احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
رولینگ همچنان علیه ترامپ: او در تازه‌ترین توئیتش، توئیت ترامپ درباره یک نظرسنجی مخالف مهاجرت را بازنشر کرد و نوشت: «می‌توانید تصور کنید این مرد باید چند آیینه را بشکند؟» @ehsanname
📊 سال ۱۳۴۲ چند ایرانی در آمریکا درس می‌خواندند و چند آمریکایی در ایران؟ چند استاد ایرانی در آمریکا درس می‌دادند و چند استاد آمریکایی در ایران؟

تصویر از کانال @jafarian1964
روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
اوریانا فالاچی یک مصاحبه معروف با شاه دارد که مهر ۵۲ انجام شد (و در شماره ۳۰ دسامبر ۱۹۷۳ «شیکاگو تریبون» منتشر شد). او در این مصاحبه به جمع کردن کتاب «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» خودش هم اشاره می‌کند و شاه هم جوابی در این مورد ندارد. ماجرا این بوده که در جریان سفر دوم ریچارد نیکسون به تهران در خرداد ۵۱ (می ۱۹۷۲) کتاب فالاچی که در مورد جنگ ویتنام است (ترجمه لیلی گلستان، انتشارات امیرکبیر) را از کتابفروشی‌های تهران جمع کرده بودند.
@ehsanname
🔹 در ایران دموکراسی هست؟
البته، به شما اطمینان می‌دهم که ایران از بسیاری جهات خیلی دموکرات‌تر از کشورهای شما در اروپا است.صزفنظر از اینکه کشاورزان مالک زمین هستند و کارگران در اداره کارخانه ها و سود آن مشارکت دارند و مجتمع های بزرگ صنعتی متعلق به دولتند نه مالکیت خصوصی، باید بدانید که انتخابات در روستاها برای تشکیل انجمن ها آغاز شده. درست است که فقط دو حزب در مجلس وجود دارد، اما اینها احزابی هستند که ۱۲ اصل انقلاب مرا پذیرفته‌اند. به علاوه این دو حزب تنها احزابی هستند که می‏توانند به اندازۀ کافی رای بیاورند. اقلیت‌های سیاسی به قدری کم‌اهمیت و مسخره هستند که حتی نمی‏توانند یک نماینده انتخاب کنند...

🔹 شاید من منظور خود را خوب بیان نکردم. منظورم دموکراسی به شکلی که در غرب است اشاره کردم، یعنی رژیم هایی که اجازه می‌‏دهد هرکس هر گونه می‏خواهد فکر کند و بنیاد آنها بر پارلمانی است که حتی اقلیت‌ها هم در آن نمایندگانی دارند.
اما من این دموکراسی را نمی‏‌خواهم. نمی‏دانم با آن چه باید کرد. این دموکراسی ارزانی خودتان.

🔹 خوب، شاید کمی بی‌شکل و آمیخته به هرج و مرج باشد اما تنها امکانی است که در آن انسان و آزادی فکر او محترم شمرده می‌شود.
آزادی فکر! آن هم با کودکان پنج‌ساله‏‌ای که اعتصاب می‏‌کنند و در خیابانها راه می‌افتند! آیا دموکراسی این است؟ آیا آزادی این است؟

🔹 بله.
برای من، نه. ... دموکراسی، آزادی! این کلمات چه مفهومی دارند؟

🔹 ببخشید اعلیحضرت، به عقیدۀ من معنایشان این است که مثلاً وقتی نیکسون به تهران می‌آید بعضی کتابها را از کتابفروشی‏ها جمع نکنند. من می‌دانم که وقتی نیکسون به تهران آمده بود کتاب من درباره ویتنام از کتابفروشی‌‏ها جمع شد و دیگر توزیع نشد مگر پس از رفتن نیکسون.
چطور؟

🔹 بله، بله.
اما اسم شما در لیست سیاه نیست.

🔹 در تهران؟ نمی‏دانم، شاید. اسم من در همۀ لیست‌های سیاه هست.
عجب... ولی من شما را می‌پذیرم و شما در کنار من نشسته‏‌اید.

🔹 بسیار سپاسگذارم.
و این نشان می‌دهد که آزادی و دموکراسی وجود دارد.

🔹 مسلماً. در عین حال اجازه می‌خواهم سؤالی بکنم: اگر به جای آنکه ایتالیایی باشم ایرانی بودم و در اینجا زندگی می‌‏کردم و همین‌طور که فکر می‏‌کنم، فکر می‌‏کردم و همین‌گونه که می‏‌نویسم می‌‏نوشتم، یعنی از شما انتقاد می‌‏کردم، آیا مرا به زندان می‌‏انداختید؟
ممکن است، اگر آنچه که می‌‏اندیشید و می‌‏نوشتید مخالف با قانون بود، محاکمه می‌‏شدید.

🔹 و محکوم می‌شدم؟
تصور می‌کنم بله، طبعاً.

📌ترجمه پیروز ملکی، «مصاحبه با تاریخ» جلد دوم، امیرکبیر، بهمن ۱۳۵۷، صفحات ۱۱ تا ۱۳
روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
جلسه معروفِ امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر با نویسندگان:

🔸هویدا بی‌میل نبود که از جنم روشنفکری خود استفادۀ سیاسی ببرد. مهمترین تلاشش در این زمینه، دیدارش با گروهی از نویسندگان ایران در اواخر سال ۱۳۴۴ بود. احمد شاملو، رضا براهنی، غلامحسین ساعدی، یدالله رویایی، درویش شریعت، سیروس طاهباز و جلال آل‌احمد. در مورد چند و چون تشکیل این جلسه تاکنون دست‌کم به سه روایت گونه‌گون [از براهنی، ساعدی و احسان نراقی] برخورده‌ام. این روایات متضاد خوشبختانه در چند نکتۀ مهم بیش و کم وحدت نظر دارند. همه می‌گویند این هفت نویسنده و شاعر نزدیک به یک ساعت و نیم با نخست‌وزیر گفتگو کردند. می‌گویند هویدا مضطرب می‌نمود. چندین بار به این واقعیت اشاره کرد که سیاست‌های مورد بحث را باید با «تیمسار» هم هماهنگ کرد. شکی نبود که مرادش همان نصیری، رئیس ساواک بود. از طرف نویسندگان آل‌احمد فعال مایشاء بود. گاه به زبانی تند و گزنده به رژیم حمله می‌کرد. در میان نویسندگان ایران آن زمان کمتر کسی بود که به اندازه آل‌احمد سودای شهرت و نام در سر داشته باشد. به خصمِ شجاع و بی‌باک و سرکش استبداد شهره بود و نمی‌خواست چیزی دامن این شهرت را لکه‌دار کند. از سانسور شکایت کرد. هویدا مدعی شد که از وجود سانسور در ایران بی‌خبر است. ادعایش یکسره بی‌اساس بود. واقعیت این بود که مجله‌ای که او خود در شرکت نفت سردبیری‌اش را به عهده داشت، چندی به محاق تعطیل افتاد و سانسور شد. به گفته محمد صفا، رئیس دفتر هویدا در دوران صدرات و از همکاران مجله «کاوش» در شرکت نفت، دستور تعطیلی مجله را خود شاه صادر کرده بود. می‌گفت در زیرنویس یکی از مقالات مجله، به مصدق اشاره شده بود و شاه هم هیچ‌گونه مماشات، یا حتی اشاره غیرمستقیم به مصدق را برنمی‌تابید. به هر حال، آل‌احمد و دوستانش آن روز با تدارک کافی به جلسه آمده بودند. مصادیق مشخصی از سانسور را برشمردند و هویدا نیز کریم پاشابهادری را، که در آن زمان از جمله منشیان دفتر هویدا بود، به اطاق فراخواند و از او خواست که دربارۀ موارد مورد اشاره نویسندگان تحقیقاتی به عمل آورد و گزارشی از آن تدارک کند.
در خلال این گفتگوها، هویدا پیشنهاد کرد که هیأتی از سوی خود نویسندگان، کار نظارت بر چاپ همۀ کتب و نشریات در ایران را به‌عهده گیرد. پیشنهادش طبعاً مورد پذیرش واقع نشد. آل‌احمد در جواب، به نمایندگی از بقیه، گفت: «ما برای اعتراض به سانسور به اینجا آمده‌ایم، حال شما می‌خواهید از ما مشتی سانسورچی درست کنید.» آن‌گاه آل‌احمد به جنگ دیرینه و آشتی‌ناپذیر «قدرت و قلم» اشاره کرد و می‌خواست در این زمینه به تفصیل بیشتری سخنرانی کند که هویدا ناگهان صحبتش را قطع کرد و گفت: «آقای آل‌احمد، این حرف‌ها را به ما نزنید. آن چیزهایی را که شما خوانده‌اید ما هم خوانده‌ایم.» لحن تند و آشتی‌ناپذیر آن جلسه را می‌توان مصداق و نمونه‌ای از صف‌بندی سیاسی غریبی دانست که بالاخره هم به پیروزی انقلاب اسلامی انجامید.

