فرصت خرید:
حباب سکههای بانکی خیلی کمه
بهترین فرصت برای تبدیل سکه غیربانکی به بانکی (خصوصا نیم و تمام)
پ.ن: ملک و خودرو در سه ماه اخیر اندازه یک سالشون رشد کردن
کی عقب مونده طلا و دلار
به کی خیلی اجازه عرضه اندام نمیدن
قطعا دلار
به همین دلیل هزار تومن هم داشته باشم در این فرصت طلایی، طلا میخرم
حباب سکههای بانکی خیلی کمه
بهترین فرصت برای تبدیل سکه غیربانکی به بانکی (خصوصا نیم و تمام)
پ.ن: ملک و خودرو در سه ماه اخیر اندازه یک سالشون رشد کردن
کی عقب مونده طلا و دلار
به کی خیلی اجازه عرضه اندام نمیدن
قطعا دلار
به همین دلیل هزار تومن هم داشته باشم در این فرصت طلایی، طلا میخرم
❤3
خب شاید بگید فقط عرضه و تقاضا تعیینکنندهست؟
میگم نه، فاکتورهای دیگه مثل رشد اقتصادی و… هم هست،
ولی برای اینکه تحلیلمون ساده و کاربردی باشه،
میایم از همین عرضه و تقاضا شروع میکنیم.
وقتی عدد دقیق نداریم، بهترین کار چیه؟
بریم گذشته رو ببینیم.
میبینیم بهصورت میانگین،
کشور ما سالانه حدود ۴۰ میلیارد دلار نیاز داره.
برای چی؟
دارو
خوراک دام
تجهیزات
کالاهای اساسی
این حداقل نیازه.
بعضی سالها حتی تا ۵۰ میلیارد هم بوده.
پس این سمت:
تقاضای دلار ≈ حداقل ۴۰ میلیارد دلار
حالا بریم سمت عرضه.
مثلاً توی برآوردها:
حدود ۲۰ میلیارد دلار فروش نفت
حدود ۱۵ میلیارد دلار صادرات غیرنفتی
حدود ۵ میلیارد دلار منابع دیگه
جمعاً ≈ ۴۰ میلیارد دلار
یعنی روی کاغذ، تراز.
ولی مسئله اینجاست:
این اعداد روی کاغذن.
واقعیت چیه؟
بیا واقعبین باشیم:
فروش نفت
اگر جنگ، تحریم یا محدودیت باشه،
آیا واقعاً اون ۲۰ میلیارد محقق میشه؟
یا شاید بشه ۱۰ میلیارد… یا حتی کمتر؟
صادرات غیرنفتی
خیلی از اینها وابسته به:
فولاد
پتروشیمی
صنایع بزرگ
اگر اینها آسیب ببینن یا صادراتشون سخت بشه،
اون ۱۵ میلیارد هم محقق نمیشه.
مالیات
وقتی اقتصاد کند یا تعطیل باشه،
شرکتها درآمد ندارن → مالیاتی هم نیست.
پس چی شد؟
تقاضا: حدود ۴۰ میلیارد
عرضه واقعی: شاید ۱۰ تا ۲۰ میلیارد
یعنی چی؟
یعنی یه کسری بزرگ دلاری داریم.
حالا برگردیم به اصل ساده اقتصاد:
وقتی تقاضا زیاد باشه
و عرضه کم باشه
قیمت میره بالا.
مثال ساده:
تو به ۴۰ واحد شکر نیاز داری،
ولی فقط ۲۰ واحد داری.
چی میشه؟
قیمت شکر میره بالا.
دلار هم همینه.
حالا اون عددهایی که گفته میشه از کجا میان؟
مثلاً وقتی میگیم:
دلار میتونه برسه به ۲۲۰ یا ۳۰۰
این از هوا نیومده.
مثلاً:
اگر دلار رو ۱۵۰ فرض کنیم،
و کسری باعث بشه فشار قیمتی مثلاً ۵۰٪ باشه،
میرسه به حدود ۲۲۰.
حالا اگر شرایط بدتر بشه:
عرضه کمتر
تقاضا بیشتر
محدودیتها شدیدتر
اونوقت اعداد بالاتر هم دور از ذهن نیست.
حرف اصلی چیه؟
ما نگفتیم «حتماً» این اتفاق میفته.
گفتیم:
اگر این شرایط برقرار باشه
نتیجه منطقی اینه
این یعنی پیشبینی از روی ریشهها،
نه حدس، نه شایعه، نه صرفاً گذشته.
میگم نه، فاکتورهای دیگه مثل رشد اقتصادی و… هم هست،
ولی برای اینکه تحلیلمون ساده و کاربردی باشه،
میایم از همین عرضه و تقاضا شروع میکنیم.
وقتی عدد دقیق نداریم، بهترین کار چیه؟
بریم گذشته رو ببینیم.
میبینیم بهصورت میانگین،
کشور ما سالانه حدود ۴۰ میلیارد دلار نیاز داره.
برای چی؟
دارو
خوراک دام
تجهیزات
کالاهای اساسی
این حداقل نیازه.
بعضی سالها حتی تا ۵۰ میلیارد هم بوده.
پس این سمت:
تقاضای دلار ≈ حداقل ۴۰ میلیارد دلار
حالا بریم سمت عرضه.
مثلاً توی برآوردها:
حدود ۲۰ میلیارد دلار فروش نفت
حدود ۱۵ میلیارد دلار صادرات غیرنفتی
حدود ۵ میلیارد دلار منابع دیگه
جمعاً ≈ ۴۰ میلیارد دلار
یعنی روی کاغذ، تراز.
ولی مسئله اینجاست:
این اعداد روی کاغذن.
واقعیت چیه؟
بیا واقعبین باشیم:
فروش نفت
اگر جنگ، تحریم یا محدودیت باشه،
آیا واقعاً اون ۲۰ میلیارد محقق میشه؟
یا شاید بشه ۱۰ میلیارد… یا حتی کمتر؟
صادرات غیرنفتی
خیلی از اینها وابسته به:
فولاد
پتروشیمی
صنایع بزرگ
اگر اینها آسیب ببینن یا صادراتشون سخت بشه،
اون ۱۵ میلیارد هم محقق نمیشه.
مالیات
وقتی اقتصاد کند یا تعطیل باشه،
شرکتها درآمد ندارن → مالیاتی هم نیست.
پس چی شد؟
تقاضا: حدود ۴۰ میلیارد
عرضه واقعی: شاید ۱۰ تا ۲۰ میلیارد
یعنی چی؟
یعنی یه کسری بزرگ دلاری داریم.
حالا برگردیم به اصل ساده اقتصاد:
وقتی تقاضا زیاد باشه
و عرضه کم باشه
قیمت میره بالا.
مثال ساده:
تو به ۴۰ واحد شکر نیاز داری،
ولی فقط ۲۰ واحد داری.
چی میشه؟
قیمت شکر میره بالا.
دلار هم همینه.
حالا اون عددهایی که گفته میشه از کجا میان؟
مثلاً وقتی میگیم:
دلار میتونه برسه به ۲۲۰ یا ۳۰۰
این از هوا نیومده.
مثلاً:
اگر دلار رو ۱۵۰ فرض کنیم،
و کسری باعث بشه فشار قیمتی مثلاً ۵۰٪ باشه،
میرسه به حدود ۲۲۰.
حالا اگر شرایط بدتر بشه:
عرضه کمتر
تقاضا بیشتر
محدودیتها شدیدتر
اونوقت اعداد بالاتر هم دور از ذهن نیست.
حرف اصلی چیه؟
ما نگفتیم «حتماً» این اتفاق میفته.
گفتیم:
اگر این شرایط برقرار باشه
نتیجه منطقی اینه
این یعنی پیشبینی از روی ریشهها،
نه حدس، نه شایعه، نه صرفاً گذشته.
❤5
یا مثلاً وقتی میگیم دلار میتونه به ۳۰۰ برسه،
این از روی هوا نیست.
منطقش چیه؟
ما گفتیم مثلاً کشور به ۴۰ میلیارد دلار نیاز داره،
ولی اگر فقط بتونه یکسوم یا نصفش رو تأمین کنه،
یعنی یه کسری جدی داریم.
حالا این کسری خودش رو کجا نشون میده؟
تو قیمت.
مثلاً:
اگر دلار رو ۱۵۰ در نظر بگیری،
و این عدم تعادل باعث بشه حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد رشد کنه،
میرسیم به حوالی ۲۵۰ تا ۳۰۰.
یا اگر قیمت فعلی مثلاً ۱۸۰ باشه:
۱۸۰ × ۱.۶ یا ۱.۷
میبینی که خیلی راحت از ۳۰۰ رد میکنه.
پس این اعدادی که گفته میشه،
یه چارچوب ذهنی پشتشه.
نه اینکه دقیق باشه،
ولی «بیمنطق» هم نیست.
