دستت را به من نده !
تو رفیق دست گرفتن نیستی ...
تو تنها گاهی پشتت را تکیه گاه
نشستن های بی موقعم کن ...
بی صدا فندک به سمتم بگیر ...
این سیگار که دود شد
بازهم دستم رانگیر ...
بلند شدن کار آسانی است !
تو خاک های لباسم رابگیر ...
وبازهم بی صدا رفیق بمان !
تو رفیق دست گرفتن نیستی ...
تو تنها گاهی پشتت را تکیه گاه
نشستن های بی موقعم کن ...
بی صدا فندک به سمتم بگیر ...
این سیگار که دود شد
بازهم دستم رانگیر ...
بلند شدن کار آسانی است !
تو خاک های لباسم رابگیر ...
وبازهم بی صدا رفیق بمان !
من برای بیرون رفتن اصلاً حد وسط ندارم؛ یا مثل جنازه میرم بیرون یا جوری آرایش میکنم که انگار مراسم پاتختیمه.
از میان دو واژه انسان و انسانیت اولی در میان کوچهها و دومی در لابلای کتابها سرگردان است.
- ویکتور هوگو
- ویکتور هوگو
بعد از کرونا،بعد از اعتراضات،بعد از جنگ،بعد از رفتن اینا،همهش داشتیم زندگی رو به بعد موکول میکردیم.
💯1