📌عباس میلانی، «معمای هویدا»، نشر آتیه و نشر اختران، ۱۳۸۰، صفحات ۲۴۲ تا ۲۴۴
روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
در بهار ۱۳۵۵ سمیناری با عنوان «سمینار کتاب» در مؤسسه تحقیقات علمی و برنامه‌ریزی آموزشی وزارت علوم برگزار شد، جایی که ریاست آن را احسان نراقی بر عهده داشت که تازه از معاونت سازمان یونسکو آمده بود. در این سمینار مشکلات نشر، از جمله ممیزی بررسی و بعد کمیته‌هایی برای پیگیری موضوعات تشکیل شد. نوشته عبدالحسین آذرنگ درباره این سمینار و نتایجش را می‌توانید اینجا (به نقل از ماهنامه «اندیشه پویا» شماره ۲۳، دی و بهمن ۱۳۹۳) بینید
cgie.org.ir/popup/fa/system/contentprint/27439
احسان نراقی هم مصاحبه‌ای درباره این سمینار دارد که فقط بخش مربوط به سانسور کتاب آن را، با حذف سوال‌ها آورده‌ایم:
@ehsanname
🔸سمینار کتاب که تمام و قطعنامه که صادر شد، برای تعقیب هر موضوعی کمیته‌ای تعیین شد. کمیته تعقیب مسائل سانسور از چند تن از ناشران تشکیل شد و بخصوص به اصرار من [رضا] قطبی [رییس تلویزیون ملی] هم عضو این کمیته بود؛ قصد این بود که آدم صاحب وزن و قدرتی در آن کمیته باشد.
بعد از اینکه فشار آوردیم یک چیزهایی گفتند، ولی اصل موضوع را نمی‌گفتند. بالاخره بر اثر فشارهایی که آوردیم مجبور شدند که بگویند ما، وزارت فرهنگ و هنر، مسئول نیستیم. فردای آن روز رفتم پیش هویدا و به او گفتم که اینها می‌گویند طرف اصلی در قضیه سانسور ساواک است و برای اینکه ما را دنبال نخود سیاه نفرستید و وقت ما هم تلف نشود، بنده از شما خواهش می‌کنم یک مقام صاحب‌نظر و صاحب‌رأی را از ساواک معرفی کنید تا بیاید در این جلسه با ما حرف بزند. گفت من پرویز ثابتی را می‌گویم در جلسه شما شرکت کند. او مسئول امنیت داخلی کشور بود.
ثابتی در جلسه‌ای که پنج‌شنبه صبح در مؤسسه تحقیقات تشکیل شد، روزی که مؤسسه تعطیل بود، شرکت کرد. جلسه در اتاق من در طبقۀ ششم برگزار شد. همه بودند و ما ایشان را گذاشتیم زیر فشار. ثابتی در دفاع از خودش و از دستگاهش گفت ما خلاف قانون اساسی کاری نمی‌کنیم و هرچه هست در چارچوب همین قانون است. ما هم مواردی را مستنداً و مستدلاً به او نشان دادیم که هیچ ربطی به قانون اساسی نداشت.
یک مورد ساده که علیرضا حیدری [رییس انتشارات خوارزمی] در آن جلسه گفت، این که ناشران را مجبور می‌کنند «شاه» را بردارند و «امیر» و «سلطان» به جایش بگذارند. یا سانسورچی کتاب «آپولوژی» افلاطون گفته بود که اشارات به عدالت دادگاه حذف شود، چون مصادف با ایامی بود که دادگاه خسرو گلسرخی در جریان بود [این دادگاه در زمستان ۵۲ بود] و هیچ اعتراضی به عدالت دادگاه در هیچ جا نباید می‌شد. ما به ثابتی گفتیم مطلبی که افلاطون فیلسوف در ۲۵۰۰ سال پیش گفته است، چه ربطی به حالا دارد و معنی این ایرادهای عجیب و غریب چیست؟ ثابتی جواب‌هایی داد، ولی البته کوتاه آمد و گفت دستور می‌دهم این فشارها نباشد.

