ازخودراضی آقای همسایه پیدایش میشود و میافتد مشکلها. اگر پرشورترش را میخواهید، بروید سراغ «وداع با اسلحه» ارنست همینگوی. داستان یک راننده آمبولانس در زمان جنگ جهانی اول که دارد برای خودش «دل ای، دل ای ...» میخواند و خوش میگذراند و عقیده دارد عشق چیز مزخرفی است که شاعرها بیخودی بزرگش کردهاند. به قول بیهقی اما «قضا در کمین بود، کار خویش میکرد». یک سال بعد، راننده قصه ما کاملا عوض شده، پرستاری که موقع بستری او در بیمارستان دلش را برده، کشته شده و حالا او به جهان جور دیگری نگاه میکند. درست مثل «خداحافظ گری کوپر» رومن گاری که داستان جوانی آمریکایی را تعریف میکند که به پیستهای اسکی شمال اروپا پناه آورده تا از جنگ ویتنام در امان باشد، اما آنجا به بدتر از جنگ گرفتار میشود و عشق و عاشقی پدرش را درمیآورد، که بسوزد پدرش. در همین قسمت از برنامه، از «گتسبی بزرگ» اسکات فیتزجرالد هم غفلت نکنید. درست است که یککم داستانش کند پیش میرود اما عشق آتشین گتسبی، شخصیت جاهطلب، ماجراجو و رمانتیک قصه یک جور ناجوری پیش میرود که دل خواننده برایش کباب میشود.
البته مصایب عشق، فقط مردانه نیست. قبول ندارید «جین ایر» شارلوت برونته را بردارید و خودتان ملاحظه بفرمایید. خواهر بزرگه برونتهها، خودش یک تجربه وحشتناک داشت و وقتی خواست درباره مشقتهای عشق بنویسد، حق مطلب را ادا کرد. داستان دل بستن جین ایر به اربابش، آقای روچستر که بعدا میفهمیم همسرش را زندانی کرده همان ماجرایی که سر نویسنده آمد. از دیگر محصولات کارخانه ادبی خواهران رنگپریده، «بلندیهای بادگیر» امیلی برونته است. داستان یک عشق آتشین و نافرجام که جماعتی را به باد میدهد. هیثکلیف کولیزادهای است که پیش خانواده کاترین بزرگ میشود، جایی که همه جز کاترین با او چپ هستند. طبیعتا هیثکلیف به او عاشق میشود ولی از تنها امیدش در زندگی هم جواب رد میشنود. از اینجا بعد است که آن روی عشقِ هیثکلیف بالا میآید و اول میرود پولدار میشود و بعد میزند از همه انتقام میگیرد.
گفت: «روز اول که دیدمش گفتم/ آن که روزم کند سیه، این است!» این یک خط را هم میشود جای خلاصه «بر باد رفته» مارگارت میچل و عشق بیحاصل اسکارلت به اشلی ویلکز، که هم خودش و هم رَت باتلر را سفیل و سرگردان میگذارد جا زد. ماجرای «آنا کارنینا» لئو تولستوی بزرگ هم همچین چیزهایی است: جستجوی عشق در مسیری غلط. درست مثل آنا که دل به ورونسکی عاشقپیشه میدهد و وقتی خودش و زندگیاش را نابود کرد، تازه میفهمد طرف چه آدم بیبتهای بوده است و خودش را سر به نیست میکند. عشق، بخصوص عشقی چنین اشتباه و در مسیر غلط، بدجوری پدر درمیآورد.
