Forwarded from جامعهشناسی
این 18 دولت برای هر دانش آموز چقدر خرج میکنند؟
ایران 5% آمریکا برای هر دانش آموز هزینه میکند.
#اقتصاد
✅کانال جامعه شناسی
🆔 @IranSociology
ایران 5% آمریکا برای هر دانش آموز هزینه میکند.
#اقتصاد
✅کانال جامعه شناسی
🆔 @IranSociology
قصه دوازدهم : پیرزنی در بطری سرکه (مفهوم خوشبختی)https://telegram.me/eduarticle/346
قصه سیزدهم : خرگوش ترسو (مفهوم دانش) https://telegram.me/eduarticle/347
قصه سیزدهم : خرگوش ترسو (مفهوم دانش) https://telegram.me/eduarticle/347
Audio
قصه دوازدهم : پیرزنی در بطری سرکه (مفهوم خوشبختی) @eduarticle
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⌚️ ترفند برای کسانی که دیر به کلاس درس می رسند ! @eduarticle
بررسی وضعیت انگیزش شغلی معلمان با توجه به سبک رهبری مدیران در مدارس
دکتر صادق ملکی – دکتر رحیمه پور حیدر https://telegram.me/eduarticle/354
دکتر صادق ملکی – دکتر رحیمه پور حیدر https://telegram.me/eduarticle/354
بررسی_وضعیت_شغلی_معلمان_با_توجه_به_سبک_رهبر.pdf
328 KB
بررسی وضعیت انگیزش شغلی معلمان با توجه به سبک رهبری مدیران در مدارس
دکتر صادق ملکی – دکتر رحیمه پور حیدر @eduarticle
دکتر صادق ملکی – دکتر رحیمه پور حیدر @eduarticle
بررسی اعتبار ، روایی و هنجاریابی برای دانش آموزان مقطع متوسطه
SSQ
دکتر حیدر علی هومن – دکتر شعله لیوارجانی https://telegram.me/eduarticle/356
SSQ
دکتر حیدر علی هومن – دکتر شعله لیوارجانی https://telegram.me/eduarticle/356
بررسی_اعتبار_،_روایی_و_هنجاریابی_برای.pdf
271.8 KB
بررسی اعتبار ، روایی و هنجاریابی برای دانش آموزان مقطع متوسطه
SSQ
دکتر حیدر علی هومن – دکتر شعله لیوارجانی @eduarticle
SSQ
دکتر حیدر علی هومن – دکتر شعله لیوارجانی @eduarticle
جان دیویی :
دانش از تاثیراتی که اجسام طبیعی روی ما میگذارند به دست میآید،
در نتیجه دستیابی به دانش بدون استفاده از این اجسام تاثیر گذار غیر ممکن است https://telegram.me/eduarticle
دانش از تاثیراتی که اجسام طبیعی روی ما میگذارند به دست میآید،
در نتیجه دستیابی به دانش بدون استفاده از این اجسام تاثیر گذار غیر ممکن است https://telegram.me/eduarticle
اختلال شخصیت چیست؟
مجله رشد معلم » فروردین 1386 - شماره 208
دکتر علی شریفی متخصص اعصاب و روان https://telegram.me/eduarticle/362
مجله رشد معلم » فروردین 1386 - شماره 208
دکتر علی شریفی متخصص اعصاب و روان https://telegram.me/eduarticle/362
✅✅اختلال شخصیت چیست؟
مجله رشد معلم » فروردین 1386 - شماره 208
دکتر علی شریفی متخصص اعصاب و روان
طبق آمارهای جدید روانپزشکی،بین 10 تا 20 درصد از مردم به مشکل مـزمنی بـه نـام اختلال شخصیت دچارند؛یعنی از هر 5 تا 10 نفر،یک نفر شخصیت مختل دارد و این عدد بسیار بالایی است و لزوم شناخت ایـن مقوله برای عموم خصوصا معلمان را ایجاد میکند.زیرا سن پیدایی اختلالات شخصیت در نوجوانی و ابـتدای جوانی است و در دهههای بـعدی زنـدگی،دردسر ایجاد میکند.
ابتدا ببینیم شخصیت چیست؟تعریف شخصیت«سهل و ممتنع» است؛یعنی همه این کلمه را به کار میبرند؛ولی اگر معنی آن را بپرسید،تعریف دقیق شخصیت بـرای آنان دشوار است.به طور خلاصه میتوان گفت«شخصیت مجموعهای کلی از صفات هیجانی و رفتاری است که خود را در زندگی روزمرهای فرد نشان میدهد و این کلیت معمولا پایدار و قابل پیشبینی است.»اگر کلیت صفات شخص در طول زمان فاقد انعطاف بـاشد و تـفاوت بارزی با معیارهای متداول(با توجه به فرهنگ هرجامعه)داشته باشد و باعث بروز مشکل در عملکرد فرد شود،اختلال شخصیت نامیده میشود.این اختلال باعث ناخشنودی از زندگی در خود فرد و ایجاد مشکلات برای خانواده،اطرافیان و همکاران میشود و متأسفانه به دلیل طـبع ایـن اختلال(که خود شخص به اندازهی سایرین از مشکل شخصیتیاش رنج نمیبرد)،معمولا مراجعه برای درمان پس از متحمل شدن صدمات سنگین و اغلب به اجبار دیگران یا ارجاع قانونی است که تا حد زیادی برای درمان دیـر شده اسـت.چون اساسا درمان اختلال شخصیت،دشوار است.
دربارهی اهمیت این اختلال،این نکته را بدانیم که مبتلایان به اختلال شخصیت هزینهی سنگینی را بر جامعه تحمیل میکنند: بسیاری از جرایم خشونتبار و غیر خشونتبار از این افراد سر میزند.اغلب زندانیان و اکثر مـعتادان را هـمین افـراد تشکیل میدهند.دارندگان شخصیت مختل،توانایی سازگاری مـناسب بـا شغل خـود را ندارند و بیشتر از سایرین در معرض بیکاری و اخراج قرار دارند و نیز به دلیل مشکل در ایجاد و حفظ عشق و محبت،اغلب مجرد یا در معرض طلاق هـستند.بسیاری از هـزینههای صـرف شده در نظامهای حمایتی و بیمه،به نوعی با تبعات اختلال شـخصیت مرتبط اسـت(مانند کل بودجهی نظام انتظامی در مورد مبارزه با مواد مخذر،بهزیستی و...).
نکتهی مهم برای کادر آموزشی این است که اکثریت به اتفاق موارد ترک تحصیل و شـرارت در مـدرسه نـیز در همین مقوله میگنجد و اختلال شخصیت معمولا با کمسواد بودن ملازم است.
نیمی از بـیماران روانپزشکی،علاوه بر مشکلی که برای درمان آن مراجعه میکنند،یکی از انواع اختلال شخصیت را نیز دارند. در حقیقت در بسیاری موارد،این اختلال شـخصیت اسـت کـه فرد را در معرض بیماریها و فوریتهای روانپزشکی(خودکشی، مواد مخدر،واکنشهای غیر قابل پیشبینی،اختلالات خلقی و اضـطراب)قرار میدهد.
معلوم شـده است که در بسیاری از بیماریهای جسمی(که اصطلاحا روان-تنی نامیده میشود)،اختلال شخصیت نقش زمینهساز در ابتلا یا تشدید بیماری را دارد و میتوان بـا تـشخیص به هـنگام اختلال شخصیت،تمهیداتی برای دچار نشدن به بیماری جشمی نیز اندیشید.در این مورد چـند مـثال میآوریم:
1.خطر بـیماریهای عروق کرونر قلب(که در موارد شدید به جراحی منجر میشود)با اختلال شخصیت افزایش مییابد.
2.خطر ابتلا به بـیماری نـقص ایـمنی اکتسابی (AIDS) و هپاتیت در مبتلایان به بعضی از انواع اختلال شخصیت،بسیار زیاد است.
3.بیماری پوستی پسوریازیس(بسیار صعب العلاج)و بیماری گوارشی کـولیت السـراتیو(زخم رودهی بزرگ)نیز وضع مشابهی دارند.
طبق استانداردهای روانپزشکی،اختلالات شخصیت به سه گروه اصلی تقسیم میشود که در ایـنجا اجـمالا نـام آنها آورده میشود:
گروه اول،شامل اختلال شخصیت بدبین،منزوی و خرافاتی. این گروه معمولا از دید سایرین،آدمهایی«عجیب»به نظر میرسند.
گروه دوم،شامل اختلال شخصیت ضـد اجـتماعی،مرزی، نمایشگر و خودشیفته است.این گروه معمولا«نابهنجار»و بیش از حد احساساتی هستند.
گروه سوم،شامل اختلال شخصیت اجتنابی،وابسته و وسواسی اجباری اسـت.این گـروه مـعمولا افرادی مضطرب و«ترسان»به نظر میآیند. @eduarticle
مجله رشد معلم » فروردین 1386 - شماره 208
دکتر علی شریفی متخصص اعصاب و روان
طبق آمارهای جدید روانپزشکی،بین 10 تا 20 درصد از مردم به مشکل مـزمنی بـه نـام اختلال شخصیت دچارند؛یعنی از هر 5 تا 10 نفر،یک نفر شخصیت مختل دارد و این عدد بسیار بالایی است و لزوم شناخت ایـن مقوله برای عموم خصوصا معلمان را ایجاد میکند.زیرا سن پیدایی اختلالات شخصیت در نوجوانی و ابـتدای جوانی است و در دهههای بـعدی زنـدگی،دردسر ایجاد میکند.
ابتدا ببینیم شخصیت چیست؟تعریف شخصیت«سهل و ممتنع» است؛یعنی همه این کلمه را به کار میبرند؛ولی اگر معنی آن را بپرسید،تعریف دقیق شخصیت بـرای آنان دشوار است.به طور خلاصه میتوان گفت«شخصیت مجموعهای کلی از صفات هیجانی و رفتاری است که خود را در زندگی روزمرهای فرد نشان میدهد و این کلیت معمولا پایدار و قابل پیشبینی است.»اگر کلیت صفات شخص در طول زمان فاقد انعطاف بـاشد و تـفاوت بارزی با معیارهای متداول(با توجه به فرهنگ هرجامعه)داشته باشد و باعث بروز مشکل در عملکرد فرد شود،اختلال شخصیت نامیده میشود.این اختلال باعث ناخشنودی از زندگی در خود فرد و ایجاد مشکلات برای خانواده،اطرافیان و همکاران میشود و متأسفانه به دلیل طـبع ایـن اختلال(که خود شخص به اندازهی سایرین از مشکل شخصیتیاش رنج نمیبرد)،معمولا مراجعه برای درمان پس از متحمل شدن صدمات سنگین و اغلب به اجبار دیگران یا ارجاع قانونی است که تا حد زیادی برای درمان دیـر شده اسـت.چون اساسا درمان اختلال شخصیت،دشوار است.
دربارهی اهمیت این اختلال،این نکته را بدانیم که مبتلایان به اختلال شخصیت هزینهی سنگینی را بر جامعه تحمیل میکنند: بسیاری از جرایم خشونتبار و غیر خشونتبار از این افراد سر میزند.اغلب زندانیان و اکثر مـعتادان را هـمین افـراد تشکیل میدهند.دارندگان شخصیت مختل،توانایی سازگاری مـناسب بـا شغل خـود را ندارند و بیشتر از سایرین در معرض بیکاری و اخراج قرار دارند و نیز به دلیل مشکل در ایجاد و حفظ عشق و محبت،اغلب مجرد یا در معرض طلاق هـستند.بسیاری از هـزینههای صـرف شده در نظامهای حمایتی و بیمه،به نوعی با تبعات اختلال شـخصیت مرتبط اسـت(مانند کل بودجهی نظام انتظامی در مورد مبارزه با مواد مخذر،بهزیستی و...).
نکتهی مهم برای کادر آموزشی این است که اکثریت به اتفاق موارد ترک تحصیل و شـرارت در مـدرسه نـیز در همین مقوله میگنجد و اختلال شخصیت معمولا با کمسواد بودن ملازم است.
نیمی از بـیماران روانپزشکی،علاوه بر مشکلی که برای درمان آن مراجعه میکنند،یکی از انواع اختلال شخصیت را نیز دارند. در حقیقت در بسیاری موارد،این اختلال شـخصیت اسـت کـه فرد را در معرض بیماریها و فوریتهای روانپزشکی(خودکشی، مواد مخدر،واکنشهای غیر قابل پیشبینی،اختلالات خلقی و اضـطراب)قرار میدهد.
معلوم شـده است که در بسیاری از بیماریهای جسمی(که اصطلاحا روان-تنی نامیده میشود)،اختلال شخصیت نقش زمینهساز در ابتلا یا تشدید بیماری را دارد و میتوان بـا تـشخیص به هـنگام اختلال شخصیت،تمهیداتی برای دچار نشدن به بیماری جشمی نیز اندیشید.در این مورد چـند مـثال میآوریم:
1.خطر بـیماریهای عروق کرونر قلب(که در موارد شدید به جراحی منجر میشود)با اختلال شخصیت افزایش مییابد.
2.خطر ابتلا به بـیماری نـقص ایـمنی اکتسابی (AIDS) و هپاتیت در مبتلایان به بعضی از انواع اختلال شخصیت،بسیار زیاد است.
3.بیماری پوستی پسوریازیس(بسیار صعب العلاج)و بیماری گوارشی کـولیت السـراتیو(زخم رودهی بزرگ)نیز وضع مشابهی دارند.
طبق استانداردهای روانپزشکی،اختلالات شخصیت به سه گروه اصلی تقسیم میشود که در ایـنجا اجـمالا نـام آنها آورده میشود:
گروه اول،شامل اختلال شخصیت بدبین،منزوی و خرافاتی. این گروه معمولا از دید سایرین،آدمهایی«عجیب»به نظر میرسند.
گروه دوم،شامل اختلال شخصیت ضـد اجـتماعی،مرزی، نمایشگر و خودشیفته است.این گروه معمولا«نابهنجار»و بیش از حد احساساتی هستند.
گروه سوم،شامل اختلال شخصیت اجتنابی،وابسته و وسواسی اجباری اسـت.این گـروه مـعمولا افرادی مضطرب و«ترسان»به نظر میآیند. @eduarticle
✏️منطق ورزي کودکان؛ آري اما چگونه؟ (برگزیده )
سعيد ضرغامي، دانشيار دانشگاه خوارزمي درباره منطق ورزي کودکان گفت: منطق علم «تعريف صحيح مفهوم ها و استدلال هاي صحيح» است. در گام اول بايد به کودکان «تعريف کردن» را آموزش دهيم .
به گزارش مهر، تفکر انتقادي بدون التزام به منطق امري ناممکن است، جامعه اي که برنامه هاي گسترده براي توسعه فرهنگ و دانش خويش در دستورکار دارد بدون لحاظ کردن جايگاه منطق در پرورش شهروندانش توفيقي نخواهديافت. به سراغ دکتر سعيد ضرغامي دانشيار فلسفه تعليم و تربيت دانشگاه خوارزمي رفتيم تا کمي در خصوص بود و نبود منطق در عرصه پرورش گفتگو کنيم؛
*همه دوست دارند «منطقي» باشند؛ «منطقي بودن» چگونه «بودن» است؟
در نگاه نخست «منطقي بودن» رعايت قواعد منطق يا همان درست انديشيدن است. اما خود قواعد منطق چيست؟ آيا ساخته مي شود يا قواعد حاکم بر ذهن آدمي است که فقط بايد حين فکر کردن و سخن گفتن رعايت شود؟ به سخني منطقي بودن از سويي رعايت قوانين استدلال يا همان اعتبار صوري و از سوي ديگر رعايت صدق يا به سخن ديگر صادق بودن محتواي آن چيزي است که مي گوييم. اين قوانين در طول تاريخ و همسو با رشد و گسترش فرهنگ بشري، پديد آمده و گسترش يافته است.
*آرمان تسهيل گران و پرورشکاران در عرصه تربيت، پرورش کودکان و نوجواني ست که به شهرونداني انديشه ورز و منطقي تبديل شوند. آيا منطقي بودن را مي شود آموزش داد؟
گرچه منطقي بودن، همچون برخي توانايي ها، ويژگي ذهن آدمي است ولي به کار آمدن و پرورش آن، همانند ديگر توانايي هاي اکتسابي بشر است و بنابراين مي توان در واکنش منطقي در زندگاني ماهر شد. به کار آوردن و پرورش توان منطقي کودکان را مي توان از دو وجه بررسي کرد. بسياري از اصول منطق در کتاب هايي در دسترس است. مي توان آن اصول را مطالعه کرد، ياد گرفت و به سايرين هم آموزش داد. اما اين همه چيز در اين فرايند نيست. وجه دوم «عمل منطقي» است. به نظر من در اين بحث بين داشتن «دانش منطق» و «کنش منطقي» همبستگي مستقيمي وجود ندارد.
آن چه حائز اهميت است، «آموزش منطقي عمل کردن» است که يک «مهارت» است. آموزش اين مهارت براي کودکان لازم است، زيرا کودکان همان گونه که توان فراگيري مهارت هاي ورزشي و يا زباني بيشتري دارند، در خصوص مهارت هاي منطقي و دروني کردن خرد ورزي مستدل هم لايق تر و آماده ترند.
*آموزش مهارت منطق به کودکان به شکل عملي و کنش مند چگونه است؟
در گام اول بايد به کودکان «تعريف کردن» را آموزش دهيم تا معيارهاي «تعريف درست» از «تعريف نادرست» را بشناسد و بداند براي هر استدلالي که مي آورد هم به اعتبار صورت و هم درستي محتوا دقت کند. محتواي جمله هايي که انتخاب مي شود، مي تواند به صورتي ارائه شود که درست نباشد، براي مثال ?- برخلاف واقعيت ها و مستندات علمي باشد. ?- برآمده از سوگيري هايي باشد که از حالت هايي مانند خشم، منافع شخصي و مانند آن باشد.
در اين باره نکته ديگر تشويق کودکان به مشاهده دقيق، و رجوع به منابع اصلي و مستند درباره موضوعي است که مي خواهند درباره آن نظر داده و بحث کنند. اما در خصوص «صورت» هر استدلالي، بايد به سراغ تکنيک ها و مهارت هايي رفت که در منطق آموزش مي دهند. شناخت قواعد پنج گانه منطق و همچنين شناخت مغالطه ها ضروري است. اما يک نکته بسيار کليدي نبايد فراموش شود؛ اين قواعد براي کودکان و بزرگسالان يکي هستند ولي شيوه آموزش آن ها و ابزارهاي آموزشي متفاوتي براي آن ها لازم است. من بر اين باورم که کودکان به راحتي مي توانند اين قواعد پنجگانه منطق را درک و دروني کنند. در اين باره اصل اساسي آن است که منطقي بودن، مهارت است و نه دانش و اطلاعات و همچون هر مهارت ديگري، هنگامي آموخته و عمق مي يابد که تمرين شود.
اگر قرار است فردي فوتباليست ماهري شود، بايد تمرين کند. به همين نسبت اگر مي خواهيم فراگيراني داشته باشيم که مهارت منطقي بودن داشته باشند، بايد در عمل تمرين کنند که منطقي باشند. ماتيو ليپمن هم مبتني بر همين ادعا در برنامه خود از همان سال هاي نخستين به ويژه در «برنامه هري» به آموزش کاربردي و بسيار ساده منطق و روش شناسي به کودکان مي پردازد. آموزش درست فکر کردن و درست استدلال کردن را در تجارب روزانه کودکان مي توان ديد. متن کامل ... http://bit.ly/28c2BKn
گفتگو از: سحر سلطاني
@eduarticle
سعيد ضرغامي، دانشيار دانشگاه خوارزمي درباره منطق ورزي کودکان گفت: منطق علم «تعريف صحيح مفهوم ها و استدلال هاي صحيح» است. در گام اول بايد به کودکان «تعريف کردن» را آموزش دهيم .
به گزارش مهر، تفکر انتقادي بدون التزام به منطق امري ناممکن است، جامعه اي که برنامه هاي گسترده براي توسعه فرهنگ و دانش خويش در دستورکار دارد بدون لحاظ کردن جايگاه منطق در پرورش شهروندانش توفيقي نخواهديافت. به سراغ دکتر سعيد ضرغامي دانشيار فلسفه تعليم و تربيت دانشگاه خوارزمي رفتيم تا کمي در خصوص بود و نبود منطق در عرصه پرورش گفتگو کنيم؛
*همه دوست دارند «منطقي» باشند؛ «منطقي بودن» چگونه «بودن» است؟
در نگاه نخست «منطقي بودن» رعايت قواعد منطق يا همان درست انديشيدن است. اما خود قواعد منطق چيست؟ آيا ساخته مي شود يا قواعد حاکم بر ذهن آدمي است که فقط بايد حين فکر کردن و سخن گفتن رعايت شود؟ به سخني منطقي بودن از سويي رعايت قوانين استدلال يا همان اعتبار صوري و از سوي ديگر رعايت صدق يا به سخن ديگر صادق بودن محتواي آن چيزي است که مي گوييم. اين قوانين در طول تاريخ و همسو با رشد و گسترش فرهنگ بشري، پديد آمده و گسترش يافته است.
*آرمان تسهيل گران و پرورشکاران در عرصه تربيت، پرورش کودکان و نوجواني ست که به شهرونداني انديشه ورز و منطقي تبديل شوند. آيا منطقي بودن را مي شود آموزش داد؟
گرچه منطقي بودن، همچون برخي توانايي ها، ويژگي ذهن آدمي است ولي به کار آمدن و پرورش آن، همانند ديگر توانايي هاي اکتسابي بشر است و بنابراين مي توان در واکنش منطقي در زندگاني ماهر شد. به کار آوردن و پرورش توان منطقي کودکان را مي توان از دو وجه بررسي کرد. بسياري از اصول منطق در کتاب هايي در دسترس است. مي توان آن اصول را مطالعه کرد، ياد گرفت و به سايرين هم آموزش داد. اما اين همه چيز در اين فرايند نيست. وجه دوم «عمل منطقي» است. به نظر من در اين بحث بين داشتن «دانش منطق» و «کنش منطقي» همبستگي مستقيمي وجود ندارد.
آن چه حائز اهميت است، «آموزش منطقي عمل کردن» است که يک «مهارت» است. آموزش اين مهارت براي کودکان لازم است، زيرا کودکان همان گونه که توان فراگيري مهارت هاي ورزشي و يا زباني بيشتري دارند، در خصوص مهارت هاي منطقي و دروني کردن خرد ورزي مستدل هم لايق تر و آماده ترند.
*آموزش مهارت منطق به کودکان به شکل عملي و کنش مند چگونه است؟
در گام اول بايد به کودکان «تعريف کردن» را آموزش دهيم تا معيارهاي «تعريف درست» از «تعريف نادرست» را بشناسد و بداند براي هر استدلالي که مي آورد هم به اعتبار صورت و هم درستي محتوا دقت کند. محتواي جمله هايي که انتخاب مي شود، مي تواند به صورتي ارائه شود که درست نباشد، براي مثال ?- برخلاف واقعيت ها و مستندات علمي باشد. ?- برآمده از سوگيري هايي باشد که از حالت هايي مانند خشم، منافع شخصي و مانند آن باشد.
در اين باره نکته ديگر تشويق کودکان به مشاهده دقيق، و رجوع به منابع اصلي و مستند درباره موضوعي است که مي خواهند درباره آن نظر داده و بحث کنند. اما در خصوص «صورت» هر استدلالي، بايد به سراغ تکنيک ها و مهارت هايي رفت که در منطق آموزش مي دهند. شناخت قواعد پنج گانه منطق و همچنين شناخت مغالطه ها ضروري است. اما يک نکته بسيار کليدي نبايد فراموش شود؛ اين قواعد براي کودکان و بزرگسالان يکي هستند ولي شيوه آموزش آن ها و ابزارهاي آموزشي متفاوتي براي آن ها لازم است. من بر اين باورم که کودکان به راحتي مي توانند اين قواعد پنجگانه منطق را درک و دروني کنند. در اين باره اصل اساسي آن است که منطقي بودن، مهارت است و نه دانش و اطلاعات و همچون هر مهارت ديگري، هنگامي آموخته و عمق مي يابد که تمرين شود.
اگر قرار است فردي فوتباليست ماهري شود، بايد تمرين کند. به همين نسبت اگر مي خواهيم فراگيراني داشته باشيم که مهارت منطقي بودن داشته باشند، بايد در عمل تمرين کنند که منطقي باشند. ماتيو ليپمن هم مبتني بر همين ادعا در برنامه خود از همان سال هاي نخستين به ويژه در «برنامه هري» به آموزش کاربردي و بسيار ساده منطق و روش شناسي به کودکان مي پردازد. آموزش درست فکر کردن و درست استدلال کردن را در تجارب روزانه کودکان مي توان ديد. متن کامل ... http://bit.ly/28c2BKn
گفتگو از: سحر سلطاني
@eduarticle
🔴🔴هشدار درباره رواج پدیده «کودکان بیوه»- گزیده
معاون پیشگیری از آسیب های بهزیستی در نشست «ازدواج در سنین پایین» مطرح کرد
روزنامه ایران - یکشنبه 16 خرداد
آمارها نشان میدهند که 700 میلیون زن در جهان در سنین کودکی ازدواج کردهاند البته این میزان در کشورهای کمتر توسعه یافته شدیدتر است. به طوری که در کشورهای کمتر توسعه یافته یک نفر از هر 3 نفر در سن کمتر از 18 سال ازدواج میکنند. مشکلات اقتصادی و دلایل خانوادگی یکی از علل ازدواج در سنین کم محسوب میشود اما شواهد و مطالعات نشان میدهند اغلب زنانی که ازدواجهای زودهنگام دارند دارای همسرانی معتاد هستند. این مادران اغلب برای تأمین هزینههای خود مجبور به تکدی گری به همراه کودکان خود میشوند.
به گزارش ایسنا، شیرین احمدنیا در نشست «ازدواج در سنین پایین» که در «باشگاه هواداران جمعیت امام علی (ع) » برگزار شد، گفت: کشورهایی مانند نیجر، آفریقای مرکزی، چاد، بنگلادش، سودان جنوبی، مالی، بورکینافاسو، گینه و موزامبیک جزو 20 کشوری هستند که بالاترین نرخ شیوع ازدواج کودکان را دارند.
بر اساس توافقی که در مجامع بینالمللی صورت گرفته هر فــرد زیر 18 سال کودک محسوب میشود بنابراین افرادی که زیر 18 سال ازدواج کردهاند را باید به عنوان یک کودک درنظر گرفت. این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه به صورت تقریبی 17 درصد دختران پیش از رسیدن به سن 18 سالگی ازدواج کردهاند، افزود: طبق آمار یونیسف سه درصد از دختران هم پیش از رسیدن به سن 15 سالگی ازدواج میکنند.
از پیش از انقلاب تاکنون آمار ازدواج کودکان کاهش جدی داشته است اما هنوز هم این مسأله به عنوان یک معضل جدی در کشور محسوب میشود. شیرین احمد نیا در ادامه با بیان اینکه سن ازدواج قانونی در ایران برای دختران 13 سال و برای پسران 15 سال درنظر گرفته شده است، گفت: در برخی از مناطق به ازدواج به عنوان استراتژی گسترش پیوندهای خانوادگی نگریسته میشود و در این جوامع دختران و پسران بعد از تولد و حتی ما قبل از آن برای یکدیگر نشان میشوند.
عقاید خانوادگی و فقر یکی از علل مؤثر در بروز ازدواج در سنین کم هستند. این استاد دانشگاه نیز به این موضوع تأکید کرد و افزود: گروهی از پدر و مادرها نیز با عنوان حفاظت از دخترانشان و جلوگیری از درگیری آنها با موضوعات جنسی، دختران خود را در سنین پایین شوهر میدهند.
ازدواج در سنین پایین میتواند سلامت جنین و حتی مادر را به خطر بیندازد. معاون پیشگیری از آسیبهای بهزیستی در خصوص پیامدهای ازدواج در سنین کم، اظهار کرد: زمانی که ازدواج در سن پایین صورت میگیرد به تبع آن و با توجه به فشارهای فرهنگی بر این کودکان، بارداری زودرس نیز اتفاق میافتد؛ و در شرایط بارداری، زایمان و شیردهی، بقا و سلامت مادرو کودک هردو به خطر میافتد.
احمدنیا، گفت: دخترانی که در سنین پایین ازدواج میکنند حامیانشان فقط به خانواده و دوستان صمیمی شان محدود میشود همچنین آنها به دلیل عدم استقلال مالی به شوهرانشان وابسته هستند و به نوعی با یک حس عدم امنیت روبهرو هستند.
پیامد ازدواج در سنین پایین
در ادامه این برنامه طراوت مظفریان، عضو جمعیت امام علی(ع) نیز تصریح کرد: از بین 303 زن تحت پوشش خانههای ایرانی جمعیت امام علی(ع) که امسال در مراسم روز مادر شرکت کردند 37/ 7 درصد در سن 10 تا 15 سال، 50 درصد آنها در سن 15 تا 20 سال و مابقی در سن بالای 20 سال ازدواج کرده بودند؛ بسیاری از این زنان نیز در فرآیند ازدواج از تحصیل محروم شده و با بارداری زودرس روبهرو شده بودند.
وی با تأکید بر اینکه حـــــــدود 85 درصد از این زنان همسرانشان معتاد هستند، افزود: این زنان برای تأمین مخارج زندگی خود در سر چهارراهها، گل فروشی یا دست فروشی میکنند. بعضی از آنها نیز مجبور به مصرف مواد میشوند یا اینکه بچههای خود را بر سر چهارراهها برای گدایی قرار میدهند. درکنار تمام مشکلات مورد اشاره از مدارک هویتی نیز برخوردار نیستند. وی به رواج معضل «کودک بیوه» نیز اشاره کرد و گفت: ما با دخترانی روبهرو هستیم که در سن 12 سالگی ازدواج کردند و در سن 13، 14 سالگی نیز طلاق گرفتهاند و اکنون با انواع مشکلات روحی روبهرو هستند. @eduarticle
معاون پیشگیری از آسیب های بهزیستی در نشست «ازدواج در سنین پایین» مطرح کرد
روزنامه ایران - یکشنبه 16 خرداد
آمارها نشان میدهند که 700 میلیون زن در جهان در سنین کودکی ازدواج کردهاند البته این میزان در کشورهای کمتر توسعه یافته شدیدتر است. به طوری که در کشورهای کمتر توسعه یافته یک نفر از هر 3 نفر در سن کمتر از 18 سال ازدواج میکنند. مشکلات اقتصادی و دلایل خانوادگی یکی از علل ازدواج در سنین کم محسوب میشود اما شواهد و مطالعات نشان میدهند اغلب زنانی که ازدواجهای زودهنگام دارند دارای همسرانی معتاد هستند. این مادران اغلب برای تأمین هزینههای خود مجبور به تکدی گری به همراه کودکان خود میشوند.
به گزارش ایسنا، شیرین احمدنیا در نشست «ازدواج در سنین پایین» که در «باشگاه هواداران جمعیت امام علی (ع) » برگزار شد، گفت: کشورهایی مانند نیجر، آفریقای مرکزی، چاد، بنگلادش، سودان جنوبی، مالی، بورکینافاسو، گینه و موزامبیک جزو 20 کشوری هستند که بالاترین نرخ شیوع ازدواج کودکان را دارند.