📌مصاحبه با عبدالحسین آذرنگ و علی دهباشی، «بخارا» شماره ۸ (مهر و آبان ۱۳۷۸) صفحه ۲۱۳ و ۲۱۴ / همان: «تاریخ شفاهی نشر ایران»، انتشارت ققنوس، ۱۳۹۳، ص ۱۱۳ تا ۱۱۵
روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
در جریان شبهای شعر معروفِ مهر ۱۳۵۶ در انستیتو گوته، علاوه بر شعر خوانی، سخنرانی‌هایی هم در نقد وضعیت فرهنگی آن زمان انجام شد. از جمله در شب سوم، شمس آل‌احمد گزارشی از فعالیتهای کانون نویسندگان داد که در ضمنش، به مواردی از سانسور پرداخت و از وجود سه فهرست گفت:
@ehsanname
🔸طبق آمار و جدول‌ها و نمودارهای رسمی دولتی، سیر کتاب در ایران، در طول این هشت سال اخیر، به نحو مایوس‌کننده رو به قهقرا رفت. در سال ۱۳۴۸ ما متجاوز از چهار هزار عنوان کتاب در ایران منتشر کرده بودیم و سال گذشته این رقم هفتصد و اندی بوده است.

طی این هشت سالی که از عمر قانون حفظ و حمایت از حقوق مولف می‌گذرد، به کرّات اعضای کانون نویسندگان طعم حمایت از حقوق تالیف خویش را، در زندان‌ها چشیدند و یا هنوز دارند می‌چشند. نگاهی به اطرافتان، صدق گفتار مرا ثابت می‌کند. یا در کنارتان نویسنده و شاعری را، در جمع امشب می‌بینید که تا دیروز بندی بوده است و یا هنوز هم جای خالی بندیان دیگری را، از اهل قلم می‌بینید.

در طول این هشت سال عمری که آقایان به قیمومیت از جانب نویسندگان و شعرا، سرگرم صیانت حقوق ما هستند، و در طول این مدتی که متجاوز از هزار عنوان کتاب، در طبله‌های اداره نگارش و بایگانی سانسور مهر «غیر قابل انتشار» خورده‌اند، تعداد قاچاقچیان و دزدانی که در لباس ناشر، به جان آثار نویسندگان معاصر افتاده‌اند، و بدون جلب رضایت مولف و با توافق سانسورچیان محترم، قسمت‌هایی از آثار نویسندگان را حذف می‌کنند و آثار سر و دست شکسته و مسخ‌شده‌ای می‌سازند، ده برابر شده است.

در طول این هشت سال، به خاطر حفظ و حمایت از حقوق مولفان، ما دارای سه لیست حمایت‌کننده شده‌ایم که به عنوان کلید و دستورالعملی دست تمام آقایان سانسورچی یک نمونه‌اش هست. نخست لیست نام کتب ممنوع، که از هزار نام متجاوز است. و قرائت آن وقت‌گیر.

دوم لیست نام نویسندگان ممنوع‌القلم که ذکر نامشان را ضرور می‌دانم: جلال آل‌احمد، صادق هدایت، بزرگ علوی، دکتر شریعتی (که یک ماه است بی‌اجازه و به طور قاچاق در کیفیتی نازل دارند کتاب‌هایش را در می‌آورند و سانسور غمض عین می‌کند)، اعتمادزاده (به‌آذین) علی‌اصغر صدر حاج‌سید جوادی، دکتر براهنی، فریدون تنکابنی، مهندس بازرگان، علی‌اشرف درویشیان، محمود دولت‌آبادی، نعمت میرزازاده، غلامحسین ساعدی، سیاووش کسرایی، احمد محمود، علی‌اصغر سروش، احمد کسروی، خلیل ملکی، مصطفی رحیمی، رضا دانشور، شفیعی کدکنی، اخوان ثالث، سعید سلطانپور، محسن یلفانی، ناصر ایرانی، منوچهر هزارخانی و ده‌ها نفر دیگر. مستند می‌کنم قولم را با قرائت یک بخشنامۀ محرمانه:
—-------------------------------------
کودکستان، دبستان، دبیرستان، راهنمایی، هنرستان
با ارسال یک برگ فهرست کتاب‌هایی که جنبه بدآموز دارد، خواهشمند است، چنانچه از کتاب‌های مزبور، در آن آموزشگاه باشد، از ردۀ کتاب‌های کتابخانه خارج و به دفتر حفاظت این اداره ارسال نمایند. رییس اداره
«حاج‌آقا»، «مازیار»، «علویه خانم» هدایت. «چمدان»، «چشم‌هایش»، «آمیرزا»، «نامه‌ها» بزرگ علوی. غالب آثار چاپ شده جلال آل‌احمد. «بسوی مردم»، «زمین نوآباد»، «دختر رعیت» به‌آذین. «روزگار دوزخی ایاز» و «محمود» براهنی. غالب آثار دکتر شریعتی. غالب آثار و مقالات علی‌اصغر صدر حاج سیدجوادی. «مردی در قفس»، «اسیر خاک»، «پیاده شطرنج»، «یادداشت‌های شهر شلوغ» فریدون تنکابنی. «از این اوستا»ی اخوان ثالث، «نگاه» مصطفی رحیمی، «از این ولایت»، «آبشوران» درویشیان. «گاواره‌بان»، «اوسنه باباسبحان» دولت‌آبادی. «سحوری» نعمت میرزازاده. «آرش کمانگیر» سیاوش کسرایی. «از کوچه باغ‌های نیشابور» شفیعی کدکنی. «ما چه می‌خواهیم؟» احمد کسروی. غالب آثار مهندس بازرگان. غالب آثار صمد بهرنگی...
—-------------------------------------
سوم لیست کلمات ممنوعی که باید عصای دست حافظان حقوق مولفان و شاعران باشد، تا این گروه گمراه فرصت نداشته باشند با زبان رمزیشان، با فرقه خیالی و نامریی‌شان در ارتباط باشند. کلماتی از قبیل: زمستان، شب، لاله، شقایق، جنگل، گل‌سرخ، چریک و... کلماتی هستند جرم‌آفرین و گمراه‌کننده و علائم رمز و ارتباط گروه کثیر ناراضیان جامعه.

📌«ده شب»، به کوشش ناصر مؤذن، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۷، صفحات ۱۱۱ تا ۱۱۳
📝نمونه‌ای از یک فهرست کتب «مضره» که وزارت جنگ فروردین۵۷ با ۳۹۴ اسم تهیه کرده بود
irdc.ir/fa/content/61459/default.aspx
irdc.ir/fa/content/61475/default.aspx
irdc.ir/fa/content/61481/default.aspx
روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
نمونه‌هایی از نظرات ممیزانِ اداره نگارشِ وزارت قرهنگ و هنر، بر روی اشعار #مهدی_اخوان_ثالث

📕برگزیده اشعار مهدی اخوان ثالث
(تهران، نشر بامداد، چاپ اول، ۱۳۴۹، ۲۱۱ صفحه جیبی)
نظرات ممیزان:
-منفی؛ گذشته سیاسی شاعر و طرز فکر کنونیش از چشم کسی پوشیده نیست و این موضوع از اشعارش کاملاً پیداست و اشعارش را بودار نموده است. اشعار مذکور نمونه‌ای از این دست هستند. شاعر در کارها و مسایل دید دیگری دارد و از زاویه دیگری به مسایل می‌نگرد.
- مشروط؛ موارد ذکرشده دارای شبهه سیاسی است.
- مشروط؛ مقدمه و اشعار دارای ابهام است مخصوصا شعر مربوط به پیرمحمد احمدآبادی قابل تأمل بیشتر است.
نتیجه بررسی:
پس از اصلاح مجوز داده شد.
تاریخ ورود کتاب به اداره نگارش: ۴۹/۱۰/۲۹
تاریخ اعلام آخرین جواب: ۵۰/۵/۶

📕از این اوستا
(تهران، نشر مروارید، چاپ چهارم، ۱۳۵۶، ۲۲۹ صفحه)
نظرات ممیزان:
-مشروط؛ برخی اشعار حاوی مطالبی است که با مصالح مملکت و پیشرفتهای انقلاب شاه و مردم تناقض دارد.
- مشروط؛ واقعیتهای انقلاب شاه و مردم و پیشرفتهای جامعه را تخطئه کرده است.
-کتاب حاضر به وزارت اطلاعات ارجاع شد.
نتیجه بررسی:
بدون تغییر مجوز داده شد.
تاریخ ورود کتاب به اداره نگارش: ۵۶/۸/۹
تاریخ اعلام آخرین جواب: ۵۶/۹/۱۴

📕زمستان
(تهران، نشر مروارید، چاپ هفتم، ۱۳۵۷، ۱۹۰ صفحه)
نظرات ممیزان:
-مثبت
- مثبت
-مشروط؛ حذف ص ۲۲ و ۱۳ و ۱۶۶ و ۱۶۷ و ۱۶ح و ۱۶۹ [بخشهایی از اشعار]
نتیجه بررسی:
بدون تغییر مجوز داده شد.
تاریخ ورود کتاب به اداره نگارش: ۵۷/۶/۱۴
تاریخ اعلام آخرین جواب: ۵۷/۶/۱۹
@ehsanname
📌«سانسور در آینه»، گردآوری فریبرز خسروی، انتشارات کتابخانه ملی، ۱۳۸۱، صفحات ۴۸، ۱۵۳، ۴۵۸ و ۴۵۹
روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
سال ۱۳۵۳ شرکت کتابهای جیبی میخواسته سه گانه مارک تواین («تام سایر» با ترجمه پرویز داریوش، «هاکلبری فین» با ترجمه هوشنگ پیرنظر و «شاهزاده و گدا» با ترجمه محمد قاضی) را تجدید چاپ کند. تام سایر که بی دردسر مجوز می‌گیرد، ولی برای دوتای دیگر ... خودتان بخوانید.

📘شاهزاده و گدا
(مارک تواین، ترجمه محمد قاضی، شرکت کتابهای جیبی، تجدید چاپ چهارم، ۱۳۵۳، ۲۶۶ صفحه جیبی)
نظرات ممیزان:
-مثبت.
- مشروط؛ چند بار به جای استفاده از شاهزاده خانم شهبانو استفاده کرده که باید اصلاح شود. مورد اشاره شده چون نوشته (نظام اجتماعی بد است و سلاطین بایستی ...) باید با متن اصلی مطابقه شود و اگر ترجمه هم درست باشد باید حذف شود.
نتیجه بررسی:
مجوز داده نشد.
تاریخ ورود کتاب به اداره نگارش: ۵۳/۷/۲
تاریخ اعلام آخرین جواب: ۵۳/۷/۳۰

📘ماجراهای هاکلبری فین
(مارک تواین، ترجمه هوشنگ پیرنظر، شرکت کتابهای جیبی، تجدید چاپ دوم، ۱۳۵۳، ۴۱۶ صفحه جیبی)
نظرات ممیزان:
-مشروط؛ مطالب چندان بی نظرانه نیست و بعضی از سطور باید حذف شود.
- مشروط؛ حذف بعضی از مطالب.
نتیجه بررسی:
پس از اصلاح مجوز داده شد.
تاریخ ورود کتاب به اداره نگارش: ۵۳/۷/۲۹
تاریخ اعلام آخرین جواب: ۵۳/۱۱/۳۰
@ehsanname
📌«سانسور در آینه»، گردآوری فریبرز خسروی، انتشارات کتابخانه ملی، ۱۳۸۱، صفحات ۵۲۶ و ۷۱۲
روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
روایت محمد قاضی از یک جمله دردسرساز:

