@dusharge
باندوروم (بندي روم / بند-ي رومي)
Bandurum (bəndi rum)
یازان: همت شهبازی
باندوروم (بندي روم) Bandurum (bəndi rum) (بند-ي رومي): باغ، و بند، هر بير يونگول اشيانين اطرافينا باغلانان «باغ». (عئيني آداملارين بئلينه باغلانان قاييش کيمي). ائله بونا گؤره، بوگون ده موغاندا «باندوروملو» کلمهسي، «باغلي»، «دستهلي» معناسيندا ايشلهنير. ميثال اوچون «بانک»لاردا پولو دستهلهييب هر بير دستهنين اوْرتاسيندا باغلانان «کاغيذ بندینه» «باندوروم» و يا «باندوروملو» و يا «بندي روملو» پول دئييلير.
بئله گومان ائديليرکي بو کلمه آذربايجان زرگرليينده ايشلهنیرميش و بو سؤزون [ایندی ده ائله] موغاندا ايشلنمهسيندن بئله احتيمال وئريليرکي «قارا باغ»دان کؤچوب بو بؤلگهيه (موغانا) گلنلر و يا خود قديم قاراباغ ماحالينا «يايلاق- قيشلاق» ائدن موغان شاهسونلري واسيطهسيیله گليب چيخميشدير. آذربايجانين قاراباغ ماحاليندا قيزيلين اوْلماسي بو ظنّي داها دا گوجلنديرير. و ايندي ده ائله موغانين «اونگوت üngüt» ماحاليندا «قاراباغ» کؤچريلريندن اوْلان بعضي طايفالار اوْ جوملهدن «شاهعليبيگلي طايفاسي»[نین عاباساللی تیرهسی] ياشاماقدادير. (بو طايفا و اوْنلارين اصيل يوردلاري اوْلان قاراباغ حاقدا معلومات وئرن ذووقلو عميماوْغلو «علي شهبازي»نين دئديکلري و بو طايفا حاقدا چکديیي «شجرهنامه»دن استفاده ائتميشم) آمما «باندوروم» و يا خود «بنديرومي bәndi-rumi سؤزو قديم آذربايجان زرگرليينده بير نؤوع بَزک و ياخود دئکوْراتيو Dekorativ ناخيشلار ايميش. بو سؤز بير نؤوع صنعتکارليقدا ايشلهمهيي ده معلومدور. بو سؤزون گويا ائله بو معنادا آيريجا سؤزلريله ده علاقهدار اوْلماسي مومکوندور. مثلن «بندهم Bәndәm= باغ» «حالقاHalqa » کلمهلري کي بونلارين بوتؤولوکده بير عومومي و کوللي مفهوم داشيماسي واردير کي اوْ دا «قيفيللاماق» مفهومودور. و «باندوروم» دا ائله اينديکي موغان ماحالينين ديلينده همن معنادا يعني «باغلاماق، قيفيللاماق و دويونلهمک» معناسيندا ايشلهنير. بو مفهوملارين اَن چوْخ ايشلهنهني «باغ و دويون» سؤزلريدير. و بعضن «قيفيلگاه» سؤزونون (چوْخ آز) ايشلنمهسي ده گؤرونور.
خاطیرلاتمالییام بو اصطلاحی، هیجری 13.جو یوزایللیکده یاشامیش آذربایجان شاعیری ابوالقاسم نباتینین بیر قصیدهسینده ده ایشلنمهسینی گؤرموشم؛ و ائله بو شعردن ده اونون بوروق-بوروق بیر باغ اولماسی آنلامی اوزه چیخیر:
بندرومی یئرینه پیچوخم زولف کیمی
دؤرد طرف یاغی یاتاغی، شب یلدا، یلدا
@dusharge
باندوروم (بندي روم / بند-ي رومي)
Bandurum (bəndi rum)
یازان: همت شهبازی
باندوروم (بندي روم) Bandurum (bəndi rum) (بند-ي رومي): باغ، و بند، هر بير يونگول اشيانين اطرافينا باغلانان «باغ». (عئيني آداملارين بئلينه باغلانان قاييش کيمي). ائله بونا گؤره، بوگون ده موغاندا «باندوروملو» کلمهسي، «باغلي»، «دستهلي» معناسيندا ايشلهنير. ميثال اوچون «بانک»لاردا پولو دستهلهييب هر بير دستهنين اوْرتاسيندا باغلانان «کاغيذ بندینه» «باندوروم» و يا «باندوروملو» و يا «بندي روملو» پول دئييلير.
بئله گومان ائديليرکي بو کلمه آذربايجان زرگرليينده ايشلهنیرميش و بو سؤزون [ایندی ده ائله] موغاندا ايشلنمهسيندن بئله احتيمال وئريليرکي «قارا باغ»دان کؤچوب بو بؤلگهيه (موغانا) گلنلر و يا خود قديم قاراباغ ماحالينا «يايلاق- قيشلاق» ائدن موغان شاهسونلري واسيطهسيیله گليب چيخميشدير. آذربايجانين قاراباغ ماحاليندا قيزيلين اوْلماسي بو ظنّي داها دا گوجلنديرير. و ايندي ده ائله موغانين «اونگوت üngüt» ماحاليندا «قاراباغ» کؤچريلريندن اوْلان بعضي طايفالار اوْ جوملهدن «شاهعليبيگلي طايفاسي»[نین عاباساللی تیرهسی] ياشاماقدادير. (بو طايفا و اوْنلارين اصيل يوردلاري اوْلان قاراباغ حاقدا معلومات وئرن ذووقلو عميماوْغلو «علي شهبازي»نين دئديکلري و بو طايفا حاقدا چکديیي «شجرهنامه»دن استفاده ائتميشم) آمما «باندوروم» و يا خود «بنديرومي bәndi-rumi سؤزو قديم آذربايجان زرگرليينده بير نؤوع بَزک و ياخود دئکوْراتيو Dekorativ ناخيشلار ايميش. بو سؤز بير نؤوع صنعتکارليقدا ايشلهمهيي ده معلومدور. بو سؤزون گويا ائله بو معنادا آيريجا سؤزلريله ده علاقهدار اوْلماسي مومکوندور. مثلن «بندهم Bәndәm= باغ» «حالقاHalqa » کلمهلري کي بونلارين بوتؤولوکده بير عومومي و کوللي مفهوم داشيماسي واردير کي اوْ دا «قيفيللاماق» مفهومودور. و «باندوروم» دا ائله اينديکي موغان ماحالينين ديلينده همن معنادا يعني «باغلاماق، قيفيللاماق و دويونلهمک» معناسيندا ايشلهنير. بو مفهوملارين اَن چوْخ ايشلهنهني «باغ و دويون» سؤزلريدير. و بعضن «قيفيلگاه» سؤزونون (چوْخ آز) ايشلنمهسي ده گؤرونور.
خاطیرلاتمالییام بو اصطلاحی، هیجری 13.جو یوزایللیکده یاشامیش آذربایجان شاعیری ابوالقاسم نباتینین بیر قصیدهسینده ده ایشلنمهسینی گؤرموشم؛ و ائله بو شعردن ده اونون بوروق-بوروق بیر باغ اولماسی آنلامی اوزه چیخیر:
بندرومی یئرینه پیچوخم زولف کیمی
دؤرد طرف یاغی یاتاغی، شب یلدا، یلدا
@dusharge
@dusharge
گفتگو با : چنگیز آیتماتوف
" ضرورت تحول "
گفتگو از : حوا سئتئنای ایلهان
ترجمه : همت شهبازی
- در ترکیه به عنوان مشهورترین نویسنده آسیای میانه هم در زمان شوروی و هم بعد از فروپاشی آن بوده اید علت این موضوع را در چه می دانید؟
این نشان می دهد که من در دو زمان مزبور قابلیت ارتباط با انسان ها را داشته ام. چنانچه تنها به بیان مسائل و فشارهای دوره شوروی سابق می پرداختم آثارم تا این اندازه در بین خوانندگان شما طرفدار نداشت. از اینکه موضوعات رمان هایم با تمامی انسان ها پیوند برقرار کرده خیلی خوشحالم.
-در آثارتان تخیلات اسطوره ای جایگاه ویژه ای دارد علت آن چیست؟
اسطوره یک عنصر مهم برای ادبیات است. بسیاری از نویسندگان، اسطوره را اتفاقات گذشته می دانند. اما دیدگاه من نسبت به آن متفاوت است. من کلیت تاریخ را درنظر می گیرم؛ و اسطوره را درمعنای میراث بجای مانده از پیشینیان به حساب می آورم؛ و این میراث را همراه با تحلیل مسائل و مشکلات موجود بیان می کنم. برای اینکه ارزیابی جداگانه تاریخ اشتباه بوده و باید در ارزیابی ها تمامیت آن را درنظر گرفت. برای " چنگیزخان " داستان اسطوره ای « قهر ابر » از 13 قرن پیش به یادگار مانده بود. من با امروزی کردن این داستان اسطوره ای توانستم آن را برای انسان های معاصر معنادار کنم.
- شما به عنوان یک نویسنده دو زمانه [ قبل و بعد از فروپاشی شوروی] ، به تغییر و تحول و نیز به تفکر جهانی خود اشاره کردید آیا در رمان های اخیرتان به این اندیشه هایتان جامه عمل پوشانده اید؟
انسان ها در دنیای خیال مجبورند که تغییر و تحولی را سپری کنند. من اگر منطقه مربوط به قرقزستان و مسائل و موضوعات مربوط به زندگی انسان های آنجا را در آثارم منعکس می کنم این خیلی خوب است. زمان به پیش می تازد و دنیا تغییر می کند، با این همه همراه با این تغییر و تحول نویسنده نیز مجبور است که چیزی را تکرار نکند. نویسنده ، همراه با درک این تحول باید خود را با واقعیت های آن سازگار کند. آخرین رمانم با عنوان « نشان کاساندرا » تفاوت عمده ای با آثار دیگرم دارد.
-قاره ای یا جهانی بودن مفاهیمی هستند که ریشه در غرب دارند در حالی که شما از نویسندگان بزرگ دنیای شرق هستید اگر به بیان اندیشه های جهانی بپردازید در آن صورت شرق را فراموش خواهید کرد؟
درواقع باید جهانی بودن را با « بومی » و « قاره ای» بودن متمایز کرد. « جهانی بودن » و « بومی بودن » به خوبی به تکمیل مفاهیم یکدیگر یاری می رسانند. یک نویسنده هر زمان که بخواهد می تواند هر دو مفهوم را در دنیای درونی خود جای دهد. من در اندیشه بکارگیری هر دو اینها به طور همزمان هستم و به نوشتن و انعکاس دنیای شرق نیز ادامه خواهم داد.
-ارتباط شخصیت های آخرین رمان تان با یکدیگر خیلی کم است. آیا در این اثر، به عدم رابطه بین انسان ها در دنیای ارتباطات معتقد هستید و آیا در رمان تان به موضوع رسانه ها و ارتباطات پرداخته می شود؟
من گمان نمی کنم که در معرض چنین انتقاد بزرگی قرار گیرم. به طور خیلی ساده در اندیشه پرداختن به طرز حیات و انعکاس عناصر حاکم در زندگی مان هستم.
-به طور کلی به جای پرداختن به موضوعاتی از قبیل « خشونت » ، « مسائل جنسی » ، « حرص و طمع » بیشتر به مسائل و مشکلات اجتمای می پردازید آیا به ضرورت تعهد اجتماعی یک رمان نویس اعتقاد دارید؟
ج: شهروندان تمامی کشورهای جهان ، در قبال سرزمین شان تعهد اجتماعی دارند من هم به عنوان یک نویسنده دین و تعهد اجتماعی خود را از این طریق محقق می کنم.
@dusharge
گفتگو با : چنگیز آیتماتوف
" ضرورت تحول "
گفتگو از : حوا سئتئنای ایلهان
ترجمه : همت شهبازی
- در ترکیه به عنوان مشهورترین نویسنده آسیای میانه هم در زمان شوروی و هم بعد از فروپاشی آن بوده اید علت این موضوع را در چه می دانید؟
این نشان می دهد که من در دو زمان مزبور قابلیت ارتباط با انسان ها را داشته ام. چنانچه تنها به بیان مسائل و فشارهای دوره شوروی سابق می پرداختم آثارم تا این اندازه در بین خوانندگان شما طرفدار نداشت. از اینکه موضوعات رمان هایم با تمامی انسان ها پیوند برقرار کرده خیلی خوشحالم.
-در آثارتان تخیلات اسطوره ای جایگاه ویژه ای دارد علت آن چیست؟
اسطوره یک عنصر مهم برای ادبیات است. بسیاری از نویسندگان، اسطوره را اتفاقات گذشته می دانند. اما دیدگاه من نسبت به آن متفاوت است. من کلیت تاریخ را درنظر می گیرم؛ و اسطوره را درمعنای میراث بجای مانده از پیشینیان به حساب می آورم؛ و این میراث را همراه با تحلیل مسائل و مشکلات موجود بیان می کنم. برای اینکه ارزیابی جداگانه تاریخ اشتباه بوده و باید در ارزیابی ها تمامیت آن را درنظر گرفت. برای " چنگیزخان " داستان اسطوره ای « قهر ابر » از 13 قرن پیش به یادگار مانده بود. من با امروزی کردن این داستان اسطوره ای توانستم آن را برای انسان های معاصر معنادار کنم.
- شما به عنوان یک نویسنده دو زمانه [ قبل و بعد از فروپاشی شوروی] ، به تغییر و تحول و نیز به تفکر جهانی خود اشاره کردید آیا در رمان های اخیرتان به این اندیشه هایتان جامه عمل پوشانده اید؟
انسان ها در دنیای خیال مجبورند که تغییر و تحولی را سپری کنند. من اگر منطقه مربوط به قرقزستان و مسائل و موضوعات مربوط به زندگی انسان های آنجا را در آثارم منعکس می کنم این خیلی خوب است. زمان به پیش می تازد و دنیا تغییر می کند، با این همه همراه با این تغییر و تحول نویسنده نیز مجبور است که چیزی را تکرار نکند. نویسنده ، همراه با درک این تحول باید خود را با واقعیت های آن سازگار کند. آخرین رمانم با عنوان « نشان کاساندرا » تفاوت عمده ای با آثار دیگرم دارد.
-قاره ای یا جهانی بودن مفاهیمی هستند که ریشه در غرب دارند در حالی که شما از نویسندگان بزرگ دنیای شرق هستید اگر به بیان اندیشه های جهانی بپردازید در آن صورت شرق را فراموش خواهید کرد؟
درواقع باید جهانی بودن را با « بومی » و « قاره ای» بودن متمایز کرد. « جهانی بودن » و « بومی بودن » به خوبی به تکمیل مفاهیم یکدیگر یاری می رسانند. یک نویسنده هر زمان که بخواهد می تواند هر دو مفهوم را در دنیای درونی خود جای دهد. من در اندیشه بکارگیری هر دو اینها به طور همزمان هستم و به نوشتن و انعکاس دنیای شرق نیز ادامه خواهم داد.
-ارتباط شخصیت های آخرین رمان تان با یکدیگر خیلی کم است. آیا در این اثر، به عدم رابطه بین انسان ها در دنیای ارتباطات معتقد هستید و آیا در رمان تان به موضوع رسانه ها و ارتباطات پرداخته می شود؟
من گمان نمی کنم که در معرض چنین انتقاد بزرگی قرار گیرم. به طور خیلی ساده در اندیشه پرداختن به طرز حیات و انعکاس عناصر حاکم در زندگی مان هستم.
-به طور کلی به جای پرداختن به موضوعاتی از قبیل « خشونت » ، « مسائل جنسی » ، « حرص و طمع » بیشتر به مسائل و مشکلات اجتمای می پردازید آیا به ضرورت تعهد اجتماعی یک رمان نویس اعتقاد دارید؟
ج: شهروندان تمامی کشورهای جهان ، در قبال سرزمین شان تعهد اجتماعی دارند من هم به عنوان یک نویسنده دین و تعهد اجتماعی خود را از این طریق محقق می کنم.
@dusharge
@dusharge
#پست_مدرنیسم : نیچه
نوشته: گنچای شایلان
ترجمه : همت شهبازی
از ارسطو به این سو، عقل وسیله ای برای تأمین علم بوده است. به نظر نیچه عنصر تأمین کننده این جریان یا عنصر غیر قابل انکار این موضوع علم نبوده بلکه نیروی زندگی انسان است. بدین معنی که آنچه در اصل باعث تحول بزرگ شده جنبه بیولوژیک دارد. این عنصر بیولوژیک، ( نیروی زندگی انسان)، در نظر او از یک طرف منبع اصلی روش اخذ دانش انسانی و از سوی دیگر سرچشمه بی نظمی، هرج و مرج و فجایع و بیگانگی نیز می باشد. نیچه در باره نیروی زندگی چنین نظری دارد. نیروی زندگی، به لحاظ ضرورت روشن کردن خصلت بیولوژیکی بسته به خود فرد است. یعنی هر انسانی ویژگی متمایز کننده ای با انسان دیگر دارد. نیروی زندگی بعضی انسانها خیلی بالا و برخی از آنها در سطح پایین است. برای همین نیروی زندگی موجود ابرانسانها و نوابغ، در نقش آنها در تاریخ سازی و یا به عبارتی در سرچشمه تحول بزرگ افراد انسانی است. در این تحلیل ، مدرنیسم به منزله تحولی برای تحقق بخشیدن و گرایش برگزیدگانی است که نیروی زندگی والایی دارند. خواه انسان عادی، خواه انسان نابغه، از یک طرف منشأ نیروی زندگی و ازسوی دیگرهمراه با سرچشمه آفرینش و پیشرفت، موجد هرج ومرج، بیگانگی و فجایع نیز می باشند. در میان ویژگی های نیروی زندگی، " خودخواهی " که باعث و بانی توحش است بیش از همه خود را بروز می دهد. برای همین، به نظر نیچه در فرایند روشنگری علم یا اجتماعی که به دانش پشتگرمی دارد، صرفنظر از ایجاد تحول ارزشمند پیشرو، بیگانگی، هرج ومرج، وحشت و فاجعه را نیز حاکم می کند. برای اینکه این ویژگی ها از نیروی زندگی نشأت می گیرند.
بر خلاف متفکران جریان روشنگری، نیچه به جامعه مدرن و به موضوع پیشرو این جامعه تردید داشته و بدبین است. در اصل تردید نسبت به این وضعیت مخصوص نیچه نیست بلکه خیلی پیشتر از او نیز توسط بعضی از روشنفکران دوران روشنگری نسبت به این موضوع تردیدهایی صورت گرفته و عقل و دانش به صورت جدی به زیر سوال رفته بود. « و. گوته » هنرمند بزرگ آلمان از نمونه های برجسته در بین این روشنفکران است. « فاوست » اثر مشهور گوته، یکی از نمونه های عالی این تردیدهاست.
در این اثر، دکتر فاوست به عنوان قهرمان اثر، روح خود را به ابلیس « مفیستوتئلس» می فروشد و در مقابل نیروی بزرگ جاودانگی را به دست می آورد. فاوست، با این نیرو برای رهایی انسانها از بند استیلای نفس و یافتن آزادی روحی دست به « چاره اندیشی» می زند. این کار او نمونه کامل یک فرایند روشنگری است. تدبیر و چاره اندیشی در خدمت تعالی انسانهاست. اما اگر پاره ای از انسانها مخالف این تدبیر باشند در آن موقع چه باید کرد؟ برای مثال دکتر فاوست با تمام غیرت و توان خود در راه تحقق بخشیدن به این تدبیر، و در فرایند مخالفت برخی انسانها با این تدبیر، در وضعیت نابودی انسانهای معصوم و کهنسال از جانب مفیستوتئلس قرار می گیرد. بدین معنی که فرایند روشنگری که در اندیشه تعالی انسانهاست، به عنوان توهمی است برای انسانهایی که کاری به کار ضرورت تعالی انسانها ندارند. همانطور که دیده شد گوته علیرغم اینکه خود در همان دوران روشنگری زندگی می کند باز دید انتقادی نسبت به جریان مذکور داشته و ضرورت اهمیت آن را به زیر سوال می برد. نیچه به مفاهیم « ماهیت»، « حقیقت » و « بنیان منطقی» فلسفه سنتی با دید انتقادی نگاه می کند. در واقع به خاطر این دید انتقادی اوست که او را پیام ور پسا ساختارگرایی می دانند. به نظر او دنیا مفهومی یگانه ندارد بلکه دارای مفاهیم بیشماری است و در چنین وضعیتی، نظریه رهبری حقیقت از ناحیه دانش، نظریه ای متضاد و نامنسجم است.
به نظر نیچه، دانش حقیقی باید قابل مشاهده باشد و نمی تواند مظهر حقیقت باشد، زیرا بجای آن «تأویل» وجود دارد تا از طریق فرضیه طبیعت انسانی به این پرسش پاسخ دهد. فرضیه، در عین حال که هستی بیولوژیک فردی است به منزله ضرورت های انسانها نیز بوده، و تأویل ها نیز توسط این ضرورت ها آشکار می شوند. هر انسانی دوست دارد تأویل برخاسته از ضرورت های خود به عنوان منشأ پذیرش از ناحیه دیگران باشد. نتیجه و علت بیگانگی، وحشت وقدرت است. به نظراو، برنامه اصلی هر ضرورتی تسخیر و به سلطه درآوردن انسانهای دیگر و تبدیل آنها به اشیا است.
@dusharge
#پست_مدرنیسم : نیچه
نوشته: گنچای شایلان
ترجمه : همت شهبازی
از ارسطو به این سو، عقل وسیله ای برای تأمین علم بوده است. به نظر نیچه عنصر تأمین کننده این جریان یا عنصر غیر قابل انکار این موضوع علم نبوده بلکه نیروی زندگی انسان است. بدین معنی که آنچه در اصل باعث تحول بزرگ شده جنبه بیولوژیک دارد. این عنصر بیولوژیک، ( نیروی زندگی انسان)، در نظر او از یک طرف منبع اصلی روش اخذ دانش انسانی و از سوی دیگر سرچشمه بی نظمی، هرج و مرج و فجایع و بیگانگی نیز می باشد. نیچه در باره نیروی زندگی چنین نظری دارد. نیروی زندگی، به لحاظ ضرورت روشن کردن خصلت بیولوژیکی بسته به خود فرد است. یعنی هر انسانی ویژگی متمایز کننده ای با انسان دیگر دارد. نیروی زندگی بعضی انسانها خیلی بالا و برخی از آنها در سطح پایین است. برای همین نیروی زندگی موجود ابرانسانها و نوابغ، در نقش آنها در تاریخ سازی و یا به عبارتی در سرچشمه تحول بزرگ افراد انسانی است. در این تحلیل ، مدرنیسم به منزله تحولی برای تحقق بخشیدن و گرایش برگزیدگانی است که نیروی زندگی والایی دارند. خواه انسان عادی، خواه انسان نابغه، از یک طرف منشأ نیروی زندگی و ازسوی دیگرهمراه با سرچشمه آفرینش و پیشرفت، موجد هرج ومرج، بیگانگی و فجایع نیز می باشند. در میان ویژگی های نیروی زندگی، " خودخواهی " که باعث و بانی توحش است بیش از همه خود را بروز می دهد. برای همین، به نظر نیچه در فرایند روشنگری علم یا اجتماعی که به دانش پشتگرمی دارد، صرفنظر از ایجاد تحول ارزشمند پیشرو، بیگانگی، هرج ومرج، وحشت و فاجعه را نیز حاکم می کند. برای اینکه این ویژگی ها از نیروی زندگی نشأت می گیرند.
بر خلاف متفکران جریان روشنگری، نیچه به جامعه مدرن و به موضوع پیشرو این جامعه تردید داشته و بدبین است. در اصل تردید نسبت به این وضعیت مخصوص نیچه نیست بلکه خیلی پیشتر از او نیز توسط بعضی از روشنفکران دوران روشنگری نسبت به این موضوع تردیدهایی صورت گرفته و عقل و دانش به صورت جدی به زیر سوال رفته بود. « و. گوته » هنرمند بزرگ آلمان از نمونه های برجسته در بین این روشنفکران است. « فاوست » اثر مشهور گوته، یکی از نمونه های عالی این تردیدهاست.
در این اثر، دکتر فاوست به عنوان قهرمان اثر، روح خود را به ابلیس « مفیستوتئلس» می فروشد و در مقابل نیروی بزرگ جاودانگی را به دست می آورد. فاوست، با این نیرو برای رهایی انسانها از بند استیلای نفس و یافتن آزادی روحی دست به « چاره اندیشی» می زند. این کار او نمونه کامل یک فرایند روشنگری است. تدبیر و چاره اندیشی در خدمت تعالی انسانهاست. اما اگر پاره ای از انسانها مخالف این تدبیر باشند در آن موقع چه باید کرد؟ برای مثال دکتر فاوست با تمام غیرت و توان خود در راه تحقق بخشیدن به این تدبیر، و در فرایند مخالفت برخی انسانها با این تدبیر، در وضعیت نابودی انسانهای معصوم و کهنسال از جانب مفیستوتئلس قرار می گیرد. بدین معنی که فرایند روشنگری که در اندیشه تعالی انسانهاست، به عنوان توهمی است برای انسانهایی که کاری به کار ضرورت تعالی انسانها ندارند. همانطور که دیده شد گوته علیرغم اینکه خود در همان دوران روشنگری زندگی می کند باز دید انتقادی نسبت به جریان مذکور داشته و ضرورت اهمیت آن را به زیر سوال می برد. نیچه به مفاهیم « ماهیت»، « حقیقت » و « بنیان منطقی» فلسفه سنتی با دید انتقادی نگاه می کند. در واقع به خاطر این دید انتقادی اوست که او را پیام ور پسا ساختارگرایی می دانند. به نظر او دنیا مفهومی یگانه ندارد بلکه دارای مفاهیم بیشماری است و در چنین وضعیتی، نظریه رهبری حقیقت از ناحیه دانش، نظریه ای متضاد و نامنسجم است.
به نظر نیچه، دانش حقیقی باید قابل مشاهده باشد و نمی تواند مظهر حقیقت باشد، زیرا بجای آن «تأویل» وجود دارد تا از طریق فرضیه طبیعت انسانی به این پرسش پاسخ دهد. فرضیه، در عین حال که هستی بیولوژیک فردی است به منزله ضرورت های انسانها نیز بوده، و تأویل ها نیز توسط این ضرورت ها آشکار می شوند. هر انسانی دوست دارد تأویل برخاسته از ضرورت های خود به عنوان منشأ پذیرش از ناحیه دیگران باشد. نتیجه و علت بیگانگی، وحشت وقدرت است. به نظراو، برنامه اصلی هر ضرورتی تسخیر و به سلطه درآوردن انسانهای دیگر و تبدیل آنها به اشیا است.
@dusharge
@dusharge
افشین ایله مصاحبه ده
بیر سوالا جاوابیم
- اجتماعی موناسیبتلری نظرده آلاراق سیزجه ادبیاتیمیز مدرنلشمیشدیرمی؟ آذربایجان ادبیاتیندا مدرنلشمک پروسهسی نئجه قاباغا گئدیر؟ بو پروسهنین سوییهسی سیزی قانع ائدیرمی؟
-دئمک اولارکی آذربایجاندا یئنیلشمهیه ماراق، بیر چوخ میللتلردن داها قاباق یاراندی. بونون دا سببی بیر طرفی تورکییه، بیر طرفی ده روسییه اولور. تورکییه، غربی آوروپانین دروازاسی و روسییه شرقی آوروپانین. یعنی تخمینن یوز ایل آوروپادا "آیدینلانما" دؤنَمی یاراندیقدان سونرا آذربایجاندا م.ف.آخوندزاده ایله اویانیش و آیدینلانما دؤنَمی باشلاییر. بیزده آیدینلانما سورهجی باشلادیقدا، آوروپادا بودلئر ایله مدرن ادبییات باشلامیشدی. بیزیم ایلک یئنیلشمه مرحلهمیز یعنی آیدینلانما مرحلهسی عینی ایله آوروپا آیدینلانماسی کیمی ایدی. آنجاق مدرنلشمه مرحلهسینده بیز آرتیق ادبییات ایستئهلاکچیسی (مصرف کننده) اولدوق. بیز ادبییاتین یالنیز شعر قولوندا علیرضا نابدل "اوختای"لا مدرنلشیریک. سونرا اوچوروم یارانیر. مدرنلشمه سورهجی ایسه، سیستئماتیک بیچیمده 70-جی اون ایللیکدن بویانا باشلاییر. بو زاماندان شعریمیزده گؤزل ایشلر گؤروندو. حمید شهانقینین "زنجیرده سئودا"، صالح عطایینین "بلکه داها دئینمهدیم"، هادی قاراچای و اسماعیل اولکرین شعرلری، ناصر مرقاتینین "تالانمیش گونش" اثرلری بو دؤوره عاییددیر. من ایندی ده هله "تالانمیش گونش" کیمی بیر اثرین یارانماسینین تامارزیسیندایام. مدرن شعریمیزین ایچهریسینده: ان انتئلئکتووال، ان جئنتئلمن شعر، ناصر مرقاتینین بو اثریدیر. همیشه بو کیتابی اوخویاندا چنگیز آیتماتووون مشهور بیر سؤزو یادیما دوشور. او دئییر: هر زامان، طلباتلاری یوکسک و یوخاری سوییهده اولان بیر چوخ جئنتئلمن مدنی اوخوجونو گؤز اؤنونده ساخلاییرام. منجه "تالانمیش گونش" اؤزو جئنتئلمن بیر شعر توپلوسو اولدوغو قدر، اوخوجولاری دا جئنتئلمن اولمالیدیر. بیز 70-جی ایللرده یارانان مدرن اثرلرده، آوروپا مدرنیزمینده یارانان اؤزللیکلرین بیر چوخونو گؤروروک، مدرن شعرین فاکتورلاری چوخ چوخدور بو اثرلرده. داها نه ایستهییریک. اونوتمایاق کی بیزیم کوتلهوی اوخوجولوغوموز یوخدو. بیزیم میللتیمیزین بیر چوخو بو ادبییاتلا مشغول اولمور. بیر چوخو اولورسا، "حیدر بابایا سلام" کیمی کوتله دیلینده یازیلان شعرلری سئویر. طبیعی کی بو کیمی سلیقهلرده اولان اوخوجولار دا، "تالانمیش گونش" کیمی اثرلرله ماراقلانمایاجاقدیر. چوخ آز سایدا مدرن شعریمیزله اوغراشان اوخوجولاریمیز واردیر. آما بو بیزیم اوچون یاراتماماغا بهانه اولا بیلمز. بیز چوخ نفوسلو میللت اولاراق بو 10 ایلده بارماق سایی قدر "مدرن" یازانیمیزین اولماماسی دا بیزه افسوسلار دوغورور. آنجاق او آز یازیلان شعرلریمیز ده ائله مدرن شعرین ائسکئلئتینی قورور. ائله همین کی مدرن شعریمیز، شعریمیزی اوخشار مضمونلولوقدان چیخاریر بؤیوک ایش گؤرور. مدرن شعریمیزده چئشیدلی مضمونلار واردیر. اگر شعریمیز مضمونو مَلَکلر، پریلر الیندن آلیر یئرده مسکونلاشدیریبسا دئمک بؤیوک ایش گؤروبدور. بونو هئچ زامان دانماق اولماز. طبیعی کی بو، بلکه قانع ائدیجی اولمادی. آنجاق شعریمیز، دوردوغو یئرده ده دورماییبدیر.
قایناق:
"مدرنیزمین چاغداشلیغی" کیتابی، افشین شهبازی ایله دانیشیقدان بیر پارچا صص 8-16
@dusharge
افشین ایله مصاحبه ده
بیر سوالا جاوابیم
- اجتماعی موناسیبتلری نظرده آلاراق سیزجه ادبیاتیمیز مدرنلشمیشدیرمی؟ آذربایجان ادبیاتیندا مدرنلشمک پروسهسی نئجه قاباغا گئدیر؟ بو پروسهنین سوییهسی سیزی قانع ائدیرمی؟
-دئمک اولارکی آذربایجاندا یئنیلشمهیه ماراق، بیر چوخ میللتلردن داها قاباق یاراندی. بونون دا سببی بیر طرفی تورکییه، بیر طرفی ده روسییه اولور. تورکییه، غربی آوروپانین دروازاسی و روسییه شرقی آوروپانین. یعنی تخمینن یوز ایل آوروپادا "آیدینلانما" دؤنَمی یاراندیقدان سونرا آذربایجاندا م.ف.آخوندزاده ایله اویانیش و آیدینلانما دؤنَمی باشلاییر. بیزده آیدینلانما سورهجی باشلادیقدا، آوروپادا بودلئر ایله مدرن ادبییات باشلامیشدی. بیزیم ایلک یئنیلشمه مرحلهمیز یعنی آیدینلانما مرحلهسی عینی ایله آوروپا آیدینلانماسی کیمی ایدی. آنجاق مدرنلشمه مرحلهسینده بیز آرتیق ادبییات ایستئهلاکچیسی (مصرف کننده) اولدوق. بیز ادبییاتین یالنیز شعر قولوندا علیرضا نابدل "اوختای"لا مدرنلشیریک. سونرا اوچوروم یارانیر. مدرنلشمه سورهجی ایسه، سیستئماتیک بیچیمده 70-جی اون ایللیکدن بویانا باشلاییر. بو زاماندان شعریمیزده گؤزل ایشلر گؤروندو. حمید شهانقینین "زنجیرده سئودا"، صالح عطایینین "بلکه داها دئینمهدیم"، هادی قاراچای و اسماعیل اولکرین شعرلری، ناصر مرقاتینین "تالانمیش گونش" اثرلری بو دؤوره عاییددیر. من ایندی ده هله "تالانمیش گونش" کیمی بیر اثرین یارانماسینین تامارزیسیندایام. مدرن شعریمیزین ایچهریسینده: ان انتئلئکتووال، ان جئنتئلمن شعر، ناصر مرقاتینین بو اثریدیر. همیشه بو کیتابی اوخویاندا چنگیز آیتماتووون مشهور بیر سؤزو یادیما دوشور. او دئییر: هر زامان، طلباتلاری یوکسک و یوخاری سوییهده اولان بیر چوخ جئنتئلمن مدنی اوخوجونو گؤز اؤنونده ساخلاییرام. منجه "تالانمیش گونش" اؤزو جئنتئلمن بیر شعر توپلوسو اولدوغو قدر، اوخوجولاری دا جئنتئلمن اولمالیدیر. بیز 70-جی ایللرده یارانان مدرن اثرلرده، آوروپا مدرنیزمینده یارانان اؤزللیکلرین بیر چوخونو گؤروروک، مدرن شعرین فاکتورلاری چوخ چوخدور بو اثرلرده. داها نه ایستهییریک. اونوتمایاق کی بیزیم کوتلهوی اوخوجولوغوموز یوخدو. بیزیم میللتیمیزین بیر چوخو بو ادبییاتلا مشغول اولمور. بیر چوخو اولورسا، "حیدر بابایا سلام" کیمی کوتله دیلینده یازیلان شعرلری سئویر. طبیعی کی بو کیمی سلیقهلرده اولان اوخوجولار دا، "تالانمیش گونش" کیمی اثرلرله ماراقلانمایاجاقدیر. چوخ آز سایدا مدرن شعریمیزله اوغراشان اوخوجولاریمیز واردیر. آما بو بیزیم اوچون یاراتماماغا بهانه اولا بیلمز. بیز چوخ نفوسلو میللت اولاراق بو 10 ایلده بارماق سایی قدر "مدرن" یازانیمیزین اولماماسی دا بیزه افسوسلار دوغورور. آنجاق او آز یازیلان شعرلریمیز ده ائله مدرن شعرین ائسکئلئتینی قورور. ائله همین کی مدرن شعریمیز، شعریمیزی اوخشار مضمونلولوقدان چیخاریر بؤیوک ایش گؤرور. مدرن شعریمیزده چئشیدلی مضمونلار واردیر. اگر شعریمیز مضمونو مَلَکلر، پریلر الیندن آلیر یئرده مسکونلاشدیریبسا دئمک بؤیوک ایش گؤروبدور. بونو هئچ زامان دانماق اولماز. طبیعی کی بو، بلکه قانع ائدیجی اولمادی. آنجاق شعریمیز، دوردوغو یئرده ده دورماییبدیر.
قایناق:
"مدرنیزمین چاغداشلیغی" کیتابی، افشین شهبازی ایله دانیشیقدان بیر پارچا صص 8-16
@dusharge
@dusharge
میشل فوکو و اقتدار
o یازان : گؤگچن گؤکسال
o اويغونلاشديران : همت شهبازی
فوکو، آوروپالی دوشونرلر(متفکر) آراسیندا یئری مباحثهسیز اولان بیر آددیر. یازدیغی کیتابلار فرانسانین أن آدلیم یایین ائولری طرفیندن یاییملانمیش، اونیوئرسیتهلرده درس وئریلمیش، نظریه اولاراق دؤنمینه (عصرینه) اؤنملی علاوهلر تقدیم ائتمیش بیر فلسفهچی اولماسی ایله یاناشی، فوکو اجتماعی اولاراق یئنی قاوراملار یاراتمیش، مدرنیته ضیددیتلییی ایله یئنی دارتیشما زمینلری حاضیرلایاراق دوشونجهلی بیر باتیلقانلیق اورتایا گتیرمیشدی. کیتابلاری تورکجهیه چئوریلمیش اولماقلا یاناشی بیرچوخ فاکولتهده فوکونون اثرلری درس کیتابی کیمی اوخونولماقدادیر. مارکسیست گؤرونوشونه رغمن پست قورولوشچو (= پست یاپیسالچی، پسا ساختارگرایی) بیر جیزیق ایزلهین فوکونون، دوشونجه آنلامدا آچدیغی قاپیلار گئرچکدن اؤنملی و دیققته دَیردیر. آوروپانین یئتیشدیردییی نیچه، هایدگئر، هئگئل، دئکارت، کیرکئگارد کیمی فلسفهچیلرین آراسینا فوکونون آدینی راحاتلیقلا سیخیشدیرماق اولار. من فوکونون یازدیغی، دانیشدیغی موضوعلار ایچهریسینده چوخ اؤنمسهدییم اقتدار اولایی ( واقعه) اوزرینده دوراجاغام. فوکونون، اقتدار آنلاییشینین هانسی باخیمدان بیر آچیقلاما اولدوغونو و بو آچیقلامانین اکسیکلیینی وورغولاماغا چالیشاجاغام.
فوکونون، اقتدار آنلاییشی هئچ شوبههسیز کی اؤنوموزه یئنی بیر باخیش آچیسینی ( زاویه دید) قویور. بو باخیش آچیسینینین اینجهلنمهسی (بررسی) واجیب اولان بیر باخیش آچیسیدیر. فوکو اقتدارین آچیقلانماسینین هارادایسا ایمکانسیز اولدوغونو مدافعه ائدرکن اقتدار اولایینی پردهنین آرخاسیندا گیزلهمیشدیر. بو اولای اونا گؤره بللی بیر نسنللیکدن (موضوعیت) اوزاق آنجاق سونوج اولاراق ائتکی قویان بیر قاورامدیر. فوکو اقتدارین اجتماعی یاشاییشیمیزین هر ساحهسینده، یاشانیلان آندا اولدوغونو وورغولایارکن، دوشونجهسینین تملی اقتدارین هر یئرده اولدوغودور. فوکو اقتدارین هر یئرده و فرقلی شکیللرده اولدوغونو مدافعه ائدیر. اونا گؤره اقتدار قارشیمیزا آلابیلهجهییمیز، اؤزونو آیدینلاشدیران بیر اولای دئییلدیر.
“ the history of sexualty” (جینسیت تاریخ) –ینده بونو آچیقجا اورتایا قویان فوکو، اقتدارین وار اولان ایلیشگیلرین تملینده اورتایا چیخان بیر اولای اولدوغونو وورغولامیشدیر. فوکویا گؤره اقتدار یاشاییشین اؤزونده گؤرونور، طبیعی کی فوکونون بئله بیر اؤزل سؤیلَمی[گفتمان] یوخ، اؤرنک اولاراق من بئله دئییرم؛ اونون آنلاتماق ایستهدییینین تملی بودور. اقتدارین آچیقلانمایاجاغینی مدافعه ائدن فوکو، اقتداری سورکلی اولاراق دَییشکن بیر اولای اولاراق وورغولادیغی اوچون، من بو آزالتمانی حیاتلا ایلگیده اولاراق گؤرورم.
یاشاییشین اؤزو ده دَییشیکن اولدوغو اوچون اقتدارین دَییشکنلییی ده حیاتی بیر بنزرلییه صاحیبدیر. یعنی فوکو اقتداری سورکلی اولاراق دَییشن و بیر اولای اولاراق گؤرورکن بو دَییشکنلیین تملی یاشاییشین اؤزودور. فوکو اقتدارین آچیقلاماسینی اورتایا قویماقدان چکینیب اونو هر یئرده اولان بیر ( انسان ایلیشگیلری ) اولای اولاراق گؤستره رکن، من اقتدار آنلاییشی ایله یارادیلان سیاسی اقتداری آراشدیرمانین ضرورتینی دوشونورم. فوکویا گؤره اقتدار انسان ایلیشگیلرینده ده اؤزونو یارادیر. بونا گؤره اقتدارا قارشی مخالفت یا دا اقتدار اوداقلارینین (مرکز) قارشیسیندا گؤرونمک ده ایچینده بیر اقتدار سیغیندیریر. او زامان «اقتدار بیر ائتکی مسئلهسیدیر» دئیه بیلریک؛ ایهر ایکی دَییشکندن بیری، باشقاسینی اؤز باخیمیندان ائتکیلهییرسه بو بیر اقتداردیر. بو ائتکینین منجه اولوب اولماماسینین چوخ دا بیر اؤنمی یوخدور. سببینه گلینجه ایکی دَییشکن : مثلا x ,Y -ی نظره آلین x، y –ی منفی و غیرمومکون یؤنده ائتکیلهییرسه یا دا اونون اوستونده مطلق بیر ائتکیسی وارسا، بو x-ین ، y اوزرینده بیر اقتدارین اولدوغونون گؤسترگهسیدیر[نشانه]. عینی شئی y اوچون کئچرلیدیر(نافذ). y- ده اؤز ایستکلرینی دوغرولتماق اوچون x-ی ائتکیلرسه بو x اوزرینده بیر اقتدار قوردوغونون گؤسترگهسیدیر. بو ائتکی مثبت و مومکون یؤندن ده اولسا یئنه بیر اقتدار حاققیندادیر.
اورتایا قویدوغوم دورومون بیر آز داها ایرهلیسینه آددیم آتساق ایکی دَییشکهنین بیربیرلرینه قارشی نئترال (خنثی) اولان ایلیشگیلری بئله اوچونجو بیر دَییشکهنین وارلیغینا بنزهییر (عینیدیر). یعنی دَییشکنلرین بیربیرلرینی اؤز له و علیهینه یؤنلندیرمهسهلرده آرالاریندا کی اقتدار ایلیشگیسی اوچونجو بیر دَییشکهنی ائتکی آلتینا بوراخاجاقدیر. بو اقتدار اولایینی آنلاملاندیرماغا چالیشدیغیم قدری ایله، فوکو أن کیچیک اجتماعی ایلیشگیلرین تملینی قویموشدور.
میشل فوکو و اقتدار
o یازان : گؤگچن گؤکسال
o اويغونلاشديران : همت شهبازی
فوکو، آوروپالی دوشونرلر(متفکر) آراسیندا یئری مباحثهسیز اولان بیر آددیر. یازدیغی کیتابلار فرانسانین أن آدلیم یایین ائولری طرفیندن یاییملانمیش، اونیوئرسیتهلرده درس وئریلمیش، نظریه اولاراق دؤنمینه (عصرینه) اؤنملی علاوهلر تقدیم ائتمیش بیر فلسفهچی اولماسی ایله یاناشی، فوکو اجتماعی اولاراق یئنی قاوراملار یاراتمیش، مدرنیته ضیددیتلییی ایله یئنی دارتیشما زمینلری حاضیرلایاراق دوشونجهلی بیر باتیلقانلیق اورتایا گتیرمیشدی. کیتابلاری تورکجهیه چئوریلمیش اولماقلا یاناشی بیرچوخ فاکولتهده فوکونون اثرلری درس کیتابی کیمی اوخونولماقدادیر. مارکسیست گؤرونوشونه رغمن پست قورولوشچو (= پست یاپیسالچی، پسا ساختارگرایی) بیر جیزیق ایزلهین فوکونون، دوشونجه آنلامدا آچدیغی قاپیلار گئرچکدن اؤنملی و دیققته دَیردیر. آوروپانین یئتیشدیردییی نیچه، هایدگئر، هئگئل، دئکارت، کیرکئگارد کیمی فلسفهچیلرین آراسینا فوکونون آدینی راحاتلیقلا سیخیشدیرماق اولار. من فوکونون یازدیغی، دانیشدیغی موضوعلار ایچهریسینده چوخ اؤنمسهدییم اقتدار اولایی ( واقعه) اوزرینده دوراجاغام. فوکونون، اقتدار آنلاییشینین هانسی باخیمدان بیر آچیقلاما اولدوغونو و بو آچیقلامانین اکسیکلیینی وورغولاماغا چالیشاجاغام.
فوکونون، اقتدار آنلاییشی هئچ شوبههسیز کی اؤنوموزه یئنی بیر باخیش آچیسینی ( زاویه دید) قویور. بو باخیش آچیسینینین اینجهلنمهسی (بررسی) واجیب اولان بیر باخیش آچیسیدیر. فوکو اقتدارین آچیقلانماسینین هارادایسا ایمکانسیز اولدوغونو مدافعه ائدرکن اقتدار اولایینی پردهنین آرخاسیندا گیزلهمیشدیر. بو اولای اونا گؤره بللی بیر نسنللیکدن (موضوعیت) اوزاق آنجاق سونوج اولاراق ائتکی قویان بیر قاورامدیر. فوکو اقتدارین اجتماعی یاشاییشیمیزین هر ساحهسینده، یاشانیلان آندا اولدوغونو وورغولایارکن، دوشونجهسینین تملی اقتدارین هر یئرده اولدوغودور. فوکو اقتدارین هر یئرده و فرقلی شکیللرده اولدوغونو مدافعه ائدیر. اونا گؤره اقتدار قارشیمیزا آلابیلهجهییمیز، اؤزونو آیدینلاشدیران بیر اولای دئییلدیر.
“ the history of sexualty” (جینسیت تاریخ) –ینده بونو آچیقجا اورتایا قویان فوکو، اقتدارین وار اولان ایلیشگیلرین تملینده اورتایا چیخان بیر اولای اولدوغونو وورغولامیشدیر. فوکویا گؤره اقتدار یاشاییشین اؤزونده گؤرونور، طبیعی کی فوکونون بئله بیر اؤزل سؤیلَمی[گفتمان] یوخ، اؤرنک اولاراق من بئله دئییرم؛ اونون آنلاتماق ایستهدییینین تملی بودور. اقتدارین آچیقلانمایاجاغینی مدافعه ائدن فوکو، اقتداری سورکلی اولاراق دَییشکن بیر اولای اولاراق وورغولادیغی اوچون، من بو آزالتمانی حیاتلا ایلگیده اولاراق گؤرورم.
یاشاییشین اؤزو ده دَییشیکن اولدوغو اوچون اقتدارین دَییشکنلییی ده حیاتی بیر بنزرلییه صاحیبدیر. یعنی فوکو اقتداری سورکلی اولاراق دَییشن و بیر اولای اولاراق گؤرورکن بو دَییشکنلیین تملی یاشاییشین اؤزودور. فوکو اقتدارین آچیقلاماسینی اورتایا قویماقدان چکینیب اونو هر یئرده اولان بیر ( انسان ایلیشگیلری ) اولای اولاراق گؤستره رکن، من اقتدار آنلاییشی ایله یارادیلان سیاسی اقتداری آراشدیرمانین ضرورتینی دوشونورم. فوکویا گؤره اقتدار انسان ایلیشگیلرینده ده اؤزونو یارادیر. بونا گؤره اقتدارا قارشی مخالفت یا دا اقتدار اوداقلارینین (مرکز) قارشیسیندا گؤرونمک ده ایچینده بیر اقتدار سیغیندیریر. او زامان «اقتدار بیر ائتکی مسئلهسیدیر» دئیه بیلریک؛ ایهر ایکی دَییشکندن بیری، باشقاسینی اؤز باخیمیندان ائتکیلهییرسه بو بیر اقتداردیر. بو ائتکینین منجه اولوب اولماماسینین چوخ دا بیر اؤنمی یوخدور. سببینه گلینجه ایکی دَییشکن : مثلا x ,Y -ی نظره آلین x، y –ی منفی و غیرمومکون یؤنده ائتکیلهییرسه یا دا اونون اوستونده مطلق بیر ائتکیسی وارسا، بو x-ین ، y اوزرینده بیر اقتدارین اولدوغونون گؤسترگهسیدیر[نشانه]. عینی شئی y اوچون کئچرلیدیر(نافذ). y- ده اؤز ایستکلرینی دوغرولتماق اوچون x-ی ائتکیلرسه بو x اوزرینده بیر اقتدار قوردوغونون گؤسترگهسیدیر. بو ائتکی مثبت و مومکون یؤندن ده اولسا یئنه بیر اقتدار حاققیندادیر.
اورتایا قویدوغوم دورومون بیر آز داها ایرهلیسینه آددیم آتساق ایکی دَییشکهنین بیربیرلرینه قارشی نئترال (خنثی) اولان ایلیشگیلری بئله اوچونجو بیر دَییشکهنین وارلیغینا بنزهییر (عینیدیر). یعنی دَییشکنلرین بیربیرلرینی اؤز له و علیهینه یؤنلندیرمهسهلرده آرالاریندا کی اقتدار ایلیشگیسی اوچونجو بیر دَییشکهنی ائتکی آلتینا بوراخاجاقدیر. بو اقتدار اولایینی آنلاملاندیرماغا چالیشدیغیم قدری ایله، فوکو أن کیچیک اجتماعی ایلیشگیلرین تملینی قویموشدور.
بونونلادا، فوکو اقتداری قارانلیقلاشدیریر، اونو بیر کؤلگه حالینا گتیریر. بونو ساده بیر اؤرنکله آچیقلاییرام، یولدا یورورکن بیر پارتلاییش دویورسونوز، آنجاق بو پارتلاییشین هارادان گلدیینی نهیین سبب اولدوغونو کیمین ائتدیینی بیلمهییرسینیز، یعنی سونوجا ائتکی قویان شئیین نه اولدوغونو بیلمهییریک سادهجه سونوجو بیلیریک او سونوج دا نهدیر. دویدوغوموز پارتلاییش. پارتلاییشی دویدوغوموز زامان بو پارتلاییشین وارلیغینی تأیید ائتمیش اولوروق. ایندی اقتداردا فوکویا گؤره بئلهدیر، اقتداری سادهجه سونوجلاریندا و بوراخدیغی ایزلرده گؤره بیلریک. اؤزل ده فوکو و اونون جایناغیندا گؤرونن بودریار، دئریدا کیمی پست مدرنیستلرین آرتیق هر شئیین بیتدیینه اولان اینانجلاردیر، بونا گؤره قارشیلاریندا بیر کؤلگه یاراداراق یاشاماغی اوستون گؤرموشدولر. نئجه اولسا دونیادا هر شئی سیناقدان کئچدی و اونلارین اولدوغو آنلاشیلدی، ادعالاریندان حرکتله حرکتسیز بیر یول باشلامیشدیلار.
بو دوروم کاپیتالیست سیستئمین چاغیمیزدا کی اقتدارلارین الینی گوجلندیرمیش، و اونا قارشی مخالفت اوداقلاریندا داغینیقلیق مئیدانا گتیرمیشدیر. انسان هر یئرده وارسا اورادا اقتدار دا اولور؛ آنجاق اصیل اؤنملی اولان اقتدارین کیمین الینده اولدوغو، و اقتدارین کیمه و نهیه قوللوق ائتدیییدیر. حیاتی ایلیشگیلرده اقتدار وارسا، حیات دا وار اولان سونسوز دَییشکنلیک اقتدارلار ایچینده کئچرلیدیر. یاشاییشین دَییشکنلیینی اقتدارین اوچوب گئتمهسینه دایاناجاق ائدیریکسه، بو دَییشکنلییی اقتدارلارین دَییشیمی ایچینده کئچرلی اولدوغونو اونوتمامالییق.
قایناق:
Milli gazete : 04.11.2006
http://dusharge.blogfa.com
@dusharge
بو دوروم کاپیتالیست سیستئمین چاغیمیزدا کی اقتدارلارین الینی گوجلندیرمیش، و اونا قارشی مخالفت اوداقلاریندا داغینیقلیق مئیدانا گتیرمیشدیر. انسان هر یئرده وارسا اورادا اقتدار دا اولور؛ آنجاق اصیل اؤنملی اولان اقتدارین کیمین الینده اولدوغو، و اقتدارین کیمه و نهیه قوللوق ائتدیییدیر. حیاتی ایلیشگیلرده اقتدار وارسا، حیات دا وار اولان سونسوز دَییشکنلیک اقتدارلار ایچینده کئچرلیدیر. یاشاییشین دَییشکنلیینی اقتدارین اوچوب گئتمهسینه دایاناجاق ائدیریکسه، بو دَییشکنلییی اقتدارلارین دَییشیمی ایچینده کئچرلی اولدوغونو اونوتمامالییق.
قایناق:
Milli gazete : 04.11.2006
http://dusharge.blogfa.com
@dusharge
@dusharge
شعری از #جمال_ثریا
مرا ببوس، سپس به دنيا بياور
اكنون
شرم، دانه دانه ميشود
در سنبلۀ كودكان بوربور
از دل دشت
بوي چشمبستۀ گل ياس ميآيد از دل دشت
و واژگون ميكند آفتاب كوچكمان را
از پشت بام خانهها
سرريز و ساكن ميشود در صدايم.
شوكران ارتجاعي صدايم
شوكران رنگارنگ صدايم.
و رو به پرندهها
عاج: وزش باد
كوه: اسكلت آفتاب
در ميان تنديسهاي چوبي
كودك سالخوردۀ دريا.
خون و سنگ ميبينم
در ميان همهي تنديسها
كابوس نرم ناشيانه
-انجير شيري بيخوابي-
به كندوها داخل نميشوند.
مادرم وقتي مُرد خيلي كوچك بود
مرا ببوس، سپس به دنيا بياور
1966
از کتاب:
من بوی دارچین میدهم | مجموعه شعر | #جمال_ثریا | مترجم: همت شهبازی| انتشارات امرود ۱۳۹۲ - تهران | طرح جلد: ساعد مشکی |
@dusharge
شعری از #جمال_ثریا
مرا ببوس، سپس به دنيا بياور
اكنون
شرم، دانه دانه ميشود
در سنبلۀ كودكان بوربور
از دل دشت
بوي چشمبستۀ گل ياس ميآيد از دل دشت
و واژگون ميكند آفتاب كوچكمان را
از پشت بام خانهها
سرريز و ساكن ميشود در صدايم.
شوكران ارتجاعي صدايم
شوكران رنگارنگ صدايم.
و رو به پرندهها
عاج: وزش باد
كوه: اسكلت آفتاب
در ميان تنديسهاي چوبي
كودك سالخوردۀ دريا.
خون و سنگ ميبينم
در ميان همهي تنديسها
كابوس نرم ناشيانه
-انجير شيري بيخوابي-
به كندوها داخل نميشوند.
مادرم وقتي مُرد خيلي كوچك بود
مرا ببوس، سپس به دنيا بياور
1966
از کتاب:
من بوی دارچین میدهم | مجموعه شعر | #جمال_ثریا | مترجم: همت شهبازی| انتشارات امرود ۱۳۹۲ - تهران | طرح جلد: ساعد مشکی |
@dusharge
@dusharge
#فدریکو_گارسیا_لورکا | آخشام اوستو ساعات بئشده | همت شهبازی | تهران تکدرخت 1391
آشاغیدا اونون مشهور شعرینین دیکلهمهسینی «سینیق رادیو»دان دینلهیه بیلرسینیز.
@dusharge
#فدریکو_گارسیا_لورکا | آخشام اوستو ساعات بئشده | همت شهبازی | تهران تکدرخت 1391
آشاغیدا اونون مشهور شعرینین دیکلهمهسینی «سینیق رادیو»دان دینلهیه بیلرسینیز.
@dusharge
Audio
@dusharge
#فدریکو_گارسیا_لورکا | آخشام اوستو ساعات بئشده | همت شهبازی | تهران تکدرخت 1391
فایلدا اونون مشهور شعرینین دیکلهمهسینی «سینیق رادیو»دان دینلهیه بیلرسینیز.
@dusharge
#فدریکو_گارسیا_لورکا | آخشام اوستو ساعات بئشده | همت شهبازی | تهران تکدرخت 1391
فایلدا اونون مشهور شعرینین دیکلهمهسینی «سینیق رادیو»دان دینلهیه بیلرسینیز.
@dusharge
@dusharge
همت شهبازی
سرانجام بخشی از پاداشهای تحقیقاتیاش را گرفت. استاد رحیم رئیسنیا را میگویم. خبر تجلیل از ایشان را خواندم. مراسم تجلیل از ایشان هرچند خیلی دیرتر توسط گروه تاریخ دانشگاه تبریز روز 30 اردیبهشت 95 برگزار شد. خیلی دوست داشتم در آن مراسم شرکت کنم. به امید روزی که در سطوح بینالمللی آثار و تحقیقات محقق برجسته و بیتمنای آذربایجان برگزار شود.
دکتر مهری باقری رئیس بنیاد شهریارپژوهی از اساتید بنده در دانشگاه تبریز بود. هم ایشان و هم همسر مرحوم ایشان دکتر بهمن سرکاراتی از اساتید تاثیرگذار بخش ادبیات و زبانهای باستانی دانشگاه تبریز بوده و هستند. اهتمام ایشان برای برگزاری این مراسم را ارج مینهم. لازم به ذکر است استاد رحیم دئیسنیا در کتاب کوراوغلو در افسانه و تاریخ از ترجمه کتابی از میرچا الیاده توسط مرحوم استاد سرکاراتی استفاده کرده است.
در سال 93 یادداشتی کوچک با عنوان "ضرورت تدوین کتابشناسی استاد رحیم رئیسنیا" نوشتم. در فضای اینترنت نشر شد. اما تا آنجا که میدانم اقبال عمومی را به همراه نداشت. اما همین مقدار تجلیل را هم غنیمت شمرده در تداوم آن یادداشت ، این مراسم را نوعی اقبال تلقی کرد در پایان مجددا یادداشت 2 سال پیش خود را در فضای مجازی انتشار میدهم و بدینوسیله ضمن پاسداشت مقام استاد رحیم رئیسنیا برای ایشان آرزوی عمر طولانی دارم.
ضرورت تدوین کتابشناسی استاد رحیم رئیسنیا
همت شهبازی
کتابشناسی علمی است که پژوهشگران هر حوزه را در جهت رسیدنِ سریع و علمی به اهداف تحقیقاتی خویش یاری میرساند. این موضوع آنچنان در تحقیقات معاصر اهمیت پیدا کرد که حتی در بیشتر موارد محققان قبل از ورود به موضوعات مورد بحث خویش به معرفی منابع و اسناد مورد استناد میپردازند. در این معرفی آنها یادآور میشوند که منابع مورد استفادهشان تا چه حد اصالت تحقیقاتی دارند و از این منظر باور مخاطب آثارشان را به وسواس تحقیقاتی خود برمیانگیزند. (پژوهشگران ترک اغلب این روش را درپیش میگیرند. نمونه آن کتاب "قراقویونلوها" اثر فاروق سومر است که توسط دکتر وهاب ولی به فارسی ترجمه شده است) در این میان علاوه بر تدوین کتابشناسی منطقهای، موضوعی و زبانی، یکی از مواردی که میتواند مورد توجه قرار گیرد کتابشناسی اشخاص است. هستند برخی از محققان که دایره تحقیقات آنها وسیع و گسترده است. این مسئله لزوم تدوین آثار تحقیقاتی آنها جهت دسترسی آسان را ایجاب مینماید.
یکی از این شخصیتهای برجسته آذربایجان استاد رحیم رئیسنیا میباشد. اعتراف میکنم اگر ذرهای در خود روح تحقیقاتی مشاهده میکنم مرهون وسواس تحقیقاتی صادقانه و صمیمانه استاد رئیسنیا به ویژه دو شاهکار تحقیقاتی جاویدان ایشان بنامهای "کوراوغلو در افسانه و تاریخ" و "آذربایجان در سیر تاریخ ایران" است. گستردگی تحقیقات علمی استاد رئیسنیا ایجاب میکند تا محققان آستین بالا زده و به تدوین کتابشناسی آثار ایشان اهتمام ورزند. استاد محققی کمتوقع، متواضع، دارای وسواس و صداقت علمی است. کمتوقعی ایشان جامعه مخاطبین ما را بر آن می دارد تا بیشتر به شناسایی ایشان اهتمام ورزیم. جای بسی تاسف است که حتی در فضای مجازی کمترین تلاش برای شناسایی وی صورت نگرفته. هستند کسانی که در عمرشان تنها یک اثر نوشتهاند ولی صفحهای در ویکیپدیا برای وی اختصاص داده شده است. اما دریغ از یک معرفی کوچک در آن فضا از شخصیتی که عمری را به پژوهش پرداخته است. این قصور از ماست.
راهکار:
بنظر می رسد به چند طریق میتوان به تدوین این موضوع پرداخت:
1. از طریق پایاننامههای دانشجویی (خوشبختانه رشته کتابداری در دانشگاه تبریز برقرار است.)
2. از طریق محققان غیردانشگاهی علاقمند که میتوانند زیر نظر محققان و تدوینگران حوزه کتابشناسی نظیر رضا همراز، دکتر حمید شهانقی، دکتر هادی هاشمیان، خانم نوشین موسوی و بسیاری دیگر و البته با استفاده از وجود مغتنم خود استاد کار را به پیش ببرند..
3. از طریق اختصاص صفحه مجازی اینترنتی. صفحه آزاد که همه علاقمندان و خوانندگان آثار استاد بتوانند هر آنچه را که از استاد خوانده و دیدهاند با رعایت فاکتورهای مرجعشناسی به معرفی پرداخته و این معرفی در مجموعهای تدوین و بازنشر شود.
به امید آن روز.
https://telegram.me/honarvaadbiyat
عکسهایی از مراسم تجلیل استاد رحیم رییس نیا در دانشگاه تبریز 👇👇👇👇👇
@dusharge
همت شهبازی
سرانجام بخشی از پاداشهای تحقیقاتیاش را گرفت. استاد رحیم رئیسنیا را میگویم. خبر تجلیل از ایشان را خواندم. مراسم تجلیل از ایشان هرچند خیلی دیرتر توسط گروه تاریخ دانشگاه تبریز روز 30 اردیبهشت 95 برگزار شد. خیلی دوست داشتم در آن مراسم شرکت کنم. به امید روزی که در سطوح بینالمللی آثار و تحقیقات محقق برجسته و بیتمنای آذربایجان برگزار شود.
