Discourse
22.1K subscribers
626 photos
7.98K videos
136 files
2.78K links
چت ناشناس:
@MB137bot
Download Telegram
بیماری‌ای که باعث می‌شود انسان از خنده بمیرد!

ما معمولاً خنده را نماد سلامتی می‌دانیم.

پزشکان می‌گویند خندیدن استرس را کاهش می‌دهد.

فشار خون را پایین می‌آورد.

اندورفین آزاد می‌کند.

اما...

اگر خنده آن‌قدر ادامه پیدا کند که دیگر نتوانید آن را متوقف کنید، چه؟


در نورولوژی، پدیده‌ای به نام خنده پاتولوژیک (Pathological Laughter) وجود دارد.

در این حالت، فرد ممکن است بدون اینکه چیزی خنده‌دار باشد، ناگهان دچار حملات شدید خنده شود.

گاهی این حملات چند دقیقه طول می‌کشند.

گاهی آن‌قدر شدید هستند که بیمار نمی‌تواند نفس بکشد یا صحبت کند.

اما عجیب‌تر از این هم وجود دارد.

بعضی تومورهای مغزی، سکته‌ها یا انواع خاصی از صرع، ممکن است با خنده شروع شوند.

پزشکان به آن صرع ژلاستیک (Gelastic Epilepsy) می‌گویند.

بیمار ناگهان می‌خندد...

نه از روی شادی...

بلکه چون گروهی از نورون‌ها به‌طور غیرطبیعی شروع به شلیک کرده‌اند.

در واقع، خنده در اینجا یک علامت عصبی است، نه یک احساس.


یکی از شایع‌ترین علت‌های این نوع صرع، توده‌ای خوش‌خیم در بخشی از مغز به نام هیپوتالاموس است.

کودکی را تصور کنید که چندین بار در روز، ناگهان چند ثانیه یا چند دقیقه می‌خندد...

بدون اینکه هیچ دلیل بیرونی وجود داشته باشد.

سال‌ها تصور می‌شد این کودکان فقط رفتار عجیبی دارند.

اما بعدها مشخص شد که علت، فعالیت غیرطبیعی مغز است.

حالا به سؤال اول برگردیم.

آیا واقعاً می‌توان از خنده مرد؟

در موارد بسیار نادر، بله.

نه به این دلیل که خنده ذاتاً خطرناک است.

بلکه چون خنده بسیار شدید و طولانی می‌تواند در افراد مستعد، باعث اختلال در تنفس، کاهش اکسیژن، آریتمی قلبی یا حتی غش شود.

این اتفاق بسیار نادر است، اما در تاریخ پزشکی گزارش شده است.

این پرونده‌ها یک حقیقت مهم را آشکار می‌کنند.

احساساتی مانند شادی، غم، ترس یا خشم، فقط مفاهیم روان‌شناختی نیستند.

آن‌ها خروجی مدارهای عصبی هستند.

اگر این مدارها به هر دلیلی دچار اختلال شوند...

ممکن است انسان بخندد، بدون اینکه شاد باشد.

گریه کند، بدون اینکه غمگین باشد.

یا بترسد، بدون اینکه خطری وجود داشته باشد.


ما تصور می‌کنیم اول احساس می‌کنیم، بعد مغز واکنش نشان می‌دهد.

اما به نظرم ...

این مغز است که ابتدا واکنش نشان می‌دهد، و احساس، فقط نتیجه فعالیت نورون‌هاست.

همین موضوع نشان می‌دهد که حتی طبیعی‌ترین تجربه‌های انسانی، مانند خندیدن، ریشه‌ای عمیق در زیست‌شناسی مغز دارد.

@Discourseees
13❤‍🔥3👏3👌1💘1
زنان باردار، جنین خودشان را پس نمی‌زنند، چرا؟

اگر قرار باشد عضوی از بدن فرد دیگری به شما پیوند زده شود...

سیستم ایمنی بلافاصله آن را تشخیص می‌دهد.

چون سلول‌های آن عضو، DNA متفاوتی دارند.

در نتیجه، سیستم ایمنی حمله می‌کند و اگر داروهای سرکوب‌کننده ایمنی مصرف نشود، پیوند از بین می‌رود.

