احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
نمونه‌هایی از نظرات ممیزانِ اداره نگارشِ وزارت قرهنگ و هنر، بر روی اشعار #مهدی_اخوان_ثالث

📕برگزیده اشعار مهدی اخوان ثالث
(تهران، نشر بامداد، چاپ اول، ۱۳۴۹، ۲۱۱ صفحه جیبی)
نظرات ممیزان:
-منفی؛ گذشته سیاسی شاعر و طرز فکر کنونیش از چشم کسی پوشیده نیست و این موضوع از اشعارش کاملاً پیداست و اشعارش را بودار نموده است. اشعار مذکور نمونه‌ای از این دست هستند. شاعر در کارها و مسایل دید دیگری دارد و از زاویه دیگری به مسایل می‌نگرد.
- مشروط؛ موارد ذکرشده دارای شبهه سیاسی است.
- مشروط؛ مقدمه و اشعار دارای ابهام است مخصوصا شعر مربوط به پیرمحمد احمدآبادی قابل تأمل بیشتر است.
نتیجه بررسی:
پس از اصلاح مجوز داده شد.
تاریخ ورود کتاب به اداره نگارش: ۴۹/۱۰/۲۹
تاریخ اعلام آخرین جواب: ۵۰/۵/۶

📕از این اوستا
(تهران، نشر مروارید، چاپ چهارم، ۱۳۵۶، ۲۲۹ صفحه)
نظرات ممیزان:
-مشروط؛ برخی اشعار حاوی مطالبی است که با مصالح مملکت و پیشرفتهای انقلاب شاه و مردم تناقض دارد.
- مشروط؛ واقعیتهای انقلاب شاه و مردم و پیشرفتهای جامعه را تخطئه کرده است.
-کتاب حاضر به وزارت اطلاعات ارجاع شد.
نتیجه بررسی:
بدون تغییر مجوز داده شد.
تاریخ ورود کتاب به اداره نگارش: ۵۶/۸/۹
تاریخ اعلام آخرین جواب: ۵۶/۹/۱۴

📕زمستان
(تهران، نشر مروارید، چاپ هفتم، ۱۳۵۷، ۱۹۰ صفحه)
نظرات ممیزان:
-مثبت
- مثبت
-مشروط؛ حذف ص ۲۲ و ۱۳ و ۱۶۶ و ۱۶۷ و ۱۶ح و ۱۶۹ [بخشهایی از اشعار]
نتیجه بررسی:
بدون تغییر مجوز داده شد.
تاریخ ورود کتاب به اداره نگارش: ۵۷/۶/۱۴
تاریخ اعلام آخرین جواب: ۵۷/۶/۱۹
@ehsanname
📌«سانسور در آینه»، گردآوری فریبرز خسروی، انتشارات کتابخانه ملی، ۱۳۸۱، صفحات ۴۸، ۱۵۳، ۴۵۸ و ۴۵۹
روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
سال ۱۳۵۳ شرکت کتابهای جیبی میخواسته سه گانه مارک تواین («تام سایر» با ترجمه پرویز داریوش، «هاکلبری فین» با ترجمه هوشنگ پیرنظر و «شاهزاده و گدا» با ترجمه محمد قاضی) را تجدید چاپ کند. تام سایر که بی دردسر مجوز می‌گیرد، ولی برای دوتای دیگر ... خودتان بخوانید.

📘شاهزاده و گدا
(مارک تواین، ترجمه محمد قاضی، شرکت کتابهای جیبی، تجدید چاپ چهارم، ۱۳۵۳، ۲۶۶ صفحه جیبی)
نظرات ممیزان:
-مثبت.
- مشروط؛ چند بار به جای استفاده از شاهزاده خانم شهبانو استفاده کرده که باید اصلاح شود. مورد اشاره شده چون نوشته (نظام اجتماعی بد است و سلاطین بایستی ...) باید با متن اصلی مطابقه شود و اگر ترجمه هم درست باشد باید حذف شود.
نتیجه بررسی:
مجوز داده نشد.
تاریخ ورود کتاب به اداره نگارش: ۵۳/۷/۲
تاریخ اعلام آخرین جواب: ۵۳/۷/۳۰

