احسان‌نامه
7.89K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
🔸در این تبلیغ آثار مسیحی، می‌شود وضعیت قیمت کتاب در ۷۵ سال پیش (۱۹۴۲) در ایران را هم دید. توضیح اینکه هر ریال، ۱۰۰ دینار بوده است.

تصویر از کانال @jafarian1964
توئیت خالق هری پاتر درباره قانون ضدمهاجرت ترامپ: «در دهه ۱۹۸۰ که در عفو بین‌الملل کار می‌کردم، این‌ها داستان‌هایی بود که توسط زندانیان سیاسیِ دیکتاتوری‌ها تعریف می‌شد.» @ehsanname
🌀 کمک عجیب ترامپ به فروش کتاب
@ehsanname
از جمله ماجراهای ترامپ، یکی هم داستان عبارت Alternative facts است. قضیه از این قرار است که سخنگوی تازه کاخ سفید درباره تحلیف دونالد ترامپ گفته بود جمعیت حاضر در این مراسم بیشتر از تمام تحلیف‌های روسای جمهور قبلی آمریکا بوده. طبیعتا چون تصاویر متعددی از جمعیت اندک حاضر در مراسم موجود است، این حرف سوژه شد. از یک مشاور ترامپ پرسیدند چرا ترامپ و سخنگویش این‌قدر دروغ می‌گویند؟، او هم از باب لاپوشانی گفت: «اینها دروغ نیست، بلكه حقایق متفاوتى (Alternative facts) را بيان می‌کند» و داستان شروع شد.

خیلی زود این عبارت با رمان 1984 جرج اورول مقایسه شد. ظاهرا اولین بار خبرنگار واشنگتن‌پست نوشت: «حقایق متفاوت، یک تعبیر جرج اورولی است.» رسانه‌ها اصطلاحاتی مثل «گفتار نو» newspeak و «تفکر دوگانه» doublethink در رمان 1984 را هم شبیه این عبارت معرفی کردند. در 1984 «گفتار نو» به معنای زبانی است که برای از بین بردن افکار شخصی ساخته شده و «تفکر دوگانه» به معنای توان نگه‌داشتنِ همزمانِ دو عقیده متضاد در ذهن است. مجموع این حرفها باعث توجه دوباره به 1984 شد. در اینجا درباره پرفروش شدن 1984 در ایام اخیر بخوانید:
theguardian.com/books/2017/jan/24/george-orwell-1984-sales-surge-kellyanne-conway-alternative-facts

به علاوه از این اصطلاح در شوخی‌ها هم استفاده شد. مثلا فست‌فودی‌ها تبلیغ می‌کنند که یک حقيقت متفاوت درباره ساندویچ‌هایشان هست که هیچ کالری ندارد! اینجا یک نمونه استفاده از این عبارت (و اشاره ضمنی به رمان 1984) را در یک کتابفروشی می‌بینید: «حقایق متفاوت در بخش داستانِ ما پیدا می‌شوند.» 👇
اعتراض متفاوت به ترامپ
@ehsanname
گفت عدو شود سببِ خیر، اگر خدا خواهد. حالا ممکن است ترامپ هم به کار و کمک نویسندگان ما بیاید. خبر جدید این است که انتشارات Comma، یک انتشارات مستقل انگلیسی که حوزه فعالیت تخصصی‌اش ترجمه است، اعلام کرده در اعتراض به قانون جدید ترامپ، سال ۲۰۱۸ فقط ترجمه آثار نویسندگان هفت کشور تحریم‌شده از طرف ترامپ را منتشر خواهد کرد. حتی این انتشاراتی یک فهرست از کتاب‌های نویسندگان مهاجر یا مسلمان را که حالا دیگر نمی‌توانند به آمریکا سفر کنند هم تهیه کرده است، تا بعدا چی پیش بیاید. اصل خبر را اینجا بخوانید 👇

huffingtonpost.com/entry/publisher-comma-response-to-muslim-ban_us_5890ebaae4b02772c4e9ca91
سوال شاعر، در روزِ برفی @ehsanname
احسان‌نامه
توئیت خالق هری پاتر درباره قانون ضدمهاجرت ترامپ: «در دهه ۱۹۸۰ که در عفو بین‌الملل کار می‌کردم، این‌ها داستان‌هایی بود که توسط زندانیان سیاسیِ دیکتاتوری‌ها تعریف می‌شد.» @ehsanname
انتقادهای مداوم رولینگ از ترامپ باعث واکنش طرفداران ترامپ شده. آنها از سوزاندن کتاب‌ها و فیلم‌های هری پاتر می‌گویند. رولینگ یکبار جواب داده بود دودِ سوختن سی‌دی سمی است! این هم یک جواب دیگر @ehsanname
فهرست نامزدهای کتاب سال در حوزه ادبیات اعلام شد. اینها نامزدهای بخش داستان ترجمه هستند. @ehsanname
📸 ناب، نطق الهام بخش جیوگی، احسان رضایی
@ehsanname
@jivegichannel
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎈ناب، نطق الهام‌بخش جیوگی
🔸چگونه تاریخ را بخوانیم؟!
@ehsanname
@jivegichannel
رادیو کرگدن
• کرگدن پریم؛ شمس تبریزی
• «ای چشمهٔ آگاهی شاگرد نمی‌خواهی»
به قلم احسان رضایی
روایت: مهسا شهبازیان
شمارهٔ ۳۸
👇
@kargadanmagazine
Forwarded from Masood
ای چشمهٔ آگاهی شاگرد نمی‌خواهی؟
احسان رضایی
#رادیو_کرگدن
• کرگدن پریم؛ شمس تبریزی
• «ای چشمهٔ آگاهی شاگرد نمی‌خواهی»
به قلم #احسان_رضایی
روایت: #مهسا_شهبازیان
شمارهٔ #۳۸
👇
@kargadanmagazine
🔹برای نویسندگان جوان: با موضوع تردید، طوری بنویسید که مطمئن شوید برنده می‌شوید. اطلاعات بیشتر در
jeem.ir/article/featured/284
Ahay KhabarDar
Homayoun Shajarian
🎼 قطعه «آهای خبردار» که همایون شجریان با شعر #حسین_منزوی و موسیقی سهراب پورناظری، برای «رگ خواب»، فیلم تازه حمید نعمت‌الله خوانده است @ehsanname

⚠️فایل در سالن نمایش فیلم ضبط شده است
✉️ نامه‌ای از سهراب به خواهرش پریدخت سپهری، که سال ۱۹۷۰ نوشته شده و در آن فقط اسامی افراد به خط فارسی است. خواهر محبوب سهراب، دیروز (۱۸ بهمن ۹۵) درگذشت @ehsannsme
رولینگ همچنان علیه ترامپ: او در تازه‌ترین توئیتش، توئیت ترامپ درباره یک نظرسنجی مخالف مهاجرت را بازنشر کرد و نوشت: «می‌توانید تصور کنید این مرد باید چند آیینه را بشکند؟» @ehsanname
📊 سال ۱۳۴۲ چند ایرانی در آمریکا درس می‌خواندند و چند آمریکایی در ایران؟ چند استاد ایرانی در آمریکا درس می‌دادند و چند استاد آمریکایی در ایران؟

تصویر از کانال @jafarian1964
روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
اوریانا فالاچی یک مصاحبه معروف با شاه دارد که مهر ۵۲ انجام شد (و در شماره ۳۰ دسامبر ۱۹۷۳ «شیکاگو تریبون» منتشر شد). او در این مصاحبه به جمع کردن کتاب «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» خودش هم اشاره می‌کند و شاه هم جوابی در این مورد ندارد. ماجرا این بوده که در جریان سفر دوم ریچارد نیکسون به تهران در خرداد ۵۱ (می ۱۹۷۲) کتاب فالاچی که در مورد جنگ ویتنام است (ترجمه لیلی گلستان، انتشارات امیرکبیر) را از کتابفروشی‌های تهران جمع کرده بودند.
@ehsanname
🔹 در ایران دموکراسی هست؟
البته، به شما اطمینان می‌دهم که ایران از بسیاری جهات خیلی دموکرات‌تر از کشورهای شما در اروپا است.صزفنظر از اینکه کشاورزان مالک زمین هستند و کارگران در اداره کارخانه ها و سود آن مشارکت دارند و مجتمع های بزرگ صنعتی متعلق به دولتند نه مالکیت خصوصی، باید بدانید که انتخابات در روستاها برای تشکیل انجمن ها آغاز شده. درست است که فقط دو حزب در مجلس وجود دارد، اما اینها احزابی هستند که ۱۲ اصل انقلاب مرا پذیرفته‌اند. به علاوه این دو حزب تنها احزابی هستند که می‏توانند به اندازۀ کافی رای بیاورند. اقلیت‌های سیاسی به قدری کم‌اهمیت و مسخره هستند که حتی نمی‏توانند یک نماینده انتخاب کنند...

🔹 شاید من منظور خود را خوب بیان نکردم. منظورم دموکراسی به شکلی که در غرب است اشاره کردم، یعنی رژیم هایی که اجازه می‌‏دهد هرکس هر گونه می‏خواهد فکر کند و بنیاد آنها بر پارلمانی است که حتی اقلیت‌ها هم در آن نمایندگانی دارند.
اما من این دموکراسی را نمی‏‌خواهم. نمی‏دانم با آن چه باید کرد. این دموکراسی ارزانی خودتان.

🔹 خوب، شاید کمی بی‌شکل و آمیخته به هرج و مرج باشد اما تنها امکانی است که در آن انسان و آزادی فکر او محترم شمرده می‌شود.
آزادی فکر! آن هم با کودکان پنج‌ساله‏‌ای که اعتصاب می‏‌کنند و در خیابانها راه می‌افتند! آیا دموکراسی این است؟ آیا آزادی این است؟

🔹 بله.
برای من، نه. ... دموکراسی، آزادی! این کلمات چه مفهومی دارند؟

🔹 ببخشید اعلیحضرت، به عقیدۀ من معنایشان این است که مثلاً وقتی نیکسون به تهران می‌آید بعضی کتابها را از کتابفروشی‏ها جمع نکنند. من می‌دانم که وقتی نیکسون به تهران آمده بود کتاب من درباره ویتنام از کتابفروشی‌‏ها جمع شد و دیگر توزیع نشد مگر پس از رفتن نیکسون.
چطور؟

🔹 بله، بله.
اما اسم شما در لیست سیاه نیست.

🔹 در تهران؟ نمی‏دانم، شاید. اسم من در همۀ لیست‌های سیاه هست.
عجب... ولی من شما را می‌پذیرم و شما در کنار من نشسته‏‌اید.

🔹 بسیار سپاسگذارم.
و این نشان می‌دهد که آزادی و دموکراسی وجود دارد.

🔹 مسلماً. در عین حال اجازه می‌خواهم سؤالی بکنم: اگر به جای آنکه ایتالیایی باشم ایرانی بودم و در اینجا زندگی می‌‏کردم و همین‌طور که فکر می‏‌کنم، فکر می‌‏کردم و همین‌گونه که می‏‌نویسم می‌‏نوشتم، یعنی از شما انتقاد می‌‏کردم، آیا مرا به زندان می‌‏انداختید؟
ممکن است، اگر آنچه که می‌‏اندیشید و می‌‏نوشتید مخالف با قانون بود، محاکمه می‌‏شدید.

🔹 و محکوم می‌شدم؟
تصور می‌کنم بله، طبعاً.

📌ترجمه پیروز ملکی، «مصاحبه با تاریخ» جلد دوم، امیرکبیر، بهمن ۱۳۵۷، صفحات ۱۱ تا ۱۳
روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
جلسه معروفِ امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر با نویسندگان:

🔸هویدا بی‌میل نبود که از جنم روشنفکری خود استفادۀ سیاسی ببرد. مهمترین تلاشش در این زمینه، دیدارش با گروهی از نویسندگان ایران در اواخر سال ۱۳۴۴ بود. احمد شاملو، رضا براهنی، غلامحسین ساعدی، یدالله رویایی، درویش شریعت، سیروس طاهباز و جلال آل‌احمد. در مورد چند و چون تشکیل این جلسه تاکنون دست‌کم به سه روایت گونه‌گون [از براهنی، ساعدی و احسان نراقی] برخورده‌ام. این روایات متضاد خوشبختانه در چند نکتۀ مهم بیش و کم وحدت نظر دارند. همه می‌گویند این هفت نویسنده و شاعر نزدیک به یک ساعت و نیم با نخست‌وزیر گفتگو کردند. می‌گویند هویدا مضطرب می‌نمود. چندین بار به این واقعیت اشاره کرد که سیاست‌های مورد بحث را باید با «تیمسار» هم هماهنگ کرد. شکی نبود که مرادش همان نصیری، رئیس ساواک بود. از طرف نویسندگان آل‌احمد فعال مایشاء بود. گاه به زبانی تند و گزنده به رژیم حمله می‌کرد. در میان نویسندگان ایران آن زمان کمتر کسی بود که به اندازه آل‌احمد سودای شهرت و نام در سر داشته باشد. به خصمِ شجاع و بی‌باک و سرکش استبداد شهره بود و نمی‌خواست چیزی دامن این شهرت را لکه‌دار کند. از سانسور شکایت کرد. هویدا مدعی شد که از وجود سانسور در ایران بی‌خبر است. ادعایش یکسره بی‌اساس بود. واقعیت این بود که مجله‌ای که او خود در شرکت نفت سردبیری‌اش را به عهده داشت، چندی به محاق تعطیل افتاد و سانسور شد. به گفته محمد صفا، رئیس دفتر هویدا در دوران صدرات و از همکاران مجله «کاوش» در شرکت نفت، دستور تعطیلی مجله را خود شاه صادر کرده بود. می‌گفت در زیرنویس یکی از مقالات مجله، به مصدق اشاره شده بود و شاه هم هیچ‌گونه مماشات، یا حتی اشاره غیرمستقیم به مصدق را برنمی‌تابید. به هر حال، آل‌احمد و دوستانش آن روز با تدارک کافی به جلسه آمده بودند. مصادیق مشخصی از سانسور را برشمردند و هویدا نیز کریم پاشابهادری را، که در آن زمان از جمله منشیان دفتر هویدا بود، به اطاق فراخواند و از او خواست که دربارۀ موارد مورد اشاره نویسندگان تحقیقاتی به عمل آورد و گزارشی از آن تدارک کند.
در خلال این گفتگوها، هویدا پیشنهاد کرد که هیأتی از سوی خود نویسندگان، کار نظارت بر چاپ همۀ کتب و نشریات در ایران را به‌عهده گیرد. پیشنهادش طبعاً مورد پذیرش واقع نشد. آل‌احمد در جواب، به نمایندگی از بقیه، گفت: «ما برای اعتراض به سانسور به اینجا آمده‌ایم، حال شما می‌خواهید از ما مشتی سانسورچی درست کنید.» آن‌گاه آل‌احمد به جنگ دیرینه و آشتی‌ناپذیر «قدرت و قلم» اشاره کرد و می‌خواست در این زمینه به تفصیل بیشتری سخنرانی کند که هویدا ناگهان صحبتش را قطع کرد و گفت: «آقای آل‌احمد، این حرف‌ها را به ما نزنید. آن چیزهایی را که شما خوانده‌اید ما هم خوانده‌ایم.» لحن تند و آشتی‌ناپذیر آن جلسه را می‌توان مصداق و نمونه‌ای از صف‌بندی سیاسی غریبی دانست که بالاخره هم به پیروزی انقلاب اسلامی انجامید.

📌عباس میلانی، «معمای هویدا»، نشر آتیه و نشر اختران، ۱۳۸۰، صفحات ۲۴۲ تا ۲۴۴
روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
در بهار ۱۳۵۵ سمیناری با عنوان «سمینار کتاب» در مؤسسه تحقیقات علمی و برنامه‌ریزی آموزشی وزارت علوم برگزار شد، جایی که ریاست آن را احسان نراقی بر عهده داشت که تازه از معاونت سازمان یونسکو آمده بود. در این سمینار مشکلات نشر، از جمله ممیزی بررسی و بعد کمیته‌هایی برای پیگیری موضوعات تشکیل شد. نوشته عبدالحسین آذرنگ درباره این سمینار و نتایجش را می‌توانید اینجا (به نقل از ماهنامه «اندیشه پویا» شماره ۲۳، دی و بهمن ۱۳۹۳) بینید
cgie.org.ir/popup/fa/system/contentprint/27439
احسان نراقی هم مصاحبه‌ای درباره این سمینار دارد که فقط بخش مربوط به سانسور کتاب آن را، با حذف سوال‌ها آورده‌ایم:
@ehsanname
🔸سمینار کتاب که تمام و قطعنامه که صادر شد، برای تعقیب هر موضوعی کمیته‌ای تعیین شد. کمیته تعقیب مسائل سانسور از چند تن از ناشران تشکیل شد و بخصوص به اصرار من [رضا] قطبی [رییس تلویزیون ملی] هم عضو این کمیته بود؛ قصد این بود که آدم صاحب وزن و قدرتی در آن کمیته باشد.
بعد از اینکه فشار آوردیم یک چیزهایی گفتند، ولی اصل موضوع را نمی‌گفتند. بالاخره بر اثر فشارهایی که آوردیم مجبور شدند که بگویند ما، وزارت فرهنگ و هنر، مسئول نیستیم. فردای آن روز رفتم پیش هویدا و به او گفتم که اینها می‌گویند طرف اصلی در قضیه سانسور ساواک است و برای اینکه ما را دنبال نخود سیاه نفرستید و وقت ما هم تلف نشود، بنده از شما خواهش می‌کنم یک مقام صاحب‌نظر و صاحب‌رأی را از ساواک معرفی کنید تا بیاید در این جلسه با ما حرف بزند. گفت من پرویز ثابتی را می‌گویم در جلسه شما شرکت کند. او مسئول امنیت داخلی کشور بود.
ثابتی در جلسه‌ای که پنج‌شنبه صبح در مؤسسه تحقیقات تشکیل شد، روزی که مؤسسه تعطیل بود، شرکت کرد. جلسه در اتاق من در طبقۀ ششم برگزار شد. همه بودند و ما ایشان را گذاشتیم زیر فشار. ثابتی در دفاع از خودش و از دستگاهش گفت ما خلاف قانون اساسی کاری نمی‌کنیم و هرچه هست در چارچوب همین قانون است. ما هم مواردی را مستنداً و مستدلاً به او نشان دادیم که هیچ ربطی به قانون اساسی نداشت.
یک مورد ساده که علیرضا حیدری [رییس انتشارات خوارزمی] در آن جلسه گفت، این که ناشران را مجبور می‌کنند «شاه» را بردارند و «امیر» و «سلطان» به جایش بگذارند. یا سانسورچی کتاب «آپولوژی» افلاطون گفته بود که اشارات به عدالت دادگاه حذف شود، چون مصادف با ایامی بود که دادگاه خسرو گلسرخی در جریان بود [این دادگاه در زمستان ۵۲ بود] و هیچ اعتراضی به عدالت دادگاه در هیچ جا نباید می‌شد. ما به ثابتی گفتیم مطلبی که افلاطون فیلسوف در ۲۵۰۰ سال پیش گفته است، چه ربطی به حالا دارد و معنی این ایرادهای عجیب و غریب چیست؟ ثابتی جواب‌هایی داد، ولی البته کوتاه آمد و گفت دستور می‌دهم این فشارها نباشد.

📌مصاحبه با عبدالحسین آذرنگ و علی دهباشی، «بخارا» شماره ۸ (مهر و آبان ۱۳۷۸) صفحه ۲۱۳ و ۲۱۴ / همان: «تاریخ شفاهی نشر ایران»، انتشارت ققنوس، ۱۳۹۳، ص ۱۱۳ تا ۱۱۵
روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
در جریان شبهای شعر معروفِ مهر ۱۳۵۶ در انستیتو گوته، علاوه بر شعر خوانی، سخنرانی‌هایی هم در نقد وضعیت فرهنگی آن زمان انجام شد. از جمله در شب سوم، شمس آل‌احمد گزارشی از فعالیتهای کانون نویسندگان داد که در ضمنش، به مواردی از سانسور پرداخت و از وجود سه فهرست گفت:
@ehsanname
🔸طبق آمار و جدول‌ها و نمودارهای رسمی دولتی، سیر کتاب در ایران، در طول این هشت سال اخیر، به نحو مایوس‌کننده رو به قهقرا رفت. در سال ۱۳۴۸ ما متجاوز از چهار هزار عنوان کتاب در ایران منتشر کرده بودیم و سال گذشته این رقم هفتصد و اندی بوده است.

طی این هشت سالی که از عمر قانون حفظ و حمایت از حقوق مولف می‌گذرد، به کرّات اعضای کانون نویسندگان طعم حمایت از حقوق تالیف خویش را، در زندان‌ها چشیدند و یا هنوز دارند می‌چشند. نگاهی به اطرافتان، صدق گفتار مرا ثابت می‌کند. یا در کنارتان نویسنده و شاعری را، در جمع امشب می‌بینید که تا دیروز بندی بوده است و یا هنوز هم جای خالی بندیان دیگری را، از اهل قلم می‌بینید.

در طول این هشت سال عمری که آقایان به قیمومیت از جانب نویسندگان و شعرا، سرگرم صیانت حقوق ما هستند، و در طول این مدتی که متجاوز از هزار عنوان کتاب، در طبله‌های اداره نگارش و بایگانی سانسور مهر «غیر قابل انتشار» خورده‌اند، تعداد قاچاقچیان و دزدانی که در لباس ناشر، به جان آثار نویسندگان معاصر افتاده‌اند، و بدون جلب رضایت مولف و با توافق سانسورچیان محترم، قسمت‌هایی از آثار نویسندگان را حذف می‌کنند و آثار سر و دست شکسته و مسخ‌شده‌ای می‌سازند، ده برابر شده است.

در طول این هشت سال، به خاطر حفظ و حمایت از حقوق مولفان، ما دارای سه لیست حمایت‌کننده شده‌ایم که به عنوان کلید و دستورالعملی دست تمام آقایان سانسورچی یک نمونه‌اش هست. نخست لیست نام کتب ممنوع، که از هزار نام متجاوز است. و قرائت آن وقت‌گیر.

دوم لیست نام نویسندگان ممنوع‌القلم که ذکر نامشان را ضرور می‌دانم: جلال آل‌احمد، صادق هدایت، بزرگ علوی، دکتر شریعتی (که یک ماه است بی‌اجازه و به طور قاچاق در کیفیتی نازل دارند کتاب‌هایش را در می‌آورند و سانسور غمض عین می‌کند)، اعتمادزاده (به‌آذین) علی‌اصغر صدر حاج‌سید جوادی، دکتر براهنی، فریدون تنکابنی، مهندس بازرگان، علی‌اشرف درویشیان، محمود دولت‌آبادی، نعمت میرزازاده، غلامحسین ساعدی، سیاووش کسرایی، احمد محمود، علی‌اصغر سروش، احمد کسروی، خلیل ملکی، مصطفی رحیمی، رضا دانشور، شفیعی کدکنی، اخوان ثالث، سعید سلطانپور، محسن یلفانی، ناصر ایرانی، منوچهر هزارخانی و ده‌ها نفر دیگر. مستند می‌کنم قولم را با قرائت یک بخشنامۀ محرمانه:
—-------------------------------------
کودکستان، دبستان، دبیرستان، راهنمایی، هنرستان
با ارسال یک برگ فهرست کتاب‌هایی که جنبه بدآموز دارد، خواهشمند است، چنانچه از کتاب‌های مزبور، در آن آموزشگاه باشد، از ردۀ کتاب‌های کتابخانه خارج و به دفتر حفاظت این اداره ارسال نمایند. رییس اداره
«حاج‌آقا»، «مازیار»، «علویه خانم» هدایت. «چمدان»، «چشم‌هایش»، «آمیرزا»، «نامه‌ها» بزرگ علوی. غالب آثار چاپ شده جلال آل‌احمد. «بسوی مردم»، «زمین نوآباد»، «دختر رعیت» به‌آذین. «روزگار دوزخی ایاز» و «محمود» براهنی. غالب آثار دکتر شریعتی. غالب آثار و مقالات علی‌اصغر صدر حاج سیدجوادی. «مردی در قفس»، «اسیر خاک»، «پیاده شطرنج»، «یادداشت‌های شهر شلوغ» فریدون تنکابنی. «از این اوستا»ی اخوان ثالث، «نگاه» مصطفی رحیمی، «از این ولایت»، «آبشوران» درویشیان. «گاواره‌بان»، «اوسنه باباسبحان» دولت‌آبادی. «سحوری» نعمت میرزازاده. «آرش کمانگیر» سیاوش کسرایی. «از کوچه باغ‌های نیشابور» شفیعی کدکنی. «ما چه می‌خواهیم؟» احمد کسروی. غالب آثار مهندس بازرگان. غالب آثار صمد بهرنگی...
—-------------------------------------
سوم لیست کلمات ممنوعی که باید عصای دست حافظان حقوق مولفان و شاعران باشد، تا این گروه گمراه فرصت نداشته باشند با زبان رمزیشان، با فرقه خیالی و نامریی‌شان در ارتباط باشند. کلماتی از قبیل: زمستان، شب، لاله، شقایق، جنگل، گل‌سرخ، چریک و... کلماتی هستند جرم‌آفرین و گمراه‌کننده و علائم رمز و ارتباط گروه کثیر ناراضیان جامعه.

📌«ده شب»، به کوشش ناصر مؤذن، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۷، صفحات ۱۱۱ تا ۱۱۳