داستانکده ، رمان ، داستان اعتراف
27K subscribers
22 photos
6 files
40 links
Download Telegram
نیما سلیطه

#خاطرات_نوجوانی #دوست

سلام به عزیزان دل من اسمم طاها هست اومدم چند دقیقه وقت زیبایتان را بگیرم و داستان رو تعریف کنم.امیدوارم خوشتون بیاد.
داستان به اونجایی بر میگرده که من ۱۴ ساله بودم و تازه به مدرسه میرفتم،من از اون آدما هستم که زود دوست پیدا میکنه،خلاصه بعد از ۳ روز ی دوست پیدا کردم که اسمش علی بود،علی ی پسر برون‌گرا هست که خیلی حرف میزنه دقیقا عین رادیو، یک ماه از دوستی ما می‌گذشت که که ی دوست به ما اضافه شد: نیما. پسر سفید صورتی که دهه نودی بود و جهشی خونده بود. رابطه ما انقدر صمیمی شد که هر ثانیه پیش هم بودیم علی هم شده بود دم ما. ی روز زنگ ورزش با بچه ها جمع شدیم گفتیم جرأت حقیقت بازی کنیم، رفتیم ی گوشه حیاط ی اتود برداشتم و چرخوندم، اولین نفر به علی و نیما افتاد، علی هم ازونا بود و گفت جرات یا حقیقت، نیما گفت حقیقت، علی گفت کیرت چند سانته؟ نیما اولش خندید ولی بعدش گفت ۱۳ سانت.
همه تعجب که د آخه ۱۳ برات خیلیه،ولی من گفتم از روی قیافه هیچ وقت قضاوت نکنید. همینجوری گذشت رسید به امتحان میان ترم، من که خیلی رو نیما کراش زده بودم بهش پیشنهاد دادم که بیاد خونه ما درس بخونیم، اونم قبول کرد، فرداش گفتم کتاب علومت رو بیار که درس بخونیم، گفت اوکی.
ساعت ۲ بعد از ظهر زنگ خونمون زد، آیفون رو زدم اومد بالا، گفتم سلامممم خوش اومدی بیا بشین تو پذیرایی تا برات شربت بیارم، منم از قبل برنامه ریزی کرده بودم که مامان بابام خونه نباشن،شربت رو اوردم گفتم بفرمااا گفت ممنون
بعد با اون دستای چوبیش شربت رو ریخت رو شلوارش، گفتم دستات چوبیه آخه؟ خندید گفتم وایسا شلوار برات بیارم گفت نمیخواد گفتم شلوارت نوچ شد اسکل بزار برات بیارم با هزار اصرار قبول کرد گفت کجا عوض کنم گفتم برو تو اتاق من، رفت داخل اتاق منم پشت رفتم دم در وایسادم ببینم بدنشو، شلوارشو در اورد دیدم ی شورت زرد خوشگل سکسی پوشیده بود منم شق کردم آروم رفتم پشتش از پشت کیرشو گرفتم گفت کص کش داری چیکار میکنی گفتم میخام بدن سکسیتو ببینم اونم خوشش اومده بود یکم از روی شورت کیرشو مالیدم و شورت شو در اوردم دیدم بلععع ی کیر تقریبا ۱۳ سانتی سفیددد همون که خودش گفته بود تازه موهاش جوونه زده بود تو دلم گفتم به آرزوم رسیدممممم
چون همه آرزوشون بوده بدن نیما رو ببینن، براش ساک پنج دقیقه زدم کیرش انقدر تمیز بود که داشت برق میزد، دوست داشتم آبش رو تو دهنم بریزم ولی یکم منی خارج شد منم راضی شدم، اون روز که گذشت فرداش امتحانو ریدیم و برگشتیم، دو هفته بعد با دوچرخه اومدم دم درشون که بریم دوچرخه سواری، زنگ خونشون رو زدم مامانش گفت داخل پارکینگه داره دوچرخه‌شو در میاره ، در زدم و صداش کردم از پارکینگ اومد گفت بیا کمک دوچرخه رو دربیاریم منم از خدا خواسته رفتم، داخل انباری از پشت یکم کونشو مالیدم سریع ترسید گفت اینجا نه! منم اصلا توجه نکردم به کارم ادامه دادم یکم گردن‌شو خوردم اونم با آرنج زد تو سرم منم دستاشو گرفتم از پشت با سوراخ کونش بازی کردم اونم دیگه تسلیم شده بود خودشو ول کرد کیرشو گرفتم از داخل شلوار،کیرش خواب خواب بود. ادامه جا نشد لطفا لایک کنید ادامشو بزارم قسمت بعدی مهمتره. ممنون.
نوشته: طاها
9
کردن پسر عمه

#خاطرات_نوجوانی #گی

سلام اسم من امید است با یک کیر 14،۱۵سانتی و کلفتی هم معمولیه و پسر عمه من هم یک بدن نرم دارد و چشمای رنگی و کون تقریبا بزرگ رنگ پوستش هم زیاد سفید نیست و سیاه هم نیست (منو پسر عمه کاملا هم سنیم و شاید اون یک ماه از من بزرگتر باشه)
راستش من از قبل دوست داشتم سکس بکنم ولی تازه کار بودم و کم حرف و نمیدونستم پسر عمه من اینجوریه
منو پسر عمم زیادی باهم حرف میزنیم ولی خیلی کم درباره سکس پسر حرف میزنیم اگر هم بزنیم راجب مردمه
من یک کامپیوتر دارم و وقتی میاد خونه ما همیشه کامپیوتر بازی میکنیم و کشتی کج یا ماشین و… من دیگه ۱۵سالم شده بود و یکم رودار شده بودم و اون هم همینطور
نمیدونم چیشد کیرم شق شد منم گفتم پسر عمه ببین کیرم شق شده مال من بزرگتره تا تو (شوخی) اون چون از من هیکلش بزرگ تر بود گفتم حتما مال اون بزرگتره اونم گفت نه مال من بزرگتره پ این حرفا گفتم من شق کردم ببین روی شلوارم مالوم بود گفتم مال من تا اینجا اومده باور نکرد و دست زد وقتی دست زد به کیرم از تعجب یه جوری شدم ولی دوست داشتم اونم شق کرد و گفت نه مال تو فک نمیکردم انقد بزرگ باشه گفتم دیگه کیرم بزرگه و داشتم باهاش شوخی میکردم و یهو به فکرم رسید توی کامپیوتر برم تو سایت های پورن و کردن پسر ببینم گفتم بیا بریم اتاق و ببینم اونم اومد دیدیم و زیر شلوار جق زدیم و آبمون اومد من رفتم خالی کردم و بعد اون رفت گفتم حالا که مادرامون خونه نیست و تا فردا هم نمیان شب پیش من بخواب ترسناکه تنهایی گفت باشه ولی به شرطی که کامپیوتر بازی کنیم خلاصه گذشت تا شب منم خیییلی دوست داشتم بکنمش چون بهترین فرصت بود ولی اگر به زور اونکارو میکردم منو میزد چون از من قوی تر بود بخاطر همین ترسیدم گذشت تا شب بازی کامپیوتر بازی فوتبال میکردیم و منم گفتم حرفو شروع کنم گفتم پسر عمه انقد دوست دارم بکنمت (به شوخی میگفتم شک نکنه) گفت کونی هم باشم به تو نمیدم(اونم با شوخی گفت) و من گفتم نه ولی جدی دوست دارم یک پسر بکنم تو چی؟
اونم گفت من زیاد نه
گفتم چرا؟
گفت نمیدونم زیاد دوست ندارم
گفتم باشه بازیتو بکن گل خوردی و بعد چند دست بازی کردن گفت من یکم استراحت میکنم ساعت۱٠و نیم بود! گفتم باشه من خوابم نمیاد به سینه خوابید یعنی کونش کاملا روبه بالا بود منم حشری شده بودم و میترسیدم خواستم جق بزنم ولی انقد جق زده بودم دیگه فایده نداشت برایم یکم نگاهش کردم که کاملا شق شد و منم نزدیک شدم یکم دستم روی پشتش مالیدم ببینم خوابش سنگینه یا نه و فهمیدم زیاد سنگین نیست چون تکون خورد منم کیرم رو در آوردم و توی ذهن خودم گفتم یا کتک میخورم یا بهترین روزمه کیرم رو یکم روی پشتش مالیدم و زیادی حال کردم ولی کافی نبود کامل شلوارم رو اوردم پایین و میخواستم ببینم چطور شروع کنم که دیدم به به شورت پاش نیست یکم دست زدم به کونش که تکون خورد فک کنم فهمید اهمیت ندادم و قول دادم هرجور که شده باید زیر شلوار حداقل کیرم بره تو کونش شلوار اون رو یواشکی اوردم پایین و زود پاشد گفت چیکار میکنی گفتم پسر عمه لطفا به خدا به هیچکس نمیگم ساکت شد و گفت فقط یک بار میزارم منم گفتم میدونستم که دوست داری گفت گوه نخور منم گفتم فعلا خوب پاتو باز کن رفتم صابون بیارم و خوب کف صابون رو روی کیرم و کونش مالیدم تا راحت حال کنم ولی پشیمون شدم و اینکارو نکردم نمیدونم چرا خودش کونش رو باز کرد و گفت به هیچکس نگی و من هم قول دادم آروم کیرم رو داخل کونش گذاشتم و داشتم میکردمش تا دو سه دقیقه گفت آبت نیومد گفتم نه! گفت دیگه بسه منم گفتم نامردی نکن و ساک بزن اونم گفت خوب بلد نیستم ولی باشه کیرم رو توی کونش درآوردم و داخل دهنش گذاشتم میگفت بلد نیستم ولی خوب ساک میزد
یکم مونده بود آبم بیاد زود دراوردم چون میخواستم توی کونش آبم بیاد گفتم پاشو اون پاشد و چسبید به دیوار منم کیرم توی کونش گذاشتم و خیلی تند تند میکردم که دردش گرفت گفت بسه گفتم الان دارم حال میکنم بسه چیه اونم داشت مثل زن اه میکشد و منم دیگه آبم اومد و زود کیرم رو بیرون کشیدم گفتم آبم اومد گفت بریز تو دهنم چرخید و ریختم توی صورتش و گفت ممنون منم گفتم مگه نگفتی فقط یک بار گفت گفتم ولی کیرت خیلی حال داد فردا ظهر هم بکن منم گفتم باشه و فردا هم کردمش.
نوشته: امید
9👎1
حتی فکرشم نمیکردم!