بر اساس توافقی که در مجامع بینالمللی صورت گرفته هر فــرد زیر 18 سال کودک محسوب میشود بنابراین افرادی که زیر 18 سال ازدواج کردهاند را باید به عنوان یک کودک درنظر گرفت. این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه به صورت تقریبی 17 درصد دختران پیش از رسیدن به سن 18 سالگی ازدواج کردهاند، افزود: طبق آمار یونیسف سه درصد از دختران هم پیش از رسیدن به سن 15 سالگی ازدواج میکنند.
از پیش از انقلاب تاکنون آمار ازدواج کودکان کاهش جدی داشته است اما هنوز هم این مسأله به عنوان یک معضل جدی در کشور محسوب میشود. شیرین احمد نیا در ادامه با بیان اینکه سن ازدواج قانونی در ایران برای دختران 13 سال و برای پسران 15 سال درنظر گرفته شده است، گفت: در برخی از مناطق به ازدواج به عنوان استراتژی گسترش پیوندهای خانوادگی نگریسته میشود و در این جوامع دختران و پسران بعد از تولد و حتی ما قبل از آن برای یکدیگر نشان میشوند.
عقاید خانوادگی و فقر یکی از علل مؤثر در بروز ازدواج در سنین کم هستند. این استاد دانشگاه نیز به این موضوع تأکید کرد و افزود: گروهی از پدر و مادرها نیز با عنوان حفاظت از دخترانشان و جلوگیری از درگیری آنها با موضوعات جنسی، دختران خود را در سنین پایین شوهر میدهند.
ازدواج در سنین پایین میتواند سلامت جنین و حتی مادر را به خطر بیندازد. معاون پیشگیری از آسیبهای بهزیستی در خصوص پیامدهای ازدواج در سنین کم، اظهار کرد: زمانی که ازدواج در سن پایین صورت میگیرد به تبع آن و با توجه به فشارهای فرهنگی بر این کودکان، بارداری زودرس نیز اتفاق میافتد؛ و در شرایط بارداری، زایمان و شیردهی، بقا و سلامت مادرو کودک هردو به خطر میافتد.
احمدنیا، گفت: دخترانی که در سنین پایین ازدواج میکنند حامیانشان فقط به خانواده و دوستان صمیمی شان محدود میشود همچنین آنها به دلیل عدم استقلال مالی به شوهرانشان وابسته هستند و به نوعی با یک حس عدم امنیت روبهرو هستند.
پیامد ازدواج در سنین پایین
در ادامه این برنامه طراوت مظفریان، عضو جمعیت امام علی(ع) نیز تصریح کرد: از بین 303 زن تحت پوشش خانههای ایرانی جمعیت امام علی(ع) که امسال در مراسم روز مادر شرکت کردند 37/ 7 درصد در سن 10 تا 15 سال، 50 درصد آنها در سن 15 تا 20 سال و مابقی در سن بالای 20 سال ازدواج کرده بودند؛ بسیاری از این زنان نیز در فرآیند ازدواج از تحصیل محروم شده و با بارداری زودرس روبهرو شده بودند.
وی با تأکید بر اینکه حـــــــدود 85 درصد از این زنان همسرانشان معتاد هستند، افزود: این زنان برای تأمین مخارج زندگی خود در سر چهارراهها، گل فروشی یا دست فروشی میکنند. بعضی از آنها نیز مجبور به مصرف مواد میشوند یا اینکه بچههای خود را بر سر چهارراهها برای گدایی قرار میدهند. درکنار تمام مشکلات مورد اشاره از مدارک هویتی نیز برخوردار نیستند. وی به رواج معضل «کودک بیوه» نیز اشاره کرد و گفت: ما با دخترانی روبهرو هستیم که در سن 12 سالگی ازدواج کردند و در سن 13، 14 سالگی نیز طلاق گرفتهاند و اکنون با انواع مشکلات روحی روبهرو هستند. @eduarticle
Forwarded from مطالب آموزشي
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موضوع ۱۴۷ : ملتی که کتاب نمیخواند...
درس از تاریخ نمیگیرد...تاریخ برایش بارها تکرار میشود
درس از تاریخ نمیگیرد...تاریخ برایش بارها تکرار میشود
✅✅چI C T چیست؟
این سه حرف: حروف ابتدای کلمات فناوری، اطلاعات و ارتباطات میباشند که در فارسی با نام اختصاری «فاوا» شهرت دارد. در دنیای امروز، فاوا منحصر به رایانه نیست بلکه دربرگیرندهی تمامی ابزارهای ارتباطی و دیجیتالی است. انواع رایانههای قابل حمل یا متصل به شبکه، تلفنهای همراه و تلویزیونهای دیجیتالی است. انواع رایانههای قابل حمل یا متصل به شبکه، تلفنهای همراه و تلویزیونهای دیجیتال، همگی در این حوزه قرار میگیرند.
اولین تلفیق ICT با یادگیری، عبارت است از بررسی، تحلیل و ارزشیابی هدفهای کلی و جزیی یادگیری مورد نظر. این بررسی برای انتخاب فناوری مناسب و ابزارها و منابع یادگیری اثربخش و معتبر، کمک خوبی است.
در دست داشتن هدفها از همه نوع (دانشی، مهارتی و نگرشی)، ضمن تسهیل انتخاب فناوری، امکان انتخاب محتوای متنی مناسب را نیز برای آموزش میسر میسازد.
به طور کلی در انتخاب فناوری مناسب، بهتراست به دو نکته توجه شود:
1ـ کیفیت فناوری، مفید و اثربخش بودن آن
2ـ قابلیت کاربرد آن در موقعیتهای خاص آموزشی
«ICT میتواند سبب تقویت توانایی حل مسئله در دانشآموزان و کار با دادهها و تفسیر آنها شود.»
تدریس مبتنی بر ICT
اگر تمایل دارید از روش تدریس مبتنی بر ICT در کلاس خود بهره بگیرید، ابتدا کلید واژههای موضوع تدریس خود را مشخص کنید سپس به منابع و پایگاههای اطلاعاتی متفاوت مراجعه و یافتههای خود را روی لوح فشرده (CD) یا حافظه های قابل حمل دیگر به عنوان فایل پشتیبان ذخیره نمایید. از کتابها و مجلات و هر چیز قابل استفاده و مفید غافل نشوید.
برای شروع تدریس دقت کنید چه چیزهایی میتواند کنجکاوی دانشآموزان را پیرامون موضوع تحریک کرده، در ذهن آنها سوال به وجود آورد. برای این کار میتوان از اسلاید، فیلم، داستان نیمه تمام، پانتومیم، فعالیت، رویداد غیرمنتظره، آزمایش و ... استفاده کرد و ذهن دانشآموزان را نسبت به موضوع برانگیخت. در مرحلهی بعد، شرایطی فراهم سازید تا دانشآموزان پیرامون سوالها و ابهامات مطرح در ذهن خود، به شیوهی گروهی و از طریق منابع و پایگاههای اطلاعاتی، به کاوش و جستوجو بپردازند.
در صورت لزوم میتوانید سوالهایی جهتدار، پیرامون موضوع، مطرح سازید. دقت کنید که دانشآموزان کلید واژههای صحیح را انتخاب کرده، متوجه منظور شما شده باشند و در پایان از عملکرد آنان ارزیابی به عمل آورید. تهیهی گزارش گروهی و ارائهی آن در کلاس به منظور تعمیق و توسعهی یادگیری مطلب، مفید خواهد بود.
«هنگام استفاده ICT، معلم نقش مربی و راهنمای فرآیند کسب اطلاعات، سنجش و آرایش آنها را دارد.» @eduarticle
این سه حرف: حروف ابتدای کلمات فناوری، اطلاعات و ارتباطات میباشند که در فارسی با نام اختصاری «فاوا» شهرت دارد. در دنیای امروز، فاوا منحصر به رایانه نیست بلکه دربرگیرندهی تمامی ابزارهای ارتباطی و دیجیتالی است. انواع رایانههای قابل حمل یا متصل به شبکه، تلفنهای همراه و تلویزیونهای دیجیتالی است. انواع رایانههای قابل حمل یا متصل به شبکه، تلفنهای همراه و تلویزیونهای دیجیتال، همگی در این حوزه قرار میگیرند.
اولین تلفیق ICT با یادگیری، عبارت است از بررسی، تحلیل و ارزشیابی هدفهای کلی و جزیی یادگیری مورد نظر. این بررسی برای انتخاب فناوری مناسب و ابزارها و منابع یادگیری اثربخش و معتبر، کمک خوبی است.
در دست داشتن هدفها از همه نوع (دانشی، مهارتی و نگرشی)، ضمن تسهیل انتخاب فناوری، امکان انتخاب محتوای متنی مناسب را نیز برای آموزش میسر میسازد.
به طور کلی در انتخاب فناوری مناسب، بهتراست به دو نکته توجه شود:
1ـ کیفیت فناوری، مفید و اثربخش بودن آن
2ـ قابلیت کاربرد آن در موقعیتهای خاص آموزشی
«ICT میتواند سبب تقویت توانایی حل مسئله در دانشآموزان و کار با دادهها و تفسیر آنها شود.»
تدریس مبتنی بر ICT
اگر تمایل دارید از روش تدریس مبتنی بر ICT در کلاس خود بهره بگیرید، ابتدا کلید واژههای موضوع تدریس خود را مشخص کنید سپس به منابع و پایگاههای اطلاعاتی متفاوت مراجعه و یافتههای خود را روی لوح فشرده (CD) یا حافظه های قابل حمل دیگر به عنوان فایل پشتیبان ذخیره نمایید. از کتابها و مجلات و هر چیز قابل استفاده و مفید غافل نشوید.
برای شروع تدریس دقت کنید چه چیزهایی میتواند کنجکاوی دانشآموزان را پیرامون موضوع تحریک کرده، در ذهن آنها سوال به وجود آورد. برای این کار میتوان از اسلاید، فیلم، داستان نیمه تمام، پانتومیم، فعالیت، رویداد غیرمنتظره، آزمایش و ... استفاده کرد و ذهن دانشآموزان را نسبت به موضوع برانگیخت. در مرحلهی بعد، شرایطی فراهم سازید تا دانشآموزان پیرامون سوالها و ابهامات مطرح در ذهن خود، به شیوهی گروهی و از طریق منابع و پایگاههای اطلاعاتی، به کاوش و جستوجو بپردازند.
در صورت لزوم میتوانید سوالهایی جهتدار، پیرامون موضوع، مطرح سازید. دقت کنید که دانشآموزان کلید واژههای صحیح را انتخاب کرده، متوجه منظور شما شده باشند و در پایان از عملکرد آنان ارزیابی به عمل آورید. تهیهی گزارش گروهی و ارائهی آن در کلاس به منظور تعمیق و توسعهی یادگیری مطلب، مفید خواهد بود.
«هنگام استفاده ICT، معلم نقش مربی و راهنمای فرآیند کسب اطلاعات، سنجش و آرایش آنها را دارد.» @eduarticle
Forwarded from Sahar Soltani
مفهوم مرگ نزد کودکان
احتمالا شما در اطراف خودتان کودکی را دیدهاید که مادر یا پدر و شاید پدربزرگ یا مادربزرگ خودش را بر اثر مرگ از دست داده باشد. معمولا اطرافیان این کودکان بهدرستی نمیدانند چه رفتاری با آنها داشته باشند. مفهوم «مرگ» برای کودکان با «تغییر» شرایط پیرامون فهمیده میشود؛ ابتدا مرگ حیوانات یا درختان و بهشکل عمیقتر با مرگ عزیزان یا افراد مسن و ضعیف در بیمارستان بر اثر بیماری و… بعضی کودکان زیر ۵ سال، مرگ را مثل خواب میدانند و در انتظار بیداری متوفی هستند؛ برخی همچون سفر، و در انتظار بازگشت مسافرند. در این میان کودکان خردسالتر درک بسیار کمتر و سطحیتری از ماجرا دارند، مثل زمانی که کسی در بازی خودش را به مردن میزند و تکان نمیخورد و او منتظر تمام شدن بازی است. این که اطرافیان کودک بتوانند بهخوبی بحران مواجهه با مرگ عزیزان را برای کودک کنترل کنند به مهارتی نیاز دارد که فهم کودک را از «تغییرات»، «جای خالی» و «دلتنگی» و در پارهای اوقات «خدا» و «بهشت» شفافتر کند که ما به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
ازعروسک و نمایش کمک بگیرید.
نمایش عروسکی، بهویژه استفاده از عروسکهای دستکشی و انگشتی، و صحبت کردن درباره فرد متوفی حتما در این ماجرا بهخوبی به شما کمک میکند. نمایشی ترتیب بدهید که در آن یکی از شخصیتها بر اثر اتفاقی میمیرد؛ البته خیلی زود و سریع ماجرا را به مردن ختم نکنید. در پایان نمایش، عروسک را از دستتان خارج کنید و به کودک بگویید او دیگر حرکتی نخواهد کرد.
ازعکسها و یادگاریها غافل نشوید.
دیدن عکسها و فیلمهای متوفی همراه با کودک و صحبت کردن از خاطرات او. کودک نیاز دارد تا اطمینان یابد در این غم تنها نیست و دیگران هم حس ناامنی و دلتنگیهای او را درک میکنند. او از تغییرات ناگهانی گیج شده است و با بیان خاطرههای مبهم یا شفاف سعی میکند به درک «نسبتها و روابط» بدون حضور فرد متوفی برسد. ذکر خاطرههایی از گذشته و مرور آنها میتواند در تسلی یافتن و رفع نگرانی برای آینده بسیار مفید باشد.
مرگ را به چیزی تشبیه نکنید.
۳) اگر برای کودک مرگ را بهشکل خوابیدن توضیح بدهید، باید منتظر عوارضی مثل کابوس یا ترس از تاریکی و فرار از خوابیدن در تنهایی باشید. نباید این مفهوم را برای کودکان با سفر رفتن فرد توضیح بدهید، زیرا در این صورت کودک همیشه منتظر برگشتن فرد متوفی میماند و در طولانیمدت با مفهوم «انتظار برای بازگشت» دستوپنجه نرم میکند. اتفاق دیگری که در این راستا کودک را تهدید میکند از دست دادن اعتمادش به بزرگترهاست.
نکته دیگر این است که هرگز مفهوم «مرگ» را به اخلاق یا گناه یا تنبیه و موارد مشابه متصل نکنید. در این صورت مفهوم مرگ با اتصال به امور اخلاقی و گناه و ثواب و بهشت و جهنم پیچیدهتر میشود. کودکی که این مفهوم را به این شکل در ذهن ثبت نماید، همواره در حال قضاوت است؛ قضاوت رفتارهای خودش مبنی بر این که شایسته زنده بودن هست یا نه، قضاوت عزیزان و نزدیکان و…
کودکان زیر ۵ سال توان فهم انتزاعی از مفهوم «خدا» و «بهشت» ندارند، خدا را یک امر جسمانی (مانند انسان) بسیار بزرگ که در آسمانهاست میفهمند و رفتن متوفی پیش خدا در بهشت را نوعی پرواز به آسمان تصور میکنند که با دفن کردن کالبد در خاک در تناقض است. بسیاری از والدین در این شرایط دستپاچه میشوند و سوالات کودک را با جملههایی مثل «رفته پیش خدا، توی بهشت خوشحاله و جاش خوبه، از اونجا تو رو میبینه و حواسش بهت هست…» پاسخ میدهند که به پیچیدهتر شدن مفهوم مرگ در ترکیب با مفاهیم انتزاعی و غیر ملموس دامن میزند. بهترین پاسخ برای کودکان زیر ۵ سال اشاره به مفهوم «زندگی» است و مقایسه با زندگان؛ این که متوفی دیگر دیده نمیشود، نیاز به خوراکی یا لباس ندارد، دیگر مثل ما نیست و در کنار ما زندهها زندگی نمیکند. دیدن سنگ قبر و گورستان به کودک کمک میکند تا حذف «حضور» متوفی از عالم زندگان را بهتر تصور کند و بتواند مفهوم «جای خالی» او را با تغییراتی همگون نماید که بعد از مرگ متوفی شاهدشان است.
طبیعت نمونه خوبی است.
۴) نشان دادن مکانیزم طبیعت و اجزای در حال زوال در فصول مختلف سال مانند برگهای درختان، گیاهان خشکشده، حشرات و حیوانات مرده میتواند به ذهن کودک برای تحلیل مفهوم مردن کمک کند. میتوانید با یادآوری پاییز و زمستان و حالوروز درختان تا اندازهای مفهوم مردن را برایش به تصویر بکشید. کودکان وقتی با مرگ حیوانات روبرو میشوند بیشتر کنجکاوند تا بدانند چه بر سر او آمده و چرا تکان نمیخورد. یک پاسخ کوتاه برایشان کافی است. در این موارد بخش اعظم غمزدگی کودکان نوعی دلسوزی برای مرگ حیوان است.
حواستان به قصههای شب باشد.
احتمالا شما در اطراف خودتان کودکی را دیدهاید که مادر یا پدر و شاید پدربزرگ یا مادربزرگ خودش را بر اثر مرگ از دست داده باشد. معمولا اطرافیان این کودکان بهدرستی نمیدانند چه رفتاری با آنها داشته باشند. مفهوم «مرگ» برای کودکان با «تغییر» شرایط پیرامون فهمیده میشود؛ ابتدا مرگ حیوانات یا درختان و بهشکل عمیقتر با مرگ عزیزان یا افراد مسن و ضعیف در بیمارستان بر اثر بیماری و… بعضی کودکان زیر ۵ سال، مرگ را مثل خواب میدانند و در انتظار بیداری متوفی هستند؛ برخی همچون سفر، و در انتظار بازگشت مسافرند. در این میان کودکان خردسالتر درک بسیار کمتر و سطحیتری از ماجرا دارند، مثل زمانی که کسی در بازی خودش را به مردن میزند و تکان نمیخورد و او منتظر تمام شدن بازی است. این که اطرافیان کودک بتوانند بهخوبی بحران مواجهه با مرگ عزیزان را برای کودک کنترل کنند به مهارتی نیاز دارد که فهم کودک را از «تغییرات»، «جای خالی» و «دلتنگی» و در پارهای اوقات «خدا» و «بهشت» شفافتر کند که ما به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
ازعروسک و نمایش کمک بگیرید.
نمایش عروسکی، بهویژه استفاده از عروسکهای دستکشی و انگشتی، و صحبت کردن درباره فرد متوفی حتما در این ماجرا بهخوبی به شما کمک میکند. نمایشی ترتیب بدهید که در آن یکی از شخصیتها بر اثر اتفاقی میمیرد؛ البته خیلی زود و سریع ماجرا را به مردن ختم نکنید. در پایان نمایش، عروسک را از دستتان خارج کنید و به کودک بگویید او دیگر حرکتی نخواهد کرد.
ازعکسها و یادگاریها غافل نشوید.
دیدن عکسها و فیلمهای متوفی همراه با کودک و صحبت کردن از خاطرات او. کودک نیاز دارد تا اطمینان یابد در این غم تنها نیست و دیگران هم حس ناامنی و دلتنگیهای او را درک میکنند. او از تغییرات ناگهانی گیج شده است و با بیان خاطرههای مبهم یا شفاف سعی میکند به درک «نسبتها و روابط» بدون حضور فرد متوفی برسد. ذکر خاطرههایی از گذشته و مرور آنها میتواند در تسلی یافتن و رفع نگرانی برای آینده بسیار مفید باشد.
مرگ را به چیزی تشبیه نکنید.
۳) اگر برای کودک مرگ را بهشکل خوابیدن توضیح بدهید، باید منتظر عوارضی مثل کابوس یا ترس از تاریکی و فرار از خوابیدن در تنهایی باشید. نباید این مفهوم را برای کودکان با سفر رفتن فرد توضیح بدهید، زیرا در این صورت کودک همیشه منتظر برگشتن فرد متوفی میماند و در طولانیمدت با مفهوم «انتظار برای بازگشت» دستوپنجه نرم میکند. اتفاق دیگری که در این راستا کودک را تهدید میکند از دست دادن اعتمادش به بزرگترهاست.
نکته دیگر این است که هرگز مفهوم «مرگ» را به اخلاق یا گناه یا تنبیه و موارد مشابه متصل نکنید. در این صورت مفهوم مرگ با اتصال به امور اخلاقی و گناه و ثواب و بهشت و جهنم پیچیدهتر میشود. کودکی که این مفهوم را به این شکل در ذهن ثبت نماید، همواره در حال قضاوت است؛ قضاوت رفتارهای خودش مبنی بر این که شایسته زنده بودن هست یا نه، قضاوت عزیزان و نزدیکان و…
کودکان زیر ۵ سال توان فهم انتزاعی از مفهوم «خدا» و «بهشت» ندارند، خدا را یک امر جسمانی (مانند انسان) بسیار بزرگ که در آسمانهاست میفهمند و رفتن متوفی پیش خدا در بهشت را نوعی پرواز به آسمان تصور میکنند که با دفن کردن کالبد در خاک در تناقض است. بسیاری از والدین در این شرایط دستپاچه میشوند و سوالات کودک را با جملههایی مثل «رفته پیش خدا، توی بهشت خوشحاله و جاش خوبه، از اونجا تو رو میبینه و حواسش بهت هست…» پاسخ میدهند که به پیچیدهتر شدن مفهوم مرگ در ترکیب با مفاهیم انتزاعی و غیر ملموس دامن میزند. بهترین پاسخ برای کودکان زیر ۵ سال اشاره به مفهوم «زندگی» است و مقایسه با زندگان؛ این که متوفی دیگر دیده نمیشود، نیاز به خوراکی یا لباس ندارد، دیگر مثل ما نیست و در کنار ما زندهها زندگی نمیکند. دیدن سنگ قبر و گورستان به کودک کمک میکند تا حذف «حضور» متوفی از عالم زندگان را بهتر تصور کند و بتواند مفهوم «جای خالی» او را با تغییراتی همگون نماید که بعد از مرگ متوفی شاهدشان است.
طبیعت نمونه خوبی است.
۴) نشان دادن مکانیزم طبیعت و اجزای در حال زوال در فصول مختلف سال مانند برگهای درختان، گیاهان خشکشده، حشرات و حیوانات مرده میتواند به ذهن کودک برای تحلیل مفهوم مردن کمک کند. میتوانید با یادآوری پاییز و زمستان و حالوروز درختان تا اندازهای مفهوم مردن را برایش به تصویر بکشید. کودکان وقتی با مرگ حیوانات روبرو میشوند بیشتر کنجکاوند تا بدانند چه بر سر او آمده و چرا تکان نمیخورد. یک پاسخ کوتاه برایشان کافی است. در این موارد بخش اعظم غمزدگی کودکان نوعی دلسوزی برای مرگ حیوان است.
حواستان به قصههای شب باشد.
Forwarded from Sahar Soltani
۵) در حین بازیها و قصههای شبانه، اگر قرار است قهرمان کودک ما بمیرد، زیاد و بیش از حد احساسات به خرج ندهیم. خوب است اگر بگذاریم بارها بشنود که هر کسی یا هر چیزی یک روزی میمیرد و دیگر نخواهد بود.
اجازه بدهید گریه کند.
۶) خوب است کودک را به قبرستان ببریم و به او اجازه بدهیم گریه و سوگواری کند. از او بخواهیم در صورت تمایل به متوفی هدیه بدهد، مثلا برایش نقاشی بکشد یا برایش عروسک و اسباببازی یا خوراکی کنار بگذارد. برخی مواجهه مستقیم کودک با قبر و مراسم سوگواری را نوعی جریحهدار نمودن احساسات کودکان تلقی میکنند، درحالیکه اگر بازماندگان بتوانند رفتارهای غیرمعمول و پرهیجان خودشان را کنترل نمایند، کودک با حضور داشتن در مراسم سوگواری و گریستن میتواند با مرور خاطرههای متوفی عدم حضور او را بهتر مدیریت کند. حضور کودک در مرکز این تغییرات به او این امکان را میدهد تا به فهم جمعی «غم» و «دلتنگی» برسد و زودتر تسلا یابد.
با او درباره ترسهایش حرف بزنید.
۷) بهتر است از کودک سوال کنید تا او حرف بزند. مثلا مهمترین چیزی که میتوان از او در هنگام مواجهه با مرگ پرسید این است که «از چه چیزی ترسیدی؟» یا «الان چه چیزی داره اذیتت میکنه؟» خوب است با این شیوه بگذارید کودک ترسهای خودش را با جزییات برای شما شرح دهد.
مهمترین پرسشهای کودکان در مواجهه با مرگ عزیزان:
الف: اگه شما بمیرین، من چی کار کنم؟
ب: چرا اون مرده؟ کار بدی کرده؟
ج: چرا خاکش میکنن؟ زیر خاک چی میشه؟
د: وقتی همه برن، از تنهایی نمیترسه؟
ه: برمیگرده؟
و: چرا همه گریه میکنن؟
به این پرسشها پاسخی در حد فهم و سن کودک بدهیم.
ممکن است کودک بارها و بارها این سوالات را بکند. صبور باشید و هر بار با آرامش و دقت پاسخش را بدهید.
به کودک ۲ تا ۴ سال بهتر است بگویید که هر آدم یا حیوانی که نفس نکشد و تکان نخورد، مرده است.
برای کودکان ۴ تا ۶ سال میتوانید این گونه توضیح بدهید که هیچکس نمیداند چه زمانی میمیرد، اما وقتی مرد، دیگر برنمیگردد؛ قلبش نمیزند و نفس نمیکشد. دفن کردن یک جور خداحافظی است و نمیشود فردی را که فوت کرده در خانه نگه داشت، چون بدنش میپوسد و بوی بدی میگیرد. در ادامه توضیحاتتان روی مفهوم «زندگی» متمرکز باشید، از خوردن و دویدن و بازی کردن و حرف زدن و… بهعنوان نمودهای زنده بودن استفاده کنید. او را مطمئن کنید که همه تلاش میکنند زنده بمانند و مراقب او هستند.
کودکان ۸ تا ۱۰ سال مرگ را بهشکل «مسئله»ای درک میکنند که باید «راهحلی» داشته باشد. در واقع بیش از آن که با خود مفهوم مرگ درگیر شوند، با چگونگی کنار آمدن تغییرات پس از آن درگیرند. کودکان تا حدی با «چرخه زندگی» آشنا شدهاند و مرگ را به خودشان هم نزدیک میبینند. به این میاندیشند که با مرگ خودشان چه تغییراتی در دنیا ایجاد خواهد شد. کودکان جای خالی و عدم حضور متوفی را با دلتنگی میفهمند و بهدنبال راههایی برای کاهش این دلتنگیاند؛ درعینحال احساسات دیگران برای آنها پررنگتر میشود و سوگواری و غم بازماندگان را بهخوبی درک میکنند. در برخی مواقع این حس ناتوانی در یافتن «راهحل» با رفتارهای پرخاشگرانه و تلخی کودک همراه میشود. راهکارهای بندهای بالا برای این کودکان نیز کاراست. مهمترین نکته این است که باید مراقب «حس امنیت» کودک باشیم و تلاش کنیم بدون عجله و اجبار کودک را به شرایط روزمره و عادی زندگیاش بازگردانیم.http://www.alephba.org/a380/
اجازه بدهید گریه کند.
۶) خوب است کودک را به قبرستان ببریم و به او اجازه بدهیم گریه و سوگواری کند. از او بخواهیم در صورت تمایل به متوفی هدیه بدهد، مثلا برایش نقاشی بکشد یا برایش عروسک و اسباببازی یا خوراکی کنار بگذارد. برخی مواجهه مستقیم کودک با قبر و مراسم سوگواری را نوعی جریحهدار نمودن احساسات کودکان تلقی میکنند، درحالیکه اگر بازماندگان بتوانند رفتارهای غیرمعمول و پرهیجان خودشان را کنترل نمایند، کودک با حضور داشتن در مراسم سوگواری و گریستن میتواند با مرور خاطرههای متوفی عدم حضور او را بهتر مدیریت کند. حضور کودک در مرکز این تغییرات به او این امکان را میدهد تا به فهم جمعی «غم» و «دلتنگی» برسد و زودتر تسلا یابد.
با او درباره ترسهایش حرف بزنید.
۷) بهتر است از کودک سوال کنید تا او حرف بزند. مثلا مهمترین چیزی که میتوان از او در هنگام مواجهه با مرگ پرسید این است که «از چه چیزی ترسیدی؟» یا «الان چه چیزی داره اذیتت میکنه؟» خوب است با این شیوه بگذارید کودک ترسهای خودش را با جزییات برای شما شرح دهد.
مهمترین پرسشهای کودکان در مواجهه با مرگ عزیزان:
الف: اگه شما بمیرین، من چی کار کنم؟
ب: چرا اون مرده؟ کار بدی کرده؟
ج: چرا خاکش میکنن؟ زیر خاک چی میشه؟
د: وقتی همه برن، از تنهایی نمیترسه؟
ه: برمیگرده؟
و: چرا همه گریه میکنن؟
به این پرسشها پاسخی در حد فهم و سن کودک بدهیم.
ممکن است کودک بارها و بارها این سوالات را بکند. صبور باشید و هر بار با آرامش و دقت پاسخش را بدهید.
به کودک ۲ تا ۴ سال بهتر است بگویید که هر آدم یا حیوانی که نفس نکشد و تکان نخورد، مرده است.
برای کودکان ۴ تا ۶ سال میتوانید این گونه توضیح بدهید که هیچکس نمیداند چه زمانی میمیرد، اما وقتی مرد، دیگر برنمیگردد؛ قلبش نمیزند و نفس نمیکشد. دفن کردن یک جور خداحافظی است و نمیشود فردی را که فوت کرده در خانه نگه داشت، چون بدنش میپوسد و بوی بدی میگیرد. در ادامه توضیحاتتان روی مفهوم «زندگی» متمرکز باشید، از خوردن و دویدن و بازی کردن و حرف زدن و… بهعنوان نمودهای زنده بودن استفاده کنید. او را مطمئن کنید که همه تلاش میکنند زنده بمانند و مراقب او هستند.
کودکان ۸ تا ۱۰ سال مرگ را بهشکل «مسئله»ای درک میکنند که باید «راهحلی» داشته باشد. در واقع بیش از آن که با خود مفهوم مرگ درگیر شوند، با چگونگی کنار آمدن تغییرات پس از آن درگیرند. کودکان تا حدی با «چرخه زندگی» آشنا شدهاند و مرگ را به خودشان هم نزدیک میبینند. به این میاندیشند که با مرگ خودشان چه تغییراتی در دنیا ایجاد خواهد شد. کودکان جای خالی و عدم حضور متوفی را با دلتنگی میفهمند و بهدنبال راههایی برای کاهش این دلتنگیاند؛ درعینحال احساسات دیگران برای آنها پررنگتر میشود و سوگواری و غم بازماندگان را بهخوبی درک میکنند. در برخی مواقع این حس ناتوانی در یافتن «راهحل» با رفتارهای پرخاشگرانه و تلخی کودک همراه میشود. راهکارهای بندهای بالا برای این کودکان نیز کاراست. مهمترین نکته این است که باید مراقب «حس امنیت» کودک باشیم و تلاش کنیم بدون عجله و اجبار کودک را به شرایط روزمره و عادی زندگیاش بازگردانیم.http://www.alephba.org/a380/