حالا یه نکته مهم:
ممکنه بگی
"این خیلی ذهنیه، خیلی ریسکیه"
میگم کاملاً درسته.
این تحلیلها:
قطعیت ندارن
وابسته به فرضها هستن
و ممکنه اشتباه هم باشن
ولی فرقش با حدس چیه؟
اینجا داری فرضها رو شفاف میکنی
و میدونی اگر کدوم فرض تغییر کنه، نتیجه هم عوض میشه
مثلاً:
اگر صادرات بهتر بشه ← فشار کمتر ← دلار پایینتر
اگر ارتباط با اقتصاد جهانی برقرار بشه ← عرضه بیشتر ← قیمت کنترل میشه
اگر شرایط بدتر بشه ← فشار بیشتر ← قیمت بالاتر
پس این مدل تحلیل یه چیز خیلی مهم ارائه میده:
انعطاف ذهنی
یعنی به جای یه عدد ثابت،
چند تا سناریو داری.
و مهمتر از اون:
میفهمی چرا یه عدد داره گفته میشه،
نه اینکه فقط حفظش کنیم.
تازه اگه پیش بینی هم خطا داشت دقیق میشه فهمید باید یقه کدوم پیش فرض ها گرفت...
این از روی هوا نیست.
منطقش چیه؟
ما گفتیم مثلاً کشور به ۴۰ میلیارد دلار نیاز داره،
ولی اگر فقط بتونه یکسوم یا نصفش رو تأمین کنه،
یعنی یه کسری جدی داریم.
حالا این کسری خودش رو کجا نشون میده؟
تو قیمت.
مثلاً:
اگر دلار رو ۱۵۰ در نظر بگیری،
و این عدم تعادل باعث بشه حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد رشد کنه،
میرسیم به حوالی ۲۵۰ تا ۳۰۰.
یا اگر قیمت فعلی مثلاً ۱۸۰ باشه:
۱۸۰ × ۱.۶ یا ۱.۷
میبینی که خیلی راحت از ۳۰۰ رد میکنه.
پس این اعدادی که گفته میشه،
یه چارچوب ذهنی پشتشه.
نه اینکه دقیق باشه،
ولی «بیمنطق» هم نیست.
حالا یه نکته مهم:
ممکنه بگی
"این خیلی ذهنیه، خیلی ریسکیه"
میگم کاملاً درسته.
این تحلیلها:
قطعیت ندارن
وابسته به فرضها هستن
و ممکنه اشتباه هم باشن
ولی فرقش با حدس چیه؟
اینجا داری فرضها رو شفاف میکنی
و میدونی اگر کدوم فرض تغییر کنه، نتیجه هم عوض میشه
مثلاً:
اگر صادرات بهتر بشه ← فشار کمتر ← دلار پایینتر
اگر ارتباط با اقتصاد جهانی برقرار بشه ← عرضه بیشتر ← قیمت کنترل میشه
اگر شرایط بدتر بشه ← فشار بیشتر ← قیمت بالاتر
پس این مدل تحلیل یه چیز خیلی مهم ارائه میده:
انعطاف ذهنی
یعنی به جای یه عدد ثابت،
چند تا سناریو داری.
و مهمتر از اون:
میفهمی چرا یه عدد داره گفته میشه،
نه اینکه فقط حفظش کنیم.
تازه اگه پیش بینی هم خطا داشت دقیق میشه فهمید باید یقه کدوم پیش فرض ها گرفت...
❤2👍1
ی دوستی میگفت چرا پیش بینی میکنی حوالی مرداد ی تورم دیگه خواهیم داشت
یک فکت ساده گفتم
بهش گفتم توی اطرافیانت اگه راننده ماشین سنگین داری
بپرس چند وقته بار نبرده؟
جواب داد که از حدود اسفند تقریبا نزدیک به صفر شده
گفتم اون کامیون مگه بار نمیبره؟
بار هم یعنی کالا
وقتی بار نباشه یعنی کالایی نبوده که بخواد جابجا بشه
و به راحتی میشه پیش بینی کرد از یک جایی به بعد بعضی کالاها به نسبت کمیاب میشن
اقتصاد همینه
همینقدر ساده و روشن
یک فکت ساده گفتم
بهش گفتم توی اطرافیانت اگه راننده ماشین سنگین داری
بپرس چند وقته بار نبرده؟
جواب داد که از حدود اسفند تقریبا نزدیک به صفر شده
گفتم اون کامیون مگه بار نمیبره؟
بار هم یعنی کالا
وقتی بار نباشه یعنی کالایی نبوده که بخواد جابجا بشه
و به راحتی میشه پیش بینی کرد از یک جایی به بعد بعضی کالاها به نسبت کمیاب میشن
اقتصاد همینه
همینقدر ساده و روشن
❤3
خب، من میگم برای این که درگیر سادهسازی بیش از اندازه نشیم، یعنی شما بگی آقا یعنی اینقدر ساده است همه چیز؟ تقاضا، عرضه و بعد اینجوری بیاییم تحلیل کنیم؟
میگم قبول دارم، مسئله پیچیدهتر از این حرفهاست. ولی برای این که درصد خطا رو کم کنیم، کلی روش وجود داره.
یکی از این روشها اینه که همین پیشبینیای که الان کردم رو برم بررسی کنم. ببینم نمودار قیمت گذشته دلار چقدر این حرفی که من میزنم رو تأیید میکنه. این میشه قدم اول.
قدم دوم اینه که اگر خودم تحلیل تکنیکال بلد نیستم، برم سراغ یه کسی که قبولش دارم. مثلا کانال تلگرامیش رو ببینم، تحلیلهاش رو چک کنم، ببینم اون چی میگه. آیا حرفش با تحلیل من همجهته یا نه.
قدم سوم تحلیل بنیادیه. اگر بلدش نیستم، باز هم مشکلی نیست. میتونم یه نفر معتبر که تحلیل بنیادی قوی انجام میده رو پیدا کنم. کسی که قبلاً دیدم پیشبینیهاش درست از آب دراومده. اون رو دنبال کنم و تحلیلش رو به عنوان یه تأیید در نظر بگیرم.
یعنی چی؟ یعنی ما چند تا مرجع پیدا میکنیم که کمک میکنن بفهمیم حدسمون چقدر درسته. اینجوری خط فکریمون هم دقیقتر میشه.
حالا آیا فقط همینها کافیه؟ نه.
ما میتونیم متغیرهای دیگه هم اضافه کنیم. مثلا بگیم قیمت دلار تو ایران خیلی وابسته به ارزش ریاله.
خب حالا بیاییم ببینیم: آیا انتظار داریم ریال قویتر بشه یا ضعیفتر؟
شرایط رو نگاه کن:
شرایط جنگیه
رشد اقتصادی نداریم
کسری بودجه دولت زیاده
هزینه بازسازی هم خیلی بالاست (مثلاً طبق بعضی آمارها ۲۵۰ تا ۳۰۰ میلیارد دلار)
خب وقتی دولت این همه کسری داره، چیکار میکنه؟ معمولاً میره سمت افزایش پایه پولی. یعنی سادهتر بگیم، پول چاپ میکنه.
وقتی پول چاپ میشه چی میشه؟ حجم پول زیاد میشه. تو اقتصاد هم هر چیزی زیاد بشه، ارزشش میاد پایین.
پس ریال ارزشش کم میشه.
وقتی ریال ضعیف بشه، دلار گرون میشه.
میبینی؟ اینجا فقط با یه عامل جلو نرفتیم. چند تا عامل مختلف رو کنار هم گذاشتیم و همه دارن یه نتیجه رو تأیید میکنن.
پس این میشه یه مدل فکر کردن:
از زوایای مختلف نگاه کن
مسئله رو تو ذهنت مدل کن
خودت پیشبینی کن
بعد برو بررسی کن ببین حدست درست بوده یا نه
و ببین شواهد اطرافت تحلیل تو رو تأیید میکنن یا نه
میگم قبول دارم، مسئله پیچیدهتر از این حرفهاست. ولی برای این که درصد خطا رو کم کنیم، کلی روش وجود داره.
یکی از این روشها اینه که همین پیشبینیای که الان کردم رو برم بررسی کنم. ببینم نمودار قیمت گذشته دلار چقدر این حرفی که من میزنم رو تأیید میکنه. این میشه قدم اول.
قدم دوم اینه که اگر خودم تحلیل تکنیکال بلد نیستم، برم سراغ یه کسی که قبولش دارم. مثلا کانال تلگرامیش رو ببینم، تحلیلهاش رو چک کنم، ببینم اون چی میگه. آیا حرفش با تحلیل من همجهته یا نه.
قدم سوم تحلیل بنیادیه. اگر بلدش نیستم، باز هم مشکلی نیست. میتونم یه نفر معتبر که تحلیل بنیادی قوی انجام میده رو پیدا کنم. کسی که قبلاً دیدم پیشبینیهاش درست از آب دراومده. اون رو دنبال کنم و تحلیلش رو به عنوان یه تأیید در نظر بگیرم.
یعنی چی؟ یعنی ما چند تا مرجع پیدا میکنیم که کمک میکنن بفهمیم حدسمون چقدر درسته. اینجوری خط فکریمون هم دقیقتر میشه.
حالا آیا فقط همینها کافیه؟ نه.
ما میتونیم متغیرهای دیگه هم اضافه کنیم. مثلا بگیم قیمت دلار تو ایران خیلی وابسته به ارزش ریاله.
خب حالا بیاییم ببینیم: آیا انتظار داریم ریال قویتر بشه یا ضعیفتر؟
شرایط رو نگاه کن:
شرایط جنگیه
رشد اقتصادی نداریم
کسری بودجه دولت زیاده
هزینه بازسازی هم خیلی بالاست (مثلاً طبق بعضی آمارها ۲۵۰ تا ۳۰۰ میلیارد دلار)
خب وقتی دولت این همه کسری داره، چیکار میکنه؟ معمولاً میره سمت افزایش پایه پولی. یعنی سادهتر بگیم، پول چاپ میکنه.
وقتی پول چاپ میشه چی میشه؟ حجم پول زیاد میشه. تو اقتصاد هم هر چیزی زیاد بشه، ارزشش میاد پایین.
پس ریال ارزشش کم میشه.
وقتی ریال ضعیف بشه، دلار گرون میشه.
میبینی؟ اینجا فقط با یه عامل جلو نرفتیم. چند تا عامل مختلف رو کنار هم گذاشتیم و همه دارن یه نتیجه رو تأیید میکنن.
پس این میشه یه مدل فکر کردن:
از زوایای مختلف نگاه کن
مسئله رو تو ذهنت مدل کن
خودت پیشبینی کن
بعد برو بررسی کن ببین حدست درست بوده یا نه
و ببین شواهد اطرافت تحلیل تو رو تأیید میکنن یا نه
👍2
خب امیدوارم این مثالهایی که زدیم، یه کم کمک کرده باشه اون مدل پیشبینیای که دربارهش حرف میزدم جا بیفته.
میدونم هنوز شاید یه جاهایی براتون مبهمه و سریع جمعبندی کردنش سخته،
ولی سعی میکنم از یه زاویهی دیگه توضیحش بدم.
اصل داستان چیه؟
ما تو کل زندگیمون دنبال اینیم که بفهمیم
پدیدهها چطوری کار میکنن.
اگه بخوام یه ادعای نسبتاً سنگین بکنم:
بیشتر دانشمندها دقیقاً دنبال همین بودن،
اینکه بفهمن دنیا چطور کار میکنه.
برای فهمیدن این موضوع، یه کار مهم انجام میدن:
مدلسازی.
و مدلسازی یعنی چی؟
یعنی سادهسازی.
یعنی چی سادهسازی؟
یعنی تو میای یه بخشهایی از پیچیدگی رو کنار میذاری
تا بتونی اصل ماجرا رو بفهمی.
مثلاً تو فیزیک یادتونه؟
میگفتیم:
جرم ثابت فرض میشود
اصطکاک در نظر گرفته نمیشود
اینها واقعیت کامل نبود،
ولی برای این بود که مسئله قابل فهم بشه.
اینجا هم دقیقاً همینه.
ما میخوایم بفهمیم:
اقتصاد چطور کار میکنه
دلار چطور حرکت میکنه
طلا چطور رفتار میکنه
برای این کار باید مدل بسازیم.
برای مدلسازی هم مجبوریم یه سری چیزها رو کنار بذاریم.
یعنی چی؟
یعنی بگیم:
یه سری عوامل هستن،
شاید بیتأثیر هم نباشن،
ولی چون پیچیدهان یا قابل اندازهگیری نیستن،
فعلاً از مدل حذفشون میکنیم.
مثلاً:
ممکنه فردا یه معدن طلای بزرگ تو آفریقا کشف بشه.
یا یه اتفاق عجیب بیفته که کل بازار طلا رو بهم بزنه.
اینها هستن،
ولی آیا میشه روشون مدل ساخت؟ نه.
پس چی کار میکنیم؟
میگیم فعلاً اینها رو کنار میذاریم
و تمرکزمون رو میذاریم روی چیزهایی که:
مهمترن
قابل اندازهگیریان
قابل مشاهدهان
یعنی قبول میکنیم مدلمون مثلاً
۵٪ خطا داشته باشه،
ولی در عوض قابل استفاده باشه.
این دقیقاً همون کاریه که دانشمندا میکنن:
یه سری فرض تعریف میکنن
بر اساس اون فرضها یه فرضیه میسازن
بعد میرن تستش میکنن
اگر جواب داد، کمکم تبدیل میشه به نظریه
من دارم چی میگم؟
میگم اون طرز فکری که من دارم استفاده میکنم،
در واقع همون رویکرده،
فقط داریم تو زندگی واقعی ازش استفاده میکنیم.
پس اگر بخوام خیلی ساده جمعبندی کنم:
اول میای پدیده رو ساده میکنی
بعد براش مدل میسازی
بعد رفتارشو میفهمی
و وقتی رفتارشو فهمیدی،
میتونی آیندهشو تا حدی پیشبینی کنی
این همون چیزیه که شاید در نگاه اول پیچیده به نظر بیاد،
ولی با تمرین،
کمکم تبدیل میشه به یه طرز فکر طبیعی.
میدونم هنوز شاید یه جاهایی براتون مبهمه و سریع جمعبندی کردنش سخته،
ولی سعی میکنم از یه زاویهی دیگه توضیحش بدم.
اصل داستان چیه؟
ما تو کل زندگیمون دنبال اینیم که بفهمیم
پدیدهها چطوری کار میکنن.
اگه بخوام یه ادعای نسبتاً سنگین بکنم:
بیشتر دانشمندها دقیقاً دنبال همین بودن،
اینکه بفهمن دنیا چطور کار میکنه.
برای فهمیدن این موضوع، یه کار مهم انجام میدن:
مدلسازی.
و مدلسازی یعنی چی؟
یعنی سادهسازی.
یعنی چی سادهسازی؟
یعنی تو میای یه بخشهایی از پیچیدگی رو کنار میذاری
تا بتونی اصل ماجرا رو بفهمی.
مثلاً تو فیزیک یادتونه؟
میگفتیم:
جرم ثابت فرض میشود
اصطکاک در نظر گرفته نمیشود
اینها واقعیت کامل نبود،
ولی برای این بود که مسئله قابل فهم بشه.
اینجا هم دقیقاً همینه.
ما میخوایم بفهمیم:
اقتصاد چطور کار میکنه
دلار چطور حرکت میکنه
طلا چطور رفتار میکنه
برای این کار باید مدل بسازیم.
برای مدلسازی هم مجبوریم یه سری چیزها رو کنار بذاریم.
یعنی چی؟
یعنی بگیم:
یه سری عوامل هستن،
شاید بیتأثیر هم نباشن،
ولی چون پیچیدهان یا قابل اندازهگیری نیستن،
فعلاً از مدل حذفشون میکنیم.
مثلاً:
ممکنه فردا یه معدن طلای بزرگ تو آفریقا کشف بشه.
یا یه اتفاق عجیب بیفته که کل بازار طلا رو بهم بزنه.
اینها هستن،
ولی آیا میشه روشون مدل ساخت؟ نه.
پس چی کار میکنیم؟
میگیم فعلاً اینها رو کنار میذاریم
و تمرکزمون رو میذاریم روی چیزهایی که:
مهمترن
قابل اندازهگیریان
قابل مشاهدهان
یعنی قبول میکنیم مدلمون مثلاً
۵٪ خطا داشته باشه،
ولی در عوض قابل استفاده باشه.
این دقیقاً همون کاریه که دانشمندا میکنن:
یه سری فرض تعریف میکنن
بر اساس اون فرضها یه فرضیه میسازن
بعد میرن تستش میکنن
اگر جواب داد، کمکم تبدیل میشه به نظریه
من دارم چی میگم؟
میگم اون طرز فکری که من دارم استفاده میکنم،
در واقع همون رویکرده،
فقط داریم تو زندگی واقعی ازش استفاده میکنیم.
پس اگر بخوام خیلی ساده جمعبندی کنم:
اول میای پدیده رو ساده میکنی
بعد براش مدل میسازی
بعد رفتارشو میفهمی
و وقتی رفتارشو فهمیدی،
میتونی آیندهشو تا حدی پیشبینی کنی
این همون چیزیه که شاید در نگاه اول پیچیده به نظر بیاد،
ولی با تمرین،
کمکم تبدیل میشه به یه طرز فکر طبیعی.
🔥7
خب یه نکته خیلی مهم این وسط هست:
ما گفتیم سادهسازی لازمه،
ولی سادهسازیِ بیش از حد خودش خطرناکه.
چرا؟
چون باعث میشه پدیدهها رو خطی ببینیم.
یعنی چی خطی دیدن؟
مثلاً بگیم:
👉 دلار گرون بشه → طلا هم گرون میشه
تموم.
این یه نگاه خیلی ساده و خطیه.
ولی واقعیت اینه که دنیا اینقدر ساده نیست.
طلا فقط از دلار تأثیر نمیگیره.
مثلاً:
اونس جهانی روش اثر داره
شرایط ژئوپولیتیک اثر داره
رفتار بازارهای جهانی اثر داره
پس اگه فقط به یه رابطه مستقیم بچسبیم،
داریم بیش از حد سادهسازی میکنیم
و این باعث میشه خطای پیشبینیمون بره بالا.
پس راهحل چیه؟
باید چند تا پارامتر مهم دیگه رو هم وارد مدل کنیم.
نه همه چیز،
فقط اونایی که:
مهمن
قابل مشاهدهان
واقعاً اثر دارن
اینجا دقیقاً میرسیم به یه مفهوم مهم:
یه جور تعادل (Trade-off)
بین دو تا چیز:
🔹 سادهسازی
🔹 پیچیدگی
اگر خیلی ساده کنیم:
همه چیز رو خطی میبینیم
تحلیل سطحی میشه
احتمال ضرر بالا میره
اگر خیلی پیچیده کنیم:
گیج میشیم
اصلاً نمیتونیم تصمیم بگیریم
مدلسازی غیرممکن میشه
پس باید وسط این دو تا حرکت کنیم.
نه اونقدر ساده که واقعیت رو خراب کنیم،
نه اونقدر پیچیده که فلج بشیم.
حرف اصلی چیه؟
مدل خوب مدلیه که:
به اندازه کافی ساده باشه که بشه ازش استفاده کرد
به اندازه کافی دقیق باشه که خطای زیادی نده
این همون مهارته که با تمرین به دست میاد.
کمکم یاد میگیری:
کدوم پارامترها مهمن
کدومها رو باید حذف کنی
و کجا داری بیش از حد سادهسازی میکنی
و دقیقاً همینجاست که تحلیل از حالت سطحی درمیاد
و تبدیل میشه به یه ابزار واقعی برای تصمیمگیری.
ما گفتیم سادهسازی لازمه،
ولی سادهسازیِ بیش از حد خودش خطرناکه.
چرا؟
چون باعث میشه پدیدهها رو خطی ببینیم.
یعنی چی خطی دیدن؟
مثلاً بگیم:
👉 دلار گرون بشه → طلا هم گرون میشه
تموم.
این یه نگاه خیلی ساده و خطیه.
ولی واقعیت اینه که دنیا اینقدر ساده نیست.
طلا فقط از دلار تأثیر نمیگیره.
مثلاً:
اونس جهانی روش اثر داره
شرایط ژئوپولیتیک اثر داره
رفتار بازارهای جهانی اثر داره
پس اگه فقط به یه رابطه مستقیم بچسبیم،
داریم بیش از حد سادهسازی میکنیم
و این باعث میشه خطای پیشبینیمون بره بالا.
پس راهحل چیه؟
باید چند تا پارامتر مهم دیگه رو هم وارد مدل کنیم.
نه همه چیز،
فقط اونایی که:
مهمن
قابل مشاهدهان
واقعاً اثر دارن
اینجا دقیقاً میرسیم به یه مفهوم مهم:
یه جور تعادل (Trade-off)
بین دو تا چیز:
🔹 سادهسازی
🔹 پیچیدگی
اگر خیلی ساده کنیم:
همه چیز رو خطی میبینیم
تحلیل سطحی میشه
احتمال ضرر بالا میره
اگر خیلی پیچیده کنیم:
گیج میشیم
اصلاً نمیتونیم تصمیم بگیریم
مدلسازی غیرممکن میشه
پس باید وسط این دو تا حرکت کنیم.
نه اونقدر ساده که واقعیت رو خراب کنیم،
نه اونقدر پیچیده که فلج بشیم.
حرف اصلی چیه؟
مدل خوب مدلیه که:
به اندازه کافی ساده باشه که بشه ازش استفاده کرد
به اندازه کافی دقیق باشه که خطای زیادی نده
این همون مهارته که با تمرین به دست میاد.
کمکم یاد میگیری:
کدوم پارامترها مهمن
کدومها رو باید حذف کنی
و کجا داری بیش از حد سادهسازی میکنی
و دقیقاً همینجاست که تحلیل از حالت سطحی درمیاد
و تبدیل میشه به یه ابزار واقعی برای تصمیمگیری.
❤5
خب داشتم دربارهی این صحبت میکردم که برای شناخت جهان، باید بفهمیم پدیدهها چطوری رفتار میکنن.
برای این کار نیاز داریم مدلسازی کنیم.
و گفتیم مدلسازی کار سادهای نیست.
برای اینکه بتونیم مدل بسازیم، دو تا راه داریم:
🔹 راه اول:
استفاده از پیشفرضهای سادهکننده
یعنی یه سری پیچیدگیها رو حذف کنیم
تا بتونیم مسئله رو قابل فهم کنیم.
🔹 راه دوم:
مدلسازی بر اساس اصول اساسی
یعنی بریم سراغ چیزهایی که تقریباً قطعین.
نه ۱۰۰٪، ولی مثلاً ۹۹٪ درستن.
مثل یه سازه که هرچی ستونهاش قویتر باشه،
کل ساختار محکمتره.
حالا یکی از این اصول مهم چیه؟
اصل تکرارپذیری.
یعنی چی؟
یعنی پدیدهها تمایل دارن تکرار بشن.
نه اینکه صددرصد،
ولی با احتمال بالا.
مثال:
اگر بارون بیاد، احتمالاً دوباره هم میاد
اگر سیل بیاد، سیل یه پدیده تکرارشوندهست
اگر کسی دروغ بگه، احتمالاً این رفتارش رو تکرار میکنه
اگر طلا گرون بشه، مردم معمولاً بیشتر سمتش میرن
این تکرار رو همهجا میبینیم:
تو طبیعت
تو رفتار فردی
تو جامعه
حتی تو سادهترین چیزها مثل شب و روز
یعنی جهان پر از الگوهای تکراریه.
پس ما میتونیم اینو به عنوان یه اصل در نظر بگیریم.
یه اصل مهم دیگه:
گذشته، چراغ راه آیندهست.
یعنی چی؟
یعنی رفتار یک پدیده در گذشته
کمک میکنه بفهمیم در آینده چطور رفتار میکنه.
مثال واقعی:
وقتی دلار گرون میشه،
دولت در گذشته چی کار میکرده؟
میرفته سمت ارزپاشی
یعنی سعی میکرده قیمت رو کنترل و سرکوب کنه.
حالا امروز دلار دوباره داره بالا میره.
ما چی کار میکنیم؟
با استفاده از:
اصل تکرارپذیری
تجربه گذشته
و سادهسازی
میگیم:
احتمال زیاد دولت دوباره همون کار رو تکرار میکنه.
ممکنه بگی:
«شاید این بار یه کار جدید بکنه»
درسته. ممکنه.
ولی ما چی گفتیم؟
گفتیم داریم مدلسازی ساده میکنیم.
قرار نیست همهی حالتهای عجیب و نادر رو در نظر بگیریم.
قرار شد تمرکزمون روی چیزهای پرتکرار و قابل مشاهده باشه.
حرف اصلی چیه؟
این اصول کاملاً قابل وصل شدن به دنیای واقعی هستن.
یعنی میشه باهاشون:
تحلیل کرد
تصمیم گرفت
و حتی تا حدی آینده رو پیشبینی کرد
به شرطی که بدونیم داریم با «احتمال» کار میکنیم، نه قطعیت.
برای این کار نیاز داریم مدلسازی کنیم.
و گفتیم مدلسازی کار سادهای نیست.
برای اینکه بتونیم مدل بسازیم، دو تا راه داریم:
🔹 راه اول:
استفاده از پیشفرضهای سادهکننده
یعنی یه سری پیچیدگیها رو حذف کنیم
تا بتونیم مسئله رو قابل فهم کنیم.
🔹 راه دوم:
مدلسازی بر اساس اصول اساسی
یعنی بریم سراغ چیزهایی که تقریباً قطعین.
نه ۱۰۰٪، ولی مثلاً ۹۹٪ درستن.
مثل یه سازه که هرچی ستونهاش قویتر باشه،
کل ساختار محکمتره.
حالا یکی از این اصول مهم چیه؟
اصل تکرارپذیری.
یعنی چی؟
یعنی پدیدهها تمایل دارن تکرار بشن.
نه اینکه صددرصد،
ولی با احتمال بالا.
