از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی، نه میل سخن داریم

آوار پریشانی‌ست، رو سوی چه بگریزیم؟
هنگامۀ حیرانی‌ست، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار «آیا»، وسواس هزار «اما»،
کوریم و نمی‌بینیم، ورنه همه بیماریم

دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته‌ست
امروز که صف در صف خشکیده و بی‌باریم

دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را
تیغیم و نمی‌بریم، ابریم و نمی‌باریم

ما خویش ندانستیم بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید؟ گفتیم که بیداریم

من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم


#حسین_منزوی
@Ehaam_s
2
ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ
ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ
ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎ ﮐﻦ
ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ
ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ
ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ نَرُﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐُﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑُﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ؟
ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺩ ﻧﺎﻥ؟
ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮ
ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮ
ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖ
ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ


#ایرج_میرزا
@Ehaam_s
2
روزم به غم جهان فرسوده گذشت
شب در هوس بوده و نابوده گذشت

عمری که ازو دمی جهانی ارزد
القصه به فکرهای بیهوده گذشت


#ابوسعید_ابوالخیر

@Ehaam_s
4
چون نآرم آنکه فارغ زان آشنا گریزم
گه در فسون نشینم، گه در دعای گریزم

بوی کشنده او خود همره صبا شد
خلق از سموم وادی، من از صبا گریزم

شمشیر بر کشیده عشق و مرا در آن کوی
پای خرد شکسته چون از بلا گریزم

هر جانور که باشد بگریزد از بلایی
من خود بلای خویشم، از خود کجا گریزم؟

خسرو، مگوی در کش پا از طواف کویش
کو نیست آن حریفی کز وی به پا گریزم


#امیر_خسرو_دهلوی
@Ehaam_s
1
تمثیل غم عشق تو با قلب ظریفم
یک باغ انار است و یکی کاسه‌ی چینی...

#علیرضا_بدیع
@Ehaam_s
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مثل آن چایی که می‌چسبد به سرما بیشتر
با همه گرمیم، با دل‌های تنها بیشتر

درد را با جان پذیراییم و با غم‌ها خوشیم
قالی کرمان که باشی می‌خوری پا بیشتر

بم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار
زخم غربت بر دلم آورد، این جا بیشتر

هر شب عمرم به یادت اشک می‌ریزم ولی
بعد حافظ خوانی شب‌های یلدا بیشتر

رفته‌ای اما گذشت عمر تأثیری نداشت
من که دلتنگ توام امروز، فردا بیشتر

زندگی تلخ است، از وقتی که رفتی تلخ‌تر
بغض جانکاه است، هنگام تماشا بیشتر

هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید
هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر

بر بخار پنجره یک شب نوشتی "عاشقم"
خون شد انگشتم بر آجر حک کنم "ما بیشتر"...


#حامد_عسکری
@Ehaam_s
4
من اینجا ریشه در خاکم

من اینجا عاشق این خاک، اگر آلوده یا پاکم

من اینجا تا نفس باقی است می‌مانم

من از اینجا چه می‌خواهم،نمی‌دانم...


#فریدون_مشیری
@Ehaam_s
4
نگاهت می‌کنم خاموش و خاموشی زبان دارد

زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد

چه خواهش‌ها در این خاموشی لب‌هاست، نشنیدی؟

تو هم چیزی بگو، چشم و دلت گوش و زبان دارد...


#هوشنگ_ابتهاج
@Ehaam_s
3
می‌گفت دگرباره به خوابم بینی

پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست...


#سعدی

@Ehaam_s
1
دعایی گر نمی‌گویی به دشنامی عزیزم کن

که گر تلخ است، شیرین است از آن لب هر چه فرمایی


#سعدی
@Ehaam_s
1
هر چه‌ غم دیدی ز راه عشق، پا را پس نکش

گر به معشوقت رسی، شادی دو چندان می‌رسد


#مصطفی_یعقوبخانی
@Ehaam_s
2
جهان را دائما این رسم و این آیین نمی‌ماند
اگر چندی چنین ماندست، بیش از این نمی‌ماند

به چندین سال عمر، این نکته را هر سال سنجیدی
که آن اوضاع دی، در فصل فروردین نمی‌ماند

همان گونه که آن اوضاع دیروزی نماند امروز
به فردا نیز این اوضاع امروزین نمی‌ماند

ببین امروز مردم را، به خون یکدگر تشنه
که دیری نگذرد، کاین عادت دیرین نمی‌ماند

بباید روزگار صافی و صلح و صفا روزی
به جان دوستان آن روز، دیگر کین نمی‌ماند

همانا خوی حیوانی‌ست، این «آیین خودخواهی»
اگر انسان شوند این خلق، این آیین نمی‌ماند

مگو یاسین بود، در گوش این خلق خر، آوازم
که گر آدم شوند، از اصل این یاسین نمی‌ماند

تو در این خلق عامی، عارفی گر زانکه اینان را
تمیزی شد حنایت، نزد کس رنگین نمی‌ماند


#میرزاده_عشقی
@Ehaam_s
👏2
تواضع گر چه محبوبست و فضل بی‌کران دارد

نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد


#سعدی
@Ehaam_s
👌2
چو غنچه گر چه فروبستگی‌ست کار جهان

تو همچو باد بهاری گره‌گشا می‌باش


#حافظ
@Ehaam_s
ای دوست عتاب را رها کن
تدبیر دوای درد ما کن

ای دوست جدا مشو تو از ما
ما را ز بلا و غم جدا کن

اندیشه چو دزد در دل افتاد
مستم کن و دزد را فنا کن

شادی ز میان غم برانگیز
در عالم بی‌وفا وفا کن


#مولانا
@Ehaam_s
2
تو را جانم صدا کردم، ولیکن برتر از جانی
مگر جان بی‌تو می‌ماند در این تندیس انسانی

نشاید گفت مهرویی که تو والاتر از ماهی
فروزانتر ز خورشیدی و گرمابخش و رخشانی

مرا اعجاز لب‌هایت، کند واقف بدین معنی
که آن یُحیی که می‌گفتند و می‌گویند تو آنی

دو چشمان‌ سیه‌پوشت نه تنها غارت‌ جان کرد
که بعد از دیدنش در من، نمانده دین و ایمانی

پریشان شد دل زارم ز عطر و بوی آغوشت
پریشانتر شود آن دم که گیسو را بیفشانی

تورا خالق برای خود گمانم خلقتت کرده
و یا نه اینکه تو خالق، به هر ربّی ‌و سبحانی

نمیدانم چه می‌گویم، کلامم کفر مطلق شد
دلیل کفر من هستی و بانی هر عصیانی

نباید کرد توصیفت میان شعرها اما
قلم جز گفتن وصفت، نیارد هیچ عنوانی

به هر صفر جنون‌انگیز طلب‌ می‌دارمت جانم
تو را جانم صدا کردم، ولیکن برتر از جانی


#حسین_فروتن
@Ehaam_s
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
به کجا روم ز دردت؟ چه دوا کنم؟ چه چاره؟
که هزار باره خون شد جگر هزار پاره

منم و ز عشق دردی، که اگر به کوه گویم
به خدا که نرم گردد دل سخت سنگ خاره

به دو دیده کی توانم که رخ تو سیر بینم؟
دو هزار دیده خواهم که تو را کنم نظاره

مه من، ز جمع خوبان به کسی تو را چه نسبت؟
تو زیاده‌ای ز ماه و دگران کم از ستاره

ز برای کشتن من، چو بس است چشم شوخت
ز چه می‌کشند خنجر، مژه‌ها ز هر کناره؟

چو غنیمت است خوبی به کرشمه جلوه‌ای کن
که به عالم جوانی نرسد کسی دوباره

دل خسته هلالی، چو بسوختی حذر کن
که مباد از آتش او برسد به تو شراره


#هلالی_جغتایی
@Ehaam_s
2
هر‌کجا‌ کردم‌ محبت، غرق محنت‌ شد‌ دلم!

یا‌ من‌ این‌ حکمت‌ ندانم، یا‌ محبت باب‌ نیست


#جعفری_فسایی
@Ehaam_s
👍1👎1