دیروز یه مادری میگفت که مادر خودش اصلا بهش ابراز احساسات و محبت نمیکرده و بخاطر همین همیشه این خلا و کمبود رو در خودش احساس میکرده و میکنه
و حالا بنظر میاد که سعی کرده کمبودی که خودش داشته رو با بچهاش جبران کنه؛ یعنی بطور افراطی به بچهاش محبت کرده و سرویس داده و و با اینکه بچهاش الان "جوان"ئه، این روند همچنان ادامه داره.
و همین خانم یه خواهر و برادر دوقلوی کوچکتر از خودش هم داره که وقتی اینا بچه بودن، خیلی وقتا مسئولیت پسره با ایشون و مسئولیت دختره با مادرشون بوده
و طوری که خودش تعریف میکرد، خیلی سعی میکرده به برادرش محبت کنه و هواش رو داشته باشه.
و این دوقلوها خیلیی اخلاق متفاوتی از هم دارن(الان آدمای کاملا بالغن)، و هرچند که در کل ناهمسانن، اما من فکر میکنم تفاوت اخلاقیشون فقط بخاطر ناهمسان بودنشون نیست. بنظرم این "تفاوت در دریافت محبت در بچگی" هم خیلی موثر بوده.
قل پسر محبت رو از خواهر بزرگش میگرفته (من نمیدونم چجوری بهش محبت میکرده، خودش فقط گفت "خیلی سعی میکردم بهش محبت کنم" و حدسم اینه که با توجه به خلا خودش، احتمالا یه مقدار زیادی از حد بوده)،
و قل دختر با همون مادر سفت و سختی بیشتر بزرگ شده که با افتخار میگفته "من بچه رو لوس نمیکنم" (پدرشون هم همچین رویهای داشته).
در کل تفاوت اخلاقیشون رو بخوام خلاصه بگم، میگم پسره خیلی روحیه "حساس" تری داره😅
قبلنا وقتی درموردش حرف میزدن، میگفتن اخلاق "خاصی" داره، گاهی باید نازشو کشید، ممکنه چند روز قهر کنه، غُده، احساساتیه و...
دختره اصلا اینجوری نیست اما اونم وقتی به حرفاش گوش کنی میبینی دلش از والدینش بخاطر محبتی که ازش دریغ شده، پره (مثل خواهر بزرگش)
و من کارشناسی چیزی نیستم اما حدس میزنم بخش زیادی از این تفاوت و "خاص" بودن اخلاق پسره برمیگرده به همون تفاوتشون در دریافت محبت در بچگی.
پسره از کسی محبت دریافت کرده که میخواسته جبران افراطی کنه، همینطور که بعدا رو بچه خودشم همین روند رو اجرا کرده، و دختره به اندازه کافی محبت دریافت نکرده.
و مسئله اینجاست که از این دو روندِ
"من بچه رو لوس نمیکنم" (بخونید "به بچه محبت نمیکنم که مبادا لوس بشه")
و
"انقدر به بچه سرویس میدم که آب تو دلش تکون نخوره"
هیچکدوم سالم نیستن🙂
و در نهایت هرکدوم به نوعی برای بچه آسیب به بار میارن که تا بزرگسالی هم جاش خوب نمیشه مگه اینکه خودشون به فکر درمان بیوفتن.
حالا اصلا همه اینارو گفتم که بگم آقا، تا یه سنی کاملا طبیعیه که بچه ها خیلیی طلب محبت کنن و مطمئن باشید فراهم کردن این محبت و امنیت بصورت معقول، باعث نمیشه که لوس بشن و حتی برای سلامت روانشون ضروریه! و اگر فراهم نشه و بچه هایی با خلا عاطفی بار بیارید، این چرخه ادامه پیدا میکنه و اونا هم یا بچه هایی با خلا عاطفی پرورش میدن(تفریط) یا بچه هایی که از بس سرویس گرفتن که خودشون دست به سیاه و سفید تو زندگیشون نمیزنن و یه جورایی انگار ناتوانن (افراط).
و این چرخه همینجوری نسل به نسل ادامه داره تااا اینکه یه نفر پیدا بشه این چرخه رو بشکنه یعنی بره آگاهی کسب کنه، رو خودش و خلاها و زخمهاش کار کنه تا اونارو به نسل بعدی منتقل نکنه و این روند فرزندپروری ناسالم رو تغییر بده.
در روزهای آینده احتمالا بیشتر در این مورد بگم.
#Dropsof_psychology 🧠
و حالا بنظر میاد که سعی کرده کمبودی که خودش داشته رو با بچهاش جبران کنه؛ یعنی بطور افراطی به بچهاش محبت کرده و سرویس داده و و با اینکه بچهاش الان "جوان"ئه، این روند همچنان ادامه داره.
و همین خانم یه خواهر و برادر دوقلوی کوچکتر از خودش هم داره که وقتی اینا بچه بودن، خیلی وقتا مسئولیت پسره با ایشون و مسئولیت دختره با مادرشون بوده
و طوری که خودش تعریف میکرد، خیلی سعی میکرده به برادرش محبت کنه و هواش رو داشته باشه.
و این دوقلوها خیلیی اخلاق متفاوتی از هم دارن(الان آدمای کاملا بالغن)، و هرچند که در کل ناهمسانن، اما من فکر میکنم تفاوت اخلاقیشون فقط بخاطر ناهمسان بودنشون نیست. بنظرم این "تفاوت در دریافت محبت در بچگی" هم خیلی موثر بوده.
قل پسر محبت رو از خواهر بزرگش میگرفته (من نمیدونم چجوری بهش محبت میکرده، خودش فقط گفت "خیلی سعی میکردم بهش محبت کنم" و حدسم اینه که با توجه به خلا خودش، احتمالا یه مقدار زیادی از حد بوده)،
و قل دختر با همون مادر سفت و سختی بیشتر بزرگ شده که با افتخار میگفته "من بچه رو لوس نمیکنم" (پدرشون هم همچین رویهای داشته).
در کل تفاوت اخلاقیشون رو بخوام خلاصه بگم، میگم پسره خیلی روحیه "حساس" تری داره😅
قبلنا وقتی درموردش حرف میزدن، میگفتن اخلاق "خاصی" داره، گاهی باید نازشو کشید، ممکنه چند روز قهر کنه، غُده، احساساتیه و...
دختره اصلا اینجوری نیست اما اونم وقتی به حرفاش گوش کنی میبینی دلش از والدینش بخاطر محبتی که ازش دریغ شده، پره (مثل خواهر بزرگش)
و من کارشناسی چیزی نیستم اما حدس میزنم بخش زیادی از این تفاوت و "خاص" بودن اخلاق پسره برمیگرده به همون تفاوتشون در دریافت محبت در بچگی.
پسره از کسی محبت دریافت کرده که میخواسته جبران افراطی کنه، همینطور که بعدا رو بچه خودشم همین روند رو اجرا کرده، و دختره به اندازه کافی محبت دریافت نکرده.