حالا یک سؤال عجیب...

پس چرا در بارداری، این اتفاق نمی‌افتد؟

از نظر ژنتیکی، جنین فقط نیمی از DNA خود را از مادر گرفته است.

نیم دیگر، متعلق به پدر است.

یعنی از دید سیستم ایمنی مادر، جنین تا حدی شبیه یک بافت بیگانه است.

اگر همان قوانین پیوند عضو برقرار بود...

بارداری باید از همان هفته‌های اول شکست می‌خورد.

اما نمی‌خورد.

سال‌ها دانشمندان تصور می‌کردند پاسخ ساده است:

سیستم ایمنی مادر در دوران بارداری ضعیف می‌شود.

اما امروز می‌دانیم این تصور اشتباه است.

اگر سیستم ایمنی فقط ضعیف می‌شد، زنان باردار باید دائماً دچار عفونت‌های شدید می‌شدند.

در حالی که چنین چیزی رخ نمی‌دهد.


واقعیت بسیار هوشمندانه‌تر است.

جنین، سیستم ایمنی مادر را خاموش نمی‌کند...

بلکه آن را فریب می‌دهد.

سلول‌های جفت، که مرز بین مادر و جنین را تشکیل می‌دهند، برخلاف بیشتر سلول‌های بدن، بسیاری از مولکول‌های شناسایی‌کننده معمول را روی سطح خود نمایش نمی‌دهند.

در عوض، مولکول‌های ویژه‌ای تولید می‌کنند که به بعضی سلول‌های ایمنی پیام می‌دهند:

حمله نکن... اینجا امن است.

جالب‌تر اینکه...

در محل اتصال جفت به رحم، نوع خاصی از سلول‌های ایمنی تجمع پیدا می‌کنند.

اما برخلاف انتظار، مأموریت اصلی آن‌ها کشتن نیست.

آن‌ها به ساخت رگ‌های خونی جدید، رشد جفت و حفظ بارداری کمک می‌کنند.

یعنی همان سلول‌هایی که در شرایط دیگر می‌توانند مهاجمان را نابود کنند...

اینجا نقش یک تیم پشتیبانی را بازی می‌کنند.

اما این تعادل بسیار ظریف است.

اگر این گفت‌وگوی شیمیایی بین جنین و سیستم ایمنی مادر مختل شود...

ممکن است سقط جنین، پره‌اکلامپسی یا بعضی عوارض بارداری رخ دهد.

به همین دلیل، امروزه ایمنی‌شناسی بارداری یکی از فعال‌ترین حوزه‌های پژوهش پزشکی است.



ما معمولاً تصور می‌کنیم سیستم ایمنی فقط دو حالت دارد:

حمله کند یا حمله نکند.

اما بارداری نشان می‌دهد که سیستم ایمنی، بسیار پیچیده‌تر از این است.

@Discourseees
👏117💘3❤‍🔥2👍2
مردی که هر ۷ ثانیه فکر می‌کرد تازه از خواب بیدار شده است!

اگر حافظه‌تان پاک شود، چه اتفاقی می‌افتد؟

بیشتر مردم تصور می‌کنند فقط گذشته را فراموش می‌کنند.

اما بعضی بیماری‌های مغز، کاری بسیار عجیب‌تر انجام می‌دهند.

آن‌ها زمان را از بین می‌برند.

در دهه ۱۹۵۰، مردی به نام هنری مولیسون (بیمار معروف H.M.) برای درمان صرع، تحت عمل جراحی مغز قرار گرفت.

جراحی موفق بود...

تشنج‌ها کمتر شدند...

اما پزشکان ناخواسته یکی از مهم‌ترین آزمایش‌های تاریخ نوروساینس را انجام داده بودند.

بعد از عمل، هنری دیگر نمی‌توانست خاطره جدیدی را برای مدت طولانی ذخیره کند.

او می‌توانست با شما صحبت کند.

شوخی کند.

غذا بخورد.

مسئله حل کند.

اما اگر چند دقیقه اتاق را ترک می‌کردید و دوباره برمی‌گشتید...

او فکر می‌کرد اولین بار است که شما را می‌بیند.