خیال میکنید فقط عشق در جای اشتباه، این بلاها را سر آدم میآورد؟ اینقدر ساده نباشد، «رنجهای ورتر جوان» گوته، داستان جوان پولدار، خوشتیپ و باکمالاتی است که بعد از تمام شدن درس و دانشگاه، برای هواخوری به یک شهر ییلاقی آمده. آنجا چشمش به شارلوت، دختر قاضی شهر میافتد و طبق فرمول هرچه دیده بیند، گرفتار میشود. شارلوت هم از او خوشش میآید و فقط یک مشکل کوچک در کار است: اینکه شارلوت قبلا به کس دیگری جواب بله داده و آن بابا هم، مرد خوبی است و بهانهای برای به هم زدن ندارد و خلاصه که هیچی به هیچی! حالا گیریم هم که طرف جواب مثبت را داد، آن وقت اگر مثل «دکتر ژیواگو» بوریس پاسترناک، عدل وسط عشق و عاشقیتان، جنگ جهانی شد و انقلاب اکتبر هم علیحده در همان ایام افتاد و هر کسی به یک طرف رفت و «نگار من به لهاورد و من به نیشابور»، آن وقت تکلیف چیست؟ داستان معروف پاسترناک شرح تلاش ژیواگو و همسرش برای رسیدن دوباره به همدیگر است تا بدانید که عشق، اصلا مقوله شوخیبرداری نیست. خلاصه که «این است نصیحت سنایی: عاشق نشوید، اگر توانید!»
@ehsanname
از شماره ۲۴ هفتهنامه «کرگدن»
Ghazal 3
Mehdi Akhavan Sales
❤️«ای تکیهگاه و پناهِ
زیباترین لحظههایِ
پرعصمت و پر شکوهِ
تنهایی و خلوت من!
ای شطِ شیرینِ پر شوکتِ من!...»
🎼 شعر #مهدی_اخوان_ثالث با صدای خودش و موسیقی مجید درخشانی @ehsanname
زیباترین لحظههایِ
پرعصمت و پر شکوهِ
تنهایی و خلوت من!
ای شطِ شیرینِ پر شوکتِ من!...»
🎼 شعر #مهدی_اخوان_ثالث با صدای خودش و موسیقی مجید درخشانی @ehsanname
Shatte Shirin
Forough Farrokhzad
❤️«ای تکیهگاه و پناهِ
زیباترین لحظههایِ
پرعصمت و پر شکوهِ
تنهایی و خلوت من!
ای شطِ شیرینِ پر شوکتِ من!...»
🎼 شعر #مهدی_اخوان_ثالث با صدای #فروغ_فرخزاد و موسیقی مجید انتظامی @ehsanname
زیباترین لحظههایِ
پرعصمت و پر شکوهِ
تنهایی و خلوت من!
ای شطِ شیرینِ پر شوکتِ من!...»
🎼 شعر #مهدی_اخوان_ثالث با صدای #فروغ_فرخزاد و موسیقی مجید انتظامی @ehsanname
Forwarded from هفتهنامهٔ کرگدن
رادیو کرگدن
• پروندهٔ دو؛ دیوار
• «تولد زورکی یک ملت»
به قلم احسان رضایی
روایت: ماهرخ نقرهچی
شمارهٔ ۳۸
👇
@kargadanmagazine
• پروندهٔ دو؛ دیوار
• «تولد زورکی یک ملت»
به قلم احسان رضایی
روایت: ماهرخ نقرهچی
شمارهٔ ۳۸
👇
@kargadanmagazine
Forwarded from Masood
تولد زورکی یک ملت
احسان رضایی
#رادیو_کرگدن
• پروندهٔ دو؛ دیوار
• «تولد زورکی یک ملت»
به قلم #احسان_رضایی
روایت: #ماهرخ_نقرهچی
شمارهٔ #۳۸
👇
@kargadanmagazine
• پروندهٔ دو؛ دیوار
• «تولد زورکی یک ملت»
به قلم #احسان_رضایی
روایت: #ماهرخ_نقرهچی
شمارهٔ #۳۸
👇
@kargadanmagazine
