Diss Text
3 subscribers
400 photos
1 video
Download Telegram
در کوچه های شهر، کلاغی همچون سور اسرافیل فریاد مرگ برای جنازه های متحرک میکشد.
برای حال کسی چون من از گذشته مگو
که دردِ خاطره را خاطره دوا نکند
هیچ چیز تغییر نخواهد کرد .
همه‌چیز سیاهه. این رنگو دوس دارم. من برای این رنگ دلایل زیادی دارم، دلایلی که مهمن، دلایلی که منو تشکیل میدن. من مثل سیاه غم‌‌هارو به خودم جذب میکنم و میذارم توی تنم حل بشن و غمگین‌ها رو بغل میکنم تا روی شونه‌هام گریه کنن
اما متوجه شده بودم که متاسفانه به طور ذاتی میل عجیبی به غمگین بودن داشتم . در شلوغ‌ترین مکان‌ها، در آغوش فردی که قلبم برایش می‌تپید، در بین آدم‌هایی که حتی توانایی خنداندنم را داشتند من با لجبازیِ تمام غمگین بودم.
چیزهایی هست که نمی‌توان به زبان آورد چرا که واژه‌ای برای بیان آنها وجود ندارد اگر هم وجود داشته باشد کسی معنای آن را درک نمی‌کند اگر من از تو نان و آب بخواهم تو درخواست مرا درک می‌کنی اما هرگز این دست‌های تیره‌ای را که قلب مرا در تنهایی گاه می‌سوزاند و گاه منجمد می‌کند درک نخواهی کرد
اينجا بجز دورى من،
چيزى به من نزديک نيست!!
میدونی؟
کسی که نیست، کسی که هست رو از پا در میاره!
تو فانوس دریایی من بودی .
گاهی هم نباید دور شد ...
دقیق نمیدانم.
اما گاهی باید ایستاد و تماشا کرد .
ن برای انها،بلکه برای خود.
.
تاحالا دلت برای خودت سوخته؟
من همه ی وجودم برای خودم داره ذره ذره میسوزه ...
من توی خودم زندگی کردم این سالهارو ولی کسی نفهمید من چطور توی خودم مردم، توی شبام مردم، توی شبام زنده شدم، پودر شدم، آتیش شدم، سردم شد، گرمم شد، چه موقع های زیادی خوشحال شدم و با خودم لبخند زدم و چه موقع‌هایی زیادی شکستم و گذاشتم چشمام ببارن. من هیچوقت نشون ندادم چیزی رو که واقعا زندگی کردم. چون دنیای ذهنم دنیای قشنگی برای این آدما نبوده و نیست و هیچوقت علاقه ای نداشتم کسی صدای افکار درهمم رو بشنوه
Channel photo removed
Channel photo updated
Channel photo removed
Channel photo updated
لای هر خسوفِ الههء نور،به وقت تجاوز سیاهی به من و انزال جوهر نحسی در رگ های من،تولهء یتیم عزازیل را در حال جوییدن روحم مي‌دیدم.