[ واگرایی ]
22 subscribers
32 photos
6 videos
1 file
7 links
مغزی که درد می‌کنه رو با دستمال می‌بندن یا به گلوله...؟

ناشناس:
http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-7MO0W3soJof2
Download Telegram
می‌پرسد:«می‌دونی زندگی از کجا شروع می‌کنه به زشت شدن؟» و من می‌خندم؛ به مسخرگی نهفته در کوری‌اش. از آن‌ نوع خنده‌ها که پس‌زمینه‌اش رنگ غم و غصه دارد. دهانم اهل خندیدن به دردهای بقیه نیست اما چشمم همیشه آدم‌هایی که نمی‌‌فهمند چرا درد می‌کشند را دلقک دیده.

خنده‌ام که جمع و جور می‌شود می‌گویم زندگی از "جایی" شروع نکرده به زشت شدن، تو بودی که از "جایی" انتخاب کردی ببینی. کبک ناخلفی شدی که خواستی سرت را از "مغاکِ سفیدِ امید" بیرون بکشی. و این‌شد که دیدی در تمام عمرت از سرمای خیال بی‌حس بودی. فندکم را که زیر سیگارش می‌گیرم آرام به گریه می‌افتد. و من با خنده چیزی را برایش زمزمه می‌کنم که قبل‌ترها لابه‌لای کتابی خوانده بودمش:

«چه لزومی دارد برای اجزای زندگی گریه کنیم؟ کل زندگی گریه‌دار است»

[بداهه]
1
به امید رؤیای بوسیدنت
به عشق تو چشمامو خواب می‌کنم
اگه صد دفعه باز به دنیا بیام
می‌دونم تورو انتخاب می‌کنم ...

#بابک_بابایی
[ واگرایی ]
Photo
فکر می‌کنی از اون‌ موقع تا حالا چندنفر پشت اون‌ پنجره ایستادن و رفتن؟ چندتا نگاه؟ چه‌قدر انتظار؟ آدماش الان کجان؟ اونی که از پشت این‌چند تیکه چوب منتظرش بودن بلأخره رسید یا همه‌شون با همون چشمای منتظر رفتن زیر خاک؟ من که نمی‌تونم این‌همه منتظر یکی بمونم. حالا آدماش چه رسیده چه نیومده، آخرش با مرگ رفتن؛ خدا به داد دل همین پنجره برسه... یعنی، می‌خوای بگی از وقتی تراشیدنش و چارتا شیشه زدن تنگ دلش، همین‌جوری سنگ صبور غصه‌‌ی آدمای منتظر بوده؟! خب الان آدمای خونه کجان؟ چرا نمیان کنارش بشینن؟ نمی‌شه یه بارم از زمین به آسمون بباره؟ نمی‌شه یکی بیاد دست و صورت رنگ پریده‌شو بماله، شیشه‌های دلش رو دستمال بکشه و پای درد دلش گریه کنه؟ فقط منم که باید پیاده از کنارش بگذرم و ببینم هر روز همین‌جوری زل می‌زنه به غروب و هرسال با اولین بارون پاییز رنگش پریده‌تر از پارسال می‌شه؟...
👍1🗿1
به خودم اومدم
دیدم دوباره شروع کردم به گوش دادنش...

God please no
not again...
🗿1
فراسوی نیک و بد / فردریش نیچه
🗿1
"دل تو امروزیه، قصه دوست‌داشتنو باور نداره
دل من قدیميه، عاشق عشقيه که آخر نداره"
2🗿2👍1🖕1
[ واگرایی ]
Shayan Zay/ Raha – Morvarid Sefid
آخرای زمستون پارسال زیاد گوشش می‌دادم.
🗿2
دیگه وجود "چی" در "چی" اجتناب‌ناپذیره؟
🗿1
[ واگرایی ]
دیگه وجود "چی" در "چی" اجتناب‌ناپذیره؟
احمق‌ها در دنیا؟...
رنج در زندگی؟...
🗿1
«و من به سیاهی بر می‌گردم»
این‌بار به جایی پایین‌تر از آن‌جا که قبلاً بودم. به یک تاریکیِ دورتر از تمام نور‌های مصنوعی. مغاکی تیره‌تر که در عوض تمام نداشته‌هایش "تنهایی" دارد و آرامش؛ حتی اگر سکوت دیوانه‌کننده‌اش به جنون بیندازدم. من هر توهمی را به دوست داشتن آدم‌ها ترجیح‌ می‌دهم تا آرام بمانم. آدمیزاد هرچه‌قدر هم که نوع‌دوست باشد، دست آخر نابود شدن در توهم خودش را با شرف‌تر از صدمه دیدن از یک آدم دیگر می‌داند. و منی که هزار زخم خورده‌ام از هزار دست، بیشتر از همه قدر نابودی‌های خود‌خواسته را می‌دانم:
آن بمباران داشته‌های جامانده برای نرسیدنِ دست دیگری، آن ایستاده اشک ریختن ها با اخم و گریه‌ کردن‌ها با خشم...

[ بداهه ]
🗿1
تو می‌نویسی سیاسَت
من که می‌خوانم سیاست
من که بخوانم سیاست
کل جهانم سیاست

کل جهانم سیاست
کل جهانم سیاست...

#بهرام_نورایی
تقریبا اولین‌باره که بعد از تمام شدن داستان عنوانش رو انتخاب می‌کنم. معمولاً همیشه قبلش به ذهنم می‌رسید. ولی این‌بار تا آخر کار بدون اسم بود.

این‌یکی داستان کوتاه هم تمام🖐️ بالأخره...
🔥1
چهارسال پیش مثل همچین روزی مهسا امینی کشته شد و جانِ به ناحق ستانده شده‌ش مثل یه چراغ مسیر آزادی رو روشن کرد. روحش شاد🌹🖤
1👏1🕊1🖕1