🔸اوایل سال ۱۳۴۵ بود که روزنامه اطلاعات تصمیم گرفت مانند روزنامه کیهان هر ماهه اثری از آثار نویسندگان بزرگ مغرب‌زمین را چاپ و منتشر کند و نخستین کسی را که در نظر گرفت ترجمه‌اش نشریۀ ماه اول باشد، من بودم. مرا دعوت کردند و کتاب «مؤمنه» اثر [دنیس] دیده‌رو، فیلسوف و نویسندۀ فرانسوی را به من دادند تا آن را برای برنامۀ ماه اول «نشر اطلاعات» ترجمه کنم. من از قبول ترجمۀ آن کتاب امتناع ورزیدم و گفتم که آن را خوانده‌ام. «مؤمنه» ماجرای یک زن راهبه است که در دیری معتکف می‌شود ولی چون جوان است و بر و رویی دارد یکی دو راهب جوان عاشقش می‌شوند و با او روابط عاشقانه برقرار می‌کنند. این کتاب از نظر موضوع به درد خوانندگان فارسی‌زبان نمی‌خورد، زیرا نه ما مسیحی هستیم و نه در اینجا دیر و راهبه داریم. در ضمن، به ایشان گفتم در کار ترجمۀ یک کتاب بسیار عالی و آموزنده‌ای هستم به نام «نان و شراب» که اثر یک نویسندۀ روشنفکر و ضدفاشیسم ایتالیایی، اینیاتسو سیلونه است. اگر حاضر به چاپ آن هستید من ترجمۀ کتاب را تا یک ماه دیگر به پایان می‌رسانم و به شما می‌دهم تا آن را به عنوان کتاب اول برنامۀ خود چاپ و نشر کنید.
آقای دکتر حسن صدر حاج‌سیدجوادی که سازمان انتشارات کتاب مؤسسه اطلاعات زیر نظر او بود پیشنهاد مرا پذیرفت مشروط بر اینکه کتاب مخالف رژیم سلطنتی نباشد. گفتم: کتاب کاری به رژیم سلطنتی ندارد و فقط با رژیم فاشیستی موسولینی مخالف است و بنابراین گمان نمی‌کنم ارتباطی با وضع ما داشته باشد. حاضر شد کتاب را تا آنجا که ترجمه شده بود شروع کند و من هم به ترجمۀ بقیه کتاب ادامه بدهم و زودتر به ایشان برسانم.
کتاب با تغییراتی به عنوان نخستین کتاب ماه نشر اطلاعات در ۱۳۴۵ به چاپ رسید. قسمت تحریف‌شدۀ کتاب که به شاه برمی‌خورد، و به همین جهت نزدیک بود من به هم به وسیلۀ ساواک دستگیر و تنبیه شوم، و با وساطت مسعودی مدیر روزنامۀ اطلاعات که در آن زمان نفوذ زیادی در دستگاه حکومت داشت نجات یافتم، در چند چاپ اولیۀ کتاب که در زمان پیش از انقلاب صورت گرفت به صورت تحریف‌شده چاپ می‌شد، لیکن پس از انقلاب دوباره آن را به صورت اصلی برگرداندیم...
[آن بخش جایی است که] مابین سه جوان که با ورق بازی «هفت و نیم» می‌کنند، مجادله‌ای بر سر شاهِ خاچ درمی‌گیرد. تا عاقبت «دانیل به شاه می‌گوید: حال که تو کثیف و کنف شده‌ای از این لحظه به بعد قدرت تو پایان می‌یابد و تو دیگر شاه نیستی، بلکه شاه سابق هستی.» سپس به ورق سه پیک می‌گوید از این به بعد او جای شاه خاچ را می‌گیرد. [فصل ۶، صفحه ۱۸۶ از چاپ انتشارات زرین، ۱۳۷۲] بر سر همین جمله بود که ساواک اصرار داشت مرا بگیرد و به زندان بیاندازد. خدا پدر مسعودی را بیامرزد که با تبدیل شاه به «آس» و با اعمال نفوذی که داشت مرا نجات داد.

📌محمد قاضی، «سرگذشت ترجمه‌های من»، انتشارات روایت، ۱۳۷۴، صفحات ۱۹۳ تا ۲۰۱ با تخلیص
روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
راه‌های دور زدن سانسور، به روایتِ جهانگیر منصور که تا سال ۱۳۴۶ در انتشارات نیل بود:

🔸ما هم شگردهای گریختن از چنگ سانسور را بلد بودیم. مواردی را برای مثال عرض می‌کنم: شعر اول کتاب «شکفتن در مه» سرودۀ شاملو [شعر «نامه» یا شروع «بدان زمان که شود تیره روگار، پدر»]، اگر تاریخ ۱۳۳۲ زیر شعرچاپ می‌شد، با مشکل روبرو می‌گردید، چون معلوم می‌شد ماجرا چیست. من با اجازۀ شاملو برداشتم و تاریخ را تغییر دادم و نوشتم: زندان متفقین ۱۳۲۰. هنوز هم می‌بینم که این مکان و زمان را نقل می‌کنند، بدون اینکه از خود بپرسند شاملو که در ۱۳۲۰ بیش از پانزده سال نداشته، در زندان متفقین چه می‌کرده است؟
یا «دُن آرام» نوشتۀ شولوخف، به ترجمۀ به‌آذین، ما کتاب را قرارداد بستیم و گذاشتیم توی صندوق، چون روابط ایران و شوروی در آن زمان تیره و تار بود. تا آن که در قضیۀ کارخانه ذوب آهن، رابطه ایران و شوروی عادی شد. من کتاب را بین دو چاپخانه تقسیم کردم و ظرف مدت کوتاهی چهار جلد را چاپ و صحافی کردیم. از نشر کتاب یکی دو روز نگذشته بود که لندرور ساواک سر کوچه ایستاد و آمدند سراغ کتاب و مرا به عنوان مسئول چاپ و نشر این اثر جلب کردند و بردند. سرهنگی هم که از من بازجویی می‌کرد بنای فحش و فضیحت را گذاشت و گفت حالا دیگر کتاب کمونیستی و چپی چاپ می‌کنید؟ به هر تقدیر با پیش‌بینی‌هایی که از قبل کرده بودیم، نتوانستند کتاب‌ها را توقیف یا محل نگهداری آنها را کشف کنند. رفتم سراغ آقای ضیاءالله فروشانی که در انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی کار می‌کرد و ماجرا را با او در میان گذاشتم. او هم مرا برد پیش تیمسار جهانبانی که رییس انجمن بود و ماجرا را برایش نقل کردیم. جهانبانی گفت امشب تا صبح هر طور شده دو دوره از کتاب را با جلد عالی صحافی بکنید و فردا اول وقت به دست من برسانید تا ببرم نزد شاه. دو دورۀ جلد چرمی عالی تهیه کردیم و به دستش رساندیم. او هم یک دوره را داده بود به اسدالله علم که وزیر دربار بود و یک دورۀ دیگر را به شاه نشان داده و گفته بود این کتاب را ساواک توقیف کرده و این عمل به سود روابط ایران و شوروی نیست. شاه هم گفته بود که من ترجمۀ فرانسوی این کتاب را خوانده‌ام و هیچ مشکلی در آن ندیده‌ام، بیخود کرده‌اند. دستور داده بودند از دربار نامه ای به ساواک بفرستند و منع را از کتاب بردارند. «دن آرام» به این ترتیب بود که آزاد شد. جناب سرهنگ کذا هم بعد از دستور «اعلیحضرت» اظهار علاقه کرد که دورۀ «دن آرام» را بخواند!

📌مصاحبه با عبدالحسین آذرنگ و علی دهباشی، «بخارا» شماره ۱۶ (بهمن و اسفند ۱۳۷۹) صفحه ۱۸۰ تا ۱۸۲/ همان: «تاریخ شفاهی نشر ایران»، انتشارت ققنوس، ۱۳۹۳، ص ۲۳۶ تا ۲۳۸
📝نمونه‌ای از نظارت پیش از انتشار، مورد کتابِ «دوزخیان روی زمین» - از کتاب «شریعتی به روایت اسناد ساواک» @ehsanname
📝نمونه‌ای از نظارت پس از انتشار، مورد کتابِ «امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار» - از کتاب «هاشمی رفسنجانی - دوران مبارزه» @ehsanname
Azadi
Mehdi Fathi
🎼 «آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی» شعر #فرخی_یزدی را با صدای مهدی فتحی بشنوید از آلبوم «چاووش۲» که سال ۱۳۵۷ منتشر شد @ehsanname
📷 در حاشیه تاریخ: فروش کتابهای انقلابی معروف به کتابهای «جلد سفید» در روزهای انقلاب، بهمن ۱۳۵۷، دانشگاه تهران – عکس از مریم زندی @ehsanname
📷 در حاشیه تاریخ: فروش کتابهای انقلابی معروف به کتابهای «جلد سفید» در روزهای انقلاب، بهمن ۱۳۵۷، دانشگاه تهران – عکس از آرشیو کتابخانه ملی @ehsanname
📷 در حاشیه تاریخ: فروش عکس امام و رهبران انقلاب در روزهای انقلاب، بهمن ۱۳۵۷، بهشت زهرا – عکس از میشل ستبون، عکاس فرانسوی @ehsanname