بچه ها هرگز اکانت اشتراکی از شرکت هایی مثل لایسنس مارکت نخرید چون احتمال اینکه قبل از شما کاربرهای دیگه که قبل از شما خرید انجام دادند تمام کردیت ها را مصرف کرده باشند خیلی بالا است .الان من از لایسنس مارکت اکانت اشتراکی خریدم 500 هزار تومن وارد شدم کردیت باقی مونده صفر هست ...هیستوری رادچک کردم میبینم 8 روز قبل از من شروع به استفاده شده و 2 روز قبل از اینکه من خرید کنم کردیت اکانت به صفر رسیده بوده !!.. یعنی لایسنس مارکت پول موزی را از شما میگیره که قبلا مغزش و خوردند و پوست ش را به شما میفروشه .اعتراض هم کنید میگن اکانت اشتراکی همینه...!!
در حالیکه قبل از خرید اپراتور سرکت به من گفت اکانت های اشتراکی در یک روز برای همه باز میشه و اینجور نیست که از قبل برای عده ای باز شده باشه ..
من هم بر این اساس خربدم....اما حالا زدن زیرش میگن به ما ربطی نداره...میخواستی نخری!
مبلغ ش مهم نیست اما اینکه روز روشن با وقاحت کلاهبرداری میکنند زور داره...درامدهای فوق نجومی هم دارند از مسیر همین شیوه کلاهبرداری جدید...حتما اطلاع رسانی کنید که جلوی این داستان گرفته بشه...اساسا اکانت های اشتراکی توسط شرکت های مادر تحت عنوان فامیلیار و ...به افرادی از یک گروه دوستان یا یک تیم یا بک خانواده برای استفاده اشتراکی فروخته میشه و به افراد مختلف به این شکل که گفتم فروخته نمیشه که مشکل پیش نیاد....در هر حال حواستون باشه....
در حالیکه قبل از خرید اپراتور سرکت به من گفت اکانت های اشتراکی در یک روز برای همه باز میشه و اینجور نیست که از قبل برای عده ای باز شده باشه ..
من هم بر این اساس خربدم....اما حالا زدن زیرش میگن به ما ربطی نداره...میخواستی نخری!
مبلغ ش مهم نیست اما اینکه روز روشن با وقاحت کلاهبرداری میکنند زور داره...درامدهای فوق نجومی هم دارند از مسیر همین شیوه کلاهبرداری جدید...حتما اطلاع رسانی کنید که جلوی این داستان گرفته بشه...اساسا اکانت های اشتراکی توسط شرکت های مادر تحت عنوان فامیلیار و ...به افرادی از یک گروه دوستان یا یک تیم یا بک خانواده برای استفاده اشتراکی فروخته میشه و به افراد مختلف به این شکل که گفتم فروخته نمیشه که مشکل پیش نیاد....در هر حال حواستون باشه....
Forwarded from ON TIME
ترامپ:
🔹اگر ایران به سوی معترضان صلحآمیز تیراندازی کند و به شدت آنها را بکشد، که این کار معمول آنهاست، ایالات متحده آمریکا به کمک آنها خواهد آمد.
🔹 ما آماده نبرد هستیم و منتظر فرمان میمانیم. از توجه شما به این موضوع سپاسگزاریم! رئیسجمهور دونالد ج. ترامپ
@Mazene☑️
🔹اگر ایران به سوی معترضان صلحآمیز تیراندازی کند و به شدت آنها را بکشد، که این کار معمول آنهاست، ایالات متحده آمریکا به کمک آنها خواهد آمد.
🔹 ما آماده نبرد هستیم و منتظر فرمان میمانیم. از توجه شما به این موضوع سپاسگزاریم! رئیسجمهور دونالد ج. ترامپ
@Mazene
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Donald J. Trump
If Iran shots and violently kills peaceful protesters, which is their custom, the United States of America will come to their rescue. We are locked and loaded and ready to go. Thank you for your attention to this matter! President DONALD J.TRUMP
Forwarded from چند قرن بردگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎋❤️🔥لحظه به گلوله بستن معترضان در شهرستان #ملکشاهی استان ایلام از زاویه روبرو، شنبه ۱۳ دی۱۴۰۴ 🌋🔥
⚡️@bardegi57
⚡️@bardegi57
پاسخ به پرسش ها...بسیار مهم و راهگشا...با دقت بشنویم و به اشتراک بگذاریم
با مهر🍀 و سپاس
با مهر🍀 و سپاس
Forwarded from اخبار روز اقتصادي
🔻ریزش های آبشاری بورس ادامه دارد
🔹شاخص کل بورس با ریزش ۱۰۳ هزار واحدی در پایان معاملات امروز به ۴ میلیون و ۰۱۱ هزار واحد رسید.
@News2
🔹شاخص کل بورس با ریزش ۱۰۳ هزار واحدی در پایان معاملات امروز به ۴ میلیون و ۰۱۱ هزار واحد رسید.