دکتر مهری باقری رئیس بنیاد شهریارپژوهی از اساتید بنده در دانشگاه تبریز بود. هم ایشان و هم همسر مرحوم ایشان دکتر بهمن سرکاراتی از اساتید تاثیرگذار بخش ادبیات و زبانهای باستانی دانشگاه تبریز بوده و هستند. اهتمام ایشان برای برگزاری این مراسم را ارج مینهم. لازم به ذکر است استاد رحیم دئیسنیا در کتاب کوراوغلو در افسانه و تاریخ از ترجمه کتابی از میرچا الیاده توسط مرحوم استاد سرکاراتی استفاده کرده است.
در سال 93 یادداشتی کوچک با عنوان "ضرورت تدوین کتابشناسی استاد رحیم رئیسنیا" نوشتم. در فضای اینترنت نشر شد. اما تا آنجا که میدانم اقبال عمومی را به همراه نداشت. اما همین مقدار تجلیل را هم غنیمت شمرده در تداوم آن یادداشت ، این مراسم را نوعی اقبال تلقی کرد در پایان مجددا یادداشت 2 سال پیش خود را در فضای مجازی انتشار میدهم و بدینوسیله ضمن پاسداشت مقام استاد رحیم رئیسنیا برای ایشان آرزوی عمر طولانی دارم.
ضرورت تدوین کتابشناسی استاد رحیم رئیسنیا
همت شهبازی
کتابشناسی علمی است که پژوهشگران هر حوزه را در جهت رسیدنِ سریع و علمی به اهداف تحقیقاتی خویش یاری میرساند. این موضوع آنچنان در تحقیقات معاصر اهمیت پیدا کرد که حتی در بیشتر موارد محققان قبل از ورود به موضوعات مورد بحث خویش به معرفی منابع و اسناد مورد استناد میپردازند. در این معرفی آنها یادآور میشوند که منابع مورد استفادهشان تا چه حد اصالت تحقیقاتی دارند و از این منظر باور مخاطب آثارشان را به وسواس تحقیقاتی خود برمیانگیزند. (پژوهشگران ترک اغلب این روش را درپیش میگیرند. نمونه آن کتاب "قراقویونلوها" اثر فاروق سومر است که توسط دکتر وهاب ولی به فارسی ترجمه شده است) در این میان علاوه بر تدوین کتابشناسی منطقهای، موضوعی و زبانی، یکی از مواردی که میتواند مورد توجه قرار گیرد کتابشناسی اشخاص است. هستند برخی از محققان که دایره تحقیقات آنها وسیع و گسترده است. این مسئله لزوم تدوین آثار تحقیقاتی آنها جهت دسترسی آسان را ایجاب مینماید.
یکی از این شخصیتهای برجسته آذربایجان استاد رحیم رئیسنیا میباشد. اعتراف میکنم اگر ذرهای در خود روح تحقیقاتی مشاهده میکنم مرهون وسواس تحقیقاتی صادقانه و صمیمانه استاد رئیسنیا به ویژه دو شاهکار تحقیقاتی جاویدان ایشان بنامهای "کوراوغلو در افسانه و تاریخ" و "آذربایجان در سیر تاریخ ایران" است. گستردگی تحقیقات علمی استاد رئیسنیا ایجاب میکند تا محققان آستین بالا زده و به تدوین کتابشناسی آثار ایشان اهتمام ورزند. استاد محققی کمتوقع، متواضع، دارای وسواس و صداقت علمی است. کمتوقعی ایشان جامعه مخاطبین ما را بر آن می دارد تا بیشتر به شناسایی ایشان اهتمام ورزیم. جای بسی تاسف است که حتی در فضای مجازی کمترین تلاش برای شناسایی وی صورت نگرفته. هستند کسانی که در عمرشان تنها یک اثر نوشتهاند ولی صفحهای در ویکیپدیا برای وی اختصاص داده شده است. اما دریغ از یک معرفی کوچک در آن فضا از شخصیتی که عمری را به پژوهش پرداخته است. این قصور از ماست.
راهکار:
بنظر می رسد به چند طریق میتوان به تدوین این موضوع پرداخت:
1. از طریق پایاننامههای دانشجویی (خوشبختانه رشته کتابداری در دانشگاه تبریز برقرار است.)
2. از طریق محققان غیردانشگاهی علاقمند که میتوانند زیر نظر محققان و تدوینگران حوزه کتابشناسی نظیر رضا همراز، دکتر حمید شهانقی، دکتر هادی هاشمیان، خانم نوشین موسوی و بسیاری دیگر و البته با استفاده از وجود مغتنم خود استاد کار را به پیش ببرند..
3. از طریق اختصاص صفحه مجازی اینترنتی. صفحه آزاد که همه علاقمندان و خوانندگان آثار استاد بتوانند هر آنچه را که از استاد خوانده و دیدهاند با رعایت فاکتورهای مرجعشناسی به معرفی پرداخته و این معرفی در مجموعهای تدوین و بازنشر شود.
به امید آن روز.
https://telegram.me/honarvaadbiyat
عکسهایی از مراسم تجلیل استاد رحیم رییس نیا در دانشگاه تبریز 👇👇👇👇👇
@dusharge
Telegram
هنر و ادبیات
کانال هنر و ادبیات ایران و جهان
ustad reisniya.jpg
64.5 KB
استاد رحیم رئیسنیا و من
@dusharge
@dusharge
@dusharge
همت شهبازی
تحلیلی از "پروانهنین سرگدشتی" دکتر زهتابی
نوید آذربایجان، شماره 328، 12 دی 1382
پروانه هويت خود را از آتش ميداند: آتشله يارانديق! آتشي كه ظلمت و تاريكي را در طول تاريخ همچون شمشيري از بين برده است، براي همين هم آتش، مقدس است و در كودكي پروانه را از آن منع ميكردند اما ديگر او بزرگ شده و مادرش را از همه عشقها، حقايق و راز وارگيهاي زندگي را براي او بازگو و وصيت كرده است. راز وارگي كه با شمع و آتش و سوختن تقدس مييابد. نسلي از بين ميرود و نسلي ديگر. زوال نسلها، پيدايش نسلها، هويت زدايي و هويت يابي. اما حقيقت همچنان پايدار است و نسلها بايد هويت اين حقيقت را ياد بگيرند و منتقل نمايند؛ و اكنون اين همان پروانه كوچولوي نيم وجبي است كه به مرحلهاي رسيده كه راوي را ناآگاه ميداند و به چنان آگاهي و شعور رسيده كه به پرسشهاي راوي، پاسخ حكيمانه ميدهد. اكنون او بزرگ شده و دارد به فرزندش (نسل بعدي) وصيت ميكند كه: طرف آتش رفتم و هر آنچه به دنبالش بودم، يافتم: نور و روشنايي، حرارت ... آيا در سوختن هم حقيقتي هست ؟ سوالي كه پروانه به آن پاسخ حكيمانه ميدهد:
يانماقدا حقيقت سنه افسانه دير البت
آما منه يوخ ، چونكي ، قارانليقدان اوسانديم ؛
اودسوز عؤمرومون قلبه ماحال اولدوغون آنديم ؛
آتش دئيه گئتديم و نهايت اودا چاتديم.
ظولمت تورونو نوريله بير لحظهده آتديم.
بيردمده ايشقلاندي باشيم دا، بدنيم ده ...
فيكريمدن اوزاقلاشمادي اما وطنيم ده.
بقیه را از فایل پی.دی اف بخوانید.... 👇
@dusharge
همت شهبازی
تحلیلی از "پروانهنین سرگدشتی" دکتر زهتابی
نوید آذربایجان، شماره 328، 12 دی 1382
پروانه هويت خود را از آتش ميداند: آتشله يارانديق! آتشي كه ظلمت و تاريكي را در طول تاريخ همچون شمشيري از بين برده است، براي همين هم آتش، مقدس است و در كودكي پروانه را از آن منع ميكردند اما ديگر او بزرگ شده و مادرش را از همه عشقها، حقايق و راز وارگيهاي زندگي را براي او بازگو و وصيت كرده است. راز وارگي كه با شمع و آتش و سوختن تقدس مييابد. نسلي از بين ميرود و نسلي ديگر. زوال نسلها، پيدايش نسلها، هويت زدايي و هويت يابي. اما حقيقت همچنان پايدار است و نسلها بايد هويت اين حقيقت را ياد بگيرند و منتقل نمايند؛ و اكنون اين همان پروانه كوچولوي نيم وجبي است كه به مرحلهاي رسيده كه راوي را ناآگاه ميداند و به چنان آگاهي و شعور رسيده كه به پرسشهاي راوي، پاسخ حكيمانه ميدهد. اكنون او بزرگ شده و دارد به فرزندش (نسل بعدي) وصيت ميكند كه: طرف آتش رفتم و هر آنچه به دنبالش بودم، يافتم: نور و روشنايي، حرارت ... آيا در سوختن هم حقيقتي هست ؟ سوالي كه پروانه به آن پاسخ حكيمانه ميدهد:
يانماقدا حقيقت سنه افسانه دير البت
آما منه يوخ ، چونكي ، قارانليقدان اوسانديم ؛
اودسوز عؤمرومون قلبه ماحال اولدوغون آنديم ؛
آتش دئيه گئتديم و نهايت اودا چاتديم.
ظولمت تورونو نوريله بير لحظهده آتديم.
بيردمده ايشقلاندي باشيم دا، بدنيم ده ...
فيكريمدن اوزاقلاشمادي اما وطنيم ده.
بقیه را از فایل پی.دی اف بخوانید.... 👇
@dusharge
nevid- pervanenin serguzeshti.PDF
185.4 KB
@dusharge
نقد شعر معاصر آذربایجان "با تحلیل شعرهای ساهر، سهند، باریشماز و سحر"
مؤلف: همت شهبازی
ناشر: اختر تبریز
سال چاپ: 1383 چاپ دوم 1393
تعداد صفحات: 304
کتاب حاضر متشکل از سه بخش است که در دو بخش اول شعر معاصر آذربایجان از دو دیدگاه فرم و محتوا بررسی شده و در بخش سوم، تحلیلی از آثار چهار شاعر معاصر آذربایجان ساهر، سهند، باریشماز و سحر فراهم آمده است. در آغاز کتاب آمده است: "در شعر معاصر آذربایجان به دلیل ماهیت تبعیدی اجتماع و فرهنگش هر نوع ابداعی با ماهیت اجتماعی همراه و عجین بوده است. بدین معنی که هر شاعری هرگاه از دیدگاه فرم تنوعی در شعر ایجاد کرده این تنوع برای تفنن و سرگرمی نبوده، بلکه امکانات تازهای هم بر روند تفکر هنری افزوده و هم به خاطر تصویر خطوط شرایط و موقعیتهای اجتماعی باعث تحولات اجتماعی نیز گردیده است.... شاعران آذربایجان در هر دورهای متناسب با اقتضای همان زمان، موقعیت اجتماعی و خواست مردم، دست به آفرینش زدهاند. ادبیات که انواع گوناگونی همچون شعر، داستان، نمایشنامه، رمان، تئاتر و.... را شامل میشود در هر دورهای یکی از آنها زمینه بروز بیشتری پیدا کرده و در چشم مردم برجسته شده است"
@dusharge
نقد شعر معاصر آذربایجان "با تحلیل شعرهای ساهر، سهند، باریشماز و سحر"
مؤلف: همت شهبازی
ناشر: اختر تبریز
سال چاپ: 1383 چاپ دوم 1393
تعداد صفحات: 304
کتاب حاضر متشکل از سه بخش است که در دو بخش اول شعر معاصر آذربایجان از دو دیدگاه فرم و محتوا بررسی شده و در بخش سوم، تحلیلی از آثار چهار شاعر معاصر آذربایجان ساهر، سهند، باریشماز و سحر فراهم آمده است. در آغاز کتاب آمده است: "در شعر معاصر آذربایجان به دلیل ماهیت تبعیدی اجتماع و فرهنگش هر نوع ابداعی با ماهیت اجتماعی همراه و عجین بوده است. بدین معنی که هر شاعری هرگاه از دیدگاه فرم تنوعی در شعر ایجاد کرده این تنوع برای تفنن و سرگرمی نبوده، بلکه امکانات تازهای هم بر روند تفکر هنری افزوده و هم به خاطر تصویر خطوط شرایط و موقعیتهای اجتماعی باعث تحولات اجتماعی نیز گردیده است.... شاعران آذربایجان در هر دورهای متناسب با اقتضای همان زمان، موقعیت اجتماعی و خواست مردم، دست به آفرینش زدهاند. ادبیات که انواع گوناگونی همچون شعر، داستان، نمایشنامه، رمان، تئاتر و.... را شامل میشود در هر دورهای یکی از آنها زمینه بروز بیشتری پیدا کرده و در چشم مردم برجسته شده است"
@dusharge
@dusharge
نگاهی به کتاب “ #نقد_شعر_معاصر_آذربایجان” نوشته: همت شهبازی
دکتر #سلیم_زحمتدوست
اگرچه « آنتوان چخوف » نمایشنامه نویس بزرگ روسی، منتقدان ادبی را به خرمگسانی در اطراف هنرمندان تشبیه می کند، اما قدر مسلم است که نقد ادبی پیراینده، تقویت کننده، اصلاح گر و سازنده است و در هر ادبیاتی که نقد ادبی با قدرت و اقتدار حضور داشته است، ادبیات سترگ و با عظمتی را شاهد بوده ایم که شاید بارزترین نمونه های آن ادبیات روسی در قرن نوزده و ادبیات آمریکای لاتین در عصر حاضر باشد.
در کشور ما با وجود ادبیاتی با سابقه هزار ساله – ادبیات فارسی – هرگز نقد ادبی به صورت جدی و فعال بروز نیافته است. در ادبیات فارسی منتقدی منصف و اهل علم و اهل فن اگر بگوییم اصلا وجود نداشته است سخن گزافی نخواهد بود و اگر در پنجاه سال اخیر کسانی با عنوان منتقدان ادبی وارد حوزه ادبیات شدهاند اغلب یا از دانش کافی در نقد ادبی بی بهره بوده اند و یا از حدود انصاف خارج شده اند که این بحث خود مجال و مقال دیگری می طلبد.
اما ادبیات ترکی آذربایجانی که قسمتی از ادبیات ایران را به خود اختصاص داده است بطور کلی از نقدی گسترده و عالمانه خالی مانده است و در واقع ادبیات آذربایجانی تا به امروز فرصت نداشته است بعنوان یک ادبیات مستقل و شاخص در ایران مطرح گردد تا به تبع آن نقد ادبی مستقل و کارآمدی داشته باشد – اگرچه در نیم قرن اخیر آثار بسیار زیبایی در این ادبیات خلق شده است.
در میان معدود آثار چاپ شده در حیطه ادبیات آذربایجانی شاهد چاپ کتابی به قلم محقق توانمند، آقای همت شهبازی بودیم، این کتاب که با نام « نقد شعر معاصر آذربایجان » به حلیه چاپ آراسته شد به بررسی و تحلیل آثار چهار شاعر ترکی سرای ( حبیب ساهر- بولود قاراچؤرلو« سهند » – حیدر عباسی « باریشماز» – خانم حمیده رئیس زاده « سحر » ) می پردازد.
در نگاه اول آنچه در مورد این اثر به نظر می آید این است که کتاب حاضر نه تیراژ بالایی خواهد داشت و نه خواننده زیادی! آنهم دو علت اساسی دارد: اول اینکه هنوز حتی تحصیل کرده های دانشگاهی ما هم، توانایی و حوصله مطالعه آثار ادبی به زبان آذربایجانی را ندارند و به تبع آن نیاز و حوصله مطالعه نقد آثار ادبی به این زبان را هم نخواهند داشت و دوم اینکه نویسنده کتاب یعنی آقای شهبازی با همه قابلیت های علمی و توانایی های ذاتی هنوز صاحب هیچ پیشوند و پسوندی نیست، یعنی نه او را دکتر شهبازی می نامند و نه اینکه در مقابل نامشان آثار اولیه شان ذکر می شود و چون اغلب ماها شیفته نام و شهرت اشخاص هستیم کمتر کسی به مطالعه این اثر ارزشمند رغبتی خواهد داشت و تا کسی سطر به سطر این کتاب را با دقت مطالعه نکند به ارزش علمی و دقت نویسنده آن پی نخواهد برد.
آقای شهبازی کتاب حاضر را با یک مقدمه و سه بخش به پایان می رساند و به شیوه مرسوم امروزی در پایان کتاب فهرست منابع و اشخاص و کتب را اضافه نموده است. بعد از مقدمه عالمانه ای که نوشته شده، سه بخش کتاب به این ترتیب هستند:
بخش اول: فرم شعر معاصر آذربایجان
بخش دوم: محتوای شعر معاصر آذربایجان
بخش سوم : تحلیلی از شعرهای ( ساهر – سهند – باریشماز- سحر)
مقدمه کتاب اینگونه شروع می شود:
« اگر از من سؤالی شود که چه تصوری از شعر در ذهن داری؟ بیدرنگ جواب خواهم داد: شعر برای من حکم اتاقی را دارد که برای رهایی از سختیها و ناملایمات زندگی و نیز برای احساس رضایتمندی از این زندگی، براحتی وارد آن میشوم و در آن پاهایم را دراز میکنم هرطور که بخواهم مینشینم، میخوابم، آواز میخوانم، میخندم… از اینرو، به تصورم « شعر نوعی رهایی است.»
اما آنچه بعد از مطالعه دوباره این اثر ارزشمند موجب تقریر این سطور گردید، نکته بسیار مهمی است که تا به امروز در نقدهای ادبی که به قلم نویسندگان ایرانی نوشته شده است به ندرت شاهد آن بوده ایم و آن چیزی نیست جز شجاعت و رعایت انصاف در اعلام نظر. نکته بسیار مهمی که اغلب منتقدان ادبی ایران نتوانسته اند به خوبی از عهده آن بربیایند و در بند و زنجیر حب و بغض خود را گرفتار ساخته اند.
اگرچه آقای شهبازی در میان انبوه شاعران آذربایجانی این چهار تن را انتخاب نموده، و این انتخاب خود می تواند دلیل علاقه مضاعف ایشان به این چهار نفر باشد، اما علاقه نویسنده مانع بیان ضعف های هیچکدام از این چهار نفر نمی شود، مثلا این جملات را درمورد نقد شعر « آیلی باخیش » خانم #حمیده_رئیس_زاده می نویسد:
نگاهی به کتاب “ #نقد_شعر_معاصر_آذربایجان” نوشته: همت شهبازی
دکتر #سلیم_زحمتدوست
اگرچه « آنتوان چخوف » نمایشنامه نویس بزرگ روسی، منتقدان ادبی را به خرمگسانی در اطراف هنرمندان تشبیه می کند، اما قدر مسلم است که نقد ادبی پیراینده، تقویت کننده، اصلاح گر و سازنده است و در هر ادبیاتی که نقد ادبی با قدرت و اقتدار حضور داشته است، ادبیات سترگ و با عظمتی را شاهد بوده ایم که شاید بارزترین نمونه های آن ادبیات روسی در قرن نوزده و ادبیات آمریکای لاتین در عصر حاضر باشد.
در کشور ما با وجود ادبیاتی با سابقه هزار ساله – ادبیات فارسی – هرگز نقد ادبی به صورت جدی و فعال بروز نیافته است. در ادبیات فارسی منتقدی منصف و اهل علم و اهل فن اگر بگوییم اصلا وجود نداشته است سخن گزافی نخواهد بود و اگر در پنجاه سال اخیر کسانی با عنوان منتقدان ادبی وارد حوزه ادبیات شدهاند اغلب یا از دانش کافی در نقد ادبی بی بهره بوده اند و یا از حدود انصاف خارج شده اند که این بحث خود مجال و مقال دیگری می طلبد.
اما ادبیات ترکی آذربایجانی که قسمتی از ادبیات ایران را به خود اختصاص داده است بطور کلی از نقدی گسترده و عالمانه خالی مانده است و در واقع ادبیات آذربایجانی تا به امروز فرصت نداشته است بعنوان یک ادبیات مستقل و شاخص در ایران مطرح گردد تا به تبع آن نقد ادبی مستقل و کارآمدی داشته باشد – اگرچه در نیم قرن اخیر آثار بسیار زیبایی در این ادبیات خلق شده است.
در میان معدود آثار چاپ شده در حیطه ادبیات آذربایجانی شاهد چاپ کتابی به قلم محقق توانمند، آقای همت شهبازی بودیم، این کتاب که با نام « نقد شعر معاصر آذربایجان » به حلیه چاپ آراسته شد به بررسی و تحلیل آثار چهار شاعر ترکی سرای ( حبیب ساهر- بولود قاراچؤرلو« سهند » – حیدر عباسی « باریشماز» – خانم حمیده رئیس زاده « سحر » ) می پردازد.
در نگاه اول آنچه در مورد این اثر به نظر می آید این است که کتاب حاضر نه تیراژ بالایی خواهد داشت و نه خواننده زیادی! آنهم دو علت اساسی دارد: اول اینکه هنوز حتی تحصیل کرده های دانشگاهی ما هم، توانایی و حوصله مطالعه آثار ادبی به زبان آذربایجانی را ندارند و به تبع آن نیاز و حوصله مطالعه نقد آثار ادبی به این زبان را هم نخواهند داشت و دوم اینکه نویسنده کتاب یعنی آقای شهبازی با همه قابلیت های علمی و توانایی های ذاتی هنوز صاحب هیچ پیشوند و پسوندی نیست، یعنی نه او را دکتر شهبازی می نامند و نه اینکه در مقابل نامشان آثار اولیه شان ذکر می شود و چون اغلب ماها شیفته نام و شهرت اشخاص هستیم کمتر کسی به مطالعه این اثر ارزشمند رغبتی خواهد داشت و تا کسی سطر به سطر این کتاب را با دقت مطالعه نکند به ارزش علمی و دقت نویسنده آن پی نخواهد برد.
آقای شهبازی کتاب حاضر را با یک مقدمه و سه بخش به پایان می رساند و به شیوه مرسوم امروزی در پایان کتاب فهرست منابع و اشخاص و کتب را اضافه نموده است. بعد از مقدمه عالمانه ای که نوشته شده، سه بخش کتاب به این ترتیب هستند:
بخش اول: فرم شعر معاصر آذربایجان
بخش دوم: محتوای شعر معاصر آذربایجان
بخش سوم : تحلیلی از شعرهای ( ساهر – سهند – باریشماز- سحر)
مقدمه کتاب اینگونه شروع می شود:
« اگر از من سؤالی شود که چه تصوری از شعر در ذهن داری؟ بیدرنگ جواب خواهم داد: شعر برای من حکم اتاقی را دارد که برای رهایی از سختیها و ناملایمات زندگی و نیز برای احساس رضایتمندی از این زندگی، براحتی وارد آن میشوم و در آن پاهایم را دراز میکنم هرطور که بخواهم مینشینم، میخوابم، آواز میخوانم، میخندم… از اینرو، به تصورم « شعر نوعی رهایی است.»
اما آنچه بعد از مطالعه دوباره این اثر ارزشمند موجب تقریر این سطور گردید، نکته بسیار مهمی است که تا به امروز در نقدهای ادبی که به قلم نویسندگان ایرانی نوشته شده است به ندرت شاهد آن بوده ایم و آن چیزی نیست جز شجاعت و رعایت انصاف در اعلام نظر. نکته بسیار مهمی که اغلب منتقدان ادبی ایران نتوانسته اند به خوبی از عهده آن بربیایند و در بند و زنجیر حب و بغض خود را گرفتار ساخته اند.
اگرچه آقای شهبازی در میان انبوه شاعران آذربایجانی این چهار تن را انتخاب نموده، و این انتخاب خود می تواند دلیل علاقه مضاعف ایشان به این چهار نفر باشد، اما علاقه نویسنده مانع بیان ضعف های هیچکدام از این چهار نفر نمی شود، مثلا این جملات را درمورد نقد شعر « آیلی باخیش » خانم #حمیده_رئیس_زاده می نویسد:
« سحر در « آیلی باخیش » به یکباره تغییر شکل داده از یک شاعر اجتماعی تبدیل به شاعری میشود که همه چیز را در مکاشفه فردی و درونی میبیند، از رویدادها و حوادث جهان و محیط زندگانی برکنار میماند و به چیزهای کلیشهای و تکراری که مخصوص ادبیات گذشته است، روی میآورد. هرچند او در اشعار خود تظاهر به آشفتگیهای عارفانه دارد و خود را آشفته و پریشان و سودایی نشان میدهد اما در اصل، این آشفتگی او نتیجه آشفتگی فکری او درجهت عدم تشخیص مسیر هنری است زیرا مسیر هنری او تقلیدی است ؛ تقلیدی ملالآور :
منپریشانلار ایزیندن قالانآشفتهلیگم
قیسیچؤللرده دیدهرگین سالانآشفتهلیگم
یئتمهین تعبیره وارلیق بویو آشفته یوخو
یالان آشفتهلیگم من، یالان آشفتهلیگم
بنظر میرسد که شاعر خود نیز دریافت درستی از این آشفتگی ندارد حتی در برخی موارد تفکر پریشان او به پریشانگوییهای بیان شعری نیز منجر میشود :
هرگول،
هرآشنا،
هر ایشیق،
هئچ نه، هرنهلیک
اوجسوزـ بوجاقسیز عالمه عالم
دوامه دم
محرم
عزیز
محبت گونشلری
ظاهر اؤلوملر ایچره
دوْغولماق مرارتی
سئودا حرارتی…
من مطمئنم آن مفهوم ذهنی که « سحر» شادمانه و پیروزمندانه به تصویر آن میپردازد دمادم به او ریشخند میزنند که: تو دربیان، روراست نیستی. این مفهوم تلاش ریاکارانه او را برای آفرینشهای مجعول که درتضاد با واقعیتهای اجتماعی ـ حتی در تضاد با عواطف و احساس باطنی خودِ شاعرـ است به سخره میگیرد.»
البته این چند جمله دلیل برنفی کلیه آثار بسیار زیبا و پربار خانم رئیس زاده نیست بلکه صرفا درمورد « آیلی باخیش» که در حال و هوای اثار قبلی ایشان نیست گفته شده است، البته به نظر نگارنده این سطور نیز حق با آقای شهبازی است چرا که خانم رئیس زاده در این اثر به جای دست یافتن به مراتب بالای شهود و بیان واقعی ، به نوعی در عالم ریاکارانه هنری گرفتار مانده است.
تا آنجا که بنده سراغ دارم آقای همت شهبازی در میان تمام شاعران آذربایجانی دیدگاه جداگانه و شاید همراه با ارادت قلبی نسبت به شاعر قدرتمند این دیار جناب استاد حیدر عباسی متخلص به باریشماز دارند، و این ارادت قلبی در جای جای بخش مربوط به تحلیل اشعار « باریشماز» به چشم می خورد اما نقد منصفانه، گاهی ارادت را هم زیر پا می گذارد، آقای شهبازی در قسمت پایانی بخش مربوط به تحلیل اشعار « باریشماز» منظومه « یار و نار » استاد باریشماز را چنین به نقد می گذارد:
« درهرحال « یار و نار» از منظومههایی است که نباید آن را در حد و اندازه شاعری دانست که دست به خلاقیت آثاری همچون « چاغیریلمامیش قوناقلار» و … زده است. دراین منظومه برخلاف سایر منظومههای او که دارای عقاید منسجم بود، اندیشههای او نیز سردرگم است. این مسئله از قطعهها و بندهایی که هرکدام روی یک موضوع خاص و نامرتبط با موضوعاتِ ارائه شده بند قبلی تکیه دارند، بوضوح نمایان است…. شاید این منظومه تنها اثری از باریشماز است که در آن لحن شاعر ملتمسانه و تسلیمانه شده. شاعری که لحن سخنانش همیشه قلدرانه و پایدار بوده است اکنون لحن ملایم خود را نیز با تکیه بر لحن تغزلی « بایاتی» وار میآزماید ، و تنها در بـرخی موارد آن خاصیت اصلی لحن شـاعر اظهار وجود نموده، در پشـت لـحن « نوستالژیک» خود، لحن حماسی را آشکار میسازد. من این اثر را مناجات و نیایش میدانم همانگونه که از لحن تضرعآمیز بیان باریشماز نیز این مسئله قابل مشاهده است. مناجاتی که از نتیجه نزول بلایای اجتماعی حاصل شده و شاعر با نیایش به درگاه خداوند درپی ترمیم و دستیابی به آرمانها و آرزوهای دست نیافتنی اجتماعی است. طبیعتاً درمناجات عادی نیز انسان برای رفع حاجات خود مسائل خود را بصورت کلی و نامنسجم مطرح مینماید».
اگرچه کتاب « نقد شعر معاصر آذربایجان» اولین اثر آقای شهبازی است اما از بسیاری جهات از جمله کتاب هایی است که در حیطه ادبیات آذربایجانی ماندگار خواهد شد و از جمله ویژگی های برجسته این اثر نثر بسیار پخته و روان و شیرین آن است که بعضی جملات آن یادآور نوشته های مرحوم استاد زرین کوب است، به عنوان مثال این چند جمله مصداق مشت نمونه خروار ذکر می شود، شاید که سایر نویسندگان ما هم توجه کافی به شیوه نگارش خود داشته باشند:
« در این هنگام شاعر با خالی کردن اندرون آتشین خود خاموش می شود اما در مقابل در اندرون مخاطب کشمکش ها و نزاع های بیدادگرانه به گفتگو با همدیگر می نشینند و از زد و خوردها و تلاقی و تنازع پایدار و گاه نابقای آنها کینه و تنفری ضد موقعیتی بروز پیدا می کند».
و یا این عبارت ها که در سبک و شیوه ای بسیار استادانه پرداخته شده اند می تواند نمونه ای از سبک نثر آقای شهبازی در این اثر باشد:
منپریشانلار ایزیندن قالانآشفتهلیگم
قیسیچؤللرده دیدهرگین سالانآشفتهلیگم
یئتمهین تعبیره وارلیق بویو آشفته یوخو
یالان آشفتهلیگم من، یالان آشفتهلیگم
بنظر میرسد که شاعر خود نیز دریافت درستی از این آشفتگی ندارد حتی در برخی موارد تفکر پریشان او به پریشانگوییهای بیان شعری نیز منجر میشود :
هرگول،
هرآشنا،
هر ایشیق،
هئچ نه، هرنهلیک
اوجسوزـ بوجاقسیز عالمه عالم
دوامه دم
محرم
عزیز
محبت گونشلری
ظاهر اؤلوملر ایچره
دوْغولماق مرارتی
سئودا حرارتی…
من مطمئنم آن مفهوم ذهنی که « سحر» شادمانه و پیروزمندانه به تصویر آن میپردازد دمادم به او ریشخند میزنند که: تو دربیان، روراست نیستی. این مفهوم تلاش ریاکارانه او را برای آفرینشهای مجعول که درتضاد با واقعیتهای اجتماعی ـ حتی در تضاد با عواطف و احساس باطنی خودِ شاعرـ است به سخره میگیرد.»
البته این چند جمله دلیل برنفی کلیه آثار بسیار زیبا و پربار خانم رئیس زاده نیست بلکه صرفا درمورد « آیلی باخیش» که در حال و هوای اثار قبلی ایشان نیست گفته شده است، البته به نظر نگارنده این سطور نیز حق با آقای شهبازی است چرا که خانم رئیس زاده در این اثر به جای دست یافتن به مراتب بالای شهود و بیان واقعی ، به نوعی در عالم ریاکارانه هنری گرفتار مانده است.
تا آنجا که بنده سراغ دارم آقای همت شهبازی در میان تمام شاعران آذربایجانی دیدگاه جداگانه و شاید همراه با ارادت قلبی نسبت به شاعر قدرتمند این دیار جناب استاد حیدر عباسی متخلص به باریشماز دارند، و این ارادت قلبی در جای جای بخش مربوط به تحلیل اشعار « باریشماز» به چشم می خورد اما نقد منصفانه، گاهی ارادت را هم زیر پا می گذارد، آقای شهبازی در قسمت پایانی بخش مربوط به تحلیل اشعار « باریشماز» منظومه « یار و نار » استاد باریشماز را چنین به نقد می گذارد:
« درهرحال « یار و نار» از منظومههایی است که نباید آن را در حد و اندازه شاعری دانست که دست به خلاقیت آثاری همچون « چاغیریلمامیش قوناقلار» و … زده است. دراین منظومه برخلاف سایر منظومههای او که دارای عقاید منسجم بود، اندیشههای او نیز سردرگم است. این مسئله از قطعهها و بندهایی که هرکدام روی یک موضوع خاص و نامرتبط با موضوعاتِ ارائه شده بند قبلی تکیه دارند، بوضوح نمایان است…. شاید این منظومه تنها اثری از باریشماز است که در آن لحن شاعر ملتمسانه و تسلیمانه شده. شاعری که لحن سخنانش همیشه قلدرانه و پایدار بوده است اکنون لحن ملایم خود را نیز با تکیه بر لحن تغزلی « بایاتی» وار میآزماید ، و تنها در بـرخی موارد آن خاصیت اصلی لحن شـاعر اظهار وجود نموده، در پشـت لـحن « نوستالژیک» خود، لحن حماسی را آشکار میسازد. من این اثر را مناجات و نیایش میدانم همانگونه که از لحن تضرعآمیز بیان باریشماز نیز این مسئله قابل مشاهده است. مناجاتی که از نتیجه نزول بلایای اجتماعی حاصل شده و شاعر با نیایش به درگاه خداوند درپی ترمیم و دستیابی به آرمانها و آرزوهای دست نیافتنی اجتماعی است. طبیعتاً درمناجات عادی نیز انسان برای رفع حاجات خود مسائل خود را بصورت کلی و نامنسجم مطرح مینماید».
اگرچه کتاب « نقد شعر معاصر آذربایجان» اولین اثر آقای شهبازی است اما از بسیاری جهات از جمله کتاب هایی است که در حیطه ادبیات آذربایجانی ماندگار خواهد شد و از جمله ویژگی های برجسته این اثر نثر بسیار پخته و روان و شیرین آن است که بعضی جملات آن یادآور نوشته های مرحوم استاد زرین کوب است، به عنوان مثال این چند جمله مصداق مشت نمونه خروار ذکر می شود، شاید که سایر نویسندگان ما هم توجه کافی به شیوه نگارش خود داشته باشند:
« در این هنگام شاعر با خالی کردن اندرون آتشین خود خاموش می شود اما در مقابل در اندرون مخاطب کشمکش ها و نزاع های بیدادگرانه به گفتگو با همدیگر می نشینند و از زد و خوردها و تلاقی و تنازع پایدار و گاه نابقای آنها کینه و تنفری ضد موقعیتی بروز پیدا می کند».
و یا این عبارت ها که در سبک و شیوه ای بسیار استادانه پرداخته شده اند می تواند نمونه ای از سبک نثر آقای شهبازی در این اثر باشد:
«استقرار اندیشه در بطن اجتماع و تحلیل رئالیستی آن مشخصه اصلی « رئالیسم فلسفی» سهند را دربرمیگیرد. بدین معنی که بیشتر هنرمندان واقعیتهای اجتماع را در رابطه با سرشت تمایلات اجتماعی تحلیل میکنند، اما حاکمیت تعقل هنری و تصویر فیلسوفانه وجهه دیگری از رئالیسم سهند است که بصورت فلسفی و در قالب هنر به تفکر درباره رازورمزها و پدیدههای اجتماعی و طبیعت میپردازد».
امیدواریم جامعه ادبی آذربایجان همه ساله شاهد بروز و ظهور نویسندگان و شاعرانی باشد که بتواند وجهه ادبی این مرز و بوم را آنگونه که شایسته و بایسته است به جهانیان نشان دهند و این اثر الگویی باشد برای نگارش نقدهای ادبی در مورد دیگر شاعران آذربایجان.
@dusharge
امیدواریم جامعه ادبی آذربایجان همه ساله شاهد بروز و ظهور نویسندگان و شاعرانی باشد که بتواند وجهه ادبی این مرز و بوم را آنگونه که شایسته و بایسته است به جهانیان نشان دهند و این اثر الگویی باشد برای نگارش نقدهای ادبی در مورد دیگر شاعران آذربایجان.
@dusharge
@dusharge
دکتر سیدیحیی یثربی استاد نازنین فلسفه بود در دانشگاه تبریز. ما که ادبیات می خواندیم. واحدهایمان پر از مباحث عرفانی بود. برای همین افتخار گذراندن دو واحد درس مبانی فلسفه عرفان و تصوف را با ایشان داشتم. وارد کلاس که می شد معمولا تکیه کلام شعرگونه ای داشت که من متاسفانه کامل آن را به یاد ندارم. با این مضمون:
ای شما ای فداتان جمله بزهای من.
یا چیزی شبیه این. و در این جمله می شد صمیمیت این مرد را دید. اهل زنجان است و مرد فلسفه.
ضمنا ایشان مصاحبه ای شیرینی در یکی از شماره های مجله بایرام داشتند که خیلی خوشم آمد خصوصا حرف هایش در باره دوران فرقه دموکرات آذربایجان و بعد ازآن.
حال کانال تلگرام اش را دیدم امروز به آدرس زیر با مدیریتی غیر از خود ایشان که می تواند مفید باشد.
@dryasrebi
@dusharge
دکتر سیدیحیی یثربی استاد نازنین فلسفه بود در دانشگاه تبریز. ما که ادبیات می خواندیم. واحدهایمان پر از مباحث عرفانی بود. برای همین افتخار گذراندن دو واحد درس مبانی فلسفه عرفان و تصوف را با ایشان داشتم. وارد کلاس که می شد معمولا تکیه کلام شعرگونه ای داشت که من متاسفانه کامل آن را به یاد ندارم. با این مضمون:
ای شما ای فداتان جمله بزهای من.
یا چیزی شبیه این. و در این جمله می شد صمیمیت این مرد را دید. اهل زنجان است و مرد فلسفه.
ضمنا ایشان مصاحبه ای شیرینی در یکی از شماره های مجله بایرام داشتند که خیلی خوشم آمد خصوصا حرف هایش در باره دوران فرقه دموکرات آذربایجان و بعد ازآن.
حال کانال تلگرام اش را دیدم امروز به آدرس زیر با مدیریتی غیر از خود ایشان که می تواند مفید باشد.
@dryasrebi
@dusharge