@dusharge || همت شهبازی
258 subscribers
119 photos
2 videos
30 files
346 links
@dusharge
کانالدا کی یازی‌لاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
اشتراک‌گذاری مطالب کانال به شرط ارائه لینک آن مجاز است.
Download Telegram
ustad reisniya.jpg
64.5 KB
استاد رحیم رئیس‌نیا و من
@dusharge
@dusharge
همت شهبازی

تحلیلی از "پروانه‌نین سرگدشتی" دکتر زهتابی
نوید آذربایجان، شماره 328، 12 دی 1382

پروانه هويت خود را از آتش مي‌داند: آتشله يارانديق! آتشي كه ظلمت و تاريكي را در طول تاريخ همچون شمشيري از بين برده است، براي همين هم آتش، مقدس است و در كودكي پروانه را از آن منع مي‌كردند اما ديگر او بزرگ شده و مادرش را از همه عشقها، حقايق و راز وارگي‌هاي زندگي را براي او بازگو و وصيت كرده است. راز وارگي كه با شمع و آتش و سوختن تقدس مي‌يابد. نسلي از بين مي‌رود و نسلي ديگر. زوال نسلها، پيدايش نسلها، هويت زدايي و هويت يابي. اما حقيقت همچنان پايدار است و نسلها بايد هويت اين حقيقت را ياد بگيرند و منتقل نمايند؛ و اكنون اين همان پروانه كوچولوي نيم وجبي است كه به مرحله‌اي رسيده كه راوي را ناآگاه مي‌داند و به چنان آگاهي و شعور رسيده كه به پرسش‌هاي راوي، پاسخ حكيمانه مي‌دهد. اكنون او بزرگ شده و دارد به فرزندش (نسل بعدي) وصيت مي‌كند كه: طرف آتش رفتم و هر آنچه به دنبالش بودم، يافتم: نور و روشنايي، حرارت ... آيا در سوختن هم حقيقتي هست ؟ سوالي كه پروانه به آن پاسخ حكيمانه مي‌دهد:
يانماقدا حقيقت سنه افسانه دير البت
آما منه يوخ ، چونكي ، قارانليقدان اوسانديم ؛
اودسوز عؤمرومون قلبه ماحال اولدوغون آنديم ؛
آتش دئيه گئتديم و نهايت اودا چاتديم.
ظولمت تورونو نوريله بير لحظه‌ده ‌آتديم.
بيردمده ايشقلاندي باشيم دا، بدنيم ده ...
فيكريمدن اوزاقلاشمادي اما وطنيم ده.

بقیه را از فایل پی.دی اف بخوانید.... 👇
@dusharge
nevid- pervanenin serguzeshti.PDF
185.4 KB
@dusharge
تحلیلی از "پروانه‌نین سرگدشتی" دکتر زهتابی
نوید آذربایجان، شماره 328، 12 دی 1382

@dusharge
neqd e sheir.jpg
48.1 KB
نقد شعر معاصر آذربایجان
تالیف #همت_شهبازی
چاپ دوم/ 1393 - نشر اختر تبریز

@dusharge
@dusharge

نقد شعر معاصر آذربایجان "با تحلیل شعرهای ساهر، سهند، باریشماز و سحر"

مؤلف: همت شهبازی

ناشر: اختر تبریز
سال چاپ: 1383 چاپ دوم 1393
تعداد صفحات: 304
کتاب حاضر متشکل از سه بخش است که در دو بخش اول شعر معاصر آذربایجان از دو دیدگاه فرم و محتوا بررسی شده و در بخش سوم، تحلیلی از آثار چهار شاعر معاصر آذربایجان ساهر، سهند، باریشماز و سحر فراهم آمده است. در آغاز کتاب آمده است: "در شعر معاصر آذربایجان به دلیل ماهیت تبعیدی اجتماع و فرهنگش هر نوع ابداعی با ماهیت اجتماعی همراه و عجین بوده است. بدین معنی که هر شاعری هرگاه از دیدگاه فرم تنوعی در شعر ایجاد کرده این تنوع برای تفنن و سرگرمی نبوده، بلکه امکانات تازه‌ای هم بر روند تفکر هنری افزوده و هم به خاطر تصویر خطوط شرایط و موقعیت‌های اجتماعی باعث تحولات اجتماعی نیز گردیده است.... شاعران آذربایجان در هر دوره‌ای متناسب با اقتضای همان زمان، موقعیت اجتماعی و خواست مردم، دست به آفرینش زده‌اند. ادبیات که انواع گوناگونی همچون شعر، داستان، نمایش‌نامه، رمان، تئاتر و.... را شامل می‌شود در هر دوره‌ای یکی از آن‌ها زمینه بروز بیشتری پیدا کرده و در چشم مردم برجسته شده است"

@dusharge
@dusharge

نگاهی به کتاب “ #نقد_شعر_معاصر_آذربایجان” نوشته: همت شهبازی


دکتر #سلیم_زحمت‌دوست

اگرچه « آنتوان چخوف » نمایشنامه نویس بزرگ روسی، منتقدان ادبی را به خرمگسانی در اطراف هنرمندان تشبیه می کند، اما قدر مسلم است که نقد ادبی پیراینده، تقویت کننده، اصلاح گر و سازنده است و در هر ادبیاتی که نقد ادبی با قدرت و اقتدار حضور داشته است، ادبیات سترگ و با عظمتی را شاهد بوده ایم که شاید بارزترین نمونه های آن ادبیات روسی در قرن نوزده و ادبیات آمریکای لاتین در عصر حاضر باشد.
در کشور ما با وجود ادبیاتی با سابقه هزار ساله – ادبیات فارسی – هرگز نقد ادبی به صورت جدی و فعال بروز نیافته است. در ادبیات فارسی منتقدی منصف و اهل علم و اهل فن اگر بگوییم اصلا وجود نداشته است سخن گزافی نخواهد بود و اگر در پنجاه سال اخیر کسانی با عنوان منتقدان ادبی وارد حوزه ادبیات شده‌اند اغلب یا از دانش کافی در نقد ادبی بی بهره بوده اند و یا از حدود انصاف خارج شده اند که این بحث خود مجال و مقال دیگری می طلبد.
اما ادبیات ترکی آذربایجانی که قسمتی از ادبیات ایران را به خود اختصاص داده است بطور کلی از نقدی گسترده و عالمانه خالی مانده است و در واقع ادبیات آذربایجانی تا به امروز فرصت نداشته است بعنوان یک ادبیات مستقل و شاخص در ایران مطرح گردد تا به تبع آن نقد ادبی مستقل و کارآمدی داشته باشد – اگرچه در نیم قرن اخیر آثار بسیار زیبایی در این ادبیات خلق شده است.
در میان معدود آثار چاپ شده در حیطه ادبیات آذربایجانی شاهد چاپ کتابی به قلم محقق توانمند، آقای همت شهبازی بودیم، این کتاب که با نام « نقد شعر معاصر آذربایجان » به حلیه چاپ آراسته شد به بررسی و تحلیل آثار چهار شاعر ترکی سرای ( حبیب ساهر- بولود قاراچؤرلو« سهند » – حیدر عباسی « باریشماز» – خانم حمیده رئیس زاده « سحر » ) می پردازد.
در نگاه اول آنچه در مورد این اثر به نظر می آید این است که کتاب حاضر نه تیراژ بالایی خواهد داشت و نه خواننده زیادی! آنهم دو علت اساسی دارد: اول اینکه هنوز حتی تحصیل کرده های دانشگاهی ما هم، توانایی و حوصله مطالعه آثار ادبی به زبان آذربایجانی را ندارند و به تبع آن نیاز و حوصله مطالعه نقد آثار ادبی به این زبان را هم نخواهند داشت و دوم اینکه نویسنده کتاب یعنی آقای شهبازی با همه قابلیت های علمی و توانایی های ذاتی هنوز صاحب هیچ پیشوند و پسوندی نیست، یعنی نه او را دکتر شهبازی می نامند و نه اینکه در مقابل نامشان آثار اولیه شان ذکر می شود و چون اغلب ماها شیفته نام و شهرت اشخاص هستیم کمتر کسی به مطالعه این اثر ارزشمند رغبتی خواهد داشت و تا کسی سطر به سطر این کتاب را با دقت مطالعه نکند به ارزش علمی و دقت نویسنده آن پی نخواهد برد.
آقای شهبازی کتاب حاضر را با یک مقدمه و سه بخش به پایان می رساند و به شیوه مرسوم امروزی در پایان کتاب فهرست منابع و اشخاص و کتب را اضافه نموده است. بعد از مقدمه عالمانه ای که نوشته شده، سه بخش کتاب به این ترتیب هستند:
بخش اول: فرم شعر معاصر آذربایجان
بخش دوم: محتوای شعر معاصر آذربایجان
بخش سوم : تحلیلی از شعرهای ( ساهر – سهند – باریشماز- سحر)
مقدمه کتاب اینگونه شروع می شود:
« اگر از من سؤالی شود که چه تصوری از شعر در ذهن داری؟ بی‌درنگ جواب خواهم داد: شعر برای من حکم اتاقی را دارد که برای رهایی از سختی‌ها و ناملایمات زندگی و نیز برای احساس رضایتمندی از این زندگی، براحتی وارد آن می‌شوم و در آن پاهایم را دراز می‌کنم هرطور که بخواهم می‌نشینم، می‌خوابم، آواز می‌خوانم، می‌خندم… از اینرو، به تصورم « شعر نوعی رهایی است.»
اما آنچه بعد از مطالعه دوباره این اثر ارزشمند موجب تقریر این سطور گردید، نکته بسیار مهمی است که تا به امروز در نقدهای ادبی که به قلم نویسندگان ایرانی نوشته شده است به ندرت شاهد آن بوده ایم و آن چیزی نیست جز شجاعت و رعایت انصاف در اعلام نظر. نکته بسیار مهمی که اغلب منتقدان ادبی ایران نتوانسته اند به خوبی از عهده آن بربیایند و در بند و زنجیر حب و بغض خود را گرفتار ساخته اند.
اگرچه آقای شهبازی در میان انبوه شاعران آذربایجانی این چهار تن را انتخاب نموده، و این انتخاب خود می تواند دلیل علاقه مضاعف ایشان به این چهار نفر باشد، اما علاقه نویسنده مانع بیان ضعف های هیچکدام از این چهار نفر نمی شود، مثلا این جملات را درمورد نقد شعر « آیلی باخیش » خانم #حمیده_رئیس_زاده می نویسد:
« سحر در « آیلی باخیش » به یکباره تغییر شکل داده از یک شاعر اجتماعی تبدیل به شاعری می‌شود که همه ‌چیز را در مکاشفه فردی و درونی می‌بیند، از رویدادها و حوادث جهان و محیط زندگانی برکنار می‌ماند و به چیزهای کلیشه‌ای و تکراری که مخصوص ادبیات گذشته است، روی می‌آورد. هرچند او در اشعار خود تظاهر به آشفتگی‌های عارفانه دارد و خود را آشفته و پریشان و سودایی نشان می‌دهد اما در اصل، این آشفتگی او نتیجه آشفتگی فکری او درجهت عدم تشخیص مسیر هنری است زیرا مسیر هنری او تقلیدی است ؛ تقلیدی ملال‌آور :
من‌پریشانلار ایزیندن قالان‌آشفته‌لیگم
قیسی‌چؤللرده دیده‌رگین سالان‌آشفته‌لیگم
یئتمه‌ین تعبیره وارلیق بویو آشفته یوخو
یالان آشفته‌لیگم من، یالان آشفته‌لیگم
بنظر می‌رسد که شاعر خود نیز دریافت درستی از این آشفتگی ندارد حتی در برخی موارد تفکر پریشان او به پریشانگویی‌های بیان شعری نیز منجر می‌شود :
هرگول،
هرآشنا،
هر ایشیق،
هئچ نه، هرنه‌لیک
اوجسوزـ بوجاقسیز عالمه عالم
دوامه دم
محرم
عزیز
محبت گونشلری
ظاهر اؤلوم‌لر ایچره
دوْغولماق مرارتی
سئودا حرارتی…
من مطمئنم آن مفهوم ذهنی که « سحر» شادمانه و پیروزمندانه به تصویر آن می‌پردازد دمادم به او ریشخند می‌زنند که: تو دربیان، روراست نیستی. این مفهوم تلاش ریاکارانه او را برای آفرینشهای مجعول که درتضاد با واقعیتهای اجتماعی ـ حتی در تضاد با عواطف و احساس باطنی خودِ شاعرـ است به سخره می‌گیرد.»
البته این چند جمله دلیل برنفی کلیه آثار بسیار زیبا و پربار خانم رئیس زاده نیست بلکه صرفا درمورد « آیلی باخیش» که در حال و هوای اثار قبلی ایشان نیست گفته شده است، البته به نظر نگارنده این سطور نیز حق با آقای شهبازی است چرا که خانم رئیس زاده در این اثر به جای دست یافتن به مراتب بالای شهود و بیان واقعی ، به نوعی در عالم ریاکارانه هنری گرفتار مانده است.
تا آنجا که بنده سراغ دارم آقای همت شهبازی در میان تمام شاعران آذربایجانی دیدگاه جداگانه و شاید همراه با ارادت قلبی نسبت به شاعر قدرتمند این دیار جناب استاد حیدر عباسی متخلص به باریشماز دارند، و این ارادت قلبی در جای جای بخش مربوط به تحلیل اشعار « باریشماز» به چشم می خورد اما نقد منصفانه، گاهی ارادت را هم زیر پا می گذارد، آقای شهبازی در قسمت پایانی بخش مربوط به تحلیل اشعار « باریشماز» منظومه « یار و نار » استاد باریشماز را چنین به نقد می گذارد:
« درهرحال « یار و نار» از منظومه‌هایی است که نباید آن را در حد و اندازه شاعری دانست که دست به خلاقیت آثاری همچون « چاغیریلمامیش قوناقلار» و … زده است. دراین منظومه برخلاف سایر منظومه‌های او که دارای عقاید منسجم بود، اندیشه‌های او نیز سردرگم است. این مسئله از قطعه‌ها و بندهایی که هرکدام روی یک موضوع خاص و نامرتبط با موضوعاتِ ارائه شده بند قبلی تکیه دارند، بوضوح نمایان است…. شاید این منظومه تنها اثری از باریشماز است که در آن لحن شاعر ملتمسانه و تسلیمانه شده. شاعری که لحن سخنانش همیشه قلدرانه و پایدار بوده است اکنون لحن ملایم خود را نیز با تکیه بر لحن تغزلی « بایاتی» ‌وار می‌آزماید ، و تنها در بـرخی موارد آن خاصیت اصلی لحن شـاعر اظهار وجود نموده، در پشـت لـحن « نوستالژیک» خود، لحن حماسی را آشکار می‌سازد. من این اثر را مناجات و نیایش می‌دانم همانگونه که از لحن تضرع‌آمیز بیان باریشماز نیز این مسئله قابل مشاهده است. مناجاتی که از نتیجه نزول بلایای اجتماعی حاصل شده و شاعر با نیایش به درگاه خداوند درپی ترمیم و دستیابی به آرمانها و آرزوهای دست نیافتنی اجتماعی است. طبیعتاً درمناجات عادی نیز انسان برای رفع حاجات خود مسائل خود را بصورت کلی و نامنسجم مطرح می‌نماید».
اگرچه کتاب « نقد شعر معاصر آذربایجان» اولین اثر آقای شهبازی است اما از بسیاری جهات از جمله کتاب هایی است که در حیطه ادبیات آذربایجانی ماندگار خواهد شد و از جمله ویژگی های برجسته این اثر نثر بسیار پخته و روان و شیرین آن است که بعضی جملات آن یادآور نوشته های مرحوم استاد زرین کوب است، به عنوان مثال این چند جمله مصداق مشت نمونه خروار ذکر می شود، شاید که سایر نویسندگان ما هم توجه کافی به شیوه نگارش خود داشته باشند:
« در این هنگام شاعر با خالی کردن اندرون آتشین خود خاموش می شود اما در مقابل در اندرون مخاطب کشمکش ها و نزاع های بیدادگرانه به گفتگو با همدیگر می نشینند و از زد و خوردها و تلاقی و تنازع پایدار و گاه نابقای آنها کینه و تنفری ضد موقعیتی بروز پیدا می کند».
و یا این عبارت ها که در سبک و شیوه ای بسیار استادانه پرداخته شده اند می تواند نمونه ای از سبک نثر آقای شهبازی در این اثر باشد:
«استقرار اندیشه در بطن اجتماع و تحلیل رئالیستی آن مشخصه اصلی « رئالیسم فلسفی» سهند را دربرمی‌گیرد. بدین معنی که بیشتر هنرمندان واقعیتهای اجتماع را در رابطه با سرشت تمایلات اجتماعی تحلیل می‌کنند، اما حاکمیت تعقل هنری و تصویر فیلسوفانه وجهه دیگری از رئالیسم سهند است که بصورت فلسفی و در قالب هنر به تفکر درباره رازورمزها و پدیده‌های اجتماعی و طبیعت می‌پردازد».
امیدواریم جامعه ادبی آذربایجان همه ساله شاهد بروز و ظهور نویسندگان و شاعرانی باشد که بتواند وجهه ادبی این مرز و بوم را آنگونه که شایسته و بایسته است به جهانیان نشان دهند و این اثر الگویی باشد برای نگارش نقدهای ادبی در مورد دیگر شاعران آذربایجان.

@dusharge
@dusharge

دکتر سیدیحیی یثربی استاد نازنین فلسفه بود در دانشگاه تبریز. ما که ادبیات می خواندیم. واحدهایمان پر از مباحث عرفانی بود. برای همین افتخار گذراندن دو واحد درس مبانی فلسفه عرفان و تصوف را با ایشان داشتم. وارد کلاس که می شد معمولا تکیه کلام شعرگونه ای داشت که من متاسفانه کامل آن را به یاد ندارم. با این مضمون:
ای شما ای فداتان جمله بزهای من.

یا چیزی شبیه این. و در این جمله می شد صمیمیت این مرد را دید. اهل زنجان است و مرد فلسفه.
ضمنا ایشان مصاحبه ای شیرینی در یکی از شماره های مجله بایرام داشتند که خیلی خوشم آمد خصوصا حرف هایش در باره دوران فرقه دموکرات آذربایجان و بعد ازآن.
حال کانال تلگرام اش را دیدم امروز به آدرس زیر با مدیریتی غیر از خود ایشان که می تواند مفید باشد.

@dryasrebi

@dusharge
@dusharge

تورک شعری نین N ویتامینی

3 اییون جمال ثریا دئمیشکن تورک شعری نین N ویتامینی اولان ناظیم حیکمتین اؤلوم گونودور.
ناظیم حیکمتین ۳ اییون (‍‍ژوئن) ۱۹۶۳-جو ایلده اؤلومو اوزه‌رینه فرانسیز شاعیری لویی آراگون اوچ گون سونرا آشاغیداکی سطیرلری قلمه آلیر… (همت شهبازی)


بوراخین دای منیم اوچون تامامیله اؤلسون
(ناظیم حیکمت اوچون)

لویی آراگون


«یوخ، یازا بیلمیرم، ایندی اولماز، خواهیش ائدیرم. بوراخین منیم اوچون تامامیله اؤلسون. یوخسا، داها اؤنجه، ۶۰ یاشینداکی بو جاوان، بو ساریشین اؤکوز، نه دوستاغین، نه خسته‌لیین، نه یاشین ائتکیله‌یه بیلدییی بو اینسان ایچیمده تپ‌تزه یاشادیقجا هئچ بیر شئی یازا بیلمیرم. ایندی اولماز. داها سونرا، سؤز وئریرم سیزه یازاجاغام. حتتا، بو ژورنالدا، داها باشقا بیر قونو اوزه‌رینده، اؤلوموندن یوخ، یاشامیندان دانیشاجاغام. Pentecote yortuسو اوچون صحیفه دوزومونه گئدرکن شنبه سحری، ساتین آلدیغیم “زنامیا” ژورنالی‌نین سون سایینی دا آپارمیشدیم. ژورنالدا ناظیمین، “Les Romantiques” “رومانتیکلر” آدلی رومانی‌نین سون بؤلومو واردی. یورتو اثناسیندا هر کس اونون دئییل پاپا ۲۳ ژوئن اؤلومونو گؤزله‌ییردی هر ساعات رادیولاری‌نین باشیندا و بازار ائرته‌سی سحر چاغی هله یاشاییردی. ناظیمه گلینجه، هئچ بیر شئی بیزی خبردار ائتمه‌میشدی. جان وئرمه‌دی. بئله آیاقدا بیر نردیوانی چیخارکن غفلتن اؤلدو. یاشایارکن اؤلدو. بیر آغاج کیمی آشدی. بوراخین دای منیم اوچون تامامیله اؤلسون. او زامان یازارام ژورنالینیزا اوزون اوزون. منیم اوچون، باشقالاری اوچون، نه آنلام داشیدیغینی بورادا یازارام. بلکه گلن آی، یازا قدر ایجازه وئرین منه. اییولا قدر ایجازه وئرین. بوندان ۱۸ ایل اؤنجه دوستاقدا بؤیوک تورک سوفیسی مؤولانا جلال الدین یا دا ایرانلی عمرخیام کیمی روباعی فورماسیندا یازدیغی بو دؤرد میصراع بیر کاهین اولماقدان چیخدیقلارینی آنلاداجاق قدر واخت وئرین منه.“فاصیله ” – دئیه جک بیزه بیر گون طبیعت آنامیز،-” گولمک، آغلاماق بیتدی یاوروم ”” و تکرار اوجسوز-بوجاقسیز باشلایاجاق ” :” گؤرمه‌ین، دانیشمایان، دوشونمه‌ین حیات… ”یورتو”نون بازار ائرته‌سی گونو، سحرین چؤکوشوندن بیر ایکی ساعات سونرا، تئلئفون. ناظیم. ائی اؤلوم، ایندیکی واختدا نه ده سورعتلی گئدیرسن! ایکی ساعات بئله کئچمه‌دن بوتون آوروپانی کئچمیش منی آختارمیش “یوئلینئس”لرین ائوینده تاپمیش، اوره‌ییمی ایشله‌میشدین. ائی اؤلوم. تئلئفوندا گلن، گؤرونمه‌ین، دوشونولمه‌ین، داها بیر سؤزدن، بیر آددان باشقا بیر شئی اولمایان اؤلوم و یوخ دئییرم. ناظیم اولماز. بعلی. او ناظیم… تا اؤزو، باشقاسی دئییل. بوتون اینسانلار کیمی او دا. و شعرینده‌کی‌لردن بیر اوشاغی آنسیدیم:رجب دامدان دوشر کیمی قاریشییدی سؤزه :“حربه گیردیین زامان، بیر گاوور (غئیری-مسلمان) اؤلدوروب بیر قورتوم ایچرسنسه قانینی قورخو قالمازمیش. ”من اونون قانیندان بیر داملا ایچمه‌یه‌جه‌یم. دانیشمایان… اوجسوز-بوجاقسیز یاشام… ناظیم، سندن منه ایلک ۱۹۳۴′ده دانیشدیلار، سن دوستاقدایدین، او زامان بیر شئیلر یازا بیلدیم. دوستلوغوموز ۳۰ ایل داوام ائتمه‌یه‌جکدی. نه قدر آز، ۳۰ ایل. ۱۹۵۰′ده، بیزلر، یعنی تورک خالقی، دونیانین هر کونجونده کی شاعیرلر سنی دوستاقدان قورتاردیغیمیز زامان، بیر ۱۴ اییول گونو دوم‌دوز حیاتین ایچینه دالدیم. آمما بو ایل، صبیرسیزلییندن، اییولو گؤزله‌یه بیلمه‌دین… دوستاقدان آزاد ۱۳ ایل، یا دا بونا یاخین بیر شئی، قیرخ‌سککیزیندن آلتمیش‌بیرینه قدر، گؤزل بیر حیات بو. ۱۳ ایل، چوخ شئی. دوستاقدان ائشیکده اؤلدون سن. بو دا چوخ شئی. چونکی اؤلدون. بو فیکیره آلیشدیراجاغیق اؤزوموزو. اینسان منظره‌لرینی سنسیز خیال ائتمه‌یه چالیشاجاغیق… سنین دئییمینله، منظره‌نی بو آغاج اولمادان خیال ائتمه‌یه چالیشاجاغیق. اوجسوز-بوجاقسیز حیاتی… ”

۶ اییون ۱۹۶۳
تورکجه‌یه چئویرن : بئرتان اوناران
دیلیمیزه اویغونلاشدیران: همت شهبازی
@dusharge
@dusharge

گيزلي اوره‌ك
شعر : #همت_شهبازی


دئييرسن :
سئودانين آيريميندا
ماوي گؤيله دنيزين
قارين‌ـ قارين اوْتوروشونا باخ!

بيليرسن :
منده دنيزين قدرتي يوخ
سوْيوق مئشه‌نين اوزونه چيرپام.
گؤيون گئنيشلييي يوخ
ايليق اوره‌ييمي ايسينديرم.
اللريمده
بوْشلوق توْمورجوغو
ديليمده
يالنيزليق ماهنی‌سیندان باشقا
تحفه‌م يوخ.
اوره‌ييمي گيزلتميشم
و سئوگي‌لريم
سارماشيق كيمي
ساريليبدير اوره‌ييمه.

تبریز- 1373

@dusharge
@dusharge

فضولی نین آشاغیداکی بیتی هیچ ده اونون فلسفی باخیشینا اویغون گلمیر. آنجاق چوخ شیطنت لی بیر اوسلوبدا یازمیش :

گفتم ای شوخ فضولی به تو میلی دارد
گفت زین بی ادبی هاست که اینش لقب است

@dusharge
@dusharge

همت شهبازی

سیاسی سؤزجوک‌لرین قیسا عؤمرو


سیاستین گوندَمده اولدوغونا گؤره، اونونلا بیرگه یئنی قاوراملار یارانیر و بونلار دیلده یئنی سؤزجوک‌لر طلب ائدیر. گوندمین چوخ یئیین ایره‌لیله‌ییشینه گؤره، هرگون اونونلا اویغون و یئنی سیاستله اویغون یئنی آنلاییشلار یارانیر و بو آنلایيشلار دیلده اؤز عکسینی تاپیر. یارانان سؤزجوک‌لری بیز سیاسی سؤزجوک‌لر دئیه آدلاندیریریق. بو سؤزجوک‌لر سیاستله یاناشی یارانیر و یئنی سیاسی آنلاییش دوغولدوقدان سونرا و کئچمیش سیاسی آنلاییشا احتیاج دویما‌دان سؤزجوک‌لری ده اونودولور.
بو سؤزجوک‌لر، دیلده اوداقلاشیب [متمركز] اونون منلیینه هوپوب قالمایان سؤزجوک‌لردیر. داها دوغروسو بیر سو کیمی بوخارلانیر. سیاست عالمینده، بوتون یاخشیلیقلار و دَیرلر بیر بوخار کیمی اوچور و او کی قالیر یالنیز اینسانا ضید ایلکه‌لردیر [پيرينسيپ]. بونون عکسینی، یعنی ادبیات دیلینی نظره آلاریقسا، بورادا سؤزجوک‌لر دیلین وارلیغینا هوپا‌راق نه‌اینکی بوخارلانمیر ترسینه اؤزونون آخاریلا آخیر و دیلین وارلیغیندا اوداقلاشیر.
بو ایکی ساحه‌نی، ائله ادبیاتین اؤز ایچه‌ریسینده اولان سیاسی ادبیاتلا، توپلومسال ادبیاتی مقایسه ائتدیکدن سونرا دا آنلاماق اولار. بئله‌کی هر بیر سیاسی ادبیات، اؤزل بیر چاغی چئوره‌دیيی اوچون، همان چاغین دووارینا سووانیب قالیر، توپلومسال ادبیات دیلی ایسه بوتون چاغلاری و زامانلاری چئوره‌ییر و هر زاماندا جانلی یاشانتیسینا گووه‌نیر. هر سیاسی ادبیات، اؤزونه مخصوص شابلونلاشمیش [كليشه‌اي، قراردادي، استاندارد] اینتوناسیا (لحن) و سؤزجوک‌لری وار. ایسته‌دیيی آندا اونلاردان اقتدارین و اؤزونون گوندمده اولماسی خئیرینه و چوخ زامان دا اونلاردان اؤزو ایله آیاقلاشمایان ادبیاتی دامغالاماسی اوغروندا یارارلانیر. بو ادبیات، سیاسی قورولوشون اؤزو ایله تام ایلگی‌ده‌دیر.
سیاسی سؤزجوک، گوندمین سیاسی دانیشیق و داورانیشیندان قیدا‌لانیر و بونا گؤره ده، یالنیز بیلگی وئریجی رولونو اویناییر. بو سؤزجوک‌لر، سیاست آنلاییشیندان ائتکی‌لنه‌رک، دویغوسال بازا‌لارینی ایتیره‌رک کوبودلاشیر. سؤزجوک‌لرین داخیلی سسی اولمور. ایچی بوش اولور. بونا گؤره ده، تکرار اولوندوقدا، نه‌اینکی جیلالانماییر، اوسته‌لیک چالارلیغینی دا ایتیره‌رک چورويور و چینه‌توپور اولور.
سیاسی سؤزجوک‌لر، دیلین ایکی‌باشلی ایکی‌اوزلو آنلاییشینا سبب اولور. سیاست هر زامان یالنیز و یالنیز اؤزونو قوروماق ایسته‌ییر. بونا گؤره او یا محافظه‌كاردیر و یاخوددا تبلیغ‌چی. محافظه‌كار اولان بیچیمده، اوستو‌ اؤرتوکلو سؤزجوک‌لردن یارارلانیر و بو ایشی او قدر باجاریقلا ائدیر کی اونون دوغرو یالان اولدوغونو آییرد ائتمک ده بئله اولمور. بونا گؤره، معین سیاسی متنین چئوریلدیيی و باشقا سیاسی متنین قوندوغو چاغدا اؤزونو قورویا بیلیر و هر ایکی متنده یئر آلیر. بو گئدیشاتی یالنیز سیاسی صینیف‌لر قاوراییر.
تبلیغ‌چی سیاست ایسه، سؤزجوک‌لردن عیانی اولا‌راق اؤز مقصدینه یئتیشمک اوچون یارارلانیر. داها دوغروسو بورادا محافظه‌كارلیق یوخ، آچیق آیدین دیل واسیطه‌سیله تبلیغات گئدیر. بونا گؤره بو تبلیغی [رئكلامسال] سؤزجوک و دیل، سوندا ایدئولوژیله سونوجلانیر. بو گئدیشاتی دا سیاسی اقتدار قاوراییر.
هر ایکی آلاندا، دیل دویغوساللیقدان چیلپاقلانا‌راق آریلاشیر. گؤره‌سن بو سؤزجوک‌لر، اوره‌کدن یارانیرمی؟ بونو “یوخ دئمک”له یانیتلاماق اولار. بونا گؤره ده، ائله اؤتری‌دیر. یالنیز و یالنیز گوندمده اولارکن اوندان یارارلانماق اولور. داها دوغروسو بو سؤزجوک گونون سیاسی موداسیلا دَییشیلیر. مودالار ایتیب باتدیقدان سونرا او سؤزجوک‌لرده یوخا چیخیر.



* يازي ايلك دفعه "لاچين" درگيسي‌نين "ديل" اؤزل سايي، قيش 1388 ده ياييملانميشدير.

@dusharge
@dusharge

"سیاسی سوءزجوکلرین قیسا عومرو" یازیما سوءگیلی بولود مرادی یازین گروهوندا بیر باخیش یازمیش. دوغروسو بو یازیلاری گروهلاردا آختاریب تاپماق اولمور. گروهلار چت دوشرگه لری کیمی اولموش. بونا گوءره بو باخیشی بورادا هم ساخلاییرام هم ده سیزینله بوءلوشورم. (همت شهبازی)

بولود مرادی

یاشایین گؤزل و دولغون،اونجا دا شعر حاققیندا مهم تاپیشیریقلاری تلویحله اورتایا قویموش بیر متندیر بو.آنجاق نظریمه گلن سؤزلر.ایلک بؤلومده،سیاستله ایلگیلی یئنی سؤزجوکلرین سیاسی اقتضائ لار اوزره لزوملانیب «یارانیلما» و ایجادین دانیشیب همن سؤزجوکلری ده دیلین«منلیک» یا متنین باعلامینا گؤره گوندمله،زامانلا ایلیشکیسیز،,تاریخی اؤتری دوروملاردان باغیمسیز ذاتی ایله اویغونلونلوق گؤسترمه ییب هوپوب ذوب اولوب قالارغیلاشمازلیغی حؤکم ائدیلمیشدیر. بوراسی،منجه بیلیمسل اینجه لیکلردن اوزاقدیر،چوخ تسامحلو و دیل ایله چئوره نین ایلیشکیلرینی چوخ ساده توتموش.حتی بدیهی بیر سیستمله گؤزه آلیبسیز.دیمه لییم اوولجه یارانیلما و یا ایجاد خؤکمویله راضیلاشانماییرام.گونده لیک و کئچیجیلیگینده اورتایا قویدوغونوز سؤیلمه گؤره،دانیشدیغیز سیاسی دوروم جامعه و کولتورون تمل قورولوشوندا ده ییشمک قدر ائتگین دییلدیر.بو، سوسیولوژیده انقلاب کیمی تئرمینلرله تعریفله نن سیاسی دوروم یوخ، اوزئیده باش وئرن بیر سطحی و عؤمرو از اولان بیر دورومدور،نه بیلیم فلان پرزدنتین چیخیشی و بوراخدیغی ائتکینلیکلر،گئدیشیله ده گئدن تغیرات سوییه سینده.بوردا اساسدا سؤزجوک ایجادی قدر رولو اولانمایان سیاسی سیستم وار. یوخسا « ایجاد» تئرمینینی علمی دیقتله ایشلتمیش اولساز، متنین باشقا بؤلوملرینده ایسه اویغونلوق اولسون دئیه تغیرات آپاریب دانیشیلان سیاسی دورومون او قدر ده عؤمرو آز سؤزجوکلره مالیک اولمادیغینی داها دقتله روایت ائدیلملیدیر.یا دا،من باشا دوشدویوم کیمی، ایجاد کلمه سینی تسامحا یول وئردیگیندن اؤترو،بو متنین علمی دقتدن دوشدویو اوچون،عوضله مک لازمدیر.منجه بو متنده داللار،گؤستریجی نیشانه لر،سوییه سینده یوخ،مدلوللار،گؤستریلنلر سویه سینده تغیرلر ایشله ین سیاسی چئوره دن سوز گئدیر.یعنی گونده لیک حیاتلا باغلی، کولتور،صنعت و باشقا زمینلرده قیسا ائتکینلیکلری اولان دوروملاردان دانیشیرسیز، بو ایسه کلمه ایجادی یوخ،وار اولان کلمه لرین مفهوموندا تغیرات ایجاد ائدیر.


@dushaege
@dusharge

ائلزانین گؤزلری / شعر: لویی آراگون


ائله درین كی گؤزلرین ایچمه‌یه اییلدیم ده
بوتون گونش‌لری پیریل پیریل اورادا گؤردوم
اورادا بوتون اومودسوزلوقلاری گؤزله‌ین اؤلوم
ائله دَرین کی هر شئیی اونوتدوم ایچلرینده

اوجسوز بیر دنیزدیر بولانیر قوش کؤلگه‌لرینده
سونرا بیردن گونش چیخار او بولانیق‌لیق کئچر
یاز ملک‌لرین أتک‌لریندن بولودلار بیچر
گؤیلرین أن ماویسی بوغدالار اوزه‌رینده

قارانلیق بولودلاری بوشونا داغیدیر کولک‌لر
گؤیلردن آیدیندیر گؤزلرین بیر یاش گؤرونجه
جامین قیریلان یئرینده کی ماوی‌لیینی ده
یاغمور سونو سمالارینی دا قیسقاندیریرلار

من بو رادیومو چوخ ایتی بیر داشیندان چیخارتدیم
منیم ده یاندی بارماقلاریم قاداغان اودوندا
تاپیب یئنیدن ایتیردییم جنت اؤلکه
گؤزلرین پَریم‌دیر منیم گولوم، نارگیله‌م هينديستانيم

کاینات پارام‌پارچا اولدو بیر آخشام اوزه‌ري
هر قورتولان اود یاخدی اوستونده بیر قایانین
گؤردوم دنیزین اوزه‌رینده پارلارکن "ائلزا"نین
گؤزلری ائلزانین گؤزلری ائلزانین گؤزلری


تورکجه‌یه چئویرن : اورهان ولی کانیک / اويغونلاشديران: همت شهبازی

@dusharge
ustad barishmaz.jpg
69.4 KB
استاد باریشماز و من سال 1371 مراغه (کتابخانه شخصی استاد)
https://telegram.me/dusharge
ustad barishmaz1.jpg
35.5 KB
استاد باریشماز و من سال 1392 مراغه
https://telegram.me/dusharge
@dusharge

یادداشتی کوچک بر نقد آثار استاد باریشماز در کتاب "نقد شعر معاصر آذربایجان". هوس کردم امروز یادی از استاد باریشماز بکنم. عکسی از ایشان دیدم. که همان اورکت را بر تن داشت که من برای اولین بار ایشان را در سال 1371 دیدم. (همت شهبازی)

یادداشت:

ترم دوم ادبيات دانشگاه تبريز بودم كه فهميدم كاوه عباسي اهل مراغه است و از او در خصوص «باريشماز» پرس‌وجوكردم. با‌حجب وحياي خاص سرش را پايين انداخت و اندكي اين‌ور وآن‌ور زد وگفت: پدرم است. چيزي نتوانستم بگويم…دوستي من‌ و كاوه از همان لحظه آغاز شد. ترم سوم تازه شروع شده بود كه تصميم گرفتيم به ديدنش برويم.
اولين بار كه ديدمش زمستان 71 بود. من و طرلان قلي‌يف كه براي تحقيق از باكو به دانشگاه تبريز آمده بود و با هم افت‌وخيز داشتيم به همراه كاوه راهي مراغه شديم. در يك عصر دلنشين زمستاني، او را ( باريشماز را مي‌گويم) در خيابان « اوحدي» مراغه ( هنوز به خانه نرسيده‌بوديم) ديدم: قد و ريش نسبتاً بلندداشت. يك كيف زيپ‌دار كه بر بغل زده بود و مرا به ياد دوران دبيرستانم مي‌انداخت و اوركت كلاه‌دار بر تن داشت. كاوه از دور كه « سلام آقاجان » را گفت و وقتي صلابت قيافه‌اش را ( كه در موقع خواندن شعرهايش در ذهنم متصور مي‌شد) ديدم، فهميدم كه خود استاد است.
مقالة كوتاهي در باره « نقد» به زبان تركي در « فروغ‌آزادي » نوشته بودم آن را خواند قدري در بارة آن صحبت كرد. طرلان قلي‌يف نسبت به عدم چاپ آثار استاد در باكو اظهار تأسف كرد. استاد چندين شعر آزاد و قوشمايي براي ما خواند. سپس شروع به خواندن منظومة «چاغيريلماميش قوناقلار» كرده و از نمادهاي موجود درآن سخن گفت. بحث شعرخواني داغ بود و صحبتهاي استاد شيرين. تابلوهاي نقاشي، حكاكي، خوشنويسي و … در جاي‌جاي خانه نصب شده بود. همه‌اش هنر خود او بود. اما از آنها حرف نمي‌زد فقط كاوه بود كه مي‌گفت همة آنها كار خود استاد است.او واقعاً يك ارادة كامل بود. مردي كه وجودش به تنهايي هنر است. انگليسي و عربي را مثل زبان مادري‌اش مي‌داند چون رشته تحصيلي‌اش انگليسي است.آثاري كه چاپ كرده و آنهايي كه چاپ نشده و نيز آن دستگاهي كه خود اختراع كرده بود و مرا بيشتر به ياد فلاخن مي‌انداخت و با راهنمايي آن شبها در خاموشي چراغ به نوشتن و يافتن سطرها مي‌پرداخت، نشان از اراده كامل او داشت. براي همين هم آثار شگفت‌آوري خلق كرده بود.
آثار منتشر شدة باريشماز عبارتند از: نغمه‌داغي و استعمار( كوه نغمه و استعمار)، چاغيريلماميش قوناقلار(ميهمانان ناخوانده) ، اودوملو ديره‌ك (ستون پربركت) ، كعبه و قانلي اذان (كعبه و اذان خونين) ، يار و نار ، منظومة گولنده هر زامان ضحاكه دؤوران كه در هفته‌نامه « رصد » مراغه به چاپ رسيده و تاكنون به صورت كتاب منتشر نشده است. كار سترگ اخير شاعر ترجمه « مثنوي مولوي» است كه خود مبحثي ديگر است.

*نقد شعر معاصر آذربایجان: همت شهبازی ص 212

https://telegram.me/dusharge

@dusharge
@dusharge

فولکلور، شعره دوشمن

یازان : جمال ثریا

چاغداش شعر، کلمه اوزرینده دایاندی. « فرانسیس ویلون » دان، « آندئره بئرتون »ا ،« هنری میخاکس»ا بیر جیزیق چکیرم. بو ایشین نئجه بیر گلیشمه سونوجو دوغدوغونو گؤره جکسینیز. چاغداش شاعیرلر کلمه لری بئله سارسیداراق ، یئرلریندن، آنلاملاریندان چیخاریرلار. بئله اولان حالدا، بیزده هله فولکلورا، خالق دئییم لرینه شعرلرینده اَن چوخ یئر وئرن شاعیرلرین قیسیر بیر یولدا اولدوقلارینی سانیرام من. چونکی فولکلوردا شعرین بوگونکو عاغیل اوزره قورولان نئجه لیینی داشییان گوج یوخدور. خالق دئییم لری نین هاواسی شعرین قاناد چیرپماسینا امکان وئرمه یه جک قدر دار بیر هاوادادیر. بیر خالق دئییمی ایچینده کی کلمه لر او دئییمده کی آنلام سیراسیندا قایناشمیشدیلار. او کلمه لردن او دئییم لرده کیندن آیری ایشلک لر ( کارکرد ) ، آیری گوج لر آرامایین آرتیق. چونکی اونلار دونوبلار. تک یؤنلودولر. ایشلک لری، گوج لری، بیر باخیما اویاندیراجاقلاری چاغریشیملار بللی دیر. نه اولسا ده ییشمه یه جکدیر. بو کلمه لرین مئیدانا گتیره جه یی شعرلرله، مصراعلاردان مئیدانا گلن شعرلر آراسیندا چوخ بؤیوک بیر فرق گؤرمه ییرم. چونکی ایکیسینده ده شاعیرین ایشی کلمه لرله یوخ، کلمه توپلوملاریلا اولور. حال بو کی « براکو » نون رسیم اوزه رینه سؤیله دیک لرینی شعره عاید اولدوغوندان چکینمه یه رک سؤیله ییرم کی : شعرده اصیل اولان « حئکایه چی لیک = روایت » یوخ، کلمه لر آراسیندا قورولان « شعرسل یوک » دور؛ « براکو»نون دئدییی کیمی حئکایه چی لیک دئییل، پوئتیکادیر. چیخیش نؤقطه میزی بورادان آلیریقسا، لاپ دوغروسو، فولکلورون شعر اوچون قاچینیلماز بیر تهلوکه اولدوغو سونوجونا واریریق؛ ایشین ندنی بورادادیر: خالق دئییم لرینده یئرلشمیش، بیربیرینه باغلانمیش کلمه لر آراسیندا یئنی بیر یوک، یئنی بیر باغینتی قورماق مقصد یؤنلو اولا بیلمز. نئجه اولسون کی، بو کلمه لر اؤزلویونده یئریندن ترپنمه دن بیربیرلرینه باغلانمیشدیلار، آلاجاقلاری یوک لری اؤنجه دن آلمیشدیلار. اورهان ولی نسیل شاعیرلری یئنی لیکدن سونرا داها چوخ دیلین گؤرونن امکانلارینی سینادیلار. بو آرادا « اوکتای رفعت » ، « بدری رحمی ایوب اوغلو » کیمی بیر قوروپ شاعیرلرده، گئنیش اؤلچوده، بلکه اَن گؤرونن امکانلار اولان خالق دئییم لرینه، فولکلور موضوعلارینا یؤنلدیلر. یاخشی اولمادی. بو اونلاری قیراغا ووروب دینج ساخلادی. اوکتای رفعت « صنعت پئشه کارلیق » بازارینا بول ساییدا چوروک مال وئرمک مجبوریتینده قالدی. بدری رحمی ایسه، اونو دا ائده بیلمه دی، ایکی اوچ قالین، ایکی اوچ ساری قیرمیزی جیزماقارا چکدی، دوردو. حال بو کی بو شاعیرلر باشقا آلانلارا یؤنه لیش یوللارینی تانیسایدیلار شعره داها فایدالی، داها یارارلی اولان آداملار ایدی. فولکلوردان قاچینماغا داها اؤنملی بیر سبب وار: شخصیت . دیققت ائتسه نیز شعرده شخصیته بوگون اسکی دن داها چوخ اؤنم وئریریک. بئله سانیرام بو گله جک ده داها دا چوخالاجاقدیر. چوخ گؤزه ل ده اولسا ایکی شعر یازمانین شاعیر ائتمه یه یئترلی اولماماسی، شاعیری بللی اولمایان شعرلرین ائستئتیکایا قونو اولماماسی بو فیکریمی دوغرولدور. شخصیتین دادی شعر دونیاسینی توتدو کی بو گون، بیر شعری بیر شاعیر یازارسا گؤزه ل اولورسادا عینی شعری بیر باشقاسی یازا بیلمه ییر. مثلا فاضیل حسنو داغلارجا شخصیت لی بیر شاعیردیر، « قیزیل ایرماق ساحیل لر» ینی اؤز هاوا و شخصیتیندن کئچیره رک یازمیشدیر. او شعرده کی باخیش اونون اؤز باخیشی، اشیانی و یاشاماغی قاوراییش دا ائله اؤزونون قاوراییشی دیر. « قیزیل ایرماق ساحیل لر » ینین بیر معنالاشمیش گؤزه للییی واردیر، بیرده اصیل اؤنملیسی محض فاضیل حسنو داغلارجایا عاید اولماسیندان دولایی قازاندیغی گؤزه للیک ( حتتا من یالنیز ایکینجیسی وار دئییرم نه ایسه ! ) ایکیسی بیربیرینی تاماملاییر، ایکینجیسی عینی زاماندا فاضیل حسنو داغلارجا یوخ، بیر باشقا شاعیر یازسایدی نه اولاردی؟ او اولاردی هر حالدا : شعر گؤزه ل اولمازدی، یادا هئچ اولماسا او قدر گؤزه ل اولمازدی. اؤزوندن چوخ، شعری ایتیره ردی. دئمه لییم، شخصیت بوگون شعرده بونجا اؤنملی بیر یئر توتور. فولکلوردا ایسه، داها چوخ آدسیز قالیب لر واردیر. بو قالیب لر شخصیت قازانماغا هئچ ده اویغون دئییل. « قارا جا اوغلو » نا ، « ایمراه»_ا ، اونا بونا بؤیوک شاعیر دئین لرین قولاقلاری جینگیلده سین، شخصیت سیز ده بؤیوک شاعیر اولوناجاغینا ایمان گتیرمیشلر دئمک. فولکلور و خالق دئییم لری آنجاق بیر شاعیری داشییا بیلر، بیریندن آرتیغینا دایانیلاسی گوجو یوخدور. او شاعیرده بو گون « اوکتای رفعت » دیر. اونا بئله خالق دئییم لری نین نه لر ائتدیینی بیلیریک.
بو بئله اولارکن بئش آلتی گوجلو شاعیرین بیردن بیره فولکلورا یاناشدیغینی دوشونون، بو درین سیزلیک، بیزی چوخ دایاز آلاندا دارما داغین ائده جک درجه ده شخصیت لرینی بیربیریندن آییرد ائتمک امکانلارینی تاپا بیله جکدیلرمی گؤره سن؟ هئچ ده بئله سانمیرام. هم « ماکس یاکوب»ون هوس لرینی، هم « ژولیو سوپرویل» ین اینجه مصراعلارینی بیر آرادا سیغیندیران فولکلورون آلنینی قاریشلارام من. شعرده ده آزالان ده یرلر و فایدالار قانونو وار. دیل بیر باخیمدان ایشلندیکجه او آلاندا الده ائدیلن فایدالار بیر نؤقطه دن سونرا آزالماغا باشلاییر. بو، بیر گرگین لییه یول آچیر. گرگین لیک لرده یئنی شعر آلانلاری، یئنی باخیش لار تاپیلماسیلا سونا چاتار هامیسی. شعریمیزده ایندی یئنی بیر بازا ( پایگاه ) باشلادی. بیر ایکی ایل دیر دیلین داها ایچ، داها درین امکانلاریلا باش باشا گلیریک. گنج شاعیرلر یالنیز فولکلور کیمی قطعی شابلونلاشمیش لارا ( قراردادی ) دئییل، داها اینجه قالیب لره بئله آرخا چئویردیلر. « ایلهان برک »، « تورگوت اویار » ، « ادیب جان سئور » ده، بونون ایلک گؤزه ل اؤرنک لرینی گؤردوک. کلمه لر بیزده ده یونتالانیر آرتیق. کلمه لر بیزده ده یئریندن یان یئرلره قوپاریلیر، آنلاملاریندان کیچیک، اختصار و اینجه لیک له یازیلیر، یئنی یوک لر یوکله نیر کلمه لره . بئله جه بیر قاورامین ده ییشیک گؤرونتو یادا اویانیش لاری الده ائدیله رک یئنی ایمگه لره، یئنی مصراعلارا وارماق ایسته ییر. گنج شاعیرلر بوتون بونو ایسته ییریک. فولکلورو شابلونلارین ( قرارداد ) قارشیسیندا او بیری اوزو مئیدانا گتیرن بو دوروم شعریمیزده بیر گلیشمه و ده ییشیک لیک دیر. هر گلیشمه کیمی حاقلی و چتین دیر.


قایناق :
“ a ” dergisi , 1956

اویغونلاشدیران: همت شهبازی
1386 -موغان

https://telegram.me/dusharge

@dusharge