رشد یک جریان تکراری بی پایان است.
وقتی چیز تازه ای یاد می گیریم، معمولاً از "غلط" به "درست" نمی رویم، بلکه از غلط به جانب کمتر غلط حرکت میکنیم.
و وقتی چیز اضافی می آموزیم، از کمتر غلط به کمترین غلط می رویم.
ما همیشه در جریان جستجوی حقیقت و کمال جویی هستیم،
اما عملاً هرگز به حقیقت یاد کمال جویی نمی رسیم.
ما نباید تلاش کنیم که پاسخ نهایی "درست" را برای خودمان بیابیم،
بلکه راه های اشتباهی را که امروز دنبال میکنیم، بتراشیم، تا بتوانیم فردا کمتر اشتباه کنیم.
@Eghliem
وقتی چیز تازه ای یاد می گیریم، معمولاً از "غلط" به "درست" نمی رویم، بلکه از غلط به جانب کمتر غلط حرکت میکنیم.
و وقتی چیز اضافی می آموزیم، از کمتر غلط به کمترین غلط می رویم.
ما همیشه در جریان جستجوی حقیقت و کمال جویی هستیم،
اما عملاً هرگز به حقیقت یاد کمال جویی نمی رسیم.
ما نباید تلاش کنیم که پاسخ نهایی "درست" را برای خودمان بیابیم،
بلکه راه های اشتباهی را که امروز دنبال میکنیم، بتراشیم، تا بتوانیم فردا کمتر اشتباه کنیم.
@Eghliem
سخن را با عشق سر کنیم ، عشقی که اسطرلاب اسرار خداست، عشقی که اتحاد ناگریز عاشق و معشوق از روز ازل در آن مقرر و تضمین گشته و شرح درد فراقش بر غم کثرت آفرینش نوشته شده، عشقی که عاقبت همه وجود عاشق را به آتش می کشد تا با پیچ و تاب شعله های همه سوزش اسرار پرواز به آستان وصل را به عاشق بیاموزد.
همانجاست که عاشق حجاب اوهام را در هم می درد و بیدار می شود. و در می یابد که خود او جز معشوق نیست. این عشق الهی مغز و عصاره همه تلاش های روحانی است.
کتاب 📒 اسرار عشق الهی
آواتار مهربابا
@Eghliem
همانجاست که عاشق حجاب اوهام را در هم می درد و بیدار می شود. و در می یابد که خود او جز معشوق نیست. این عشق الهی مغز و عصاره همه تلاش های روحانی است.
کتاب 📒 اسرار عشق الهی
آواتار مهربابا
@Eghliem
زمانی که دانش سیر و سلوک برای شما به طور کامل تعریف شد و شما هم آن را کاملا درک کردید؛
و عطش عشق و نیاز شدید آن، شما را به ورای فکرتان و به حوزه ی عمیقتری که در خود شماست هدایت کرد؛ تا بتواند خود را بهتر و عمیقتر بشناسید،
آن زمان خواهید دانست که ماندن در حوزه ی سطحی فکر، هرگز نمی توانست شما را به حوزه ی عمیقتری وجودتان راهنمایی کند.
هیچ کس بدون تامل، تعمق و مراقبه کردن پا به دنیای درون نگذاشته است.
گر شوی پیوند ما در رشته ای،
بعد از این پیدا کنی سر رشته ای
@Eghliem
و عطش عشق و نیاز شدید آن، شما را به ورای فکرتان و به حوزه ی عمیقتری که در خود شماست هدایت کرد؛ تا بتواند خود را بهتر و عمیقتر بشناسید،
آن زمان خواهید دانست که ماندن در حوزه ی سطحی فکر، هرگز نمی توانست شما را به حوزه ی عمیقتری وجودتان راهنمایی کند.
هیچ کس بدون تامل، تعمق و مراقبه کردن پا به دنیای درون نگذاشته است.