@News2
Forwarded from اخبار روز اقتصادي
کشوری که جووناش دسته دسته میرن زیر خاک بورس میخواد چیکار
Forwarded from پیکنیک تحلیل
معاون رئیسجمهوری: صدور گواهینامه موتورسواری زنان نهایی شد
بهروزآذر :
صدور گواهینامه موتورسواری زنان نهایی شده و فرایند اجرایی آن در روزهای آینده آغاز میشود.
پن:
مصوبهتون رو لوله کنید بکنید کونتون!
همیشه دیر رسیدید!
همیشه دیر فهمیدید!
درست وقتی که دیگه کاراتون ارزشش رو از دست داده!
حتما باید مهساها جون میدادن که دست از سر زنها بردارید؟
حتمالا باید این همه جوون پر پر میشدن که فکر این بیفتید که چارتا حرکت نمایشی مثل همین موتورسواری زنها رو اوکی کنید؟
یعنی الان فکر میکنید کسی تو ایران هست که دغدغه موتورسواری زنها رو داشته باشه؟
@Piknikanalyst
بهروزآذر :
صدور گواهینامه موتورسواری زنان نهایی شده و فرایند اجرایی آن در روزهای آینده آغاز میشود.
پن:
مصوبهتون رو لوله کنید بکنید کونتون!
همیشه دیر رسیدید!
همیشه دیر فهمیدید!
درست وقتی که دیگه کاراتون ارزشش رو از دست داده!
حتما باید مهساها جون میدادن که دست از سر زنها بردارید؟
حتمالا باید این همه جوون پر پر میشدن که فکر این بیفتید که چارتا حرکت نمایشی مثل همین موتورسواری زنها رو اوکی کنید؟
یعنی الان فکر میکنید کسی تو ایران هست که دغدغه موتورسواری زنها رو داشته باشه؟
@Piknikanalyst
امیدتون نیوفته ..
این درست ترین کاری هست که میتونید انجام بدید.
به همه و به هم و به خودتون امید بدید .
امید تون نیوفته...❤️
این درست ترین کاری هست که میتونید انجام بدید.
به همه و به هم و به خودتون امید بدید .
امید تون نیوفته...❤️
Forwarded from کانال رسمی دکتر موذن زاده
من عضوی از این جامعه هستم
همه ما تجربیات مشابهی شاید در این چند روز داشته باشیم
چون جراح هستیم
همیشه فکر میکردم
خیلی آدم قوی و پوست کلفت و بدون ضعفی هستم
با اعتماد به نفس زیار
تجربه خودم رو از روز ۱۸ و ۱۹ دی مینویسم
روز ۱۸ دی ماه مثل خیلی از مردم عادی معترض
ساعت یک ربع ۸ شب به خیابان وکیل آباد مشهد رفتم
تا ساعت ۱۱ شب اونجا بودم
چون قول داده بودم به همسرم که بر میگردم تا ۱۱
و اون پیش دخترمون بود تنها
چیزهایی دیدم که هرگز تجربه نکرده بودم
جمعیت فراوان با هزار امید و آرزوی به حق
و آرامش
حس بی نهایت زیبایی بود برام اولش
تا اینکه تیر اندازی شروع شد
و یک ساعت توی اون وضع بودم تا تونستم به خونه برسم
و صدای تیر و رگبار همچنان میومد
ساعت ۱۲ شب از بیمارستانی خصوص کوچک در مشهد اومدن دنبالم
چون بهشون گفته بودم که در دسترس هستم و رفتم بیمارستان
من اصلا کشیک بیمارستان نمیدم و فقط مریض التیو چون عمل میکنم
مرگ و میر هممون زیاد دیدیم
ولی چیز دیگه ای بود
خود مرگ ها و آسیب ها یک طرف
همراهان بیماران یک طرف دیگه
دست تنها بودم توی اتاق عمل
تا ۹ صبح اتاق عمل بودم
فکرش رو هم نمیکردم توی یک بیمارستان خصوص کوچک این همه مجروح بیارن
از ساعت ۶ صبح توی اتاق عمل دایییم بهم زنگ زده بود چند بار
ساعت ۹ تونستم باهاش تماس بگیرم
که دیدم دنبال پسر هاش میگرده
یک پسر ۲۱ ساله و یک ۲۴ ساله
که از دیشب که بیرون رفتن هنوز بر نگشتن
بالاخره داداش بزرگ رو پیدا کردم
توی شوک فراوان
اصلا نمیدونست چی شده و کجا بوده
فقط میدونست
که دیشب برادرش تیر خورده و بردتش بیمارستان ولایت مشهد
و الان میگن برادر اونجا نیست
پدر و مادر و تمام خانواده از ۱۰ صبح اونجا بودن
و دنبال این بچه
فقط میدونستن اینجا آوردنش
ولی میگفتن نیست
توی تک تک بخش ها
Icu ها
اتاق عمل دنبال بیماران مجهول الهویه گشتم
ولی نبود
دنبال فوتی های اتاق عمل
که مشخصاتش اون نبود
فقط میگفتن
اون ساعت ۸ نفر فوت شده بیمارستان آورده بودن
احتمال میدادیم فوت شده آورده باشدش بیمارستان
و رفتیم بهشت رضوان دنبال فوتی های اونجا
قیامت بود
خانواده ها که به عکسها نگاه میکردن و دنبال عزیزشون بودن
و یک دفعه از یک گوشه صدای شئون بلند میشد و میفهمیدی که عکس عزیز اونها بوده
پیداش نکردیم ....
اون مادر بال بال میزد
هی با خودش میگفت که نمرده
حتما توی یک بیمارستان دیگه هست و اعزام شده شاید
برادر هم که توی شوک و فراموشی و هیچی یادش نمیومد
شب ۱۹ شد
و موبایلها قطع شد
از ساعت ۱۰ و نیم شب چون من شماره خونه رو هم داده بودم و خونم نزدیک بیمارستان بود بهم زنگ زدن دوباره که بیا کمک
رفتم بیمارستان
دیدم آسانسور رو نگر داشتن برام
که مستقیم برو اتاق عمل مریض ها رو فرستادن بالا بد حال ها رو
رسیدم بالا
۴ تا اتاق داشتن cpr میکردن
و یک اتاق cpr نبود
فقط من بودم و یک جراح ارتوپد
احساس عجز و ناتوانی داشتم
گفتن تلفن ها قطع هست و نتونستن جراح دیگهای پیدا کنن و اکثرا شماره ثابت خونه ندارن و فقط موبایل داریم ازشون
سریع به هر اتاق سر زدم ببینم کی از همه اورژانسی تر هست اول برم اون اتاق
همه گلوله ها از بالا به پایین شلیک شده بود و قفسه سینه و گلوله جنگی با ورود و خروج گلوله
تنها اون مریضی که به هوش بود به کمر بود و شکم
دیدم اون استیل تره
داشتم از اتاقش خارج میشدم سریع که دست من رو گرفت
برگشتم نگاهش کردم گفت من ۳ تا بچه دارم
متولد ۷۱ بود
گفت نگذار بمیرم
من بمیرم بچه هام نون ندارن برای خوردن
گفتم حواسم بهت هست
و رفتم اتاق های دیگه که اورژانسی تر بودن
این اتاق چست بگذار تا اون اتاق
و توراکوتومی
در نهایت یک جراح اورولوژی اومد
و اون شکمی رو اون گفت باز میکنه و سر بقیه باشم
اون یکی که اورولوژی باز کرد گفت ورید ایلیاک پاره هست وواز پسش بر میام
در نهایت تا ۷ صبح توی اتاق عمل بودم
فردای رفتم ویزیت مریض ها توی icu
گفتن اون مریض ورید ایلیاکی که اورولوژیست باز کرده بود یک ساعت قبل فوت شده
از اون روز
صحنه ای که دستم رو گرفت و کشید و گفت نگذار بمیرم
هر لحظه توی ذهنم هست و من نرفتم سر عملش
دنبال خانوادش گشتم و سه بچش
ولی نتونستم پیداشون کنم
۲۰ ام ساعت ۵ عصر
بالاخره جنازه پسردایی ۲۱ ساله
پیدا شد و فهمیدیم که فوت کرده
و اون مادر پدر
ولی بعد از ۳ ساعت مجدد جنازه گم شد
گفتن بردن پزشکی قانونی
اونجا رفتیم کسی چیزی نگفت
۶ روز تمام دویدیم تا تونستیم پسر رو پیدا کنیم و به خاک بسپریم
اون خانواده دیگه هیچ وقت خانواده نخواهد شد
من که فکر میکردم کوه هم منو تکون نمیده
روزها بغض میکردم و فلش بک میزدم
این نمونه ای از اونچه هست که بر سر همه اومده
همه تجربیات مشابهی داشتن حتما
من فقط خواستم در میان بگذارمش با دوستان
و بگم
چرا
چرا
ما دیگه هیچ وقت آدم های قبل نخواهیم شد ......
امضاء محفوظ
همه ما تجربیات مشابهی شاید در این چند روز داشته باشیم
چون جراح هستیم
همیشه فکر میکردم
خیلی آدم قوی و پوست کلفت و بدون ضعفی هستم
با اعتماد به نفس زیار
تجربه خودم رو از روز ۱۸ و ۱۹ دی مینویسم
روز ۱۸ دی ماه مثل خیلی از مردم عادی معترض
ساعت یک ربع ۸ شب به خیابان وکیل آباد مشهد رفتم
تا ساعت ۱۱ شب اونجا بودم
چون قول داده بودم به همسرم که بر میگردم تا ۱۱
و اون پیش دخترمون بود تنها
چیزهایی دیدم که هرگز تجربه نکرده بودم
جمعیت فراوان با هزار امید و آرزوی به حق
و آرامش
حس بی نهایت زیبایی بود برام اولش
تا اینکه تیر اندازی شروع شد
و یک ساعت توی اون وضع بودم تا تونستم به خونه برسم
و صدای تیر و رگبار همچنان میومد
ساعت ۱۲ شب از بیمارستانی خصوص کوچک در مشهد اومدن دنبالم
چون بهشون گفته بودم که در دسترس هستم و رفتم بیمارستان
من اصلا کشیک بیمارستان نمیدم و فقط مریض التیو چون عمل میکنم
مرگ و میر هممون زیاد دیدیم
ولی چیز دیگه ای بود
خود مرگ ها و آسیب ها یک طرف
همراهان بیماران یک طرف دیگه
دست تنها بودم توی اتاق عمل
تا ۹ صبح اتاق عمل بودم
فکرش رو هم نمیکردم توی یک بیمارستان خصوص کوچک این همه مجروح بیارن
از ساعت ۶ صبح توی اتاق عمل دایییم بهم زنگ زده بود چند بار
ساعت ۹ تونستم باهاش تماس بگیرم
که دیدم دنبال پسر هاش میگرده
یک پسر ۲۱ ساله و یک ۲۴ ساله
که از دیشب که بیرون رفتن هنوز بر نگشتن
بالاخره داداش بزرگ رو پیدا کردم
توی شوک فراوان
اصلا نمیدونست چی شده و کجا بوده
فقط میدونست
که دیشب برادرش تیر خورده و بردتش بیمارستان ولایت مشهد
و الان میگن برادر اونجا نیست
پدر و مادر و تمام خانواده از ۱۰ صبح اونجا بودن
و دنبال این بچه
فقط میدونستن اینجا آوردنش
ولی میگفتن نیست
توی تک تک بخش ها
Icu ها
اتاق عمل دنبال بیماران مجهول الهویه گشتم
ولی نبود
دنبال فوتی های اتاق عمل
که مشخصاتش اون نبود
فقط میگفتن
اون ساعت ۸ نفر فوت شده بیمارستان آورده بودن
احتمال میدادیم فوت شده آورده باشدش بیمارستان
و رفتیم بهشت رضوان دنبال فوتی های اونجا
قیامت بود
خانواده ها که به عکسها نگاه میکردن و دنبال عزیزشون بودن
و یک دفعه از یک گوشه صدای شئون بلند میشد و میفهمیدی که عکس عزیز اونها بوده
پیداش نکردیم ....
اون مادر بال بال میزد
هی با خودش میگفت که نمرده
حتما توی یک بیمارستان دیگه هست و اعزام شده شاید
برادر هم که توی شوک و فراموشی و هیچی یادش نمیومد
شب ۱۹ شد
و موبایلها قطع شد
از ساعت ۱۰ و نیم شب چون من شماره خونه رو هم داده بودم و خونم نزدیک بیمارستان بود بهم زنگ زدن دوباره که بیا کمک
رفتم بیمارستان
دیدم آسانسور رو نگر داشتن برام
که مستقیم برو اتاق عمل مریض ها رو فرستادن بالا بد حال ها رو
رسیدم بالا
۴ تا اتاق داشتن cpr میکردن
و یک اتاق cpr نبود
فقط من بودم و یک جراح ارتوپد
احساس عجز و ناتوانی داشتم
گفتن تلفن ها قطع هست و نتونستن جراح دیگهای پیدا کنن و اکثرا شماره ثابت خونه ندارن و فقط موبایل داریم ازشون
سریع به هر اتاق سر زدم ببینم کی از همه اورژانسی تر هست اول برم اون اتاق
همه گلوله ها از بالا به پایین شلیک شده بود و قفسه سینه و گلوله جنگی با ورود و خروج گلوله
تنها اون مریضی که به هوش بود به کمر بود و شکم
دیدم اون استیل تره
داشتم از اتاقش خارج میشدم سریع که دست من رو گرفت
برگشتم نگاهش کردم گفت من ۳ تا بچه دارم
متولد ۷۱ بود
گفت نگذار بمیرم
من بمیرم بچه هام نون ندارن برای خوردن
گفتم حواسم بهت هست
و رفتم اتاق های دیگه که اورژانسی تر بودن
این اتاق چست بگذار تا اون اتاق
و توراکوتومی
در نهایت یک جراح اورولوژی اومد
و اون شکمی رو اون گفت باز میکنه و سر بقیه باشم
اون یکی که اورولوژی باز کرد گفت ورید ایلیاک پاره هست وواز پسش بر میام
در نهایت تا ۷ صبح توی اتاق عمل بودم
فردای رفتم ویزیت مریض ها توی icu
گفتن اون مریض ورید ایلیاکی که اورولوژیست باز کرده بود یک ساعت قبل فوت شده
از اون روز
صحنه ای که دستم رو گرفت و کشید و گفت نگذار بمیرم
هر لحظه توی ذهنم هست و من نرفتم سر عملش
دنبال خانوادش گشتم و سه بچش
ولی نتونستم پیداشون کنم
۲۰ ام ساعت ۵ عصر
بالاخره جنازه پسردایی ۲۱ ساله
پیدا شد و فهمیدیم که فوت کرده
و اون مادر پدر
ولی بعد از ۳ ساعت مجدد جنازه گم شد
گفتن بردن پزشکی قانونی
اونجا رفتیم کسی چیزی نگفت
۶ روز تمام دویدیم تا تونستیم پسر رو پیدا کنیم و به خاک بسپریم
اون خانواده دیگه هیچ وقت خانواده نخواهد شد
من که فکر میکردم کوه هم منو تکون نمیده
روزها بغض میکردم و فلش بک میزدم
این نمونه ای از اونچه هست که بر سر همه اومده
همه تجربیات مشابهی داشتن حتما
من فقط خواستم در میان بگذارمش با دوستان
و بگم
چرا
چرا
ما دیگه هیچ وقت آدم های قبل نخواهیم شد ......
امضاء محفوظ
Forwarded from Donald J. Trump
I have just read the response from Iran’s so-called “Representatives.” I don’t like it — TOTALLY UNACCEPTABLE! Thank you for your attention to this matter. President DONALD J. TRUMP
Forwarded from کیان ملی 1
🔴ترامپ: من همین الان پاسخ به اصطلاح «نمایندگان» ایران را خواندم. این را دوست ندارم — کاملاً غیرقابل قبول است! از توجه شما به این موضوع سپاسگزارم.
https://t.me/kianmeli1
https://t.me/kianmeli1
خرید دلار یا طلا در میان مدت در سناریوهای 3 گانه ی جنگ ( محدود - متوسط- شدید و فراگیر) مناسب هست یا نه ؟
در تحلیل واقعی، «یک نتیجه» نداریم؛ چند سناریو داریم:
سناریو 1: جنگ محدود و کوتاه
سناریو 2: جنگ منطقهای متوسط
سناریو 3: جنگ گسترده
نکته :
اقتصاد تابع مسیرهاست، نه فقط رویداد
اگر بخواهیم این مسئله را در قالب متغیرها خلاصه کنیم:
بررسی ی متغیرهای :
مستقل: شدت و نوع جنگ
واسطه: ریسک ژئوپلیتیک، نفت، سیاست اقتصادی، اختلال زیرساخت
وابسته: تورم، ارز، رشد اقتصادی، سرمایهگذاری
هیچ تحلیل اقتصادی در چنین سطحی «پیشگویی قطعی» نیست؛ بلکه:
تحلیل سناریو + احتمال + مسیر اثرگذاری است
دقت کنیم :
تحلیل در چارچوب << مدلسازی تصمیممحور>>
:
1. Identification (شناسایی عوامل)
تعیین متغیرهای مؤثر
2. Operationalization (کمیسازی)
تبدیل به شاخص عددی
3. Weighting (وزندهی)
اهمیت نسبی هر عامل
4. Aggregation (تجمیع)
ترکیب اثرها
5. Decision Function (تابع تصمیم)
تبدیل خروجی به نتیجه عملی
اما یک نکته مهم: هیچکس (و هیچ مدل معقولی)
نمیتواند «توصیه قطعی خرید/فروش» بدهد؛ فقط میشود ارزیابی ریسک نسبی داد.
1) منطق پایه تصمیم
طلا و دلار معمولاً در اقتصادها نقش داراییهای
پوشش ریسک (Hedge Assets) دارند:
دلار → پوشش ریسک پول ملی (Currency hedge)
طلا → پوشش ریسک بحران/تورم/بیاعتمادی
سیستم مالی (Safe haven)
پس در سناریوهای تنش ژئوپلیتیک، معمولاً:
با افزایش ریسک، تقاضای این دو دارایی بالا
میرود
اما شدت و پایداری این اثر وابسته به سناریو
است.
2) سناریو 1: جنگ محدود (Short / Contained Conflict)
ویژگیها
تنش کوتاهمدت
عدم اختلال ساختاری اقتصاد
کنترل نسبی بازارها توسط دولت
اثر اقتصادی معمول
شوک روانی کوتاه در ارز
نوسان محدود دلار
افزایش موقت قیمت طلا
رفتار احتمالی داراییها
دلار: ↑ کوتاهمدت، سپس تثبیت
طلا: ↑ ملایم، وابسته به بازار جهانی
نتیجه تحلیلی
دلار: پوشش کوتاهمدت مناسب، نه میانمدت
قوی
طلا: مناسبتر از دلار برای میانمدت کمریسک
3) سناریو 2: جنگ متوسط (Regional Conflict / Prolonged Tension)
ویژگیها
فشار بر تجارت خارجی
افزایش هزینه واردات
رشد تورم ساختاری
اثر اقتصادی
کاهش ارزش پول ملی
افزایش انتظارات تورمی
خروج سرمایه
رفتار داراییها
دلار: روند صعودی پایدارتر
طلا: رشد قویتر (بهخصوص در بازار جهانی
صعودی)
نتیجه تحلیلی
دلار: مناسب برای پوشش میانمدت ریسک ارز
طلا: معمولاً بهتر از دلار در حفظ قدرت
خرید
4) سناریو 3: جنگ شدید و فراگیر (Systemic Conflict)
ویژگیها
اختلال ساختاری اقتصاد
کاهش تجارت خارجی
بحران بودجه و ارز
افزایش شدید عدم قطعیت
اثر اقتصادی
جهش نرخ ارز
تورم بالا
کاهش اعتماد به پول ملی
رفتار داراییها
دلار: جهش شدید اما پرنوسان
طلا: رشد شدید + نقش پناهگاه اصلی
نتیجه تحلیلی
دلار: پرریسک اما رشددهنده
طلا: معمولاً امنتر و پایدارتر در میانمدت
5) جمعبندی عددی ساده (Score-Based View)
سناریو دلار طلا
محدود +2 (کوتاهمدت) +3
متوسط +4 +5
شدید +5 (پرنوسان) +6 (پایدارتر)
(عددها فقط برای مقایسه نسبی هستند، نه پیشبینی
واقعی)
6) نتیجه نهایی تحلیلی
اگر بخواهیم کاملاً فشرده و حرفهای بگوییم:
در سناریوی محدود → طلا منطقیتر از دلار
برای میانمدت
در سناریوی متوسط → هر دو ابزار پوشش ریسک
هستند، طلا کمی برتر
در سناریوی شدید → هر دو رشد میکنند، اما
طلا معمولاً پایدارتر و امنتر است
7) نکته مهم (خیلی کلیدی)
هیچکدام از اینها «توصیه خرید» نیستند؛
بلکه:
ترجمهی سناریوهای ریسک به رفتار معمول
بازار داراییها هستند.
در دنیای واقعی تصمیم درست به اینها هم
وابسته است:
نقطه ورود
افق زمانی دقیق
نقدشوندگی شخصی
تحمل ریسک فرد
در تحلیل واقعی، «یک نتیجه» نداریم؛ چند سناریو داریم:
سناریو 1: جنگ محدود و کوتاه
سناریو 2: جنگ منطقهای متوسط
سناریو 3: جنگ گسترده
نکته :
اقتصاد تابع مسیرهاست، نه فقط رویداد
اگر بخواهیم این مسئله را در قالب متغیرها خلاصه کنیم:
بررسی ی متغیرهای :
مستقل: شدت و نوع جنگ
واسطه: ریسک ژئوپلیتیک، نفت، سیاست اقتصادی، اختلال زیرساخت
وابسته: تورم، ارز، رشد اقتصادی، سرمایهگذاری
هیچ تحلیل اقتصادی در چنین سطحی «پیشگویی قطعی» نیست؛ بلکه:
تحلیل سناریو + احتمال + مسیر اثرگذاری است
دقت کنیم :
تحلیل در چارچوب << مدلسازی تصمیممحور>>
:
1. Identification (شناسایی عوامل)
تعیین متغیرهای مؤثر
2. Operationalization (کمیسازی)
تبدیل به شاخص عددی
3. Weighting (وزندهی)
اهمیت نسبی هر عامل
4. Aggregation (تجمیع)
ترکیب اثرها
5. Decision Function (تابع تصمیم)
تبدیل خروجی به نتیجه عملی
اما یک نکته مهم: هیچکس (و هیچ مدل معقولی)
نمیتواند «توصیه قطعی خرید/فروش» بدهد؛ فقط میشود ارزیابی ریسک نسبی داد.
1) منطق پایه تصمیم
طلا و دلار معمولاً در اقتصادها نقش داراییهای
پوشش ریسک (Hedge Assets) دارند:
دلار → پوشش ریسک پول ملی (Currency hedge)
طلا → پوشش ریسک بحران/تورم/بیاعتمادی
سیستم مالی (Safe haven)
پس در سناریوهای تنش ژئوپلیتیک، معمولاً:
با افزایش ریسک، تقاضای این دو دارایی بالا
میرود
اما شدت و پایداری این اثر وابسته به سناریو
است.
2) سناریو 1: جنگ محدود (Short / Contained Conflict)
ویژگیها
تنش کوتاهمدت
عدم اختلال ساختاری اقتصاد
کنترل نسبی بازارها توسط دولت
اثر اقتصادی معمول
شوک روانی کوتاه در ارز
نوسان محدود دلار
افزایش موقت قیمت طلا
رفتار احتمالی داراییها
دلار: ↑ کوتاهمدت، سپس تثبیت
طلا: ↑ ملایم، وابسته به بازار جهانی
نتیجه تحلیلی
دلار: پوشش کوتاهمدت مناسب، نه میانمدت
قوی
طلا: مناسبتر از دلار برای میانمدت کمریسک
3) سناریو 2: جنگ متوسط (Regional Conflict / Prolonged Tension)
ویژگیها
فشار بر تجارت خارجی
افزایش هزینه واردات
رشد تورم ساختاری
اثر اقتصادی
کاهش ارزش پول ملی
افزایش انتظارات تورمی
خروج سرمایه
رفتار داراییها
دلار: روند صعودی پایدارتر
طلا: رشد قویتر (بهخصوص در بازار جهانی
صعودی)
نتیجه تحلیلی
دلار: مناسب برای پوشش میانمدت ریسک ارز
طلا: معمولاً بهتر از دلار در حفظ قدرت
خرید
4) سناریو 3: جنگ شدید و فراگیر (Systemic Conflict)
ویژگیها
اختلال ساختاری اقتصاد
کاهش تجارت خارجی
بحران بودجه و ارز
افزایش شدید عدم قطعیت
اثر اقتصادی
جهش نرخ ارز
تورم بالا
کاهش اعتماد به پول ملی
رفتار داراییها
دلار: جهش شدید اما پرنوسان
طلا: رشد شدید + نقش پناهگاه اصلی
نتیجه تحلیلی
دلار: پرریسک اما رشددهنده
طلا: معمولاً امنتر و پایدارتر در میانمدت
5) جمعبندی عددی ساده (Score-Based View)
سناریو دلار طلا
محدود +2 (کوتاهمدت) +3
متوسط +4 +5
شدید +5 (پرنوسان) +6 (پایدارتر)
(عددها فقط برای مقایسه نسبی هستند، نه پیشبینی
واقعی)
6) نتیجه نهایی تحلیلی
اگر بخواهیم کاملاً فشرده و حرفهای بگوییم:
در سناریوی محدود → طلا منطقیتر از دلار
برای میانمدت
در سناریوی متوسط → هر دو ابزار پوشش ریسک
هستند، طلا کمی برتر
در سناریوی شدید → هر دو رشد میکنند، اما
طلا معمولاً پایدارتر و امنتر است
7) نکته مهم (خیلی کلیدی)
هیچکدام از اینها «توصیه خرید» نیستند؛
بلکه:
ترجمهی سناریوهای ریسک به رفتار معمول
بازار داراییها هستند.
در دنیای واقعی تصمیم درست به اینها هم
وابسته است:
نقطه ورود
افق زمانی دقیق
نقدشوندگی شخصی
تحمل ریسک فرد
Forwarded from مجتبی - اکبراوغلی
همه چیز داشتیم و ما را به کار نیامد و این تراژدی تلخ روزگار ماست
امیر رحمتی
انتخاب سادهای بود؛ میتوانستیم فرش را انتخاب کنیم اما انرژی هستهای را ترجیح دادیم.
میشد تمام دلارهای نفتی را که کردیم سانتریفیوژ و حالا محبوس خاک فردو و نطنز است را تار و پودهای رنگی بخریم و قسمتش کنیم بین تمام کارگاههای قالیبافی خاکخوردهی کاشان و تبریز و بیرجند و قم و نایین و چهارمحال تا نقش ایرانی ببافند و هنر و اقتصاد ایران را سوار بر قالیچههای سلیمانی به اقصی نقاط عالم پرواز دهند.
انتخاب بی شیله پیله ای بود؛ میتوانستیم زعفران را انتخاب کنیم. تمام خاک خراسان را زعفران بکاریم و این زرِ سرخ را در جهان نامورتر از آن چه هست کنیم اما ترجیحمان این شد که ما را به سرخی دنبالهی موشکهایمان بشناسد جهان.
انتخاب راحتی بود. می شد پیچیده اش نکنیم و آفتاب را انتخاب کنیم. تمام دشت لوت و کویرمان را بیاراییم به سفره های خورشیدی و به اندازهی یک جهان برق تولید کنیم.
میشد بادهای صد و بیست روزه سیستان را به خدمت بگیریم و پیشروترین تولید کننده انرژیهای پاک در جهان باشیم اما انتخاب ما سختترینش بود: شکافتن هسته اتم!
انتخاب واضحی بود؛ میتوانستیم از چهار گوشهی چهار فصل ایرانمان ستونهای صنعت توریسم را برافرازیم و جهان و جهانیان را به تحسین میهمان نوازی خود واداریم و ترکیه و دبی را حسرتکش دلارهای توریستی میهمانان وطن کنیم اما گویا برای عدهای از ما خوشایندتر آن بود که جهان ما را با گروگانگیری توریستهای چشم رنگی و موطلایی اش بشناسد.
انتخاب بی دردسری بود؛ میشد با یک صدم آن دلارها که خرج آتش کردیم وام بدهیم به صیادان کنارک و دیلم و بندر آفتاب تا کشتیهای صیادی پربازده بخرند و در آبهای گرم خلیج همیشه فارس و دریای عمانمان پا جای پای کشتیهای صید ترال چینی بگذارند، اما فلاکت و فقر را برای بلوچستانمان زیبندهتر تشخیص دادیم لابد.
انتخاب بدیهی بود؛ آنجا که با قطر و امارات و عراق و عربستان و کویت ظرفهای نفت و گاز مشترکی داشتیم، اولویت قاعدتا میبایست برداشت از آن کاسهی اشتراکی میبود تا پیش از آن که رقیب تمامش کند ما محتوایش را سر کشیده باشیم، اما برای ما واجبتر آن بود گویا که روی موشکهایمان به عبری از نابودی اسراییل بگوییم تا جهان با کاغذپارههایش تحریممان کند و هزار سال عقب بمانیم از تکنولوژی روز اکتشاف و برداشت نفت و گاز که همه همسایگانمان بدان مجهزند و نتیجه اش بشود همین جدول خاموشی هر روزه.
همه چیز داشتیم و ما را به کار نیامد و این تراژدی تلخ روزگار ماست. این که انتخاب سهلی داشتیم: میشد زندگی را انتخاب کنیم اما در ما جماعتی به مرگ تشنهتر بودند
امیر رحمتی
انتخاب سادهای بود؛ میتوانستیم فرش را انتخاب کنیم اما انرژی هستهای را ترجیح دادیم.
میشد تمام دلارهای نفتی را که کردیم سانتریفیوژ و حالا محبوس خاک فردو و نطنز است را تار و پودهای رنگی بخریم و قسمتش کنیم بین تمام کارگاههای قالیبافی خاکخوردهی کاشان و تبریز و بیرجند و قم و نایین و چهارمحال تا نقش ایرانی ببافند و هنر و اقتصاد ایران را سوار بر قالیچههای سلیمانی به اقصی نقاط عالم پرواز دهند.
انتخاب بی شیله پیله ای بود؛ میتوانستیم زعفران را انتخاب کنیم. تمام خاک خراسان را زعفران بکاریم و این زرِ سرخ را در جهان نامورتر از آن چه هست کنیم اما ترجیحمان این شد که ما را به سرخی دنبالهی موشکهایمان بشناسد جهان.
انتخاب راحتی بود. می شد پیچیده اش نکنیم و آفتاب را انتخاب کنیم. تمام دشت لوت و کویرمان را بیاراییم به سفره های خورشیدی و به اندازهی یک جهان برق تولید کنیم.
میشد بادهای صد و بیست روزه سیستان را به خدمت بگیریم و پیشروترین تولید کننده انرژیهای پاک در جهان باشیم اما انتخاب ما سختترینش بود: شکافتن هسته اتم!
انتخاب واضحی بود؛ میتوانستیم از چهار گوشهی چهار فصل ایرانمان ستونهای صنعت توریسم را برافرازیم و جهان و جهانیان را به تحسین میهمان نوازی خود واداریم و ترکیه و دبی را حسرتکش دلارهای توریستی میهمانان وطن کنیم اما گویا برای عدهای از ما خوشایندتر آن بود که جهان ما را با گروگانگیری توریستهای چشم رنگی و موطلایی اش بشناسد.
انتخاب بی دردسری بود؛ میشد با یک صدم آن دلارها که خرج آتش کردیم وام بدهیم به صیادان کنارک و دیلم و بندر آفتاب تا کشتیهای صیادی پربازده بخرند و در آبهای گرم خلیج همیشه فارس و دریای عمانمان پا جای پای کشتیهای صید ترال چینی بگذارند، اما فلاکت و فقر را برای بلوچستانمان زیبندهتر تشخیص دادیم لابد.
انتخاب بدیهی بود؛ آنجا که با قطر و امارات و عراق و عربستان و کویت ظرفهای نفت و گاز مشترکی داشتیم، اولویت قاعدتا میبایست برداشت از آن کاسهی اشتراکی میبود تا پیش از آن که رقیب تمامش کند ما محتوایش را سر کشیده باشیم، اما برای ما واجبتر آن بود گویا که روی موشکهایمان به عبری از نابودی اسراییل بگوییم تا جهان با کاغذپارههایش تحریممان کند و هزار سال عقب بمانیم از تکنولوژی روز اکتشاف و برداشت نفت و گاز که همه همسایگانمان بدان مجهزند و نتیجه اش بشود همین جدول خاموشی هر روزه.
همه چیز داشتیم و ما را به کار نیامد و این تراژدی تلخ روزگار ماست. این که انتخاب سهلی داشتیم: میشد زندگی را انتخاب کنیم اما در ما جماعتی به مرگ تشنهتر بودند