آثار و اندیشه‌های دکتر جواهرکلام
8.08K subscribers
2.13K photos
6 videos
115 files
33 links
طرح مباحث حقوق مدنی با تاکید بر رویه قضایی
آثار، افکار و اندیشه‌های تازه حقوقی
آرای نو و بدیع قضایی
مباحث روز نظام حقوقی
مروری بر پژوهش‌ها، تالیف‌ها و تصنیف‌های دکتر محمدهادی جواهرکلام

https://t.me/drjavaherkalam
Download Telegram
تأثیر ماهیت دعوای منشأ بر صلاحیت دادگاه صلح در خواسته‌های متعدد
5👎1👌1
تأثیر ماهیت دعوای منشأ بر صلاحیت دادگاه صلح در خواسته‌های متعدد

در دادنامه حاضر، دادگاه تجدیدنظر به اختلاف در صلاحیت میان دادگاه صلح و دادگاه عمومی حقوقی در فرض تعدد خواسته‌های مرتبط رسیدگی نموده است. محور اصلی اختلاف آن بود که آیا با وجود خواسته غیرمالی فک پلاک که در صلاحیت دادگاه صلح نیست، کل پرونده به جهت ضرورت رسیدگی توأمان باید در دادگاه حقوقی مطرح شود یا اینکه صلاحیت دادگاه تابع خواسته اصلی و منشأ است.
این دادگاه، با رد دیدگاه شکلی مبنی بر خروج کل دعوا از صلاحیت دادگاه صلح، به قاعده‌سازی و ارائه نظریه‌ای نوآورانه بر پایه صلاحیت تبعی پرداخته است.
دادگاه در استدلال خود بر این نکته تکیه نموده که در دعاوی مشتمل بر خواسته‌های متعدد مرتبط، صلاحیت مرجع صالح تابع «خواسته اصلی و منشأ» است و سایر خواسته‌های فرعی، مقدماتی یا نتایج اجرایی آن، توانایی تغییر مصنوعی صلاحیت را ندارند.
به بیان دیگر، دادگاه با استناد به اصول اقتصاد قضایی، رسیدگی توأمان، تبعیت امر فرعی از اصلی و فلسفه تجمیع دعاوی، کانون اصلی نزاع را اثبات وقوع عقد بیع دانسته و دعوای فک پلاک را صرفاً اثر اجرایی و فرع بر انتقال مالکیت تلقی نموده است.
بر این اساس، دادگاه صلاحیت شعبه دادگاه صلح را نسبت به مجموع خواسته‌ها محرز دانسته و با تعیین آن به عنوان مرجع صالح، حل اختلاف نموده است.
16👎6👍5
۱- تفکیک قصد انشاء از سوءنیت پنهان در اجرای تعهدات قراردادی؛
۲- قاعده منع انتفاع از عمل نامشروع
👍85👌2
۱- تفکیک قصد انشاء از سوءنیت پنهان در اجرای تعهدات قراردادی؛
۲- قاعده منع انتفاع از عمل نامشروع


در این دادنامه، دادگاه به دعوای اعلام بطلان قرارداد پیش‌فروش خودرو رسیدگی نموده است. خواهان‌ها با استناد به محکومیت کیفری یکی از طرفین (خواهان ردیف اول) به اتهام معاونت در کلاهبرداری شبکه‌ای، مدعی مخدوش بودن رکن «قصد انشاء» و «قصد اجرای تعهدات» و همچنین نامشروع بودن جهت معامله شده و بطلان قرارداد را خواستار بودند.
دادگاه در تحلیل خود، مرز دقیقی میان «قصد انشاء» (به‌عنوان رکن تشکیل‌دهنده عقد) و «سوءنیت در اجرای تعهدات» ترسیم نموده است. استدلال مرکزی دادگاه بر این پایه استوار است که ارتکاب جرم یا فقدان قصد اجرای تعهدات، به معنای فقدان اراده در لحظه تشکیل عقد نیست و نمی‌تواند به گذشته سرایت کرده و قرارداد را باطل سازد. در باب جهت معامله نیز، دادگاه با استناد به مقررات قانونی، تأکید نموده که انگیزه‌های پنهانی و ذهنی طرفین تا زمانی که به تصریح در متن قرارداد نرسیده باشد، تأثیری در صحت عقد ندارد و اصل بر ثبات معاملات است.
علاوه بر این، دادگاه با تکیه بر قاعده بنیادین «منع انتفاع از عمل نامشروع»، تصریح کرده است که هیچ‌کس نمی‌تواند از ارتکاب فعل مجرمانه خود برای فرار از تعهدات قراردادی بهره‌برداری کند؛ چرا که نظام حقوقی نباید ابزاری در دست مجرم برای گریز از مسئولیت باشد. در نهایت، دادگاه با اشاره به صدور حکم قطعی سابق مبنی بر «الزام به ایفای تعهدات» در همین قرارداد، آن را به معنای احراز صحت و اعتبار پیشینِ عقد دانسته و با حاکمیت قاعده اعتبار امر مختومه، دعوای بطلان را غیرقابل‌ پذیرش تشخیص داده و حکم بر بی‌حقی خواهان صادر نموده است.
19👌4👍1
1_29323222373.pdf
911.7 KB
جبران خسارت‌های مادی و معنوی ناشی از 11 سال حبس به ناحق؛ واکاوی تحلیلی - تطبیقی آرای شعب ۲۰ دادگاه عمومی حقوقی تهران و ۲۵ دادگاه تجدیدنظر استان تهران

نویسنده: دکتر محمدهادی جواهرکلام
استادیار، گروه حقوق خصوصی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبائی
10.22034/analysis.2026.2083196.1183

دوفصلنامه نقد و تحلیل آرای قضائی، دوره ۵، شماره ۹، مرداد ۱۴۰۵، صفحه ۱۶۱-۲۱۱
8👏3
جبران خسارت‌های مادی و معنوی ناشی از ۱۱ سال حبس به ناحق؛ واکاوی تحلیلی - تطبیقی آرای شعب ۲۰ دادگاه عمومی حقوقی تهران و ۲۵ دادگاه تجدیدنظر استان تهران

نویسنده: دکتر محمدهادی جواهرکلام
استادیار، گروه حقوق خصوصی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبائی

دوفصلنامه نقد و تحلیل آرای قضائی، دوره ۵، شماره ۹، مرداد ۱۴۰۵، صفحه ۱۶۱-۲۱۱

چکیده
بررسی تحلیلی و تطبیقی دادنامه شماره ۱۴۰۳۶۸۳۹۰۰۱۹۴۵۳۲۰۸ مورخ ۱۴۰۳.۱۱.۳۰ از شعبه ۲۰ دادگاه عمومی حقوقی تهران و دادنامه شماره ۱۴۰۴۶۸۳۹۰۰۱۲۳۲۹۴۹۵ مورخ ۱۴۰۴.۰۷.۰۶ از شعبه ۲۵ دادگاه تجدیدنظر استان تهران در مورد جبران خسارت‌های ناشی از ۱۱ سال حبس به ناحق، نشانگر تلاش ستودنی دادگاه‌ها برای عبور از تفسیرهای سنتی و یافتن راهکاری برای جبران خسارت‌های مادی و معنوی زیاندیده‌ای است که به جهت نقص نظام قضایی یا خطای سیستمی، عمری دراز را در حبس گذرانده و سپس به موجب حکم مؤخر بی‌گناهی او اثبات شده است. تحلیلِ دو چالشِ بنیادین در دادنامه‌های یادشده نشان می‌دهد که اولاً تصمیم دادگاه در اعلام صلاحیت خویش برای رسیدگی به دعوا، بدون رعایت تشریفات مقرر در ماده 30 قانون نظارت بر رفتار قضات و رأی وحدت رویه شماره ۷۹۱ مورخ ۱۳۹۹.۰۴.۱۷ هیأت عمومی دیوان عالی کشور، اقدامی درست بوده است؛ هرچند که استدلال شایسته‌ای در دادنامه‌ها دیده نمی‌شود. ثانیاً جبران خسارت مادی ناشی از حبس ناروا، بر پایه «حداقل حقوق یک کارگر ساده»، بر این بنیاد که خواهان ورود خسارت بیشتری به خود را ادعا و اثبات نکرده است، چندان نامناسب نیست؛ هرچند که با توجه به پایین بودن حداقل حقوق اعلامی نسبت به تأمین مخارج زندگی و کاهش ارزش آن در طول زمان، بهتر بود دادگاه از معیارهای دیگر برای جبران کامل خسارت استفاده می‌کرد. در مقابل، رویه قضایی فرانسه به‌سادگی به جبران محرومیت از درآمد و دستمزد، از دست رفتن شانس واقعی برای کسب درآمد و اشتغال و فرصت‌های اقتصادی و هزینه‌های جانبی حکم می‌دهد. وانگهی، تعیین مبلغ ۲۵۰ هزار تومان برای جبران خسارت هر روز حبس مطابق ماده ۵۲۹ ق.آ.د.ک. و تلقی آن به‌عنوان خسارت مادی، قابل ایراد می‌نماید. در برابر، دادگاه با ابداع مفهوم «مرگ معنوی»، گامی بلند در جهت جبران کامل خسارت برداشته است؛ هرچند که بهتر بود تعیین یک دیه کامل تنها برای جبران خسارت روانی ناشی از رفتن به پای چوبه دار تعیین می‌شد و برای تحمل ۱۱ سال حبس، با توجه به مدت بازداشت، سن زیاندیده، وجود یا فقدان پیشینه کیفری، محیط زندان، تأثیر بازداشت بر اعتبار و حیثیت شخصی و خانوادگی و معیارهایی از این دست که در حقوق فرانسه نیز ملاک عمل قرار می‌گیرند، به خسارت بیشتری حکم می‌داد. همچنین، ضرورت صدور حکم بر جبران غیرپولی خسارت معنوی (مانند الزام به عذرخواهی از زیاندیده یا انتشار حکم در وب‌سایت‌ها و روزنامه‌ها) در دادنامه‌ها خالی است.
کلیدواژه‌ها
تقصیر قضایی، خطای سیستمی، حبس به ناحق(ناورا)، جبران خسارت مادی و معنوی، صلاحیت، مرگ معنوی، مسئولیت مدنی دولت.
13👏2
چگونگی وضعیت هبه برند ثبت شده و امکان جمع میان رجوع از هبه و فسخ آن

در این دادنامه، دادگاه به دعوای تجدیدنظرخواهی در خصوص «رجوع از هبه» برند ثبت شده و «فسخ قرارداد» ناشی از عدم ایفای تعهدات رسیدگی نموده است. چنانکه خواهان با استناد به انتقال موضوع هبه به شخص ثالث، مدعی حق رجوع از هبه و همچنین فسخ قرارداد مذکور بر مبنای عدم اجرای تعهدات بوده است.
دادگاه در تحلیل خود، دو محور اصلی را جهت رد ادعای خواهان و تأیید دادنامه بدوی به کار گرفته است:
نخست، این دادگاه، استدلال می‌نماید که برند در زمره حقوق مالی و تجاری قرار دارد که انتقال رایگان آن‌ها تحت عنوان «هبه» فاقد وجاهت است.
دوم، دادگاه از منظر فنی-حقوقی، عدم قابلیت جمع میان «رجوع از هبه» و «فسخ قرارداد» را به عنوان مانعی در ورود به ماهیت دعوا قلمداد نموده است.
سرانجام نیز این دادگاه، ضمن رد درخواست تجدیدنظر، حکم بدوی را از حیث نتیجه تأیید نموده است.
پ.ن: در کتاب عقود معین: قراردادهای غیرمعاوضی تحلیل کرده‌ایم که انتقال رایگان حقوق مالی می‌تواند در قالب هبه قرار گیرد. وانگهی، تفاوت‌های فسخ و رجوع نیز تحلیل شده است؛ هر چند اثر هر دو انحلال رابطه حقوقی سابق است.
15