و مسئله اینجاست که از این دو روندِ
"من بچه رو لوس نمیکنم" (بخونید "به بچه محبت نمیکنم که مبادا لوس بشه")
و
"انقدر به بچه سرویس میدم که آب تو دلش تکون نخوره"
هیچکدوم سالم نیستن🙂
و در نهایت هرکدوم به نوعی برای بچه آسیب به بار میارن که تا بزرگسالی هم جاش خوب نمیشه مگه اینکه خودشون به فکر درمان بیوفتن.
حالا اصلا همه اینارو گفتم که بگم آقا، تا یه سنی کاملا طبیعیه که بچه ها خیلیی طلب محبت کنن و مطمئن باشید فراهم کردن این محبت و امنیت بصورت معقول، باعث نمیشه که لوس بشن و حتی برای سلامت روانشون ضروریه! و اگر فراهم نشه و بچه هایی با خلا عاطفی بار بیارید، این چرخه ادامه پیدا میکنه و اونا هم یا بچه هایی با خلا عاطفی پرورش میدن(تفریط) یا بچه هایی که از بس سرویس گرفتن که خودشون دست به سیاه و سفید تو زندگیشون نمیزنن و یه جورایی انگار ناتوانن (افراط).
و این چرخه همینجوری نسل به نسل ادامه داره تااا اینکه یه نفر پیدا بشه این چرخه رو بشکنه یعنی بره آگاهی کسب کنه، رو خودش و خلاها و زخمهاش کار کنه تا اونارو به نسل بعدی منتقل نکنه و این روند فرزندپروری ناسالم رو تغییر بده.
در روزهای آینده احتمالا بیشتر در این مورد بگم.
#Dropsof_psychology 🧠
👍4
میخوام از اون والدینی بگم که نمیذارن آب تو دل بچه تکون بخوره
ببینید، من میدونم که قصدتون خیره، میدونم که احتمالا خودتون کودکی سختی داشتید و نمیخواید و دلتون نمیاد بچهتون به اندازه شما تو زندگی سختی بکشه
اما عزیزان، شما در حد معقول هم (که ضروریه) نمیذارید بچه سختی بکشه، نمیذارید با هیچ چالشی روبرو بشه و نتیجه چی میشه؟ این آدم هیچ کاری رو یاد نمیگیره خودش انجام بده و اصلا چرا باید یاد بگیره؟ وقتی همیشه کسی یا کسانی بودن که همه کار رو براش و به جاش انجام دادن؟ خب دیگه احساس نیاز نمیکنه که خودشم دست بکار بشه.🤷🏻♀️
وقتی همه چی خود به خود براش فراهمه، دیوونست مگه که خودشو به زحمت بندازه؟😅
یه بار گفته بودم، نوزادها چون هیچ کاری رو خودشون نمیتونن انجام بدن و همیشه همه کار رو دیگران براشون انجام میدن و همه چی رو براشون فراهم میکنن، فکر میکنن مرکز دنیان، فکر میکنن به به چه دنیای باحالی هیچ کاری نمیکنم و همه چی خود به خود جلوم ظاهر میشه همه نیازهام برآورده میشه
حالا شما با پیش گرفتن این روند میدونید باعث چی میشید؟ باعث میشید این آدم حتی در سن جوانی به بالا هم همچنان تو اون حال و هوای بچگی بمونه، یعنی منتظره کسی بیاد نیازهاش رو برآورده کنه، همچنان خودش کاری نمیکنه، احساس ناتوانی میکنه، احساس میکنه بلد نیست، نمیتونه، میخواد بره سرکار میترسه، اعتماد بنفس نداره، مستقل نمیشه، مسئولیت پذیر نمیشه از مسئولیت های کوچیک گرفته تا بزرگ، بعد میگه چی شد؟ پس چرا دیگه همه چی خودش درست نمیشه؟ چرا خودم باید انجام بدم؟
در موارد فجیع که خیلی بچه رو لوس کنن ممکنه خودشیفته بشه حتی.
چون تو همون باور کودکی که "من مرکز دنیام و همه در خدمت من و صرفا وسیلههایی برای ارضای نیازهامن" میمونه.
من میدونم که شما فکر میکنید دارید در حق بچهتون خوبی میکنید و ازش محافظت میکنید؛ اما واقعا دارید بهش ضربه میزنید
اجازه بدید تا حدی خودش با چالشها روبرو بشه، گاهی با ترس روبرو بشه، گاهی شکست رو تجربه کنه، گاهی به زحمت و سختی بیوفته تا یاد بگیره زندگی کنه تا یاد بگیره در آینده با نمونه های بزرگتر مشکلات چجوری برخورد کنه.
انیمیشن نمو رو یادتونه؟
بابای نمو میگفت من بهش قول داده بودم نذارم هیچ اتفاقی براش بیوفته.
و دوری گفت اینجوری که زندگیش بی معنی میشه :)
پینوشت: لطفا لطفا لطفا اگه با همچین روندی بچه رو بزرگ کردین، بعدا که بزرگ شد و دیدید نمیتونه مسئولیت خودش رو بپذیره، بالغانه رفتار کنه و کارای بزرگسالانه انجام بده، بهش نگید ما همسن تو بودیم فلان کارو میکردیم یا چرا عرضه نداری و چرا هیچی بلد نیستی و چقدر راحت طلبی. خودتون اجازه ندادید، از کجا باید یاد میگرفته؟
#Dropsof_psychology 🧠
ببینید، من میدونم که قصدتون خیره، میدونم که احتمالا خودتون کودکی سختی داشتید و نمیخواید و دلتون نمیاد بچهتون به اندازه شما تو زندگی سختی بکشه
اما عزیزان، شما در حد معقول هم (که ضروریه) نمیذارید بچه سختی بکشه، نمیذارید با هیچ چالشی روبرو بشه و نتیجه چی میشه؟ این آدم هیچ کاری رو یاد نمیگیره خودش انجام بده و اصلا چرا باید یاد بگیره؟ وقتی همیشه کسی یا کسانی بودن که همه کار رو براش و به جاش انجام دادن؟ خب دیگه احساس نیاز نمیکنه که خودشم دست بکار بشه.🤷🏻♀️
وقتی همه چی خود به خود براش فراهمه، دیوونست مگه که خودشو به زحمت بندازه؟😅
یه بار گفته بودم، نوزادها چون هیچ کاری رو خودشون نمیتونن انجام بدن و همیشه همه کار رو دیگران براشون انجام میدن و همه چی رو براشون فراهم میکنن، فکر میکنن مرکز دنیان، فکر میکنن به به چه دنیای باحالی هیچ کاری نمیکنم و همه چی خود به خود جلوم ظاهر میشه همه نیازهام برآورده میشه
حالا شما با پیش گرفتن این روند میدونید باعث چی میشید؟ باعث میشید این آدم حتی در سن جوانی به بالا هم همچنان تو اون حال و هوای بچگی بمونه، یعنی منتظره کسی بیاد نیازهاش رو برآورده کنه، همچنان خودش کاری نمیکنه، احساس ناتوانی میکنه، احساس میکنه بلد نیست، نمیتونه، میخواد بره سرکار میترسه، اعتماد بنفس نداره، مستقل نمیشه، مسئولیت پذیر نمیشه از مسئولیت های کوچیک گرفته تا بزرگ، بعد میگه چی شد؟ پس چرا دیگه همه چی خودش درست نمیشه؟ چرا خودم باید انجام بدم؟
در موارد فجیع که خیلی بچه رو لوس کنن ممکنه خودشیفته بشه حتی.
چون تو همون باور کودکی که "من مرکز دنیام و همه در خدمت من و صرفا وسیلههایی برای ارضای نیازهامن" میمونه.
من میدونم که شما فکر میکنید دارید در حق بچهتون خوبی میکنید و ازش محافظت میکنید؛ اما واقعا دارید بهش ضربه میزنید
اجازه بدید تا حدی خودش با چالشها روبرو بشه، گاهی با ترس روبرو بشه، گاهی شکست رو تجربه کنه، گاهی به زحمت و سختی بیوفته تا یاد بگیره زندگی کنه تا یاد بگیره در آینده با نمونه های بزرگتر مشکلات چجوری برخورد کنه.
انیمیشن نمو رو یادتونه؟
بابای نمو میگفت من بهش قول داده بودم نذارم هیچ اتفاقی براش بیوفته.
و دوری گفت اینجوری که زندگیش بی معنی میشه :)
پینوشت: لطفا لطفا لطفا اگه با همچین روندی بچه رو بزرگ کردین، بعدا که بزرگ شد و دیدید نمیتونه مسئولیت خودش رو بپذیره، بالغانه رفتار کنه و کارای بزرگسالانه انجام بده، بهش نگید ما همسن تو بودیم فلان کارو میکردیم یا چرا عرضه نداری و چرا هیچی بلد نیستی و چقدر راحت طلبی. خودتون اجازه ندادید، از کجا باید یاد میگرفته؟
#Dropsof_psychology 🧠
👍2❤1
امروز، روز جهانی روانشناس و مشاوره، و پسفردا ۹ اردیبهشت ،روز ایرانیشه.
یادمه پارسال این موقع تو پیج های روانشناسی و دانشجوهای روانشناسی میچرخیدم و با حسرت ریزی که سعی میکردم نادیده بگیرمش، پست ها و ویدیوهای تبریکشون رو نگاه میکردم و کامنت هاشون رو میخوندم که میگفتن چقدر رشتهاشون رو دوست دارن.
و اون موقع من حتی نمیدونستم قراره تغییر رشته بدم و داشتم برای کنکور ارشد بازاریابی گردشگری میخوندم (در واقع فقط لغت زبان میخوندم و نمونه سوالای قبلی😂)
اگه به صبای اون موقع میگفتن که از سال دیگه تو هم قراره این روز رو گرامی بداری و جزوش باشی، کرک و پری براش نمیموند :))
تو جمع اینجا هم هستن عزیزانی که روانشناسی/مشاوره خوندن یا میخونن؛ روزتون مبارک! امیدوارم چراغ راه افراد زیادی بشید🥰💐
#Dropsof_psychology 🧠
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
یادمه پارسال این موقع تو پیج های روانشناسی و دانشجوهای روانشناسی میچرخیدم و با حسرت ریزی که سعی میکردم نادیده بگیرمش، پست ها و ویدیوهای تبریکشون رو نگاه میکردم و کامنت هاشون رو میخوندم که میگفتن چقدر رشتهاشون رو دوست دارن.
و اون موقع من حتی نمیدونستم قراره تغییر رشته بدم و داشتم برای کنکور ارشد بازاریابی گردشگری میخوندم (در واقع فقط لغت زبان میخوندم و نمونه سوالای قبلی😂)
اگه به صبای اون موقع میگفتن که از سال دیگه تو هم قراره این روز رو گرامی بداری و جزوش باشی، کرک و پری براش نمیموند :))
تو جمع اینجا هم هستن عزیزانی که روانشناسی/مشاوره خوندن یا میخونن؛ روزتون مبارک! امیدوارم چراغ راه افراد زیادی بشید🥰💐
#Dropsof_psychology 🧠
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
❤3
Drops of Jupiter ✨
میخوام از اون والدینی بگم که نمیذارن آب تو دل بچه تکون بخوره ببینید، من میدونم که قصدتون خیره، میدونم که احتمالا خودتون کودکی سختی داشتید و نمیخواید و دلتون نمیاد بچهتون به اندازه شما تو زندگی سختی بکشه اما عزیزان، شما در حد معقول هم (که ضروریه) نمیذارید…
بهبه ببینید چی پیدا کردم
یه ویدیو دقیقا با همین موضوع☝🏻
نمیدونستم بهشون میگن والدین هلیکوپتری
#Dropsof_psychology 🧠
https://www.instagram.com/reel/CrBpwNCIJOd/?igshid=MTIyMzRjYmRlZg==
یه ویدیو دقیقا با همین موضوع☝🏻
نمیدونستم بهشون میگن والدین هلیکوپتری
#Dropsof_psychology 🧠
https://www.instagram.com/reel/CrBpwNCIJOd/?igshid=MTIyMzRjYmRlZg==
مشاور راه حل قلنبه برای مشکلاتمون بهمون نمیده
مشاور برای ما و به جای ما تصمیم نمیگیره
مشاور بهمون نمیگه چیکار بکن، چیکار نکن
مشاور قضاوت نمیکنه
مشاور برای همه یه نسخه نمیپیچه
مشاور مسیر پیش رومون رو روشنتر و واضحتر میکنه
مشاور کمکمون میکنه که خودمون تصمیم بگیریم و مسئولیت زندگیمون رو بپذیریم
مشاور کمکمون میکنه شفافتر و بدون خطا و قالب بندی نگاه کنیم
فقط آدمای مشکل دار و بیمار به روانشناس و مشاور مراجعه نمیکنن
فقط زنها برای ارتقای خودشون به مشاور مراجعه نمیکنن
مراجعه به روانشناس نشونه ضعف نیست
مراجعه به روانشناس تابو نیست
حرف زدن و درد دل کردن با اقدس و اصغر جای مشاوره رو نمیگیره
روانشناسها عاری از اشتباه نیستن
روانشناسها مصون از آسیب و مشکلات روانی نیستن
روانشناسها خارج از ساعت کاریشون، در زندگی روزمره و مهمونی، روانشناس نیستن
اینم برای روز ایرانی روانشناس و مشاور😁🎈
#Dropsof_psychology 🧠
مشاور برای ما و به جای ما تصمیم نمیگیره
مشاور بهمون نمیگه چیکار بکن، چیکار نکن
مشاور قضاوت نمیکنه
مشاور برای همه یه نسخه نمیپیچه
مشاور مسیر پیش رومون رو روشنتر و واضحتر میکنه
مشاور کمکمون میکنه که خودمون تصمیم بگیریم و مسئولیت زندگیمون رو بپذیریم
مشاور کمکمون میکنه شفافتر و بدون خطا و قالب بندی نگاه کنیم
فقط آدمای مشکل دار و بیمار به روانشناس و مشاور مراجعه نمیکنن
فقط زنها برای ارتقای خودشون به مشاور مراجعه نمیکنن
مراجعه به روانشناس نشونه ضعف نیست
مراجعه به روانشناس تابو نیست
حرف زدن و درد دل کردن با اقدس و اصغر جای مشاوره رو نمیگیره
روانشناسها عاری از اشتباه نیستن
روانشناسها مصون از آسیب و مشکلات روانی نیستن
روانشناسها خارج از ساعت کاریشون، در زندگی روزمره و مهمونی، روانشناس نیستن
اینم برای روز ایرانی روانشناس و مشاور😁🎈
#Dropsof_psychology 🧠
تجربه زنده از خطای شناختی "فاجعه سازی"😂:
*داداشم از طبقه پایین (خونه مامانبزرگ) هواار میکشه*
بابام: این چرا داد زد😐
*بهش زنگ میزنه*
بابام: چی شده؟ چرا داد زدی؟
داداشم: استقلال گل زد🤩
بابام: گفتم دزد اومده چاقویی چیزی خوردی😐😂😂
نمونه دیگهاش واکنشش بود، وقتی که بهش گفتم میخوام تغییر رشته بدم و مشاوره بخونم:
" اگه به یه نوجوون مشاوره بدی و بره طبق اون یه کاری کنه که خانوادهاش خوششون نمیاد، بعد باباش اومد مطبت یقهاتو گرفت، چیکار میکنی؟"
بابا جان، واقعا؟🫠😂
#Dropsof_psychology 🧠
*داداشم از طبقه پایین (خونه مامانبزرگ) هواار میکشه*
بابام: این چرا داد زد😐
*بهش زنگ میزنه*
بابام: چی شده؟ چرا داد زدی؟
داداشم: استقلال گل زد🤩
بابام: گفتم دزد اومده چاقویی چیزی خوردی😐😂😂
نمونه دیگهاش واکنشش بود، وقتی که بهش گفتم میخوام تغییر رشته بدم و مشاوره بخونم:
" اگه به یه نوجوون مشاوره بدی و بره طبق اون یه کاری کنه که خانوادهاش خوششون نمیاد، بعد باباش اومد مطبت یقهاتو گرفت، چیکار میکنی؟"
بابا جان، واقعا؟🫠😂
#Dropsof_psychology 🧠
منی که هرسال بهار خوشحال بودم که آلرژی ندارم🫠
الان فهمیدم امسال بدنم تصمیم گرفته داشته باشم🥸
#به_خود_غره_نشویم 😶🌫
الان فهمیدم امسال بدنم تصمیم گرفته داشته باشم🥸
#به_خود_غره_نشویم 😶🌫
امروز که سرم زده بودم، یه پسربچه با مامانش اومد تخت کناریم که سرم بزنه.
پسره تاحالا سرم نزده بود، هی بهش میگفتن درد نداره و اینا.
وقتی زد، زیاد صداش در نیومد.
مامانش خیلی مهربون و خوش برخورد بود، تو دلم داشتم بهش آفرین میگفتم که انقد با بچه خوب حرف میزنه، که یهو گفت: "تو خیلی پسر قوی و شجاعی هستی، چون اصلا جیغ و داد نکردی موقع سرم زدن."
تو دلم گفتم آخ🫠 تا اینجاش خوب بود ولی کاش اینو نمیگفتی🤦🏻♀
چون منم جای همین بچه بودم، وقتی چیزی میشد و دردم میومد، نشونش نمیدادم و قورتش میدادم و اطرافیانم همینجوری تشویقم میکردن که "چقد شجاعی، چقد قویای، چقد باجنبهای و..."
قطعا فکر میکردن دارن تشویقم میکنن و خوشحال میشم، و البته که بچه خوشحال میشه وقتی اینارو بهش میگن. اما در دراز مدت آسیب به بار میاره.
مثل من که بخاطر همین حرفا تشویق شدم که دردهامو نشون ندم، احساسات منفیمو نشون ندم، ابراز نکنم و بریزم تو خودم تا "قوی و شجاع" بنظر بیام و "لوس" بنظر نیام و تا الانم همینم.
مثلا نمیتونم جلو بقیه گریه کنم، زیاد نمیتونم عصبانیتمو نشون بدم، اگه دردم بیاد جلو بقیه آخ نمیگم، اگه ناراحت بشم نشون نمیدم.
البته که الان دیگه دارم روش کار میکنم، چون همه در طول زندگی از سمت دیگران خواسته و ناخواسته آسیب میبینیم و وظیفه ترمیمش با خودمونه.
خلاصه که بچههارو به سرکوب و پنهان کردن احساساتشون تشویق نکنید،
بهشون بگید اشکالی نداره اگه بخوای گریه کنی، اگه درد داری
و امن باشید براشون تا بتونن راحت احساساتشون رو بروز بدن
و کلا سعی کنید برچسب نزنید بهشون؛ چه مثبت چه منفی (بچه شجاع، بچه خوب، حسود، شر و...) چون خودشون رو مقید میکنن که همیشه در چارچوب همون برچسب عمل کنن.
#Dropsof_psychology 🧠
پسره تاحالا سرم نزده بود، هی بهش میگفتن درد نداره و اینا.
وقتی زد، زیاد صداش در نیومد.
مامانش خیلی مهربون و خوش برخورد بود، تو دلم داشتم بهش آفرین میگفتم که انقد با بچه خوب حرف میزنه، که یهو گفت: "تو خیلی پسر قوی و شجاعی هستی، چون اصلا جیغ و داد نکردی موقع سرم زدن."
تو دلم گفتم آخ🫠 تا اینجاش خوب بود ولی کاش اینو نمیگفتی🤦🏻♀
چون منم جای همین بچه بودم، وقتی چیزی میشد و دردم میومد، نشونش نمیدادم و قورتش میدادم و اطرافیانم همینجوری تشویقم میکردن که "چقد شجاعی، چقد قویای، چقد باجنبهای و..."
قطعا فکر میکردن دارن تشویقم میکنن و خوشحال میشم، و البته که بچه خوشحال میشه وقتی اینارو بهش میگن. اما در دراز مدت آسیب به بار میاره.
مثل من که بخاطر همین حرفا تشویق شدم که دردهامو نشون ندم، احساسات منفیمو نشون ندم، ابراز نکنم و بریزم تو خودم تا "قوی و شجاع" بنظر بیام و "لوس" بنظر نیام و تا الانم همینم.
مثلا نمیتونم جلو بقیه گریه کنم، زیاد نمیتونم عصبانیتمو نشون بدم، اگه دردم بیاد جلو بقیه آخ نمیگم، اگه ناراحت بشم نشون نمیدم.
البته که الان دیگه دارم روش کار میکنم، چون همه در طول زندگی از سمت دیگران خواسته و ناخواسته آسیب میبینیم و وظیفه ترمیمش با خودمونه.
خلاصه که بچههارو به سرکوب و پنهان کردن احساساتشون تشویق نکنید،
بهشون بگید اشکالی نداره اگه بخوای گریه کنی، اگه درد داری
و امن باشید براشون تا بتونن راحت احساساتشون رو بروز بدن
و کلا سعی کنید برچسب نزنید بهشون؛ چه مثبت چه منفی (بچه شجاع، بچه خوب، حسود، شر و...) چون خودشون رو مقید میکنن که همیشه در چارچوب همون برچسب عمل کنن.
#Dropsof_psychology 🧠
👍4
بنظر من بخش بزرگی از خارج شدن از دنیای کودکی و شروع پروسه بزرگ شدن، اون لحظهای اتفاق میافته که میفهمی مامان و بابات بینقص نیستن و اونا هم اشتباه میکنن، گاهی چیزای اشتباهی میگن و همه چیز رو نمیدونن.
مراحل بالاترش وقتیه که میفهمی حتی اونا هم گاهی بچه میشن :)
به قول آهنگه که میگه:
"The older I get the more that I see
My parents aren't heroes, they're just like me"
"هرچی بزرگتر میشم، بیشتر میفهمم که مامان و بابام قهرمان نیستن؛ اونها هم درست مثل خودمن"
[🎶 Older - Sasha Solan]
#Dropsof_poetry 📜
#Dropsof_psychology 🧠
مراحل بالاترش وقتیه که میفهمی حتی اونا هم گاهی بچه میشن :)
به قول آهنگه که میگه:
"The older I get the more that I see
My parents aren't heroes, they're just like me"
"هرچی بزرگتر میشم، بیشتر میفهمم که مامان و بابام قهرمان نیستن؛ اونها هم درست مثل خودمن"
[🎶 Older - Sasha Solan]
#Dropsof_poetry 📜
#Dropsof_psychology 🧠
❤1
بعضیا الان اینجوری شدن که به هرکی با حجاب شل تو جامعه ظاهر میشه یا شالش رو شونههاشه، میگن ترسو😐
(تکلیف محجبهها هم که همیشه براشون مشخص بوده اصلا بحثی سرش ندارن)
سوالی که پیش میاد اینه که، به شما چه؟🤌🏻
چطور این حق رو برای خودتون میبینید که برای دیگران نسخه بپیچید و بدتر، زرتی برچسب بزنید؟
مگه جرقه شروع این جریانات همین نبود که هرکی با هر پوششی که دوست داره باشه؟
الان شاید یکی به هر دلیلی پوشش دلخواهش حجاب شل باشه
شاید یکی راحت نباشه کاملا بیحجاب باشه
شاید یکی هنوز خیالش راحت نباشه شالش رو کامل از خودش جدا کنه
و شاید یکی از اول خودش باحجاب بوده و هنوزم هست
یا نکنه منظور این دسته از افراد این بوده که "هرکی با هر پوششی که من میپسندم باشه" ؟
خب این الان تفاوتی با قبل داره؟
آزادی اینه؟
"چرا فلان بازیگر تو فلان ایونت حجاب داره، پس ترسوئه"
"چرا فلان بلاگر یقه باز لباسشو سانسور کرده، پس اینم از خودشونه و الکی دم از آزادی میزنه"
و یک لحظه فکر نمیکنن که هرکس برای خودش حد و حدودی داره یا آقا شاید اصلا دلش نمیخواد! زوریه؟😐
یا اصلا آره، گیریم میترسه، بازم به شما چه؟
این "آزادی"ای که اینا بهش اعتقاد دارن خنده داره خلاصه😑
#Dropsof_me
(تکلیف محجبهها هم که همیشه براشون مشخص بوده اصلا بحثی سرش ندارن)
سوالی که پیش میاد اینه که، به شما چه؟🤌🏻
چطور این حق رو برای خودتون میبینید که برای دیگران نسخه بپیچید و بدتر، زرتی برچسب بزنید؟
مگه جرقه شروع این جریانات همین نبود که هرکی با هر پوششی که دوست داره باشه؟
الان شاید یکی به هر دلیلی پوشش دلخواهش حجاب شل باشه
شاید یکی راحت نباشه کاملا بیحجاب باشه
شاید یکی هنوز خیالش راحت نباشه شالش رو کامل از خودش جدا کنه
و شاید یکی از اول خودش باحجاب بوده و هنوزم هست
یا نکنه منظور این دسته از افراد این بوده که "هرکی با هر پوششی که من میپسندم باشه" ؟
خب این الان تفاوتی با قبل داره؟
آزادی اینه؟
"چرا فلان بازیگر تو فلان ایونت حجاب داره، پس ترسوئه"
"چرا فلان بلاگر یقه باز لباسشو سانسور کرده، پس اینم از خودشونه و الکی دم از آزادی میزنه"
و یک لحظه فکر نمیکنن که هرکس برای خودش حد و حدودی داره یا آقا شاید اصلا دلش نمیخواد! زوریه؟😐
یا اصلا آره، گیریم میترسه، بازم به شما چه؟
این "آزادی"ای که اینا بهش اعتقاد دارن خنده داره خلاصه😑
#Dropsof_me
👌6❤1😢1
Forwarded from Maedeh Khanari
خوب شد که کنکورمون و خوب ندادیم 😁❤️
Forwarded from Saba 🍀
Drops of Jupiter ✨
خوب شد که کنکورمون و خوب ندادیم 😁❤️
وای کی فکرشو میکرد یه روز اینو بگیم😂😂
داشتیم فکر میکردیم اگه کنکور کارشناسیمون که تجربی بود رو خوب داده بودیم، شاید هیچوقت به علاقههای واقعیمون که تو حیطه انسانیه نمیرسیدیم و الان انقدر براشون مشتاق نبودیم
فکر کن من الان دندونپزشکی یا فیزیوتراپی میخوندم🫠
نمونه بارز “وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ” :))
"چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا میداند، و شما نمیدانید."
[بقره - ۲۱۶]
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
#Dropsof_Allah 🕌
فکر کن من الان دندونپزشکی یا فیزیوتراپی میخوندم🫠
نمونه بارز “وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ” :))
"چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا میداند، و شما نمیدانید."
[بقره - ۲۱۶]
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
#Dropsof_Allah 🕌
👍4❤2😁1😢1
ما ارزش و احتراممون رو از دیگران نمیگیریم که حرف و رفتار دیگران بخواد باعث از بین رفتنش بشه!
بیاید فکر کنیم شما از کسی همیشه مفصل پذیرایی میکنید ولی اون از شما ساده پذیرایی میکنه (میدونید که از دیگران مفصل پذیرایی میکنه، ولی از شما نه)
آیا بنظرتون اون شما رو بی ارزش کرده؟
اگر بهتون بر میخوره و عصبانی میشید، یعنی همین طور فکر میکنید.
بیاید فکر کنیم کسی ۴۵ کیلوئه، یه نفر رد میشه بهش میگه چاق. آیا این یعنی اون آدم واقعا چاقه؟ چون کسی اینو بهش نسبت داده؟ نه.
بیاید فکر کنیم کسی به شما فحش میده.
آیا صرف اینکه اون بهتون همچین چیزی گفته، یعنی شما واقعا اون صفت رو دارید؟ نه.
اگه کسی به شما بگه زشت، شما زشت نمیشید
اگه کسی به شما بگه احمق، شما احمق نمیشید
اینکه کسی به شما هدیههای کم ارزش میده، شما رو کم ارزش نمیکنه
اینکه کسی از شما سادهتر از دیگران پذیرایی میکنه، ارزش شما رو کمتر از اونا نمیکنه
اینکه کسی محبتهای شما رو جبران نمیکنه، شما رو کوچیک نمیکنه
نهایتا اینکه اگه به کسی احترام گذاشتی و در مقابل اون حد از احترام رو دریافت نکردی، قطعا به این معنی نیست که ارزش شما پایین آورده شده یا اینکه شما لایق احترام و محبت نیستید
اصلا مشکل از شما نیست، از اون شخص مقابله
دلیلش رو هم خط اول گفتم.
پس چرا ما در غالب این موارد بهمون بر میخوره و ناراحت و عصبانی میشیم؟
متاسفانه چون فکر میکنیم ارزش ما به نظر و رفتار دیگران بنده🙂
پس اگه ارزش ما به دیگران بند نیست، به چی بنده؟
به خودمون.
ما ارزشمون رو باید از درون خودمون بگیریم
خودمون تعیین میکنیم که چقدر ارزشمند و لایق احترامیم
اینا یعنی همون عزت نفس
اگه عزت نفس و احساس خود ارزشمندیمون کم باشه، با اون رفتار و حرفهای دیگران بهمون برمیخوره چون فکر میکنیم ما به خودی خود ارزشمند نیستیم و این نوع رفتار دیگران با ماست که ارزش ما رو تعیین و تعریف میکنه
اما اگه خودمون به ارزشمندی خودمون باور داشته باشیم، دیگه هیچکدوم از این موارد و موارد مشابه ما رو ناراحت نمیکنه، چون میدونیم اگه فلانی با من رفتار سطح پایینی داره، به این معنی نیست که من سطح پایینم، بلکه خودشه که خودش رو کوچیک میکنه
اگه کسی به من فحش میده، خودش کوچیک میشه و من نه تبدیل به اون صفت میشم و نه کوچیک میشم چون خودم میدونم این چیزی که اون میگه نیستم، پس دیگه برای چی باید بهم بر بخوره؟
عزت نفس رو اصلا اصلا دست کم نگیرید و برای بالا بردنش حتما حتما تلاش جدی کنید
درموردش کتاب بخونید، دوره شرکت کنید، مشاوره برید.
منم دارم براش تلاش میکنم و هنوز اول راهم.
بنظر من عزت نفس پایین مثل نداشتن یا ناقص بودن یک عضو از بدن میمونه، همین قدر حیاتی.
#Dropsof_psychology 🧠
بیاید فکر کنیم شما از کسی همیشه مفصل پذیرایی میکنید ولی اون از شما ساده پذیرایی میکنه (میدونید که از دیگران مفصل پذیرایی میکنه، ولی از شما نه)
آیا بنظرتون اون شما رو بی ارزش کرده؟
اگر بهتون بر میخوره و عصبانی میشید، یعنی همین طور فکر میکنید.
بیاید فکر کنیم کسی ۴۵ کیلوئه، یه نفر رد میشه بهش میگه چاق. آیا این یعنی اون آدم واقعا چاقه؟ چون کسی اینو بهش نسبت داده؟ نه.
بیاید فکر کنیم کسی به شما فحش میده.
آیا صرف اینکه اون بهتون همچین چیزی گفته، یعنی شما واقعا اون صفت رو دارید؟ نه.
اگه کسی به شما بگه زشت، شما زشت نمیشید
اگه کسی به شما بگه احمق، شما احمق نمیشید
اینکه کسی به شما هدیههای کم ارزش میده، شما رو کم ارزش نمیکنه
اینکه کسی از شما سادهتر از دیگران پذیرایی میکنه، ارزش شما رو کمتر از اونا نمیکنه
اینکه کسی محبتهای شما رو جبران نمیکنه، شما رو کوچیک نمیکنه
نهایتا اینکه اگه به کسی احترام گذاشتی و در مقابل اون حد از احترام رو دریافت نکردی، قطعا به این معنی نیست که ارزش شما پایین آورده شده یا اینکه شما لایق احترام و محبت نیستید
اصلا مشکل از شما نیست، از اون شخص مقابله
دلیلش رو هم خط اول گفتم.
پس چرا ما در غالب این موارد بهمون بر میخوره و ناراحت و عصبانی میشیم؟
متاسفانه چون فکر میکنیم ارزش ما به نظر و رفتار دیگران بنده🙂
پس اگه ارزش ما به دیگران بند نیست، به چی بنده؟
به خودمون.
ما ارزشمون رو باید از درون خودمون بگیریم
خودمون تعیین میکنیم که چقدر ارزشمند و لایق احترامیم
اینا یعنی همون عزت نفس
اگه عزت نفس و احساس خود ارزشمندیمون کم باشه، با اون رفتار و حرفهای دیگران بهمون برمیخوره چون فکر میکنیم ما به خودی خود ارزشمند نیستیم و این نوع رفتار دیگران با ماست که ارزش ما رو تعیین و تعریف میکنه
اما اگه خودمون به ارزشمندی خودمون باور داشته باشیم، دیگه هیچکدوم از این موارد و موارد مشابه ما رو ناراحت نمیکنه، چون میدونیم اگه فلانی با من رفتار سطح پایینی داره، به این معنی نیست که من سطح پایینم، بلکه خودشه که خودش رو کوچیک میکنه
اگه کسی به من فحش میده، خودش کوچیک میشه و من نه تبدیل به اون صفت میشم و نه کوچیک میشم چون خودم میدونم این چیزی که اون میگه نیستم، پس دیگه برای چی باید بهم بر بخوره؟
عزت نفس رو اصلا اصلا دست کم نگیرید و برای بالا بردنش حتما حتما تلاش جدی کنید
درموردش کتاب بخونید، دوره شرکت کنید، مشاوره برید.
منم دارم براش تلاش میکنم و هنوز اول راهم.
بنظر من عزت نفس پایین مثل نداشتن یا ناقص بودن یک عضو از بدن میمونه، همین قدر حیاتی.
#Dropsof_psychology 🧠
👍4
Drops of Jupiter ✨
ما ارزش و احتراممون رو از دیگران نمیگیریم که حرف و رفتار دیگران بخواد باعث از بین رفتنش بشه! بیاید فکر کنیم شما از کسی همیشه مفصل پذیرایی میکنید ولی اون از شما ساده پذیرایی میکنه (میدونید که از دیگران مفصل پذیرایی میکنه، ولی از شما نه) آیا بنظرتون اون…
.
و یه چیزی هم بگم،
چرا وقتی میبینیم کسی جواب محبتمون رو با محبت نمیده، فکر میکنیم محبتمون رو هدر دادیم و پشیمون میشیم یا مثلا میگیم "عه عه عه بشکنه این دست، من احمقو بگو چقدر بهش خوبی کردم، چقدر بهش احترام میذاشتم، این بود جوابش؟!"
نه آقا چرا بشکنه؟ مگه کار بدی کردی؟
بنظر من اتفاقا حسرت و ناراحتی نداره
اینکه ما آدم خوبی بودیم و کار خوبی کردیم، بده مگه؟
اینکه کار درست رو کردیم و به دیگران احترام گذاشتیم، بده مگه؟
حالا اون آدم خوبی نبوده، به ما چه؟ بد به حال خودش!
اگه اینجوری ناراحت و پشیمون میشیم یعنی انتظار داشتیم در مقابل خوبی کردنمون، بهمون خوبی بشه
یعنی با انتظار محبت کردیم
نه صرفا برای محبت کردن
نه برای آدم خوبی بودن
نه برای کار نیک کردن
بلکه برای اینکه در مقابل چیزی هم گیر من بیاد، وگرنه دیوونم مگه وقت و انرژیمو الکی هدر بدم؟🙃
پینوشت: البته این به این معنی نیست که ما به محبت کردن به آدمای بیلیاقت ادامه بدیم.
#Dropsof_psychology 🧠
و یه چیزی هم بگم،
چرا وقتی میبینیم کسی جواب محبتمون رو با محبت نمیده، فکر میکنیم محبتمون رو هدر دادیم و پشیمون میشیم یا مثلا میگیم "عه عه عه بشکنه این دست، من احمقو بگو چقدر بهش خوبی کردم، چقدر بهش احترام میذاشتم، این بود جوابش؟!"
نه آقا چرا بشکنه؟ مگه کار بدی کردی؟
بنظر من اتفاقا حسرت و ناراحتی نداره
اینکه ما آدم خوبی بودیم و کار خوبی کردیم، بده مگه؟
اینکه کار درست رو کردیم و به دیگران احترام گذاشتیم، بده مگه؟
حالا اون آدم خوبی نبوده، به ما چه؟ بد به حال خودش!
اگه اینجوری ناراحت و پشیمون میشیم یعنی انتظار داشتیم در مقابل خوبی کردنمون، بهمون خوبی بشه
یعنی با انتظار محبت کردیم
نه صرفا برای محبت کردن
نه برای آدم خوبی بودن
نه برای کار نیک کردن
بلکه برای اینکه در مقابل چیزی هم گیر من بیاد، وگرنه دیوونم مگه وقت و انرژیمو الکی هدر بدم؟🙃
پینوشت: البته این به این معنی نیست که ما به محبت کردن به آدمای بیلیاقت ادامه بدیم.
#Dropsof_psychology 🧠
👍4
منو میگه😅
میترسیدم مجبور شیم بخاطر کرونا تا آخر عمر ماسک بزنیم و دیگه نتونیم همدیگه رو بغل کنیم😬😅
شاید باورتون نشه ولی از اینکه برم پست و بستهای رو پست کنم میترسیدم چون قبلا این کارو نکرده بودم و نمیدونستم چجوریه، میترسیدم مسخره یا تحقیر بشم!
وقتی تازه رفته بودم دانشگاه میترسیدم پسرا بهم تیکه بندازن(که هیچوقت پیش نیومد)
میترسیدم جایی بیرون از خونه/دانشگاه تنها باشم چون تمام مدت میترسیدم یکی یا خودمو بدزده یا وسایلمو🤦🏻♀😅(تمااام مدت و هرجا)
همین سال گذشته انتظار داشتم واقعا جنگ بشه، داخلی و خارجی قاطی
خیلی وقتا میترسیدم اگه واقعا حرفی که ته دلم هست رو بزنم و نظر خودم رو بگم، باعث بشه دیگران دوستم نداشته باشن و دیگه نخوان باهام مثل قبل در ارتباط باشن (صرفا چون نظرم باهاشون متفاوته😅)
اما هیچکدوم از این اتفاقات نیوفتاد🤷🏻♀
#Dropsof_psychology 🧠
میترسیدم مجبور شیم بخاطر کرونا تا آخر عمر ماسک بزنیم و دیگه نتونیم همدیگه رو بغل کنیم😬😅
شاید باورتون نشه ولی از اینکه برم پست و بستهای رو پست کنم میترسیدم چون قبلا این کارو نکرده بودم و نمیدونستم چجوریه، میترسیدم مسخره یا تحقیر بشم!
وقتی تازه رفته بودم دانشگاه میترسیدم پسرا بهم تیکه بندازن(که هیچوقت پیش نیومد)
میترسیدم جایی بیرون از خونه/دانشگاه تنها باشم چون تمام مدت میترسیدم یکی یا خودمو بدزده یا وسایلمو🤦🏻♀😅(تمااام مدت و هرجا)
همین سال گذشته انتظار داشتم واقعا جنگ بشه، داخلی و خارجی قاطی
خیلی وقتا میترسیدم اگه واقعا حرفی که ته دلم هست رو بزنم و نظر خودم رو بگم، باعث بشه دیگران دوستم نداشته باشن و دیگه نخوان باهام مثل قبل در ارتباط باشن (صرفا چون نظرم باهاشون متفاوته😅)
اما هیچکدوم از این اتفاقات نیوفتاد🤷🏻♀
#Dropsof_psychology 🧠
👍5
یکی از چیزای کوچیکی که بهم حس خوبی میده، شنیدن صدای جاروی آقای پاکبان تو کوچه، در سکوت مطلق ساعتای نصف شبه؛ مثل الان: خِش..خشش..خشش
هردفعه که قبل خواب بشنومش میرم پشت پنجره تو تاریکی وایمیستم، همینطور که هوای خنک نصف شب رو نفس میکشم، نگاهش میکنم و به صدای جاروش گوش میدم و برای سلامتی و وسعت رزقش دعا میکنم :)✨
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
هردفعه که قبل خواب بشنومش میرم پشت پنجره تو تاریکی وایمیستم، همینطور که هوای خنک نصف شب رو نفس میکشم، نگاهش میکنم و به صدای جاروش گوش میدم و برای سلامتی و وسعت رزقش دعا میکنم :)✨
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
👍6❤4
داشتم یادگاریهای دوران راهنماییمو نگاه میکردم
یه برگه بود که دوستام توش توصیفم کرده بودن، سه نفر بهم صفت مشاور/روانشناس داده بودن :))
یکی از معلمهام هم برام نوشته بود "در امیدوار کردن دیگران نسبت به زندگی موثر هستی" 🥺🥺
الان قلبقلبی و غرق در نوستالژیام🫠♥️
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
یه برگه بود که دوستام توش توصیفم کرده بودن، سه نفر بهم صفت مشاور/روانشناس داده بودن :))
یکی از معلمهام هم برام نوشته بود "در امیدوار کردن دیگران نسبت به زندگی موثر هستی" 🥺🥺
الان قلبقلبی و غرق در نوستالژیام🫠♥️
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
❤6👍1
همینطور که میبینید، همزمان که دلم درحال ذوق کردن و نوستالژی بازیه، مغزم درحال انتخاب رشتهاست😂😂
دلم تو دوران راهنمایی و دبیرستانه، مغزم فوق لیسانس🫠
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
دلم تو دوران راهنمایی و دبیرستانه، مغزم فوق لیسانس🫠
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
🥰4👍1🤩1
چطور میشه دلتنگ زمانی شد که توش نبودی؟ :)
چطور میشه دلتنگ جمعی شد که هیچوقت جزوش نبودی؟
یا حتی دلتنگ کسی که تاحالا ندیدی؟
چند روزی بود که نامههای قدیمی پسردایی مامانم به مامانم رو میخوندم (با اجازه مامانم البته😅)
پسردایی مامانم ۴۰ سال پیش، وقتی ۱۸ سالش بوده، از ایران میره و این نامهها اکثرا مال سالهای ۶۲ تا ۶۴ بودن، چندتایی هم برای اوایل دهه ۷۰.
طوری از خاطرات خوب زمانی که ایران بوده نوشته که دلم خواست منم جزو فامیل مامانم اینا بودم و منم همراهش دلم برای اون دوران تنگ میشد🫠
و یه جاهایی از تنهایی و دلتنگیش حسابی دلم کباب شد🥲
یه پسر ۱۹-۲۰ ساله تو کشور غریب که اون موقع زبانشونم بلد نبوده
مثل وقتی خبرای خیلی خوب یا خیلی بد فامیل بهش میرسیده و دور بوده (خبر فوت، خبر ازدواج)،
نگرانی وقتی که خبر بمبارون میشنیده،
وقتی گفته سر کلاس به جای اینکه به درس گوش کنم خاطرات ایران و دورهمیهامون رو مرور میکنم🥺،
وقتی سرکلاس هیچی از درسها که فرانسوی بودن نمیفهمیده،
وقتی کسی از ایران و ایرانی بد میگفته و باهاش دعواش میشده،
وقتی نوشته بود صبحهایی که بیدار میشم و حالم خوب نیست، انقدر قربون صدقههای عمه (مامانبزرگ من🥲) رو برای خودم تکرار میکنم تا حالم خوب بشه و بتونم از جام پاشم،
وقتی از زحمتی که برای تلفن زدن به ایران میکشیده نوشته، برای اینکه فقط ۲-۵ دقیقه صحبت کنه و صدای همه رو بشنوه،
وقتی گفته روز عروسی افسانه (خاله من) همه فکر و ذکر و روحم پیش شما بود، انقدر که لابهلای درسهاش سر کلاس هی نوشته "Emrooz arousie Afsane ast"🥹
و وقتی از آرزوی روزی مینوشته که بیاد ایران و از نزدیک یه چیزایی رو تعریف کنه و دوباره دور هم جمع بشن، و منی که وقتی میخوندم، میدونستم هیچوقت نتونست بیاد🥲💔
و جالب اینجاست که من این پسردایی مامانم رو هیچ وقت از نزدیک ندیدم و فقط یه بار با تماس تصویری باهاش سلام علیک کردم، ولی احساس میکنم تو این مدت حسابی بهش نزدیک شدم، مخصوصا که وقتی این نامهها رو مینوشته حدودا همسنای خودم بوده، یهکم کوچیکتر🥲
چون نامههاش مثل داستان بود، خیلی روون، با جزئیات، مفصل و بامزه مینوشته و الان که نامهها تموم شدن، حس تموم کردن یه کتاب رو دارم و دلم براش تنگ میشه🥹
پینوشت: از بچگی نامه گرفتن جزو فانتزیهام بوده و هیچوقتم نگرفتم. بخاطر همین، دونه دونه باز کردن و خوندن این نامهها خیلیی برام جذاب بود🥹
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
چطور میشه دلتنگ جمعی شد که هیچوقت جزوش نبودی؟
یا حتی دلتنگ کسی که تاحالا ندیدی؟
چند روزی بود که نامههای قدیمی پسردایی مامانم به مامانم رو میخوندم (با اجازه مامانم البته😅)
پسردایی مامانم ۴۰ سال پیش، وقتی ۱۸ سالش بوده، از ایران میره و این نامهها اکثرا مال سالهای ۶۲ تا ۶۴ بودن، چندتایی هم برای اوایل دهه ۷۰.
طوری از خاطرات خوب زمانی که ایران بوده نوشته که دلم خواست منم جزو فامیل مامانم اینا بودم و منم همراهش دلم برای اون دوران تنگ میشد🫠
و یه جاهایی از تنهایی و دلتنگیش حسابی دلم کباب شد🥲
یه پسر ۱۹-۲۰ ساله تو کشور غریب که اون موقع زبانشونم بلد نبوده
مثل وقتی خبرای خیلی خوب یا خیلی بد فامیل بهش میرسیده و دور بوده (خبر فوت، خبر ازدواج)،
نگرانی وقتی که خبر بمبارون میشنیده،
وقتی گفته سر کلاس به جای اینکه به درس گوش کنم خاطرات ایران و دورهمیهامون رو مرور میکنم🥺،
وقتی سرکلاس هیچی از درسها که فرانسوی بودن نمیفهمیده،
وقتی کسی از ایران و ایرانی بد میگفته و باهاش دعواش میشده،
وقتی نوشته بود صبحهایی که بیدار میشم و حالم خوب نیست، انقدر قربون صدقههای عمه (مامانبزرگ من🥲) رو برای خودم تکرار میکنم تا حالم خوب بشه و بتونم از جام پاشم،
وقتی از زحمتی که برای تلفن زدن به ایران میکشیده نوشته، برای اینکه فقط ۲-۵ دقیقه صحبت کنه و صدای همه رو بشنوه،
وقتی گفته روز عروسی افسانه (خاله من) همه فکر و ذکر و روحم پیش شما بود، انقدر که لابهلای درسهاش سر کلاس هی نوشته "Emrooz arousie Afsane ast"🥹
و وقتی از آرزوی روزی مینوشته که بیاد ایران و از نزدیک یه چیزایی رو تعریف کنه و دوباره دور هم جمع بشن، و منی که وقتی میخوندم، میدونستم هیچوقت نتونست بیاد🥲💔
و جالب اینجاست که من این پسردایی مامانم رو هیچ وقت از نزدیک ندیدم و فقط یه بار با تماس تصویری باهاش سلام علیک کردم، ولی احساس میکنم تو این مدت حسابی بهش نزدیک شدم، مخصوصا که وقتی این نامهها رو مینوشته حدودا همسنای خودم بوده، یهکم کوچیکتر🥲
چون نامههاش مثل داستان بود، خیلی روون، با جزئیات، مفصل و بامزه مینوشته و الان که نامهها تموم شدن، حس تموم کردن یه کتاب رو دارم و دلم براش تنگ میشه🥹
پینوشت: از بچگی نامه گرفتن جزو فانتزیهام بوده و هیچوقتم نگرفتم. بخاطر همین، دونه دونه باز کردن و خوندن این نامهها خیلیی برام جذاب بود🥹
#Dropsof_me 🧚🏻♀️
😢1