🖌مقاله‌،ویدیو آموزشی
488 subscribers
1.76K photos
1.11K videos
206 files
2.99K links
مجموعه‌ای متنوع از پژوهشها، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی . جهت ارسال مقاله و مطلب با ما تماس بگیرید. مسؤولیت مطالب به عهده نویسنده است .آدرس سایت ما : www.eduarticle.me

تماس با ما :
@mh1342
Download Telegram
روبان های آگاهی دهنده .روبان طلایی . کمپین حمایت از کودکان سرطانی . 🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
روبان های آگاهی دهنده .روبان سبز. کمپین حمایت از اهداء عضو .کمپین حفاظت از محیط زیست . 🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
روبان های آگاهی دهنده .روبان صورتی. سرطان سینه . 🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
روبان های آگاهی دهنده .روبان سرخ. هشدار و اطلاع رسانی در رابطه با بیماری ایدز . 🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
روبان های آگاهی دهنده .روبان بنفش . لنفوم هوچکین . 🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ 5 نقص اساسی در نهاد آموزش و پرورش_ قسمت پتجم_
گفتگوبا مصطفی ملکیان .محمد صادقی
5⃣ غیبتِ درس‌های زندگی
پنجمین عیب و ایراد در آموزش و پرورش ما، که خیلی بر آن تاکید دارم، «هنر زندگی» است که یاد داده نمی‌شود. هر چیزی یاد داده می‌شود جز هنر زندگی. به نظرم بیشترین مصیبت مربوط به نوع سوم از کتاب‌خوانی است که در سخنرانی تبریز هم اشاره کرده بودم. خواندن نوع اول و نوع دوم کم و بیش وجود دارد. ما سه نوع خواندن را باید از هم تفکیک کنیم. در نوع اول، بر اساس تقسیم کار اجتماعی به سراغ مطالعه می‌رویم و برای اینکه در شغل، هنر و حرفه خود و تخصصی که داریم رشد بهتری داشته باشیم کتاب می‌خوانیم. این نوع کتاب‌خوانی موجب می‌شود که فرد در کنکور قبول بشود، در دوره کارشناسی ارشد قبول بشود و… این نوع کتاب‌خواندن نازل‌ترین نوع کتاب‌خوانی است، نه بی‌ارزش بلکه در قیاس با نوع دوم و سوم، اهمیت کمتری دارد. نوع دوم کتاب‌خوانی به جهت اینکه در شغل یا حرفه‌ای ورزیده‌تر شویم انجام نمی‌شود بلکه برای لذت‌بردن است. انسان کنجکاوی دارد و برای ارضای کنجکاوی خود می‌کوشد و یکی از کنجکاوی‌ها نیز کنجکاوی علمی است که از طریق کتاب هم ارضا می‌شود. یکی به سراغ کتاب‌های تاریخ می‌رود، یکی به سراغ کتاب‌های فیزیک و… این نوع کتاب‌خوانی در قیاس با نوع اول کمتر در بین ما ایرانیان رواج دارد اما کم و بیش هم دیده می‌شود. اما نوع سوم کتابخوانی که در آموزش و پرورش ما مطلقاً درباره آن صحبت نمی‌شود، کتاب‌خواندن برای یادگرفتن هنر زندگی است. زندگی‌کردن یک هنر است و بسیار هم پیچیده است. ما برای سه‌تار نواختن سال‌ها باید کار کنیم، تمرین کنیم، آموزش ببینیم و نزد استاد برویم تا یاد بگیریم که سه‌تار بنوازیم. اما زندگی انگار چیزی است که به محض اینکه وارد آن شدیم، به طور فطری، هنر آن را بلد هستیم. در حالی که این خطاست و هیچ کاری به این اندازه دشوار نیست و ما برای آن به آموزش احتیاج داریم. ما درباره هر چیزی اقرار می‌کنیم که آموزش، پرورش و پژوهش برای آن ضرورت دارد ولی در باب زندگی به ضرورت آموزش، پرورش و پژوهش اعتنا نداریم. در کتاب‌های درسی ما، از مهدکودک تا دکترا چیزی به عنوان هنر زندگی وجود ندارد. با اینکه در هر ۵ مکتب آموزش و پرورش برای پاسخ‌دادن به همین پرسش بوجود آمده و توجه‌دادن به هنر زندگی. شما وقتی بچه را در دو سالگی به مهدکودک تحویل می‌دهید و در ۳۲ سالگی، دکترایی به او می‌دهید معنایش آن است ۳۰ سال این بچه را در اختیار خودتان دارید. حالا در این ۳۰ سال، بچه ماده خامی است که شما می‌خواهید از آن چیزی بسازید، آن چیز چیست؟ آن ۵ مکتب به همین پرسش نظر دارند. مثلاً فرض کنید شما خمیر مجسمه‌سازی در دست دارید و از شما بپرسند این خمیر را می‌خواهید به چه شکلی درآورید؟ منطقاً می‌شود از کسی که خمیر را در دست دارد و با آن کار می‌کند پرسید که چه شکلی از آن درخواهید آورد؟ حالا این خمیر انسانی که به مهدکودک فرستاده می‌شود و سال‌ها در حال آموزش‌دیدن است را چه شکلی خواهیم داد؟ چه کم داشته که او را به آموزش و پرورش تحویل داده‌اند؟ هر جواب از آن ۵ جواب را که درباره فلسفه آموزش و پرورش حرف می‌زند، یک چیز می‌گوید و آن اینکه این موجود به هر حال باید زندگی بکند و برای زندگی‌کردن مهارت‌های بسیار پیچیده‌ای لازم است و این را باید به او آموخت. حالا من افراد را به شهود خودشان ارجاع می‌دهم. شما که ۳۰ سال در مدرسه و دانشگاه بوده‌اید، از اول که وارد مهدکودک شدید تا دوره‌های بعد، ریاضیات، حساب، هندسه، جبر و… یاد گرفته‌اید، مکانیک سیالات یاد گرفته‌اید، زیست‌شناسی یاد گرفته‌اید، جغرافیا و تاریخ یاد گرفته‌اید و… به مخاطب خودم می‌گویم چقدر از آن معلومات اصلاً در ذهن‌تان مانده؟ فقط معلوماتی در ذهن‌تان مانده که به طور تخصصی، مثلاً می‌خواستید مهندس بشوید و معلومات مربوط به آن در ذهن‌تان مانده اما سایر معلومات (تاریخ، جغرافی و…) در ذهن‌تان نمانده است. اما حالا می‌پرسم، آیا مشکلی در زندگی داشته‌اید که بگویید در سال چهارم دبیرستان یا سال دوم دانشگاه فلان مطلب را به ما یاد داده بودند و اگر یاد نداده بودند، مشکل من همچنان سر جایش بود. مثلاً مشکلی با همسرم یا فرزندانم یا دوستم، یا پدرم یا مادرم یا همکار داشته‌ام و چون در یکی از سال‌های تحصیلی فلان کتاب درسی را خوانده بودیم، توانستم مشکلم را رفع کنم. من فکر نکنم کسی چنین چیزی را در زندگی خود پیدا کند که بر اساس یک واحد درسی یا کتاب درسی توانسته مشکلی از مشکلاتش بکاهد. ممکن است معلم ریاضی در دبیرستان، و در حال تدریس ریاضی، نکته‌ای در باب زندگی گفته باشد و این درسی شده باشد اما این در کتاب درسی نبوده است.
ادامه در پست بعد👇
ادامه از پست قبلی 👆

او از روی نیک‌خواهی این را گفته است. حالا ببینیم، آیا در میان درس‌ها و کتاب‌ها، برای رفع مشکلات زندگی هم چیزی در نظر گرفته شده بود؟ چه سودی دارد که ما بدانیم صادرات پنبه آرژانتی بیشتر است یا پرو؟ وقتی که در زندگی عملی خودمان و در برابر آسان‌ترین مسائل و مشکلات دچار درماندگی می‌شویم. بزرگ‌ترین جراحان، بزرگ‌ترین پزشکان، بزرگ‌ترین استادان فلسفه دانشگاه، بزرگ‌ترین مهندسان و… معلوم است که “آی‌کیو” بالایی دارند و مشخص است که معلومات زیادی هم دارند اما اگر همین افراد نتوانند با آبدارچی محل کار خودشان رفتار سالمی داشته باشد و رفتاری ساینده و فرساینده با آبدارچی محل کار خود داشته باشد، معنایش این است که چیزی که باید یاد می‌گرفته‌اند را یاد نگرفته‌اند. حالا اگر بتوانند بزرگ‌ترین سدهای جهان را طراحی کنند، جراحی‌های سختی را انجام دهند و… اما نتوانند مثلاً با یک راننده تاکسی رفتاری سالم داشته باشند، هم وقت خوش خودشان و هم وقت خوش راننده تاکسی را از بین برده‌ و اوقات خودشان و راننده تاکسی را تلخ کرده‌اند. یعنی درد و رنجی بر خود و دیگری وارده کرده‌اند. اینها را ما باید یاد می‌گرفتیم. ادامه دارد ...
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟
👇مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
کوتاه از بزرگان تعلیم و تربیت . ادوارد کلاپارد.
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅کودکان ایرانی را آسیاب نکنیم!

🔴عصر ایران؛ جعفر محمدی - در ادامه نقد و بررسی نظام آموزشی، مقوله امتحانات در دوران ابتدایی را مورد بررسی کلی قرار داده ایم که می خوانید:

امتحانات به شیوه کنونی در دل خود این پیام را دارد که "در لحظه زندگی نکن"، همه چیز قرار است در آینده رخ دهد، آن هم آینده ای مبهم و پر از استرس به نام "جلسه امتحان".

دانش آموز ابتدایی باید در "لحظه" حضور داشته باشد و در لحظه تحت تربیت مربی قرار گیرد. اما وقتی که به او چیزی یاد داده می شود و به او گوشزد می شود که در آینده از آنچه به او گفته شده، امتحان گرفته می شود، در واقع کودک را از زمان حال جدا کرده ایم، غافل از این که کودک چنین ظرفیتی را ندارد که از لحظه کنونی کنده و به آینده پر استرس پرتاب شود.

اغلب ما، رفتارها و ویژگی های اخلاقی متعددی را از والدین مان آموخته ایم. آنچه از آنان داریم و اغلب تا آخر عمر با خود حمل می کنیم، در فرایند "زندگی حال" به ما منتقل شده است و هیچگاه به ما نگفته اند از این رفتار یا این آموزش امتحان گرفته خواهد شد ولی نهادینه شده اند.

امتحان در دوران ابتدایی به این معناست که هدف همه آموزش ها، صرفاً عبور از جلسه امتحان است و بدین ترتیب تمام محتوای آموزشی و پرورشی، در حد "پاس کردن امتحان" و نه "یادگرفتن برای زندگی" تقلیل شأن می یابند.

دوران ابتدایی باید دوران بدون امتحان و استرس های ناشی از آن برای کودکان باشد، دورانی که در آن کودکان در مدرسه، نه آموزه ها و حفظیات به دردنخور، که باید درس زندگی بیاموزند.
مثلاً در فرایندهای از پیش تعیین شده، یاد بگیرند که چگونه باید کار گروهی انجام دهند، چگونه به همدیگر کمک کنند، چگونه خشم خود را مدیریت و دیگران را ببخشند، مهارت های حل مسأله را بیاموزند، با آداب معاشرت آشنا شوند، لذت بردن از زندگی را یاد بگیرند، راستگویی را در وجودشان نهادینه کنند، روا داری را بیاموزند، نحوه برخورد با افراد متفاوت (نژادی، مذهبی، معلولان، جنس مخالف و ...) را یاد بگیرند، با هنر گوش دادن و گفت‌و‌گو آشنا شوند، با انواع مدیریت های بنیادین زندگی مانند مدیریت زمان، مدیریت خویشتن، مدیریت مالی و ... آشنایی ابتدایی داشته باشند، "نه" گفتن را یک توانایی اساسی بدانند، با اصول کلی تغذیه، خواب و مراقبت از بدن آشنا شوند و نظایر این ها.

با مروری بر این مفاهیم، چند نکته را درمی یابیم:
اول این که اغلب این مهارت ها را بسیاری از بزرگسالان نیز ندارند و در طول زندگی شان نیز هیچ کس به آنها چنین آموزش هایی را نمی دهد. بنابراین، جای آنها در نظام آموزشی بسیار خالی است.
واقعاً خیانت به نسل هاست که بهترین سال های آموزش پذیری انسان، به جای این آموزه های بنیادین، صرف فرمول های بیهوده ریاضی و به یادسپاری نام قله ها و انواع باکتری ها و ... شود.

دوم این که اگر کل دوران ابتدایی را به این امور و نیز مهارت های اصلی مرتبط با سواد متعارف (خواندن و نوشتن، چهار عمل اصلی ریاضی و اطلاعات عمومی) شود، از روش "درس - آزمون" کنونی اثربخش و مفیدتر به حال زندگی است.

و اما سومین نکته این است که با تغییر فاز آموزش و پرورش ابتدایی به این سمت، دیگر اساساً نیازی به امتحانات مرسوم نیست چون این مهارت ها باید در وجود افراد نهادینه شوند نه این که به صورت محفوظات، در یک امتحان بررسی و نمره دهی شوند و همه چیز تمام شود!

از بین انواع امتحانات نیز آنچه آسیب بیشتری می زند، آزمون های تستی است که در سال های اخیر به خاطر حضور مؤسسات پولی در مدارس، به بلای نظام آموزشی تبدیل شده اند.

آزمون تستی در دل خود این پیام را برای کودک دارد که مسائل زندگی، تنها یک راه حل دارند، درست مانند سؤالات چهارجوابی که تنها یک گزینه صحیح دارند و هر گزینه دیگری جز آن ، قطعاً غلط است.
حال آن که باید به کودکان خود بیاموزیم برای هر مسأله در زندگی پیش رویشان، معمولاً راه های متعددی وجود دارد و نباید بین صفر و یک، حیران بمانند.
البته این حس، فقط در امتحانات تستی، به طور غیرمستقیم و ظریف، القا نمی شود، بلکه در سایر امتحاناتی که کودک باید تنها یک جواب مشخص و از پیش تعیین شده را بدهد و حق بروز هیچ گونه خلاقیتی از خود ندارد نیز چنین روندی وجود دارد.

البته آنچه فوقاً بدان پرداخته شد، ناظر به مقطع ابتدایی است و دبیرستان، الزامات خاص خود را دارد که موضوع بحث حاضر نیست.
مخلص کلام این که برای تحول در نظام آموزشی و به تبع آن در جامعه، هم باید محتوای آموزشی در دوره ابتدایی تغییر کند و هم نظام کنونی امتحانات و ارزشگذاری های حاصل از آن از بین برود. چه آن که کودکان در نظام آموزشی کنونی، بین سنگ های زبر آسیاب امتحانات خرد می شوند.
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
یادگیری_و_آموزش_ریاضی_در_شانگهای_چین.wmv
3.4 MB
ویدیو : یادگیری و آموزش ریاضی در شانگهای چین .🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
معاون رئیس جمهور در امور زنان و خانواده:
متاسفانه با توسعه فضای مجازی میزان گفت وگو های خانوادگی در ایران به 17 دقیقه در روز رسیده است. https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅مشکلات مدارس در پرورش خلاقيت

کودک هنگام تولد میزانی از خلاقیت را با خود به همراه می‌آورد و در حدود ۲سالگی این خلاقیت نمود ظاهری پیدا می‌کند.
برای مثال کودک ۲ساله بر چوبی سوار شده و می‌گوید این اسبم است یا با خمیر اشکالی می‌سازد که از نظر ما بزرگسالان بی‌معناست ولی برای او ماشین، آدم و چیز دیگری است، کودک پیش‌دبستانی وقتی قلم به دست می‌گیرد طرح‌هایش را آنچنان می‌کشد که از ذهن خلاقش نشأت گرفته است، خانه نقاشی او با خانه کلیشه‌ای که ما بزرگسالان در ذهن داریم متفاوت است، او پرشور و خلاق است، با اشیای گوناگون چیزهایی می‌سازد و در ذهن به آن جان می‌بخشد و داستان‌های خیالی می‌گوید، می‌خواهد بداند، کشف کند، او کنجکاو است و مشتاق، اما معما اینجاست که چرا این کودکان با استعداد و فعال به بزرگسالانی تبدیل می‌شوند که از به کارگیری تفکر هوشمند و خلاقیت خود لذت نمی‌برند، چرا و چگونه زندگی که چنان امیدوارکننده آغاز می‌شود در اکثر موارد پایانی یأس‌آور و ناخوشایند دارد؟تحقیقات تورنس (۱۹۶۲) نشان داده است که کودکان تا ۱۰سالگی در اوج خلاقیت هستند اما وقتی در شرایط مدرسه قرار می‌گیرند و از آنها انتظار می‌رود که پاسخ‌های مشخص و قالبی به سؤالات بدهند و تحت ارزشیابی قرار می‌گیرند، خلاقیت آنها به تدریج کاهش می‌یابد. بنابراین باید سیستم آموزشی مدارس از حالت آموزگار محوری و تاکید بیش از حد به سطح بازگویی، خارج شده و به کودکان در آموزش نحوه تفکر و رسیدن به سطوح بالای شناختی یعنی فراشناخت کمک کند.
براساس اهداف منتشره از سوی وزارت آموزش و پرورش، «پرورش استعدادها و کمک به تقویت خلاقیت» یکی از اهداف آموزش و پرورش محسوب می‌شود و مدارس باید در راستای تحقق این هدف به رشد و پرورش خلاقیت دانش‌آموزان بپردازند؛ لیکن در اکثر موارد خودآگاه یا ناخودآگاه موجب تضعیف و حتی تضییع خلاقیت می‌شوند. از مهم‌ترین موانع پرورش خلاقیت در مدارس می‌توان موارد زیر را برشمرد:
تاکید بر محفوظات، تکالیف زیاد، بی توجهی به تفاوت‌های فردی، وجود کلاس‌های پرجمعیت، انضباط سخت و زورمدارانه، برنامه درسی و جدول ساعات غیرقابل انعطاف برای فعالیت‌های کلاس، ناآشنایی برخی معلمان با ویژگی‌های دانش‌آموزان خلاق، روش‌های تدریس سنتی و مبتنی بر معلم‌محوری، تاکید زیاد بر نمره دانش‌آموزان به عنوان ملاک خوب بودن، عدم پذیرش ایده‌های جدید، شخصیت جدی معلم، استهزاء و طعنه، تحت فشار قراردادن برای همنوایی با دیگران، فرهنگ سکوت در مقابل اظهارنظر معلم، تاکید بر تفکر همگرا به جای تفکر واگرا، عدم تجهیز منابع و امکانات و تکیه بر سطوح اولیه حیطه شناختی .در محیط مدرسه عوامل متعددی در خلاقیت دانش‌آموزان تاثیر می‌گذارد که در یک دسته‌بندی کلی به جو حاکم بر مدرسه، محتوا و مواد آموزشی ومعلم تقسیم می‌شوند، در اینجا هر کدام را به صورت جداگانه مورد بررسی قرار می‌دهیم.ادامه ...
http://bit.ly/2cOC8dO

🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
سخنان بزرگان : جورج الیوت . رمان نویس انگلیسی. 1880-1819
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ مسايل آموزش و پرورش ايران از نگاهي ديگر
علي حبيبي*

سال تحصيلی جدید در حالي آغاز شد که آموزش و پرورش کشور با مسايل مختلفي از ميزان مهارت آموزي دانش آموزان در مدرسه تا کيفيت آموزش مواجه است.
کيفيت آموزش در مدارس از بحث برانگيزترين مسايل در سال هاي اخير بوده، موضوعي که والدين و فراگيران با توجه به کاهش جمعيت دانش آموزي انتظار داشتند عنايت و توجه بيشتري به آن شود.

هر چند شمار دانش آموزان در کلاس درس مي تواند در کيفيت آموزش تاثيرگذار باشد اما به نظر مي رسد اين مورد تاثير چنداني در کيفيت آموزش و پرورش ايران نداشته است.
چنانچه کيفيت آموزش در مدارس را به شمار دانش آموزان در يک مدرسه يا کلاس ارتباط دهيم، بايد گفت که شمار دانش آموزان در ايران در دو دهه اخير همواره با تغييراتي روبرو بوده است. در دهه گذشته حتي به حدود 20 ميليون رسيد در حاليکه پس از آن جمعيت دانش آموزي با توجه به کاهش جمعيت هرساله رو به نزول گذاشت و در سال تحصيلي گذشته به حدود 13 ميليون نفر رسيد.
اگر بپذيريم که کاهش جمعيت دانش آموزي مي تواند به کيفيت آموزش در مدارس منجر شود بايد تاکيد کرد که با وجود کاهش جمعيت دانش آموزي در اين سال ها، تفاوت معني داري در افزايش کيفيت مدارس و وزارت آموزش و پرورش ديده نمي شود.
هر چند در اين سال ها ممکن است شمار حضور دانش آموزان در برخي از کلاس هاي درس کاهش يافته و بطور مثال از 30 نفر به 20 نفر رسيده باشد اما تنها حضور کم دانش آموز در کلاس باعث ارتقاي کيفيت آموزش نشده بلکه اگر در بخش هايي با کيفيت آموزش روبرو هستيم، اين محتوا و برنامه هاي آموزشي بوده که سبب رشد کيفيت آموزش شده است.
بنابر اين نتيجه مي گيريم که افزايش کيفيت آموزش در مدارس به عوامل متعددي نيازمند است که استفاده از معلمان مجرب و آموزش ديده، تراکم کلاس، محتواي کتاب هاي درسي و برنامه هاي آموزشي در اين زمينه نقش دارند.
با نگاهي هر چند گذرا به شمار دانش آموزان و وضعيت آموزش در دو دهه گذشته اين نتيجه حاصل مي شود که مدارس هر چند با کاهش دانش آموز مواجه بودند اما به همان نسبت در ارتقاي آموزش تلاش نکرده اند.
کاهش جمعيت دانش آموزي در اين سال ها در واقع فرصتي بود براي اصلاح نظام آموزشي و ارتقاي برنامه هاي آموزشي که به نظر مي رسد چندان از اين فرصت استفاده نشده است.

آموزش و پرورش در اين سال ها بيشترين هزينه و وقت خود را صرف ترميم بخش هاي سخت افزاري از جمله نوسازي و بازسازي فضاهاي آموزشي کرد و کمتر به ارتقاي آموزش و مهارت آموزي دانش آموزان توجه داشت هر چند در بخش سخت افزاري نيز بطور کامل موفق نبوده است.

با اين حال دستگاه تعليم و تربيت کشور در بحث افزايش کيفيت آموزش در مدارس، برنامه تحول بنيادين نظام آموزش و پرورش را پيش رو دارد که باگام هاي لرزان و کند در حال اجراي آن است.

تجربه نشان داده که طرح هاي جديد از جمله نظام ارزشيابي توصيفي و ساير برنامه هاي

جديد همواره در ابتدا با مقاومت هايي از سوي فراگيران و والدين روبرو مي شود، اما چنانچه بطور شفاف و روشن، مردم در جريان چند و چون اجراي آن قرار گيرند، اين مقاومت ها و نارضايتي ها کمتر مي شود. ادامه... http://bit.ly/2cOC8dO

🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
۵ نقص اساسی در نهاد آموزش و پرورش_ قسمت پایانی .
گفتتگوبا مصطفی ملکیان .محمد صادقی
سخن پایانی

وقتی فرانسویان نیروهای اشغالگر را از فرانسه خارج کردند، ژنرال دوگل از آندره موروا رمان‌نویس و متفکر بزرگ خواست تا وزارت آموزش و پرورش را برعهده بگیرد. موروا پذیرفت اما گفت من کتاب‌های درسی را اساساً عوض می‌کنم و تا پایان تحصیلات دبیرستان به بچه‌ها بیش از سه چیز نخواهم آموخت. یکی زبان و ادبیات فرانسه تا فرهنگ کشور خودشان را بشناسند. یکی ریاضیات که وقتی در حال خرید و فروش هستند کلاهی سرشان نرود و دیگر فقط درس‌های زندگی را به آنها یاد خواهم داد. فیزیک و شیمی و تاریخ و جغرافی و… را می‌گذارم برای زمانی که وارد دانشگاه می‌شوند و می‌خواهند در رشته خاصی وارد شوند. اما چیزهایی هست که همه آنها به آن نیاز دارند، چه مرد چه زن، چه فقیر چه ثروتمند و… هر چه باشند به این نیاز دارند و من درس‌های زندگی را تا ۱۸ سالگی به آنها یاد خواهم داد، بقیه بماند برای دانشگاه. البته دوگل نپذیرفت و آندره موروا خودش سه جلد کتاب با نام “درس‌های زندگی” نوشت.
حرف من چیزی جز حرف موروا نیست. به ما هنر زندگی را نیاموخته‌اند. ما در هر شرایطی به درس‌های زندگی نیاز داریم، چه روابط اجتماعی گسترده‌ای داشته باشیم چه نداشته باشیم، چه شغل مهمی داشته باشیم چه نداشته باشیم و… بالاخره به این درس‌ها نیاز داریم و چرا تا ۱۸ سالگی مهم است که اینها را بیاموزیم؟ چون از ۱۸ سالگی به بعد دیر است و شخص باید وارد زندگی به معنای اجتماعی کلمه بشود. هیچ وقت به ما یاد نداده‌اند که با تنهایی خودمان چگونه مواجه شویم، چگونه در مقابل ناامیدی، مقاومت درونی پیدا کنیم و دست از امیدواری برنداریم، چگونه دیدگاه بدبینانه را وابنهیم و دارای دیدگاه خوش‌بینانه شویم، چگونه تعادل بین آزادی و مسئولیت را در زندگی خود برقرار کنیم، چگونه زندگی خود را ارزشمند کنیم، چگونه زندگی خود را هدف‌دار کنیم، چگونه کارکرد زندگی خود را افزایش دهیم، با احساس وحشت از مرگ چگونه کنار بیاییم و… و چگونه انس پیدا کنیم، با اینکه ما مستثنی از قوانین حاکم بر عالم انسانی نیستیم. چون می‌دانید که یکی از مشکلات ما این است که هر کدام از ما فکر می‌کنیم قوانینی که روانشناسان و بقیه صاحب‌نظران علوم انسانی کشف کرده‌اند راجع به بقیه صادق است، نه ما. یعنی بقیه اگر ورزش نکنند، دیر یا زود سلامت، نیرومندی و زیبایی بدن خود را از دست می‌دهند، ولی بدن من، بدون ورزش هم، سلامت، نیرومندی و زیبایی خودش را حفظ می‌کند. اینکه چگونه ما یاد بگیریم که با بقیه بشریت سر و ته یک کرباس هستیم و این چیزی است که شوپنهاور بر آن تاکید می‌کرد که یاد بگیریم ما از قوانین حاکم بر مناسبات انسانی مستثنی نیستیم. این به لحاظ نظری خیلی واضح است و همه به لحاظ نظری آن را می‌پذیرند اما کل زندگی ما به این خاطر که من فکر می‌کنم مستثنی از قوانین حاکم بر عالم انسانی هستم و اینها را برای بقیه گفته‌اند، سپری می‌شود. چگونه یاد بگیریم که امید را از آرزو تمیز دهیم، و این دو تا را از آرزواندیشی و این سه تا را از توهم‌بافی و رویاپردازی. ما هم به امید نیاز داریم، هم آرزوهایی داریم، و هم در عین حال، آرزوهایمان نباید از یک حدی درازتر باشد، و هم هرگز نباید آرزواندیش باشیم و حالا امیدی که باید داشته باشم و آرزواندیشی‌ای که نباید داشته باشم، و توهم و رویاپردازی، مرزهایش کجاست؟ اینها را کسی به ما یاد نداده است. اینکه من چگونه می‌توانم آستانه تحمل درد و رنج را در زندگی افزایش بدهم، و واقعیت‌ها کمتر مرا به درد یا رنج مبتلا بکند؟ روش گفت‌وگوکردن چیست که من گفت‌وگو را با جروبحث و گپ‌زدن اشتباه نگیرم؟ گفت‌وگو زندگی را رشد می‌دهد، گپ‌وگفت برای سرگرمی زندگی لازم است و جروبحث برای هیچ چیز زندگی لازم نیست. فرق اینها در چیست، اینها را ما نیاموخته‌ایم. مذاکره چیست؟ نقش مذاکره در زندگی چیست؟ فرق بین نیاز و خواسته چیست، آیا من باید تابع نیازهای خود باشم، یا تابع خواسته‌های خود باید باشم، یا گاهی تابع نیازها و گاهی تابع خواسته‌ها، اصلاً اینها چه فرقی با هم دارند؟ در بازار که هر فروشنده‌ای می‌خواهد جنس خود را به گران‌ترین قیمت بفروشد و هر خریداری می‌خواهد به ارزان‌ترین قیمت همان جنس را بخرد، تعادل بین این دو خواستِ ناسازگار چگونه اگر انجام بگیرد عادلانه است؟ صرفه‌جویی با بخل چه فرقی دارد؟ مرز شجاعت با بی‌تامل دست به کاری زدن، کجاست؟ مرز بین ناسنجیده عمل‌کردن و متهورانه عمل‌کردن کجاست؟ مزایایی سکوت که به لحاظ روانشناختی، اخلاقی و مناسبات اجتماعی، مهم است، چیست؟ و اینکه سکوت را جز به قدر ضرورت و جز به وقت ضرورت نباید شکست، سخن‌گفتن اصل زندگی نیست، و اینها را به ما یاد نداده‌اند. چگونه مناسبات من با دیگران می‌تواند مبتنی بر اصل رفاقت شود نه رقابت؟ چگونه من هم‌نوعان را به چشم رفیق راه نگاه کنم،ادامه👇
نه به چشم رقیب؟ اینکه مناسبات انسانی وقتی رفیقانه است چه سمت و سویی پیدا می‌کند و وقتی رقیبانه است چه سمت و سویی پیدا می‌کند؟ من چگونه می‌توانم مقایسه نظری و مسابقه عملی با شما را در خودم تعطیل کنم؟ وقتی که در مقام نظر دائماً خودم را با شما مقایسه می‌کنم و در مقام عمل دائماً با شما در حال مسابقه هستم، این برای من ویرانگر است و نقش مخربی دارد، حالا من چگونه به این مقایسه و مسابقه پایان دهم؟ من چگونه اوقات شخصی خودم را (زمانی که با خود تنها هستم) بگذرانم؟ چگونه این اوقات را باید سپری کنم. چگونه بتوانم وقتم را برای کسب درآمد، خواسته‌های وجودی، و رایگان‌بخشی تنظیم کنم؟ تعادل بین این سه چگونه ممکن است که یکی جای دوتای دیگر یا دو تا جای یکی دیگر را پر نکند و… ما برای حل مسائل و مشکلات زندگی نیازمند یادگیری درس‌های زندگی هستیم. در ایران، کتاب‌هایی برای آموزش درس‌های زندگی و هنر زندگی، کمتر وجود دارند. جواب‌نگرفتن همین نیاز است که ما را به کتاب‌های زرد کشانده، همچون؛ مدیریت یک دقیقه‌ای، چگونه در چند دقیقه ثروتمند شوید، ده راه سریع برای موفقیت و… و در فقدان درس‌های زندگی و کتاب‌هایی برای آموزش هنر زندگی است که این کتاب‌ها پدید می‌آید. کتاب‌های سودمند (برای آموزش هنر زندگی) که با کمک روانشناسان، ادیبان، اندیشمندان و… در این باب نوشته شده باشد هم در آموزش و پرورش ما مفقود است.
منبع: نشریه مروارید، شماره اول، مرداد و شهریور ۱۳۹۵
🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟
👇مجموعه ای متنوع از پژوهشها ، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی .https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
‌‎
📕معرفی کتاب :رویکردهای آموزش در کار با کودکان خردسال
پس از مشروطیت و با توسعه و فراگیر شدن مدارس در ایران، انتقال دانش بیش و پیش از هر چیز دیگری در کانون توجه و کوشش کارشناسان، فعالان و سیاستگذاران حوزه آموزش و پرورش در ایران قرار گرفت اما از آن زمان تاکنون کمتر متخصصینی بوده‌اند که الگوی دیگری را در سطح آموزش کودکان مطرح کنند.
در همین راستا ناشناخته بودن الگوها و ناقص بودن اطلاعات درباره رویکردهای آموزشی کودکان در ایران موجب آشفتگی در نظام آموزشی کشور و در نتیجه عدم وجود رویکردی مشخص در امر آموزش گردید.
ناصر یوسفی، مؤلف کتاب "رویکردهای آموزش در کار با کودکان خردسال" که صریحاً مخالف روشهای تلفیقی در آموزش کودکان است، این نوع نگاههای تلفیقی را نشانه فقدان درک سیستمها و رویکردهای آموزشی در ایران می‌داند.
به باور وی رویکرد آموزشی، نوع نگاهی است که هر فردی نسبت به زندگی، انسان و آموزش دارد، نگاهی که تحت تأثیر فلسفه فکری وی، یک مکتب روانشناسی و یا یک سیاست مرتبط و هماهنگ با آن است. به گفته وی رویکرد آموزشی خبر از جریانی یکپارچه و هماهنگ می‌دهد که ارکان آن با روش، اجرا و برنامه‌های کاری آن در تضاد نیست.
ناصر یوسفی در این کتاب در پی معرفی همین رویکردهای آموزش در کار با کودکان است. وی که کوشیده است به معرفی رویکردهای اصلی آموزش و بیان سیر تغییر، تحول و شکل‌گیری آنها بپردازد، کتاب خود را در چهار فصل اصلی سامان داده و در هر فصل به یکی از این رویکردها پرداخته است.
فصل اول به بحث درباره رفتارنگرها اختصاص دارد. مؤلف پس از بیان کلیاتی درباره رفتارنگرها، جایگاه معلم در مراکز رفتارنگر، ویژگیهای نظام آموزشی مبتنی بر رفتارنگری، رفتارگرایی در ایران را نیز مورد بررسی قرار داده است.
در ادامه در فصل دوم رویکرد شناختی مورد بحث قرار گرفته و الگوی آموزشی مونته‌سوری و نیز الگوی آموزشی والدورف توضیح داده شده است و باز شناختگراها در ایران بررسی شده‌اند. فصل سوم درباره رویکرد تحولی‌نگر است و در آن به موضوعاتی چون یافته‌های ژان پیاژه و تعلیم و تربیت و الگوهای آموزشی در این رویکرد به طور کلی و در نهایت در ایران پرداخته شده است.
چهارمین و آخرین فصل به رویکرد انسانگرا اختصاص دارد و یوسفی در این فصل درباره روانشناسی انسانگرا، مزلو و نظریه انسانگرایی، الگوی رجیو امیلیا، الگوی خانواده فعال، گروههای ترکیبی و آموزش برای آزادی سخن گفته است.
بنابراین می‌توان گفت که کتاب "رویکردهای آموزشی در کار با کودکان خردسال" کوششی است برای طرح مبانی، فلسفه و مرز هر رویکرد آموزشی. این کتاب حاصل یک دوره تخصصی در دانشگاه شفیلد با عنوان رویکردهای مطرح آموزشی در سال 1383 است؛ دوره‌ای که ناصر یوسفی، مؤلف این کتاب نیز در آن شرکت داشته است. منبع خبرگزاری مهر

🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
⭕️کافه یاداشت اجتماعی ⭕️

کارکرد دو گانه احساسات تکانشی
(عزیز قاسم زاده)

نوشتار کنونی ناظر به نقد جامعه منفعل معلمان نیست.بخش اعظمی از معلمان بنا به هر دلیل ژنتیکی، خصلتی،موروثی، ترس، بی انگیزگی و یا هر چیز دیگر مشغول و مشمول روز مرگیند. روی سخنم با بخش کنشگر و پویای معلمان است که گرچه به لحاظ کمی در اقلیت هستند ولی از جهت تاثیر گذاری توفیق های بزرگی در مقاطع خاصی به دست آورده اند. یعنی یک اقلیت صنفی پویا تاثیرش نه تنها اقلی نیست بلکه حتی قادر است الگوساز حیطه های دیگر و صنوف دیگر باشند. به طوری که مشخصا تاثیرات کنشگران صنفی را بر فعالان کارگری و به ویژه در آزادی چهره مقام و دلاور کارگری جعفر عظیم زاده به نیکی مشاهده کرده ایم. اما نکته ای که در این کنشگری ها وجود دارد تاثیرات مبتنی بر احساسات تکانشی و مولفه های مثبت و منفی پیرامون آن است. اینکه این نوع احساس می تواند عده ای را در لحظات خاصی به شوقی زائدالوصف بکشاند و منشا اتفاقات بزرگ شود، تردیدی نیست. اما اشکال کار آنجاست که ما پس از توفیق از دریچه این نوع هیجان گویی خود هم تخلیه می شویم و چه باید کنیم های مستمر را به بوته فراموشی می سپاریم.

نمونه ای عینیش را در مساله محمود بهشتی لنگرودی دیده ایم ما در سه نوبت پس از مقاومت دلیرانه و مثال زدنی او پشت او قرار گرفتیم و با تمام توان خواهان آزادیش شدیم. این اتفاق مبارک که منتج به نتیجه در آن مقطع شد، متاسفانه چون برخاسته از احساسات تکانشی بود، خیلی زود متوقف شد حال آنکه شمشیر داموکلوس از بالای سر سخنگوی کانون صنفی معلمان برداشته نشده است. اینکه دیروز دوباره با بهشتی تماس بگیرند و او را برای زندان فرا بخوانند بیشتر ناظر به انفعال ما در پی پیروزی حاصل از احساسات تکانشی است. امیدوارم که همین تماس دوباره با جناب بهشتی ما را به نقد خویش بکشاند ما بیش و پیش از آنکه وظیفه بیدار کردن خفتگان را داشته باشیم باید تلاش مستمر کنیم که خود گاه به خواب نرویم.





https://telegram.me/kanoonsenfi
٨مهر روز بزرگداشت"مولانا"خداوندگار عشق و عرفان:
از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم؟آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب،کز چه سبب ساخت مرا
یا چه بوده است مراد وی ازین ساختنم؟

🆔 @kanoonsenfi
‌‎
✅ مشارکت بخش خصوصی در آموزش عالی ژاپن چشم‌گیر است

استاد دانشگاه واسدای ژاپن با اشاره به به خط‌مشی‌های نوین آموزش عالی پس از جنگ جهانی دوم پرداخت تصریح کرد: از سال 1970 روند توده‌ای شدن و مشارکت بخش خصوصی در آموزش عالی در کشور ژاپن آغاز شده است و هم اکنون این کشور دارای 580 دانشگاه خصوصی، 82 دانشگاه دولتی و 87 دانشگاه استانی است.
به گزارش خبرگزاری مهر، دکتر کیکو ساکورایی، استاد دانشگاه واسدای ژاپن درباره تحولات تاریخی و چالشهای نوین آموزش عالی در ژاپن، به نظام آموزش نوین و مدرن ژاپن در دوره میجی و تأسیس اولین دانشگاه دولتی در سال 1886 در این کشور گفت : در این دوره آموزش عالی عمدتاً تک جنسیتی و متعلق به آقایان و محلی برای رقابت نخبگان و تأمین نیروی انسانی مورد نیاز بروکراسی بود.

ساکورایی سپس به خط‌مشی‌های نوین آموزش عالی پس از جنگ جهانی دوم پرداخت و تصریح کرد: در این دوره اصلاحات آموزشی در ژاپن تحت نظارت ارتش امریکا شکل گرفت که آموزش مختلط، فرصتهای برابر آموزشی بین دختران و پسران و یکسان کردن متون درسی برای دختران و پسران را می‌توان از جمله ویژگیهای این دوره دانست.

وی خاطرنشان کرد: از سال 1970 روند توده‌ای شدن و مشارکت بخش خصوصی در آموزش عالی در کشور ژاپن آغاز شده است و هم اکنون این کشور دارای 580 دانشگاه خصوصی، 82 دانشگاه دولتی و 87 دانشگاه استانی است.

استاد دانشگاه واسدای ژاپن با اشاره به اینکه در این کشور برای ورود به دانشگاه شرکت در کنکور سراسری و آزمون اختصاصی دانشگاهها الزامی است، خاطرنشان کرد: تحولات آموزش عالی ژاپن را می‌توان در زمینه‌هایی چون اصلاح روش مدیریت دانشگاهها به سوی روش مدیریت بازرگانی، افزایش استقلال دانشگاهها، گسترش پژوهشهای سودآور اقتصادی، ایجاد سیستم ارزیابی کیفی، تأسیس دانشکده‌های مختلف برای مطالعات میان‌رشته‌ای و بین‌المللی شدن محیط ‌های آموزشی و پژوهشی دانشگاهها مورد بررسی قرار داد.

🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی و فرهنگی🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA