داستانکده ، رمان ، داستان اعتراف
27K subscribers
23 photos
6 files
41 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#خواهرزن

سلام به همگی
داستان واقعی ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به خواهر زنم صبا
از وقتی که ازدواج کردم صبا برای من یه دختر سکسی و جذاب بود و همیشه دوست داشتم باهاش رابطه داشته باشم. ولی متاسفانه زندگی واقعی اصلا شبیه داستان هایی نیست که اینجا نوشته میشه و اینکه بتونی با خواهر زنت سکس کنی خیلی بیشتر از یه رویا میتونه باشه.
منم چندین سال با این واقعیت کنار اومده بودم و نهایت لذتم ازش دیدن بدنش و گاهی فضولی توی عکس های نیمه لختی گوشیش بود .
با اینکه توی زندگی خودم مشکلی بابت سکس نداشتم و با زنم و حتی دوست دخترم و از اون بیشتر با منشی دفترم رابطه داشتم در زمان های مختلف . ولی حسم به صبا یه چیز دیگه بود . یه سکس نشدنی که اگر میشد چی می شد …
همیشه از یه عطر مخصوص استفاده میکرد و هر وقت این بو به مشامم می رسید دیوونه میشدم . گاهی که خونشون مهمون بودیم به بهونه های مختلف توی اتاق میرفتم و لباس هاش رو بو میکردم و کیرم رو میمالیدم و این نهایت لذت بود. بوی عرق تنش و اون بوی عطر لعنتی وقتی با هم قاطی می شدن ، واقعا دیوونه کننده بود . یه بار که به مسافرت رفته بودن و کلید خونه شون دست من بود تا اگر موردی پیش اومد کلید داشته باشیم ، به سرم زد که یه بار با خیال راحت برم و خودم رو حداقل وسط لباس هاش و روی تخت خودش ارضا کنم . وارد خونه شدم و در رو قفل کردم و رفتم سمت اتاق خواب. در کمد اتاقش رو باز کردم و دنبال لباس زیر هاش میگشتم که یه دفعه چشمم به پشت در اتاق افتاد . روی آویز پشت در یه شورت سفید نیمه توری با یه پاپیون مشکی کوچیک جلوش برای چند ثانیه منو به خودش خیره کرده بود . احساس میکردم انگار به خود صبا رسیدم. جلو رفتم و از همون جا شروع کردم لیس زدن وسط شورتش … همون جایی که با وسط کسش در تماس بود
انقدر لیس زدن و بو کردن و خوردن شورت صبا بهم لذا داده بود که کیرم داشت شلوارم رو پاره میکرد . شورت رو برداشتم و برگشتم سمت کمد و به کشویی که مخصوص لباس زیر هاش بود رسیدم . در کشو رو که باز کردم انگار خود صبا اونجا بود . همون بوی همیشگی رو حس کردم . تمام شورت ها و سوتین هاش رو ریختم روی تختش و یه سری لباس ها مثل ساپورت و تاپ هاش رو هم از کشوهای دیگه ریختم روی تخت …
وای جای خودش خالی بود که بندازمش روی همون تخت و تا میتونم  بکنمش . ولی فعلا چیزی که در دسترسم بود همین لباس ها بود .
کل تخت رو پر کردم از لباس هاش و لخت شدم و خوابیدم روشون. فقط بو میکردم و کیرم رو با لباس هاش میمالیدم. شرت سفیدش توی دستم بود و دلم میخواست فقط اون وسط شرت که بوی بهشت میداد رو لیس بزنم . با قسمت توری شرتش شروع کردم مالیدن کیرم و بهش فکر می کردم. مثل سکس با خودش نبود ولی لذتش فراتر از یه جق ساده بود .
از بالا تا پایین کیرم رو با شرتش فشار میدادم و بالا و پایین میکردم. فقط به لحظه ارضا شدنم توی صورت صبا فکر می کردم . اون صورت با چشای خمار و مست سکسی ، اون پاهای سفید و تمیزش و اون سینه ها با خط وسطش که زیاد دیده بودمشون . همه فکرم اون لحظه تصور کردنش شده بود . دیدم دیگه نمیتونم کش بدم و باید تموم اون لحظه هایی که دوست داشتم باهاش سکس میکردم رو خالی میکردم لای شرتش . وسط شرتش رو گذاشتم روی سر کیرم و تموم آبم رو خالی کردم توش . کاش جای شورتش خودش بود …
کاش میشد توی اون کون خوش فرمش تلمبه بزنم . کاش میشد لای کسش رو با تمام وجود لیس بزنم . تموم شده بود . ارضا شده بودم و شرتی که خیس از آب کیرم بود همون جوری روی کیرم افتاده بود . یکی یکی لباس هاش رو روی خودم می انداختم و کل بدنم رو پر کرده بودم از شورت و سوتین و شلوارک و لباس هایی که بوی تنش رو میداد . اون چند دقیقه بعد از ارضا شدن زیر لباسش شیرین ترین لحظه سکس هام بود . حس میکردم همه اون لحظات با صبا بودم …
دوست داشتم همه لباس هاش رو با خودم ببرم . تمومشون رو تا کردم و توی کشو و کمد گذاشتم و لای تموم شرت هاش از آبم مالیدم . خودم که نمیتونستم ولی حداقل اینجوری آب کیرم رو به کسش می رسوندم …
نوشته: اسی
2👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👽توم میخوای توی سایت اول دنیا شرط بندی کنی💖
🔹
وان ایکس رتبه یک دنیاس ✔️

چرا انتخاب همه 1xbet هست:
⬅️واریز اول دو برابر شارژ میشی
⬅️هفتگی کلی هدیه میده
⬅️تسویه حسابش لحظه ای و مثل سایتا ایرانی اذیت نمیکنه و مثل بانک امن
⬅️پر اپشن ترین سایت دنیاس
⬅️اسپانسر تیم های مختلف اروپاس
⬅️حرفه ای ترین اپلیکیشن داره
⬅️تبلیغاتشم قطعا دور زمینا فوتبال دیدین
پس بی شک مناسب ترین و امن ترین انتخاب برای شرط بندی 1xbet هست
g19
😴ادرس سایت:
https://reffpa.com/L?tag=d_2610459m_2765c_Registration&site=2610459&ad=2765&r=registration
🎁کد هدیه ثبت نام:1xuu

💖برای دانلود اپلیکیشن کلیک کنید➡️
کانال اطلاع رسانی سایت:
✉️https://t.me/+sjy90Yl3Bg41MzEy
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
خیاط نمونه (۱)

#خاله

سلام خدمت همه دوستان شهوانی (باور کردن یا نکردن بستگی به خوانند داستان داره …) اسمم علی 22 سالمه دانشجوی کامپیوتر هستم ساکن کرمانشاه توی ی خانواده 5 نفره من بچه وسطی ی خواهر بزرگتر از خودم دارم که ازدواج کرده ی برادر کوچیکتر هم که مشغول درس خواندن فعلا راهنمایی این داستان مربوط میشه به تابستان 1402 کنکور رو شرکت کرده بودم منتظر بودم جواب هااا ی روز اول صبح توی مرداد ماه بود رفتم بیرون نون بگیرم موقع برگشتن دیدم واسه مغازه سر خیابون مستأجر جدید اومده منم توجه نکردم رفتم خونه بعد از ظهر که مامانم ( الهام 44 ساله ی زن خوشگل که خیلی ب خودش میرسه واسه اینکه پیش خواهر شوهراش هیچ وقت کم نیاره سینه های متوسط داره کونش هم تقریباً بزرگ ولی خب اندامش خوبه قدش 165 وزن 80 ) رفت خرید وقتی برگشت گفت که مستاجر جدید واسه مغازه اومده شده خیاطی بابام بهش گفت تو که خیلی خوشحالی هروقت پارچه بگیری میتونی به راحتی ببری پیشش درست کنی (بابام حمید کارمند ی شرکت ک شیفتش هفتگی یکبار صبح کل هفته یکبار هم شب ) خواهرم که از وقتی ازدواج کرده کمتر میاد بیشتر مشغول زندگی و شوهر داریش شده منم که منتظر جواب کنکور داداش هم کوچیک بود (توجه زمان بندی داستان جلو و عقب داره توجه کنید ) همه چیز عادی بود مامانم با خیاطی که اومده بود مغازه سر خیابون خیلی رفیق شده بود اسمش نجمه بود متاهل بود یدونه پسر 10 ساله داشت دیگه آنقدر مامانم می‌رفت پیشش واسه دوختن لباس که رفاقت در حد اینکه خونه همدیگه برن شکل گرفته بود اما خب نجمه برعکس مامانم که زن شیطونی بود خیلی آروم رفتار میکرد تا این حد ک وقتای که بابام می‌رفت سرکار مامانم بهم می‌گفت منم برم بیرون تا بتونه بیاد خونه ما یکم بشینه چون خجالت میکشید خلاصه این روابط همینطور ادامه پیدا کرد من دانشگاه قبول شدم رشته کامپیوتر شهر خودمون وسط های آبان بود از کلاس داشتم بر می‌گشتم خونه کلید داشتم درو باز کردم خونه ما وقتی در پایین باز کنی چند پله میخوره تازه می‌رسی به در حال کفش هام در آوردم رفتم سمت در ک باز کنم صدای جیغ شنیدم ی لحظه ترسیدم نکنه مامانم چیزی شده باشه اما وقتی دقت کردم احساس کردم از روی خنده ذوق داره جیغ می‌کشه خواستم برم داخل شنیدم صدای نجمه هم میاد گفتم حتما دارن باهم دیگه شوخی چیزی می کنند منم کلید انداختم رفتم داخل به محض اینکه در باز کردم دیدم هردو دویدن سمت اتاق ی لحظه احساس کردم لباس تنشون نیست ولی خب دقیق ندیدم مامانم داد زد د آخه احمق ترسیدیم ی خبری بده منم عذر خواهی کردم بعد از چند دقیقه اومدن بیرون از اتاق دیدم نجمه سرخ شده از خجالت ی سلام کرد و سریع رفت بیرون مامانم هم ی تاپ شلوار تنش بود اومد بیرون از اتاق موقع خداحافظی متوجه شدم لباس نجمه بهم ریختس شک کردم بهشون … داستان ادامه داره امیدوارم از قسمت اول خوشتون اومده باشه داستان خیلی طولانی سعی میکنم کامل و دقیق توضیح بدم ممنونم از توجه شما صحنه های جنسی از قسمت بعدی اضافه میشه

نوشته: Sokan
4👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خفت کردن دخترخاله

#دخترخاله

با احترام به عزیزان من محسن هستم اهل بزرگ شده روستای هستم بدنم ورزیده عاشق اب وهوایی هستم 37 سالمه مجردم ام دختر باب دلم بود ان ازدواج کرد دختر خاله ام بود خیلی دوستش داشتم ودارم بارها بهش همه جوره پیشنهاد دارم بیاد بامن قبول نکرد دختر اسمش مهدیه هست 26 سال سن داره از وقتی ازدواج کرد توی کف بدن اش رفتم اخه دختر به این قشنگی وبه این سفید بودن و کون نگو طاقچه ای سینه نگو هلو سپر مبکنه جلو راه میره شهوتی انگیز من حدود دوسالی دیگه کاری بهش ندارم فکرش بودم وهستم ولی نزدیک برم حرف بزنم نبوده برم سر اصل مطلب هروز وارد فکر اندام ان هستم این کیر لامصب میخواه بترکه سایز کیرم 25 ورگ داره کلفت جون دار بهش همیشه وعده میدهم یکروز حالی بهش بدهم چن ماهی گذشت تا بک روز شوهر خالم مریض شد رفت شهر بهم پیغام دادن کمک مهدیه امشب وفردا آبیاری کن محصول ودرست باغ ها اینها همگی از روستا حداقل 10 کیلومتر دور هستن بوسیله جاده خاکی توی کوه باید برید وتا برسید دم دمای غروب بود من رفتم اب انداختم به صحرا دیدم مهدیه خانم از ان دور میاد امد باهم صحبت کردیم وخلاصه باکمک هم زمین ومحصولات اب دادیم به مهدیه گفتم اتش کن توی باغ چای درستون تا کارم تموم بشه هوا کاملا تاریک مهدیه با اطمینان که پسر خاله هستم ونظر بد ندارم بخاطر شوهر داره خیالش راحت ولی من افکار شیطانی و عشق قدیمی هنوز داشتم خلاصه وقت شام شد تو هوای تاریک کنارت یشت مشغول خوردن شدیم من نگاهم از سینه های قشنگی و باسن اش برنمیداشتم یک ربع گذشت گفتم بگیر بخواب من نگاهی به اب کنم ببینم درچه وضع هست تا رفتم امدم دیدم کنار اتش خوابیده مدتی نگاهش کردم چونطوری خوابیده بود باسن داده بودند لذت وشهوت بود دست از دل برداشتم کمر بند شلوارم باز کردم آماده شدم یک حرکت از پشت‌بام چسبد تا چسبد بیدارشد شروع وبه سروصدا من هم محکم بغلش کردم و کیرم گرمی کونش حس کرد داشت کم کم بلند میشد خلاصه با کلی دعوا وحشتی وکلنجار وکمک تونستم تو تاریکی شلوار مهدیه بکشم پایین اوبا یک حرکت روی دخترخاله دراز بکشم وکیوم لای پا گذاشتم داغی کوس حس کرد شروع کرد به تکان خوردن تا بتونه فرار کنه متاسفانه هیکل من نسبت ان بزرگ بود نمیتونست و خلاصه بانمک تکان وتلاش تونستم پاهای مهدیه ازهم بازکند وبین پاها قرار بگیرم بطوری که کیرم آماده داخل رفتن بود دختر خالم داشت تکان میخورم از زیر من فرار کنه کیرم با یک فشار تا نصف داخل کوس اش کردم وای چقدر داغ و تنگ بود وقتی داخل شد مهدیه از درد یکباره جیغ و ایییییی گفت منم سریع سینه هایش محکم گرفتم وبا دست دیگه سرهنگه داشتم ازش لب گرفتم گفتم تکون نخور تموم آروم باش تو همین حال کیرم باز فشار دادم رفت داخل کوس از درد قوس کمر انداخت با صدای ناله ایییییی اخخخخ گفت من تکون نخوردم تا درد آروم بشه خدای دلم سوخت ان لحظه گفتم تحمل کیرم نداره یک چند دقیقه آروم تکون نخوردم تا درد کوس اش آروم بشه ومن لب گرفتم ولب های نازش مک زدم حس عجیبی روی کیرم کردم دیدم کوس اش داره دل دل میکنه سفت و شل میشه آروم عقب جلو کردم یک کم بیشتر فشار تا خایه ام خورد در کوس اش یک لحظه یک نفس عمیق کشید .و شروع به اوووف اوووف کرد بودنش لرزید فهمیدم ارضا شد لامصب کوس تنگ ونرم آنچنان فشار به کیرم آورد گفتم الا قطع میشه بی‌حال شد منم آهسته عقب جلو کردم کم کم آروم شد و تنگ به سکس داد منم کیرم کامل بیرون نکردم دوباره یواش می‌خرید داخل و صدای ناله اوووف بکنند مرررردم بنزین بلند شد من از شدت شهوتی شلاقی میزدم تو این وضعیت روش بودم 40 دقیقه تلمبه زدم تا آبم آمد از شدت شهوتی لبهاش گرفتم آبم داخل کس اش ریختم دیدم جیغ زدم چیکار کردی متوجه شدم وای ریختم داخل کوس اش وقتی کیرم بیرون آوردم صدای چلپ بلند شد گفتم جون تنگه خلاصه بعد از ان تاصبح ناراحت از حامله شدن داشت خدارشکر بعداز مدتی باردار نشد از ان موقع ماهی یک بار دزدکی کنارم میاد بهترین لذت ومیبره