گر شوی پیوند ما در رشته ای،
بعد از این پیدا کنی سر رشته ای
@Eghliem
اگر بر فرض، تمامی مسایل یا آنچه به نظر شما دلایل ناراحتی هایتان است همین امروز به طرز معجزه آسایی کنار بروند،
اما حضور شما در لحظه حال، افزایش نیابد و هشیار تر نشوید،
خواهید دید که خیلی زود مشکلات و علت های دیگری برای درد و رنج پیدا خواهید کرد که درست مانند سایه شما را همه جا تعقیب می کنند.
در دلبستگی ذهن به گذشته وآینده رهایی وجود ندارد.
اکهارت تله
@Eghliem
اما حضور شما در لحظه حال، افزایش نیابد و هشیار تر نشوید،
خواهید دید که خیلی زود مشکلات و علت های دیگری برای درد و رنج پیدا خواهید کرد که درست مانند سایه شما را همه جا تعقیب می کنند.
در دلبستگی ذهن به گذشته وآینده رهایی وجود ندارد.
اکهارت تله
@Eghliem
بیا دست هایمان را بشوییم
جهان هیچ وقت جای تمیزی نبود، ما اما به آلودگی هایش حساس نبودیم.
بیرون که می رفتیم، دهان بند نمی زدیم، در فاصله یک وجبی همدیگر چشم در چشم هم می دوختیم، دهانمان را باز می کردیم و ذرات ناراستی و ترشح دروغ را می پاشیدیم روی سر و صورت یکدیگر، روی همه سطوح زندگی و آن دروغ ها که می گفتیم واگیر داشت، همه دروغ گرفته بودند، بیماری شایعی بود، همه دروغگو شده بودیم.
در خانه در خیابان، در تنهایی در جمع...
هر جا که بودیم به زشتی ها دست می زدیم.
دست هایمان را ولی نمی شستیم.
با همان دست های آلوده غذا می خوردیم.
با همان دستهای آلوده نماز می خواندیم.
با همان دستهای آلوده عشق می ورزیدیم.
با همان دست های آلوده می خوابیدیم، با همان دست های آلوده بیدار می شدیم، سر کار می رفتیم، بر می گشتیم ...
ما با همان دست های آلوده زندگی می کردیم و با همان دست های آلوده می مردیم.
خانه آلوده بود. شهر آلوده بود. مسجد آلوده بود. مدرسه آلوده بود.
مکان آلوده بود، زمان هم آلوده بود.
تن آلود بود، روح اما از همه آلودتر.
ما آلوده بودیم و به هر چه دست می زدیم آلوده اش می کردیم.
به عشق دست می زدیم، آلوده می شد.
به دین دست می زدیم آلوده می شد.
به قدرت که دست می زدیم آلوده تر می شد.
به آب و خاک و آتش و باد دست می زدیم و از نطفه تا جنازه آلوده می شد.
این هراس که شما امروز دارید، من همه عمرم داشته ام. می ترسیدم روحم را از خانه ببرم بیرون، از جماعت می ترسیدم، از دست دادن از سلام و از روبوسی، از سفر و از حضر، از هر نشستن و از هر برخاستنی می ترسیدم.
می ترسیدم که روحم از این همه عطسه های بی اخلاقی و سرفه های لاابالی و لااصولی بیمار شود که می شد.
من سال هاست که روحم را قرنطینه کرده ام و هی دست هایم را می شویم.
جهان جای تمیزی نیست. آلودگی همه جا هست.
به تو هم سرایت می کند اگر حواست نباشد، مریض می شوی. مریضی ات واگیر هم دارد.
انسان نبودن بیماری لاعلاج واگیرداری ست.
من فقط از همین می ترسم، از ویروس کشنده انسان ناشدگی.
بیا دست هایمان را بشوییم...
عرفان نظرآهاری
@Eghliem
جهان هیچ وقت جای تمیزی نبود، ما اما به آلودگی هایش حساس نبودیم.
بیرون که می رفتیم، دهان بند نمی زدیم، در فاصله یک وجبی همدیگر چشم در چشم هم می دوختیم، دهانمان را باز می کردیم و ذرات ناراستی و ترشح دروغ را می پاشیدیم روی سر و صورت یکدیگر، روی همه سطوح زندگی و آن دروغ ها که می گفتیم واگیر داشت، همه دروغ گرفته بودند، بیماری شایعی بود، همه دروغگو شده بودیم.
در خانه در خیابان، در تنهایی در جمع...
هر جا که بودیم به زشتی ها دست می زدیم.
دست هایمان را ولی نمی شستیم.
با همان دست های آلوده غذا می خوردیم.
با همان دستهای آلوده نماز می خواندیم.
با همان دستهای آلوده عشق می ورزیدیم.
با همان دست های آلوده می خوابیدیم، با همان دست های آلوده بیدار می شدیم، سر کار می رفتیم، بر می گشتیم ...
ما با همان دست های آلوده زندگی می کردیم و با همان دست های آلوده می مردیم.
خانه آلوده بود. شهر آلوده بود. مسجد آلوده بود. مدرسه آلوده بود.
مکان آلوده بود، زمان هم آلوده بود.
تن آلود بود، روح اما از همه آلودتر.
ما آلوده بودیم و به هر چه دست می زدیم آلوده اش می کردیم.
به عشق دست می زدیم، آلوده می شد.
به دین دست می زدیم آلوده می شد.
به قدرت که دست می زدیم آلوده تر می شد.
به آب و خاک و آتش و باد دست می زدیم و از نطفه تا جنازه آلوده می شد.
این هراس که شما امروز دارید، من همه عمرم داشته ام. می ترسیدم روحم را از خانه ببرم بیرون، از جماعت می ترسیدم، از دست دادن از سلام و از روبوسی، از سفر و از حضر، از هر نشستن و از هر برخاستنی می ترسیدم.
می ترسیدم که روحم از این همه عطسه های بی اخلاقی و سرفه های لاابالی و لااصولی بیمار شود که می شد.
من سال هاست که روحم را قرنطینه کرده ام و هی دست هایم را می شویم.
جهان جای تمیزی نیست. آلودگی همه جا هست.
به تو هم سرایت می کند اگر حواست نباشد، مریض می شوی. مریضی ات واگیر هم دارد.
انسان نبودن بیماری لاعلاج واگیرداری ست.
من فقط از همین می ترسم، از ویروس کشنده انسان ناشدگی.
بیا دست هایمان را بشوییم...
عرفان نظرآهاری
@Eghliem
رابطه ی ما با خداوند، رابطه ی ما با خودمان است، چرا که ما به هیچ وجه از او جدا نیستیم. ما در همنوایی با او در قدرت خویش استوار هستیم؛ خود را جدا از او می پنداریم و با این پندار به قعر ترس و آشفتگی فرو می افتیم. دانستن اینکه ما با خداوند متحد هستیم یعنی دانستن اینکه ما عشق بی نهایت هستیم. وقتی عشق نمی ورزیم، اصطلاحاً خودمان نیستیم. عشق بی نهایت "خصوصیتی" از هستی ما نیست. بلکه "ضرورت" هستی ماست. تنها مشکل واقعی ما این است که ما فراموش کرده ایم کیستیم. وقتی فراموش کنیم که "عشق" هستیم، فراموش میکنیم عشق بورزی
@Eghliem
@Eghliem
Forwarded from دعاداران
شب قدر، شب بسیار با عظمتی است، شب دعاست. شب بسیار با اهمیت و ارزشمندی است و باید از خدا بخواهیم که به ما یاد بدهد و الهام فرماید که از او چه بخواهیم. باید با دعا برخورد روشن و صحیحی داشته باشیم. فکر نکنیم که استجابت دعا فقط این است که آنچه را از خدا میخواهیم، همان را استجابت کند. بالاخره یا آن حاجت را میدهند یا گناه شخص را میبخشند یا بلایی را برطرف میکنند و خلاصه هیچ دعا کنندهای دست خالی بر نمیگردد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَهُ الْقَدْرِ * لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ. تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَهُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ.
ما، آن (قرآن) را در (شب قدر) نازل کردیم و تو، چه مى دانى (شب قدر) چیست؟ شب قدر، از هزارماه بهتر است، فرشتگان و (روح) در آن شب به اذن پروردگار خود، براى تقدیر هر کارى نازل مى شوند، آن شب انباشته از سلامت و برکت و رحمت، تا طلوع صبح است.
@DoaaDaaraan
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَهُ الْقَدْرِ * لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ. تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَهُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ.
ما، آن (قرآن) را در (شب قدر) نازل کردیم و تو، چه مى دانى (شب قدر) چیست؟ شب قدر، از هزارماه بهتر است، فرشتگان و (روح) در آن شب به اذن پروردگار خود، براى تقدیر هر کارى نازل مى شوند، آن شب انباشته از سلامت و برکت و رحمت، تا طلوع صبح است.
@DoaaDaaraan
Forwarded from عشق الهى
بسم_الله_الرحمن_الرحیم ، تنها راه نجات است.
انسان امروز پر از خشونت است پر از نفرت است پر از برتری طلبی است، آن هم با توجیه حق بجانبی! وقتی از چرایی آن پرسیده می شود، میگوید خدا اینطور گفته است! حال این خدای خشنی که اینطور گفته است را تا کنون کسی ندیده است، این خدای که اینطور گفته است حتی یکبار هم آشکار نشده تا خود شجاعانه از ترویج کشتار و خشونت بگوید! و این همان توهّم بزرگی است که هزاران سال است، روح و روان انسان بخت برگشته را فرا گرفته و در خود فرو خورده است. انسان، اسیر برداشت های ذهنی خودش گشته است. این انسان خفته در هیپنوتیزمی بزرگ فرو رفته و با تصورات تاریکش اینچنین زمین و زمان را به گند کشیده است. چه به قول قرآن، فسادی که در خشکی و دریا آشکار گشته کار همین بشر خفته و ماحصل دستاوردهای تاریک اوست "ظَهَرَ الفَسادُ فِی البَرِّ وَ البَحرِ بِما کَسَبَت اَیدِی النّاسِ". امروزه تنها راه نجات بشر، بازگشت به الوهیّت "بسم الله الرحمن الرحیم" است، به راه بخشنده ی مهربان رفتن است، جز این باشد تن به بندگی خدایان خشن و موهوم داده، و سرنوشت شومی بر خود رقم زده است.
تعالیم معنوی
@EshgheElaahi
انسان امروز پر از خشونت است پر از نفرت است پر از برتری طلبی است، آن هم با توجیه حق بجانبی! وقتی از چرایی آن پرسیده می شود، میگوید خدا اینطور گفته است! حال این خدای خشنی که اینطور گفته است را تا کنون کسی ندیده است، این خدای که اینطور گفته است حتی یکبار هم آشکار نشده تا خود شجاعانه از ترویج کشتار و خشونت بگوید! و این همان توهّم بزرگی است که هزاران سال است، روح و روان انسان بخت برگشته را فرا گرفته و در خود فرو خورده است. انسان، اسیر برداشت های ذهنی خودش گشته است. این انسان خفته در هیپنوتیزمی بزرگ فرو رفته و با تصورات تاریکش اینچنین زمین و زمان را به گند کشیده است. چه به قول قرآن، فسادی که در خشکی و دریا آشکار گشته کار همین بشر خفته و ماحصل دستاوردهای تاریک اوست "ظَهَرَ الفَسادُ فِی البَرِّ وَ البَحرِ بِما کَسَبَت اَیدِی النّاسِ". امروزه تنها راه نجات بشر، بازگشت به الوهیّت "بسم الله الرحمن الرحیم" است، به راه بخشنده ی مهربان رفتن است، جز این باشد تن به بندگی خدایان خشن و موهوم داده، و سرنوشت شومی بر خود رقم زده است.
تعالیم معنوی
@EshgheElaahi