📘ماجراهای هاکلبری فین
(مارک تواین، ترجمه هوشنگ پیرنظر، شرکت کتابهای جیبی، تجدید چاپ دوم، ۱۳۵۳، ۴۱۶ صفحه جیبی)
نظرات ممیزان:
-مشروط؛ مطالب چندان بی نظرانه نیست و بعضی از سطور باید حذف شود.
- مشروط؛ حذف بعضی از مطالب.
نتیجه بررسی:
پس از اصلاح مجوز داده شد.
تاریخ ورود کتاب به اداره نگارش: ۵۳/۷/۲۹
تاریخ اعلام آخرین جواب: ۵۳/۱۱/۳۰
@ehsanname
📌«سانسور در آینه»، گردآوری فریبرز خسروی، انتشارات کتابخانه ملی، ۱۳۸۱، صفحات ۵۲۶ و ۷۱۲
روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
روایت محمد قاضی از یک جمله دردسرساز:

🔸اوایل سال ۱۳۴۵ بود که روزنامه اطلاعات تصمیم گرفت مانند روزنامه کیهان هر ماهه اثری از آثار نویسندگان بزرگ مغرب‌زمین را چاپ و منتشر کند و نخستین کسی را که در نظر گرفت ترجمه‌اش نشریۀ ماه اول باشد، من بودم. مرا دعوت کردند و کتاب «مؤمنه» اثر [دنیس] دیده‌رو، فیلسوف و نویسندۀ فرانسوی را به من دادند تا آن را برای برنامۀ ماه اول «نشر اطلاعات» ترجمه کنم. من از قبول ترجمۀ آن کتاب امتناع ورزیدم و گفتم که آن را خوانده‌ام. «مؤمنه» ماجرای یک زن راهبه است که در دیری معتکف می‌شود ولی چون جوان است و بر و رویی دارد یکی دو راهب جوان عاشقش می‌شوند و با او روابط عاشقانه برقرار می‌کنند. این کتاب از نظر موضوع به درد خوانندگان فارسی‌زبان نمی‌خورد، زیرا نه ما مسیحی هستیم و نه در اینجا دیر و راهبه داریم. در ضمن، به ایشان گفتم در کار ترجمۀ یک کتاب بسیار عالی و آموزنده‌ای هستم به نام «نان و شراب» که اثر یک نویسندۀ روشنفکر و ضدفاشیسم ایتالیایی، اینیاتسو سیلونه است. اگر حاضر به چاپ آن هستید من ترجمۀ کتاب را تا یک ماه دیگر به پایان می‌رسانم و به شما می‌دهم تا آن را به عنوان کتاب اول برنامۀ خود چاپ و نشر کنید.
آقای دکتر حسن صدر حاج‌سیدجوادی که سازمان انتشارات کتاب مؤسسه اطلاعات زیر نظر او بود پیشنهاد مرا پذیرفت مشروط بر اینکه کتاب مخالف رژیم سلطنتی نباشد. گفتم: کتاب کاری به رژیم سلطنتی ندارد و فقط با رژیم فاشیستی موسولینی مخالف است و بنابراین گمان نمی‌کنم ارتباطی با وضع ما داشته باشد. حاضر شد کتاب را تا آنجا که ترجمه شده بود شروع کند و من هم به ترجمۀ بقیه کتاب ادامه بدهم و زودتر به ایشان برسانم.
کتاب با تغییراتی به عنوان نخستین کتاب ماه نشر اطلاعات در ۱۳۴۵ به چاپ رسید. قسمت تحریف‌شدۀ کتاب که به شاه برمی‌خورد، و به همین جهت نزدیک بود من به هم به وسیلۀ ساواک دستگیر و تنبیه شوم، و با وساطت مسعودی مدیر روزنامۀ اطلاعات که در آن زمان نفوذ زیادی در دستگاه حکومت داشت نجات یافتم، در چند چاپ اولیۀ کتاب که در زمان پیش از انقلاب صورت گرفت به صورت تحریف‌شده چاپ می‌شد، لیکن پس از انقلاب دوباره آن را به صورت اصلی برگرداندیم...
[آن بخش جایی است که] مابین سه جوان که با ورق بازی «هفت و نیم» می‌کنند، مجادله‌ای بر سر شاهِ خاچ درمی‌گیرد. تا عاقبت «دانیل به شاه می‌گوید: حال که تو کثیف و کنف شده‌ای از این لحظه به بعد قدرت تو پایان می‌یابد و تو دیگر شاه نیستی، بلکه شاه سابق هستی.» سپس به ورق سه پیک می‌گوید از این به بعد او جای شاه خاچ را می‌گیرد. [فصل ۶، صفحه ۱۸۶ از چاپ انتشارات زرین، ۱۳۷۲] بر سر همین جمله بود که ساواک اصرار داشت مرا بگیرد و به زندان بیاندازد. خدا پدر مسعودی را بیامرزد که با تبدیل شاه به «آس» و با اعمال نفوذی که داشت مرا نجات داد.

📌محمد قاضی، «سرگذشت ترجمه‌های من»، انتشارات روایت، ۱۳۷۴، صفحات ۱۹۳ تا ۲۰۱ با تخلیص
روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
راه‌های دور زدن سانسور، به روایتِ جهانگیر منصور که تا سال ۱۳۴۶ در انتشارات نیل بود:

🔸ما هم شگردهای گریختن از چنگ سانسور را بلد بودیم. مواردی را برای مثال عرض می‌کنم: شعر اول کتاب «شکفتن در مه» سرودۀ شاملو [شعر «نامه» یا شروع «بدان زمان که شود تیره روگار، پدر»]، اگر تاریخ ۱۳۳۲ زیر شعرچاپ می‌شد، با مشکل روبرو می‌گردید، چون معلوم می‌شد ماجرا چیست. من با اجازۀ شاملو برداشتم و تاریخ را تغییر دادم و نوشتم: زندان متفقین ۱۳۲۰. هنوز هم می‌بینم که این مکان و زمان را نقل می‌کنند، بدون اینکه از خود بپرسند شاملو که در ۱۳۲۰ بیش از پانزده سال نداشته، در زندان متفقین چه می‌کرده است؟
یا «دُن آرام» نوشتۀ شولوخف، به ترجمۀ به‌آذین، ما کتاب را قرارداد بستیم و گذاشتیم توی صندوق، چون روابط ایران و شوروی در آن زمان تیره و تار بود. تا آن که در قضیۀ کارخانه ذوب آهن، رابطه ایران و شوروی عادی شد. من کتاب را بین دو چاپخانه تقسیم کردم و ظرف مدت کوتاهی چهار جلد را چاپ و صحافی کردیم. از نشر کتاب یکی دو روز نگذشته بود که لندرور ساواک سر کوچه ایستاد و آمدند سراغ کتاب و مرا به عنوان مسئول چاپ و نشر این اثر جلب کردند و بردند. سرهنگی هم که از من بازجویی می‌کرد بنای فحش و فضیحت را گذاشت و گفت حالا دیگر کتاب کمونیستی و چپی چاپ می‌کنید؟ به هر تقدیر با پیش‌بینی‌هایی که از قبل کرده بودیم، نتوانستند کتاب‌ها را توقیف یا محل نگهداری آنها را کشف کنند. رفتم سراغ آقای ضیاءالله فروشانی که در انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی کار می‌کرد و ماجرا را با او در میان گذاشتم. او هم مرا برد پیش تیمسار جهانبانی که رییس انجمن بود و ماجرا را برایش نقل کردیم. جهانبانی گفت امشب تا صبح هر طور شده دو دوره از کتاب را با جلد عالی صحافی بکنید و فردا اول وقت به دست من برسانید تا ببرم نزد شاه. دو دورۀ جلد چرمی عالی تهیه کردیم و به دستش رساندیم. او هم یک دوره را داده بود به اسدالله علم که وزیر دربار بود و یک دورۀ دیگر را به شاه نشان داده و گفته بود این کتاب را ساواک توقیف کرده و این عمل به سود روابط ایران و شوروی نیست. شاه هم گفته بود که من ترجمۀ فرانسوی این کتاب را خوانده‌ام و هیچ مشکلی در آن ندیده‌ام، بیخود کرده‌اند. دستور داده بودند از دربار نامه ای به ساواک بفرستند و منع را از کتاب بردارند. «دن آرام» به این ترتیب بود که آزاد شد. جناب سرهنگ کذا هم بعد از دستور «اعلیحضرت» اظهار علاقه کرد که دورۀ «دن آرام» را بخواند!

📌مصاحبه با عبدالحسین آذرنگ و علی دهباشی، «بخارا» شماره ۱۶ (بهمن و اسفند ۱۳۷۹) صفحه ۱۸۰ تا ۱۸۲/ همان: «تاریخ شفاهی نشر ایران»، انتشارت ققنوس، ۱۳۹۳، ص ۲۳۶ تا ۲۳۸
📝نمونه‌ای از نظارت پیش از انتشار، مورد کتابِ «دوزخیان روی زمین» - از کتاب «شریعتی به روایت اسناد ساواک» @ehsanname
📝نمونه‌ای از نظارت پس از انتشار، مورد کتابِ «امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار» - از کتاب «هاشمی رفسنجانی - دوران مبارزه» @ehsanname
Azadi
Mehdi Fathi
🎼 «آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی» شعر #فرخی_یزدی را با صدای مهدی فتحی بشنوید از آلبوم «چاووش۲» که سال ۱۳۵۷ منتشر شد @ehsanname
📷 در حاشیه تاریخ: فروش کتابهای انقلابی معروف به کتابهای «جلد سفید» در روزهای انقلاب، بهمن ۱۳۵۷، دانشگاه تهران – عکس از مریم زندی @ehsanname
📷 در حاشیه تاریخ: فروش کتابهای انقلابی معروف به کتابهای «جلد سفید» در روزهای انقلاب، بهمن ۱۳۵۷، دانشگاه تهران – عکس از آرشیو کتابخانه ملی @ehsanname
📷 در حاشیه تاریخ: فروش عکس امام و رهبران انقلاب در روزهای انقلاب، بهمن ۱۳۵۷، بهشت زهرا – عکس از میشل ستبون، عکاس فرانسوی @ehsanname
📷 در حاشیه تاریخ: فروش پوستر عکس امام و سایر شخصیت‌ها در روزهای انقلاب، بهمن ۱۳۵۷، جلوی دانشگاه تهران – عکس از آرشیو کتابخانه ملی @ehsanname
📷 در حاشیه تاریخ: فروش نوارهای کاست سخنرانی امام و انقلابیون در روزهای انقلاب، بهمن ۱۳۵۷، جلوی سفارت آمریکا – عکس از ژیل پرس، عکاس فرانسوی @ehsanname
📷 در حاشیه تاریخ: اخبار و اعلامیه‌های تازه بر روی دیوار، بهمن ۱۳۵۷، دانشگاه تهران – عکس از آرشیو کتابخانه ملی @ehsanname
📷 در حاشیه تاریخ: تجمع جلوی دکه روزنامه‌فروشی برای اطلاع از اخبار تازه، ۲۱ بهمن ۱۳۵۷، تهران – عکس از آرشیو کتابخانه ملی @ehsanname
Forwarded from آی اسپورت
☑️قابِ روز: علی كريمی بابالنگ‌دراز بود

http://isport.ir/fa/content/89c5e7e88594
📗 کاوه میرعباسی، بعد از ترجمه «صد سال تنهایی» سراغ «عشق در روزگار وبا» از گابریل گارسیا مارکز رفت تا این رمان از کلمبیاییِ محبوب هم جزو پرتکرارهای بازار ترجمه باشد @ehsanname
احسان‌نامه
📗 کاوه میرعباسی، بعد از ترجمه «صد سال تنهایی» سراغ «عشق در روزگار وبا» از گابریل گارسیا مارکز رفت تا این رمان از کلمبیاییِ محبوب هم جزو پرتکرارهای بازار ترجمه باشد @ehsanname
Marquez - HJ 452.pdf
244 KB
📚 بین این همه رمان مارکز، با این همه ترجمه، مارکزخواندن را از کجا شروع کنیم؟ راهنمای گام به گامِ مارکزخوانی، به قلم احسان رضایی، از شماره ۴۵۲ هفته‌نامه «همشهری جوان» @ehsanname
احسان‌نامه
عباس کیارستمی (با عینک و سیگار) در تشییع جنازه فروغ فرخزاد - عکس از یحیی دهقانپور @ehsanname
🔷 تصویری از مراسم تشییع #فروغ_فرخزاد که در ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ درگذشت: جلال آل‌احمد در مرکز تصویر، نفر سمت چپ رو به دوربین هم مرتضی ممیز است، بدون آن سبیل معروف - عکس از یحیی دهقانپور @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
عاشقانه‌های #دربی❤️💙
@ehsanname
لبانت سرخِ سرخ است و دو چشمت آبیِ آبی
سرت دعواست بین عقل و عشق، ای چهره‌ات دِربی!
#احسان_پرسا

لطف کن لب‌های خود را بیش از این قرمز نکن
رحم کن بر این دل ویران استقلالی‌ام …
#کنعان_محمدی

باز شهرآوردِ بینِ نه و آری گفتنت
بازی لب‌های قرمز، چشمِ آبی، خب که چه؟
#شهراد_میدری

روسری آبی به سرکردی و رژ قرمز زدی
لعنتی من علم غیبم کو؟ کدامین تیم را ... ؟!
#حسین_مرادی

گونه‌هایت قرمز و آن چشم‌هایت آبی است
صورتت آزادیِ این جمعـه‌های دربی است
#عقیل_پورجمالی

امروز مساوی شده این دربیِ نمناک
خون است دل سرخم و تر آبیِ چشمم …
#باربد_بهرامی

شال آبی روی سر، با رژ قرمز بر لبت،
مثل دربی نازنین، امشب مساوی کرده‌ای
#حسن_جهانی

خسته‌ام بس که دلم را به دری بسته زدم
لعنتی! عشق تو دروازه‌ی عابدزاده است!
#علی_صفری

شعرها از کانال تلگرامی تک‌بیت @tbeyt