مثال:
اگر بارون بیاد، احتمالاً دوباره هم میاد
اگر سیل بیاد، سیل یه پدیده تکرارشوندهست
اگر کسی دروغ بگه، احتمالاً این رفتارش رو تکرار میکنه
اگر طلا گرون بشه، مردم معمولاً بیشتر سمتش میرن
این تکرار رو همهجا میبینیم:
تو طبیعت
تو رفتار فردی
تو جامعه
حتی تو سادهترین چیزها مثل شب و روز
یعنی جهان پر از الگوهای تکراریه.
پس ما میتونیم اینو به عنوان یه اصل در نظر بگیریم.
یه اصل مهم دیگه:
گذشته، چراغ راه آیندهست.
یعنی چی؟
یعنی رفتار یک پدیده در گذشته
کمک میکنه بفهمیم در آینده چطور رفتار میکنه.
مثال واقعی:
وقتی دلار گرون میشه،
دولت در گذشته چی کار میکرده؟
میرفته سمت ارزپاشی
یعنی سعی میکرده قیمت رو کنترل و سرکوب کنه.
حالا امروز دلار دوباره داره بالا میره.
ما چی کار میکنیم؟
با استفاده از:
اصل تکرارپذیری
تجربه گذشته
و سادهسازی
میگیم:
احتمال زیاد دولت دوباره همون کار رو تکرار میکنه.
ممکنه بگی:
«شاید این بار یه کار جدید بکنه»
درسته. ممکنه.
ولی ما چی گفتیم؟
گفتیم داریم مدلسازی ساده میکنیم.
قرار نیست همهی حالتهای عجیب و نادر رو در نظر بگیریم.
قرار شد تمرکزمون روی چیزهای پرتکرار و قابل مشاهده باشه.
حرف اصلی چیه؟
این اصول کاملاً قابل وصل شدن به دنیای واقعی هستن.
یعنی میشه باهاشون:
تحلیل کرد
تصمیم گرفت
و حتی تا حدی آینده رو پیشبینی کرد
به شرطی که بدونیم داریم با «احتمال» کار میکنیم، نه قطعیت.
👍3
امشب یکم بیشتر بیدار بمونید😂
اخبار اقتصادی امروز بوی عملیات نظامی میدن
اخبار اقتصادی امروز بوی عملیات نظامی میدن
😁3
یه اصل خیلی مهم دیگه اینه که
همیشه باید احتمال خطا رو در نظر بگیریم.
یعنی چی؟
یعنی هیچ پیشبینیای قطعیت نداره.
حتی اگه ۹۹٪ مطمئن باشی،
باید اون ۱٪ رو هم جدی بگیری.
مثال:
فرض کن سناریوی ذهنی من اینه که
تو این جنگ، آمریکا شکست میخوره
و در نتیجه خرید ماشین ایرانی منطقیه.
میگم باشه،
ولی باید از خودت بپرسی:
اگه این پیشبینی غلط از آب دراومد چی؟
پس اصل خطاپذیری یعنی:
همیشه یه درصدی خطا لحاظ کن
و مهمتر از اون:
برای خطا از قبل راهحل داشته باش
این باعث میشه:
واقعبینتر تصمیم بگیری
کمتر ضربه بخوری
و تحلیلت زمینگیر نشه
تا اینجا چی گفتیم؟
سادهسازی
تکرارپذیری
خطاپذیری
حالا میخوام اون مدل فکری رو که گفتم،
یه کم عملیتر نشون بدم.
قدم اول:
فرضسازی، ولی مبتنی بر داده واقعی
نه کلیگویی.
مثلاً نگیم:
«اوضاع کار خوب نیست»
این خیلی کلیه.
بشکنیمش:
فرض ۱: تعدیلها زیاد شده
این قابل اندازهگیریه.
مثلاً:
گزارشها نشون میدن تعداد درخواست کار خیلی بالا رفته
یا اطلاعاتی داریم از شرکتها که تعدیلهای گسترده داشتن
یا میبینیم آدمهای بیشتری رفتن سمت کارهایی مثل رانندگی یا خدمات
فرض ۲: قیمتها شدیداً بالا رفته
اینم قابل مشاهدهست:
گزارشهای تورم
یا حتی تجربه شخصی:
یه کالا که پارسال ۳۰–۴۰ هزار بوده، الان شده ۱۳۰ هزار
حالا چی داریم؟
بیکاری بیشتر شده
قیمتها بالا رفته
از این دوتا میتونیم برسیم به یه فرضیه:
نارضایتی عمومی احتمالاً بیشتر میشه
حالا یه لایه دیگه اضافه کنیم:
فرض ۳: شرایط جنگی ادامهداره (مثلاً ۶ تا ۹ ماه)
حالا ترکیبش چی میشه؟
نارضایتی بالا
تداوم فشار اقتصادی و جنگ
ممکنه منجر به اعتراضات اجتماعی بشه
میبینی چی شد؟
ما قدمبهقدم جلو رفتیم:
داده واقعی گرفتیم
فرض ساختیم
فرضیه درآوردیم
سناریو ساختیم
این یعنی پیشبینی،
ولی نه از نوع فال قهوه 😄
این مدل:
روی داده واقعیه
سادهسازی داره
از گذشته الهام میگیره
خطا رو هم در نظر میگیره
و مهمتر از همه:
پات روی زمینه.
نه توی خیال، نه توی حدسهای بیپایه.
من حتی اینجا برای سادهتر شدن فقط دو سه تا فرض آوردم.
در واقعیت میشه خیلی بیشترش کرد.
ولی نکته اینه:
همین طرز فکر مرحلهبهمرحله،
کمکم میشه ابزار ذهنی تو برای تحلیل دنیا.
همیشه باید احتمال خطا رو در نظر بگیریم.
یعنی چی؟
یعنی هیچ پیشبینیای قطعیت نداره.
حتی اگه ۹۹٪ مطمئن باشی،
باید اون ۱٪ رو هم جدی بگیری.
مثال:
فرض کن سناریوی ذهنی من اینه که
تو این جنگ، آمریکا شکست میخوره
و در نتیجه خرید ماشین ایرانی منطقیه.
میگم باشه،
ولی باید از خودت بپرسی:
اگه این پیشبینی غلط از آب دراومد چی؟
پس اصل خطاپذیری یعنی:
همیشه یه درصدی خطا لحاظ کن
و مهمتر از اون:
برای خطا از قبل راهحل داشته باش
این باعث میشه:
واقعبینتر تصمیم بگیری
کمتر ضربه بخوری
و تحلیلت زمینگیر نشه
تا اینجا چی گفتیم؟
سادهسازی
تکرارپذیری
خطاپذیری
حالا میخوام اون مدل فکری رو که گفتم،
یه کم عملیتر نشون بدم.
قدم اول:
فرضسازی، ولی مبتنی بر داده واقعی
نه کلیگویی.
مثلاً نگیم:
«اوضاع کار خوب نیست»
این خیلی کلیه.
بشکنیمش:
فرض ۱: تعدیلها زیاد شده
این قابل اندازهگیریه.
مثلاً:
گزارشها نشون میدن تعداد درخواست کار خیلی بالا رفته
یا اطلاعاتی داریم از شرکتها که تعدیلهای گسترده داشتن
یا میبینیم آدمهای بیشتری رفتن سمت کارهایی مثل رانندگی یا خدمات
فرض ۲: قیمتها شدیداً بالا رفته
اینم قابل مشاهدهست:
گزارشهای تورم
یا حتی تجربه شخصی:
یه کالا که پارسال ۳۰–۴۰ هزار بوده، الان شده ۱۳۰ هزار
حالا چی داریم؟
بیکاری بیشتر شده
قیمتها بالا رفته
از این دوتا میتونیم برسیم به یه فرضیه:
نارضایتی عمومی احتمالاً بیشتر میشه
حالا یه لایه دیگه اضافه کنیم:
فرض ۳: شرایط جنگی ادامهداره (مثلاً ۶ تا ۹ ماه)
حالا ترکیبش چی میشه؟
نارضایتی بالا
تداوم فشار اقتصادی و جنگ
ممکنه منجر به اعتراضات اجتماعی بشه
میبینی چی شد؟
ما قدمبهقدم جلو رفتیم:
داده واقعی گرفتیم
فرض ساختیم
فرضیه درآوردیم
سناریو ساختیم
این یعنی پیشبینی،
ولی نه از نوع فال قهوه 😄
این مدل:
روی داده واقعیه
سادهسازی داره
از گذشته الهام میگیره
خطا رو هم در نظر میگیره
و مهمتر از همه:
پات روی زمینه.
نه توی خیال، نه توی حدسهای بیپایه.
من حتی اینجا برای سادهتر شدن فقط دو سه تا فرض آوردم.
در واقعیت میشه خیلی بیشترش کرد.
ولی نکته اینه:
همین طرز فکر مرحلهبهمرحله،
کمکم میشه ابزار ذهنی تو برای تحلیل دنیا.
👍4
ما یه موضوعی داریم به نام حباب قیمتی.
این حباب میتونه مثبت باشه و میتونه منفی باشه.
تعریف سادهاش چیه؟
فرض کنید قیمت واقعی یه چیزی یک میلیون تومنه، ولی چون هیجان ایجاد شده و همه عاشقش شدن و میخوان بخرنش، باعث شده به جای یک میلیون، توی بازار یک میلیون و پانصد هزار تومن فروخته بشه.
این پانصد هزار تومن اختلاف قیمت، یعنی:
یک میلیون و پانصد هزار منهای یک میلیون.
همین اختلاف میشه حباب قیمتی.
حباب گاهی مثبته و گاهی منفیه.
حالا یه چیزی که خیلی به بحثهای امروز جامعه ما هم ربط داره اینه که طلا الان دچار یه حباب شده.
یعنی چی؟
ما برای این که قیمت طلا در ایران رو به دست بیاریم یه فرمول خیلی ساده داریم.
شما میای قیمت اونس جهانی رو ضربدر قیمت دلار میکنی.
یه عددی به دست میاد.
ولی چون هر اونس تقریباً ۳۱.۱ گرم هست، باید اون عدد رو تقسیم بر ۳۱.۱ بکنی تا قیمت یک گرم طلای ۲۴ عیار به دست بیاد.
بعد یه تبدیل دیگه هم لازم داریم.
باید طلای ۲۴ عیار رو به طلای ۱۸ عیار تبدیل کنیم.
به خاطر همین هر گرم طلای ۲۴ عیار معادل حدود ۱.۳۳ گرم طلای ۱۸ عیاره.
حالا اگر این ضرب و تقسیمها رو انجام بدیم، میبینیم که قیمت فعلی طلا در ایران زیر قیمت محاسباتی (یعنی قیمت جهانی) به دست اومده قرار میگیره.
یعنی طلا دچار حباب شده.
این به چه معنیه؟
حباب معمولاً وقتی ایجاد میشه که مردم هیجانی رفتار میکنن.
یا از ترس این که از یک سود زیاد عقب بمونن، هجوم میارن برای خرید.
یا از ترس این که قیمت دارایی هاشون افت نکنه، هجوم میارن برای فروش.
اما من و شما باید سعی کنیم علمی و فنی به موضوع نگاه کنیم.
یعنی یهویی و هیجانی تصمیم نگیریم.
باید بررسی کنیم که آیا واقعاً قیمت طلا دچار حباب شده یا نه.
چون حبابها در نهایت همیشه یک ویژگی مشترک دارن:
محکوم به ترکیدن هستن.
این حباب میتونه مثبت باشه و میتونه منفی باشه.
تعریف سادهاش چیه؟
فرض کنید قیمت واقعی یه چیزی یک میلیون تومنه، ولی چون هیجان ایجاد شده و همه عاشقش شدن و میخوان بخرنش، باعث شده به جای یک میلیون، توی بازار یک میلیون و پانصد هزار تومن فروخته بشه.
این پانصد هزار تومن اختلاف قیمت، یعنی:
یک میلیون و پانصد هزار منهای یک میلیون.
همین اختلاف میشه حباب قیمتی.
حباب گاهی مثبته و گاهی منفیه.
حالا یه چیزی که خیلی به بحثهای امروز جامعه ما هم ربط داره اینه که طلا الان دچار یه حباب شده.
یعنی چی؟
ما برای این که قیمت طلا در ایران رو به دست بیاریم یه فرمول خیلی ساده داریم.
شما میای قیمت اونس جهانی رو ضربدر قیمت دلار میکنی.
یه عددی به دست میاد.
ولی چون هر اونس تقریباً ۳۱.۱ گرم هست، باید اون عدد رو تقسیم بر ۳۱.۱ بکنی تا قیمت یک گرم طلای ۲۴ عیار به دست بیاد.
بعد یه تبدیل دیگه هم لازم داریم.
باید طلای ۲۴ عیار رو به طلای ۱۸ عیار تبدیل کنیم.
به خاطر همین هر گرم طلای ۲۴ عیار معادل حدود ۱.۳۳ گرم طلای ۱۸ عیاره.
حالا اگر این ضرب و تقسیمها رو انجام بدیم، میبینیم که قیمت فعلی طلا در ایران زیر قیمت محاسباتی (یعنی قیمت جهانی) به دست اومده قرار میگیره.
یعنی طلا دچار حباب شده.
این به چه معنیه؟
حباب معمولاً وقتی ایجاد میشه که مردم هیجانی رفتار میکنن.
یا از ترس این که از یک سود زیاد عقب بمونن، هجوم میارن برای خرید.
یا از ترس این که قیمت دارایی هاشون افت نکنه، هجوم میارن برای فروش.
اما من و شما باید سعی کنیم علمی و فنی به موضوع نگاه کنیم.
یعنی یهویی و هیجانی تصمیم نگیریم.
باید بررسی کنیم که آیا واقعاً قیمت طلا دچار حباب شده یا نه.
چون حبابها در نهایت همیشه یک ویژگی مشترک دارن:
محکوم به ترکیدن هستن.
👍5❤1
اگه این پست مثبت ۲۰ تا لایک بخوره
چندتا فرمول ساده و مهم میگم
مثل فرمول محاسبه قیمت واقعی خودرو و اینکه چطور بفهمم ماشین گرون میشه یا نه؟
چندتا فرمول ساده و مهم میگم
مثل فرمول محاسبه قیمت واقعی خودرو و اینکه چطور بفهمم ماشین گرون میشه یا نه؟
❤23👍1
اقتصاد به زبان سادهتر
اگه این پست مثبت ۲۰ تا لایک بخوره چندتا فرمول ساده و مهم میگم مثل فرمول محاسبه قیمت واقعی خودرو و اینکه چطور بفهمم ماشین گرون میشه یا نه؟
یه چیزی هست که خیلیها ازش خبر ندارن: قیمت دلاری خودرو یه ریتم مشخص داره
خودروها یه قیمت دلاری «واقعی» دارن. یه عددی که هر بار بازار از اون فاصله بگیره، دوباره برمیگرده سراغش. مثل یه فنر که هر چقدر بکشیش، رهاش کنی برمیگرده سر جاش.
از قدیم سمند، ۴۰۵ و پارس حدوداً ۱۱ تا ۱۲ هزار دلار قیمت میخوردن. توی رکود شدید که تولید هم خوب بوده، یه ذره پایینتر میرفتن. توی بحران هم میرفتن به سمت بالاترین قیمتشون. ولی آخرش؟ همیشه برگشتن همون محدوده.
این قیمت دلاری یه متر و معیاره. یه ابزار که میشه باهاش فهمید الان بازار خودرو کجا ایستاده.
حالا با این معیار نگاه کنیم به چند تا مثال:
🔹 کوییک ← حدود ۷ تا ۸ هزار دلار
🔹 سمند ← حدود ۱۰ هزار دلار
🔹 ۲۰۷ تیو۳ (همون ۲۰۶ قدیمی) ← حدود ۱۲ هزار دلار
🔹 دنا اتومات ← حدود ۱۴ تا ۱۵ هزار دلار
یه نکته جالب درباره دنا اتومات: الان قیمت ریالیش از قیمت دلاریش بیشتره. چرا؟ چون طرفدار زیاد داره و تند میفروشه. بازار برای چیزی که میخوادش، حاضره بیشتر بده.
❤5
❤3
راهنمایی می کنی، این عدد دلاری رو برای هر ماشین چطور می شه به دست آورد؟
اگر بخوام یه پیشفرض مهم رو بگم، اینه که اقتصاد ما سالهاست دلاریزه شده. این یه فرض جدی توی ذهن منه.
حالا سؤال اینه که توی همچین اقتصادی، چطور میشه قیمت دلاری کالاها رو به دست آورد؟
روشهاش خیلی زیاده، ولی من چند تا از سادهترین روشها رو میگم.
چرا سادهترینها؟
چون من و شما قرار نیست بحثهای پیچیده دانشگاهی و تئوری داشته باشیم. میخوایم یه روشهایی یاد بگیریم که بشه توی زندگی واقعی ازشون استفاده کرد.
روش اول: رجوع به متخصصهای همون حوزه.
یعنی چی؟
مثلاً اگر میخواید قیمت دلاری خودرو رو دربیارید، برید سراغ کسی که سالها توی بازار خودرو کار کرده، نمایشگاهداره، یا توی اون حوزه واقعاً خبره است.
جالبه، چند وقت پیش توی یکی از شبکههای اجتماعی دیدم یه نمایشگاهدار ماشین، دقیقاً قیمتهای دلاری خودروها رو بر اساس تجربه خودش توضیح میداد.
روش دوم: یه مقدار انگلیسیمون رو بهتر کنیم و گزارشهای تحلیلی رو بخونیم.
شاید بگید یعنی چی؟
ببینید، خیلی از گزارشهای ماهانه و سالانه درباره قیمت کالاها منتشر میشه. مثلاً درباره قیمت ملک توی تهران یا بازار خودرو. حتی بعضی از خبرگزاریهای خارجی هم این گزارشها رو منتشر میکنن و لیست قیمتها رو ارائه میدن.
پس این هم یه روش دیگهست؛ رجوع به گزارشهای تحلیلی.
روش سوم که خودم معمولاً ازش استفاده میکنم اینه که یه سال پایه برای خودم تعریف میکنم.
به دلایل مختلف، سال پایه ذهنی من ۱۳۸۱ هست.
از نظر من، توی اون سال ارزش دلار به قیمت واقعی خودش نزدیکتر بوده؛ نه حباب مثبت داشته و نه حباب منفی.
بعد میرم مثلاً نگاه میکنم قیمت ریالی یه خودرو مثل سمند توی سال ۱۳۸۱ چقدر بوده و قیمت دلاریش چقدر. از روی همون نسبت، میشه تحلیلهای بعدی رو انجام داد.
به نظر من هر کسی باید یه سال پایه برای خودش داشته باشه؛ سالی که دلار به ارزش واقعی خودش نزدیک بوده.
طبق بررسیهایی که خودم انجام دادم و با کمک چند نفر دیگه، سال ۱۳۸۱ معیار خیلی خوبیه.
البته دوباره تأکید میکنم:
اول اینکه بهتره از ترکیب این روشها استفاده کنیم.
دوم اینکه روشهای بیشتری هم وجود داره، ولی چون هدفمون ساده گفتنه، فعلاً به همین سه روش بسنده میکنیم.
❤3👏1
حتماً. مثل قبل، فقط متن رو روانتر، مرتبتر و مناسب انتشار در کانال تلگرام کردم، بدون اینکه مطلبی بهش اضافه یا ازش کم کنم.
در مورد قیمت دلاری خونه خیلی میشه صحبت کرد، ولی فعلاً به یه نکتهی کوچیک بسنده میکنم.
ما یه سری گزارشها و آمار داریم که میانگین قیمت هر متر مربع خونه توی تهران رو نشون میدن.
البته این کار خیلی هم ساده نیست، چون تهران شهر بسیار متنوعیه. هر منطقه یه قیمت داره، داخل هر منطقه هم هر خیابون میتونه قیمت متفاوتی داشته باشه.
ولی برای سادهسازی، همیشه باید سعی کنیم به یه عدد تقریبی برسیم.
طبق بررسیهایی که من داشتم، میانگین قیمت هر متر مربع مسکونی توی تهران حدود ۹۰۰ تا ۱۱۰۰ دلاره و در بعضی موارد تا حدود ۱۲۰۰ دلار هم میرسه.
پس به صورت تقریبی میشه گفت قیمت هر متر مربع ملک مسکونی در تهران بین ۹۰۰ تا ۱۲۰۰ دلاره.
دقت کنید، منظورم ساختمان و ملک مسکونیه، نه زمین.
حالا این عدد چه کمکی به ما میکنه؟
مثلاً شما قیمت روز دلار رو میدونی.
از اون طرف هم بعضی وقتها مرکز آمار یا بانک مرکزی، دقیق یادم نیست کدوم نهاد، میانگین قیمت هر متر مربع مسکن تهران رو منتشر میکنه.
شما خیلی ساده، عدد ۹۰۰ دلار و ۱۲۰۰ دلار رو در قیمت روز دلار ضرب میکنی.
بعد اون عددی که به دست اومده رو با میانگین قیمتی که مرکز آمار اعلام کرده مقایسه میکنی.
اینجاست که میتونی بفهمی قیمت ملک توی تهران الان زیر ارزش دلاریشه، بالاتر از ارزش دلاریشه یا تقریباً روی ارزش واقعیشه.
اگر هم اختلاف داشته باشه، میشه تشخیص داد که حباب مثبت داره یا حباب منفی.
حالا شاید بگید این مثالها فقط برای تهرانه.
نه.
برای شهرهای دیگه هم میشه همین کار رو انجام داد.
مثلاً برای اصفهان، طبق بررسیهایی که من داشتم، میانگین قیمت دلاری هر متر مربع مسکونی حدود ۴۰۰ تا ۶۰۰ دلاره.
یعنی کفش حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ دلاره و سقفش حدود ۶۰۰ دلار.
تقریباً میشه گفت میانگین قیمت دلاری مسکن اصفهان حدود نصف تهرانه.
برای شهرهای دیگه هم میشه این عددها رو به دست آورد.
هدف از همهی این حرفها اینه که وقتی میخوای ملک بخری، یه معیار داشته باشی.
به هر حال خرید ملک تصمیم کوچیکی نیست.
باید یه مقدار صبر کنی، بررسی کنی و ببینی الان واقعاً زمان مناسبی برای خرید هست یا نه.
من فقط دارم نشونههایی رو بهت میگم که بتونی تشخیص بدی چه زمانی وقت خرید خوبه.
در مورد قیمت دلاری خونه خیلی میشه صحبت کرد، ولی فعلاً به یه نکتهی کوچیک بسنده میکنم.
ما یه سری گزارشها و آمار داریم که میانگین قیمت هر متر مربع خونه توی تهران رو نشون میدن.
البته این کار خیلی هم ساده نیست، چون تهران شهر بسیار متنوعیه. هر منطقه یه قیمت داره، داخل هر منطقه هم هر خیابون میتونه قیمت متفاوتی داشته باشه.
ولی برای سادهسازی، همیشه باید سعی کنیم به یه عدد تقریبی برسیم.
طبق بررسیهایی که من داشتم، میانگین قیمت هر متر مربع مسکونی توی تهران حدود ۹۰۰ تا ۱۱۰۰ دلاره و در بعضی موارد تا حدود ۱۲۰۰ دلار هم میرسه.
پس به صورت تقریبی میشه گفت قیمت هر متر مربع ملک مسکونی در تهران بین ۹۰۰ تا ۱۲۰۰ دلاره.
دقت کنید، منظورم ساختمان و ملک مسکونیه، نه زمین.
حالا این عدد چه کمکی به ما میکنه؟
مثلاً شما قیمت روز دلار رو میدونی.
از اون طرف هم بعضی وقتها مرکز آمار یا بانک مرکزی، دقیق یادم نیست کدوم نهاد، میانگین قیمت هر متر مربع مسکن تهران رو منتشر میکنه.
شما خیلی ساده، عدد ۹۰۰ دلار و ۱۲۰۰ دلار رو در قیمت روز دلار ضرب میکنی.
بعد اون عددی که به دست اومده رو با میانگین قیمتی که مرکز آمار اعلام کرده مقایسه میکنی.
اینجاست که میتونی بفهمی قیمت ملک توی تهران الان زیر ارزش دلاریشه، بالاتر از ارزش دلاریشه یا تقریباً روی ارزش واقعیشه.
اگر هم اختلاف داشته باشه، میشه تشخیص داد که حباب مثبت داره یا حباب منفی.
حالا شاید بگید این مثالها فقط برای تهرانه.
نه.
برای شهرهای دیگه هم میشه همین کار رو انجام داد.
مثلاً برای اصفهان، طبق بررسیهایی که من داشتم، میانگین قیمت دلاری هر متر مربع مسکونی حدود ۴۰۰ تا ۶۰۰ دلاره.
یعنی کفش حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ دلاره و سقفش حدود ۶۰۰ دلار.
تقریباً میشه گفت میانگین قیمت دلاری مسکن اصفهان حدود نصف تهرانه.
برای شهرهای دیگه هم میشه این عددها رو به دست آورد.
هدف از همهی این حرفها اینه که وقتی میخوای ملک بخری، یه معیار داشته باشی.
به هر حال خرید ملک تصمیم کوچیکی نیست.
باید یه مقدار صبر کنی، بررسی کنی و ببینی الان واقعاً زمان مناسبی برای خرید هست یا نه.
من فقط دارم نشونههایی رو بهت میگم که بتونی تشخیص بدی چه زمانی وقت خرید خوبه.
❤3
یکم میخوام در مورد نکاتی صحبت کنم که بیشتر به درد اجارهنشینها میخوره. چون توی کشور ما خیلی از خانوادهها مستأجرن و طبیعیه که دغدغههای زیادی دربارهی اجارهی خونه داشته باشن.
اول یه مرور خیلی ساده روی روشهای رایج اجاره توی ایران داشته باشیم.
روش اول رهن کامله. یعنی شما یه مبلغ رو اول قرارداد به صاحبخونه میدید و تا پایان قرارداد دیگه اجارهی ماهانه پرداخت نمیکنید. معمولاً هم قراردادها توی ایران یکساله بسته میشن، چون عرف بازار همینه.
روش دوم رهن و اجارهست. یعنی چون خیلیها توان پرداخت رهن کامل رو ندارن، بخشی از مبلغ رهن تبدیل به اجارهی ماهانه میشه. در نتیجه هم اول قرارداد یه مبلغی به عنوان رهن پرداخت میکنید و هم هر ماه اجاره میدید.
البته توی بعضی کشورها یه مدل دیگه هم رایجه؛ فقط اجارهی ماهانه پرداخت میکنید و اصلاً چیزی به اسم رهن وجود نداره.
حالا یه نکته که به نظر من جالبه.
اگر صاحبخونه آدم منصفی باشه و قبول کنه، یکی از گزینهها اینه که رهن به جای پول، به صورت طلا باشه.
مثلاً امسال ۲۰ گرم طلا به عنوان رهن میدید و سال بعد هم همون ۲۰ گرم طلا رو پس میگیرید.
چرا این میتونه جالب باشه؟
چون اگر رهن رو ریالی بدید، مثلاً یک میلیارد تومان، و تورم سالانه ۵۰ درصد باشه، سال بعد همون یک میلیارد رو پس میگیرید؛ اما قدرت خرید اون پول دیگه مثل سال قبل نیست. یعنی عملاً ارزش واقعی رهن شما کمتر شده و میشه ۵۰۰ میلیون تومان.
به همین دلیله که بعضیها ترجیح میدن اگر امکانش وجود داشت و هر دو طرف توافق داشتن، ارزش رهن به جای پول، با داراییهایی مثل طلا حفظ بشه.
اول یه مرور خیلی ساده روی روشهای رایج اجاره توی ایران داشته باشیم.
روش اول رهن کامله. یعنی شما یه مبلغ رو اول قرارداد به صاحبخونه میدید و تا پایان قرارداد دیگه اجارهی ماهانه پرداخت نمیکنید. معمولاً هم قراردادها توی ایران یکساله بسته میشن، چون عرف بازار همینه.
روش دوم رهن و اجارهست. یعنی چون خیلیها توان پرداخت رهن کامل رو ندارن، بخشی از مبلغ رهن تبدیل به اجارهی ماهانه میشه. در نتیجه هم اول قرارداد یه مبلغی به عنوان رهن پرداخت میکنید و هم هر ماه اجاره میدید.
البته توی بعضی کشورها یه مدل دیگه هم رایجه؛ فقط اجارهی ماهانه پرداخت میکنید و اصلاً چیزی به اسم رهن وجود نداره.
حالا یه نکته که به نظر من جالبه.
اگر صاحبخونه آدم منصفی باشه و قبول کنه، یکی از گزینهها اینه که رهن به جای پول، به صورت طلا باشه.
مثلاً امسال ۲۰ گرم طلا به عنوان رهن میدید و سال بعد هم همون ۲۰ گرم طلا رو پس میگیرید.
چرا این میتونه جالب باشه؟
چون اگر رهن رو ریالی بدید، مثلاً یک میلیارد تومان، و تورم سالانه ۵۰ درصد باشه، سال بعد همون یک میلیارد رو پس میگیرید؛ اما قدرت خرید اون پول دیگه مثل سال قبل نیست. یعنی عملاً ارزش واقعی رهن شما کمتر شده و میشه ۵۰۰ میلیون تومان.
به همین دلیله که بعضیها ترجیح میدن اگر امکانش وجود داشت و هر دو طرف توافق داشتن، ارزش رهن به جای پول، با داراییهایی مثل طلا حفظ بشه.
❤4
فرض کنید یه خونه دیدید، خوشتون اومده و میخواید برید پای معامله. مهمترین سؤال اینه که اجاره یا رهنش منطقیه یا نه؟
یه فرمول ساده هست که میتونه خیلی کمکتون کنه.
اگر خونه نوساز باشه، قیمت کل خونه رو تقسیم بر ۴ کنید. عددی که به دست میاد، تقریباً رهن کامل منطقی اون خونه است.
مثلاً اگر قیمت خونه ۱۰ میلیارد تومن باشه:
۱۰ میلیارد ÷ ۴ = ۲.۵ میلیارد تومان رهن کامل.
اما اگر خونه قدیمیتر باشه، این عدد تغییر میکنه. هرچقدر سن بنا بیشتر باشه، معمولاً باید قیمت خونه رو بر عدد بزرگتری تقسیم کنید؛ مثلاً ۵ یا ۶. یعنی رهن کامل نسبت به قیمت ملک کمتر میشه.
حالا اگر رهن کامل رو داشتید و خواستید اجاره ماهانه رو حدودی حساب کنید، رهن کامل رو تقسیم بر ۳۰ کنید. این عدد یه برآورد ساده از اجاره ماهانه بهتون میده.
یه کاربرد جالبتر هم داره.
فرض کنید میخواید یه خونه بخرید، ولی نمیدونید قیمت پیشنهادی فروشنده منطقیه یا نه.
کافیه برید توی دیوار یا سایتهای مشابه و ببینید توی همون خیابون یا همون محدوده، عرف رهن و اجاره چقدره.
بعد:
- اجاره رو به رهن کامل تبدیل کنید.
- از رهن کامل، قیمت تقریبی ملک رو به دست بیارید.
این کار یه بازه منطقی از ارزش واقعی خونه بهتون میده.
شاید بپرسید یه جا گفتی تقسیم بر ۴، یه جا گفتی تقسیم بر ۵ یا ۶. کدوم درسته؟
جواب اینه که اینها فرمولهای تقریبی هستن و به سن بنا، کیفیت، موقعیت و شرایط بازار بستگی دارن. هدف این نیست که یه عدد دقیق به دست بیاد؛ هدف اینه که یه بازه منطقی داشته باشید تا راحتتر تشخیص بدید قیمت پیشنهادی فروشنده منصفانه هست یا نه.
یه فرمول ساده هست که میتونه خیلی کمکتون کنه.
اگر خونه نوساز باشه، قیمت کل خونه رو تقسیم بر ۴ کنید. عددی که به دست میاد، تقریباً رهن کامل منطقی اون خونه است.
مثلاً اگر قیمت خونه ۱۰ میلیارد تومن باشه:
۱۰ میلیارد ÷ ۴ = ۲.۵ میلیارد تومان رهن کامل.
اما اگر خونه قدیمیتر باشه، این عدد تغییر میکنه. هرچقدر سن بنا بیشتر باشه، معمولاً باید قیمت خونه رو بر عدد بزرگتری تقسیم کنید؛ مثلاً ۵ یا ۶. یعنی رهن کامل نسبت به قیمت ملک کمتر میشه.
حالا اگر رهن کامل رو داشتید و خواستید اجاره ماهانه رو حدودی حساب کنید، رهن کامل رو تقسیم بر ۳۰ کنید. این عدد یه برآورد ساده از اجاره ماهانه بهتون میده.
یه کاربرد جالبتر هم داره.
فرض کنید میخواید یه خونه بخرید، ولی نمیدونید قیمت پیشنهادی فروشنده منطقیه یا نه.
کافیه برید توی دیوار یا سایتهای مشابه و ببینید توی همون خیابون یا همون محدوده، عرف رهن و اجاره چقدره.
بعد:
- اجاره رو به رهن کامل تبدیل کنید.
- از رهن کامل، قیمت تقریبی ملک رو به دست بیارید.
این کار یه بازه منطقی از ارزش واقعی خونه بهتون میده.
شاید بپرسید یه جا گفتی تقسیم بر ۴، یه جا گفتی تقسیم بر ۵ یا ۶. کدوم درسته؟
جواب اینه که اینها فرمولهای تقریبی هستن و به سن بنا، کیفیت، موقعیت و شرایط بازار بستگی دارن. هدف این نیست که یه عدد دقیق به دست بیاد؛ هدف اینه که یه بازه منطقی داشته باشید تا راحتتر تشخیص بدید قیمت پیشنهادی فروشنده منصفانه هست یا نه.
👍4
The Last Goodbye
Mohamamd Dehghani
بازار آزاد باعث شد یک آرزوی 10 ساله محقق بشه.
همیشه عاشق موسیقی بودم و بارها تلاش کردم برم سراغ آهنگسازی ولی هر بار نشد.
حالا اولین آهنگ هایی که به کمک هوش مصنوعی ساختم را ملاحظه می کنین.
پ.ن: حتما نظرتون در موردشون بگین.
همیشه عاشق موسیقی بودم و بارها تلاش کردم برم سراغ آهنگسازی ولی هر بار نشد.
حالا اولین آهنگ هایی که به کمک هوش مصنوعی ساختم را ملاحظه می کنین.
پ.ن: حتما نظرتون در موردشون بگین.
👏5🤷♂1👍1