#رفیق #ساک_زدن #گی

سلام دوستان
خیلی وقته ک داستانای سایت رو میخونم و از خیلیاشون واقعا لذت بردم
اولین باره مینویسم و امیدوارم اونایی ک از این کتگوری خوششون میاد لذت ببرن…
خب و اما ماجرای من…
از خودم بگم ک تقریبا۲۸سال سن دارم و قیافه کاملا معمولی و هیری هستم و سایزم ۱۶
داستان برمیگرده به طرفای سال۸۹ک ما تازه تو سن بلوغ بودیم
با بچه ها ک میرفتیم تو محل بازی میکردیم دو سه نفری بودن که خیلی خوشگل بودن و من واقعا دوستشون داشتم
ی بار ک تو کوچه داشتیم بازی میکردیم وسط بازی و بعد گل من و یکی از اون بچه ها پریدیم بغل هم و خوشحالی کردیم ک یکی دیگه از بچه ها تیکه پروند ک فقط مونده لب همدیگرو ببوسن…و جفتمون ب هم نگاه کردیم…
کم کم من و این اقا پسر باهم خیلی صمیمی شدیم و تو یکی از این روزا گل کوچیک میزدیم و گفتیم شرطی بزنیم
شرط گذاشتیم واسه از پشت بغل کردن همدیگه
و اون برد و از پشت منو بغل کرد و حس کردم ک داره میماله بهم…
جریان ما همینجور میگذشت تا اینکه ی روز گفتم بیاد پلی استیشن بازی کنیم و اونم اومد و کسی هم خونه نبود
بازم شرطی زدیم و اینبار گفتیم باید با کیر برنده بازی کنیم
بازم اون برد ولی بهش گفتم ک تو هم با مال من بازی من
جفتمون داغ داغ بودیم
رفیقم ک اسمش یونس بود گفت بذار من دراز میکشم بخواب روم
خیلی استرس داشتم و می لرزیدم
دراز کشیدم روش و بعد چند دقیقه شلوارش رو کشید پایین گفت تف بذار لای پاهام و لاپایی بزن
ماجرای ما تا ۱۸سالگی با لاپایی رد میشد فقط…
اخرای دبیرستان بود و داشتیم میومدیم خونه
بین راه ی پارک بزرگ بود ک گفت دستشوییم میاد و بریم دستشویی
هوا هم گرم بود و من با غر زدن ک داریم میرسیم خونه و اینا رفتم دنبالش…
تقریبا هیچ کس تو اون تایم نبود توی پارک…
من زودتر اومدم بیرون و صداش زدم ک این ب من گفت ی لحظه بیا تو…
رفتم پیشش دیدم اصلا دستشویی نکرده و سرپا وایستاده…
بهم گفت بکش پایین کیرتو در بیار
فک کردم میخواد بماله
با استرس در اوردم و دیدم نشست جلو و بدون هیچ حرفی گذاشت دهنش…
واااااااای اولین ساک واقعا جزو بهترین لحظه های زندگیه…
شروع کرد ب خوردن و من در عین ناباوری نگاش میکردم و لذت میبردم
من جزو دسته دیر انزال حساب میشم تقریبا و انقدر خورد ک تموم چونه و لباش شده بود آب کیر
ازش پرسیدم بریزم دهنت ک با اشاره سر تایید داد و با تموم انرژی و لذت ریختم دهنش(چه لحظه ای بود)
دو سه شب بعدش خونشون بودیم که مامان باباش رفتن خونه پسر بزرگشون و ما تنها موندیم
لخت شد و گفت بیا لاپایی بزن
یکم ک زدم گفت بسه بلند شد و گفت بشین رو مبل
نشستم رو مبل و گفت تا نگفتم بهت تکون نخور
عاقا این نشست رو کیر ما و تازه فهمیدم میخواد بکنه تو کونش
از لذت بدنم داشت میلرزید
نذاشت من تکون بخورم و خودش اروم اروم کیرم رو کامل تو کونش جا داد
همون لحظه فهمیدم حرفایی ک بقیه میزدن درست بوده و بقیه کونش گذاشتن ولی واسه من فقط لاپایی میداد…
شروع کرد بالا پایین شدن و چ لذتی بهم میداد کردنش…
حالت داگی نشست و ایقد استرس و لذت داشتم ک نمیتونستم درست بذارم تو سوراخش ک خودش گرفت دستش و فشار داد داخل
تقریبا ی ربع کردمش ک برا بار اول خیلی خوب بود و بهم گفت داخلش ارضا بشم…
با تموم لذت آبم رو ریختم داخلش واقعا لذت بخش بود…
از سال۹۵تا حالا تقریبا ماهی دو سه بار دارم میکنمش که اگ خوشتون اومد بگید داستانای دیگمون رو هم تعریف کنم…
(بچه ها این برا شروعم بود و شاید یکم سکسش کم بود ولی واقعیت بود و ی پیش زمینه بود…)
۵-۶ساله ک قسم میخوره دیگه فقط ب خودم تنها میده
بنظرتون حرفش رو باور کنم؟؟؟
نوشته: Mohsen
7👎3👍1
سکس با مریضم

#دکتر

سلام
داستانی که تعریف میکنم واقعی هستش.
من یه پزشکم تو تهران که ۳۸سالمه و مردم میگن هیکلم عالیه ولی خودم قبول ندارم این حرفو.
سینگلم و تنها زندگی میکنم.این خاطره مال سال ۹۹هستش.
یروز تو مطب نشسته بودم و بیمارا رو ویزیت میکردم که یه خانم چادری و تقریبا مسن با یه دختر جوون خوشگل وارد شدن.دختره مانتو چسبون و شلوار جذب پوشیده بود ولی موهاش بیرون نبود.چشمم روی کون دختره زوم مونده بود.سینه هاشو که نگم.دوتا هندونه.چهرش معمولی بود.پیرزن شروع به حرف زدن کرد:خانوم دکتر والا ما اومدیم این دختر رو یه معاینه بکنید. دختره که فهمیدم اسمش پارمیسه دائم سرفه خشک میکرد.کمی با هم حرف زدیم آروم شد.گفتم: حالا اشکال نداره یه معاینه کوچیک میکنم برای سلامتیت تا سرفه هاتم قطع بشه.
لطفا همه لباساتو دربیار و بخواب رو تخت.
وقتی کارش تموم شد کفم رسما برید.سینه هاش نوک صورتی و سفید بودن.کصش بدون یه تارمو و کمی سبزه بود.کمرشم باریک.روی صندلی روبروش نشستم.کصشجلوم چشمم بود.دلم میخواست زبونمو بکشم روش آه بکشه.
ولی خودمو کنترل کردم. یه وسیله استوانه ای مانند رو داخل سوراخش فرو کردم تا بتونم درست معاینه کنم.چیزی نمی‌گفت و عجیب بود که تحریک نشده بود.کارم رو انجام دادم.کصش سالم بود.وقتی وسیله استوانه ای رو می کشیدم بیرون صدای ناله خفه ای شنیدم و دیدم کصش چقدر آب انداخته.دیگه رد دادم. دستامو به ممه های خوش فرم و خوش رنگش رسوندم و حسابی تو دهنم جا دادم.روپوشمو درآورد.اومدم پایینتر و شروع به لیسیدن اون کس ناب کردم.این دختر حسابی تحریک شده بود.سرمو به خودش فشار میداد و ناله میکرد.
_وای کصم دکتر
_جوون الان حالتو جا میرم.
روپوشمو درآوردم واونم شرتمو کشید پایین رفتم روی کصش نشستم و کیر خودمو مالیدم بهش.
صدامون کل اتاق معاینه رو برداشته بود.
پارمیس روی تخت داگی شد و من با انگشتام سوراخ کونشو باز کردم که خودشو عقب کشید و گفت:
_دردم میاد
_واسه یه لحظه اس بعد حال میکنی.
دوباره داگی شد و من با کلی آخ و اوخ کیر رو تو سوراخ فرو کردم و تلمبه زدم.همزمان با دوتا انگشتام چوچولشوهم میمالیدم.آب سفیدرنگ از کصش شره کرد و لرزید.
روی تخت نشست و لب گرفتیم.
_بهترین سکس عمرم بود آقای دکتر.
_من طعم بهترین کص عمرم رو چشیدم.
لباسامونو پوشیدیم و نسخه شو نوشتم.
طعم کصش زیر دندونم بود.
پارمیس رفت و من دیگه هیچوقت ندیدمش.
پایان.
نوشته: متخصص
17
الان بهم بگن خواهرجنده فقط نگاه میکنم

#خواهر #بیغیرتی

یه روز با یه پسری توی محل دعوا کردم با پیرهن پاره و دهن خونی اومدم خونه چون داشتم برای کنکور می خوندم خواهر بزرگم سپیده خونشون دو واحدی بود و طبقه بالای خونشون خالی بود داده بود به من و خودش و شوهرش محسن که توی تصادف کمرش و بیضه چپش آسیب دیده بود اما اونجوری نبود که قطع نخاع شده باشه یا نتونه سکس کنه تازه هیز بود هیزتر شده بود زندگی می کردن سپیده تا وصعم دید گفت چی شده؟ چیکار کردی؟ رفتی یه ماست بخری ببین چطوری برگشتی؟ نگاه این ماست که همش ریخته توی پلاستیک سپهر از این کارا نمی کردی؟ گفتم تقصیر من نبود یکی بهم فحش داد منم زدمش گفت خب فحش بده رد میشدی میومدی گفتم تو نمی دونی چی گفت وگرنه اینجوری نمی گفتی گفت باشه مگر چی گفت؟ گفتم بهم گفت خواهر جنده گفت تو بدت میاد از این فحش؟ گفتم کی خوشش میاد؟ گفت بیا برو بالا لباست عوض کن بیا ناهار یخ کرد شلوارمم خاکی شده بود درش آورده بودم و با شورت بودم که یهو اومد داخل گفت پسره خواهر جنده خواهر جنده خواهر جنده بدت میاد؟ گفتم آره گفت دروغ میگی خیلیم دوست داری دوست داری خواهرت جنده باشه گفتم خواهرم جنده بود خودم می کشتمش گفت اوووه نه بابا باشه امشب که آمپول های محسن زدم خوابید میام بهت اثبات می کنم تو خیلی دوست داری گفتم باشه رفتیم ناهار خوردیم تا شب هر جا تنها گیرم میاورد در گوشم می گفت خواهر جنده خواهر جنده وجدانن از رفتارهاش تعجب کرده بودم خیلی از این فحش خوشش اومده بود شب اومد طبقه بالا خونه ای که به من داده بودن یه خوابه با هال بزرگ و آشپزخونه اوپن بود اما پایین دو خوابه بود با هال کوچیکتر توی اتاقم تخت نداشتم فقط میز مطالعه بود تاپ و دامن بلند پوشیده بود دستم گرفت بردم توی اتاق در بست گفت برو بشین روی صندلیت یه آهنگ بذار شاد باشه دلم گرفته می خوام برات برقصم آهنگ بندری گذاشتم تاپ و دامنش کند انداخت اون طرف با شورت و سوتین ست مشکی برام می رقصید اولین بار بود سپیده اینجوری می دیدم چه سینه هایی چه هیکلی چه کونی چه کوس قشنگی که از زیر اون شورت کاملا برجسته شده بود آهنگ تمام شد گفت از اول بذارش تا سورپرایزت کنم از اول گذاشتم که شورت و سوتین اش کامل کند انداخت اون طرف لخت لخت می رقصید چشام چیزایی که میدیدن باور نمی کردن کیرم راست شده بود آهنگ تمام شد گفت فقط اجازه داری نگاه کنی دست بزنی دستت میشکنم اومد کنارم ایستاد گفت فقط نگاه کن دست نزن گفتم تو رو خدا تو رو خدا گفت به یه شرط؟ گفتم باشه قبوله گفت بگو من خواهر جنده دوست دارم سه بارم تکرار میکنی سه بار گفتم من خواهر جنده دوست دارم پشتش کرد گفت بیا می خواستی به این دست بزنی؟ گفتم نه دوست دارم به کوست دست بزنم گفت آخ جون تو بر عکس همه مردایی من روی صندلی نشسته بودم اون روبروم ایستاده بود به کوسش دست زدم خیلی نرم بود یهویی سرمو گرفت به کوسش فشار میداد می گفت کوس خواهر جندت بخور بخور کوسش بوی خیلی خوبی میداد منم لیسش میزدم گفت بیا سپهرم بیا بیا خوابید کف اتاق گفت انگشت بزرگت بکن داخل کوسم بالای کوسم بخور خواهر جنده انگشتت توی کوسم عقب جلو کن داخل کوسش خیس و داغ و لزج بود می گفت مکش بزن مکش بزن گفتم چیو؟ با دستش گرفتش گفت اینو چوچولمه مکش بزن انقدر اینکار کردم آب کوسش راه افتاده بود گفت میرم بسه خواهر جنده بسه سپهر خواهرت چیه؟ جنده گفت اینه دوستش داری؟ گفتم آره گفت الان میرم به محسن میدم زود میام نترس زود آبش میاد میام به تو میدم گفتم باشه تاپ و دامنش پوشید گفت شورت و سوتینم اینجا باشه و رفت باورم نمیشد کوس سپیده خوردم رفتم شورت و سوتین اش بو کردم بوی عطر میداد دستشوییم گرفته بود رفتم دستشویی وقتی برگشتم گفتم روی زمین حال نمیده رفتم پتو پهن کردم که روی پتو باشیم لباسهام کندم فقط شورت پام بود داشتم به یاد کوس خوشکل سپیده کیرم میمالیدم که آروم در زد رفتم در باز کردم اومد داخل در بست شورتم کشید پایین کیرم می خورد دهنش کوچولو بود اما کیرم تا ته می کرد توی دهنش انقدر سرشو با زبونش لیس زد راست کردم همون جا خوابید دامنش زد بالا گفت بکن توش بکن توش کیرم کردم توی کوسش داغ و لزج بود یه سیلی زد توی گوشم گفت تند تند بکن تند تند کردم گفت پاشو کوسکش دیوث اینجوری میکنن؟
پاشو بلند شدم از روش گفت بخواب خوابیدم کیرم کرد توی کوسش و نشست روش گفت آخ جوووون و خودش تند تند بالا پایین میکرد تا اینکه آبم اومد گفت تو هم که مثله محسن زود آبی اما تو مثله منی از جنس منی شهوتت باید مثله من باشه مگه نه؟ مگه نه؟ هنوزم کوس میخوای مگه نه؟
بلند شد کوسش به من کرد گفت دو تا انگشتت بکن توش اونم داشت سر کیرم زبون میزد و با دست میمالیدش تا راست کردم دوباره نشست روش تند تند بالا پایین می کرد تا اینکه ارضا شد بهم گفت خواهر جنده نگام نکن سینه هام بخور بخور بخور یکم بعد داگی شد گفت بیا بکن
30👍1👎1
#رئال_مادرید ⚪️ یا #رئال_سوسیداد 🔵 کدوم تیم برندس؟ ایا بنظرتون گل داره بازی؟ ⚽️👇

در بت فیدو بگو چی میشه و پول در بیار📈👇

https://t.me/+dySI_QFj0T0xZGVk
2
توی کونم تا ارضا بشی زود باش کیرم کردم توی کونش تلمبه میزدم گفت اینجوری نه کیرت تا ته فرو کن توی کونم جووون این درسته حالا موهام دسته کن بگیر توی دستت حالا تلمبه بزن موهام بکش جوووون سپهر جوووون داری یاد می گیری چطور بکنی کیرت کجاست سپهر؟ گفتم توی کونت گفت اگر خواهرت جنده نبود الان کیرت توی دستت بود داشتی جق میزدی اما امشب کوس و کون با هم کردی من تا حالا به محسن کوس و کون با هم ندادم اما به تو دادم گفتم مرسی خواهر جنده خودمی گفت اگر دیگه کسی بهت گفت خواهرجنده وحشی نشو به لذتی که الان داری میبری فکر کن گفتم چشمممممم خواهر جنده خودم انقدر تلمبه زدم توی اون کون خوشکلش تا آبم اومد ریختم توی کونش گفت مرسی خیلی حال دادی بهم گفتم تو هم خیلی حال دادی گفت سپهر بازم بیام میکنی؟
گفتم هر روزم بیای میکنم گفت امشب خیلی بهم حال داد گفتم به منمممممم گفت پاشو کمکم کن لباس تنم کن باید برم گفتم لباسات که تنته گفت نه درشون بیار لختش کردم سوتین اش براش بستم شورتش پاش کردم کوسش بوسیدم گفت معلومه خیلی دوستش داری گفتم خیلی گفت کوسم عاشق کیره با بوس ارضا نمیشه کیر میخاد کیر فقط کیر تاپش تنش کردم دامنشم پوشید گفت من با عشقم خداحافظی نکردم من لخت بودم به کیرم توف زد مالیدش دامنش داد بالا خم شد گفت بذارش لای پام یکم گذاشتم لای پاش کیرم راست شده بود گفت بسه باید برم خداحافظ خواهر جنده منو با کیر راست شده گذاشت و رفت چون خدمت سربازی رفته بودم تونستم دو سال پشت کنکور بمونم تمام اون دو سال سپیده می کردم بعدش دانشگاه فردوسی مشهد قبول شدم و رفتم اما به یه ماه نگذشت که داداش کوچیکم مهران رفت جای من طبقه بالای خونه سپیده… حالا نوبت مهران بود که… جنده بودن شاخ و دم نداره حالا بازم خوبه من و مهران بودیم وگرنه معلوم نبود چه بی آبرویی می خواست سرمون بیاره به همه پسرایی که خواهر خیلی شهوتی دارن نمی خوای بکنی توی کوسش براش بخور با انگشت ارضاش کن وگرنه دیگران میکنن و به تو میگن خواهر جنده اونم تقصیر خودش نیست طبیعیه شایدم ارثیه شهوت زیاد…
نوشته: سپهر
18👎2
مهشید و دایی حشری

#تجاوز #خاطرات_نوجوانی #دایی

سلام این داستان خیلی محتوای سکسی ندارد
اسم من مهشید این داستان برای 15سالگیم هستش و الان 30 سالمه داییم اون موقع 25سالش بود و تازه ازدواج کرده بود
داییم و زندایی هروقت میومدن خونه ما تو اتاق من می‌خوابیدند یه شب داییم و زنداییم تو اتاقم خواب بودن ساعت 6 صبح هنوز هوا کامل روشن نشده بود که زن داییم مامانمو بیدار کرد که ببرتش بیمارستان آزمایش بدن
اونا رفتن بابامم تو اتاق خودشون خواب بود یهو داییم اومد رو تخت و شروع کرد منو بغل کردن و مالیدن منم اون‌موقع ها هیچی بلد نبودم آگاهی کامل نداشتم ترسیده بودم صدام در نمیومد به پهلو خوابیده بودم و پشتم بهش بود یهو یکم شلوارمو کشید پایین و کیرشو گذاشت لای پام و شروع کرد جلو عقب کنه خشک بود یهو دیدم دستشو توف زده و مالید سر کیرش دوباره شروع کرد جلو عقب کردن منم خیلی میترسیدم چیزی بگم میدونست که بیدارم کلی جلو عقب کرد آبش اومد ریخت لای پام و رفت دستشویی منم رفتم حموم و دستشوییمون اینجوری بود که وارد یه فضا میشدی که روشویی اونجا بود سمت چپ دستشویی و راست حموم بود رفتم تو حموم شورتمو عوض کردم خودمو شستم اومد شروع کرد دستاشو شستن گفتم اگر حامله بشم چی
گفت نترس نمیشی
گذشت تا اینکه روش بیشتر باز شد هربار میومد خونمون میدید من تنهام مجبورم می‌کرد ساک بزنم من بلد نبودم اول ساک بزنم خودش بهم میگفت لبات اینجوری بگیر که دندونت نخوره بهش بعد لیس بزنو فلان خلاصه یا مجبورم می‌کرد ساک بزنم یا سعی می‌کرد منو از کون بکنه که من اینقدر مقاومت میکردم چون واقعا درد داشت ک همون لاپایی می‌کرد تا چند سال همینجوری گذشت و هر دو سه ماه یبار میدیدمش و همین داستانا میشد بعد دیگه بچه دار شدن یه روز بچشو آورد خونمون که با خواهر کوچیکم بازی کنن اینا مشغول بازی بودن داییم رفت طبقه پایین تو پارکینگ خونه ما کلا 1 طبقه بود که پایین پارکینگ و انباری بود بالاهم خودمون یهو صدام کرد گفت مهشید بیا انبردست پیدا نمیکنم بده بهم
تا رفتم پایین پشت در وایساده بود دستامو گرفت و خورد پشت سرم بعد با یه دست دستامو گرفت با یه دستم دهنمو و منو خم کرد رو موتور بابام واقعا کیرش خیلی کلفت و بزرگ بود دستامو ول کرد شلوارو شورتمو کشید پایین و همینجوری که دولا بودم رو موتور کیرشو توف زد و گذاشت دم سوراخ کونم و یهو تا ته فرو کرد از درد دستشو گاز گرفتم اما اهمیت نداد و تند تند شروع کرد به تلمبه زدن واقعا درد داشتم و اشک می‌ریختم آبشو خالی کرد تو سوراخ کونم و کشید بیرون چرخیدم سمتش گفتم خیلی کثافتی خندید و گفت حال داد؟ گفتم برو گمشو از درد نمیتونستم راه برم رفتم دستشویی و زور زدم آبش خالی شه
اینقد سوراخ کونم میسوخت تا چند روز نمیتونستم درست بشینم بعد از اون دیگه سعی کردم باهاش تنها نشم و نذاشتم دیگه بهم دست بزنه دیگه بزرگ شده بودم و عقلمم بیشتر می‌رسید و این شد آخرین باری ک تونست باهام کاری کنه
نوشته: مهشید
11👎1
گی ساک زدنم برای اولین بار

#خاطرات_نوجوانی #ساک_زدن #گی

سلام بار اولمه داستان مینویسم ببخشید اگه زیاد خوب نباشه
اول از خودم بگم ۱۸ سالمه خیلی لاغر و استخونیم کونم کوچولو قدم ۱۸۰
من از وقتی ۱۲ سالم حس دخترونه داشتم و یه حس عجیبی وقتی بزرگتر شدم پورن گی دیدم آشنا شدم و کم کم با خودکار و انگشت و خیار و هویج خود ارضایی میکردم لباس زنونه سکسی مامانمو میپوشیدم و حال میکردم تا همین امسال.من قبلا هم اکانت تلگرام داشتم تو گپای گی عضو بودم با چند نفر آشنا شدم قرار گذاشتم ولی ترسیدم اکانتو پاک کردم دوبار اینجوری شد ولی دیگه طاقت نیاوردمو باز اکانت باز کردم و با یکی اشنا شدم ۳۵ سال سن داشت باهم قرار گذاشتیم برا دو روز بعد بیاد دنبالم خودش همشهری نبود ولی نزدیک بود نیم ساعت راه بود.و اما اون روز رسید و من شیو کامل کردم و اماده شدم ولی بازم خیلی میترسیدم که گفتم دلو میزنم به دریا و جوراب توری مامانمو پوشیدمو قرار گذاشتم گفت نیم ساعته میرسم منم راه افتادم تو راه با خودم گفتم شاید خوشمزه نباشه بزار یه کاکائو کوچیک هم بخرم بمالم به کیرش تا بتونم بخورم(تو پورن دیده بودم فانتزیمم بود)
بالاخره رسیدم و رفتم یه جایی قایم شدم اونم اومد بهم از تلگرام زنگ زد جواب دادم گفت کجایی گفتم همین جاها گفتم آخه شبیه عکسات نیستی من پشیمون شدم میترسم گفت بیا فقط یه دور بزنیم دیگه با خودم گفتم تا اینجا اومدی برو
نشستم راه افتادیم خیلی خجالت میکشیدم هیچی نمیگفتم
خودش کمی حرف زد گفتم پشیمون شدم برگرد پیاده بشیم گفت کاری نمیکنیم کمی حرف میزنیم دور میزنیم بعد اگه نخواستی برت میگردونم گفتم اوکی راه افتاد کمی راه رفت و ارومم کرد دستشو گذاشت تو دستم خواست کیرمو دست بزنه نزاشتم بعد کیرشون دراورد حین اینکه داشت رانندگی میکرد دستمو گذاشت رو کیرش برداشتم با زور گفت فقط دست بزن گفتم اوکی کمی مالیدم بهم گفت من اینهمه راه اومدم یه حالی بده دیگه منم گفتم باشه ولی فقط میخورم نمیدم گفت منکه زوری نمیکنم رفتیم کمی دور زدیم یه خیابون فرعی بنبست پیدا کرد گفت بخور تا رفتم بخورم کیرشو (یادم رفت بگم کیرش کوچیک بود بزرگ نبود اذیت کنه نهایتا ۱۰ سانت اینا میشد)بعد رفتم تا کیرشو بزنم زبون زدم اصلا از مزش خوشم نیومد از اون کاکاعو کمی زدم بعدش خوردم خوشم اومد تا ته حلقم میبردم اونم حال میکرد با ادب بود میگفت اجازه هست دستمو بزارم سرت فشار بدم گفتم اره ته حلقی میزدم ناب با اینکه بار اولم بود با خایه هاش هم بازی میکردم گفتم زود ابتو بیار بعدش از رو شلوار انگشتمم میکرد حشری بودم بعد اینکه ۵ دقیقه خوردم ابشو ریخت تو دهنم منم همشو تف کردم بیرون ولی خیلی حال داد خودش گفت واقعا بار اولته باورم نمیشه خیلی عالی بود ولی هم لذت داشت هم حس گناه برای خود من.
دیگه راه افتادیم که برگردیم چند دوری زد و بهم گفت اینجور کارا نکن زشته مریض میشی عادت میکنی اذیت میشی و… و گفت اگه دلت خواست پیش هر کسی نرو بیا پیش خودم بعدش وقتی منو پیاده کرد گفتم بیخیال شدم دیگه سمت این کارا نمیرم و وقتی پیاده شدم و دور شدم اکانتمو پاک کردم پشیمون شدم بعدش که اومدم خونه باز حشری شدن و رفتم حموم بازم با وازلین خودمو انگشت کردم و خودارضایی کردم چند روزی گذشت و باز زد به سرم رفتم گشتم همین چند هفته پیش تو تلگرام پیداش کردم گفتم میخوام اینبار بدم به کسی نمیتونم اعتماد کنم میخوام باتو باشم قبول نکرد گفت نه گناهه خودتو بدبخت نکن جوونی گناه داری بیچاره ای من گفتم نمیتونم خودمو کنترل کنم ترنس میترسم با کسی باشم بیا باهم باشیم اصلا قبول نکرد و باز گمش کردم هرشب به دادن فکر میکنم میخوام تجربش کنم ولی کسیو پیدا نمیکنم اعتماد کنم کیسم باشه…
مرسی که خوندین امیدوارم همه اون آدم مناسب و کیسشون و کسی که دوست دارن برسن 🙏❤️💕💕
نوشته: زنپوش کمسن
6👎2
عشقی که جرم داد

#افغان #آنال #عاشقی

من نیلام ۱۸سالم دانشگاه به تازگی قبول شدم تو تهران از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم بالاخره از روستا و خانواده گیر میدادن خلاص میشم یک داداش دارم حتی خونه خواهرمم اجازه نمیده برم در این حد تعصبی با اینکه نمیزاشت من از خونه برم بیرون ولی به گوشی گیر نمیداد و من یک رفیق پسر داشتم تنها همدم مجازیم از این خوشحال بودم بالاخره میرم میبینمش اون روز رسید من رفتم دانشگاه و خوابگاه چند روزی گذشت بالاخره به عامر رفیقم گفتم همو ببینیم اون وقتی منو دید شوکه شد فک میکرد عکسام ادیت و میگفت از چیزی که فک میکردم داف تر و جیگر تری به هر طریقی می خواست خودش به من بچسبونه منم چون ازش خوشم میومد چیزی نگفتم گذاشتم پا رفاقت
بالاخره چند بار همو دیدیم یک روز با ناراحتی اومد گفت میخواد بره کشورش چون غیرمجاز دارن بیرون میکنن منم خیلی ناراحت شدم آخه تنها رفیقم بود گفت یک چیز بگم عصبی نمیشی
گفتم بگو
گفت راستش من تا حالا با دختری رابطه نداشتم من ازت خیلی خوشم میاد بیا آخرین بار یکم همدیگرو حس کنیم
نمی‌فهمیدم چی میگه
گفتم چی عامر
گفت راستش در حد بوس و لاپایی و پشت
مغزم سوت کشید گفتم عامر میفهمی من تاحالا پسر دستش بهم نخورده
گفت میفهمم ولی دوست دارم خواهش میکنم قبول کن
شروع کرد منو مالیدن که قبول کنم
گفتم اصلا من قبول کنم کجا میخوای اینکارو کنی
فکر همه جاش کرده بود گفت یک اتاق اجاره کرده
میخواستم بگم نه ولی با چرب زبونی راضیم کرد به خودم اومدم دیدم جلو یک اتاقیم
گفتم آخه عامر
گفت عشقم یک بار بیا بریم
سریع منو کشوند داخل لباسش در کرد میخواست لباسا منم در کنه کنم خودم میکنم
من با یک سوتین و شورت بنفش جلوش بودم اون با یک شرت
بالاخره شرتش انداخت کنار مشخص بود از درد شق داره میمیره
چی میدیدم هنگ بودم یک کیر کلفت ۲۰ سانتی داشت گریم می‌گرفت اون اگه تو کونم میرفت جر میخوردم
عامر گفت میدونم نیلا حق داری بترسی ولی آروم میذارم نترس من نمیزارم دردت بیاد
چی میگفت مگه میشد ۲۰ سانت بره تو درد نگیره از ترس نمیدونستم چی بگم
عامر هم عصبی شد گفت نیلا درد داره این امروز تحمل کن دیگه اذیتم نکن
دید ناراحت شدم ازش گفت عشقم حالا بیا یکم بخور نگاه واست شق کرده دارم منفجر میشم
دیدم واقعا حالش بده شروع کردم تا جایی که میتونستم براش خوردم آنقدر بزرگ بود تو دهنم نمی‌رفت
سعی می‌کردم دندونم نخوره بهش اولین بارم بود سختم بود ولی بالاخره عامر گفت بسه یکم لاپاییت کنم
منم گفتم عامر کسم نمیخوری
گفت نه خوشم نمیاد بیا لاپایی
اومد نشست روم که لاپایی منو بکنه یکم کیرش مالید به کصم گفت بچرخ داشتم از شهوت و ترس میمردم
که دیدم بدون هیچ مقدمه یکم وازلین زد سرش کرد توم
دیدم از درد دارم منفجر میشم اومدم جیغ بزنم سریع دهنم گرفت گریم گرفته بود اون گفته بود نمیزاره دردم بیاد ولی با اینکه فقد سرش کرده بود نصف شدم
یکهو دیدم نصف بیشترش هل داد تو کونم که دیگه داشتم از درد میمردم نفسم بالا نمیومد از درد مرز انفجار بود یکم وایساد دردش بهتر شد تا دوباره بقیه کیرش گذاشت دردم گرفت از گریه و درد نا نداشتم فقط میدیم اشکم میاد از درد بدنم جر خورده بالاخره شروع کرد به تلمبه زدن اولش آروم میزد با اینکه آروم بود درد داشت ولی زیاد زیاد ترش کرد حس درد و شهوت داشتم بالاخره ارضا شدم ولی اون اولش بود یک نیم ساعت پی در پی توم تلمبه زد انگار کمرش سنگ بود آنقدر زد تا آبش اومد ولو شد کنارم گفت مرسی عشقم منم کونم درد داشت ولی می‌ارزید برا عشق
قرار بره کشورش و من امیدوارم نره چون دلتنگش میشم درست جرم داد ولی ما عاشق همیم
راستی من ایرانیم اگه دوست داشتید ازم حمایت کنید
نوشته: نیلا

@Dstanx
20👎8👍2
یه مرد خوب پیدا کردم

#گی

محتوای داستان گی هستش پس اگه ازش لذت نمی بری لطفا نخونش که نه تو ناراحت بشی نه من توهین بشنوم خیلی ممنونم محتوای متن کاملا واقعیه
اسم من نیماست من ۱۹ سال کامل بدون دردسر و انجام هیچ رفتار اشتباهی زندگی کردم و همه چیز رو عالی جلو بردم جوری که واسه همه الگو بودم ولی حالا نوبت علایق خودمه چیزی که میخوام
چند وقتی تو گروه های تلگرامی دنبال یکی میگشتم که هم از نظر قد و هیکل و هم اخلاق آدم خوبی باشه بعد از شکستی که از رابطه خیلی کوتاهی که با آرایشگرم داشتم دنبال یه رابطه فاب نبودم چون حس میکردم که اگه وارد یه رابطه فاب بشم با افزایش علاقم به اون فرد خودم رو بیش از اندازه درگیرش میکنم و اون ازم دور میشه یه شب که همینجوری تو گروه درخواست دوست پسر دادم یکی بهم پی وی پیام داد خودش رو محسن معرفی کرد و چندتا عکس داد قیافه‌ش بد نبود و اخلاق خوبیم داشت قبول کردم چند روز حرف بزنیم بعد برم ببینمش اخر شب که شد پیام داد میخوام یه اعترافی بکنم و گفت که اسمش محمد و چندتا عکس دیگه فرستاد گفت راستش نمیخواستم عکس و اسمم بیفته دست یه آدم دروغگو اونم تو همچین شهر کوچیکی حالا که ازت مطمئن شدم راستشو بهت گفتم منم قبول کردم و گفتم اشکالی نداره کلی اتفاق تو اون چند روز افتاد که داستانو خیلی طولانی میکنه که نمیگم بالاخره روز موعود فرا رسید تو پاساژ مغازه داشت پس گفت برم مغازه ببینمش از پله های پاساژ که بالا رفتم دو حجره اونورتر باهاش چشم تو چشم شدم دوتا رفیقش پیشش بودن و اولش ترسیدم نرفتم جلو پیچیدم تو راهرو بغلی و اونجا منتظر موندم یهو پیام داد گفت اینا رفیقامن الان میرن بیا تو مغازه دیدمت جلو در منم ترسمو کنار گذاشتم و رفتم تو باهاش سلام و احوال پرسی کردم خیلی زیبای آنچنانی نبود ولی خنده هاش خیلی بامزه بود از اول تا اخر چشمم به دهنش بود که بخنده دوستاش رفتن و من و محمد تنها شدیم خیلی جذب شده بودم و خیلی ناگهانی پیشنهاد دادم بریم مکانش درحالی که قرار بود ما واسه اولین بار همو از نزدیک ببینیم و یکم حرف بزنیم ولی بند دلو آب داده بودم
اونم از خدا خواسته قبول کرد تو زمستون بود دقیقا ده اسفند کتشو پوشید و مغازه رو قفل کرد و رفتیم یه خونه قدیمی بود که وسیله‌ای توش نبود و سقفشم نم زده بود و بوی کهنگی از همه جا میومد و تنها وسیله یه تشک و چندتا لحاف بود روم نمیشد خیلی جلو برم پس خودش پشت گردنمو گرفت و لبامو کشید تو دهنش زبونشو کرد تو دهنم و کونمو چنگ میزد چونمو گاز میگرفت و صورتمو زبون میکشید منم خیلی مطیع باهاش همراهی میکردم یکم بهم فرصت داد تا لباسامو کندم و لخت شدم بدنم توپر و گندمی رنگم و کون بزرگ و خوش فرمی دارم داشتم جورابامو میکندم و چون سرم پایین بود کونمو قمبل کرده بودم اومد پشت سرم و کیرشو گذاشت لا چاک کونم و گفت خودتو شل کن گفتم نه بذار واست ساک بزنم بلند شدم و چرخیدم سمتش چشاش شده بود انداز چش گاو گفت مطمئنی میخوای ساک بزنی گفتم اره خیلیم دوست دارم فکر کنم بیچاره تاحالا واسش ساک نزده بودن رو زانوهام نشستم و کمر بندشو باز کردم از رو شلوار کیرشو ماچ کردم آروم شلوارشو پایین کشیدم کیرش خوب بود ۱۶ سانت بود احتمالا ولی کله کیرش مثل قارچ گنده بود و قشنگ میدونستم قراره کله کیرش عذیت بکنه از کیرش از شدت حشری بودن پیش آب میریخت که خیلی حشریم کرد و حسابی اوبم زد بالا کیرشو گرفتم تو دستم داغ و سفت پیش آبشو لیس زدم و کله کیرشو کردم دهنم که یه آه بلند کشید دور کله کیرشو زبون کشیدم و خیسش کردم و آروم آروم کامل کردمش تو دهنم وقتی خایه هاشو با لبم حس کردم که کیرش ته حلقم بود و نمیتونستم نفس بکشم شروع کرد تو دهنم تلمبه زدن سرمو گرفته بود و و تند تند تلمبه میزد حسابی داغ کرده بود و معلوم بود کمر سفت و خوبی داره آب دهنم از کیرش میریخت و حسابی خیس و لزج شده بود و منم در مقابل عوق زدن مقاومت میکردم از خود بیخود شده بود یهو سرمو محکم گرفت و کیرشو تو حلقم فشار داد و نعره زد نبض زدن کیرشو تو دهنم حس میکردم یهو عوق زدم و سعی کردم از خودم جداش کنم یکم ولم کرد و تو دهنم ارضا شد وقتی آروم شد میخواست از اینکه تو دهنم ارضا شده معذرت بخواد که درکمال جندگی که اون لحظه داشتم کیرشو کردم دهنم و تمیزش کردم گفت واییی سکسی من چجوری تورو ول کنم تو تا ابد مال خودمی منم گفتم خوب باشی اوکی مال تو میمونم معلوم بود خیلی وقته ارضا نشده بود چون کیرش هنوز شق بود گفت حالا بخواب رو تشک کون خوشگلتو بگام گفتم میتونی گفت تا خالی نشم ولت نمیکنم قبول کردم و داگی شدم رو تشک وسط پاهام نشست و کونمو خیس کرد و کیرشو کذاشت جلو سوراخ کونم منم تا الان نداده بودم پس میدونستم قراره درد داشته باشه نامرد یهو کیرشو کرد توم منم سوختم کفتم بکش بیرون کیرشو درآورد گفتم آروم آروم بکنش توم کله قارچی کیرش حسابی کونمو داغون ک
7👎1
بهترین ارضا توی استخر

#استخر #گی #خاطرات_نوجوانی

داستانای قبلی رو خونده باشین یه آشنایی دارین با من
ولی کوتاه میگم که نخونده باشین بدونین
بعد از اولین بار سکس داشتم و دادم دیگه برام لذت بخش بود و دیگه دنبال دختر نبودم فقط با مردا حال میکردم ، ۱۵ ساله بودم و خیلیا میومدن سمت من
چون واقعا بدن زنونه داشتم ، رون تپل و کون گرد ولی چاق نبودم ، شکم نداشتم بدنم بی مو بود …
عکسایی که از خودم میگرفتم کسی باور نمیکرد پسرم
۱۵ سالم بود ولی خیلی حشری بودم مرد هم کم نبود دورم هر بار حشری بودم خلاصه یکی مکان و موقعیت داشت که سکس کنیم ، منم عاشق این بودم شورتای زنونه بپوشم و ……
۱۶ سالم بود به یه اکیپ اوکی شده بودم سه نفر بودن تو رنج ۴۰ سال منم اوج سکسی بودنم بود ، عاشق کیر بودم مخصوصا سایز بزرگ
چند باری به یکیشون داده بودم خیلی خوب میکرد
کیرشم خوب بود سایزش
برنامه گذاشتن بریم شمال منم چندتا شورت و کاستوم خفن برداشتم و رفتیم ، یه ویلا بزرگ گرفته بودن سه خوابه استخر داشت دوبلکس خیلی خوب بود
نزدیک ظهر رسیده بودیم یه کم خستگی در کردیم رفتیم استخر و … شوخیه سکسی میکردن باهام منم اوکی بودم کلی میخندیدیم
تا شب حال کردیم و …. اینا شیشه اورده بودن داشتن میکشیدن گفتن بیا تست کن گفتم نه من نمیخوام
گفت مام واسه سکس میکشیم بیا بزن لذت ۱۰ برابر میشه
اینو گفتن منم وسوسه شدم کشیدم باهاشون
انرژی بهم داده بود واقعا و خیلی حشریم کرد
هر کی از فانتزیش سکسیش داشت میگفت
خیلی داغم کرده بود
یکی گفت بیاین هر کدوم بریم تو یه اتاق من به نوبت برم تو اتاقا اونا فانتزی شونو با من تجربه کنن
ولی ارضا نشن که آخر همه باهم حال کنیم
ایده باحالی بود
اینا رفتن تو اتاقا منم رفتم دستشویی آماده شدم
لاک قرمز زدم به پام و دستم یه شورت لامبادا طلایی پوشیدم روشم یه جوراب شلواری فاق باز نازک که پاهام و لاکمم از روش معلوم بود روش یه پیراهن توری که تا بالای زانو هام بود ، این شیشه که کشیده بودم انقدر هیجانیم کرده بود دستام میلرزید ، فکر میکردم دخترم واقعا دیگه
رفتم اتاق اول دیدم لخت ایستاده انقد حشریم کرده بود مواد و این حسو داشتم که دخترم بی اختیار نشستم جلوش و جوری ساک میزدم که انگار آخرین بارمه که میخوام بدم باید سر و صدا میکردم بلند ( میگم حالا چرا )
با صدای بلند ساک میزدم ، صدای اوق زدن و میک زدن کیر و اه و اوووه
بد اینکه ساک زدم رفتم سراغ فانتزیش ، فتیش پا داشت انگشتامو از روی جوراب لیس میزد
پام‌و چرب کرد با پام کیرشو میمالیدم و اه و اوه میکردم
بعد یه تایم پاشدم رفتم توی اتاق بعدی خیلی کیرش بزرگ بود واقعا ، منم روانی کیر بزررررگ بودم
دوست داشت وقتی ساک میزنم اذیتم که بعدشم رو شکم بخوابم سرشو بکنه لای کونم لیسم بزنه
انقدر بزرگ بود نمیشد کامل بخورم
باید التماسش میکردم که با کیرش نزنه رو صورتم و چک نزنه و بذاره بخورم
این شیشه چه مواد عجیبیه انقد تو نقشم غرق میشدم خودم پرام ریخته بود
میزد تو صورتم جیغ میزدم میگفتم نزن تور‌و خدا دیگه نزن باز میزد تا میومدم کیرشو بخورم میرفت عقب نمیذاشت
شاید باور نکنین که به پاش افتادم پاشو ماچ کردم بذاره کیرشو بخورم
وقتی گذاشت رو صورتم گفت بخور داشتم واسه کیرش له له میزدم تخماشو کیرشو با همون صدا ها خوردم و بعد خوابیدم رو تخت پاهامو جفت کردم اروم پیرهنمو زد بالا سرش کامل لای کونم بود انقدر لیس میزد نفس کم میاورد من التماس میکردم که بکن کونمو تو همین حال بودم در باز شد اون دوتام اومدن تو اتاق …
خب اینجا بگم بهتون فتیش نفر سوم این بودم پست در بمونه گوش کنه صدای مارو
صدا ساک زدن منو و ….
دیگه همه تو یه اتاق بودیم
حلقه زدن دورم عین روانیا داشتم ساک میزدم به نوبت براشون
راست میگفت اون مواد تاثیرش این بود
سه تایی کیرشونو می گذاشت روی صورتم
روی چشمم من اون زیر فقط کیر میدیدم ، با اینکه من از خوردن کیر بی نهایت خوشم میاد ولی نمیشد تحمل کنم پاشدم گفتم بسه بکنین منو
پیراهن توریمو زدن بالا سگی قمبل کردم رو زمین
گفتم اون که کیرش خیلی بزرگ بود بکنه
میخواستم درد بکشم جر بخورم ، چون خیلی تایم زیادی بود که داشتن ور میرفتن و منم اون صحنه های سکسی که سه تا کیر رو صورتم بود و یه کیر در میومد یکی دیگه میرفت تو حلقمو دیده بودم دیوونه شده بودم
وقتی کیرشو کرد تو کونم میخواستم بیهوش شم دیگه انقد خوب بود
یکی هم اومد پاشو باز کرد نشست جلوم که بخورم کیرشو
بی نظیر بود همه چی
نمیتونم براتون بگم حسشو ، دوس داشتم کیرشونو قورت بدم از شدت حشر
اونام بدتر از من جوری تلمبه میزدن پوست زانوم انقد کشیده شد رو زمین زخم شد
سه تایی کنار هم خوابیدن بعدش من به نوبت میشستم رو پاشون وقتی تا ته میرفت توم کمرم‌ قر میدادم این کار خیلی حال میده تست کنین
همون جوری که تا اخر رفته تو کمرتونو عقب جلو کنین ، مثل رقص قر بدین قشنگ کیرو حس میکنین تو بدنتون م
8👎2
کون دادنم به پسر بچه

#گی

هی میگن کونت زنونه و دخترونس منم ترغیب شدم ببینم چطورم بعد کلی عکس گرفتن از خودم رو کونم یه حس خوبی پیدا کردم اویل خودمو انگشت میکردم بعد دیدم موقع انگشت کردن تحریک میشم رفتم یه خیار کوچیک برداشتم وقتی میکردم تو کونم کیرم کلی بلند میشد انگار مثل دخترا ارگاسم میرسیدم بعد دوس داشتم کونمو یکی ببینه بماله میترسیدم تا دلمو زدم به دریا و تو چت با یه کم‌سن آشنا شدم که بهم لذت بده بعد که آدرس رد و بدل کردیم و رفتیم تو خونه لخت شدم و دراز کشیدم کلی ماساژم داد و کونمو مالید این وسطا انگشتمم میکرد ازش خواهش کردم همزمان کیرمم بماله وقتی اینکار کرد انگار تو ابرا بودم اونم ار بس شهوتی شده بود کیرشوم می‌مالید لای کونم سوراخمو تف زدی کلی و با سر کیرش بازی میداد سوراخمو دوس داشتم بکنه داخل ولی ترس دردش هم داشتم بهش گفتم آروم میتونی بکنی داخل کیرشو تفی کرد سرشو بزور جا کرد نفسم بند اومد ولی باز حس لذت هم داشتم بهش گفتم تکون نده یکم بیوفت روم بخور گردن و گوشامو وقتی افتاد روم انقد خوب می‌خورد که دیگه نا نداشتم چشام رفته بود خودمو دادم عقب تو شکمش اونم هل داد داخل کونم وااای پاره شدم داد زدم بگاااا رفتم تکون نده درش بیاااار وقتی درش آورد انگار تریلی از روم برداشتم ولی باز بعد چند لحظه حس رصایت اومد سمتم اوبم زده بود بالا گفتم دراز بکش بعد بلند شدم لباشو و گردنشو خوردن و همونطور دراز شده نشستم رو کیرش اینبار راحت رفت داخل و خودم روش تکون میدادم کیرمم داشت منفجر میشد دستاش که کونمو داشت می‌مالید گرفت گزاشتم دور کیرم گفتم برام بمال دارم میمیرم همزمان هم تلمبه میزد هم کیرمو می‌مالید بعد چند دقیقه خواست آبش بیاد منو محکم فشار داد تو خودش و ابشو کامل ریخت تو کونم اینقدددر داغ بود که از داخل سوختم منم از شدت شهوت آبم اومد ریختم رو دستاش و شکم و پاهامون بعد همونطور افتادم روش
بعد اون دیگه از هم جدا شدیم و نرفتم سمتش ولی یکی دوبار دیگه هم هر چند مدت شهوت میگرفتم کون داده بودم.
پایان

نوشته: حامد
9👎2
صیغه‌ی حاج رضا

#زن_بیوه #صیغه

سلام
سمانە م ۲۷ سالمه. از بخت بدم تو یه خانواده خیلی مذهبی بزرگ شدم از چهار پنج سالگی چادر سرم بوده و الانم از سر عادت چادر سرمه. از وقتی طلاق گرفتم تو شهر دیگه ای زندگی میکنم و خانواده بالا سرم نیست که از ترسشون چادر سر کنم خلاصه عادت شده برام.
وقتی نه سالم شد به اصرار خانوادم درس رو گذاشتم کنار و مشغول شدم به خیاطی الان زندگیم رو تو شهر غریب با خیاطی می چرخونم.
۱۶ سالم که شد با پسر عموم امیر حسین ازدواج کردم که به خاطر شغلش مجبور شدیم به این شهری که الان ساکن هستیم بیایم یه سال طول نکشید که بهم خیانت کرد مادرم میگفت حتما نیازشو برطرف نمیکردی مرده بهت خیانت کرده خلاصه میگفتن اگه طلاق بگیری و باعث آبرو ریزی بشی حق نداری به خونه برگردی.
ولی من میدونستم امیر حسین آدم تنوع طلبیه و قطعا اول بار و اخربارش نیست و دوباره خیانت میکنه تصمیم گرفتم طلاق بگیرم و رضا به شهر خودمون برگشت و یه زن دیگه گرفت منم با همون ۱۷ سال سن یه خونه که یه مغازه کوچیک هم داشت اجاره کردم و مشغول شدم به خیاطی و ت همون شهر غریب موندم.
خونوادم ماهی یه بار واسه اینکه از سرشون وا کن بهم سر میزدن اوایل ولی خداروشکر کم کم دیگه قیدمو زده بودن و سه ماه یه بار هم نمی دیدمشون.
اصل ماجرا صاحب خونه م بود یه مرد ۵۰ ساله به اسم حاج رضا بعد اون همه روز که به دنبال خونه گشتم اون بود که بهم خونه داد اوایل فکر میکردم آدم خیر و دل پاکیه نگو که تو سرش یه نقشه هایی داشت.
بعد اینکه خونه رو گرفتم و و کم کم وسایلم تکمیل شد با طلاهایی که داشتم فروخته بودم بعد چند ماه رفت و آمد حاج رضا به مغازم زیاد میشد بیشتر جویای حالم میشد تا اینکه یه روز که سر برج هم بود اومد مغازه نشست و منم چون پول نقد داشتم خواستم اجاره اون ماه رو بهش بدم و بره چون از نظرم خوبیت نداشت و منم نمیتونستم با چادر خیاطی کنم گفتم چون طبق عادت جلو مردا چادر سرم میکردم
پول رو بهش دادم یه نگاهی بهم کرد و گفت حیف دختری مثل تو اینجا حیف بشه من این خونه بخش کوچیکی از سرمایمه و به پولش احتیاجی ندارم. بهش گفتم ببخشید حاج رضا نمیدونم منظورتون چیه گفت منظورم واضحه نمیدونم چطور بهت بگم یه جورایی دلم پیشت گیره . یکم اخم کردم و بهش گفتم حاج رضا شما جای پدرمین این حرفا زشته برای شما من اسرع وقت یه خونه دیگه پیدا میکنم و میرم مزاحم شمام نمیشم دیگه . پاشد بره قبلش گفت به هر حال فکرات رو بکن جوابش رو بهم بده اگه جوابتم منفی بود دیگه کاریت ندارم تا پایان اجاره نامه ت هم بمون
خلاصه اون روز بعد رفتن حاج رضا مغازه رو بستم و قشنگ نشستم به حال خودم گریه کردم به بخت خودم ۱۸ سالگیم هم بیوه باشم هم پیر مردهای اطرافم بهم نظر داشته باشن.
نمیگم نیاز جنسی نداشتم به هر حال هر آدمی به نظرم بعد یه بار رابطه دوباره دلش میخواد سکس کنه اونم منی که یه سال متاهل بودم برام قطعا سخت تر بود ولی خب نمیخواستم نیازم رو یه ادم ۵۰ ساله برطرف کنه اونم کسی که زن و چند تا بچه داره.
شب شد و امان از فکرایی که شب به سر آدم میزنه . با خودم میگفتم من که بیوه م و هنوز ۱۸ سالمه چقدر باید سخت کار کنم یعنی یکی پیدا نمیشه منی که یه بار فقط اونم ازدواج ناموفق داشتم رو بگیره. مشکل اینجا بود ۱۸ سالگی بیوه شده بودم چیزی که خیلی از مردا میخوان ولی نه برای ازدواج . تصمیم گرفتم برای اینکه بعد اون همه مدت یه حالی به خودم بدم و یه شانس به حاج رضا .
صبحش زنگ زدم به حاج رضا و گفتم اگه میشه تشریف بیارین مغازه باهاتون کار دارم. صبح شد و اومد طبق معمول چادر سرو کردم و با سر پایین بهش سلام دادم. گفت ایشالا خیره سمانه خانم. گفتم حاج رضا خودتون میدونین من یه دخترم که تو سن کم بیوه شدم و حرف پشت سرم زیاده واسه شما هم خوبیت نداره سر ظهر یا هروقت میخواین بیاین اینجا من راجب حرفاتون فکر کردم با خودم زیاد حرف زدم بهتره یه تایم موقت مثلا یه ماه صیغه محرمیت بخونیم که رابطمونم شرعی باشه ولی کسی هم با خبر نشه یه وقتی بیاین که کسی نباشه و کچه هم خلوت.
بدون هیچ چون و چرایی قبول کرد.
دو روز بعدش شب ساعت ۹ و ده شب بود بهم زنگ زد بیا سر کوچه با یه آخوند هماهنگ کردم که صیغه مون رو بخونه رفتیم و بعد یه ساعت برگشتیم خونه در رو باز کردم و رفتیم تو خونه ولی من هنوز چادر سرم بود.
رو به روم وایساد گفت حالا که محرمیم نمیخوای اون چادر رو برداری که سمانه خودم رو کامل ببینم . چادر رو از سرم در اوردم روسریم رو هم همینطور مو های مشکیم رو که دید از رو صورتم گذاشت کنار و گفت هزار ماشالا . اوایل چندشم میشد از حرفاش ولی با خودم گفتم از یه ادم ۵۰ ساله نباید بیشتر از این انتظار داشت .
بهش گفتم بشینه تا چایی آماده میشه و منم لباسام رو عوض میکنم چایی رو گذاشتم رو سماور و رفتم اتاقم و یه شلوراک پوشیدم با یه شوم
19👍1
یز و یکم رژ لب مالیدم به لبام
اومدم چایی ریختم و بردم‌واسه حاج رضا حاج رضا پاک عقلش پریده بود با همون گرمی چایی رو خورد گفت دیگه طاقت ندارم و باید برگردم خونه . خلاصه بدون هیچ مقدمه ای کمربندش رو باز کرد و دنبالم اومد تو اتاق اصلا فرصت نمیداد و چیزی از عشق بازی حالیش نمیشد خودم لباسام رو در آوردم و با همون حالت خجالت زده رو به روش وایساده بودم اون چیزی که میخواستم با چیزی که اون موقع بود خیلی فرق داشت انگار تنها کسی که لذت میبر حاج رضا بود رو تخت دراز کشیدم با دستاش سینه هام رو میمالید و با کیر پیرش داشت کصم رو جر میداد و من چیزی جز درد احساس نمی کردم و با خودم میگفتم این یه ماه رو چیکار کنم .
بعد چند دقیقه آبش اومد ولی خدارو شکر کاندوم گذاشته بود
لباساش رو پوشید با یه خداحافظی سرد رفت
نوشته: سپانه

@Dstanx
9
همکار تپل و مطلقه
September 04, 2025
سلام. داستان من واقعیه فقط اسامی بخاطر مسائل و عواقب آتی عوض شده اند. قضیه من و نادیا از سال ۹۴ شروع شد.

راجع به خودم بگم نه ورزشکارم نه بدن اونجوری و از این حرف ها. یه آدم معمولی فرزند آخر خانواده و اون موقع ۳۳ سالم بود قد ۱۸۰. وزن ۷۹. بچه درسخون و مثبت و دانشجوی دکترا بهترین دانشگاه ایران.

در مورد نادیا هم بگم: ۳ سال از من بزرگتر. قد حدود ۱۷۵ و وزن هم ۸۵ و تحصیلکرده. چن سالی هم خارج درس خونده و زندگی کرده.

من در یک شرکت مدیر واحدی بودم و در همون طبقه بچه های واحد دیگه ای هم بودن که یک مدیر و دو نفر نیرو داشت. یک نفر هم جذب کردن که همین نادیای خودم بود. نادیا خانم اوایل حضورش توجه منو خیلی بخودش جلب می کرد و میومد تو اتاقم و عشوه گری خوب بلد بود. راستش شکل صورتش شبیه اولین عشق دوران مدرسه ام بود. با ترغیب و پیشنهاد یکی از نیروهام منم بهش خیلی علاقمند شدم(البته اون خانم که تشویقم میکرد که باهاش ازدواج کن دختر خوبیه. متاهل بود و جای خواهری خیلی دوسش داشتم. بعدها از نادیا کلی چیز بهم گف و اظهار شرمندگی که چرا نشناخته بهم پیشنهاد داده). همش با هم بیرون میرفتیم و شدیدا تریپ ازدواج برداشته بودم. تو چت هامون کلا از هر دری میگف هرازگاهی هم جوک و مطالب سکسی. اینم بگم من تو خونه تنها بودم پدر و مادر پس از بازنشستگی رفتن شمال و خلاصه خونه خالی. منتهی بخاطر شرایط تحصیلی و کاری و موقعیت پدر و همسایه های فضول خیلی دستم باز نیس از اون بدتر داداش هام هر هفته خونه پدری میان و میرن. خودمم یکم مأخوذ به حیام مثلا. نادیا خانم هم که بعدا فهمیدم چش بود که اینهمه اصرار می‌کرد بیاد پیشم. موضوع ازدواج ما داشت جدی میشد که یهو نادیا گف من قبلا یبار ازدواج کردم و خیلی ساله جدا شدم. از ناراحتی سه روز سرکار نرفتم انگار دنیا سرم خراب شده. خانوادمم عمرا قبول میکردن بخاطر سن و سالش و هم بخاطر ازدواجش و مهمتر از همه خانواده داغون(سه تا خواهر بودن همه طلاق گرفته و پدرشون هم معلوم نبود کجاس البته اینها رو بعدا فهمیدم چون هیچی بهم نگفته بود). رابطمون دیگه خراب شده بود ولی بخشیدمش منتهی دیگه ازدواج در اولویت نبود. رابطمون دوباره شکل گرف منتهی از طرف اون اصرار به دوستی و رابطه داشت. تعطیلات تابستون شرکت ها بود و مام رفتیم ۱۰ روز مرخصی. منم رفتم شمال روزهای آخر تعطیلات یهو دیدم گف میتونی بیای با هم بریم شهرستانمون؟ یه کار دادگاهی دارم میخام باهام باشی(بعدا فهمیدم همش پرونده داره یا خودش یا خانوادش). منم گفتم باشه.

صبح حدود ساعت ۵ رسیدم تهران و رفتم دنبالش و با هم رفتیم شهرشون و برگشتیم. البته گف باباش اینا شمالن و تنهاس و کلی عشوه گری. منم دعوتش کردم گفتم بریم پیش من. البته ناگفته نماند منم از خدا خواسته آخه واقعا دوسش داشتم یه حالی باهاش بکنم. رفتیم تو خونه نشست رو مبل بدون اینکه بخام رفتم جلوش نشستم و سرم گذاشتم رو پاهاش. حسابی به خودش رسیده بود ساپورت مشکی تنگی پوشیده بود از بوی بدنش داشتم دیونه میشدم بلند شد مانتوش درآورد رفت دستشویی و اومد کنارم نشست. حسابی کون و ممه های بزرگش نگاه کردم گف گشنمه یچی بیار بخوریم. بعدش بغلش کردم و دیگه وا رفت. گف بریم دراز بکشیم و کیر منم داش منفجر میشد. تا دراز کشید گف شلوارم دربیار و سینه هام بخور. ممه هاش درآورد اوه چقد بزرگ بودن. خلاصه شروع کردم خوردن سینه هاش بعد رفتم سراغ پاها و کونش آخ چه کونی چه سوراخی. پاهاش باز کرد گف بیا روم و بزار تو کوسم انگار ۵ سال بود کیر ندیده بود گرفته بود تو دستش و میزد به سینه هاش و با تف حسابی خیسش کرده بود. سریع گف بکن تو کوسم منم کردم تو کوسش(البته ببخشید که میگم تو تعطیلات با پیامکها و شوخی های جنسی و چن تا عکس از خودش بارها خودارضایی کرده بودم. خودشم میگف دوس دارم آبت بیارم). هم خستگی راه و هم اولین بارم بود با یه زن مطلقه سکس می‌کردم آبم نمی اومد. گف وایسا برگردم داگی بشینم بکن تو کوسم و دو سه تا از انگشتات بکن تو کونم. وایی چه حالی میداد انگشتام تف زدم و کردم تو کونش. چه کونی اونقد سوراخش باز می‌شد انگار صد نفر از کون کردنش(بعدا فهمیدم که دیلدو داره و عاشق بازی با کون). باور کنین تا مچ دستم میتونستم بکنم تو کونش. برام جالب بود تو همون حالت گف گوشیت بیار از کوس و کونم عکس بگیر میخام ببینم. خلاصه وسط حال کردن ضدحال زد. داشت با عکس های کوس و کونش حال میکرد بعدش گف من باید برم دستشویی ارضا بشم تو چرا آبت نمیاد؟(بعدا فهمیدم نادیا با شلنگ آب خودارضایی میکنه اهل فن هاش میدونن چی میگم). قبل رفتن به دستشویی گف کیرت بکن تو کونم تا ارضات کنم. منم از خدا خواسته کیرم تو سوراخ کونش گذاشتم و اونقد تلمبه زدم تا آبم اومد. گف آبت بریز تو کونم وایی چه حالی میداد تو همون حالت دراز کشید و منم خوابیدم روش چن دقیقه ای باخودش وررفت و دیدم ارضا شد.
11👍1
وایی چه حس خوبی داشتم. بغلش کردم و دستم تو موهاش بود انگار داشت خوابش می‌برد. گفتم نادیا میخام ببینم آب کوست چه مزه ای داره. گفت برو کوسم بخور. چن دقیقه ای لاپاش مشغول خوردن کوسش بودم احساس کردم خوابش برده. بعد نیم ساعت دوباره گفت منو بکن تو باید همش منو بکنی. تا شب با انواع روش ها کردمش هربار بیشتر بهم حال میداد ولی کیرم نخورد. خواس بره دستشویی گف بیا ببین چجوری خودم ارضا میکنم اونجا دیدم که آب گرم باز کرده و با شدت گرفته تو چوچوله اش منم کمکش کردم. کیرم دادم که بخوره خلاصه با هر زحمتی بود گرفت تو دهنش و معلوم بود بلد نیس ساک بزنه. کلی ازش عکس و فیلم گرفتم و برای خودش هم فرستادم با عکس ها و فیلم هاش تا الان کلی خودارضایی کردم. فعلا با همیم هر چن وقت یبار میبرم میکنمش البته هرموقع که اون هوس کنه و وقت داشته باشه. خیلی حال بهم داده دمش گرم. به کوس. کون و سینه ها و بوی بدنش عادت کردم. متاسفانه سرکار با مدیرش به مشکل خورد و امسال از ادارمون رفت ولی کماکان رابطه سکسیمون برقراره و اسمس ها و پیامک های سکسی برای هم میفرستیم. منم فعلا ازدواج نکردم. اخلاقش یکم جالب نیس امرونهی میکنه چون سنش از من بزرگتره و مردها از این جور اخلاقها خوششون نمیاد. ولی دوسش دارم از اونهاس که تو رابطه سکسی کم نمیزاره. حرکات و شوخی ها و حرف های سکسیش آدم دیونه میکنه. اراده کنه هر مردی رو از مال خودش میکنه. چن وقت پیش هم گیر داده بود که میخام بهم بچه بدی. رابطمون از عشق شروع و با سکس ادامه پیدا کرده تا ببینیم چی میشه.

@Dstanx
6
"زری جون همسایه خوشگلمون"

این داستان در مورد زری جون همسایه خوشگلمون هست ک واقعا عاشقشم.داستان از اونجا شروع میشه ک من فرهاد 27 ساله از بندر عباس ک یه مغازه سوپر مارکت تو یکی از شهرهای بوشهر داشتم و یه همسایه تپل مپل خیلی خوشگل ک یه مدت عاشقش شده بودم.یه روز زری جون اومد مغازه و به من گفت یه شارژ میتونی برام بگیری گفتم باشه بهش گفتم مستقیم بفرستم تو گوشیت یا بهت بدم خودت شارژ میکنی گفت من بلد نیستم شارژ کنم شمارم میدم واریز کن تو گوشیم بعد شمارش گفت و من واریز کردم تو گوشیش بعد گفت اجازه هست با گوشی مغازه یه زنگ بزنم دندان پزشکی گفتم بفرما بعد حواسش نبود من شمارش ک شارژ فرستادم روش برداشتم و تو گوشیم ذخیره کردم بعد چند روز بهش اس دادم و چت کردم و بعد از 5روز تونستم راضیش کنم در حد چت و زنگ با هم رابطه داشته باشیم این زری خانم یه زن 40ساله و تپل بود واقعا به هیکلش نمیومد 40 سالش باشه همیشه بهش میگفتم بیشتر 28 تا 30 سال نمیخوری بعد تا چند ماه همینجور با هم چت میکردیم و وابسته هم شده بودیم و به هم جملات عاشقانه میگفتیم و من بهش گفتم خیلی دوستت دارم و تو رو واسه خودت میخوام و عاشقتم و اونم همینطور. و بعد بهش گفتم رابطتت با شوهرت چطوره؟گفت شوهرم بهم محبت نمیکنه و فکرم نیست اصلا بهش گفتم رابطه جنسیت باهاش چطوره؟؟ گفت اون ک بعضی وقتا دوبار در یه روز میکنه ولی هر روز سکس داریم بهش گفتم از عقب هم سکس داری گفت هفته ای یه بار اونم به زور میکنه خیلی هم درد دارم. بعد من بهش محبت کردم و هر کاری داشت براش انجام میدادم تا این ک یه شب عید سال 96ساعت 10 بود اومد مغازه و من داشتم اخر مغازه جنس صف میدادم اومد از پشت یه دست زد پشت گردنم وبعد برگشتم دیدم زری جون هست وهیچ کس تو مغازه نبود بهش گفتم زری جون اجازه هست یه بوس از گونه هات کنم اول یه کم اخم کرد بعد گفتم جون فرهاد بزار یه بوس کنم گفت باشه بعد تا خواستم بوس گونه هاش کنم یهو من یه بوس از لبش گرفتم و سخت بغلش کردم و سخت گرفتمش چند ثانیه تو بغل هم بودیم ک بعد از هم جدا شدیم و نتونستیم تو چشم هم نگاه کنیم بعد رفت خونه و زنگ زدم بهش و با هم حرف زدیم گفت زری جون ناراحت شدی گفت ن گفتم خوشت اومد گفت بد نبود دیگ با هم حرف زدیم و بعضی روزا و یا شب ها ک مغازه تنها بودم بهش زنگ میزدم بیا مغازه و تو مغازه لبش میگرفتم و بغلش میکردم بعد یه مدت بهش گفتم اجازه میدی یه کم سینه های خوشگلت رو بگیرم ناراحت شد اولش ولی بازم راضیش کردم و یه کم تو مغازه لب ک میگرفتم دست هامم میزاشتم رو سینه هاش و بعد یه بار از پشت گرفتمش و و داشتم تو مغازه لب و گردنش میخوردم و کیرمم سخت فشار میدادم به کونش و بعد دستم رو از بالای لباسش کردم داخل لباس و سینه هاش رو گرفتم از حال داشت میرفت ک دیگ گفتم برو تا کسی نفهمیده بعد دیگ هر شب کارمون شده بود سکس چت یا سکس تصویری یا سکس تل یه شب بهش گفتم از چجور سکسی خوشت میاد گفت من خیلی از سکس خشن خوشم میاد من بهش گفتم مگ شوهرت نمیگی به زور میکنه گفت به زور فقط تو کونم میکنه ولی دیگ بقیش اروم میکنه گفتم سکس خشن دوست داری از جلو باشه یا عقب گفت جلو خیلی دوست دارم سکس خشن کنم گفتم از عقب چی گفت نمیدونم و من دیگ زیاد گیر بهش ندادم تا یه روز پنج شنبه زنگ زدم بهش گفتم فردا جمعه شوهر کجا میره گفت جایی نمیره شاید بره نماز جمعه و من بهش گفتم یه خونه کنار مغازم هست مال خودمه ظهر ک شوهرت رفت بیا چند دیقه پیشم تا ببینمت خیلی دلم برات تنگ شده اولش گفت ن ولی بالاخره راضیش کردم روز جمعه شد من تو مغازه بودم دیدم شوهرش از جلو مغازه رد شد رفت سریع بهش زنگ زدم گفتم حالا بیا پیشم شوهرت رفت اونم اومد مغازه و من در خونه بغلی رو باز گذاشته بودم بهش گفتم تو برو تو خونه من الان مغازه تعطیل میکنم میام بعد تا رفتم تو خونه فهمیدم وقت کمه زود رفتم بلندش کردم بغلش کردم ک ازش لب گرفتم و داشتم باهاش حال میکردم و اون پاهاش دور کمرم قفل کرده بود خوابوندمش رو زمین ک تشک انداخته بودم بعد لباسش رو زدم بالا و داشتم لبش میگرفتم و سوتینش رو هم زدم بالا بعد گردنش رو نوازش میکردم و مک میزدم و بوس
12
میکردم میومدم پایین و با دستامم داشتم با سینه هاش سایز 75 بود ک باهاشون بازی میکردم و نوک سینه هاش رو فشار میدادم زری جون فقط ناله میکرد و میگفت جون فرهاد بخور همش مال خودته و داشتم سرم رو فشار به سینه هاش میداد بعد من داشتم سینه هاش رو میخوردم یه دستم اروم بردم پایین طرف کسش دیدم فقط شرت تنها با جوراب نازک تا ساق پاش هست بعد از رو شرت دیدم کسش خیس خیس و با کسش بازی کردم بعد سرم بردم بالا لبش گرفتم با یه دستم سینه هاش گرفته بودم و با یه دستم با کسش بازی میکردم و کم کم رفتم پایین بین پاهاش و با دستم شرت زدم کنار و یه زبون دور تا دور کسش زدم و یه بوس از کسش کردم بعد دوباره همین کار رو تکرار کردم تا وقتی ک خودش سخت سرم فشار داد یه کسش کل صورتم خیس اب کسش شد بعد شروع کردم چوچولش رو خوردم و و همینطور زبون میزدم تو کسش و کم کم میرفتم پایین و سوراخ کونش لیس زدن و زبون فشار میدادم تا بره تو کونش و بوس سوراخ کونش میکردم عجب کونی داشت عاشق کونش بودم حتی زیر چادر هم کونش خیلی تو چش بود بعد ک خوب لیس زدم سوراخ کونش دوباره رفتم سراغ کسش و کسش رو میخوردم یهو دیدم پاهاش سخت پشت سرم فشار میده و لرزید و ناله میکرد بعد بلند شدم شلوار و شرتم در اوردم و کیرم گذاشتم رو کسش و روش خوابیدم دوتا پاهاشم دادم بالا و همینطور رو کسش بالا پایین میکردم و داشتم لبش میخوردم و سینه هاش رو مک میزدم بعد خیلی خواهش کرد تو رو خدا فرهاد بکن داخلش تو رو جون هر که دوست داری بکن تو من میگفتم ن و عصبی شد یهو خودش یه تکون داد ک کیرم تا ته رفت تو کسش و یه جیغ کوتاه زد البته کیرمم انچان بزرگ نبود بعد تو کسش نگه داشتم و اروم عقب جلو میکردم و لب و سینه هاش رو میخوردم کم کم سرعت تلمبه زدنم بیشتر کردم دیدم پاهاشو سفت دور کمرم  نگه داشت و دوباره ارضا شد یه دو دیقی از کس کردمش و بعش گفتم حالت داگی شو و کمی تو کسش کردم کیرم ک خیس شد گذاشتم در سوراخ کونش و اروم فشار دادم تا سرش رفت خیلی هم درد داشت یهو تا ته کردم تو کونش ک یهو خوابید رو زمین از درد خواست در بره ک دیگ کامل تو کونش بود و جیغ میزد بیرون بیار من هم بی اعتنا میکردم و دوباره بیرون اوردم از کونش بهش گفتم لمپه هات باز کن میخوام بزارم تو کست دوباره سرش گذاشتم تو کونش و تا اخر فشار دادم تو کونش ک دوباره جیغ زد و بعد من تلمبه زدم دیدم یه کم اروم شد ولی بلزم خیلی درد میکشید کیرم در اوردم از کون خوشگل زری جون دوباره با یه فشار تا ته کردم تو کونش دوباره جیغ زد دوباره شروع کروم تلمبه زدن ک خواهش میکرد تو رو خدا بسته غلط کردم بعد از کونش در اوردم ک گذاشتم تو کسش و تند تند میکردم ک دوباره ناله میکرد و سر حال اومد بعد گفتم رو کمر شو میخوام پاهات بدم بالا بکنم تو کست کمی کردم تو کسش و پاهاش فشار دادم بردم تا پیش سرش و تو کسش تلمبه میزدم یهو از تو کسش در اوردم یهو کردم تو کونش و پشت سرش گرفتم ک نتونه در بره ک دیدم جیغی زد ک نگو بعد تو کونش نگه داشتم تا اروم شد بعد تلمبه زدم تو کونش تا وقتی ک ابم اومد خالی کردم تو کونش و بعد کنارش چند دیقیه خوابیدم و نوازشش میکردم بهش گفتم زری جون چطور بود گفت خیلی کونم درد میکنه هنوز شوهرم به این سختی کس کونم پاره نکرده بود ک تو پاره کردی گفتم خودت گفتی عاشق سکس خشنم منم خشن باهات سکس کردم گفت به خدا ن تا این حد خیلی کونم درد میکنه هنوز شوهرم اینجوری از کون نکردتم دیگ گفتم منو میزاری جای شوهرت گفت اره عشقم یه چیزی دیگه هستی و دیگ لباساش خودم تنش کردم و به زور بلندش کردم دیدم نمیتونه درست راه بره دیگه به زور رفت خونه و گفت با این ک این همه درد داشتم و بازم خیلی عاشقتم. این بود داستان من و زری جون همسایمون. و دیگ یک سالی میشه ک بوشهر نرفتم برگشتم بندر عباس فقط هر از گاهی به هم زنگ میزنیم ولی بازم دلم براش تنگ شده میخوام برم پیشش.پایان

@Dstanx
16
" پرستار حشری "

سلام من زهرا هستم پرستار هستم قدم 170 وزن 65 رنگ پوستم سفیده. چون شوهرم معتاد و از پس من برنمیاد منم همیشه حشری میمونم. میخام ماجرا کس دادنم به رضا رو براتون بگم یه روز که سرکار بودم یکی بهم زنگ زد جواب دادم اشتباه گرفته بود اما بعد از قطع کردن پیام داد که میشه بهتون پیام بدم صداتون خیلی آرامش بخشه و منم گفتم مشکلی نیست چند مرحله بهم زنگ زد و من بهش گفتم که نرس Nurse هستم و توی بیمارستان امام رضا کار میکنم ازش خوشم اومده بود و یکشنبه بود ساعت های 5 که بهم زنگ زد توی خونه بودم از سر کار اومده بودم گفتم خیلی خسته ام رو تخت دراز کشیدم از پشت گوشی برام بوس فرستاد خیلی حشریم میکرد بهش نگفته بودم شوهر دارم. گفت میشه ببینمت گفتم آره یک ساعت دیگه بیا خیابان امام روبروی پاساژ کوثر. شوهرم محمد سرکار بود پسرم مهدی رو هم پیچوندم گفتم باید برم خرید و پسرم میلاد هم که طبق معمول خونه نبود. زود آماده شدم و خودمو اونجا رسوندم سوار ماشینش شدم یه آقا لاغر اندام قد بلند بود رفتیم یه جای خلوت پارک کرد گفتم بیاد عقب ماشین کنار هم بشینیم اومد عقب و کنارم نشست گفت چشاتو ببند تا چشامو بستم یه بوس از لبام کرد منم ادامه دادم و ازش لب گرفتم خیلی حشری بودم یه کمی منو مالوند منم حالت داگی کونمو بهش کردم و گفت میخای چکار کنی گفتم صبر کن و کونمو به طرفش کردم مانتوام رو دادم بالا و شلوار و شرتمو پایین کشیدم و گفتم زود باش کونمو انگشت کن انگشتشو توی دهنش کرد و خیسش کرد و توی کونم کرد و میچرخوند و شروع به خوردن کسم کرد و با انگشتش کونمو انگشت میکرد گفتم دیگه بسه شلوارمو بالا کشیدم و نشستم گفت اینجا نمیشه بذار ببینم میشه یه جایی رو پیدا کنم زنگ زد به یکی از دوستاش و گفت یه خونه باغ سمت بلورد خالی هست مال دوستمه کسی نیست بریم اونجا گفتم باشه ولی باید زود برگردیم رفتم سمت خونه باغ به اونجا که رسیدم کلید ها رو زیر یه بلوک کنار دیوار گذاشته بود رفتیم داخل بغلم کرد و شروع به لب گرفتن ازم شد دکمه های مانتوام رو باز کرد یه سوتین قرمز داشتم سوتینمو در آورد از نوک سینه هام فهمید که بچه دار شدم بهم گفت شوهر داری ازش لب گرفتم و گفتم فقط منو بکن شروع به خوردن سینه هام کرد حالت داگی شدم شلوارمو پایین کشید یه ضربه محکم به کونم زد شرت قرمزمو پایین کشید و کیرشو لای کسم میکشیدم اوووووف بکنش زوود باش کیرشو توی کسم جا کرد چه کیر دراز و لاغری داشت تند تند تلمبه میزد تا ته که میکرد جونم بالا میومد از بس بلند بود اووووف بکنم جرم بده رضا جووون زهرا رو بکن اووووف لامصب رو بکن بلند شدم شلوار و شرتمو کامل از پام درآوردم و شروع به ساک زدن کیرش کردم موهامو دم اسبی بسته بودم پشت موهامو گرفته بود و کیرشو توی حلقم تلمبه میزد داشتم خفه میشدم دوباره حالت داگی خوابیدم یه تف در کونم انداخت و با انگشتش اونو دور سوراخ کونم پخشش کرد و شروع به انگشت کردن کونم کرد اولش با یه انگشت و بعد دو انگشت اوووووف چه حالی میداد و بعد با سه انگشت توی کونم میچرخوند دردم میومد اوووووف درد داره آاااااای جر خوردم کیرشو در سوراخ کونم گذاشت آروم سرشو کرد داخل ااااای رضا جرم میدی اااااه کیرتو میخام منو بکن آقابیگی رو بکن اوووووف کیرشو کمی داخل کرد منم کونمو قمبل کردم و به سمت کیرش هل میدادم کیر تا ته توی کونم رفت چقدر بزرگ بود جوووووون تند تند تلمبه میزد و صدای شلاپ شلوپش اتاق رو پر کرده بود و کیرش خیلی بزرگ بود و زیر دلم درد میگرفت با دستم کسمو میمالیدم و لذت میبرم بکنش جرم بده کیرت از توی حلقم زد بیرون چقدر بزرگه، رضااااااا جرم بده رضا جر بده میخام جر بخورم کسمو میمالیدم و داشتم ارضا میشدم اااااه ااااای جااان جان جان بکنم آقابیگی رو بکن زهرا رو جر بده محکم بکن اووووووووف آاااااااای آاااااااااااای ارضا شدم رضا هم کیرشو کشید بیرون منم شروع به ساک زدنش کردم و آبشو آوردم و همه آبشو خوردم رضا لباس هاشو پوشید و رفت بیرون گفت توی ماشین منتظرمه منم داشتم خودم پاک میکردم با دستمال کاغذی، که صدای روشن شدن ماشین به گوشم رسید بلند شدم لختی تا دم در رفتم دیدم رضا نامرد ماشین رو روشن کرد و داره میره صداش زدم رضا کجا میری که یه مرد دستشو توی سینه ام زد و منو داخل هل داد و یکی دیگه هم پشت سرش اومد داخل گفتن میرسونیمت و بغلم کردم شروع به لب گرفتن کرد ممانعت کردم دو تا سیلی محکم خوردم همونجا روی زمین افتادم و یکشون افتاد روم و منو میمالید و اون یکی لخت شد و یه تف به کیرش انداخت و من حالت چهار دست و پا بودم که کیرشو توی کسم کرد و دو طرف پهلو هامو گرفته بود و تند تند تلمبه میزد و من اشک میریختم و میگفت ساکت باش جنده به ما هم میدی بعدش میری او یکی هم لخت شد و اومد روبروی من و کیرشو روی لبام میمالید سرمو گردوندم بهم سیلی زد و مجبورم کرد بخورمش اشک میریختم و کیرشو ساک میزدم و کسم تلمبه میخورد کیرشو از کسم بیرون کشید
30👎2👍1
و در سوراخ کونم گذاشتش کیرش خیلی کلفت بود برگشتم گفت از پشت نه. توروخدا نکن کیرشو در سوراخ کونم میمالید ازم پرسید چکاره ای بگو گفتم پرستار محکم با دست‌ زد رو کونم نه یه چیز دیگه ای گفتم نرس نرس ام کیرشو تا ته کرد توی کونم و گفت بگو نرس و ضربه محکمی روی کونم زد و منم گفتم نرس نرس نرس و اونم تند تند کونمو تلمبه میزد خیلی درد داشتم کونم خیلی میسوخت و اون یکی هم دوباره کیرشو توی حلقم کرد و تند تند تلمبه میزد داشتم خفه میشدم خلاصه نوبتی جا به جا میشدن و کونمو میکردن کونم زخم شده بود و آخرشم روی زمین دراز کشیدم و روم خوابید و تند تند توی کسم تلمبه زد و آبشو ریخت توش و دومی هم بلافاصله خوابید روم و کیرشو کرد توی کسم و تند تند تلمبه میزد و من گریه میکردم و اون محکم تر میکرد داخل و آبشو توی کسم خالی کرد و از روم بلند شدن لباسهاشونو پوشیدن منم لباسهامو پوشیدم و سوار ماشینشون شدم و یکی دو تا خیابون پایین تر از خونه پیاده ‌‌‌شدم و رفتم در یه خونه وایستادم افتادم توی کیفم که مثلا کلید بردارم که اونا حرکت کردن و رفتن و خوب که دور شدن حرکت کردم به سمت خونه، خیلی کسو کونم درد داشتن و خیلی بد راه میرفتم رسیدم خونه خوشبختانه کسی نبود رفتم حموم و سرپا نشستم و زور زدم تا آبشون کامل از کس و کونم بیرون اومد خودمو شستم و یه قرص پیشگیری خوردم و روی تخت خوابیدم و سیم کارتمو هم خاموش کردم و خطمو عوض کردم. چند روزی از اون ماجرا گذشت داشت همه چیز یادم میرفت سرکار بودم داشتم توی اتاق تزریقات وسایل رو جمع و جور میکردم کسی توی اتاق نبود خلوت بود که حس کردم یکی از پشت بهم چسبید و گفت خانم نرس برگشتم دیدم یکی از اون دونفره، در دهنمو گرفت و توی گوشم گفت باید بذاری انگشتت کنم تا برم سرمو به علامت رضایت تکون دادم پرده رو کشیدم گفتم انگشت کن برو ، گفت اینطوری نه خم شو، خم شدم حالت رکوع مانتو ام رو زدم بالا شلوار و شرتمو پایین کشیدم با دو دستم لای کونمو باز کردم و اونم چند بار انگشتشو توی کونم کرد و انگشتشو میچرخوند و تند تند توی کونم میکردش گفتم دیگه بسه شلوارمو بالا کشیدم و مانتوام رو مرتب کردم دستشو گرفتم بردمش توی دستشویی در رو بستم و کیرشو بیرون آوردم و شروع کردم به سک زدن براش و آبشو تا ته خوردم گفتم حالا برو. و توی چشاش نگاه کردم و بهش گفتم فقط خودت به کس دیگه نگو و هر موقعه خودم خاستم خبرت میکنم. گفت باشه بلند شدم وایستادم شلوارمو و شرتمو کشید پایین و همون حالت ایستاده کسمو لیس میزد منم سرشو بین پاهام فشاردادم و اینقدر ادامه داد تا ارضا شدم و بعد من خم شدم با دستام لپهای کونمو گرفتم و کشیدم و اونم کونمو انگشت کرد و کیرشو توی کونم کرد و چند تا تلمبه زد و ارضا شد و آبشو توی کونم ریخت و یه بوس از لبم کرد و من شلوارمو بالا کشیدم از دستشویی بیرون اومدیم من جلو افتادم و تند تند قدم برمیداشتم و آبش از کونم سرازیر شده بود و شرتمو خیس میکرد و حسش میکردم چه حال خوبی داشتم. اونم دنبالم میومد یه خودکار برداشتم شماره جدیدمو نوشتم و بهش دادم و اونم رفت. و رفتم سمت اتاق تزریقات در اتاق کلی آدم وایستاده بودن و منتظر برای تزریق

@Dstanx
20👍2