بدتر از آن...

برای او، زمان تقریباً متوقف شده بود.

او همیشه تصور می‌کرد هنوز در دهه‌ای زندگی می‌کند که قبل از عمل در آن بود.

وقتی در آینه نگاه می‌کرد، از پیر شدن خودش تعجب می‌کرد.

انگار مغزش هرگز فرصت نکرده بود دهه‌های بعدی زندگی را ثبت کند.


اما عجیب‌ترین بخش داستان اینجاست.

پزشکان از او خواستند هر روز یک بازی جدید انجام دهد.

مثلاً کشیدن یک ستاره، در حالی که فقط تصویر دستش را در آینه می‌بیند؛ کاری که در ابتدا تقریباً غیرممکن است.

هر روز هنری می‌گفت:

من قبلاً این بازی را انجام نداده‌ام.

اما...

هر روز عملکردش بهتر می‌شد.

تا جایی که تقریباً بدون اشتباه آن را انجام می‌داد.

یعنی مغز او...

یاد گرفته بود.

اما خودش هیچ خاطره‌ای از یاد گرفتن نداشت.

این پرونده، یکی از بزرگ‌ترین کشفیات تاریخ عصب‌شناسی را رقم زد.

حافظه، یک چیز واحد نیست.

مغز، سیستم‌های حافظه متفاوتی دارد.

ممکن است خاطرات زندگی‌تان از بین بروند...

اما مغز هنوز بتواند مهارت‌های جدید را یاد بگیرد.

یعنی بخشی از مغز یاد گرفته است...

در حالی که بخش دیگری، اصلاً خبر ندارد چیزی یاد گرفته شده است.


ما فکر می‌کنیم یاد گرفتن و به یاد آوردن یک چیز هستند.

اما مغز انسان نشان می‌دهد...

ممکن است چیزی را کاملاً یاد بگیرید...

بدون اینکه حتی یک بار به یاد بیاورید که آن را یاد گرفته‌اید.

@Discourseees
8❤‍🔥3👌3👏1💘1
مردی که بعد از نابینا شدن... دوباره توانست ببیند؛ اما با زبانش!!! .

اگر هر دو چشم انسان از بین بروند...

آیا بینایی برای همیشه از دست می‌رود؟

تقریباً همیشه پاسخ بله است.

اما چند بیمار، این قانون را به چالش کشیده‌اند.


چند سال پیش، پزشکان مردی را بررسی کردند که سال‌ها قبل بینایی خود را از دست داده بود.

چشم‌هایش دیگر اطلاعات قابل استفاده‌ای به مغز نمی‌فرستادند.

او از نظر پزشکی نابینا بود.

اما در یک آزمایش، پژوهشگران کاری عجیب انجام دادند.

آن‌ها دوربینی کوچک روی عینک او نصب کردند.

تصاویر دوربین، نه به چشم...

بلکه به زبان او فرستاده می‌شد.

بله، زبان.

وسیله‌ای به نام BrainPort، تصویر دوربین را به صدها پالس الکتریکی بسیار ضعیف تبدیل می‌کرد.

این پالس‌ها روی سطح زبان ایجاد می‌شدند.

در ابتدا، بیمار فقط احساس سوزن‌سوزن شدن می‌کرد.

هیچ تصویری وجود نداشت.

فقط نقاطی از تحریک الکتریکی.


اما بعد از هفته‌ها تمرین...

اتفاق عجیبی افتاد.

مغز شروع کرد این الگوهای الکتریکی را تفسیر کند.

بیمار توانست درها را پیدا کند.

از موانع عبور کند.

اشیای بزرگ را تشخیص دهد.

حتی شکل‌های ساده را از هم تفکیک کند.

او با چشم‌هایش نمی‌دید...

اما مغزش، از اطلاعاتی که از زبان دریافت می‌کرد، نوعی بینایی ساخته بود.

چرا چنین چیزی ممکن است؟

زیرا مغز، آن‌قدر که فکر می‌کنیم به چشم وابسته نیست.

مغز فقط به اطلاعات اهمیت می‌دهد.

اگر اطلاعات منظم و قابل یادگیری باشند، گاهی می‌تواند آن‌ها را از مسیرهای کاملاً غیرمنتظره هم پردازش کند.

به این توانایی، جایگزینی حسی (Sensory Substitution) می‌گویند.


نمونه‌های دیگری هم وجود دارند.

افراد نابینایی که با کلیک کردن زبان و شنیدن پژواک، مانند خفاش‌ها محیط اطراف را درک می‌کنند.

یا سامانه‌هایی که تصاویر را به لرزش روی پوست یا صدا تبدیل می‌کنند تا مغز آن‌ها را به اطلاعات فضایی تبدیل کند.


این به آن معنا نیست که زبان، چشم می‌شود.

چشم هنوز ساختاری بی‌نظیر است.

اما این پژوهش‌ها نشان می‌دهند که آنچه ما «دیدن» می‌نامیم، بیشتر یک فرایند مغزی است تا یک فرایند چشمی.


همه ی ما احتمالاً همیشه فکر می‌کنیم با چشم‌هایمان دنیا را می‌بینیم.

اما نوروساینس می‌گوید...

چشم فقط یک حسگر است.

در نهایت، این مغز است که تصمیم می‌گیرد چیزی را ببیند.

@Discourseees
6👏3👌3❤‍🔥1💘1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دنیس نوبل، فیزیولوژیست و زیست‌شناس سامانه‌ها (systems biologist)، با این استدلال که «ژنوم» تنها طرح بنیادین حیات نیست، دگم مرکزی ژنتیک را به چالش می‌کشد. این سخنرانی، اهمیت شبکه‌های فیزیولوژیکیِ عملکردی و تعاملات محیطی در کنترل بیان ژن را بررسی کرده و چشم‌اندازی تلفیقی و نوین برای علوم پزشکی و آینده زیست‌شناسی تکاملی ارائه می‌دهد.

ترجمه و زیرنویس: star boy

@Discourseees
4❤‍🔥1👌1😍1
بیماری‌ای که باعث می‌شود دست خودتان، علیه شما شورش کند!

تصور کنید پشت میز نشسته‌اید.

دست راستتان دکمه پیراهن را می‌بندد...

اما دست چپ، همان دکمه را دوباره باز می‌کند.

لیوان آب را برمی‌دارید...

ناگهان یکی از دست‌ها آن را پرت می‌کند.

می‌خواهید در را باز کنید...

اما دستتان بدون اینکه بخواهید، در را می‌بندد.

و عجیب‌تر از همه...

احساس می‌کنید آن دست، دیگر متعلق به شما نیست.

این فقط یک داستان نیست.

این بیماری واقعی است و سندرم دست بیگانه (Alien Hand Syndrome) نام دارد.

یکی از نادرترین اختلالات نورولوژی که معمولاً پس از سکته مغزی، جراحی مغز یا آسیب به جسم پینه‌ای (پل ارتباطی دو نیمکره مغز) دیده می‌شود.

بیمار فلج نیست.

عضلات سالم‌اند.

دست قدرت طبیعی دارد.

اما مشکل اینجاست که...

دست، بدون اراده آگاهانه بیمار شروع به انجام کار می‌کند.

بعضی بیماران گزارش کرده‌اند که دستشان ناگهان صورتشان را لمس می‌کند، وسایل را برمی‌دارد یا حتی به لباسشان چنگ می‌زند.

آن‌ها می‌بینند این اتفاق در حال رخ دادن است...

اما نمی‌توانند جلویش را بگیرند.

یکی از مشهورترین بیماران می‌گفت:

احساس می‌کنم یک نفر دیگر داخل بدنم زندگی می‌کند و از دستم استفاده می‌کند.

اما آیا واقعاً دست، اراده پیدا کرده است؟

خیر.

آنچه از هم گسیخته، هماهنگی شبکه‌های مغزی است.

در حالت طبیعی، نواحی مختلف مغز قبل از هر حرکت با هم هماهنگ می‌شوند و شما آن حرکت را به عنوان «تصمیم خودتان» تجربه می‌کنید.

اما وقتی این ارتباط آسیب می‌بیند...

حرکت انجام می‌شود، ولی مغز دیگر آن را به «من» نسبت نمی‌دهد.

به همین دلیل، بیمار واقعاً احساس می‌کند دستش متعلق به شخص دیگری است.

این بیماری فقط درباره حرکت نیست...

بلکه یکی از عمیق‌ترین پرسش‌های فلسفه ذهن را هم مطرح می‌کند.

احساس مالکیت بر بدن از کجا می‌آید؟

چرا مطمئن هستیم این دست، دست خودمان است؟

نوروساینس پاسخ می‌دهد:

این احساس، نتیجه فعالیت هماهنگ شبکه‌های مغز است.

اگر این شبکه‌ها از هم جدا شوند...

حتی ممکن است مغز، دست خودتان را هم بیگانه بداند.


ما فکر می‌کنیم کنترل بدن، بدیهی‌ترین چیز دنیاست.

اما این کنترل، هر لحظه توسط میلیاردها نورون ساخته می‌شود.

و اگر فقط چند مسیر عصبی آسیب ببینند...

ممکن است روزی برسد که...

دست خودتان، بدون آگاهی شما از تصمیم، تصمیم بگیرد.

@Discourseees
9👌2❤‍🔥1👏1💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای نهنگ‌های عنبر، شنیده شدن فقط یک مزیت نیست؛ بخشی از بقای آن‌هاست. فرقی نمی‌کند در اعماق اقیانوس مشغول شکار باشند، روی سطح آب با یکدیگر ارتباط برقرار کنند یا هنگام زایمان به هم کمک کنند، آن‌ها با الگوهای منظم و ریتمیک از صداهای کلیک، که کدا نام دارند، با هم صحبت می‌کنند.
اما اقیانوس دیگر آن سکوت همیشگی را ندارد. افزایش رفت‌وآمد کشتی‌ها، حفاری‌های زیردریایی و دیگر فعالیت‌های انسانی، محیط صوتی نهنگ‌ها را به‌طور چشمگیری تغییر داده است. پژوهش تازه‌ای که در مجله Ecological Informatics و توسط پروژه CETI (ابتکار ترجمه زبان نهنگ‌ها) منتشر شده، نشان می‌دهد که صدای کشتی‌ها الگوهای ارتباطی نهنگ‌های عنبر را تغییر می‌دهد و حتی ممکن است بر نحوه دریافت و تفسیر پیام‌هایشان نیز اثر بگذارد.
پژوهشگران هنوز نمی‌دانند که آیا نهنگ‌ها واقعا درباره حضور کشتی‌ها با یکدیگر صحبت می‌کنند یا نه، اما این یافته‌ها نشان می‌دهد آلودگی صوتی انسان‌ها می‌تواند بر یکی از مهم‌ترین ابزارهای ارتباطی این جانوران تاثیر بگذارد و در عین حال، سرنخ‌های تازه‌ای درباره ساختار و پیچیدگی زبان ارتباطی آن‌ها در اختیار دانشمندان قرار دهد.

سورس:

https://doi.org/10.1016/j.ecoinf.2026.103881

برای مطالعه پابلیک:

https://www.nationalgeographic.com/environment/article/sperm-whale-communication-near-ships
8👌2🔥1👏1
مردی که هرگز چیزی را فراموش نمی‌کرد... و آرزو می‌کرد ای کاش می‌توانست.

اگر از مردم بپرسید: دوست داری هیچ‌چیز را فراموش نکنی؟

تقریباً همه جواب می‌دهند: بله.

به نظر می‌رسد داشتن یک حافظه کامل، یک ابرقدرت باشد.

اما علم، داستان دیگری تعریف می‌کند.

در جهان، تعداد بسیار کمی از انسان‌ها به پدیده‌ای به نام حافظه زندگینامه‌ای فوق‌العاده (HSAM) مبتلا هستند.

این افراد می‌توانند تقریباً تمام روزهای زندگی خود را با جزئیات حیرت‌انگیز به یاد بیاورند.

از آن‌ها بپرسید:

۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ چه روزی بود؟

ممکن است بلافاصله بگویند:

«سه‌شنبه بود... آن روز باران می‌بارید، ساعت ۴ عصر با دوستم صحبت کردم و شب فلان برنامه تلویزیون را دیدم.»

نه چون آن را حفظ کرده‌اند...

بلکه چون واقعاً آن روز را دوباره تجربه می‌کنند.


در نگاه اول، این شبیه یک موهبت است.

اما چند دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد تا متوجه شوید که...

این یک نفرین است.


بیشتر این افراد می‌گویند خاطرات تلخ، هرگز کمرنگ نمی‌شوند.

مرگ یک عزیز...

یک شکست...

یک تحقیر...

یا یک حادثه دردناک...

سال‌ها بعد، با همان شدت روز اول به ذهنشان برمی‌گردد.

نه به شکل یک خاطره...

بلکه تقریباً مانند یک تجربه زنده.

جالب‌تر اینکه...

این افراد الزاماً در ریاضی نابغه نیستند.

شماره تلفن‌ها را بهتر از دیگران حفظ نمی‌کنند.

زبان جدید را سریع‌تر یاد نمی‌گیرند.

ابرحافظه آن‌ها تقریباً فقط مربوط به زندگی شخصی خودشان است.


این کشف، یک باور قدیمی را زیر سؤال برد.

ما همیشه فکر می‌کردیم فراموشی، نقص مغز است.

اما شاید حقیقت برعکس باشد.

شاید فراموش کردن، یکی از مهم‌ترین توانایی‌های مغز باشد.


امروزه نوروساینس نشان می‌دهد مغز عمداً بسیاری از اطلاعات را حذف می‌کند.

اتصالات عصبی ضعیف می‌شوند.

خاطرات کم‌اهمیت کنار گذاشته می‌شوند.

جزئیات محو می‌شوند.

نه به این دلیل که مغز تنبل است...

بلکه چون اگر همه چیز برای همیشه باقی بماند، تصمیم‌گیری، یادگیری و حتی سلامت روان مختل می‌شود.


ما همیشه از حافظه قوی تعریف می‌کنیم...

اما کمتر کسی از فراموشی سالم تعریف می‌کند.

در حالی که اگر مغز هیچ‌چیز را فراموش نکند...

ممکن است هر روز، تمام دردهای زندگی را دوباره زندگی کنید.

شاید فراموشی، یک نقص در مغز نباشد...

شاید یکی از بزرگ‌ترین اختراعات تکامل برای زنده نگه داشتن روان انسان باشد.

@Discourseees
14👌3❤‍🔥1🥰1👏1
بیماری‌ای که باعث می‌شود فکر کنید... مرده‌اید.

فرض کنید وارد اتاق بیماری می‌شوید.

از او می‌پرسید: حالت چطور است؟

و او کاملاً آرام جواب می‌دهد: من مرده‌ام.

نه از روی شوخی...

نه استعاره...

نه ناامیدی.

او واقعاً باور دارد که دیگر زنده نیست.

برخی بیماران می‌گویند:

قلبم دیگر نمی‌زند.

بعضی‌ها می‌گویند:

مغزم از کار افتاده.

و بعضی حتی معتقدند: بدنم در حال پوسیدن است.

به همین دلیل ممکن است از غذا خوردن خودداری کنند، چون فکر می‌کنند: مرده‌ها که غذا نمی‌خورند.


این اختلال واقعی است و سندرم کوتار (Cotard Syndrome) نام دارد.

یکی از نادرترین اختلالات شناخته‌شده در پزشکی.

اما سؤال اصلی این است:

چطور ممکن است مغز، با وجود اینکه فرد راه می‌رود، حرف می‌زند و نفس می‌کشد...

او را متقاعد کند که مرده است؟

دانشمندان معتقدند در بسیاری از این بیماران، دو اتفاق هم‌زمان رخ می‌دهد.

اول، شبکه‌هایی که احساس زنده بودن و ارتباط عاطفی با خود را ایجاد می‌کنند، دچار اختلال می‌شوند.

دوم، بخش‌هایی از مغز که برای توضیح تجربه‌های عجیب داستان می‌سازند، فعال می‌شوند.

نتیجه؟

مغز با خودش می‌گوید:

اگر هیچ احساسی از زنده بودن ندارم...

پس تنها توضیح ممکن این است که...

من مرده‌ام.

جالب‌تر اینکه بعضی از این بیماران، از مردن هم نمی‌ترسند.

چون از نظر آن‌ها، این اتفاق قبلاً افتاده است.

حتی مواردی گزارش شده که بیمار اصرار داشته او را به سردخانه ببرند، چون جایش آنجاست.


این بیماری یک حقیقت عمیق درباره مغز را آشکار می‌کند.

ما فکر می‌کنیم زنده بودن یک واقعیت بدیهی است.

اما در حقیقت، این احساس نیز محصول فعالیت شبکه‌های مغزی است.

اگر این شبکه‌ها مختل شوند...

ممکن است مغز، آشکارترین واقعیت جهان را هم انکار کند.

وقتی هر لحظه احساس می‌کنید من زنده‌ام...

این فقط یک احساس ساده نیست.

این نتیجه هماهنگی میلیاردها نورون است.

و اگر این هماهنگی از بین برود...

ممکن است انسانی که نفس می‌کشد، راه می‌رود و صحبت می‌کند...

با تمام وجود باور داشته باشد که مدت‌هاست مرده است.

@Discourseees
5👏3🙏1💋1💘1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گفت‌وگو با دنیس نوبل، جوانا مانکریف و استوارت کافمن درباره :

۱) ارزیابی انتقادی پروژه ژنوم انسانی و پرسش از اغراق‌های آن

۲) بررسی ایده ژن‌ها به‌عنوان «نقشه حیات» و محدودیت‌های آن

۳) نقش احتمالی هوش مصنوعی در فهم علل و درمان بیماری‌های انسانی در آینده

ترجمه و زیرنویس: star boy


@Discourseees
4❤‍🔥2🙏1👌1💘1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مستند « ذهن‌های زیبا » (Beautiful Minds)

یک مستند شش قسمتی که در قسمت شش آن، به زندگی و بیوگرافی ریچارد داوکینز از کودکی تا تبدیل شدن به یک زیست شناس فرگشتی معروف، همچنین به دیدگاه ها و نظرات او در مورد علم و دین میپردازد.

@Discourseees
18❤‍🔥3👏2👌2💘1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
۴ خطای بزرگ در اقدامات اولیه مارگزیدگی

آیا می‌دانستید بسیاری از معلولیت‌ها و قطع عضوها در مارگزیدگی، نه به خاطر سمِ مار، بلکه به دلیل اشتباهات وحشتناک در کمک‌های اولیه رخ می‌دهد؟

اگر اهل طبیعت‌گردی هستید، این ویدئو می‌تواند تفاوت بین یک سفر خاطره‌انگیز و یک فاجعه جبران‌ناپذیر باشد.

بسیاری از ما با باورهای غلطی بزرگ شده‌ایم که از فیلم‌های سینمایی یاد گرفته‌ایم؛ اقداماتی که طبق آخرین گایدلاین‌های سازمان بهداشت جهانی (WHO) نه تنها سودی ندارند، بلکه وضعیت مصدوم را وخیم‌تر می‌کنند.

در این ویدئو به عنوان فوق‌تخصص نفرولوژی، بر اساس تجربیاتم از بیمارانی که حتی کارشان به دیالیز و آی‌سی‌یو کشیده شده، ۴ اشتباه مهلک را بررسی کرده‌ام.

  01:45 - منبع معتبر این آموزش (گایدلاین WHO)

  02:30 - اولین قدم حیاتی: حفظ آرامش و دور کردن مصدوم

  03:50 - مدیریت زیورآلات قبل از شروع تورم

  04:30 - اشتباه اول: چرا بستن تورنیکه (کمربند) باعث قطع عضو می‌شود؟

  05:15 - اشتباه دوم و سوم: خطرات نیشتر زدن و مکیدن زخم

  06:00 - اشتباه چهارم: داروهای ممنوعه و خطرناک (آسپیرین و الکل)

  @Discourseees
6👏2🥰1🙏1💘1
⭐️ به زودی این پست حذف خواهد شد لطفاً
زودتر وارد شوید .
🌷⤴️☝️
[از این فرصت استفاده کنید .]
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM