🖌مقاله‌،ویدیو آموزشی
490 subscribers
1.76K photos
1.11K videos
206 files
2.99K links
مجموعه‌ای متنوع از پژوهشها، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی . جهت ارسال مقاله و مطلب با ما تماس بگیرید. مسؤولیت مطالب به عهده نویسنده است .آدرس سایت ما : www.eduarticle.me

تماس با ما :
@mh1342
Download Telegram
Forwarded from Jamal Mirjafari
Audio
🌱آموزش مغالطه های تربیتی به والدین 4⃣🌱
⛔️مغالطه جلب ترحم⛔️

🌱نسل نو🌱پنجره ای برای اشتراک مفاهیم و تجارب تربیتی https://telegram.me/nasleP4C
‌‎
🔶 آشنایی با اولین مدارس دخترانه در ایران


تکاپوها و چالش های فرهنگی انطباق آمیز با فرهنگ تجددطلب غرب، در پی تحرکات زنان در عصر مشروطه، درصدد تحول اندیشه و نگاه به زنان و نیز دگرگونی انتظارات جامعه و زنان نسبت به هم، در قالب مدارس، انجمن ها و نشریات زنانه برآمد.

البته محافل تبلیغاتی این تفکر، همزمان با شکل گیری مدارس، انجمن ها و نشریات خاص زنان، درصدد جا انداختن اندیشه های خود در سطح اجتماع نیز بودند.

نخستین اشاره ها به تعلیمات و تربیت همه جانبه زنان در عصر قاجار، دیدگاهی است که بی بی خانم استرآبادی نویسنده معایب الرجال در جواب نویسنده کتاب تأدیب النسوان ارائه می کند.

وی در شرط تربیت می نویسد: چون انواع و اقسام از خواص و عوام، زن و مرد، خوب و بد، هر دو می باشند، صفات حمیده و رذیله، از همه و همه مشاهده می شود.

اگر باید تربیت بشوند، همه باید بشوند. تربیت هم موقوف به تمام قوانین تمدن، تدین، ملتیّه، و دولتیّه، شرعیّه و عرفیّه، کشوریّه و لشکریّه می باشد.

در کتاب دیگری که در زمان مظفرالدین شاه به نام تربیت البنات نگارش می یابد، کفالت امور خانواده، حفظ نوع بشر و تربیت اطفال... در گرو تعلیم و تربیت زنان دانسته شده است.

در نوشته های اشخاصی چون قاسم امین مصری که از منادیان رفع حجاب و آزادی زنان به سبک و شیوه غربی بود و ترجمه هایی که از آثار وی در ایران منتشر شد، همه تحولات در درجه اول منوط به تحصیل و تعلیم زنان بود.

روزنامه ها و مجلات عصر قاجار، به ویژه بعد از مشروطیت در سطحی وسیع از طریق نامه ها و مقالاتی که از نیازهای جامعه به تحصیل دختران سخن می راندند، از جمله این نشریات، روزنامه کاوه است که در برلین چاپ می شد.

در مقاله ای که در این روزنامه با عنوان «اساس انقلاب اجتماعی؛ تربیت زنان» به قلم همسر اروپایی محمدعلی جمالزاده - نویسنده معروف - به نام ژزی خانم (ژوزفین) نوشته شده است، نکاتی به چشم می خورد که حائز اهمیت است.

مطلب وی شامل اظهار مسرت از گسترش مدارس دخترانه در طهران، تأکید بر حقوق و تکالیف زنان همچون مردان در جامعه، مقایسه پیشرفت های زنان اروپا و امریکا با دیگر نقاط دنیا، تأکید بر پیشرو بودن زنان ژاپنی در آسیا با تأسیس دارالفنون زنان که «در سال ۱۹۰۷م، محصله های ژاپنی در آن سی ودو هزار نفر» بوده است و نیز بیان مطالبی در ردّ نظریات کسانی که کم وزنی مغز زنان را دلیل نقص آنان می دانند، بود.

وی سپس به دسته بندی گروه های مخالف با آزادی و تعلیم و تربیت زنان پرداخته و به این نتیجه می رسد که با تربیت و تعلم زنان، علاوه بر محیط خانوادگی، کشور نیز از تبعات تربیت علمی آنان برخوردار خواهد شد و نهایت اینکه، خوشبختی و بدبختی زنان در گرو تلاش آنان است. همانگونه که «زن های فرنگی، این کار را پرداخته و این راه را یافته و هر روز در میدان شرافت گوی تازه ای می ربایند».

مهم ترین تلاش فرهنگی برای آمادگی اذهان عمومی در جهت تحصیل و تعلیم زنان توسط خود زنان، در روزنامه های مخصوص آنان بود. نکته مهم اینکه در اولین روزنامه ها، این مباحث به صورت جامعه نگر و متأثر از جو فرهنگی ایران و با نوعی موضع گیری ملی در برابر رخنه اثرات سوء فرهنگ غربی همراه است.

روزنامه شکوفه که یکی از این روزنامه هاست «جلوگیری از تحصیل دختران را در ممالک مستبد، اول سِرُمی که بر ضد میکرب آزادی و ترقی یک مملکت و پیشرفت خیالات ظالمانه» به کار می رود، تلقی می کند.

در مجله دیگر یعنی زبان زنان، تعلیم و تربیت زنان، راهی برای دستیابی آنان به تعصب ملی چنانکه در زنان امریکا و اروپا به وجود آمده است، انگاشته شده و متذکر می شود که «بیداری خواهران هموطن با کسب معارف، حتی در علوم فنی که فقط مردان بدان اشتغال دارند، به دست خواهد آمد.» و همچنین، تحصیل علم معاش را برای بانوان از ضروریات می داند.

در مجله عالم نسوان، در مقاله ای با عنوان «فقر ابدی نتیجه بی علمی است»، ضمن تشبیه علم به گنج شایگان به وصف حال زنانی می پردازد که به خاطر عقاید خانوادگی و تعصبات ناشی از آن، دور از علم و تحصیل مانده اند.

در مقاله ای با عنوان «نقش تعلیم و تربیت در عفت و پاکدامنی زنان» بیان می شود که «بی سوادی و جهل زنان، نداشتن تربیت صحیح خانوادگی مردان، از عوامل قوی انحطاط اخلاقی به شمار می روند و از این رو علاقه مندان به این آب و خاک باید توجه کامل تری به تربیت زنان نمایند.»
ادامه مطلب ...http://bit.ly/2hm4Es9
مریم فتحی . روزنامه همشهری

https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدیو : تصاویر سه بعدی از درون یک مومیایی


🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی وفرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
‌‎
🍀 تفاوت زیاد بین دو طرف ازدواج را نابود می‌کند؟

تابحال نگران این بوده‌اید که خیلی با همسرتان فرق داشته باشید؟ هر زمان به این فکر کردید، یادتان باشد که افراد با خصوصیات مخالف همدیگر را جذب می‌کنند.

از این گذشته، زوج‌های زیادی هستند که باوجود تفاوت‌های فاحش مثلاً درزمینه اعتقادات سیاسی یا مذهبی، زندگی خوبی را کنار هم دارند. تفاوت در اعتقادات سیاسی حتی می‌تواند موجب تقویت یک ازدواج شود مخصوصاً چون به هر دو طرف این امکان را می‌دهد تا از جنبه‌های مختلف به یک موضوع نگاه کنند. و درمورد اعتقادات مذهبی هم تحقیقات نشان داده است که بسیاری زوج‌های با اعتقادات مذهبی متفاوت به خوبی با هم کنار می‌آیند.

🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویدیو : چگونه به کودکان جرات اشتباه کردن را بیاموزیم؟ روش آموزشی در مکزیک، استفاده از هنر در آموزش زبان .🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
‌‎
📝 شب امتحان؛ گنج بدون رنج
«شب امتحان» عصاره، شکل سرطانی و مصداق و مثال نوستالژیک(!) فرهنگ «کار دقیقه نودی» در فرهنگ ایرانی است، این خرده فرهنگ آموزشی ـ عوامانه «شب امتحان» از طرف دیگر با مدرک پرستی و مدرک‌گرایی هم نسبت مستقیم دارد، شب امتحان، شب گنج بردن بدون رنج است!
شاید بهتر باشد بگوییم شب امتحان، شب امتحان نیست، «شب نمره» است؛ «شب مدرک» است، شب عذاب و برزخ پاس کردن یا نکردن واحد و درس برای گرفتن مدرک.

«مدرک» هم همان برگه مقوایی پرس شده با چند امضا و یک عکس است که کاربردی جز درج در پرونده و خاک خوردن در پوشه کارگزینی اداره ندارد، برای چندرغاز افزایش حقوق یا در ورژن دیگرش، چند بار چشم و هم چشمی بین جمع فامیل.

اگر بخواهیم صریح باشیم، مدرک همان هدف اصلی و غایی و البته بی ارزش بسیاری از دانشجو ـ کارمندها، جوانان بیکار و به بیان خودمانی، پسرهای سربازی فرار کرده است.مشکل از اینجاست که شب امتحان می شود «شب امتحان» نه «ایام یادگیری»! اصلا یاد بگیریم و یاد بگیرند که چه بشود؟!

در شب امتحان، انگار همه منافذ و سوراخ های فلسفی مغز باز می شود، آدم یاد بدهکاری ها و همذات پنداری هایش با نیچه و سارتر می افتد، استعداد نوشتن ـ البته در غیر موارد درسی ـ می آید سراغت، بهترین و ناب ترین سوژه های وبلاگ نوشتن، خروار خروار بحران و بهت و سوال و یاس فلسفی می آید سراغ آدم: درس بخوانم برای چه؟ تقصیر بابام بود که رفتم این رشته! اصلا مرا چه به این درس؟ به چه دردم می خورد؟ درس را ول می کنم می روم بازار پیش پسرخاله ام، فردا به اولین خواستگارم جواب مثبت می دهم و از این وضع خلاص می شوم، فردا انصراف می دهم و می روم سربازی! اینها بخشی از دیالوگ های فلسفی سوزناک شب های امتحان است!

شب امتحان در روایت عامیانه و متعارف تر ـ نه استثناها ـ چیزی، یاد گرفته نمی شود، فقط حفظ می شود یا بعضا برای دوپینگ های آموزشی مخصوص(!) «نوشته» و «جاسازی» می شود تا چند ساعت بعد، در صبح امتحان به کار آید و این قصه ادامه دارد، شب امتحان تا شب امتحان، بی تعارف این منطق نظام آموزشی عالی ماست.

بگذریم از این که در شب امتحان انواع حاشیه ها و جذابیت ها هم به دانشجوی استرس گرفته چشمک می زند، انگار که استرس شب امتحان نسبت مستقیمی با بهتر خوابیدن دارد، هرقدر امتحان حساس تر، خواب شب امتحان شیرین تر! بهترین کتاب های غیردرسی در شب امتحان پیدا می شوند، تلویزیون بهترین فیلم ها و سریال ها را پخش می کند، شب امتحان همه اسباب بازی های مدرن و قدیمی، از موبایل و تبلت و اینترنت و کامپیوتر رو میزی به دانشجویان لبخند می زند!

تجربه ثابت کرده است شب های امتحان هرقدر تنهاتر باشی، سوزناکی و آسیب های آن یاس های فلسفی بیشتر است، شب امتحان اگر بخواهی واقعا نمره بیاوری، نباید تنها باشی، در جمع است که هم بیشتر خوش می گذرد! و هم احتمال درس خواندن با دیدن قیافه های مصمم دوستانی که تندتند جزوه و کتاب را ورق می زنند و با همذات پنداری یا حسادت به آنها(!)، بیشتر می شود.

بهمن هدایتی - جام جم در آموزش .

🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
عاشقانه ها :

عاشق شدن را همه بلدند ، اما فقط افراد کمی هستند که بلدند چگونه در عشق با یک نفر برای مدتی طولانی بمانند ...

https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺فیلم / عروسک‌هایی که دنیا فنی‌زاده به آنها جان داد. ایسنا

.
🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
#گورخوابیم
1.تصاویری ازشهروندانی گورزیست منتشر می شود و سونامی از نِق و نقد و داد و بیداد در شبکه های مجازی راه می افتد. نامه های سرگشاده ، نامه های بی مخاطب نوشته می شوند و سخنرانی و نشست های فوری آغاز می گردند. انگشت های اتهام به سوی همدیگر نشانه می رود مقصر کیست؟
2.نقدها و پاسخ ها ، اتهام ها و تبری جویی ها را می خوانم. آیا گورخوابی یک معضل سیاسی است؟ آیا حکومت و نهادهای زیربط کوتاهی کرده اند و اعتیاد و بیماری و فلاکت را به شهروندانی از فرودست ترین اقشارهدیه داده اند تا اینگونه به آغوش مرگ پناه برند ؟
3.پس ما کجای این داستانیم؟ من و شما. شهروندان در ساحل امن. کدام نهاد ما را برای درک زیست اجتماعی ، رفاه جمعی، سهم بنیادی عدالت تربیت کرد؟ در کتاب هایمان نوشتیم :
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگر عضو ها را نماند قرار
چرا این بی قراری را نمی شناسیم؟ چرا مراقبت از یکدیگر را نمی دانیم؟ چرا منفعت فردی و خانوادگی یعنی نهایت توانمندی ما در زندگی. چرا این همه شعر و شعار زندگی امروز ما را رنگی نمی کند؟ اخبار ما کبودند و پر زخم.
4.انگشت اتهام را به سوی خود میگیرم. من معلم هستم و باید تعلیم دهم و تربیت کنم. باید شهروند بی قرار از درد تربیت کنم. گوهر وجود را بر هر سکه و دلاری رجحان دهم و عضویت در خانواده ای بزرگ به نام وطن را در جان جامعه پرورش دهم. انگشت اتهام را به سوی آموزش و پرورشی دراز میکنم که سندها می نویسد تا کودکان در استرس گذر از کنکور بیماران مضطرب در خود فرو رفته باشند و جامعه در نشئگی و خماری مدرک های پی در پی فرو رود.
5.تربیت ناشدگی برای همزیستی انسانی ، عدم تفکر مراقبتی ، نهادینه نشدن اخلاق عملی در آموزش و پرورش مارا با مرگ زیستن و گور خوابی همراه خواهد کرد. قبل از آنکه با گرمخانه و چند وعده غذا تب این خبرها فرو ریزد به افقی نگاه کنیم که کشوری بدون آموزش شهروندی و تعهد اجتماعی پیش رو دارد.