🔹چهار پژوهشگر فرهنگ عامه در یک قاب: (از راست) ویلیم فلور، علی بلوکباشی، احمد وکیلیان و محمد جعفری قنواتی - از اینستاگرام مجید جلیسه @ehsanname
در سالروز درگذشت #عماد_خراسانی غزلسرای بزرگ روزگارمان، چند آواز و تصنیف با اشعار او را بشنوید 👇
Piri o Ma'rekegiri
Shajarian
🎼 «عشق پیری» غزلی با لهجه مشهدی از #عماد_خراسانی و اجرای استاد محمدرضا شجریان و موسیقی پرویز یاحقی @ehsanname
Avaz Dar Dastgahe Shur
Banan
🎼 آواز در دستگاه شور، اجرای خصوصی استاد غلامحسین بنان با شعر #عماد_خراسانی در سال ۱۳۴۵ @ehsanname
Delam Divaneh Shod
Homayoun Shajarian/Homayoun Shajarian
🎼 تصنیف «دلم دیوانه شد»، شعر #عماد_خراسانی با صدای همایون شجریان و موسیقی علی قمصری از آلبوم «چه آتشها» @ehsanname
Fardaye Degar
Sina Sarlak/Sina Sarlak
🎼 تصنیف «فردای دگر»، شعر معروفِ #عماد_خراسانی با صدای سینا سرلک و موسیقی هوشنگ فراهانی از آلبوم «فردای دگر» @ehsanname
‼️دو تصویر از مقبره باقرخان (سالار ملی) در پارک طوبیِ تبریز. سال ۹۲ در جوارش جلسه کتابت قرآن برگزار میشده (چپ) و حالا نمایشگاه کفش (راست) - هر دو عکس از نصرنیوز @ehsanname
🗞 یک طرح جلد قدیمی: شاه و مصدق بر روی جلد مجله «فردوسی» ۳۰ بهمن ۱۳۵۷ @ehsanname
Forwarded from ادبیات ایرانی
📌۱۷ دقیقه حرف حساب چهرهها با انجمنهای ادبی
لینک خبر 📎 👈 yon.ir/bonyad152
📚کانال ادبیات ایرانی
@Adabiatirani
لینک خبر 📎 👈 yon.ir/bonyad152
📚کانال ادبیات ایرانی
@Adabiatirani
📊 یک کم آمار
@ehsanname
به گزارش روابط عمومی خانه کتاب، در دیماه امسال ۹۰۵۹ عنوان کتاب منتشر شده که ... کتابهای «خودمراقبتی در ناخوشیهای جزیی: راهنمای خودمراقبتی (۱)خانواده» با ۷۰ هزار نسخه ، «تجوید مقدماتی قرآن کریم نور»، «خطرسنجی سکتههای قلبی، مغزی و سرطان» و «راهنمای جامع آموزش سلامت در مدارس (ویژه معلمان)» با ۵۰ هزار نسخه در صدر پرشمارگانترین کتابهای دیماه قرار گرفتهاند. همین.
📌 isna.ir/news/95120100210/
@ehsanname
به گزارش روابط عمومی خانه کتاب، در دیماه امسال ۹۰۵۹ عنوان کتاب منتشر شده که ... کتابهای «خودمراقبتی در ناخوشیهای جزیی: راهنمای خودمراقبتی (۱)خانواده» با ۷۰ هزار نسخه ، «تجوید مقدماتی قرآن کریم نور»، «خطرسنجی سکتههای قلبی، مغزی و سرطان» و «راهنمای جامع آموزش سلامت در مدارس (ویژه معلمان)» با ۵۰ هزار نسخه در صدر پرشمارگانترین کتابهای دیماه قرار گرفتهاند. همین.
📌 isna.ir/news/95120100210/
فردا بعدازظهر سومین پایتخت کتاب ایران معرفی میشود. در دو نوبت قبلی، اهواز و نیشابور، به عنوان پایتخت کتاب و کتابخوانهای ایران معرفی شده بودند @ehsanname