نوشته: محسن
3👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلاب ماساژ در تهران

#ماساژ

تمامی اسامی اعم از شخصیت و اسم کلاب و … فیک هستند دقت کنید هر گونه تشابه اتفاقی و تصادفی است … سلام بچه ها اسم من سعید هستش گاهی ما آدما با دیدن فیلم پورن تصور میکنم سکس همینقدر عجیب و عالی و بی نقص است ولی در واقعیت دردسر های هم دارد داستان من بر میگرده به دو سال پیش خلاصه بهتون میگم چون خیلی طولانی و واقعی هستش … ظهر دوشنبه هوا آفتابی و تخمی بود مثل همیشه تهران شلوغ و آلوده و مزخرف توی دلم می گفتم الان یه استخر یه ماساژ می‌تونه حالتو بهتره کنه ولی خب متاسفانه کو آدم که بتونه خوب ماساژ بده و خستگی از تنت در برده وارد خانه شدم مامان گفت…راستی سعید خبر داری بالاخره دختر داییت پریسا مدرک ماساژشو گرفت به فکر فرو رفتم من با بیست سال سن بیکار و علاف اونوقت دختر دایی ما تو نوزده سالگی استعداد ماساژ داره درامد داره ای خداااا. فکری به سرم زد گفتم…مامان آدرس مغازه رو داری …گفت …واسه چی میخوای …گفتم یه شیرینی بخرم بهش تبریک بگم …گفت…زنگ بزن داییت بهت میگه … بعد از پرس و جو از دایی فهمیدم در کلاب ماساژ 11 کار میکنه… رفتم داخل دیدم چقدر ماساژور چقدر این مکان عجیبه چقدر آدم با تتو و قیافه های مختلف چون بالا شهر هم بود مطمئن بودم گرون بود وارد شدم اسم پریسا رو که گفتم… گفتن برو طبقه بالا بالا که رفتم دیدم با تیشرت سبز و شلوار لی آبی بالا منتظر کسی مانده معلوم بود تازه اومده سر کار …سلام …سلام پسر عمه خوبی .ممنون پریسا جان تبریک میگم …ممنون از شما خیلی زحمت کشیدید …نه این که حرفیه …شما برای ماساژ هم تشریف آوردید …بله شما میتونی …من مثلاً سه سال تجربه دارم برید تو اتاق 5 خودم میام اتاق مخصوص خودم هستش من الان کار دارم دو دقیقه دیگر میایم …پریسا درو باز کرد و گفت …خب سعید جان ما چند نوع ماساژ داریم یک… فقط گردن رو ماساژ میدیم دو …تمام بدن یا همون فول بادی سه…شکم چهار… کمر پنج…پا گفتم …فول بادی …یکم گرونه …اشکال ندارم …میشه سی تومن …می ارزه حالم خوب نیست …پریسا گفت میرم وسایلم رو بیارم شما لباس هاتون رو در بیارید فول به شکم بخوابید تا بیام …وقتی که کامل لخت شدم …پریسا اومد …خب بریم واسه ماساژ آقا سعید آماده ای …بله …اول از گردن شروع کرد خیلی نرمال ماساژ داد انگار روزی ده تا مرد ماساژ میده خیلی ریلکس رسید به کمر مشت و مال داد بعد رفت سراغ تایلندی … بعد روغن زد رسید به پا و پشت ران بعد کمی باسن را ملایم ماساژ داد گفت…سعید جان اگر میشه حالا رو کمر بخوابید یکم زشت بودم چون تا برگشتم کیرم حالت نیمه سیخ بود کمی معذب شدم پریسا گفت…آقا سعید خجالت نکش طبیعیه من ماساژم آنقدر آرام بخشه که بدن شل میشه نترس بعد از گلو شروع کرد و صورت را با فنونی خاص ماساژ داد سپس رفت سراغ سینه و شکم که ماساژ ملایمی انجام داد و حس کردم معدم قشنگ شل کرده و راحتم بعد رسید به پایین تر در کمال تعجب کیرم و تخمام رو هم ماساژ داد خیلی نرم و رسید به ران و روی پا و انگشتان پا و دست …گفت …آقا سعید مو هارو که زدی خیلی راحت میشه ماساژ داد بعد از کلی احوال پرسی و دل انگیز گفتم چرا نمیای پیش ما و سر بزنی گفت …حالا وقت میشه . گفتم …پریسا من درخواست خواستگاری رو به دایی دادم گفتم پریسا رو میخوام جواب نداد بم …گفت…بابام یکم ناراضیه فعلا رفت که مو هامو ماساژ بده چون کفشش بلند و عاج دار بود همین که رسید به بالای سرم تصور کردم شاید لباس زیر داشته باشه و اینا توجه نکنم در کمال تعجب نپوشیده بود و انگار خودش میخارید ماساژ که داشت می‌داد کرم ریختم و یه لحظه زبون زدن به کصش با عصبانیت گفت…سعید یعنی چی این کار مگه ماساژ نمیخوای گفتم.چرا میخام …ولی پریسا انگار خوشش اومده باشه یه چت نشست رو سرم و نفسم بند اومد گفت همین الان می‌خوریش و جیکم نمی زنی تعجب کردم من خدا خواسته براش خوردم لیس زدم بعد دو دقیقه بلند شد و سریع رفت سمت کیرم و لباس هاشو سریع درآورد و کیرم رو گرفت تو دستاش ماساژ داد و جق زدن و بعدش شروع کرد به ساک زدن عمیق از ته دل و بعد چند دقیقه کیرم تو حالت شق ممکن بود بعد رو کیرم نشست و خودش تلمبه میزد با مصب آنقدر خوب تلمبه زدن تا آبم اومد تو کصش دو ماه بعد سعید دهنتو …چرا پریسا …جواب مثبتی چرا چرا …خو به کسی چیزی نگو …ادامه دارد

نوشته: سعید
6👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
7️⃣ ‌کامل ترین کازینو ایران و پیشنهاد ما رومابت 🎰

👈 رومابت دنیای آفر ها و بونوس های ورزشی و کازینویی میباشد

با شرطبندی روی مسابقات 2.500.000.000 تومانی رومابت شوید 💵

💎 همین حالا وارد حساب کاربری شوید و شرط مورد نظر خود را ثبت کنید 👇

👑 https://RomaBet.Tech

کانال تلگرامی #رومابت 👇
a19
🔵 @RomaBet_official
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1
#خانم_معلم

این داستان که برای شما مینویسم عین واقعیته خواستم شما رو هم شریک لحظه های که گذشته بکنم دو سه روز بود محرم شروع شده بود رفتم محله قدیمی یکی از دوستام رو دیدم با ذوق و شوق تعریف می کرد که تونسته یه نفر رو تو اینستاگرام حل کنه و دوست شده و فرداش با هم رفتن باغ اونا تنها هم دیگه رو مالیدن و تمام شبش که منم اونجا بودم دو سه تا عکس ازش نشون داد منم دیدم گفتم عجب چیزی رو تور کردی ولی به دوستم گفتم کاش به کسی نمیگفتی که محجبه و معلم پرورشی فلان مدرسه هست آبروش اونطوری میره و از اون جور حرفا شبش رفتم صفحه اینستاگرام دوستم اون خانم رو پیدا کردم یه متن نوشتم که با کسی که تازه آشنا شدی کات کن چون دهن لقه و آبروی شما میبره اون بنده خدا هم خیلی شوک شد تشکر کرد و تمام چند روزی گذشت مثل خوره افتاد به جونم که چرا من خودم باهاش دوست نشم چند باری پیام دادم اونم مودبانه جواب میداد منم شروع کردم اینکه خدا شما رو سر راه من گذاشته و این حرف ها ولی کلا راضی نشد یه ماهی گذشت من از طریق سامانه ثنا مشخصات کاملش رو در آوردم و تاریخ تولدش دو روز بود گذشته بود بهش پیام دادم و تولدشون رو تبریک گفتم خیلی تعجب کرد که من تولدشون رو میدونستم استارت از اونجا شروع شد یه دو روز گذشت پیام داد میخوام بیام ببینمتون و از بابت اون دوستتون که منو آگاه کردین تشکر کنم
گفتم این موقعیت رو نباید از دست داد ظهر ساعت یک بود گفت بیا بیرون بیا دنبالم رفتم سر یه خیابون اومد سوار شد یه خانم چادری و محجبه عینکی و سبزه و تپل سلام کرد نشست عقب خودرو گفتم اگه امکان داره بریم محل کار من هیچ کس نیست با هم معاشرت کنیم که قبول نمی‌کرد تا اینکه گفت :حریم خصوصی هم رو رعایت می کنیم گفتم چشم تقریبا بعد از ظهرها محل کارم رو باز میکنیم و صبح و ظهر کسی نیست راه افتادیم تو مسیر از آینه هی نگاه میکردم و میگفتم آیا میشه …
خلاصه این که با پیام و سلام و صلوات کشیدم دفتر کارم همین که اومد تو نشست تو صندلی و با یک صندلی فاصله منم نشستم از خودش گفت ۴۴ ساله بود سه سال شده که از همسرش جدا شده و دو تا فرزند ۲۲ و ۱۶ ساله پس و دختر داره من متولد ۶۶ اونم متولد ۵۹ از من ۷ سالی بزرگ بود و این حرف ها کم کم راجع به اون دوستم حرف زدیم که چی شد با اون دوست شدی و بعدش هم اون بنده خدا بی خبر از همه جا یک روزه بلاک شده بود رفتم نشستم پیشش گفت حریم خصوصی رو قول دادی گفتم آره یه خانوم چادری و تپل دستم رو گذاشتم روی پاهاش قسمت‌ ران کم کم میرفتم بالا که نذاشت چند باری از روی لباس سینه اش دست زدم از اون انکار و از من اصرار تا اینکه بعد یه نیم ساعت دستم رو از رو شلوار گذاشتم رو واژن یه کم لب رفتم باهاش گفتم تو که تا اینجا اومدی روزمون رو خراب نکن خودت اگه نمیخوای قول بهد میدم الان پایین چشمه آبی جاریست خندید لباس ها رو به زور کندیم از اندامش بگم سینه های معمولی با نوک خیلی کوچیک اما یه باسن آغوش پر کن و کس تپل بدون مو و تراش شده خوراک لیس بود انصافا باسنش قشنگ بزرگ بود خلاصه دست کشیدم روی کسش خیس خیس بود یه کم مالوندم و لب گرفتیم من لخت شدم رو صندلی دراز کشید گفتم بخورم برات گفت بذار تو کسم شروع کردم کم کم وارد کردن کیرم به کسش که تو آسمون ها سیر می کرد نه بخاطر کیر من که یه کیر معمولی هستش بلکه فاصله ای که براش افتاده بود سکس رو جذاب می کرد کیر رو وارد کس خیسش کردم عقب و جلو چشماش درشت شده بود منم ندید بدید نبودم ولی همین که میدونستم سه ساله مطلقه شده حشر ام میزد بغلم کرده بودم اون زیر و من اون بالا همین که وارد شد صداناله ش بلند شد در اومد بعد ۳ و ۴ دقیقه آبم اومد ریختم رو کسش مات و مبهوت نگاه می کرد گفتم من هنوز نشدم گفتم ببخشید میخوای برات بخورم ارضا بشی گفت نه دیره نیم ساعت التماس ۳ دقیقه سکس پاشد لباس پوشید رفت زنگ زدم بهش گفتم خوش گذشت گفت چون ارضا نشدم شکمم درد میکنه باید خودم رو خالی کنم گفتم میخوای چکار کنی گفت همون کاری که قبل اینکه تو باشی می کردم با خود ارضایی دستی خودم رو خالی می کنم
بعد از اون روز چندین بار از کسش کردم تا ۶ بار اومد بعد یه روز دوشنبه بود دقیقا یادمه ۳ ماه از رابطه ما گذشته بود پیام داد دیگه زنگ و پیام نده تو شوک بودم حداقل یه دلیل بگو هیچی نگفت و رفت دقیقا بلای که من سر دوستم آوردم و بدون اینکه بدونه از سوی خانم معلم چرا بلاک شده منم ندونستم چرا اومد چرا داد چرا رفت
نوشته: آبی دل
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زیبای چادری

#زن_شوهردار

در خیالم هم نمی تونستم باور کنم که حتی بهم نگاه کنه قد بلند بود و بسیار زیبا لبای نازش با رژی قرمزی که می زد زیباتر هم می شد. با اون عبای عربی جذابیتش بیشتر بود عینک های فتوش به صورتش زیبایی بیشتری می داد. هر روز در زیر سایه درخت حیاط مدرسه به انتظار رفتن پسرش به کلاس همراه دیگر مادرها می ایستاد و من شاهد کسی بودم که از بین همه واقعا زیباترین و جذاب ترین بود. آرزو داشتم یک بار هم که شده بهم سلام کنه ولی بخاطر موقعیتم بشدت ترس داشتم نمی تونستم ابراز کنم و کارم شده بوده نگاه کردن و فقط نگاه کردن از این قضیه تقریبا دو ماه گذشت تا اینکه یک روز بعد از رفتن بچه ها به کلاس اومد پیشم و سلام کرد گفت آقای محمدی امروز حسین حالش خوب نیست اگه دیدی حالش بد شد با این شماره ، که روی یک تکه کاغذ نوشته بود زنگ بزن انگار داشتم خواب می دیدم برگه را گرفتم و گذاشتم توی جیبم رفتم کلاس هنوز درس را شروع نکرده برگه را باز کردم چه خط زیبایی داشت گوشی را گرفتم و پیام دادم پسرت حالش خوبه و اینکه چه خط زیبایی داری ، راستی این شماره خودته اونم گفت آره، گفتم میتونم ذخیره داشته باشم که گفت با کمال میل وای تو خواب هم نمی دیدم زینب مال من بشه ولی داشت به واقعیت تبدیل می شد. این شد باب آشنایی و پیام دادن های منو و زینب که بعدا فهمیدم پسرش اصلا مشکلی نداشته و فقط خواسته شمارشو به من بده . دوستی منو عشقم شروع شد واقعا عاشقانه همو دوست داشتیم . اما من می خواستم اوتو توی بغلم داشته باشم بوش کنم، نوازشش کنم و اون لبای نازش رو بخورم. بهش گفتم اگه یه روزی خونه خالی گیرم بیاد باهام میایی که گفت اگه صبح باشه و بچه هام مدرسه و شوهرم سر کار باشه میام. یک روز با یکی از دوستان هماهنگ کردم و کلید خونشو گرفتم به زینب گفتم برای فردا صبح هستی که گفت باشه فردا صبح پیامش دادم که برو فلان جا وایسا تا میام با کلی ترس و دلهره رفتم سوارش کردم نزدیک خونه دوستم که شدیم گفتم تو پیدا شو بعد من بیا تو این ساختمون، گفتم نکنه کسی ببینه برای اون دوستم زشت بشه، رفتم داخل در رو نیمه باز گذاشتم بعد چند دقیقه زینب هم اومد تو وای باورم نمی شد کسی رو که انتظار نداشتم بهم نگاه کنه الان با هم تو یه خونه تنهاییم. بدون فوت وقت لب تو لب شدیم وای نفس های گرم و داغش بدتر حشریم می کرد کیرم سیخ شده بود دست برد از رو شلوار کیرم رو گرفت، گفتم تو حال ممکنه صدا بره بیرون بریم اتاق خواب ، بردمش پتویی پهن کردم و زینب دراز کشید چقدر خوردنی بود سینه هاشو از سوتین دادم بیرون و زبونم رو آروم می کشیدم روی نوک سینه هاش داشت حشری می شد و می گفت بخور برام منم با هرس و ولع فقط می خوردم بعد رفتم سراغ شلوارش، شلوارش رو که از پاش کشیدم چی می دیدم یه کس ناز و خوردنی زبونم رو گذاشتم رو کسش و فقط لیس می زدم داغ داغ شد سرمو محکم چسبونده به کسش و می گفت بخور بعد کلی خوردن دیگه تحمل نداشتم کیرمو درآوردم گفت بذار برات بخورم وای چه خوشگل می خورد کیرم تا ته میذاشت دهنش گفت دیگه طاقت ندارم بکن، کیرتو بذار تو کسم علی ، منم سر کیرمو گذاشتم رو کسش و با یه فشار فرو کردم تو ،چقدر گرم و سکسی بود حدود دو سه دقیقه تلمبه زدم اونم محکم و بشدت چه حالی داشتیم می کردیم و زینب فقط التماس کیر می کرد گفتم داگی شو حالت داگی شد از پشت کردم توی کسش و محکم با دست می زدم رو لمپرهای کونش صدای زدنهام بلند شد و اون فقط آه و ناله می کرد. یه دفعه لرزید و ارضا شد و منم آبم رو با فشار خالی کردم توی کسش دوتامون خسته شده بودیم ولی اون باز می خواست چند دقیقه ای استراحت کردیم و این بار گفتم می خوام کونتو بگام می گفت تا الان حتی به شوهرم از کون ندادم ولی بلاخره قبول کرد با کسش بازی کردم همین که خیسش شد از آب کسش زدن به سوراخ کونش عجب کون نرم و نازی داشت سر کیرمو گذاشتم و یواش یواش فشار می دادم زینب می گفت آروم درد داره علی جون منم آرام آرام فرد کردم تا آخر وای بعد اینکه تا ته رفت خودش عقب جلو می کرد و بیشتر لذت می برد بعد کلی تلمبه زدن همه آبمو خالی کردم تو کونش بلند شدیم خودمونو شستیم و برگشتیم. تا چند سال ما با هم عالی ترین سکسها رو داشتم و خاطرات زیبایی رقم زدیم. امیدوارم که خوشتون اومده باشه

نوشته: علی
2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لالیگا اسپانیا 🇪🇸 و پیشنهاد ما رومابت 4️⃣3️⃣2️⃣1️⃣

🇪🇸 #سویا🆚 #والنسیا 🇪🇸

👈 رومابت دنیای آفر ها و بونوس های ورزشی و کازینویی میباشد

با شرطبندی روی مسابقات 2.500.000.000 تومانی رومابت شوید 💵

💎 همین حالا وارد حساب کاربری شوید و شرط مورد نظر خود را ثبت کنید 👇

👑 https://RomaBet.Tech

کانال تلگرامی #رومابت 👇
r20
🔵 @RomaBet_official
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
زن من و کاکولد شدنم

#کاکولدی

من فرید هستم ۴۲ ساله و خانمم فرشته ۴۱ ساله، از خانمم بگم سفید سفید و خوشگل و داغ و سکسی .چند سالی می شد که با داستان‌های سکسی آشنا شده بودم و خوندنشون برام جذابیت داشت بعد از اون با سایت شهوانی آشنا شدم تنوع داستان زیاد بود ولی کم کم داستان‌های کاکولدی برایم جذابیت بیشتری پیدا کرد خانمم از اونایی بود که اصلا تو این وادی ها نبود و به طور مخفیانه فیلم می دیدم یا داستان میخوندم یه بار گفت که چیکار میکنی بیداری منم گفتم دارم داستان میخونم که گفت چه جور داستانی با ترس و دلهره بهش نشون دادم دیدم براش جذابیت داشت از اون به بعد کار ما قبل سکس شده بوده فیلم دیدن و داستان خوندن یه شب که یه داستان کاکولدی خونده بودیم موقع سکس بهش گفتم دوست داشتی جای اون خانمه تو داستان باشی که گفت آره چرا که نه، جراتم بیشتر شد گفتم می خوای منم یکی بیارم دوتایی بکنیمت گفت اره بیار ولی اینا در حد فانتزی و موقع سکس بود و بعدش دیگه خبری نبود تا سکس بعدی، ولی کلا عوض شده بود دیگه از اون حالت خشک و غیرتی شدن دوتامون دراومده بودیم. یه شب بهش گفتم جدی جدی میخوام یکی برات بیارم که گفت دیوونه شدی ، گفتم جدی میگم اونم باور نکرد تا اینکه توی یکی از این سایت ها با پسری به اسم رضا آشنا شدیم تو تلگرام بهش پیام میدادم و عکس رد و بدل می کردیم و کلی داغ می شدیم . رضا گفت میخوام ببینمتون ولی فرشته قبول نمی کرد و می گفت اینا در همین حد بمونه جلوتر نرو تا اینکه به اصرار من قبول کرد بریم ببینمش رفتیم رضا رو دیدیم و فرشته ازش خوشش اومد چند دقیقه ای صحبت کردیم که من گفتم بریم با ماشین دوری بزنیم، من شدم راننده و رضا و فرشته رفتن عقب ، ماشین دودی بود و داخل ماشین مشخص نبود گفتم برید با هم صحبت کنید و حالی ببرید. رفتم جاده خلوتی و با سرعت کم می روندم دیدم رضا دستشو گذاشته روی رونای نرم فرشته و داره باهاش ور میره فرشته خیلی داغ و حشریه همین که باهاش حال کنی حشری میشه دیدم داره ازش لب میگیره منم کیرم سیخ شده بود و داشتم لذت می بردم . از تو آینه که نگاه کردم سینه های سفید فرشته یکی تو دستش بود و اون یکی رو داشت لیس میزد صدای نفس های فرشته رو می شنیدم ولی خیلی ترسیده بود چون تا اون موقع اصلا دست کسی بهش نخورده بود دوتاشون حشری شده بودن به پایان اون مسیر رسیدم دوباره دور زدم و مسیر را برگشتم تا بیشتر لذت ببرن رضا شلوار فرشته را کشید پایین سرشو برد سمت کس فرشته و کس سفید و تپل فرشته را لیس میزد ولی فرشته داشت دیونه میشد شلوارش رو رضا آورد پایین و همون جوری بغلش کرد کون نرم و سفید فرشته الان تو بغل رضا بود و داشت لذت می برد فرشته هم کیر رضا تو دستش بود و داشت براش ماساژ می داد. رضا می خواست کیرش رو بذاره تو کس فرشته ولی راضی نمی شد چون می گفت تو ماشین اذیت میشم. رضا دستشو گذاشته بود تو کس فرشته و داشت باهاش ور می رفت دوتاشون در اوج لذت و شهوت بودن رضا گفت بزار لاپایی بزنم فرشته قبول کرد و اونم کیرش که خیلی داغ شدا بود رو رو رون و وسط پاهای فرشته میزد تا اینکه آبش اومد. ولی فرشته هنوز آبش نیومده بود زدم کنار رضا اومد نشست پشت فرمون و من رفتم عقب پیش فرشته وای چه حالی داشت قرمز قرمز شده بود همین که نشستم کیرمو گرفت گفت عجله نکن میریم خونه خودم آبتو میارم دست کردم تو شلوارش خیس خیس و داغ بود. رضا ما را رسوند خونه و اولین تجربه و لذت رو دوتامون بردیم. آخر شب آنچنان سکسی کردیم که انگار تو عمرمون سکس نداشتیم از رضا و کیرش حرف زدیم و لذت بردیم. حالا قراره بریم خونه روز که با فرشته سکس کنه . اگه لذت بردید کامنت بذارید

نوشته: فرید
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پنج شعر طنز سکسی

#شعر #طنز

«مارال» تن مارال عجب مالی بود انگ تمرین نمدمالی بود تن خیس از عرقش انگاری شبنمی روی گل قالی بود از می ناب جوانی سرمست مثل یک جام کریستالی بود عرق ارمنی و ماست خیار حس مستی سبک و عالی بود سینی نقره و قلیان دوسیب در هوا خلسۀ سیالی بود شب مهتابی زیبایی بود حس بی حالی باحالی بود بازی وسوسه در جریان بود چه جدالی و چه فینالی بود فال حافظ زدم و این بدجنس چه پدرسوخته رمالی بود «نیت خیر مگردان» آمد طبق معمول عجب فالی بود من و مارال، دو تا لخت و پتی جای یک مرد فقط خالی بود «یافتم» بنده بدون حرفی اضافی دارم برایت یک اعترافی یک شب که سرمست لم داده بودم زیر پتویی، روی لحافی الحمدلله، بعد از چهل سال من نیز دیدم پستان و نافی من کشف کردم چیز شگفتی الله اکبر، چه اکتشافی فهمیدم آن شب در غایت بهت زن جای دودول دارد شکافی کافر مبیناد چیزی که دیدم در فیلم های پورنوگرافی «النکاح سنتی» خواهر خانم دماغی پای منبر رفته بود دیدن او کار دست شیخک کس لیس داد شیخ از آن بالای منبر با دو چشم برزخی سایز ساق و ران و کون و سینه را تشخیص داد النکاح سنتی و حاج خانم صیغه شد تا اذان ظهر پس فردا به او سرویس داد بانگ هل من ناصری، لبیک هل من فاکری پرسش لب تشنه ای را یک جواب خیس داد خواهر بیچاره اهل کوفه هم اصلاً نبود شیخ ما هم دست او باتوم پرساندیس داد ظاهراً باید به ملای محل در علم سکس توی دانشگاه سوربن کرسی تدریس داد هرچه را دانستنش در حرفۀ او شرط بود این دهن سرویس یاد حضرت ابلیس داد «کاهدان از توست اگر کاه از من است» بار اول گفت: می سوزه، یواش بار دوم گفت: می میرم براش بار سوم گفت: یالا، تندتر بار چارم گفت: انقد شل نباش بار پنجم، بعد راند هشتمین گفت: من می خوام، بازم بود کاش بار آخر هم که… روحش شاد باد شد به طرز دلخراشی آش و لاش کون گونی را طمع جر می دهد کون کونی را دل خوش اشتهاش «ماه در تشت آب» ماهِ در تشت که کون پسر است معنی ناب تصوف باشد وقت گیر است که کس پف بکند کون ولی خلقتش از پف باشد در حریم حرم کون رفیق دوست مشتاق تشرف باشد هدفی را که به این نزدیکی است نزنی، جای تأسف باشد هر رفیقی که تعارف بزند گر بگویم نه، تعارف باشد دوست آن است که هنگام نیاز یار بی شرم و تکلف باشد فعل ترکیبی یاری دادن محتمل نیست تصادف باشد در همین فعل رفاقت کردن جای یک عمر توقف باشد باسنی کعبۀ مقصود من است که فقط منتظر تف باشد پرچم کشور عشق آن شرتی است که چو پیراهن یوسف باشد

نوشته: فرهاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM