امکان اثبات وصیت شفاهی به استناد شهاد شهود؛
بطلان معاملات ناشی از عدم رعایت غبطه موکل در وکالت عام
در پرونده حاضر، خواهان تقاضای اعلام بطلان معامله به سبب عدم رعایت غبطه موکل و ابطال سند رسمی انتقال به خود وکیل را میکند. همچنین، یکی از خواندگان با طرح دعوای مرتبط و ادعای وقوع وصیت شفاهی، درخواست احراز وقوع آن را میکند و تنفیذ وصیت مازاد بر ثالث را نیز نیخواهد.
دادگاه بدوی اگرچه به استناد نظریه شورای نگهبان و برخلاف مواد ۲۷۶ تا ۲۷۹ قانون امور حسبی، وقوع وصیت شفاهی را امکانپذیر میداند، اما به جهت تعارض در گواهی گواهان و عدم ارائه وصیتنامه مکتوب، برخلاف آنچه ادعا شده، دعوی مزبور را باطل اعلام میکند. همچنین، با احراز عدم رعایت غبطه موکل، معامله وکیل را باطل و سند رسمی انتقال را نیز ابطال کرد.
دادگاه تجدیدنظر، استدلال محکمه بدوی را در رد ادعای وقوع وصیت شفاهی، صحیح و منطبق با قانون دانست و تأیید کرد. اما در خصوص دعوای تنفیذ وصیتنامه و تنفیذ وضیت مازاد بر ثلث، دادگاه تجدیدنظر با تأکید بر ضرورت وجود وصیتنامه مکتوب و احراز اصل وصیت، دعوی را از حیث شکلی غیرقابل استماع شمرد و ضمن نقض رأی نخستین، قرار عدم استماع دعوی صادر نمود. همینطور در مورد دعوای بطلان معامله و ابطال سند رسمی انتقال نیز، دادگاه تجدیدنظر یادآور شد که رسیدگی به چنین دعوایی مستلزم رعایت ترتیبات قانونی مربوط به ارائه حساب ایام وکالت از سوی وکیل به موکل است. از آنجا که در پرونده حاضر این تشریفات انجام نشده، دعوا از نظر شکلی قابلیت رسیدگی نداشته است؛ لذا رأی بدوی در این بخش نیز نقض و قرار عدم استماع دعوی صادر گردید.
نقد: ۱- دعوای تنفیذ وصیتنامه، دعوای درستی نیست (دکترصفایی و جواهرکلام، وصیت، ارث، شفعه). ۲- ابطال معامله خلاف مصلحت نیز منوط به دعوای ارائه حساب مدت وکالت نیست (دکترصفایی و جواهرکلام، نمایندگی و امانت).
❤16👍8👎3
ضرورت رعایت مصلحت موکل؛
لزوم وجود تعادل عوضین
در معاملات مبتنی بر وکالتنامه
در پرونده مطروحه، اختلاف اصلی پیرامون حدود اختیارات وکیل و مسئله الزامی بودن رعایت مصلحت موکل است. چنانکه خواهان مدعی است که انتقال ملک موضوع وکالت، بر خلاف مصلحت وی و در تعارض با غبطه او انجام شده و بنابراین معامله تنظیمشده توسط وکیل باید باطل تلقی است. از سوی دیگر، خواندگان با استناد به مفاد وکالتنامههای رسمی، مدعی هستند که اختیار انجام هر نوع معامله از جمله انتقال به خود، ولو بدون الزام به رعایت تعادل عوضین را داشتهاند و اقدام انجامشده، صحیح خواهد بود.
دادگاه بدوی با تمرکز بر الفاظ مندرج در وکالتنامه، اختیارات گسترده وکیل در انجام معامله را کافی دانسته و نتیجه گرفته است که انتقال صورتگرفته، حتی اگر از منظر اقتصادی مقرونبهصرفه نبوده باشد، در چهارچوب حدود وکالت انجام شده است و موجبی برای بطلان آن وجود ندارد. بر همین اساس نیز این دعوی را مردود اعلام میکند.
اما دادگاه تجدیدنظر، تحلیل ماهوی متفاوتی ارائه میدهد. این دادگاه با تکیه بر قواعد عمومی وکالت در قانون مدنی و نیز رای وحدت رویه شماره ۸۴۷، بیان میکند که صرف تصریح عباراتی نظیر «انتقال به هر مبلغ» یا اعطای اختیار انجام هر نوع معامله، موجب زوال تکلیف بنیادین وکیل در رعایت غبطه و مصلحت موکل نمیشود. به بیان دیگر، از نظر دادگاه تجدیدنظر، حتی در فرض تفویض اختیار گسترده، وکیل مکلف است در اعمال حقوقی مرتبط با اموال موکل مصالح او را رعایت کند و خروج از این قاعده مستلزم اعلام اراده صریح و بیابهام از سوی موکل است. بر همین مبنا، دادگاه تجدیدنظر اقدام وکیل در انتقال ملک به خود و بدون دریافت هیچگونه عوض را مصداق روشن عدم رعایت مصلحت و فضولی دانسته و با نقض رأی بدوی، حکم به اعلام بطلان معامله میدهد.
نقد و تحلیل: تحلیل حاضر ناظر به وکالت محض یا وکالت در معنای خاص کلمه است؛ اما در وکالت در مقام بیع یا وکالت معطی حق، وکیل ظاهری در واقع مالک است و به همین جهت، لزوم رعایت مصلحت موکل از سوی او منتفی است؛ چنانکه در انتهای رای وحدت رویه شماره ۸۴۷ نیز به این نکته تصریح شده است.
لزوم وجود تعادل عوضین
در معاملات مبتنی بر وکالتنامه
در پرونده مطروحه، اختلاف اصلی پیرامون حدود اختیارات وکیل و مسئله الزامی بودن رعایت مصلحت موکل است. چنانکه خواهان مدعی است که انتقال ملک موضوع وکالت، بر خلاف مصلحت وی و در تعارض با غبطه او انجام شده و بنابراین معامله تنظیمشده توسط وکیل باید باطل تلقی است. از سوی دیگر، خواندگان با استناد به مفاد وکالتنامههای رسمی، مدعی هستند که اختیار انجام هر نوع معامله از جمله انتقال به خود، ولو بدون الزام به رعایت تعادل عوضین را داشتهاند و اقدام انجامشده، صحیح خواهد بود.
دادگاه بدوی با تمرکز بر الفاظ مندرج در وکالتنامه، اختیارات گسترده وکیل در انجام معامله را کافی دانسته و نتیجه گرفته است که انتقال صورتگرفته، حتی اگر از منظر اقتصادی مقرونبهصرفه نبوده باشد، در چهارچوب حدود وکالت انجام شده است و موجبی برای بطلان آن وجود ندارد. بر همین اساس نیز این دعوی را مردود اعلام میکند.
اما دادگاه تجدیدنظر، تحلیل ماهوی متفاوتی ارائه میدهد. این دادگاه با تکیه بر قواعد عمومی وکالت در قانون مدنی و نیز رای وحدت رویه شماره ۸۴۷، بیان میکند که صرف تصریح عباراتی نظیر «انتقال به هر مبلغ» یا اعطای اختیار انجام هر نوع معامله، موجب زوال تکلیف بنیادین وکیل در رعایت غبطه و مصلحت موکل نمیشود. به بیان دیگر، از نظر دادگاه تجدیدنظر، حتی در فرض تفویض اختیار گسترده، وکیل مکلف است در اعمال حقوقی مرتبط با اموال موکل مصالح او را رعایت کند و خروج از این قاعده مستلزم اعلام اراده صریح و بیابهام از سوی موکل است. بر همین مبنا، دادگاه تجدیدنظر اقدام وکیل در انتقال ملک به خود و بدون دریافت هیچگونه عوض را مصداق روشن عدم رعایت مصلحت و فضولی دانسته و با نقض رأی بدوی، حکم به اعلام بطلان معامله میدهد.
نقد و تحلیل: تحلیل حاضر ناظر به وکالت محض یا وکالت در معنای خاص کلمه است؛ اما در وکالت در مقام بیع یا وکالت معطی حق، وکیل ظاهری در واقع مالک است و به همین جهت، لزوم رعایت مصلحت موکل از سوی او منتفی است؛ چنانکه در انتهای رای وحدت رویه شماره ۸۴۷ نیز به این نکته تصریح شده است.
👍16❤8👌5
تمایز وکالت معطی حق
با وکالت اصطلاحی عام و بلاعزل
دادگاه تجدیدنظر، دعوای تجدیدنظرخواه، مبنی بر ابطال اسناد رسمی معامله و مالکیت مبتنی بر وکالتنامه بلاعزل را با این استدلال محکوم به بطلان نموده است که پیشتر، مورث طرفین دعوی در وکالتنامه اعطایی به خوانده، کلیه اختيارات اعم از هبه و صلح و اخذ ثمن را به خود وکیل اعطاء کرده، این امر به منزله انتقال مالکیت به وکیل است. بنابراین، چنین وکالتنامههایی از لزوم رعایت مصلحت و رأی وحدت رویه شماره ۸۴۷ خروج موضوعی مییابد.
در مقام ارزیابه، گفتنی است که وکالتنامههای عام، ولو به صورت بلاعزل، به دو دسته تقسیم میشوند: ۱- وکالتهای عام اصطلاحی که برابر بخش ابتدایی رای وحدت رویه، رعایت مصلحت موکل در آنها ضرورت دارد. ۲- وکالتهای معطی حق که برابر اراده باطنی و مشترک متعاملین، با ابتنای بر اعمال حقوقی موجد حق، اما نهان از نظر، اعطا میگردد. چنانکه این گونه از وکالتنامهها نیز موضوع بخش اخیر رای وحدترویه پیشگفته هستند که اظهار میکند: "بدیهی است که موضوع رأی، شامل مواردی که قبل از تنظیم وکالتنامه، معاملهای صورت گرفته باشد، نمیگردد».
با وکالت اصطلاحی عام و بلاعزل
دادگاه تجدیدنظر، دعوای تجدیدنظرخواه، مبنی بر ابطال اسناد رسمی معامله و مالکیت مبتنی بر وکالتنامه بلاعزل را با این استدلال محکوم به بطلان نموده است که پیشتر، مورث طرفین دعوی در وکالتنامه اعطایی به خوانده، کلیه اختيارات اعم از هبه و صلح و اخذ ثمن را به خود وکیل اعطاء کرده، این امر به منزله انتقال مالکیت به وکیل است. بنابراین، چنین وکالتنامههایی از لزوم رعایت مصلحت و رأی وحدت رویه شماره ۸۴۷ خروج موضوعی مییابد.
در مقام ارزیابه، گفتنی است که وکالتنامههای عام، ولو به صورت بلاعزل، به دو دسته تقسیم میشوند: ۱- وکالتهای عام اصطلاحی که برابر بخش ابتدایی رای وحدت رویه، رعایت مصلحت موکل در آنها ضرورت دارد. ۲- وکالتهای معطی حق که برابر اراده باطنی و مشترک متعاملین، با ابتنای بر اعمال حقوقی موجد حق، اما نهان از نظر، اعطا میگردد. چنانکه این گونه از وکالتنامهها نیز موضوع بخش اخیر رای وحدترویه پیشگفته هستند که اظهار میکند: "بدیهی است که موضوع رأی، شامل مواردی که قبل از تنظیم وکالتنامه، معاملهای صورت گرفته باشد، نمیگردد».
❤20🙏5👌1
1_22199368357.pdf
674.7 KB
اعمال حقوقی نیازمند ثبت رسمی و وضعیت معاملات ثبتنشده؛ نقد و تحلیل قانون الزام به ثبت رسمی معاملات اموال غیرمنقول
دکتر محمدهادی جواهرکلام
فصلنامه دیدگاههای حقوق قضایی
دکتر محمدهادی جواهرکلام
فصلنامه دیدگاههای حقوق قضایی
❤10👌4