#یحیی_قائدی
‌‎
📚 حسرت «خواندن و نوشتن»
حسرت درس‌خواندن بزرگسالاني که روزگاري کودک بوده‌اند ولي نتوانسته‌اند به مدرسه بروند و خواندن و نوشتن بياموزند، حالا در کلاس‌هاي نهضت سوادآموزي خودنمايي مي‌کند؛ مهر، سه روايت از اين ماجرا نوشته است:
روايت اول: انسيه متولد ۷۹ در ايران است اما اصالتش به کشور جنگ‌زده افغانستان بازمي‌گردد. پشت نيمکت‌هاي مدرسه مي‌نشيند اما تفاوتي با ديگر همسن‌و‌سالان خودش دارد. او در کلاس نهضت سوادآموزي تحصيل را دنبال مي‌کند و درحالی‌که بايد اکنون در دوره دوم متوسطه تحصيل کند، کلاس اول ابتدايي است. کودک که بوده اعتقادات پدرش که از نظر او بيهوده است، اجازه تحصيل به ‌دليل دختر‌بودنش را نداده و وقتي بزرگ مي‌شود، دوستش به او مي‌گويد، مادرش براي سوادآموزي به نهضت مي‌رود و انسيه را تشويق به تحصيل مي‌کند. او با حسرت مي‌گويد، خانواده‌ام آينده مرا خراب کردند و ديگر اجازه نخواهم داد از تحصيلم جلوگيري کنند. ياد روزهايي مي‌افتد که در نوجواني نمي‌توانسته آدرسي بخواند و هميشه از آدرس‌نشان‌دادن هراس داشت؛ هرکسي کاغذي که روي آن آدرسي نوشته شده بود، نشان مي‌داد، به قول خودش به‌گونه‌اي مي‌پيچاند تا هيچ‌کس متوجه نشود بي‌سواد است.
روايت دوم: متولد ۶۳ و اهل اهواز است، ۱۳ سالگي به اجبار پدر ازدواج مي‌کند و اکنون مادر ۳ کودک است؛ کودکاني که در سن مدرسه هستند. هنگامي که به مدرسه پسرش مراجعه مي‌کند، از او درخواست مي‌کنند در کلاس‌هاي نهضت، سواد بياموزد؛ او با کمال ميل به کلاس‌های نهضت سوادآموزي مي‌آيد. هميشه از اينکه بي‌سواد بود، خجالت مي‌کشيد و اين خجالت موجب شده بود به بانک مراجعه نکند چون فرم بانکي را نمي‌توانست پر کند و به‌همين‌دليل از بانک بدون اينکه کاري کند، خارج مي‌شد اما اکنون که به کلاس‌هاي نهضت پا گذاشته، ديگر کارهاي بانکي‌اش عقب نمي‌افتد و اعتمادبه‌نفسش بالا رفته است.
روايت سوم: او ۲۸ سال دارد. متولد روستاهاي زنجان است، ۱۵ سالگي ازدواج کرده و حالا به‌همراه همسر و سه فرزندش در قم زندگي مي‌کند. به ‌دليل فقر، خانواده‌اش او را مجبور به ازدواج کردند و هرگز اجازه تحصيل ندادند. مريم عاشق تحصيل است؛ حقي که به ناحق از او گرفتند. تحصيل را در نهضت آغاز مي‌کند و تصميم گرفته تحصيلات دانشگاهي هم داشته باشد. مريم کلاس پنجم ابتدايي است و از کودکي، آرزوی معلم‌شدن را داشته است و از اينکه مي‌تواند پرسش و پاسخ‌هاي پسرش را که اول ابتدايي است بدهد، بسيار خرسند است. سوادآموز ديگري که ۴۷ سال دارد، به ‌دليل مشکلات مالي که در روستا داشته‌اند، خانواده‌اش اجازه تحصيل به او را نمي‌دهند. وقتي ساکن شهر قم مي‌شود و به حرم حضرت معصومه(س) مشرف مي‌شود، مي‌بيند اکثر آدم‌ها سواد دارند و قرآن مي‌خوانند و از اينکه سواد ندارد و نمي‌تواند قرآن بخواند يا براي پيداکردن آدرس دچار مشکل مي‌شود، خجالت مي‌کشد و با آموزشيارش در مسجد آشنا مي‌شود و همين آشنايي موجب مي‌شود خواندن و نوشتن را در نهضت ياد بگيرد. او اکنون کلاس پنجم است؛ مي‌تواند قرآن بخواند و ديگر براي پيداکردن آدرس مشکل ندارد.
روزنامه وقایع اتفاقیه - تاریخ : ۱۳۹۵ چهارشنبه ۸ دي

🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چند نقطه عجیب ایران که باید قبل از مرگ دید!


🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
‌‎
🍀 فداکاری آخرین درس معلم / بخش اول
هنوز صدایش را به همان وضوح می‌شنوم؛‌ معلم که نه، مراد دوران کودکی‌ام بود. می‌خواستم بزرگ که شدم، مثل او لباس بپوشم. دلم می‌خواست مثل او حرف بزنم و مثل او مهربانی کنم. دستانش عشق دنیا را در خود جا می‌داد؛ مثل همه معلمان دیگر؛ ‌همان‌هایی که فکر و ذکرشان آینده دانش‌آموزانی است که مثل فرزند خود دوستشان دارند.
تصویر فداکاری آخرین درس معلم
آنها الفبای عاشقی را حفظ هستند و آرام‌آرام به دانش‌آموزان خود یاد می‌دهند. قلبشان می‌لرزد اگر برای یکی از بچه‌هایشان اتفاقی پیش بیاید.همه تلاش و توانشان را برای دانش‌آموزان می‌گذارند که یاد بگیرند. نه فقط درس که راه و روش معرفت را یاد می‌دهند. اگر مشکلی برای یکی از شاگردانشان پیش بیاید، سعی می‌کنند موضوع را پیگیری کنند؛ نه از سر مسئولیت و وظیفه که به خاطر عشق به دانش‌آموز .

بسیاری از آنها حتی برای آینده دانش‌آموزان از جان و آینده خود بدون کوچک‌ترین چشمداشتی می‌گذرند. بسیارند معلمانی که جان خود را فدای دانش‌آموزان کرده‌اند. درباره آنها زیاد خوانده‌ایم و شنیده‌ایم اما هرچه تکرار شود، باز هم کم است. اوج عشق معلم را فقط دانش‌آموزی درک می‌کند که با دستان معلم خود از مرگ حتمی نجات پیدا کرده است.

تراشیدن سر برای ماهان

پسرک تنها دلخوشی‌اش مدرسه و بازی با دوستانش بود. فقط هشت سال داشت اما به اندازه هشتاد سال درد و سختی کشیده بود. بیماری ناشناخته، بدنش را ضعیف کرده و روابط اجتماعی‌اش را تحت تاثیر قرار داده بود. بیماری نه فقط سلامت جسم و بازی‌های کودکی، بلکه موهایش را هم از او گرفته بود.

یک‌سال و نیم است، رنج می‌برد و از وقتی دکترها دارویی برایش تجویز کردند و خورد، موهای سر و صورتش ریخت. درد ماهان تنها خودش نیست. خواهرش دریای 13 ساله نیز به بیماری دیابت مبتلاست و از آن رنج می‌برد.

پسرک روز به روز از نظر جسمی و روحی ضعیف‌تر می‌شد تا این‌که فداکاری معلم، روحیه‌اش را ترمیم کرد.

معلم ماهان برای اظهار همدردی با شاگردش و جلوگیری از افت شدید تحصیلی، موهای سرش را از ته زد و به شکل ماهان درآمد و به شاگردانش گفت: موهای سر من و ماهان در زمستان به دلیل حساسیت می‌رود و در بهار هنگام رویش گل‌ها و شکوفه درختان از نو رشد می‌کند.

اقدامات معلم در رسانه‌های داخلی و خارجی به چشم آمد و او معروف شد. معلم فداکار برای شهرت این کار را نکرده بود، اما همین معروف شدن و باخبر شدن مسئولان از ماجرا باعث شد دانش‌آموز بیمار مورد حمایت دولت قرار گیرد تا جایی که این معلم در یکی از مصاحبه‌ها اعلام کرد: استاندار کردستان با اظهار همدردی با این خانواده، آمادگی دولت را برای هرگونه کمک و حمایت از این دانش‌آموز بیمار اعلام کرد. ادامه دارد..


🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
‌‎
🌹 فداکاری آخرین درس معلم / بخش 2

آتش در کلاس

باد وزید. هوا سرد‌تر از آن بود که کودکان بتوانند بدون وسیله گرمایی سر کلاس درس بنشینند. بخاری کلاس روشن بود و دانش‌آموزان کلاس دوم مدرسه در روستای بیجارسر آرام‌آرام درس می‌خواندند.

باد شدید‌تر شد. بخاری روشن بود و دانش‌آموزان همچنان درس می‌خواندند. باز هم باد شدید‌تر شد. بخاری آتش گرفت و دانش‌آموزان جیغ کشیدند و فرار کردند. در کلاس همهمه شده بود و تنها کسی که می‌توانست اوضاع را آرام کند، آقا معلم بود. او که دید اوضاع وخیم است، بسرعت دانش‌آموزان را از کلاس بیرون آورد. آخرین کودک را از کلاس بیرون آورده بود که در بسته شد و او در کلاس گیر افتاد. آتش زبانه می‌کشید. معلم می‌سوخت. تلاش کرد در را باز کند و بالاخره بعد از مدتی توانست از کلاس خارج شود، اما تمام بدنش سوخته بود.

او در جریان این حادثه بشدت مجروح شد. شدت جراحات به حدی بود که 17مرتبه تحت عمل جراحی قرار گرفت. حسن امیدزاده، سرانجام در 28 تیر 1391، در 58 سالگی (15 سال پس از واقعه آتش‌سوزی) و بر اثر عوارض و عواقب ناشی از سوختگی، در بیمارستانی در شهرستان فومن درگذشت.

نام مدرسه محل حادثه به «معلم ایثارگر، حسن امیدزاده» تغییر کرد. او همچنین نشان لیاقت از ریاست‌جمهوری وقت ایران دریافت کرد که توسط آموزش و پرورش به وی اهدا شد.


🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
آیا درخواست اجتماعی برای کنترل موالید بی سرو سامان درخواستی غیر اخلاقی است؟

مدتی پیش خانم ملاوردی از طرح کنترل بارداری زنان کارتن خواب سخن گفتند طرحی که بدون واکاوی و چند وچون با برچسب هایی نظیر نسل کشی فاشیستی مسکوت گذارده شد. با خبری شدن موضوع #گورخوابی بار دیگر بحث عقیم سازی افراد فرودست مطرح و مخالفان و موافقان در حال گفتگو(!) در این زمینه اند.

