✅ آنچه پایه دهمیها باید بدانند
پایه دهم تحصیلی، معادل اول دبیرستان سابق، امسال برای نخستین بار در نظام آموزشی کشور مستقر میشود و به همین علت همه کتابهای مورد نیاز دانشآموزان این پایه در شاخههای نظری و فنی تازه تالیف است. البته این تنها تغییر ایجاد شده نیست، بلکه رشتههای فنی و حرفهای و کاردانش نیز دچار تحول شدهاند به طوری که برخی از رشتههای قدیمی که دیگر کاربرد یا متقاضی ندارند، حذف شده و چند رشته جدید نیز ایجاد شده است، ازجمله فتوگرافی، تولید برنامههای تلویزیونی، مکاترونیک و معماری داخلی.
تصویر آنچه پایه دهمیها باید بدانند
برای این حذف و اضافهها، سه سال است نیازسنجی و پژوهش میشود، بهطوری که جلسات متعددی با مرکز آمارایران، اصناف و واحدهای اقتصادی بزرگ و اقتصاددانهای برجسته برگزارشده و اسناد بینالمللی مربوط به مشاغل و کار نیزمورد بررسی قرار گرفته تا به این جمعبندی برسیم که نیاز بازار کار کشور چیست و چه رشتههای فنیای میتواند به این نیاز پاسخ دهد.
به این ترتیب حدود 120عنوان کتاب درسی و راهنما برای دانشآموزان پایه دهم در شاخه فنی وحرفهای و کاردانش تالیف شد که در این کتابها علاوه بر تاکید برشایستگیهای فنی به شایستگیهای غیرفنی نیز پرداخته شده است؛ شایستگیهایی همچون مدیریت منابع و زمان، کارآفرینی و الزامات محیط کار. علاوه براین، از مهر 95 یک اتفاق تازه نیز برای دانشآموزان رشتههای فنی رخ خواهد داد و آن ورود کتاب «همراه هنرجو» با کیف دانشآموزان است. این کتاب همیشه همراه دانشآموزان خواهد بود و نکات کلیدی مرتبط با کار را همیشه و همه جا در اختیار آنها قرار میدهد. درواقع این اقدام، راهی است برای پایان دادن به بحث حافظه محوری و آغازی بر یادگیری عملی.
احمدرضا دوراندیش. مدیرکل دفترتالیف کتابهای درسی فنی و حرفهای
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
پایه دهم تحصیلی، معادل اول دبیرستان سابق، امسال برای نخستین بار در نظام آموزشی کشور مستقر میشود و به همین علت همه کتابهای مورد نیاز دانشآموزان این پایه در شاخههای نظری و فنی تازه تالیف است. البته این تنها تغییر ایجاد شده نیست، بلکه رشتههای فنی و حرفهای و کاردانش نیز دچار تحول شدهاند به طوری که برخی از رشتههای قدیمی که دیگر کاربرد یا متقاضی ندارند، حذف شده و چند رشته جدید نیز ایجاد شده است، ازجمله فتوگرافی، تولید برنامههای تلویزیونی، مکاترونیک و معماری داخلی.
تصویر آنچه پایه دهمیها باید بدانند
برای این حذف و اضافهها، سه سال است نیازسنجی و پژوهش میشود، بهطوری که جلسات متعددی با مرکز آمارایران، اصناف و واحدهای اقتصادی بزرگ و اقتصاددانهای برجسته برگزارشده و اسناد بینالمللی مربوط به مشاغل و کار نیزمورد بررسی قرار گرفته تا به این جمعبندی برسیم که نیاز بازار کار کشور چیست و چه رشتههای فنیای میتواند به این نیاز پاسخ دهد.
به این ترتیب حدود 120عنوان کتاب درسی و راهنما برای دانشآموزان پایه دهم در شاخه فنی وحرفهای و کاردانش تالیف شد که در این کتابها علاوه بر تاکید برشایستگیهای فنی به شایستگیهای غیرفنی نیز پرداخته شده است؛ شایستگیهایی همچون مدیریت منابع و زمان، کارآفرینی و الزامات محیط کار. علاوه براین، از مهر 95 یک اتفاق تازه نیز برای دانشآموزان رشتههای فنی رخ خواهد داد و آن ورود کتاب «همراه هنرجو» با کیف دانشآموزان است. این کتاب همیشه همراه دانشآموزان خواهد بود و نکات کلیدی مرتبط با کار را همیشه و همه جا در اختیار آنها قرار میدهد. درواقع این اقدام، راهی است برای پایان دادن به بحث حافظه محوری و آغازی بر یادگیری عملی.
احمدرضا دوراندیش. مدیرکل دفترتالیف کتابهای درسی فنی و حرفهای
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
Telegram
🖌مقاله،ویدیو آموزشی
مجموعهای متنوع از پژوهشها، ویدیو و خبرهای مهم آموزشی و فرهنگی . جهت ارسال مقاله و مطلب با ما تماس بگیرید. مسؤولیت مطالب به عهده نویسنده است .آدرس سایت ما : www.eduarticle.me
تماس با ما :
@mh1342
تماس با ما :
@mh1342
Forwarded from فلسفه براي کودکان ايران iranp4c
سحر سلطانی//
مسموم کردن چاه / برچسب زنی
فقط احمقها هستند که نمیتوانند لباس جدید پادشاه را ببینند. (اشاره به داستان معروف لباس جدید پادشاه)
فقط بچههای شیطان و تنبل هستند که ریاضی را دوست ندارند.
اگر ناظم مدرسه نباشد بینظمی و آشوبگری همهجا را بر میدارد و بچهها همدیگر را میکشند.
هر کسی با اسباببازی جدید رضا بازی کند بچهای ندید، بدید و عقدهای است.
لجبازی نکن و ساز مخالف نزن! فقط باید یک بچه پرحرف و غرغرو باشی که اینجور با بقیه مخالفت کنی.
دستوردادن درست نیست چون والدینِ کودکآزار هستند که امر و نهی میکنند.
بارها دیدهایم کودکان و نوجوانان حین بحث تلههایی میسازند تا بدون کمترین تلاش و ارایه دلیل مخاطب را منکوب کرده و از میدان بیرون کنند. حتی میتوانیم با والدینی روبهرو شویم که از این روشهای منکوب کردن طرف بحث و از میدان به در کردن مخاطبان و رقیبان توسط کودکان خود راضی بوده و خودشان نیز از کاربران ممتاز این مغالطههاهستند!
یکی از رایجترین روشهای سرکوب رقیب یا مخاطب، استفاده از مغالطه «مسموم کردن چاه یا برچسب زنی» است. داستان لباس جدید پادشاه هانس کریستین اندرسن را به یاد بیاورید؛ خیاط مکار از ابتدا مدعی میشود فقط افراد دانا و باهوش میتوانند لباس جدید پادشاه را ببینند و هرکسی لباس را نبیند ابله است. در مغالطه مسموم کردن چاه هم هیچگونه استدلالی ارایه نمیشود (هیچ لباس دوخته شدهای در کار نیست) از همان ابتدای امر یک تهدید یا صفت تحقیرآمیز یا اهانت کلامی را به همه مخالفان ایده طرح شده نسبت میدهند. رویکرد اصلی گوینده این است: «یا موافق منی یا دشمن من.» (یا لباس را میبینی و یا ابله هستی) و این مخاطب است که باید تلاش کند در جایگاه دشمن ننشیند و صفات توهینآمیز را بر خود حمل نکند.
کودکان حساسیتهای بیشتری حین حمله به شخصیتشان نشان میدهند؛ وقتی مغالطه کننده پیشاپیش دست به ارزشگذاری زده و در حال خطکشی است اولین برداشت کودک، رانده شدن از دایره صمیمیت و احترام است. این برداشت احساسی به راحتی میتواند راه تعقل و استدلال خواهی کودکان و نوجوانان را مسدود کند و آنها را به جای حمله به فرد مغالطهگر که هیچ استدلالی عرضه نکرده به دفاع وادارد، زیرا ابتدا میخواهد از برچسبهای منفی و توهینآمیز تبری جوید. استمرار این اتفاقها باعث میشود کودکان همواره بهجای ادلهخواهی و جسارتورزی برای مخالفت به دنبال راههایی برای اثبات کم هزینه ارزشهای شخصیتی خود باشند و یا در بحثها سکوت کنند و یا بر عکس دست به کنشهای عصبی و زد و خورد بزنند.
راه نجات از خطرهای این مغالطه دامنگیر و پرکاربرد این است که از همین امروز به عنوان پدر و مادر و معلم و مربی، دست از به کارگیری آن برداریم. بسیاری از تهدیدهایی که برای امر و نهی کودک انجام میدهیم این مغالطه را در خود دارد: فقط یک بچه بیادب است که… فقط باید مادرتو دوست نداشته باشی که… فقط باید یک بچه شلخته باشی که… ارزش گذاریها پیشاپیش رخ داده و برچسب آماده انتصاب است. لحن کلام را عوض کنیم: انتظار دارم اتاق مرتب باشد چون اینطوری زیباتر است… خوشحال میشوم اگر به مادر کمک کنی… احساس غرور میکنم وقتی همهچیز را سر جایش بر میگردانی…
وقتی کودکان به جای امر و نهی مستقیم و چکشی با بروز احساس شفاف روبهرو میشوند حین بحث با همسنها و دوستانشان به راحتی وارد تله مغالطهای آنها نشده و برچسبها را نمیپذیرند. عادت کردهاند به جای حاشیهپردازی و مرزکشی و نگاه بالا به پایین، به سراغ اصل مطلب رفته و با شفافیت دلایل خود را ارایه کرده و دلایل دیگران را بشنوند، مخالفت کنند و منتظر ادله قویتری باشند. پس برای داشتن کودکان و نوجوانانی که به راحتی پا در تله مغالطه مسمومیت چاه و برچسب زنی نمیگذارند ابتدا باید به آنها مرز بین حاشیه و اصل مطلب را نشان دهیم، خودمان از این مغالطه به عنوان یک روش تربیتی استفاده نکنیم و گفتوگو برای شفافیت موضوعات را با کودکان تمرین کنیم.
در پایان هر بحث، خاطرنشان کنیم با وجود همه تفاوتهای عقیده و اختلاف نظر باز هم با هم دوستیم و به یکدیگر احترام میگذاریم و توهین به شخصیت را هیچجور بر نمیتابیم.
مسموم کردن چاه / برچسب زنی
فقط احمقها هستند که نمیتوانند لباس جدید پادشاه را ببینند. (اشاره به داستان معروف لباس جدید پادشاه)
فقط بچههای شیطان و تنبل هستند که ریاضی را دوست ندارند.
اگر ناظم مدرسه نباشد بینظمی و آشوبگری همهجا را بر میدارد و بچهها همدیگر را میکشند.
هر کسی با اسباببازی جدید رضا بازی کند بچهای ندید، بدید و عقدهای است.
لجبازی نکن و ساز مخالف نزن! فقط باید یک بچه پرحرف و غرغرو باشی که اینجور با بقیه مخالفت کنی.
دستوردادن درست نیست چون والدینِ کودکآزار هستند که امر و نهی میکنند.
بارها دیدهایم کودکان و نوجوانان حین بحث تلههایی میسازند تا بدون کمترین تلاش و ارایه دلیل مخاطب را منکوب کرده و از میدان بیرون کنند. حتی میتوانیم با والدینی روبهرو شویم که از این روشهای منکوب کردن طرف بحث و از میدان به در کردن مخاطبان و رقیبان توسط کودکان خود راضی بوده و خودشان نیز از کاربران ممتاز این مغالطههاهستند!
یکی از رایجترین روشهای سرکوب رقیب یا مخاطب، استفاده از مغالطه «مسموم کردن چاه یا برچسب زنی» است. داستان لباس جدید پادشاه هانس کریستین اندرسن را به یاد بیاورید؛ خیاط مکار از ابتدا مدعی میشود فقط افراد دانا و باهوش میتوانند لباس جدید پادشاه را ببینند و هرکسی لباس را نبیند ابله است. در مغالطه مسموم کردن چاه هم هیچگونه استدلالی ارایه نمیشود (هیچ لباس دوخته شدهای در کار نیست) از همان ابتدای امر یک تهدید یا صفت تحقیرآمیز یا اهانت کلامی را به همه مخالفان ایده طرح شده نسبت میدهند. رویکرد اصلی گوینده این است: «یا موافق منی یا دشمن من.» (یا لباس را میبینی و یا ابله هستی) و این مخاطب است که باید تلاش کند در جایگاه دشمن ننشیند و صفات توهینآمیز را بر خود حمل نکند.
کودکان حساسیتهای بیشتری حین حمله به شخصیتشان نشان میدهند؛ وقتی مغالطه کننده پیشاپیش دست به ارزشگذاری زده و در حال خطکشی است اولین برداشت کودک، رانده شدن از دایره صمیمیت و احترام است. این برداشت احساسی به راحتی میتواند راه تعقل و استدلال خواهی کودکان و نوجوانان را مسدود کند و آنها را به جای حمله به فرد مغالطهگر که هیچ استدلالی عرضه نکرده به دفاع وادارد، زیرا ابتدا میخواهد از برچسبهای منفی و توهینآمیز تبری جوید. استمرار این اتفاقها باعث میشود کودکان همواره بهجای ادلهخواهی و جسارتورزی برای مخالفت به دنبال راههایی برای اثبات کم هزینه ارزشهای شخصیتی خود باشند و یا در بحثها سکوت کنند و یا بر عکس دست به کنشهای عصبی و زد و خورد بزنند.
راه نجات از خطرهای این مغالطه دامنگیر و پرکاربرد این است که از همین امروز به عنوان پدر و مادر و معلم و مربی، دست از به کارگیری آن برداریم. بسیاری از تهدیدهایی که برای امر و نهی کودک انجام میدهیم این مغالطه را در خود دارد: فقط یک بچه بیادب است که… فقط باید مادرتو دوست نداشته باشی که… فقط باید یک بچه شلخته باشی که… ارزش گذاریها پیشاپیش رخ داده و برچسب آماده انتصاب است. لحن کلام را عوض کنیم: انتظار دارم اتاق مرتب باشد چون اینطوری زیباتر است… خوشحال میشوم اگر به مادر کمک کنی… احساس غرور میکنم وقتی همهچیز را سر جایش بر میگردانی…
وقتی کودکان به جای امر و نهی مستقیم و چکشی با بروز احساس شفاف روبهرو میشوند حین بحث با همسنها و دوستانشان به راحتی وارد تله مغالطهای آنها نشده و برچسبها را نمیپذیرند. عادت کردهاند به جای حاشیهپردازی و مرزکشی و نگاه بالا به پایین، به سراغ اصل مطلب رفته و با شفافیت دلایل خود را ارایه کرده و دلایل دیگران را بشنوند، مخالفت کنند و منتظر ادله قویتری باشند. پس برای داشتن کودکان و نوجوانانی که به راحتی پا در تله مغالطه مسمومیت چاه و برچسب زنی نمیگذارند ابتدا باید به آنها مرز بین حاشیه و اصل مطلب را نشان دهیم، خودمان از این مغالطه به عنوان یک روش تربیتی استفاده نکنیم و گفتوگو برای شفافیت موضوعات را با کودکان تمرین کنیم.
در پایان هر بحث، خاطرنشان کنیم با وجود همه تفاوتهای عقیده و اختلاف نظر باز هم با هم دوستیم و به یکدیگر احترام میگذاریم و توهین به شخصیت را هیچجور بر نمیتابیم.
Forwarded from فلسفه براي کودکان ايران iranp4c
مفهوم مرگ نزد کودکان سحر سلطانی / دانشجوی دکتری فلسفه تعلیم و تربیت
احتمالا شما در اطراف خودتان کودکی را دیدهاید که مادر یا پدر و شاید پدربزرگ یا مادربزرگ خودش را بر اثر مرگ از دست داده باشد. معمولا اطرافیان این کودکان بهدرستی نمیدانند چه رفتاری با آنها داشته باشند. مفهوم «مرگ» برای کودکان با «تغییر» شرایط پیرامون فهمیده میشود؛ ابتدا مرگ حیوانات یا درختان و بهشکل عمیقتر با مرگ عزیزان یا افراد مسن و ضعیف در بیمارستان بر اثر بیماری و… بعضی کودکان زیر ۵ سال، مرگ را مثل خواب میدانند و در انتظار بیداری متوفی هستند؛ برخی همچون سفر، و در انتظار بازگشت مسافرند. در این میان کودکان خردسالتر درک بسیار کمتر و سطحیتری از ماجرا دارند، مثل زمانی که کسی در بازی خودش را به مردن میزند و تکان نمیخورد و او منتظر تمام شدن بازی است. این که اطرافیان کودک بتوانند بهخوبی بحران مواجهه با مرگ عزیزان را برای کودک کنترل کنند به مهارتی نیاز دارد که فهم کودک را از «تغییرات»، «جای خالی» و «دلتنگی» و در پارهای اوقات «خدا» و «بهشت» شفافتر کند که ما به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
از عروسک و نمایش کمک بگیرید.
نمایش عروسکی، بهویژه استفاده از عروسکهای دستکشی و انگشتی، و صحبت کردن درباره فرد متوفی حتما در این ماجرا بهخوبی به شما کمک میکند. نمایشی ترتیب بدهید که در آن یکی از شخصیتها بر اثر اتفاقی میمیرد؛ البته خیلی زود و سریع ماجرا را به مردن ختم نکنید. در پایان نمایش، عروسک را از دستتان خارج کنید و به کودک بگویید او دیگر حرکتی نخواهد کرد.
ازعکسها و یادگاریها غافل نشوید.
دیدن عکسها و فیلمهای متوفی همراه با کودک و صحبت کردن از خاطرات او. کودک نیاز دارد تا اطمینان یابد در این غم تنها نیست و دیگران هم حس ناامنی و دلتنگیهای او را درک میکنند. او از تغییرات ناگهانی گیج شده است و با بیان خاطرههای مبهم یا شفاف سعی میکند به درک «نسبتها و روابط» بدون حضور فرد متوفی برسد. ذکر خاطرههایی از گذشته و مرور آنها میتواند در تسلی یافتن و رفع نگرانی برای آینده بسیار مفید باشد.
مرگ را به چیزی تشبیه نکنید.
۳) اگر برای کودک مرگ را بهشکل خوابیدن توضیح بدهید، باید منتظر عوارضی مثل کابوس یا ترس از تاریکی و فرار از خوابیدن در تنهایی باشید. نباید این مفهوم را برای کودکان با سفر رفتن فرد توضیح بدهید، زیرا در این صورت کودک همیشه منتظر برگشتن فرد متوفی میماند و در طولانیمدت با مفهوم «انتظار برای بازگشت» دستوپنجه نرم میکند. اتفاق دیگری که در این راستا کودک را تهدید میکند از دست دادن اعتمادش به بزرگترهاست.
نکته دیگر این است که هرگز مفهوم «مرگ» را به اخلاق یا گناه یا تنبیه و موارد مشابه متصل نکنید. در این صورت مفهوم مرگ با اتصال به امور اخلاقی و گناه و ثواب و بهشت و جهنم پیچیدهتر میشود. کودکی که این مفهوم را به این شکل در ذهن ثبت نماید، همواره در حال قضاوت است؛ قضاوت رفتارهای خودش مبنی بر این که شایسته زنده بودن هست یا نه، قضاوت عزیزان و نزدیکان و…کودکان زیر ۵ سال توان فهم انتزاعی از مفهوم «خدا» و «بهشت» ندارند، خدا را یک امر جسمانی (مانند انسان) بسیار بزرگ که در آسمانهاست میفهمند و رفتن متوفی پیش خدا در بهشت را نوعی پرواز به آسمان تصور میکنند که با دفن کردن کالبد در خاک در تناقض است. بسیاری از والدین در این شرایط دستپاچه میشوند و سوالات کودک را با جملههایی مثل «رفته پیش خدا، توی بهشت خوشحاله و جاش خوبه، از اونجا تو رو میبینه و حواسش بهت هست…» پاسخ میدهند که به پیچیدهتر شدن مفهوم مرگ در ترکیب با مفاهیم انتزاعی و غیر ملموس دامن میزند. بهترین پاسخ برای کودکان زیر ۵ سال اشاره به مفهوم «زندگی» است و مقایسه با زندگان؛ این که متوفی دیگر دیده نمیشود، نیاز به خوراکی یا لباس ندارد، دیگر مثل ما نیست و در کنار ما زندهها زندگی نمیکند. دیدن سنگ قبر و گورستان به کودک کمک میکند تا حذف «حضور» متوفی از عالم زندگان را بهتر تصور کند و بتواند مفهوم «جای خالی» او را با تغییراتی همگون نماید که بعد از مرگ متوفی شاهدشان است.
طبیعت نمونه خوبی است.
۴) نشان دادن مکانیزم طبیعت و اجزای در حال زوال در فصول مختلف سال مانند برگهای درختان، گیاهان خشکشده، حشرات و حیوانات مرده میتواند به ذهن کودک برای تحلیل مفهوم مردن کمک کند. میتوانید با یادآوری پاییز و زمستان و حالوروز درختان تا اندازهای مفهوم مردن را برایش به تصویر بکشید. کودکان وقتی با مرگ حیوانات روبرو میشوند بیشتر کنجکاوند تا بدانند چه بر سر او آمده و چرا تکان نمیخورد. یک پاسخ کوتاه برایشان کافی است. در این موارد بخش اعظم غمزدگی کودکان نوعی دلسوزی برای مرگ حیوان است.
حواستان به قصههای شب باشد.
احتمالا شما در اطراف خودتان کودکی را دیدهاید که مادر یا پدر و شاید پدربزرگ یا مادربزرگ خودش را بر اثر مرگ از دست داده باشد. معمولا اطرافیان این کودکان بهدرستی نمیدانند چه رفتاری با آنها داشته باشند. مفهوم «مرگ» برای کودکان با «تغییر» شرایط پیرامون فهمیده میشود؛ ابتدا مرگ حیوانات یا درختان و بهشکل عمیقتر با مرگ عزیزان یا افراد مسن و ضعیف در بیمارستان بر اثر بیماری و… بعضی کودکان زیر ۵ سال، مرگ را مثل خواب میدانند و در انتظار بیداری متوفی هستند؛ برخی همچون سفر، و در انتظار بازگشت مسافرند. در این میان کودکان خردسالتر درک بسیار کمتر و سطحیتری از ماجرا دارند، مثل زمانی که کسی در بازی خودش را به مردن میزند و تکان نمیخورد و او منتظر تمام شدن بازی است. این که اطرافیان کودک بتوانند بهخوبی بحران مواجهه با مرگ عزیزان را برای کودک کنترل کنند به مهارتی نیاز دارد که فهم کودک را از «تغییرات»، «جای خالی» و «دلتنگی» و در پارهای اوقات «خدا» و «بهشت» شفافتر کند که ما به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
از عروسک و نمایش کمک بگیرید.
نمایش عروسکی، بهویژه استفاده از عروسکهای دستکشی و انگشتی، و صحبت کردن درباره فرد متوفی حتما در این ماجرا بهخوبی به شما کمک میکند. نمایشی ترتیب بدهید که در آن یکی از شخصیتها بر اثر اتفاقی میمیرد؛ البته خیلی زود و سریع ماجرا را به مردن ختم نکنید. در پایان نمایش، عروسک را از دستتان خارج کنید و به کودک بگویید او دیگر حرکتی نخواهد کرد.
ازعکسها و یادگاریها غافل نشوید.
دیدن عکسها و فیلمهای متوفی همراه با کودک و صحبت کردن از خاطرات او. کودک نیاز دارد تا اطمینان یابد در این غم تنها نیست و دیگران هم حس ناامنی و دلتنگیهای او را درک میکنند. او از تغییرات ناگهانی گیج شده است و با بیان خاطرههای مبهم یا شفاف سعی میکند به درک «نسبتها و روابط» بدون حضور فرد متوفی برسد. ذکر خاطرههایی از گذشته و مرور آنها میتواند در تسلی یافتن و رفع نگرانی برای آینده بسیار مفید باشد.
مرگ را به چیزی تشبیه نکنید.
۳) اگر برای کودک مرگ را بهشکل خوابیدن توضیح بدهید، باید منتظر عوارضی مثل کابوس یا ترس از تاریکی و فرار از خوابیدن در تنهایی باشید. نباید این مفهوم را برای کودکان با سفر رفتن فرد توضیح بدهید، زیرا در این صورت کودک همیشه منتظر برگشتن فرد متوفی میماند و در طولانیمدت با مفهوم «انتظار برای بازگشت» دستوپنجه نرم میکند. اتفاق دیگری که در این راستا کودک را تهدید میکند از دست دادن اعتمادش به بزرگترهاست.
نکته دیگر این است که هرگز مفهوم «مرگ» را به اخلاق یا گناه یا تنبیه و موارد مشابه متصل نکنید. در این صورت مفهوم مرگ با اتصال به امور اخلاقی و گناه و ثواب و بهشت و جهنم پیچیدهتر میشود. کودکی که این مفهوم را به این شکل در ذهن ثبت نماید، همواره در حال قضاوت است؛ قضاوت رفتارهای خودش مبنی بر این که شایسته زنده بودن هست یا نه، قضاوت عزیزان و نزدیکان و…کودکان زیر ۵ سال توان فهم انتزاعی از مفهوم «خدا» و «بهشت» ندارند، خدا را یک امر جسمانی (مانند انسان) بسیار بزرگ که در آسمانهاست میفهمند و رفتن متوفی پیش خدا در بهشت را نوعی پرواز به آسمان تصور میکنند که با دفن کردن کالبد در خاک در تناقض است. بسیاری از والدین در این شرایط دستپاچه میشوند و سوالات کودک را با جملههایی مثل «رفته پیش خدا، توی بهشت خوشحاله و جاش خوبه، از اونجا تو رو میبینه و حواسش بهت هست…» پاسخ میدهند که به پیچیدهتر شدن مفهوم مرگ در ترکیب با مفاهیم انتزاعی و غیر ملموس دامن میزند. بهترین پاسخ برای کودکان زیر ۵ سال اشاره به مفهوم «زندگی» است و مقایسه با زندگان؛ این که متوفی دیگر دیده نمیشود، نیاز به خوراکی یا لباس ندارد، دیگر مثل ما نیست و در کنار ما زندهها زندگی نمیکند. دیدن سنگ قبر و گورستان به کودک کمک میکند تا حذف «حضور» متوفی از عالم زندگان را بهتر تصور کند و بتواند مفهوم «جای خالی» او را با تغییراتی همگون نماید که بعد از مرگ متوفی شاهدشان است.
طبیعت نمونه خوبی است.
۴) نشان دادن مکانیزم طبیعت و اجزای در حال زوال در فصول مختلف سال مانند برگهای درختان، گیاهان خشکشده، حشرات و حیوانات مرده میتواند به ذهن کودک برای تحلیل مفهوم مردن کمک کند. میتوانید با یادآوری پاییز و زمستان و حالوروز درختان تا اندازهای مفهوم مردن را برایش به تصویر بکشید. کودکان وقتی با مرگ حیوانات روبرو میشوند بیشتر کنجکاوند تا بدانند چه بر سر او آمده و چرا تکان نمیخورد. یک پاسخ کوتاه برایشان کافی است. در این موارد بخش اعظم غمزدگی کودکان نوعی دلسوزی برای مرگ حیوان است.
حواستان به قصههای شب باشد.
Forwarded from فلسفه براي کودکان ايران iranp4c
۵) در حین بازیها و قصههای شبانه، اگر قرار است قهرمان کودک ما بمیرد، زیاد و بیش از حد احساسات به خرج ندهیم. خوب است اگر بگذاریم بارها بشنود که هر کسی یا هر چیزی یک روزی میمیرد و دیگر نخواهد بود.
اجازه بدهید گریه کند.
۶) خوب است کودک را به قبرستان ببریم و به او اجازه بدهیم گریه و سوگواری کند. از او بخواهیم در صورت تمایل به متوفی هدیه بدهد، مثلا برایش نقاشی بکشد یا برایش عروسک و اسباببازی یا خوراکی کنار بگذارد. برخی مواجهه مستقیم کودک با قبر و مراسم سوگواری را نوعی جریحهدار نمودن احساسات کودکان تلقی میکنند، درحالیکه اگر بازماندگان بتوانند رفتارهای غیرمعمول و پرهیجان خودشان را کنترل نمایند، کودک با حضور داشتن در مراسم سوگواری و گریستن میتواند با مرور خاطرههای متوفی عدم حضور او را بهتر مدیریت کند. حضور کودک در مرکز این تغییرات به او این امکان را میدهد تا به فهم جمعی «غم» و «دلتنگی» برسد و زودتر تسلا یابد.
با او درباره ترسهایش حرف بزنید.
۷) بهتر است از کودک سوال کنید تا او حرف بزند. مثلا مهمترین چیزی که میتوان از او در هنگام مواجهه با مرگ پرسید این است که «از چه چیزی ترسیدی؟» یا «الان چه چیزی داره اذیتت میکنه؟» خوب است با این شیوه بگذارید کودک ترسهای خودش را با جزییات برای شما شرح دهد.
مهمترین پرسشهای کودکان در مواجهه با مرگ عزیزان:
الف: اگه شما بمیرین، من چی کار کنم؟
ب: چرا اون مرده؟ کار بدی کرده؟
ج: چرا خاکش میکنن؟ زیر خاک چی میشه؟
د: وقتی همه برن، از تنهایی نمیترسه؟
ه: برمیگرده؟
و: چرا همه گریه میکنن؟
به این پرسشها پاسخی در حد فهم و سن کودک بدهیم.
ممکن است کودک بارها و بارها این سوالات را بکند. صبور باشید و هر بار با آرامش و دقت پاسخش را بدهید.
به کودک ۲ تا ۴ سال بهتر است بگویید که هر آدم یا حیوانی که نفس نکشد و تکان نخورد، مرده است.
برای کودکان ۴ تا ۶ سال میتوانید این گونه توضیح بدهید که هیچکس نمیداند چه زمانی میمیرد، اما وقتی مرد، دیگر برنمیگردد؛ قلبش نمیزند و نفس نمیکشد. دفن کردن یک جور خداحافظی است و نمیشود فردی را که فوت کرده در خانه نگه داشت، چون بدنش میپوسد و بوی بدی میگیرد. در ادامه توضیحاتتان روی مفهوم «زندگی» متمرکز باشید، از خوردن و دویدن و بازی کردن و حرف زدن و… بهعنوان نمودهای زنده بودن استفاده کنید. او را مطمئن کنید که همه تلاش میکنند زنده بمانند و مراقب او هستند.
کودکان ۸ تا ۱۰ سال مرگ را بهشکل «مسئله»ای درک میکنند که باید «راهحلی» داشته باشد. در واقع بیش از آن که با خود مفهوم مرگ درگیر شوند، با چگونگی کنار آمدن تغییرات پس از آن درگیرند. کودکان تا حدی با «چرخه زندگی» آشنا شدهاند و مرگ را به خودشان هم نزدیک میبینند. به این میاندیشند که با مرگ خودشان چه تغییراتی در دنیا ایجاد خواهد شد. کودکان جای خالی و عدم حضور متوفی را با دلتنگی میفهمند و بهدنبال راههایی برای کاهش این دلتنگیاند؛ درعینحال احساسات دیگران برای آنها پررنگتر میشود و سوگواری و غم بازماندگان را بهخوبی درک میکنند. در برخی مواقع این حس ناتوانی در یافتن «راهحل» با رفتارهای پرخاشگرانه و تلخی کودک همراه میشود. راهکارهای بندهای بالا برای این کودکان نیز کاراست. مهمترین نکته این است که باید مراقب «حس امنیت» کودک باشیم و تلاش کنیم بدون عجله و اجبار کودک را به شرایط روزمره و عادی زندگیاش بازگردانیم.
اجازه بدهید گریه کند.
۶) خوب است کودک را به قبرستان ببریم و به او اجازه بدهیم گریه و سوگواری کند. از او بخواهیم در صورت تمایل به متوفی هدیه بدهد، مثلا برایش نقاشی بکشد یا برایش عروسک و اسباببازی یا خوراکی کنار بگذارد. برخی مواجهه مستقیم کودک با قبر و مراسم سوگواری را نوعی جریحهدار نمودن احساسات کودکان تلقی میکنند، درحالیکه اگر بازماندگان بتوانند رفتارهای غیرمعمول و پرهیجان خودشان را کنترل نمایند، کودک با حضور داشتن در مراسم سوگواری و گریستن میتواند با مرور خاطرههای متوفی عدم حضور او را بهتر مدیریت کند. حضور کودک در مرکز این تغییرات به او این امکان را میدهد تا به فهم جمعی «غم» و «دلتنگی» برسد و زودتر تسلا یابد.
با او درباره ترسهایش حرف بزنید.
۷) بهتر است از کودک سوال کنید تا او حرف بزند. مثلا مهمترین چیزی که میتوان از او در هنگام مواجهه با مرگ پرسید این است که «از چه چیزی ترسیدی؟» یا «الان چه چیزی داره اذیتت میکنه؟» خوب است با این شیوه بگذارید کودک ترسهای خودش را با جزییات برای شما شرح دهد.
مهمترین پرسشهای کودکان در مواجهه با مرگ عزیزان:
الف: اگه شما بمیرین، من چی کار کنم؟
ب: چرا اون مرده؟ کار بدی کرده؟
ج: چرا خاکش میکنن؟ زیر خاک چی میشه؟
د: وقتی همه برن، از تنهایی نمیترسه؟
ه: برمیگرده؟
و: چرا همه گریه میکنن؟
به این پرسشها پاسخی در حد فهم و سن کودک بدهیم.
ممکن است کودک بارها و بارها این سوالات را بکند. صبور باشید و هر بار با آرامش و دقت پاسخش را بدهید.
به کودک ۲ تا ۴ سال بهتر است بگویید که هر آدم یا حیوانی که نفس نکشد و تکان نخورد، مرده است.
برای کودکان ۴ تا ۶ سال میتوانید این گونه توضیح بدهید که هیچکس نمیداند چه زمانی میمیرد، اما وقتی مرد، دیگر برنمیگردد؛ قلبش نمیزند و نفس نمیکشد. دفن کردن یک جور خداحافظی است و نمیشود فردی را که فوت کرده در خانه نگه داشت، چون بدنش میپوسد و بوی بدی میگیرد. در ادامه توضیحاتتان روی مفهوم «زندگی» متمرکز باشید، از خوردن و دویدن و بازی کردن و حرف زدن و… بهعنوان نمودهای زنده بودن استفاده کنید. او را مطمئن کنید که همه تلاش میکنند زنده بمانند و مراقب او هستند.
کودکان ۸ تا ۱۰ سال مرگ را بهشکل «مسئله»ای درک میکنند که باید «راهحلی» داشته باشد. در واقع بیش از آن که با خود مفهوم مرگ درگیر شوند، با چگونگی کنار آمدن تغییرات پس از آن درگیرند. کودکان تا حدی با «چرخه زندگی» آشنا شدهاند و مرگ را به خودشان هم نزدیک میبینند. به این میاندیشند که با مرگ خودشان چه تغییراتی در دنیا ایجاد خواهد شد. کودکان جای خالی و عدم حضور متوفی را با دلتنگی میفهمند و بهدنبال راههایی برای کاهش این دلتنگیاند؛ درعینحال احساسات دیگران برای آنها پررنگتر میشود و سوگواری و غم بازماندگان را بهخوبی درک میکنند. در برخی مواقع این حس ناتوانی در یافتن «راهحل» با رفتارهای پرخاشگرانه و تلخی کودک همراه میشود. راهکارهای بندهای بالا برای این کودکان نیز کاراست. مهمترین نکته این است که باید مراقب «حس امنیت» کودک باشیم و تلاش کنیم بدون عجله و اجبار کودک را به شرایط روزمره و عادی زندگیاش بازگردانیم.
✅ توليد ماشين حافظه در مدارس سنتي
شيرزاد عبداللهي - کارشناس مسائل آموزشي
عيب اصلي دستگاه آموزش و پرورش اين است که مردان و زناني متعلق به نسل قبلي، کودکان امروز را براي زندگي در جامعه فردا تربيت مي کنند. براي همين است که آموزش و پرورش را بيش از حد محافظه کار مي دانند. حتي عده اي پا را از اين فراتر گذاشته و معتقدند که آموزش و پرورش رسمي معمولا خلاقيت ها را نابود مي کند.
وقتي که يک معلم با سماجت از دانش آموزان خودمي خواهد که فکر کنند، واقعا در آن لحظه چه تصوري از فکر کردن دارد؟ اغلب معلمان منظورشان اين است که به حافظه ات فشار بياور آنچه را که در کتاب نوشته يا من در کلاس گفته ام بازگو کن! فکر کردن و خلاقيت آموختني است.
اگر فکر مي کنيم که با تکرار اين جمله که آموزش بايد خلاق باشد مي توانيم تغييري در شيوه آموزش جزم گرايانه مدارس ايجاد کنيم، راه به جايي نخواهيم برد. دانش آموز خلاق را معلم و برنامه آموزشي خلاق تربيت مي کند. آيا برنامه هاي آموزشي ما در مدارس دانش آموزان را متفکر و پرسشگر بار مي آورد؟ آيا معلمان ما مي دانند چگونه دانش آموز را متفکر و خلاق بار بياورند؟
ادامه مقاله ...http://bit.ly/2bp4JHj
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ توليد ماشين حافظه در مدارس سنتي
شيرزاد عبداللهي - کارشناس مسائل آموزشي
عيب اصلي دستگاه آموزش و پرورش اين است که مردان و زناني متعلق به نسل قبلي، کودکان امروز را براي زندگي در جامعه فردا تربيت مي کنند. براي همين است که آموزش و پرورش را بيش از حد محافظه کار مي دانند. حتي عده اي پا را از اين فراتر گذاشته و معتقدند که آموزش و پرورش رسمي معمولا خلاقيت ها را نابود مي کند.
وقتي که يک معلم با سماجت از دانش آموزان خودمي خواهد که فکر کنند، واقعا در آن لحظه چه تصوري از فکر کردن دارد؟ اغلب معلمان منظورشان اين است که به حافظه ات فشار بياور آنچه را که در کتاب نوشته يا من در کلاس گفته ام بازگو کن! فکر کردن و خلاقيت آموختني است.
اگر فکر مي کنيم که با تکرار اين جمله که آموزش بايد خلاق باشد مي توانيم تغييري در شيوه آموزش جزم گرايانه مدارس ايجاد کنيم، راه به جايي نخواهيم برد. دانش آموز خلاق را معلم و برنامه آموزشي خلاق تربيت مي کند. آيا برنامه هاي آموزشي ما در مدارس دانش آموزان را متفکر و پرسشگر بار مي آورد؟ آيا معلمان ما مي دانند چگونه دانش آموز را متفکر و خلاق بار بياورند؟
ادامه مقاله ...http://bit.ly/2bp4JHj
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
سخن بزرگان : مارک تواین . نویسنده آمریکایی. 1910_1835
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داود رشیدی بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون ایران صبح امروز 5 شهریور ماه درگذشت. مونولوگ زیبای داود رشیدی. 🌟 کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی 🌟👇https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🌼🌼🌼کانت و تعلیم و تربیت
كانت مى گويد متأسفانه يكى از مفاسدى كه در جامعه ما وجود دارد اين است كه اطفال را براى اينكه «سازگارى هر چه بيشتر با وضع موجود» پيدا كنند پرورش مى دهند ولى اصلا چنين منظورى صحيح نيست بلكه «بهبود بخشيدن به وضع موجود» بايد هدف تربيت باشد. يعنى بايد بچه ها را طورى پرورش داد كه وقتى بزرگ شدند اين وضع موجود جامعه را بهتر كنند نه اينكه خودشان را با وضع موجود هماهنگ و همرنگ سازند كه در نهايت مثل ما شوند. پدر و مادرى موفقند كه بچه ها را براى اينكه بهتر ازخودشان شوند تربيت مى كنند نه براى اينكه مثل خودشان شوند. كانت مى گويد:« پرورش مناسب پرورشى است كه عطف توجه به حال ندارد بلكه به آينده دارد.» سخن كانت نظير آن مطلبى است كه از حضرت على بن ابيطالب نقل شده كه بچه هاى خود را براى زمانِ خودتان تربيت نكنيد بلكه براى زمان آتى تربيت كنيد.
نكته ديگر در باب آموزش و پرورش از ديدگاه كانت، نظر او در باب آموزش است. كانت مى گويد اهداف آموزش هم زودگذرتر از پرورش است و هم تخصصى تر از پرورش. وقتى ما اطفال خود را پرورش مى دهيم، ايشان را از آن جهت كه مى خواهند انسان باشند پرورش مى دهيم ولى آموزش از آن جهت كه انسان شوند در موردشان صورت نمى گيرد بلكه از آن جهت كه مهندس شوند، پزشك شوند، معلم شوند، پل بسازند و... مى آموزند. از اين نظر است كه آموزش، تخصصى است يعنى انسان براى انسانيت طرف نيست بلكه براى اين است كه فرد بتواند فلان حرفه خاص را بلد باشد. پس پرورش براى همه انسانها لازم است ولى آموزش ويژه هر فردى متناسب با خواست شغلى اوست. نكته ديگر اينكه آموزش زودگذر است; يعنى جامعه وقتى تطور پيدا كرد آموزش هايش هم به سرعت متطور و متغير مى شود ولى پرورش اينگونه نيست; پرورش به غايت قصوايى نظر دارد كه گويا فوق اين تطورات اجتماعى است، او مى خواهد انسان درست كند و انسان را در هر زمانى بايد با يك لوازم خاصى بپرورد، لذا پرورش ديرگذرتر از آموزش است. ولى در عين حال، كانت مى گويد: با اينكه آموزش بايد تخصصى باشد ولى بايد جنبه هرمى خودش را حفظ كند. يعنى در سالهاى ابتدايى ما بايد از هر رشته علمى يكسرى معلوماتى به بچه ها ياد دهيم، علوم تجربى، علوم فلسفى، علوم تاريخى و بعد آهسته آهسته اين دامنه را تنگ تر كنيم و يك علوم خاص ترى ـ وابسته به آن شغل و حرفه اى كه فرد مى خواهد انتخاب كند ـ ياد دهيم و به اين ترتيب اين دامنه تنگ تر و تنگ تر شود تا در نهايت براى آن شغل يك تعليم خاصى داشته باشيم. ما بايد به صورت هرمى آموزش دهيم تا اينكه بچه در هر سنّى اگر از آموزشهاى بيشتر محروم شد، لااقل در آن مقدار كارائى داشته باشد. آموزشها بايد هر چه تخصصى تر مى شوند تعداد آنها كمتر شود ولى آن علومى كه باقى مى مانند به صورت عمقى ترى ياد گرفته شوند. در عين حال، در اين مدت نبايد به گونه اى آموزش داد كه فضل فروشى در بچه ها افزايش و رواج پيدا كند. كانت مى گويد متأسفانه در نظام تعليم و تربيت ما، وضع چنين است كه الفاظ و اصطلاحات زياد است و اينها فقط به درد بازارگرمى و فضل فروشى مى خورد. به اعتقاد او، از هر علمى يك مقدار دقيقش را ياد بدهيد ولى زياد وارد الفاظ و اصطلاحاتش نشويد كه اينها به درد لفّاظى مى خورند و بس. از هر علمى يك محدوده كم ولى عمقى و دقيق ياد دهيد.
نكته مهمى كه در كتاب تعليم و تربيت كانت وجود دارد آن فضائل اخلاقى است كه در پرورش بايد در بچه ها رسوخ داده شود. او راه رسوخ كردن آن را هم بيان كرده است. يكى از نكاتى كه او مى گويد اين است كه از اول به بچه ها نگوييد:« دروغ نگوييد چون خدا گفته است دروغ نبايد گفت»; چون اگر بعداً براى او از لحاظ فلسفى درباره وجود خدا مشكلاتى پيش آمد و شك كرد كه خدا وجود دارد يا نه يكباره اخلاقش هم فرو مى ريزد، چون تا به حال راست مى گفت براى اينكه معتقد بود خدا وجود دارد و خدا گفته است، حالا كه معلوم شد خدا وجود ندارد پس نبايد راست هم بگويد. كانت مى گويد عكس آن را بگوييد:«راست بگوييد چون راست گفتن براى انسان خوب است و خدا هر چه را كه براى انسان خوب است امر كرده است.» اگر روزى برايش معلوم شد كه خدا وجود ندارد باز آن مطلب اصلى سرجاى خودش باقى مانده است. يعنى حسن راست گفتن را متوقف بر وجود خدا نكنيد كه اگر شكى در وجود خدا پديد آمد در حسن راستگويى هم شك حاصل آيد، بلكه بگوييد راست گفتن و... از آن رو كه انسان هستيم بايد انجام دهيم چه خدا باشد و چه خدا نباشد. اما متدينان مى گويند خدايى وجود دارد كه او هم گفته است اين كارها را انجام دهيد. اگر مطابق اعتقاد كانت بگوييد، اگر روزى از دين بيرون رفت، از اخلاق بيرون نمى رود.🌷🌷🌷استاد ملکیان،تاریخ فلسفه غرب،جلد 3،صفحه 134
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
🌼🌼🌼کانت و تعلیم و تربیت
كانت مى گويد متأسفانه يكى از مفاسدى كه در جامعه ما وجود دارد اين است كه اطفال را براى اينكه «سازگارى هر چه بيشتر با وضع موجود» پيدا كنند پرورش مى دهند ولى اصلا چنين منظورى صحيح نيست بلكه «بهبود بخشيدن به وضع موجود» بايد هدف تربيت باشد. يعنى بايد بچه ها را طورى پرورش داد كه وقتى بزرگ شدند اين وضع موجود جامعه را بهتر كنند نه اينكه خودشان را با وضع موجود هماهنگ و همرنگ سازند كه در نهايت مثل ما شوند. پدر و مادرى موفقند كه بچه ها را براى اينكه بهتر ازخودشان شوند تربيت مى كنند نه براى اينكه مثل خودشان شوند. كانت مى گويد:« پرورش مناسب پرورشى است كه عطف توجه به حال ندارد بلكه به آينده دارد.» سخن كانت نظير آن مطلبى است كه از حضرت على بن ابيطالب نقل شده كه بچه هاى خود را براى زمانِ خودتان تربيت نكنيد بلكه براى زمان آتى تربيت كنيد.
نكته ديگر در باب آموزش و پرورش از ديدگاه كانت، نظر او در باب آموزش است. كانت مى گويد اهداف آموزش هم زودگذرتر از پرورش است و هم تخصصى تر از پرورش. وقتى ما اطفال خود را پرورش مى دهيم، ايشان را از آن جهت كه مى خواهند انسان باشند پرورش مى دهيم ولى آموزش از آن جهت كه انسان شوند در موردشان صورت نمى گيرد بلكه از آن جهت كه مهندس شوند، پزشك شوند، معلم شوند، پل بسازند و... مى آموزند. از اين نظر است كه آموزش، تخصصى است يعنى انسان براى انسانيت طرف نيست بلكه براى اين است كه فرد بتواند فلان حرفه خاص را بلد باشد. پس پرورش براى همه انسانها لازم است ولى آموزش ويژه هر فردى متناسب با خواست شغلى اوست. نكته ديگر اينكه آموزش زودگذر است; يعنى جامعه وقتى تطور پيدا كرد آموزش هايش هم به سرعت متطور و متغير مى شود ولى پرورش اينگونه نيست; پرورش به غايت قصوايى نظر دارد كه گويا فوق اين تطورات اجتماعى است، او مى خواهد انسان درست كند و انسان را در هر زمانى بايد با يك لوازم خاصى بپرورد، لذا پرورش ديرگذرتر از آموزش است. ولى در عين حال، كانت مى گويد: با اينكه آموزش بايد تخصصى باشد ولى بايد جنبه هرمى خودش را حفظ كند. يعنى در سالهاى ابتدايى ما بايد از هر رشته علمى يكسرى معلوماتى به بچه ها ياد دهيم، علوم تجربى، علوم فلسفى، علوم تاريخى و بعد آهسته آهسته اين دامنه را تنگ تر كنيم و يك علوم خاص ترى ـ وابسته به آن شغل و حرفه اى كه فرد مى خواهد انتخاب كند ـ ياد دهيم و به اين ترتيب اين دامنه تنگ تر و تنگ تر شود تا در نهايت براى آن شغل يك تعليم خاصى داشته باشيم. ما بايد به صورت هرمى آموزش دهيم تا اينكه بچه در هر سنّى اگر از آموزشهاى بيشتر محروم شد، لااقل در آن مقدار كارائى داشته باشد. آموزشها بايد هر چه تخصصى تر مى شوند تعداد آنها كمتر شود ولى آن علومى كه باقى مى مانند به صورت عمقى ترى ياد گرفته شوند. در عين حال، در اين مدت نبايد به گونه اى آموزش داد كه فضل فروشى در بچه ها افزايش و رواج پيدا كند. كانت مى گويد متأسفانه در نظام تعليم و تربيت ما، وضع چنين است كه الفاظ و اصطلاحات زياد است و اينها فقط به درد بازارگرمى و فضل فروشى مى خورد. به اعتقاد او، از هر علمى يك مقدار دقيقش را ياد بدهيد ولى زياد وارد الفاظ و اصطلاحاتش نشويد كه اينها به درد لفّاظى مى خورند و بس. از هر علمى يك محدوده كم ولى عمقى و دقيق ياد دهيد.
نكته مهمى كه در كتاب تعليم و تربيت كانت وجود دارد آن فضائل اخلاقى است كه در پرورش بايد در بچه ها رسوخ داده شود. او راه رسوخ كردن آن را هم بيان كرده است. يكى از نكاتى كه او مى گويد اين است كه از اول به بچه ها نگوييد:« دروغ نگوييد چون خدا گفته است دروغ نبايد گفت»; چون اگر بعداً براى او از لحاظ فلسفى درباره وجود خدا مشكلاتى پيش آمد و شك كرد كه خدا وجود دارد يا نه يكباره اخلاقش هم فرو مى ريزد، چون تا به حال راست مى گفت براى اينكه معتقد بود خدا وجود دارد و خدا گفته است، حالا كه معلوم شد خدا وجود ندارد پس نبايد راست هم بگويد. كانت مى گويد عكس آن را بگوييد:«راست بگوييد چون راست گفتن براى انسان خوب است و خدا هر چه را كه براى انسان خوب است امر كرده است.» اگر روزى برايش معلوم شد كه خدا وجود ندارد باز آن مطلب اصلى سرجاى خودش باقى مانده است. يعنى حسن راست گفتن را متوقف بر وجود خدا نكنيد كه اگر شكى در وجود خدا پديد آمد در حسن راستگويى هم شك حاصل آيد، بلكه بگوييد راست گفتن و... از آن رو كه انسان هستيم بايد انجام دهيم چه خدا باشد و چه خدا نباشد. اما متدينان مى گويند خدايى وجود دارد كه او هم گفته است اين كارها را انجام دهيد. اگر مطابق اعتقاد كانت بگوييد، اگر روزى از دين بيرون رفت، از اخلاق بيرون نمى رود.🌷🌷🌷استاد ملکیان،تاریخ فلسفه غرب،جلد 3،صفحه 134
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
Forwarded from فلسفه براي کودکان ايران iranp4c
سحر سلطانی//
مغالطه پهلوانپنبه یا مترسک پوشالی
مینا: مهمترین مساله من در مدرسه سختگیریها و تکالیف زیادی است که معلمها میدهند.
مادر: مساله شما این است که هر کار دوست دارید انجام بدهید، هر وقت دوست دارید بیایید یا بروید، با هر کسی معاشرت کنید، لباسهای مبتذل بپوشید، چیزهای غیر اخلاقی ببینید و گوش کنید و کسی هم به شما تذکر ندهد.
—
سعید: هر فیلم و سریالی مناسب دیدن بچهها نیست.
مینا: باز هم شروع کردی؟ مشکل «فیلم مناسب» نیست بلکه هزینهای است که برای خریدن این فیلمها داده میشود، به نظر شما نباید برای فرهنگ هزینه داد و بچه باید مفت و مجانی با فرهنگ شود!
—
مینا: در این مجتمع وسیلههای بازی برای بچهها اصلا ایمن نیستند و بهتر است مراقب استفاده بچه از آنها باشیم.
سعید: یعنی در پارکها و شهربازیها و سایر مجتمعها وضعیت بهتری برقرار است؟ بچهای که زمین نخورد بزرگ نمیشود، تو میخواهی بچهننه تحویل جامعه بدهی ولی من حوصله بچه لوس ندارم.
—
مینا: مدرسه نیازمند کمک والدین است برای مجهز کردن آزمایشگاه علوم. به نظرت چقدر کمک کنیم؟
سعید: کمک کنیم تا موش و قورباغههای بیگناه را سلاخی کنند و یک مشت بچه معصوم را تبدیل به قصاب کنند؟ من ترجیح میدهم برای ساخت سالن ورزشی کمک کنم تا کشتارگاه جانوران!
***
یکی از رایجترین مغالطهها بین کودکان و نوجوانان و والدین در همه دنیامغالطه پهلوان پنبه یا مترسک پوشالی است. کسی ادعایی طرح میکند که تا حد زیادی قوی و مقدماتی مستند و منطقی حامی آن است، ما مخالفیم و در عین حال استدلال قوی برای رد این ادعا نداریم، تنها چاره باقی مانده این است که به این ادعا حمله کنیم. چطور؟ ساده است یا ضعیفترین بخش ادعا را انتخاب میکنیم و فقط روی آن مانور میدهیم و کل ادعا را به همان بخش کوچک تقلیل میدهیم یا اینکه ادعا را تحریف میکنیم یا اصطلاحا «حرف در دهن طرف میگذاریم»؛ برای اینکار کافی است یک تصویر خیالی یا کاریکاتوری از بخشی از ادعای طرف مقابل بسازیم و بعد به آن تصویر خیالی که ذهن خودمان ساخته حملات کوبنده کنیم. بله ما موفق شدیم ابتدا به جای اقامه دلیل در مقابل یک استدلال قوی یک تصویر ضعیف و یا حتی فاسد بسازیم و بعد این تصویر ضعیف را نقد کنیم و طرف مقابل را شکست بدهیم.
فرض کنید باید با یک پهلوان سنگین وزن کشتی بگیرید زورتان به او نمیرسد با کمک کاه و پوشال یک مترسک پوشالی و پنبهای بسازید. آیا زمین زدن این مترسک سخت است؟ بدون شک خیر. خب حالا این تصویر را برای کودکتان عینی کنید. به اون نشان بدهید استدلال قوی مانند کشتی گرفتن با شما و تحریف بخشی از ادعا مانند کشتی گرفتن با یک عروسک پنبهای است.
این مغالطه یکی از یهترین روشهای منحرف کردن نقادی منطقی است زیرا در بسیاری از بحثها هدف از طرح این مغالطه خدشهدار کردن شان و شخصیت و مقبولیت طرف بحث است، هیچ منتقدی به «سختگیریهای بیمورد اولیای مدرسه»؛ دوست ندارد به هرج و مرج و بیبند و باری اخلاقی متهم شود و حتی ممکن است به جای پیگیری نقد خود شروع به دفاع از خود در برابر تصویر تحریف شده از ادعایش بپردازد که متاسفانه افتادن در تله مغالطهگر است.
راه چاره برای مواجهه با مغالطه پهلوانپنبه چیست؟
در دام مغالطهگر نیفتیم، او میخواهد با هر ترفندی که شده شما را وادار به دفاع از خود یا بخش کوچکی از ادعای خود که مورد تحریف واقع شده بنماید. جمله طلایی: «چیزی که من گفتم این نبود به جای نسبت دادن حرفهای خودتان لطفا پاسخ من را بدهید.» چارهساز است. گفتوگو را ادامه دهید و هربار از او بخواهید اگراحیانا ادعای طرح شده در بحث را متوجه نشده درک او را از ادعای خود اصلاح کنید. با آرامش و صبر و طرح مثالهای متنوع دیگر ادعای خود را پی بگیرید.
از کودکان و نوجوان بخواهیم در قبال افرادی که به راحتی به تحریف خواسته یا ادعای آنها میپردازند خود را نبازند، تصویری که فرد از آنها ساخته را با قاطعیت اصلاح کنند و ادعای خود را تکرار کنند. به خودشان و منطق حرفهایشان اعتماد داشته باشند. «اعتماد به نفس» کودکان به آنها امکان پافشاری بر عقیده منطقی را خواهد داد. مهارت «خوب گوش دادن» به تحریفهای مغالطهگر در حین بحث به آنها امکان میدهد ایده اصلی خود را تکرار کرده و به طرف مقابل گوشزد کنند حرفش بی ارتباط به بحث اصلی است.
مغالطه پهلوانپنبه یا مترسک پوشالی
مینا: مهمترین مساله من در مدرسه سختگیریها و تکالیف زیادی است که معلمها میدهند.
مادر: مساله شما این است که هر کار دوست دارید انجام بدهید، هر وقت دوست دارید بیایید یا بروید، با هر کسی معاشرت کنید، لباسهای مبتذل بپوشید، چیزهای غیر اخلاقی ببینید و گوش کنید و کسی هم به شما تذکر ندهد.
—
سعید: هر فیلم و سریالی مناسب دیدن بچهها نیست.
مینا: باز هم شروع کردی؟ مشکل «فیلم مناسب» نیست بلکه هزینهای است که برای خریدن این فیلمها داده میشود، به نظر شما نباید برای فرهنگ هزینه داد و بچه باید مفت و مجانی با فرهنگ شود!
—
مینا: در این مجتمع وسیلههای بازی برای بچهها اصلا ایمن نیستند و بهتر است مراقب استفاده بچه از آنها باشیم.
سعید: یعنی در پارکها و شهربازیها و سایر مجتمعها وضعیت بهتری برقرار است؟ بچهای که زمین نخورد بزرگ نمیشود، تو میخواهی بچهننه تحویل جامعه بدهی ولی من حوصله بچه لوس ندارم.
—
مینا: مدرسه نیازمند کمک والدین است برای مجهز کردن آزمایشگاه علوم. به نظرت چقدر کمک کنیم؟
سعید: کمک کنیم تا موش و قورباغههای بیگناه را سلاخی کنند و یک مشت بچه معصوم را تبدیل به قصاب کنند؟ من ترجیح میدهم برای ساخت سالن ورزشی کمک کنم تا کشتارگاه جانوران!
***
یکی از رایجترین مغالطهها بین کودکان و نوجوانان و والدین در همه دنیامغالطه پهلوان پنبه یا مترسک پوشالی است. کسی ادعایی طرح میکند که تا حد زیادی قوی و مقدماتی مستند و منطقی حامی آن است، ما مخالفیم و در عین حال استدلال قوی برای رد این ادعا نداریم، تنها چاره باقی مانده این است که به این ادعا حمله کنیم. چطور؟ ساده است یا ضعیفترین بخش ادعا را انتخاب میکنیم و فقط روی آن مانور میدهیم و کل ادعا را به همان بخش کوچک تقلیل میدهیم یا اینکه ادعا را تحریف میکنیم یا اصطلاحا «حرف در دهن طرف میگذاریم»؛ برای اینکار کافی است یک تصویر خیالی یا کاریکاتوری از بخشی از ادعای طرف مقابل بسازیم و بعد به آن تصویر خیالی که ذهن خودمان ساخته حملات کوبنده کنیم. بله ما موفق شدیم ابتدا به جای اقامه دلیل در مقابل یک استدلال قوی یک تصویر ضعیف و یا حتی فاسد بسازیم و بعد این تصویر ضعیف را نقد کنیم و طرف مقابل را شکست بدهیم.
فرض کنید باید با یک پهلوان سنگین وزن کشتی بگیرید زورتان به او نمیرسد با کمک کاه و پوشال یک مترسک پوشالی و پنبهای بسازید. آیا زمین زدن این مترسک سخت است؟ بدون شک خیر. خب حالا این تصویر را برای کودکتان عینی کنید. به اون نشان بدهید استدلال قوی مانند کشتی گرفتن با شما و تحریف بخشی از ادعا مانند کشتی گرفتن با یک عروسک پنبهای است.
این مغالطه یکی از یهترین روشهای منحرف کردن نقادی منطقی است زیرا در بسیاری از بحثها هدف از طرح این مغالطه خدشهدار کردن شان و شخصیت و مقبولیت طرف بحث است، هیچ منتقدی به «سختگیریهای بیمورد اولیای مدرسه»؛ دوست ندارد به هرج و مرج و بیبند و باری اخلاقی متهم شود و حتی ممکن است به جای پیگیری نقد خود شروع به دفاع از خود در برابر تصویر تحریف شده از ادعایش بپردازد که متاسفانه افتادن در تله مغالطهگر است.
راه چاره برای مواجهه با مغالطه پهلوانپنبه چیست؟
در دام مغالطهگر نیفتیم، او میخواهد با هر ترفندی که شده شما را وادار به دفاع از خود یا بخش کوچکی از ادعای خود که مورد تحریف واقع شده بنماید. جمله طلایی: «چیزی که من گفتم این نبود به جای نسبت دادن حرفهای خودتان لطفا پاسخ من را بدهید.» چارهساز است. گفتوگو را ادامه دهید و هربار از او بخواهید اگراحیانا ادعای طرح شده در بحث را متوجه نشده درک او را از ادعای خود اصلاح کنید. با آرامش و صبر و طرح مثالهای متنوع دیگر ادعای خود را پی بگیرید.
از کودکان و نوجوان بخواهیم در قبال افرادی که به راحتی به تحریف خواسته یا ادعای آنها میپردازند خود را نبازند، تصویری که فرد از آنها ساخته را با قاطعیت اصلاح کنند و ادعای خود را تکرار کنند. به خودشان و منطق حرفهایشان اعتماد داشته باشند. «اعتماد به نفس» کودکان به آنها امکان پافشاری بر عقیده منطقی را خواهد داد. مهارت «خوب گوش دادن» به تحریفهای مغالطهگر در حین بحث به آنها امکان میدهد ایده اصلی خود را تکرار کرده و به طرف مقابل گوشزد کنند حرفش بی ارتباط به بحث اصلی است.
سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس:10 درصد مدارس کشور دونوبته هستند
✅ رییس سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور اظهار داشت: ما مشکل منابع داریم و اگر منابع مالی کافی در اختیار مان قرار گیرد قادرهستیم مدارسی جایگزین مدارس تخریبی و نیازمند به نوسازی کنیم .به گزارش ایسنا، دکتر مرتضی رئیسی، پیرامون مدارس چند نوبته در کشور گفت: با سرمایه گذاری هایی که دولت، خیرین و مردم داشته اند از بحرانی که تحت عنوان مدارس چند نوبته از آن یاد می شد عبور کردیم و امروز کمتر از ۱۰ درصد مدارس کشور بصورت دو نوبته اداره می شود. وی در ادامه افزود: بخشی از مدارس کشور بصورت استیجاری هستند اما وجود همین تعداد کم هم با این شرایط قابل قبول نیست. رئیسی در خصوص حوزه امنیت مدارس در فصل سرما خاطر نشان کرد: از ۵۲۰ هزار کلاس درس حدود ۲۱۱ هزار کلاس با بخاری نفتی گرمایش کلاس را تأمین می کردند که خوشبختانه در سال ۱۳۹۲ با پیشنهاد دولت، مجلس مصوبه ای در این زمینه تصویب کرد و اعتبارات لازم به شکل منطقی در این باره تأمین شد و تا پایان سال ۹۴ بیش از ۱۰۴ هزار کلاس درس با بخاری خداحافظی کردند. رئیسی، همچنین راجع به روند هوشمندسازی مدارس تصریح کرد: استفاده از تکنولوژی نوین و تجهیزاتی که ارتباطی دو سویه بین دانش آموز و معلم برقرار می کند مورد تأیید وزارت آموزش و پرورش است و حدود هفت سال است که در کشور پذیرفته شده و اجرا می گردد.
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ رییس سازمان نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس کشور اظهار داشت: ما مشکل منابع داریم و اگر منابع مالی کافی در اختیار مان قرار گیرد قادرهستیم مدارسی جایگزین مدارس تخریبی و نیازمند به نوسازی کنیم .به گزارش ایسنا، دکتر مرتضی رئیسی، پیرامون مدارس چند نوبته در کشور گفت: با سرمایه گذاری هایی که دولت، خیرین و مردم داشته اند از بحرانی که تحت عنوان مدارس چند نوبته از آن یاد می شد عبور کردیم و امروز کمتر از ۱۰ درصد مدارس کشور بصورت دو نوبته اداره می شود. وی در ادامه افزود: بخشی از مدارس کشور بصورت استیجاری هستند اما وجود همین تعداد کم هم با این شرایط قابل قبول نیست. رئیسی در خصوص حوزه امنیت مدارس در فصل سرما خاطر نشان کرد: از ۵۲۰ هزار کلاس درس حدود ۲۱۱ هزار کلاس با بخاری نفتی گرمایش کلاس را تأمین می کردند که خوشبختانه در سال ۱۳۹۲ با پیشنهاد دولت، مجلس مصوبه ای در این زمینه تصویب کرد و اعتبارات لازم به شکل منطقی در این باره تأمین شد و تا پایان سال ۹۴ بیش از ۱۰۴ هزار کلاس درس با بخاری خداحافظی کردند. رئیسی، همچنین راجع به روند هوشمندسازی مدارس تصریح کرد: استفاده از تکنولوژی نوین و تجهیزاتی که ارتباطی دو سویه بین دانش آموز و معلم برقرار می کند مورد تأیید وزارت آموزش و پرورش است و حدود هفت سال است که در کشور پذیرفته شده و اجرا می گردد.
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ اندرباب رشدِ روزافزونِ بیاعتمادی در فضای فکری و پژوهشی در ایران:
"آدمی باید در جامعهای سرشار از اعتمادِ معرفتی زندگی کند. اهمیتِ این سخن در افسانۀ یونانی کاساندرا به نحو شگفت انگیزی به تصویر در آمده. طبقِ این اسطوره، آپولو برای اِغفال کاساندرا تدبیری اندیشید و آن این که به او قدرتِ پیشگویی موهبت کرد. وقتی کاساندرا عشق آپولو را پس زد، آپولو موهبتی را که عطا کرده بود پس نگرفت و در عوض کاساندرا را کیفر بزرگتری داد. آپولو به کاساندرا رخصت داد تا باز وقایع آینده را پیشگویی کند، اما تدبیر آپولو این بود که تقدیرِ کاساندرا را چنین رقم زَنَد که دیگر کسی پیشگوییهای او را باور نکند. مصیبتی که بر سر کاساندرا نازل شد این بود که کسی هشدارهای او را در موردِ حقۀ نهفته در اسب تروا باور نکرد و همین امر نتایج محنتباری را برای اهالی تراوا بهبار آورد. این اتفاق بر خودِ کاساندرا نیز تأثیر هولناکی داشت، اما تأثیر آن بر خودِ کاساندرا جورِ دیگری بود: او دیگر قادر نبود نظرات و باورهایش را بیان کند. آیسخولوس (نمایشنامه نویس یونان باستان) چنین روایت میکند که همین امر موجب دیوانگی کاساندرا شد. (در نمایشنامۀ آیسخولوس به نام آگامِمنون، کاساندرا مرگ خود را پیشبینی میکند اما نمیتواند کاری کند که مرگش فرا نرسد.) درد کاساندرا تنها این بود که کسی پیشگوییهای او را دربارۀ آینده باور نمیکرد، اما فکرش را بکنید چه وضعی پیش خواهد آمد اگر هیچ کس هیچ یک از حرفهای شما را باور نکند. در چنین اوضاع و احوالی آن قدر به لحاظ معرفتی منزوی خواهید شد که احتمالاً همین موجب میشود که از همۀ جهاتِ دیگر نیز منزوی شوید. آن وقت است که هر تبادل نظر یا مکالمهای بیهوده خواهد بود و در نتیجه حرف زدن با دیگران دربارۀ هر موضوعی کاری خواهد بود عبث. (آدم انتظار دارد کاساندرا آخر سر دست از پیشگوییها یش بر دارد، اما بنا به روایت اسطوره، کاساندرا هرگز این کار را رها نکرد. انگار حقیقت قدرتی دارد که گریزی از گفتنش نیست و حتی وقتی مردم به آن گوش فرا نمیدهند از صحنه خارج نمیشود.) اعتماد که در میان نباشد نمیتوانید پابهپایِ دیگران برنامه بریزید و تدارک بچینید یا احساساتِتان را به خوبی برای آنها بیان کنید یا حتی کوچکترین گامی درجهتِ مشارکت در زندگی عملی بردارید. ما آدمیان به اعتمادِ یه یکدیگر نیازمندیم اما اگر گمان کنیم که دیگران ارزش اعتماد کردن را ندارند آنوقت است که اعتماد رخت از میان برخواهد بست. از لوازم مهم هر زندگی ارزشمندی زیستن در جامعهای است لَبالب از کسانی که در زمینۀ معرفت و شناخت، اعتماد میکنند و خودشان هم انسانهای اعتمادپذیری هستند.
(برگرفته از کتاب معرفتشناسی، لیندا زاگزبسکی، ترجمۀ کاوه بهبهانی، چاپ دوم، ص. 28 و 29)
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
"آدمی باید در جامعهای سرشار از اعتمادِ معرفتی زندگی کند. اهمیتِ این سخن در افسانۀ یونانی کاساندرا به نحو شگفت انگیزی به تصویر در آمده. طبقِ این اسطوره، آپولو برای اِغفال کاساندرا تدبیری اندیشید و آن این که به او قدرتِ پیشگویی موهبت کرد. وقتی کاساندرا عشق آپولو را پس زد، آپولو موهبتی را که عطا کرده بود پس نگرفت و در عوض کاساندرا را کیفر بزرگتری داد. آپولو به کاساندرا رخصت داد تا باز وقایع آینده را پیشگویی کند، اما تدبیر آپولو این بود که تقدیرِ کاساندرا را چنین رقم زَنَد که دیگر کسی پیشگوییهای او را باور نکند. مصیبتی که بر سر کاساندرا نازل شد این بود که کسی هشدارهای او را در موردِ حقۀ نهفته در اسب تروا باور نکرد و همین امر نتایج محنتباری را برای اهالی تراوا بهبار آورد. این اتفاق بر خودِ کاساندرا نیز تأثیر هولناکی داشت، اما تأثیر آن بر خودِ کاساندرا جورِ دیگری بود: او دیگر قادر نبود نظرات و باورهایش را بیان کند. آیسخولوس (نمایشنامه نویس یونان باستان) چنین روایت میکند که همین امر موجب دیوانگی کاساندرا شد. (در نمایشنامۀ آیسخولوس به نام آگامِمنون، کاساندرا مرگ خود را پیشبینی میکند اما نمیتواند کاری کند که مرگش فرا نرسد.) درد کاساندرا تنها این بود که کسی پیشگوییهای او را دربارۀ آینده باور نمیکرد، اما فکرش را بکنید چه وضعی پیش خواهد آمد اگر هیچ کس هیچ یک از حرفهای شما را باور نکند. در چنین اوضاع و احوالی آن قدر به لحاظ معرفتی منزوی خواهید شد که احتمالاً همین موجب میشود که از همۀ جهاتِ دیگر نیز منزوی شوید. آن وقت است که هر تبادل نظر یا مکالمهای بیهوده خواهد بود و در نتیجه حرف زدن با دیگران دربارۀ هر موضوعی کاری خواهد بود عبث. (آدم انتظار دارد کاساندرا آخر سر دست از پیشگوییها یش بر دارد، اما بنا به روایت اسطوره، کاساندرا هرگز این کار را رها نکرد. انگار حقیقت قدرتی دارد که گریزی از گفتنش نیست و حتی وقتی مردم به آن گوش فرا نمیدهند از صحنه خارج نمیشود.) اعتماد که در میان نباشد نمیتوانید پابهپایِ دیگران برنامه بریزید و تدارک بچینید یا احساساتِتان را به خوبی برای آنها بیان کنید یا حتی کوچکترین گامی درجهتِ مشارکت در زندگی عملی بردارید. ما آدمیان به اعتمادِ یه یکدیگر نیازمندیم اما اگر گمان کنیم که دیگران ارزش اعتماد کردن را ندارند آنوقت است که اعتماد رخت از میان برخواهد بست. از لوازم مهم هر زندگی ارزشمندی زیستن در جامعهای است لَبالب از کسانی که در زمینۀ معرفت و شناخت، اعتماد میکنند و خودشان هم انسانهای اعتمادپذیری هستند.
(برگرفته از کتاب معرفتشناسی، لیندا زاگزبسکی، ترجمۀ کاوه بهبهانی، چاپ دوم، ص. 28 و 29)
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ میانگین سرانه مکانهای روباز ورزشی 20 صدم مترمربع است
معاون تربیت بدنی و سلامت وزارت آموزش و پرورش گفت: در حال حاضر 800 فضای ورزشی نیمه تمام در سطح کشور وجود دارد. به گزارش ایسنا، مهرزاد حمیدی در جمع خبرنگاران، اظهار داشت: در خصوص فضاهای ورزشی آموزش و پرورش در حال حاضر 3000 فضای ورزشی در حال استفاده داریم و 800 فضای ورزشی نیمه تمام در سطح کشور وجود دارد. وی اضافه کرد: حدود 600 سالن ورزشی نیمه کاره و 230 سالن استخر نیمه کاره در سطح کشور وجود دارد، ما باید در یک سال باقی مانده به سراغ پروژههای بالای 70 درصد برویم و آنها را کامل کنیم. حمیدی تصریح کرد: میانگین سرانه مکانهای روباز ورزشی 20 صدم مترمربع و فضاهای ورزشی سرپوشیده
17 صدم مترمربع است، در این سرانه حیات مدرسه را حساب نمیکنیم. وی اظهار داشت: متاسفانه دندانهای آسیبدیده دانشآموزان ابتدایی در کشور بالاست و باید آن را کاهش دهیم و در این زمینه همکاریهای خوبی با وزارت بهداشت انجام شده است. حمیدی افزود: درس بهداشت و سلامت در متوسطه دوم برای اولین بار به وجود خواهد آمد، در حال حاضر محتوای این درس در حال تدوین است. وی افزود: برای اولین بار در سال گذشته شناسنامه سلامت دانشآموزان دیجیتال شده و زمینه فراهم شده تا بتوانیم دانشآموزان را در زمینههای مختلف رصد و غربالگری کنیم و اطلاعات لازم آنان را داشته باشیم.
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
معاون تربیت بدنی و سلامت وزارت آموزش و پرورش گفت: در حال حاضر 800 فضای ورزشی نیمه تمام در سطح کشور وجود دارد. به گزارش ایسنا، مهرزاد حمیدی در جمع خبرنگاران، اظهار داشت: در خصوص فضاهای ورزشی آموزش و پرورش در حال حاضر 3000 فضای ورزشی در حال استفاده داریم و 800 فضای ورزشی نیمه تمام در سطح کشور وجود دارد. وی اضافه کرد: حدود 600 سالن ورزشی نیمه کاره و 230 سالن استخر نیمه کاره در سطح کشور وجود دارد، ما باید در یک سال باقی مانده به سراغ پروژههای بالای 70 درصد برویم و آنها را کامل کنیم. حمیدی تصریح کرد: میانگین سرانه مکانهای روباز ورزشی 20 صدم مترمربع و فضاهای ورزشی سرپوشیده
17 صدم مترمربع است، در این سرانه حیات مدرسه را حساب نمیکنیم. وی اظهار داشت: متاسفانه دندانهای آسیبدیده دانشآموزان ابتدایی در کشور بالاست و باید آن را کاهش دهیم و در این زمینه همکاریهای خوبی با وزارت بهداشت انجام شده است. حمیدی افزود: درس بهداشت و سلامت در متوسطه دوم برای اولین بار به وجود خواهد آمد، در حال حاضر محتوای این درس در حال تدوین است. وی افزود: برای اولین بار در سال گذشته شناسنامه سلامت دانشآموزان دیجیتال شده و زمینه فراهم شده تا بتوانیم دانشآموزان را در زمینههای مختلف رصد و غربالگری کنیم و اطلاعات لازم آنان را داشته باشیم.
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ در سال 1392، 56 درصد از دانشجویان دانشگاههای دولتی را زنان تشکیل دادهاند. تعداد دختران نسبت به کل دانشجویان در مقطع کاردانی 35 درصد، در مقطع کارشناسی 60 درصد، در مقطع کارشناسی ارشد50 درصد و در مقطع دکترای حرفهای بیش از 59 درصد است. در سال تحصیلی 1392-1391 سهم دختران از کل دانشجویان رشتههای علوم پزشکی در دانشگاههای سراسری 62 درصد و در گروههای علوم پایه 69 درصد بوده است. 🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ در سال 1392، 56 درصد از دانشجویان دانشگاههای دولتی را زنان تشکیل دادهاند. تعداد دختران نسبت به کل دانشجویان در مقطع کاردانی 35 درصد، در مقطع کارشناسی 60 درصد، در مقطع کارشناسی ارشد50 درصد و در مقطع دکترای حرفهای بیش از 59 درصد است. در سال تحصیلی 1392-1391 سهم دختران از کل دانشجویان رشتههای علوم پزشکی در دانشگاههای سراسری 62 درصد و در گروههای علوم پایه 69 درصد بوده است. 🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ آمار محرومیت دختران از نعمت آموزش
مهناز احمدی مدیر دفتر امور زنان در وزارت آموزشوپرورش در مصاحبه با روزنامه ایران . 4 شهریور 95 در مصاحبه با رها ایزدی بیان داشت :
آموزش زنان و دختران یکی از مهمترین دغدغههای دولت یازدهم در حوزه آموزش و فرهنگ است. معاونت امور زنان و خانواده ریاستجمهوری با همکاری دفتر امور زنان و خانواده وزارت آموزش و پرورش قصد دارد طرح بهبود کیفیت زندگی دختران بازمانده از تحصیل را در مناطق محروم به اجرا درآورد. در بسیاری از استانهای محروم کشور دختران از نعمت آموزش بیبهرهاند و همین موضوع باعث میشود در سنین کودکی تن به ازدواج و بارداریهای ناخواسته بدهند و چرخه فقر در این مناطق تداوم یابد. برای قطع این چرخه و ترغیب دختران به آموزش و ایجاد فضای مناسب برای این کار از همه ظرفیتهای موجود در استانهای محروم استفاده میشود. ظرفیتهایی چون بزرگان اقوام، ائمه جماعات و اعضای شورای شهر و روستا.
به نظر میرسد که توجه به تغییر شاخص باسوادی در میان زنان و دختران از دغدغههای کلان این دولت برای حضور در مناطق محروم است، چرا که میزان باسوادی زنان در جمعیت 6 ساله و بالاتر در سال 92 برابر با 81/1 درصد درکل جمعیت زنان اعم از شهری و روستایی بوده است.در حال حاضر هنوز 30/6 درصد زنان روستایی 6 ساله و بالاتر باسواد نیستند. همچنان تعداد زنان بازمانده از تحصیل تقریباً دو برابر تعداد مردان است.
بنابر آمارها هنوز کمتر از 50 درصد دختران روستایی در مقطع متوسطه ترک تحصیل میکنند، بهطوری که میزان پوشش تحصیلی دختران ساکن در نقاط روستایی در مقطع متوسطه (1/52 درصد) وپایینتر از میزان پوشش تحصیلی دختران ساکن در نقاط شهری در همان مقطع است (86 درصد).هرچند در سالهای اخیر افزایش اندکی در میزان باسوادی زنان ملاحظه میشود، ولیکن در صورت ادامه روند موجود وضعیت کشور در شاخص شکاف جنسیتی در بین سایر کشورهای منطقه به پایین جدول تنزل خواهد کرد، زیرا کشورهای دیگر در این شاخص روند سرعت بخشی را از طریق برنامههای اجرایی در سالهای اخیر دنبال کردهاند.
در سال 1392، 56 درصد از دانشجویان دانشگاههای دولتی را زنان تشکیل دادهاند. تعداد دختران نسبت به کل دانشجویان در مقطع کاردانی 35 درصد، در مقطع کارشناسی 60 درصد، در مقطع کارشناسی ارشد50 درصد و در مقطع دکترای حرفهای بیش از 59 درصد است. در سال تحصیلی 1392-1391 سهم دختران از کل دانشجویان رشتههای علوم پزشکی در دانشگاههای سراسری 62 درصد و در گروههای علوم پایه 69 درصد بوده است.از سوی دیگر ارتقای سطح مهارتی دختران برای پذیرش مسئولیتهای اجتماعی و پرورش نسلی آگاه و مؤثر در گرو سیاستگذاری مناسب و توجه به خواست و انتظارات نسل جوان است، که به نظر میرسد در سایه توجه به رویکرد عدالت آموزشی در این عرصه میتوان بدان دست یافت.
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
مهناز احمدی مدیر دفتر امور زنان در وزارت آموزشوپرورش در مصاحبه با روزنامه ایران . 4 شهریور 95 در مصاحبه با رها ایزدی بیان داشت :
آموزش زنان و دختران یکی از مهمترین دغدغههای دولت یازدهم در حوزه آموزش و فرهنگ است. معاونت امور زنان و خانواده ریاستجمهوری با همکاری دفتر امور زنان و خانواده وزارت آموزش و پرورش قصد دارد طرح بهبود کیفیت زندگی دختران بازمانده از تحصیل را در مناطق محروم به اجرا درآورد. در بسیاری از استانهای محروم کشور دختران از نعمت آموزش بیبهرهاند و همین موضوع باعث میشود در سنین کودکی تن به ازدواج و بارداریهای ناخواسته بدهند و چرخه فقر در این مناطق تداوم یابد. برای قطع این چرخه و ترغیب دختران به آموزش و ایجاد فضای مناسب برای این کار از همه ظرفیتهای موجود در استانهای محروم استفاده میشود. ظرفیتهایی چون بزرگان اقوام، ائمه جماعات و اعضای شورای شهر و روستا.
به نظر میرسد که توجه به تغییر شاخص باسوادی در میان زنان و دختران از دغدغههای کلان این دولت برای حضور در مناطق محروم است، چرا که میزان باسوادی زنان در جمعیت 6 ساله و بالاتر در سال 92 برابر با 81/1 درصد درکل جمعیت زنان اعم از شهری و روستایی بوده است.در حال حاضر هنوز 30/6 درصد زنان روستایی 6 ساله و بالاتر باسواد نیستند. همچنان تعداد زنان بازمانده از تحصیل تقریباً دو برابر تعداد مردان است.
بنابر آمارها هنوز کمتر از 50 درصد دختران روستایی در مقطع متوسطه ترک تحصیل میکنند، بهطوری که میزان پوشش تحصیلی دختران ساکن در نقاط روستایی در مقطع متوسطه (1/52 درصد) وپایینتر از میزان پوشش تحصیلی دختران ساکن در نقاط شهری در همان مقطع است (86 درصد).هرچند در سالهای اخیر افزایش اندکی در میزان باسوادی زنان ملاحظه میشود، ولیکن در صورت ادامه روند موجود وضعیت کشور در شاخص شکاف جنسیتی در بین سایر کشورهای منطقه به پایین جدول تنزل خواهد کرد، زیرا کشورهای دیگر در این شاخص روند سرعت بخشی را از طریق برنامههای اجرایی در سالهای اخیر دنبال کردهاند.
در سال 1392، 56 درصد از دانشجویان دانشگاههای دولتی را زنان تشکیل دادهاند. تعداد دختران نسبت به کل دانشجویان در مقطع کاردانی 35 درصد، در مقطع کارشناسی 60 درصد، در مقطع کارشناسی ارشد50 درصد و در مقطع دکترای حرفهای بیش از 59 درصد است. در سال تحصیلی 1392-1391 سهم دختران از کل دانشجویان رشتههای علوم پزشکی در دانشگاههای سراسری 62 درصد و در گروههای علوم پایه 69 درصد بوده است.از سوی دیگر ارتقای سطح مهارتی دختران برای پذیرش مسئولیتهای اجتماعی و پرورش نسلی آگاه و مؤثر در گرو سیاستگذاری مناسب و توجه به خواست و انتظارات نسل جوان است، که به نظر میرسد در سایه توجه به رویکرد عدالت آموزشی در این عرصه میتوان بدان دست یافت.
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
میزان باسوادی زنان در جمعیت 6 ساله و بالاتر در سال 92 برابر با 81/1 درصد درکل جمعیت زنان بوده است.در حال حاضر هنوز 30/6 درصد زنان روستایی 6 ساله و بالاتر باسواد نیستند.
https://telegram.me/eduarticle
https://telegram.me/eduarticle
کم تر از 50 درصد دختران روستایی در مقطع متوسطه ترک تحصیل میکنند، میزان پوشش تحصیلی دختران ساکن در نقاط روستایی در مقطع متوسطه (1/52 درصد) وپایینتر از میزان پوشش تحصیلی دختران ساکن در نقاط شهری در همان مقطع است (86 درصد) https://telegram.me/eduarticle
کم تر از 50 درصد دختران روستایی در مقطع متوسطه ترک تحصیل میکنند، میزان پوشش تحصیلی دختران ساکن در نقاط روستایی در مقطع متوسطه (1/52 درصد) وپایینتر از میزان پوشش تحصیلی دختران ساکن در نقاط شهری در همان مقطع است (86 درصد) https://telegram.me/eduarticle
☘☘☘سخنان افلاطون درباره معلم
شک نیست هر سخنی که برای متعلم می گوید،باید همراه با استدلال باشد،یعنی برای هر مدعایی که بر دانش آموزان خویش عرضه می کند،باید اقامه دلیل کند.معلم کارش القا و تلقین نیست که مدعایی را بدون دلیلی دائم تکرار کند تا کم کم در روح طرف راسخ شود،بلکه کار معلم این است که هر مدعایی را که ارائه میدهد،دلیل آنرا هم همراهش بیاورد؛اما چه کنیم که اولا انسانها در برهه ای از زندگی خود قدرت فهم استدلال عقلانی ندارند.ثانیا انسانهایی هم هستند که اساسا قدرت فهم استدلال عقلی را تا آخر عمر پیدا نمی کنند.با این دو مشکل چه باید کرد؟وی می گفت در اینجا معلم باید چنان منشی از خود نشان دهد که متعلم ولو ببیند که سخن معلم همراه با دلیل نیست،اما به سخن معلم اعتماد کند.پس اعتماد میتواند جایگزین استدلال شود؛اما برای این دو گروه.اما اگر دانشجو بخواهد به معلم خود اعتماد کند،کجا باید دنبال آن بگردیم؟افلاطون میگفت تمام این مطالب،بستگی به شخصیت و منش معلم دارد که وی در مجموع رفتاری از خود نشان دهد که نه تنها احترام برانگیز،بلکه مهمتر از آن اعتمادبر انگیز باشد،یعنی متعلم بداند که معلم سخن بی ربط نمی گوید.لذا می گفت معلمان دو وظیفه دارند:یک وظیفه در درون خود و یک وظیفه در بیرون.
وظیفه ای که در درون دارند این است که دلیل سخنی را معلم در خاطر و ضمیر خود داشته باشد و بنابراین،معلم چنان باشد که تا سخنی را خود دلیل بر آن ندارد،لب بر آن سخن نگشاید،این یک نوع تعهد درونی است؛تعهد معلم با خودش.اما یک وظیفه دیگر هم دارد و آن وظیفه بیرونی است،یعنی در ارتباط با متعلم،باید رفتار وی اعتماد بر انگیز باشد.وی می گفت رفتار ترس برانگیز و یا احترام برانگیز در این جهت سودی ندارد،بلکه تنها رفتار اعتماد برانگیز است که مفید است.اگر بخواهیم بچه هایمان را بگذاریم به سنی برسند که بتوانند استدلال بفهمند،آن وقت دیگر دیر شده است و تعلیم و تربیت های غلط آنها را از راه صحیح منحرف کرده اند.پس نمی توان گفت باید صبر پیشه کرد تا وقتی بچه ها قادر به فهم استدلال باشند،بلکه ما باید از همان اوایل کودکی تعلیم و تربیت را شروع کرده باشیم.
مشکلی که در اینجا وجود دارد این است که آیا با چنین تربیتی بچه ها آدم های غیرمنطقی بار نمی آیند؟افلاطون در پاسخ میگوید:این،تمام جوابش در همان تعهد درونی معلم است.اگر معلم آن تعهد درونی را داشته باشد،یعنی برای هر سخنی که می گوید در پیش خود دلیل داشته باشد،درست است که برای کودک دلیل نمی آورد ولی بچه ها بعدها می بینند که معلم سخن خود را بدون دلیل برای آنها نگفته است.افلاطون میگفت:اینکه می بینید بعضی آدمها وقتی بزرگ می شوند آدمهای فاسدی از کار در می آیند به خاطر این است که آرا و عقایدی در کودکی به آنها گفته شده است که هیچ دلیلی نداشته است و معلمان آنها این تعهد درونی را هم نداشته اند.بدی تعلیم و تربیت ما در این است که آرایی که خود بر آن دلیلی نداریم به زبان می آوریم،و این اثر بدی در متعلم دارد.افلاطون معتقد بود ما انسانها تا به حال چنین تعلیم و تربیتی نداشته ایم(افلاطون میگفته تا حالا،یعنی زمان خودش ولی باید دوهزار و هشتصد سال دیگر هم به آن اضافه نمود!)
وقتی چنین باشد که آرای بی دلیل برای ما بگویند،از لحاظ روانی ما یک نوع انکسار روحی پیدا می کنیم،احساس می کنیم که یک عمر در حال فریب خوردن بوده ایم و از این به بعد می گوییم چون ما توسط دیگران فریب خورده ایم،ما هم دیگران را فریب می دهیم،و این روحیه سبب انحطاط تعلیم و تربیت شده است.بر اساس این مبنا،افلاطون رکن مهم تعلیم و تربیت را معلم میداند نه متعلم.🍁🍁🍁استاد ملکیان،تاریخ فلسفه،جلد یک،صفحات 189 و 190
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
☘☘☘سخنان افلاطون درباره معلم
شک نیست هر سخنی که برای متعلم می گوید،باید همراه با استدلال باشد،یعنی برای هر مدعایی که بر دانش آموزان خویش عرضه می کند،باید اقامه دلیل کند.معلم کارش القا و تلقین نیست که مدعایی را بدون دلیلی دائم تکرار کند تا کم کم در روح طرف راسخ شود،بلکه کار معلم این است که هر مدعایی را که ارائه میدهد،دلیل آنرا هم همراهش بیاورد؛اما چه کنیم که اولا انسانها در برهه ای از زندگی خود قدرت فهم استدلال عقلانی ندارند.ثانیا انسانهایی هم هستند که اساسا قدرت فهم استدلال عقلی را تا آخر عمر پیدا نمی کنند.با این دو مشکل چه باید کرد؟وی می گفت در اینجا معلم باید چنان منشی از خود نشان دهد که متعلم ولو ببیند که سخن معلم همراه با دلیل نیست،اما به سخن معلم اعتماد کند.پس اعتماد میتواند جایگزین استدلال شود؛اما برای این دو گروه.اما اگر دانشجو بخواهد به معلم خود اعتماد کند،کجا باید دنبال آن بگردیم؟افلاطون میگفت تمام این مطالب،بستگی به شخصیت و منش معلم دارد که وی در مجموع رفتاری از خود نشان دهد که نه تنها احترام برانگیز،بلکه مهمتر از آن اعتمادبر انگیز باشد،یعنی متعلم بداند که معلم سخن بی ربط نمی گوید.لذا می گفت معلمان دو وظیفه دارند:یک وظیفه در درون خود و یک وظیفه در بیرون.
وظیفه ای که در درون دارند این است که دلیل سخنی را معلم در خاطر و ضمیر خود داشته باشد و بنابراین،معلم چنان باشد که تا سخنی را خود دلیل بر آن ندارد،لب بر آن سخن نگشاید،این یک نوع تعهد درونی است؛تعهد معلم با خودش.اما یک وظیفه دیگر هم دارد و آن وظیفه بیرونی است،یعنی در ارتباط با متعلم،باید رفتار وی اعتماد بر انگیز باشد.وی می گفت رفتار ترس برانگیز و یا احترام برانگیز در این جهت سودی ندارد،بلکه تنها رفتار اعتماد برانگیز است که مفید است.اگر بخواهیم بچه هایمان را بگذاریم به سنی برسند که بتوانند استدلال بفهمند،آن وقت دیگر دیر شده است و تعلیم و تربیت های غلط آنها را از راه صحیح منحرف کرده اند.پس نمی توان گفت باید صبر پیشه کرد تا وقتی بچه ها قادر به فهم استدلال باشند،بلکه ما باید از همان اوایل کودکی تعلیم و تربیت را شروع کرده باشیم.
مشکلی که در اینجا وجود دارد این است که آیا با چنین تربیتی بچه ها آدم های غیرمنطقی بار نمی آیند؟افلاطون در پاسخ میگوید:این،تمام جوابش در همان تعهد درونی معلم است.اگر معلم آن تعهد درونی را داشته باشد،یعنی برای هر سخنی که می گوید در پیش خود دلیل داشته باشد،درست است که برای کودک دلیل نمی آورد ولی بچه ها بعدها می بینند که معلم سخن خود را بدون دلیل برای آنها نگفته است.افلاطون میگفت:اینکه می بینید بعضی آدمها وقتی بزرگ می شوند آدمهای فاسدی از کار در می آیند به خاطر این است که آرا و عقایدی در کودکی به آنها گفته شده است که هیچ دلیلی نداشته است و معلمان آنها این تعهد درونی را هم نداشته اند.بدی تعلیم و تربیت ما در این است که آرایی که خود بر آن دلیلی نداریم به زبان می آوریم،و این اثر بدی در متعلم دارد.افلاطون معتقد بود ما انسانها تا به حال چنین تعلیم و تربیتی نداشته ایم(افلاطون میگفته تا حالا،یعنی زمان خودش ولی باید دوهزار و هشتصد سال دیگر هم به آن اضافه نمود!)
وقتی چنین باشد که آرای بی دلیل برای ما بگویند،از لحاظ روانی ما یک نوع انکسار روحی پیدا می کنیم،احساس می کنیم که یک عمر در حال فریب خوردن بوده ایم و از این به بعد می گوییم چون ما توسط دیگران فریب خورده ایم،ما هم دیگران را فریب می دهیم،و این روحیه سبب انحطاط تعلیم و تربیت شده است.بر اساس این مبنا،افلاطون رکن مهم تعلیم و تربیت را معلم میداند نه متعلم.🍁🍁🍁استاد ملکیان،تاریخ فلسفه،جلد یک،صفحات 189 و 190
🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
✅ استخدامها در آموزش و پرورش «پیمانی» است
مدیرکل امور اداری و تشکیلات وزارت آموزش و پرورش گفت: مجوز و ردیف استخدامی پارسال و امسال برای جذب معلم به صورت «پیمانی» صادر شد. سیدحسن حسینی در گفتگو با فارس در پاسخ به این پرسش که «آیا تبدیل وضعیت نیروهای پیمانی به رسمی انجام میشود؟»، اظهار داشت: رویکرد دولت بر اساس مجوزهایی که به دستگاههایی اجرایی میدهد، پیمانی بودن است. وی افزود: فرقی بین نیروی رسمی و پیمانی وجود ندارد و تمام ضوابط و مقررات، حقوق و دستمزدی که یک نیروی رسمی دریافت میکند، نیروی پیمانی هم دریافت میکند . حسینی خاطرنشان کرد: برای دریافت مجوز استخدام نیاز به نظر سازمان امور اداری و استخدامی داریم و برای تبدیل وضعیت از پیمانی به رسمی نیز نیاز به نظر این سازمان داریم.🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA
مدیرکل امور اداری و تشکیلات وزارت آموزش و پرورش گفت: مجوز و ردیف استخدامی پارسال و امسال برای جذب معلم به صورت «پیمانی» صادر شد. سیدحسن حسینی در گفتگو با فارس در پاسخ به این پرسش که «آیا تبدیل وضعیت نیروهای پیمانی به رسمی انجام میشود؟»، اظهار داشت: رویکرد دولت بر اساس مجوزهایی که به دستگاههایی اجرایی میدهد، پیمانی بودن است. وی افزود: فرقی بین نیروی رسمی و پیمانی وجود ندارد و تمام ضوابط و مقررات، حقوق و دستمزدی که یک نیروی رسمی دریافت میکند، نیروی پیمانی هم دریافت میکند . حسینی خاطرنشان کرد: برای دریافت مجوز استخدام نیاز به نظر سازمان امور اداری و استخدامی داریم و برای تبدیل وضعیت از پیمانی به رسمی نیز نیاز به نظر این سازمان داریم.🌟به کانال مقاله ها وخبرهای آموزشی بپیوندید.🌟👇
https://telegram.me/joinchat/BLf0qT5oqnlU7BbDAeE3WA