❄️سردترین زمستانهای ادبیات کدامند؟
احسان رضایی
@ehsanname
🔟 سرود کریسمس (چارلز دیکنز)
معمولا داستانهای کریسمسی، سرمایشان آنقدرها هم زیاد نیست. اما چون در این داستان، ابنزر اسکروچِ طماع و پولپرست با روحِ سه کریسمس برخورد میکند که به او زندگی سخت مردم در شبهای سرد زمستان را نشان میدهند، پس میشود این رمان را هم جزو دستۀ سردها گذاشت. سرمایی که ممکن بود جان تیم کوچولو، پسر آقای کریچت را هم بگیرد که شکر خدا به خیر گذشت.
9⃣ بینوایان (ویکتور هوگو)
چند صحنه اساسی این رمان طولانی، در زمستان است: ژان والژان به خاطر کار گیر نیاوردن در سوز و سرمای زمستان بود که دست به دزدی نان میزند، در یک زمستان سرد به کوزت برخورد میکند، فانتین مادر کوزت بر اثر سرما مریض میشود و میمیرد، صحنههای انقلاب در زمستان میگذرد و... خلاصه زمستان است.
8⃣ دخترک کبریتفروش (هانس کریستین آندرسن)
داستان معروف طفل دستفروشی در شب سال نو، که ملت دنبال رفت و آمدهای خودشان هستند و کسی از او کبریت نمیخرد تا عاقبت یکه و تنها در خیابان میماند و سعی میکند با روشن کردن یکییکی کبریتها و دیدن چهره مادربزرگش در نور آنها، گرم شود که نمیشود. آندرسن یک داستان سردِ دیگر هم دارد: «ملکه برفی» سنگدلی که دنیا را زیر برف برده. با این حال عمق احساسات «دخترک کبریتفروش» به قدری است که راحت میشود گفت این داستان، سردتر است.
7⃣ نیروی اهریمنیاش (فیلیپ پولمن)
ایده اصلی این داستان، وجود دنیاهای موازی است. تعدادی از این دنیاها، گرم و استوایی هستند، اما در یکی از دنیاها به قطب شمال سفر میکنیم، جایی که شفقِ قطبی پلی است برای سفر میان دنیاها. در اینجا، حضور خرسهای قطبی، عنصر پیشبرنده داستان است. توصیفی که پولمن از خرسهای قطبی، زرههایی که خودشان میسازند و روحیه جنگندگی آنها به دست داده، فوقالعاده است.
6⃣ میشل استروگف (ژول ورن)
فرمانده ارتباطات تزار، مأمور میشود پیام مهمی را به شهر دورافتاده ایرکوتسک در شرق سیبری برساند. دیگر خودتان حسابش را بکنید رمانی که در دشتهای سیبری میگذرد چقدر سرد است. کتاب چنان در توصیف جغرافیای یخی سیبری و مردمانِ زمخت این منطقه موفق است که وقتی ژول ورن قبل از چاپ، نسخهای از کتاب را به سفیرِ روسیه در فرانسه داد، آقای سفیر متن را بدون حتی یک کلمه تغییر برگرداند و گفت: «هیچ نکتهٔ غیرعادی در آن به چشم نخورد».
5⃣ دکتر ژیواگو (بوریس پاسترناک)
متخصص اصلی توصیف سرما، روسها هستند. نمونهاش همین کتاب: داستان پزشکی که تا عاشق شد انقلاب اکتبر میشود و حوادث بین او و معشوقش فاصله میاندازد و باقی رمان، شرح جستجوهای این دو نفر برای وصال دوباره همدیگر است. توصیف سرمای شدید در کنار فقر و تنگدستی طبقه متوسط روسیه که دو جنگ جهانی را از سر گذراندهاند، این رمان را به اثری درخشان، سرد و سوزناک تبدیل کرده است.
4⃣ جنگ و صلح (لئو تولستوی)
اگر در سینما، تصویر تحلیل رفتن ارتش هیتلر در زمستان سخت استالینگراد به خوبی تصویر شده، در دنیای ادبیات، تصویر گیر کردن ارتش ناپلئون در سرمای سخت سال ۱۸۱۲ روسیه را با قلم جادویی تولستوی داریم. در جنگ ارتش روسیه با ناپلئون، بعضی قهرمانان داستان مثل پرنس آندره و نیکلای روستوف درگیر هستند و صحنه مرگ ژنرال کوتوزوف در زیر بارش برف از صحنههای معروف ادبیات است. بجز «جنگ و صلح»، داستان «آنا کارنینا» هم در زمستان میگذرد، ولی آنجا سرما نقش کلیدی ندارد.
3⃣ سپیددندان (جک لندن)
جک لندن دوتا رمان «سگی» دارد، یعنی رمانهایی که روای آنها یک سگ است: در اولی (آوای وحش) باک، سگ اهلی و سربهزیرِ یک قاضی از انسانها جدا میشود و سر از محیط خشن طبیعت درمیآورد. در دومی، یک سگ-گرگی از میان گرگها به دنیای انسانها وارد میشود. این دومی کلا در سرزمینهای یخبندان قطب میگذرد و سپیددندانِ نیمهوحشی اما وفادار، جزو سگهای سورتمه میشود.
2⃣ نارنیا (سی. اس. لوییس)
ایده ملکه یخی آندرسن، اینجا کامل شده و جادوگر، سرتاسر سرزمین مخفیِ نارنیا را در تاریکی و یخبندان اسیر کرده و باعث شده نارنیا صدها سال در زمستان فرو برود. دشمن او، شیری با اسم شرقیِ اصلان است که غرشش میتواند یخ و برف را آب کند، اما جادوگر خود اصلان را هم اسیر کرده و حالا بچهها که شاگرد مدرسههایی معمولی هستند، باید به نارنیا بروند و اصلان را بیدار کنند تا نارنیا را نجات بدهد.
1⃣ ترانه آتش و یخ (جورج آر. آر. مارتین)
و بالاخره میرسیم به یکی از هولناکترین تصاویر سرما و زمستان. جایی که بشر، دیواری جلوی سرزمینهای یخبندان کشیده تا موجودات آن سوی دیوار نتوانند حمله کنند، اما حالا «زمستان طولانی» فرارسیده و هفت قلمرو در خطر است و جز نگهبانان دیوار هم کسی حواسش نیست. بله، وینتر ایز کامینگ.
@ehsanname
📌 از شماره ۱۲۸ «تماشاگران امروز»
احسان رضایی
@ehsanname
🔟 سرود کریسمس (چارلز دیکنز)
معمولا داستانهای کریسمسی، سرمایشان آنقدرها هم زیاد نیست. اما چون در این داستان، ابنزر اسکروچِ طماع و پولپرست با روحِ سه کریسمس برخورد میکند که به او زندگی سخت مردم در شبهای سرد زمستان را نشان میدهند، پس میشود این رمان را هم جزو دستۀ سردها گذاشت. سرمایی که ممکن بود جان تیم کوچولو، پسر آقای کریچت را هم بگیرد که شکر خدا به خیر گذشت.
9⃣ بینوایان (ویکتور هوگو)
چند صحنه اساسی این رمان طولانی، در زمستان است: ژان والژان به خاطر کار گیر نیاوردن در سوز و سرمای زمستان بود که دست به دزدی نان میزند، در یک زمستان سرد به کوزت برخورد میکند، فانتین مادر کوزت بر اثر سرما مریض میشود و میمیرد، صحنههای انقلاب در زمستان میگذرد و... خلاصه زمستان است.
8⃣ دخترک کبریتفروش (هانس کریستین آندرسن)
داستان معروف طفل دستفروشی در شب سال نو، که ملت دنبال رفت و آمدهای خودشان هستند و کسی از او کبریت نمیخرد تا عاقبت یکه و تنها در خیابان میماند و سعی میکند با روشن کردن یکییکی کبریتها و دیدن چهره مادربزرگش در نور آنها، گرم شود که نمیشود. آندرسن یک داستان سردِ دیگر هم دارد: «ملکه برفی» سنگدلی که دنیا را زیر برف برده. با این حال عمق احساسات «دخترک کبریتفروش» به قدری است که راحت میشود گفت این داستان، سردتر است.
7⃣ نیروی اهریمنیاش (فیلیپ پولمن)
ایده اصلی این داستان، وجود دنیاهای موازی است. تعدادی از این دنیاها، گرم و استوایی هستند، اما در یکی از دنیاها به قطب شمال سفر میکنیم، جایی که شفقِ قطبی پلی است برای سفر میان دنیاها. در اینجا، حضور خرسهای قطبی، عنصر پیشبرنده داستان است. توصیفی که پولمن از خرسهای قطبی، زرههایی که خودشان میسازند و روحیه جنگندگی آنها به دست داده، فوقالعاده است.
6⃣ میشل استروگف (ژول ورن)
فرمانده ارتباطات تزار، مأمور میشود پیام مهمی را به شهر دورافتاده ایرکوتسک در شرق سیبری برساند. دیگر خودتان حسابش را بکنید رمانی که در دشتهای سیبری میگذرد چقدر سرد است. کتاب چنان در توصیف جغرافیای یخی سیبری و مردمانِ زمخت این منطقه موفق است که وقتی ژول ورن قبل از چاپ، نسخهای از کتاب را به سفیرِ روسیه در فرانسه داد، آقای سفیر متن را بدون حتی یک کلمه تغییر برگرداند و گفت: «هیچ نکتهٔ غیرعادی در آن به چشم نخورد».
5⃣ دکتر ژیواگو (بوریس پاسترناک)
متخصص اصلی توصیف سرما، روسها هستند. نمونهاش همین کتاب: داستان پزشکی که تا عاشق شد انقلاب اکتبر میشود و حوادث بین او و معشوقش فاصله میاندازد و باقی رمان، شرح جستجوهای این دو نفر برای وصال دوباره همدیگر است. توصیف سرمای شدید در کنار فقر و تنگدستی طبقه متوسط روسیه که دو جنگ جهانی را از سر گذراندهاند، این رمان را به اثری درخشان، سرد و سوزناک تبدیل کرده است.
4⃣ جنگ و صلح (لئو تولستوی)
اگر در سینما، تصویر تحلیل رفتن ارتش هیتلر در زمستان سخت استالینگراد به خوبی تصویر شده، در دنیای ادبیات، تصویر گیر کردن ارتش ناپلئون در سرمای سخت سال ۱۸۱۲ روسیه را با قلم جادویی تولستوی داریم. در جنگ ارتش روسیه با ناپلئون، بعضی قهرمانان داستان مثل پرنس آندره و نیکلای روستوف درگیر هستند و صحنه مرگ ژنرال کوتوزوف در زیر بارش برف از صحنههای معروف ادبیات است. بجز «جنگ و صلح»، داستان «آنا کارنینا» هم در زمستان میگذرد، ولی آنجا سرما نقش کلیدی ندارد.
3⃣ سپیددندان (جک لندن)
جک لندن دوتا رمان «سگی» دارد، یعنی رمانهایی که روای آنها یک سگ است: در اولی (آوای وحش) باک، سگ اهلی و سربهزیرِ یک قاضی از انسانها جدا میشود و سر از محیط خشن طبیعت درمیآورد. در دومی، یک سگ-گرگی از میان گرگها به دنیای انسانها وارد میشود. این دومی کلا در سرزمینهای یخبندان قطب میگذرد و سپیددندانِ نیمهوحشی اما وفادار، جزو سگهای سورتمه میشود.
2⃣ نارنیا (سی. اس. لوییس)
ایده ملکه یخی آندرسن، اینجا کامل شده و جادوگر، سرتاسر سرزمین مخفیِ نارنیا را در تاریکی و یخبندان اسیر کرده و باعث شده نارنیا صدها سال در زمستان فرو برود. دشمن او، شیری با اسم شرقیِ اصلان است که غرشش میتواند یخ و برف را آب کند، اما جادوگر خود اصلان را هم اسیر کرده و حالا بچهها که شاگرد مدرسههایی معمولی هستند، باید به نارنیا بروند و اصلان را بیدار کنند تا نارنیا را نجات بدهد.
1⃣ ترانه آتش و یخ (جورج آر. آر. مارتین)
و بالاخره میرسیم به یکی از هولناکترین تصاویر سرما و زمستان. جایی که بشر، دیواری جلوی سرزمینهای یخبندان کشیده تا موجودات آن سوی دیوار نتوانند حمله کنند، اما حالا «زمستان طولانی» فرارسیده و هفت قلمرو در خطر است و جز نگهبانان دیوار هم کسی حواسش نیست. بله، وینتر ایز کامینگ.
@ehsanname
📌 از شماره ۱۲۸ «تماشاگران امروز»
📕چقدر زود کتابش هم آمد: مجموعه ۲۹ مقاله از متخصصان علوم اجتماعی، درباره فاجعه پلاسکو و حواشی آن. چاپِ پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت ارشاد @ehsanname
🔸در این تبلیغ آثار مسیحی، میشود وضعیت قیمت کتاب در ۷۵ سال پیش (۱۹۴۲) در ایران را هم دید. توضیح اینکه هر ریال، ۱۰۰ دینار بوده است.
تصویر از کانال @jafarian1964
تصویر از کانال @jafarian1964
توئیت خالق هری پاتر درباره قانون ضدمهاجرت ترامپ: «در دهه ۱۹۸۰ که در عفو بینالملل کار میکردم، اینها داستانهایی بود که توسط زندانیان سیاسیِ دیکتاتوریها تعریف میشد.» @ehsanname
Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
🌀 کمک عجیب ترامپ به فروش کتاب
@ehsanname
از جمله ماجراهای ترامپ، یکی هم داستان عبارت Alternative facts است. قضیه از این قرار است که سخنگوی تازه کاخ سفید درباره تحلیف دونالد ترامپ گفته بود جمعیت حاضر در این مراسم بیشتر از تمام تحلیفهای روسای جمهور قبلی آمریکا بوده. طبیعتا چون تصاویر متعددی از جمعیت اندک حاضر در مراسم موجود است، این حرف سوژه شد. از یک مشاور ترامپ پرسیدند چرا ترامپ و سخنگویش اینقدر دروغ میگویند؟، او هم از باب لاپوشانی گفت: «اینها دروغ نیست، بلكه حقایق متفاوتى (Alternative facts) را بيان میکند» و داستان شروع شد.
خیلی زود این عبارت با رمان 1984 جرج اورول مقایسه شد. ظاهرا اولین بار خبرنگار واشنگتنپست نوشت: «حقایق متفاوت، یک تعبیر جرج اورولی است.» رسانهها اصطلاحاتی مثل «گفتار نو» newspeak و «تفکر دوگانه» doublethink در رمان 1984 را هم شبیه این عبارت معرفی کردند. در 1984 «گفتار نو» به معنای زبانی است که برای از بین بردن افکار شخصی ساخته شده و «تفکر دوگانه» به معنای توان نگهداشتنِ همزمانِ دو عقیده متضاد در ذهن است. مجموع این حرفها باعث توجه دوباره به 1984 شد. در اینجا درباره پرفروش شدن 1984 در ایام اخیر بخوانید:
theguardian.com/books/2017/jan/24/george-orwell-1984-sales-surge-kellyanne-conway-alternative-facts
به علاوه از این اصطلاح در شوخیها هم استفاده شد. مثلا فستفودیها تبلیغ میکنند که یک حقيقت متفاوت درباره ساندویچهایشان هست که هیچ کالری ندارد! اینجا یک نمونه استفاده از این عبارت (و اشاره ضمنی به رمان 1984) را در یک کتابفروشی میبینید: «حقایق متفاوت در بخش داستانِ ما پیدا میشوند.» 👇
@ehsanname
از جمله ماجراهای ترامپ، یکی هم داستان عبارت Alternative facts است. قضیه از این قرار است که سخنگوی تازه کاخ سفید درباره تحلیف دونالد ترامپ گفته بود جمعیت حاضر در این مراسم بیشتر از تمام تحلیفهای روسای جمهور قبلی آمریکا بوده. طبیعتا چون تصاویر متعددی از جمعیت اندک حاضر در مراسم موجود است، این حرف سوژه شد. از یک مشاور ترامپ پرسیدند چرا ترامپ و سخنگویش اینقدر دروغ میگویند؟، او هم از باب لاپوشانی گفت: «اینها دروغ نیست، بلكه حقایق متفاوتى (Alternative facts) را بيان میکند» و داستان شروع شد.
خیلی زود این عبارت با رمان 1984 جرج اورول مقایسه شد. ظاهرا اولین بار خبرنگار واشنگتنپست نوشت: «حقایق متفاوت، یک تعبیر جرج اورولی است.» رسانهها اصطلاحاتی مثل «گفتار نو» newspeak و «تفکر دوگانه» doublethink در رمان 1984 را هم شبیه این عبارت معرفی کردند. در 1984 «گفتار نو» به معنای زبانی است که برای از بین بردن افکار شخصی ساخته شده و «تفکر دوگانه» به معنای توان نگهداشتنِ همزمانِ دو عقیده متضاد در ذهن است. مجموع این حرفها باعث توجه دوباره به 1984 شد. در اینجا درباره پرفروش شدن 1984 در ایام اخیر بخوانید:
theguardian.com/books/2017/jan/24/george-orwell-1984-sales-surge-kellyanne-conway-alternative-facts
به علاوه از این اصطلاح در شوخیها هم استفاده شد. مثلا فستفودیها تبلیغ میکنند که یک حقيقت متفاوت درباره ساندویچهایشان هست که هیچ کالری ندارد! اینجا یک نمونه استفاده از این عبارت (و اشاره ضمنی به رمان 1984) را در یک کتابفروشی میبینید: «حقایق متفاوت در بخش داستانِ ما پیدا میشوند.» 👇
✍ اعتراض متفاوت به ترامپ
@ehsanname
گفت عدو شود سببِ خیر، اگر خدا خواهد. حالا ممکن است ترامپ هم به کار و کمک نویسندگان ما بیاید. خبر جدید این است که انتشارات Comma، یک انتشارات مستقل انگلیسی که حوزه فعالیت تخصصیاش ترجمه است، اعلام کرده در اعتراض به قانون جدید ترامپ، سال ۲۰۱۸ فقط ترجمه آثار نویسندگان هفت کشور تحریمشده از طرف ترامپ را منتشر خواهد کرد. حتی این انتشاراتی یک فهرست از کتابهای نویسندگان مهاجر یا مسلمان را که حالا دیگر نمیتوانند به آمریکا سفر کنند هم تهیه کرده است، تا بعدا چی پیش بیاید. اصل خبر را اینجا بخوانید 👇
huffingtonpost.com/entry/publisher-comma-response-to-muslim-ban_us_5890ebaae4b02772c4e9ca91
@ehsanname
گفت عدو شود سببِ خیر، اگر خدا خواهد. حالا ممکن است ترامپ هم به کار و کمک نویسندگان ما بیاید. خبر جدید این است که انتشارات Comma، یک انتشارات مستقل انگلیسی که حوزه فعالیت تخصصیاش ترجمه است، اعلام کرده در اعتراض به قانون جدید ترامپ، سال ۲۰۱۸ فقط ترجمه آثار نویسندگان هفت کشور تحریمشده از طرف ترامپ را منتشر خواهد کرد. حتی این انتشاراتی یک فهرست از کتابهای نویسندگان مهاجر یا مسلمان را که حالا دیگر نمیتوانند به آمریکا سفر کنند هم تهیه کرده است، تا بعدا چی پیش بیاید. اصل خبر را اینجا بخوانید 👇
huffingtonpost.com/entry/publisher-comma-response-to-muslim-ban_us_5890ebaae4b02772c4e9ca91
احساننامه
توئیت خالق هری پاتر درباره قانون ضدمهاجرت ترامپ: «در دهه ۱۹۸۰ که در عفو بینالملل کار میکردم، اینها داستانهایی بود که توسط زندانیان سیاسیِ دیکتاتوریها تعریف میشد.» @ehsanname
انتقادهای مداوم رولینگ از ترامپ باعث واکنش طرفداران ترامپ شده. آنها از سوزاندن کتابها و فیلمهای هری پاتر میگویند. رولینگ یکبار جواب داده بود دودِ سوختن سیدی سمی است! این هم یک جواب دیگر @ehsanname
فهرست نامزدهای کتاب سال در حوزه ادبیات اعلام شد. اینها نامزدهای بخش داستان ترجمه هستند. @ehsanname
Forwarded from مدرسه علوم انسانی [جیوگی]
Forwarded from مدرسه علوم انسانی [جیوگی]
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from هفتهنامهٔ کرگدن
رادیو کرگدن
• کرگدن پریم؛ شمس تبریزی
• «ای چشمهٔ آگاهی شاگرد نمیخواهی»
به قلم احسان رضایی
روایت: مهسا شهبازیان
شمارهٔ ۳۸
👇
@kargadanmagazine
• کرگدن پریم؛ شمس تبریزی
• «ای چشمهٔ آگاهی شاگرد نمیخواهی»
به قلم احسان رضایی
روایت: مهسا شهبازیان
شمارهٔ ۳۸
👇
@kargadanmagazine
Forwarded from Masood
ای چشمهٔ آگاهی شاگرد نمیخواهی؟
احسان رضایی
#رادیو_کرگدن
• کرگدن پریم؛ شمس تبریزی
• «ای چشمهٔ آگاهی شاگرد نمیخواهی»
به قلم #احسان_رضایی
روایت: #مهسا_شهبازیان
شمارهٔ #۳۸
👇
@kargadanmagazine
• کرگدن پریم؛ شمس تبریزی
• «ای چشمهٔ آگاهی شاگرد نمیخواهی»
به قلم #احسان_رضایی
روایت: #مهسا_شهبازیان
شمارهٔ #۳۸
👇
@kargadanmagazine
🔹برای نویسندگان جوان: با موضوع تردید، طوری بنویسید که مطمئن شوید برنده میشوید. اطلاعات بیشتر در
jeem.ir/article/featured/284
jeem.ir/article/featured/284
Ahay KhabarDar
Homayoun Shajarian
🎼 قطعه «آهای خبردار» که همایون شجریان با شعر #حسین_منزوی و موسیقی سهراب پورناظری، برای «رگ خواب»، فیلم تازه حمید نعمتالله خوانده است @ehsanname
⚠️فایل در سالن نمایش فیلم ضبط شده است
⚠️فایل در سالن نمایش فیلم ضبط شده است
✉️ نامهای از سهراب به خواهرش پریدخت سپهری، که سال ۱۹۷۰ نوشته شده و در آن فقط اسامی افراد به خط فارسی است. خواهر محبوب سهراب، دیروز (۱۸ بهمن ۹۵) درگذشت @ehsannsme
رولینگ همچنان علیه ترامپ: او در تازهترین توئیتش، توئیت ترامپ درباره یک نظرسنجی مخالف مهاجرت را بازنشر کرد و نوشت: «میتوانید تصور کنید این مرد باید چند آیینه را بشکند؟» @ehsanname
📊 سال ۱۳۴۲ چند ایرانی در آمریکا درس میخواندند و چند آمریکایی در ایران؟ چند استاد ایرانی در آمریکا درس میدادند و چند استاد آمریکایی در ایران؟
تصویر از کانال @jafarian1964
تصویر از کانال @jafarian1964
❌روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
اوریانا فالاچی یک مصاحبه معروف با شاه دارد که مهر ۵۲ انجام شد (و در شماره ۳۰ دسامبر ۱۹۷۳ «شیکاگو تریبون» منتشر شد). او در این مصاحبه به جمع کردن کتاب «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» خودش هم اشاره میکند و شاه هم جوابی در این مورد ندارد. ماجرا این بوده که در جریان سفر دوم ریچارد نیکسون به تهران در خرداد ۵۱ (می ۱۹۷۲) کتاب فالاچی که در مورد جنگ ویتنام است (ترجمه لیلی گلستان، انتشارات امیرکبیر) را از کتابفروشیهای تهران جمع کرده بودند.
@ehsanname
🔹 در ایران دموکراسی هست؟
➖ البته، به شما اطمینان میدهم که ایران از بسیاری جهات خیلی دموکراتتر از کشورهای شما در اروپا است.صزفنظر از اینکه کشاورزان مالک زمین هستند و کارگران در اداره کارخانه ها و سود آن مشارکت دارند و مجتمع های بزرگ صنعتی متعلق به دولتند نه مالکیت خصوصی، باید بدانید که انتخابات در روستاها برای تشکیل انجمن ها آغاز شده. درست است که فقط دو حزب در مجلس وجود دارد، اما اینها احزابی هستند که ۱۲ اصل انقلاب مرا پذیرفتهاند. به علاوه این دو حزب تنها احزابی هستند که میتوانند به اندازۀ کافی رای بیاورند. اقلیتهای سیاسی به قدری کماهمیت و مسخره هستند که حتی نمیتوانند یک نماینده انتخاب کنند...
🔹 شاید من منظور خود را خوب بیان نکردم. منظورم دموکراسی به شکلی که در غرب است اشاره کردم، یعنی رژیم هایی که اجازه میدهد هرکس هر گونه میخواهد فکر کند و بنیاد آنها بر پارلمانی است که حتی اقلیتها هم در آن نمایندگانی دارند.
➖ اما من این دموکراسی را نمیخواهم. نمیدانم با آن چه باید کرد. این دموکراسی ارزانی خودتان.
🔹 خوب، شاید کمی بیشکل و آمیخته به هرج و مرج باشد اما تنها امکانی است که در آن انسان و آزادی فکر او محترم شمرده میشود.
➖ آزادی فکر! آن هم با کودکان پنجسالهای که اعتصاب میکنند و در خیابانها راه میافتند! آیا دموکراسی این است؟ آیا آزادی این است؟
🔹 بله.
➖ برای من، نه. ... دموکراسی، آزادی! این کلمات چه مفهومی دارند؟
🔹 ببخشید اعلیحضرت، به عقیدۀ من معنایشان این است که مثلاً وقتی نیکسون به تهران میآید بعضی کتابها را از کتابفروشیها جمع نکنند. من میدانم که وقتی نیکسون به تهران آمده بود کتاب من درباره ویتنام از کتابفروشیها جمع شد و دیگر توزیع نشد مگر پس از رفتن نیکسون.
➖ چطور؟
🔹 بله، بله.
➖ اما اسم شما در لیست سیاه نیست.
🔹 در تهران؟ نمیدانم، شاید. اسم من در همۀ لیستهای سیاه هست.
➖ عجب... ولی من شما را میپذیرم و شما در کنار من نشستهاید.
🔹 بسیار سپاسگذارم.
➖ و این نشان میدهد که آزادی و دموکراسی وجود دارد.
🔹 مسلماً. در عین حال اجازه میخواهم سؤالی بکنم: اگر به جای آنکه ایتالیایی باشم ایرانی بودم و در اینجا زندگی میکردم و همینطور که فکر میکنم، فکر میکردم و همینگونه که مینویسم مینوشتم، یعنی از شما انتقاد میکردم، آیا مرا به زندان میانداختید؟
➖ ممکن است، اگر آنچه که میاندیشید و مینوشتید مخالف با قانون بود، محاکمه میشدید.
🔹 و محکوم میشدم؟
➖ تصور میکنم بله، طبعاً.
📌ترجمه پیروز ملکی، «مصاحبه با تاریخ» جلد دوم، امیرکبیر، بهمن ۱۳۵۷، صفحات ۱۱ تا ۱۳
@ehsanname
اوریانا فالاچی یک مصاحبه معروف با شاه دارد که مهر ۵۲ انجام شد (و در شماره ۳۰ دسامبر ۱۹۷۳ «شیکاگو تریبون» منتشر شد). او در این مصاحبه به جمع کردن کتاب «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» خودش هم اشاره میکند و شاه هم جوابی در این مورد ندارد. ماجرا این بوده که در جریان سفر دوم ریچارد نیکسون به تهران در خرداد ۵۱ (می ۱۹۷۲) کتاب فالاچی که در مورد جنگ ویتنام است (ترجمه لیلی گلستان، انتشارات امیرکبیر) را از کتابفروشیهای تهران جمع کرده بودند.
@ehsanname
🔹 در ایران دموکراسی هست؟
➖ البته، به شما اطمینان میدهم که ایران از بسیاری جهات خیلی دموکراتتر از کشورهای شما در اروپا است.صزفنظر از اینکه کشاورزان مالک زمین هستند و کارگران در اداره کارخانه ها و سود آن مشارکت دارند و مجتمع های بزرگ صنعتی متعلق به دولتند نه مالکیت خصوصی، باید بدانید که انتخابات در روستاها برای تشکیل انجمن ها آغاز شده. درست است که فقط دو حزب در مجلس وجود دارد، اما اینها احزابی هستند که ۱۲ اصل انقلاب مرا پذیرفتهاند. به علاوه این دو حزب تنها احزابی هستند که میتوانند به اندازۀ کافی رای بیاورند. اقلیتهای سیاسی به قدری کماهمیت و مسخره هستند که حتی نمیتوانند یک نماینده انتخاب کنند...
🔹 شاید من منظور خود را خوب بیان نکردم. منظورم دموکراسی به شکلی که در غرب است اشاره کردم، یعنی رژیم هایی که اجازه میدهد هرکس هر گونه میخواهد فکر کند و بنیاد آنها بر پارلمانی است که حتی اقلیتها هم در آن نمایندگانی دارند.
➖ اما من این دموکراسی را نمیخواهم. نمیدانم با آن چه باید کرد. این دموکراسی ارزانی خودتان.
🔹 خوب، شاید کمی بیشکل و آمیخته به هرج و مرج باشد اما تنها امکانی است که در آن انسان و آزادی فکر او محترم شمرده میشود.
➖ آزادی فکر! آن هم با کودکان پنجسالهای که اعتصاب میکنند و در خیابانها راه میافتند! آیا دموکراسی این است؟ آیا آزادی این است؟
🔹 بله.
➖ برای من، نه. ... دموکراسی، آزادی! این کلمات چه مفهومی دارند؟
🔹 ببخشید اعلیحضرت، به عقیدۀ من معنایشان این است که مثلاً وقتی نیکسون به تهران میآید بعضی کتابها را از کتابفروشیها جمع نکنند. من میدانم که وقتی نیکسون به تهران آمده بود کتاب من درباره ویتنام از کتابفروشیها جمع شد و دیگر توزیع نشد مگر پس از رفتن نیکسون.
➖ چطور؟
🔹 بله، بله.
➖ اما اسم شما در لیست سیاه نیست.
🔹 در تهران؟ نمیدانم، شاید. اسم من در همۀ لیستهای سیاه هست.
➖ عجب... ولی من شما را میپذیرم و شما در کنار من نشستهاید.
🔹 بسیار سپاسگذارم.
➖ و این نشان میدهد که آزادی و دموکراسی وجود دارد.
🔹 مسلماً. در عین حال اجازه میخواهم سؤالی بکنم: اگر به جای آنکه ایتالیایی باشم ایرانی بودم و در اینجا زندگی میکردم و همینطور که فکر میکنم، فکر میکردم و همینگونه که مینویسم مینوشتم، یعنی از شما انتقاد میکردم، آیا مرا به زندان میانداختید؟
➖ ممکن است، اگر آنچه که میاندیشید و مینوشتید مخالف با قانون بود، محاکمه میشدید.
🔹 و محکوم میشدم؟
➖ تصور میکنم بله، طبعاً.
📌ترجمه پیروز ملکی، «مصاحبه با تاریخ» جلد دوم، امیرکبیر، بهمن ۱۳۵۷، صفحات ۱۱ تا ۱۳
احساننامه
❌روایتهایی از عصر پهلوی دوم @ehsanname اوریانا فالاچی یک مصاحبه معروف با شاه دارد که مهر ۵۲ انجام شد (و در شماره ۳۰ دسامبر ۱۹۷۳ «شیکاگو تریبون» منتشر شد). او در این مصاحبه به جمع کردن کتاب «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» خودش هم اشاره میکند و شاه هم جوابی در این…
🗞 مصاحبه اوریانا فالاچی با شاه که در شماره ۳۰ دسامبر ۱۹۷۳ روزنامه «شیکاگو تریبون» منتشر شد @ehsanname
❌روایتهایی از عصر پهلوی دوم
@ehsanname
جلسه معروفِ امیرعباس هویدا، نخستوزیر با نویسندگان:
🔸هویدا بیمیل نبود که از جنم روشنفکری خود استفادۀ سیاسی ببرد. مهمترین تلاشش در این زمینه، دیدارش با گروهی از نویسندگان ایران در اواخر سال ۱۳۴۴ بود. احمد شاملو، رضا براهنی، غلامحسین ساعدی، یدالله رویایی، درویش شریعت، سیروس طاهباز و جلال آلاحمد. در مورد چند و چون تشکیل این جلسه تاکنون دستکم به سه روایت گونهگون [از براهنی، ساعدی و احسان نراقی] برخوردهام. این روایات متضاد خوشبختانه در چند نکتۀ مهم بیش و کم وحدت نظر دارند. همه میگویند این هفت نویسنده و شاعر نزدیک به یک ساعت و نیم با نخستوزیر گفتگو کردند. میگویند هویدا مضطرب مینمود. چندین بار به این واقعیت اشاره کرد که سیاستهای مورد بحث را باید با «تیمسار» هم هماهنگ کرد. شکی نبود که مرادش همان نصیری، رئیس ساواک بود. از طرف نویسندگان آلاحمد فعال مایشاء بود. گاه به زبانی تند و گزنده به رژیم حمله میکرد. در میان نویسندگان ایران آن زمان کمتر کسی بود که به اندازه آلاحمد سودای شهرت و نام در سر داشته باشد. به خصمِ شجاع و بیباک و سرکش استبداد شهره بود و نمیخواست چیزی دامن این شهرت را لکهدار کند. از سانسور شکایت کرد. هویدا مدعی شد که از وجود سانسور در ایران بیخبر است. ادعایش یکسره بیاساس بود. واقعیت این بود که مجلهای که او خود در شرکت نفت سردبیریاش را به عهده داشت، چندی به محاق تعطیل افتاد و سانسور شد. به گفته محمد صفا، رئیس دفتر هویدا در دوران صدرات و از همکاران مجله «کاوش» در شرکت نفت، دستور تعطیلی مجله را خود شاه صادر کرده بود. میگفت در زیرنویس یکی از مقالات مجله، به مصدق اشاره شده بود و شاه هم هیچگونه مماشات، یا حتی اشاره غیرمستقیم به مصدق را برنمیتابید. به هر حال، آلاحمد و دوستانش آن روز با تدارک کافی به جلسه آمده بودند. مصادیق مشخصی از سانسور را برشمردند و هویدا نیز کریم پاشابهادری را، که در آن زمان از جمله منشیان دفتر هویدا بود، به اطاق فراخواند و از او خواست که دربارۀ موارد مورد اشاره نویسندگان تحقیقاتی به عمل آورد و گزارشی از آن تدارک کند.
در خلال این گفتگوها، هویدا پیشنهاد کرد که هیأتی از سوی خود نویسندگان، کار نظارت بر چاپ همۀ کتب و نشریات در ایران را بهعهده گیرد. پیشنهادش طبعاً مورد پذیرش واقع نشد. آلاحمد در جواب، به نمایندگی از بقیه، گفت: «ما برای اعتراض به سانسور به اینجا آمدهایم، حال شما میخواهید از ما مشتی سانسورچی درست کنید.» آنگاه آلاحمد به جنگ دیرینه و آشتیناپذیر «قدرت و قلم» اشاره کرد و میخواست در این زمینه به تفصیل بیشتری سخنرانی کند که هویدا ناگهان صحبتش را قطع کرد و گفت: «آقای آلاحمد، این حرفها را به ما نزنید. آن چیزهایی را که شما خواندهاید ما هم خواندهایم.» لحن تند و آشتیناپذیر آن جلسه را میتوان مصداق و نمونهای از صفبندی سیاسی غریبی دانست که بالاخره هم به پیروزی انقلاب اسلامی انجامید.
📌عباس میلانی، «معمای هویدا»، نشر آتیه و نشر اختران، ۱۳۸۰، صفحات ۲۴۲ تا ۲۴۴
@ehsanname
جلسه معروفِ امیرعباس هویدا، نخستوزیر با نویسندگان:
🔸هویدا بیمیل نبود که از جنم روشنفکری خود استفادۀ سیاسی ببرد. مهمترین تلاشش در این زمینه، دیدارش با گروهی از نویسندگان ایران در اواخر سال ۱۳۴۴ بود. احمد شاملو، رضا براهنی، غلامحسین ساعدی، یدالله رویایی، درویش شریعت، سیروس طاهباز و جلال آلاحمد. در مورد چند و چون تشکیل این جلسه تاکنون دستکم به سه روایت گونهگون [از براهنی، ساعدی و احسان نراقی] برخوردهام. این روایات متضاد خوشبختانه در چند نکتۀ مهم بیش و کم وحدت نظر دارند. همه میگویند این هفت نویسنده و شاعر نزدیک به یک ساعت و نیم با نخستوزیر گفتگو کردند. میگویند هویدا مضطرب مینمود. چندین بار به این واقعیت اشاره کرد که سیاستهای مورد بحث را باید با «تیمسار» هم هماهنگ کرد. شکی نبود که مرادش همان نصیری، رئیس ساواک بود. از طرف نویسندگان آلاحمد فعال مایشاء بود. گاه به زبانی تند و گزنده به رژیم حمله میکرد. در میان نویسندگان ایران آن زمان کمتر کسی بود که به اندازه آلاحمد سودای شهرت و نام در سر داشته باشد. به خصمِ شجاع و بیباک و سرکش استبداد شهره بود و نمیخواست چیزی دامن این شهرت را لکهدار کند. از سانسور شکایت کرد. هویدا مدعی شد که از وجود سانسور در ایران بیخبر است. ادعایش یکسره بیاساس بود. واقعیت این بود که مجلهای که او خود در شرکت نفت سردبیریاش را به عهده داشت، چندی به محاق تعطیل افتاد و سانسور شد. به گفته محمد صفا، رئیس دفتر هویدا در دوران صدرات و از همکاران مجله «کاوش» در شرکت نفت، دستور تعطیلی مجله را خود شاه صادر کرده بود. میگفت در زیرنویس یکی از مقالات مجله، به مصدق اشاره شده بود و شاه هم هیچگونه مماشات، یا حتی اشاره غیرمستقیم به مصدق را برنمیتابید. به هر حال، آلاحمد و دوستانش آن روز با تدارک کافی به جلسه آمده بودند. مصادیق مشخصی از سانسور را برشمردند و هویدا نیز کریم پاشابهادری را، که در آن زمان از جمله منشیان دفتر هویدا بود، به اطاق فراخواند و از او خواست که دربارۀ موارد مورد اشاره نویسندگان تحقیقاتی به عمل آورد و گزارشی از آن تدارک کند.
در خلال این گفتگوها، هویدا پیشنهاد کرد که هیأتی از سوی خود نویسندگان، کار نظارت بر چاپ همۀ کتب و نشریات در ایران را بهعهده گیرد. پیشنهادش طبعاً مورد پذیرش واقع نشد. آلاحمد در جواب، به نمایندگی از بقیه، گفت: «ما برای اعتراض به سانسور به اینجا آمدهایم، حال شما میخواهید از ما مشتی سانسورچی درست کنید.» آنگاه آلاحمد به جنگ دیرینه و آشتیناپذیر «قدرت و قلم» اشاره کرد و میخواست در این زمینه به تفصیل بیشتری سخنرانی کند که هویدا ناگهان صحبتش را قطع کرد و گفت: «آقای آلاحمد، این حرفها را به ما نزنید. آن چیزهایی را که شما خواندهاید ما هم خواندهایم.» لحن تند و آشتیناپذیر آن جلسه را میتوان مصداق و نمونهای از صفبندی سیاسی غریبی دانست که بالاخره هم به پیروزی انقلاب اسلامی انجامید.
📌عباس میلانی، «معمای هویدا»، نشر آتیه و نشر اختران، ۱۳۸۰، صفحات ۲۴۲ تا ۲۴۴