موضوعی که اینجا مطرح می شود بحث «حق» است. 1) حق تکثیر نسل برای هر انسانی از هر طبقه و قشری 2) حق سلامت و امنیت و شادی حداقلی برای کودکان.

وقتی بحث بر سر چیستی و الویت «حق» است فیلسوفان ، اخلاقیون و حقوقدانها به سراغ مفهوم حق و عدالت می روند. اما مرزهای این مساله فقط در ساحت سخن نیست و همین بیرون کنار زیرگذر، سر چهار راه ، در واگن قطار مترو زنانی را میبینیم با سوتغذیه حاد که نوزادی خوابیده به خود بسته و در سرما و گرما بیخ گوش حق جویان و حق پویان تکدی گری میکنند. نوزادانی که به منظور گدایی ساخته شده اند بین 200 هزار تومان تا یک میلیون فروخته میشوند از والدینی معتاد که عموما به ایدز و هپاتیت و بیماری های دیگر مبتلا هستند.

سوال سوم این است: * آیا برای جلوگیری از« فرزند آوری ابزاری» باید قانونی طراحی کرد و ضمانت اجرایی در نظر گرفت؟

پاسخ من این است: بله. دولت موظف است مهمترین عوامل بازتولید زیست نکبت بار در جامعه را حل و فصل کند اما تا این امر میسر شود در این میان کودکانی که قربانی فقر و اعتیاد میشوند و ناخواسته از بدو تولد بدون داشتن حداقل های سلامت و امنیت زاده می شوند هم باید کنترل شوند.
چگونه؟ با طرح پیشگیری های مدت دار و قابل بازگشت داوطلبانه و رایگان. یعنی زنان معتاد و بیمار به شکل موقت با ابزارهایی مثل (دستگاه های پیشگیری رحمی IUD) داوطلبانه و بهداشتی و امن خود را عقیم کنند. به محض بازپروری و بازگشت به حداقل های زیست با کرامت انسانی به ساحت فرزندآوری باز گردند.
آیا این چنین طرح هایی عقیم سازی و نسل کشی است؟ از شما می پرسم. به تک تک نوزادانی فکر کنید که بیمار و رنجور فقط با یک هدف ساخته می شوند. جلب ترحم شما.
#گورخوابی
#عقیم_سازی_موقت_داوطلبانه
#حق_کودکی #سحرسلطانی
ویژگی معلم موفق

روحيه ماجراجويي و کنجکاوي دارد.

https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
‌‎
🔵 معلمان فیلسوف:
با ابویعقوب اسحاق کندی در رهگذر فلسفه و تعلیم و تربیت اسلامی
معرف : احمدی،حسین

پدر«کندی‌»در‌ زمـان‌ خـلافت عـباسیان،حاکم شهر کوفه‌ بود.ابو یعقوب،در دوران کودکی به یادگیری صرف و نحو عربی،حفظ قرآن و علم‌ حساب مقدماتی و سپس فقه و کـلام همت گماشت.پس از آن،به تحصیل علوم عقلی‌ روی‌ آورد و برای تکمیل‌ مطالعات‌ فلسفی‌اش،راهی‌ بغداد شد.

در بین اندیشمندان عـرب مسلمان،برای اولین بار بـه‌طور گسترده و جـدی،کندی بود که دست به مطالعه و تدوین‌ مجموعه‌ای منظم و کامل از مبانی تفکر فلسفی یونان زد؛ و به همین دلیل،او را«فیلسوف‌ عرب‌»و یا«نخستین‌ فیلسوف مسلمان‌»نامیده‌اند و با ظهور کندی بود که‌ فلسفه،به عنوان بخشی از فرهنگ اسالمی شناخته شد.

کندی،از طریق مـطالعه‌ی آثار ترجمه‌شده‌ی افلاطون و ارسطو و شاگردان آن دو،با عقاید فلسفی یونان آشنا شد و‌ با‌ قدرت تفکر خویش،به آن میراث فرهنگی کهن،غنا و وسعت چشمگیری بخشید و از طریق پیوند زدن آن با تعالیم دینی،فلسفه‌ی اسلامی را بنیان نهاد.


اندیشه‌های تأثیرگذار

اندیشه‌های تـأثیرگذار کندی در امر‌ آموزش‌ و پرورش، دو دسته است:دسته‌ی اول،مربوط می‌شود به حدود مجاز قلمرویی که انسان-فارغ از مـلیت و نـژادش- در آن‌ به‌ تحصیل علم و معرفت می‌پردازد.در زمان او، این سؤال مهم مطرح بود کـه:«آیا‌ آدمـی‌ مـجاز است برای‌ کسب معرفت،صرفا به عقلش اکتفا‌ کند؟»اندیشه‌ی‌ «کافی‌ بودن‌ عقل‌»،به دانشمندان برهمایی و هندو نسبت‌ داده می‌شد.

موضع‌گیری کندی‌ در قـبال نـظریه‌ی مزبور،خالی از هرگونه سازش و انعطاف بود.او هرگز نپذیرفت که-بر طبق یک‌ نظریه‌ی‌ واهی-بشریت از تـعلیمات گـسترده و بـسیار‌ باارزش‌ پیامبران الهی‌ محروم‌ گردد؛به‌ همین دلیل، با صراحت اظهارکرد که:«عقل به‌ تنهایی‌ برای کسب‌ معرفت کـافی نـیست‌»و مـا با همه‌ی وجود نیازمند بهره بردن‌ از آموزه‌های‌ انبیا(وحی)هستیم.او‌ تأکید کرد که تـعالیم‌ انبیا،در شـمار مهم‌ترین‌ دانستنی‌ها انسانی است.

دسته‌ی دوم‌ از‌ اندیشه‌های کندی،فیلسوفان و دانمشندان اروپایی را‌ تحت‌ تأثیر قرارداد؛اروپایی‌ها، از طریق ترجمه‌های لاتین،با عقاید کـندی آشـنا شدند و در قرون وسطی از‌ آثار‌ وی استفاده‌های فراوانی کردند در قرون‌ وسطی‌ از‌ آثار وی استفاده‌های‌ فـراوانی‌ کـردند و حتی در مواردی،نظریات‌ او‌ را ملاک عمل خود قرار دادند کـه از بـاب نـمونه می‌توان به راجر بیکن اشاره‌ کرد که‌ در بـحث‌ «سرعت نـور»،از مقاله‌ی کندی‌«درباره‌ی‌ نورشناسی‌»استفاده کرده‌ است.

درسی ماندنی

درس دیگری‌ که‌ عقاید‌ و تجربیات کندی به‌ ما می‌آموزد،این است که:در خـصوص عـلم و هنر موسیقی‌ (نت‌نویسی و به کار بـردن آنـ)،راه صلاح و صـواب‌ مخاطبین‌ را در پیـش بـگیریم و از‌ آن،صرفا‌ برای‌ سرگرمی‌ با‌ بی‌خیالی‌ و ابتذال اسـتفاده‌ نـکنیم.او،با‌ داشتن مهارت‌ کامل در موسیقی،رساله‌ای نیز در این باب نوشت و در یک اقدام عجیب،پسر همسایه‌اش را کـه‌ فـلج‌ شده‌ بود،با نواختن موسیقی درمان کرد و آثـار شگرف‌ موسیقی‌ را آشکار‌ ساخت.

کندی مـی‌گوید:انسان‌ در‌ ایـن جهان،آرامش و قرار ندارد.زیرا نیازمندی‌های گوناگونی دارد کـه مـوانع بسیاری‌ در برابر آن پدیدار می‌شود و در نتیجه،آدمی متحمل‌ احساسات و هیجانات دردناکی خواهد شد.در این‌ دنیای ناپایدار،تنها راه پایـداری‌ و حـفظ آرامش آدمی، رعایت تقوای الهی و کـسب دانـش و عـمل صالح است.


🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
ماجرای کشیش شدن رهبر کاتولیک های جهان ...


🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
❤️ ازدواج با دوستی خیلی فرق دارد

درست است، ازدواج با دوستی فرق دارد ولی از این نظر که قصد شما دیگر تحت‌تاثیر قرار دادن طرف ‌مقابلتان نیست بلکه ماندن با اوست. ولی راه‌هایی وجود دارد که مطمئن شوید ازدواجتان هنوز مثل دوستی است و این می‌تواند تاثیر مثبت قابل‌توجهی بر ازدواجتان داشته باشد. با این روش‌ها که در مقالات مختلفی به آن پرداخته شده است، می‌توانید کاری کنید که درست مانند دوران دوستی، همچنان از همدیگر شناخت پیدا کنید و طرفتان را همچنان عاشق خودتان نگه دارید.

🌟 مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
همراهان عزیز لایک یا دیس لایک در مورد مطلب بالا فراموش نشود. 👆
‌‎
✅ پسری که دست و پا ندارد اما از زندگی لذت می‌برد/ برگزیده

جانیس مک دیوید، 25 ساله، به طور مادرزادی بدون دست و پا به دنیا آمده است، اما به دانشگاه می‌رود، رانندگی می‌کند و حتی سفر به کشورهای مختلف را نیز فراموش نمی‌کند. جانیس شاغل است و در شغلش نیز در حال ترقی است. اما او واقعاً چگونه زندگی می‌کند؟ چطور از عهده همه این کارها برمی‌آید؟
این پسر ۲۵ ساله می‌داند که خیلی از آدم‌ها در ملاقات اول با او عصبی می‌شوند. او به خبرنگار اشپیگل می‌گوید: «چون دست و پا ندارم، خیلی از آدم‌ها احساساتی می‌شوند. برای همین باید اوّل آنها را آرام کنم.» در چنین شرایطی، او تمام تلاشش را می‌کند تا خودش را آرام، عادی و طبیعی نشان بدهد.
گاهی برخی افراد از او می‌خواهند که کت‌شان را بگیرد و روی چوب لباسی آویزان کند. او می‌گوید: «این بهترین اتفاقی است که می‌تواند برای من رخ بدهد.» چنین چیزهایی باعث می‌شود تا معلولیت جانیس مانع فعالیت او به‌عنوان رهبر خانه نشود.
وقت شام، جانیس خودش را از صندلی بالا می‌کشد و روی آن می‌نشیند. حالا می‌توانیم با هم چشم در چشم صحبت کنیم.
او به خبرنگار اشپیگل می‌گوید: «وقتی بچه بودم، دلم می‌خواست پلیس موتورسیکلت سوار بشوم. امّا یک روز صبح، خودم را جلوی آینه دیدم و همه رؤیایم نابود شد. به خودم گفتم: یک پلیس بدون دست و پا؟ هشت سالم بود که فهمیدم معلول هستم و کشف این حقیقت برایم شوک بزرگی بود.»
او در شهر بوخوم، آپارتمانی مناسب معلولین دارد. اما در برلین، شهری که او بیشتر ماه‌های سال را در آنجا سپری می‌کند، او خانه مشترکی با دوستانش دارد که قبل از جنگ جهانی دوم ساخته شده است. دوستان او معمولاً لای درها را باز می‌گذارند، چون جانیس نمی‌تواند دستگیره درها را باز کند.
مک دیوید نمی‌تواند بدون برنامه‌ریزی به جایی سفر کند. در سفرهای داخل شهر باید ایستگاه‌های مترو یا اتوبوسی را انتخاب کند که آسانسور داشته باشند و برای غذا خوردن باید به رستوران‌هایی برود که مسیر مخصوص معلولین داشته باشند.او در ادامه حرف‌هایش می‌گوید: «گاهی اوقات آرزو می‌کنم کاش زندگی آسان‌تر بود. مثلاً وقتی باران می‌بارد و من سوار ویلچرم هستم، بتوانم از روی آن بپرم و بسرعت سوار تراموا شوم.»

این استراتژی مفیدی است که او باید به خودش یاد بدهد و چیزهای زیاد دیگری نیز وجود دارد که باید یاد بگیرد. او به آرامی لبه لیوان آبمیوه را بین لب‌هایش می‌گیرد و با کمک بازوی راست کوتاهش آن را بلند می‌کند و با این روش، وقت نوشیدن تعادل لیوان را حفظ می‌کند.

او بدون کارد و چنگال و با استفاده از لب‌هایش غذا می‌خورد. او مداد را بین دندان‌هایش می‌گذارد و بعد روی کاغذ می‌نویسد. جانیس تمام این کارها را خودش به تنهایی یاد گرفته، چون اینها چیزهایی بوده که آدم‌های سالم با آن بیگانه هستند. در جشن تولد کودکان، او نقش قهرمان روی ویلچر را بازی می‌کند. همه دوست دارند داستان زندگی آدمی را بشنوند که نه دست دارد و نه پا.مک دیوید دو مادر و دو پدر دارد. دو نفر آنها که والدین بیولوژیکی او هستند در برلین زندگی می‌کنند و دو نفری که او را بزرگ کرده‌اند ساکن بوخوم هستند. شاید بزرگ‌ترین شانس زندگی او این بود که والدین بیولوژیکی‌اش او را به مرکز نگهداری از معلولین سپردند، چون نمی‌توانستند تصور کنند که پسری را بزرگ کنند که نه دست دارد و نه پا. اما این مسأله او را ناراحت نکرده: «پدر و مادرم در بوخوم با کمک نکردن به من، کمک بزرگی به من کردند.»
مک دیوید با ونی که برای راندن معلولان تغییر کرده، رانندگی می‌کند. او هم الهامبخش دیگران است و هم یک ماجراجو و مسافر مشتاق. او تا به حال به برزیل، ویتنام و برمه سفر کرده و تعطیلات تابستان سال گذشته را نیز همراه دوستانش در کوبا سپری کرده است. او مصمم است که هر سال کشور جدیدی را کشف کند. می‌گوید: «به خودم اجازه راکد شدن نمی‌دهم.»
مک دیوید در دانشگاه «ویتن هردکه»، اقتصاد می‌خواند. او در سراسر آلمان سخنرانی‌های انگیزشی دارد و قرار است به خاطر انتشار کتاب جدیدش به تور تبلیغاتی برود. او می‌خواهد به همه نشان بدهد که هر کس می‌تواند زندگی خودش را بسازد و اگر بقیه آدم‌ها سر راه معلولین قرار نگیرند، آنها هم می‌توانند گلیم زندگی خودشان را از آب بیرون بکشند. «من آدم بسیار خوش‌شانسی هستم، چون از کاری که انجام می‌دهم لذت می‌برم و می‌توانم تفاوت ایجاد کنم.»
جانیس مک دیوید یاد گرفته به جای آنکه آه بکشد و از زمین و زمان شکایت کند، نگاهش به زندگی مثبت باشد و تا جایی که می‌تواند از آن لذت ببرد، اما گاهی شرایطی پیش می‌آید که او هم دوست دارد با مشت روی میز بکوبد.
روزنامه ایران
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
‌‌‌‎از عکسهای تأثیرگذار جهان .یک مبلغ مذهبی دست یک پسر بچه گرسنه اوگاندایی را دردست گرفته . 1980

https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA