کلبه یی شاعرانه🥀🖤
3 subscribers
2 links
⚡️شعر ، دکلمه 🎙️ ، ادبیات ،بک گروند میوزیک برای دکلمه
Owner: @Dictator_009
Download Telegram
یک عمر نشستم که دلم را بپسندی
دل را نپسندیده به یک اشاره کندی

یک گوشه به جادوی خیال تو خودم را
آویخته ام مست از این بخت٘ بلندی ؛

تا سیر بنوشم و بگیرم از تو کامی ؛
از چشم سیاه و لب چون مزه ی قندی

هر کس که رسید این دل بیچاره ی من را
می کرد نصیحت ، نشدم رام به پندی

برداشتی از روی دلم پای خیالت !
ای کاش به روی همه کس راه ببندی

یادت نرود از سرم ای حضرت دلدار
لطفا تو به روزِ دل بیچاره نخندی

آشوبم از این رفتن و این پای کشیدن
آرام گذر کن ، نرسد بر تو گزندی

ای ساده دلم ساده از این مرحله رد شو
تا پایت از این دام نیفتد به کمندی

افتاده ام این گوشه مگر مرگ من آید
"گلپونه" بگیرد از من این حال نژندی


#افسانه_احمدی_پونه

#کلبه_یی_شاعرانه

─┅─═🍃🌸🍃═─┅─
2
از من به آن سکوت پر از های و هو سلام
ای ماه پشت پنجره ی روبه رو سلام!

انگورهای عسکری ام، وقت تان به خیر!
آورده ام برای شما صد سبو "سلام"

من را به جا می آوری ای خواب دوردست؟
شیرین ترین بهانه ی من، آرزو، سلام!

خرماپزان سرخ لبت را تکان بده
با لهجه ی جنوبی گرمت بگو "سلام"

یک عمر گفته اند به تو با زبان شعر
عطار، مولوی، اخوان، شاملو: "سلام"

وقتی تویی مخاطب این شعر، بی گمان
باید دوباره گیر کند در گلو "سلام"

#عبدالحسین_انصاری

#کلبه_یی_شاعرانه
2👍1
آمدی جانی ندارم در بدن ،  دیر آمدی ؟
من شدم از دوری ات از زندگی سیر آمدی

آمدی وقتی که چشم از فرطِ گریه کور شد
تار می بینم تو را ، گشتم  زمینگیر آمدی

سینه خالی شد از عشق و آن همه دلدادگی
بعد عمری دست پُر اما ، به تاخیر آمدی

بارها خواب تو  را دیدم در آغـوشم عزیز
آنقدر در خواب ماندی ، بعدِ تعبیر آمدی

تشنه ی مهر شما بود این ، دل رسوایتان
مهرت از دل شد برون آغشته با تیر آمدی

هر صدای پایی می آمد ،گمان کردم تویی
دیگر آب از سر گذشته من شدم پیر آمدی

سینه ام از سرفه های بی امان شد مبتلا
حال که هر بازدم ، گشته نفسگیر آمدی ؟

از رقیبانم گرفتم  ، روی خود تا نشنوم ؛
اینکه میگفتند از عشقت به تدبیر آمدی!

دور دنیا را زدی باشد حلالت من ولی ؛
بودم اینجا بازیِ دستانِ تقدیر ، آمدی

خشک شد "پونه" شکسته زیر پای عابران
چون شدی با عطرِ باد آورده درگیر آمدی؟

📝#افسانه_احمدی_پونه
📰#کلبه_یی_شاعرانه
2
اشعار من این بار دگر مال کسی نیست
چشم ودل من عاشق ودنبال کسی نیست

مضمون غزلهای مرا غصه گرفته است
در وصف قشنگی لب و خال کسی نیست

ای عشق برو دور شو از دیده‌ ی من دور ...
من مطمئنم این دگر آمال کسی نیست

بر آبی دریا بدهی عشق و شوی غرق
این ساحل طوفانزده در فال کسی نیست

این بازی دنیاست ، بنی آدم و رنجش
آرامش بی اشک در اقبال کسی نیست

📝#محمد_دری_صفت
📰#کلبه_یی_شاعرانه
2
نابرابر شده این جنگ، از آن می گذرم
هر که پرسید کجا رفت،بگو بی خبرم

تو و خالِ لب و ابرو و دو تا چشمِ سیاه
در مقابل من بیچاره فقط یک نفرم!!

📝#شاهد_رحمانی
#کلبه_یی_شاعرانه
2👍1
تو با قلبِ ویرانه ی من چه کردی
ببین عشق دیوانه ی من چه کردی

در ابریشم عادت آسوده بودم
تو با حال پروانه ی من چه کردی

ننوشیده از جامِ چشم تو مستم
خمار است میخانه ی من چه کردی

مگر لایق تکیه دادن نبودم
تو با حسرتِ شانه ی من چه کردی

مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده، با خانه ی من چه کردی

جهان من از گریه ات خیسِ باران
تو با سقفِ کاشانه ی من چه کردی

📝#افشین_یداللهی

#کلبه_یی_شاعرانه
2
پای آن رهگذر این قلب سزایش کردم
عشق بخشیدم و لایق به وفایش کردم

دیشب از خاطره ها رد شدنی افتادم
جای دنجی که دلم را به فدایش کردم

در فراموشی تلخی به خودم پیچیدم
از فراسوی نگاهی که دعایش کردم

گوش هایم نشنیده است جز او را هرگز
غافل از سادگی ام باز صدایش کردم

او نبودش وَ من از شدت دلتنگی ها ؛
در هوایی که نشد لمس هوایش کردم

شاهد سوختنم شد همه آن خاطره ها
آتش انداختم آن را وَ رهایش کردم

حضرت دق نشدی سایه سرم خوش باشی
دل تو را محرم خود دید و خدایش کردم

نه دگر جای تو باشد نه دگر جای کسی؛
این دلم را که به سختی سرپایش کردم

از پریشانی و دلتنگی و از هرچه غم است
گرچه سختیش نفسگیر ، جدایش کردم

زخمش آرام مداوا بشود باکی نیست
"پونه" را مرهم و زنجیر به پایش کردم


#افسانه_احمدی_پونه

#کلبه_یی_شاعرانه
─┅─═🍃🌸🍃═─┅─
2
عـشــق یعـنی :
هـزار بار دوستش داشته باشی
اما هـر بار احساس کنی که اولین باره که دوستش داری..!
♥️کلبه یی شاعرانه♥️
3
من لحظہ لحظہ بودنت را دوست دارم
هر جا ڪہ باشد دیدنت  را دوست دارم

در خلوتِ ڪافہ یا توےِ خیابان ...
یڪ مرتبہ بوسیدنت را دوست دارم

ماهِ منے، من برڪہ اے آرام هستم
در آغُوشم خوابیدنت را دوست دارم

گاهے اسیرِ عشوه هایت مےشوم و ...
اینگونہ من دل بردنت را دوست دارم

باشد تو سیبِ سرخ و ممنوعہ ولے من
تبعیدِ بعد از خوردنت را دوست دارم

هر چند مےخندے بہ احوالِ خرااااااابم
امّا همین خندیدنت را دوست دارم ...

بگذار پایانِ غزل را هم بگویم
حتّے خیالِ بودنت را دوست دارم ...

♥️کلبه یی شاعرانه♥️
3
بغلم کردی و گفتی که دلم غم دارد
باورت هست که این عشق تو را کم دارد

طرح چشمان تو یک معجزه دارد زیرا
بر سر هر مژه‌ات حالت شبنم دارد

تو به یک تیر نگاهی ندهی دل اما
شکل چشمان تو یک لذت مبهم دارد

بسکه دوری زبرم یکسره کارم گریه است
گوییا از غم تو شور محرم دارد

عشق تو نقطه ی آغاز همه ویرانی است
این خرابی مرا زلزله ی بم دارد

من به یک جرعه از آن جام تهی خود مستم
که سرانجام مرا عشق تو با هم دارد

بوسه هرگز نشود مایه ی آرامش من
بغلم کن دلم بی تو بسی غم دارد
♥️کلبه یی شاعرانه♥️
2
گاه میگویم که مهرت را ز دل بیرون کنم ،

بعد میگویم غلط کردم ، ندانم چون کنم ،

خواهم از سودای تو سر در بیابانها نَهَم ،

کز غمت دیوانه گردم ، خویش را مجنون کنم ،

گاه میگویم که او دیوانه میخواهد چکار ؟

با دو چشم اشکبارم دیده را جیحون کنم ،

نامه ای انشا نمایم از فراق واز خزان ،

صد هزاران درد را تفسیر در مضمون کنم ،

گاه میگویم که شاید ، او نخواند نامه را ،

بیشتر باشعر خود جانانه را مفتون کنم ،

تا به کی این مُلک دل ، ویرانه باشد از فِراق

وقت ان امد که قامَت در رهش موزون کنم ،

گاه میگویم ندانم ؟ مانده ام  در کار خویش ،

ناله در چنگ فراقش روز و شب افزون کنم ،

زیر لب گویم که امشب با خدا گویم سخن ،

کِی روا باشد ز یارم  شکوه بر گردون کنم ،؟

گاه میگویم که دردم را بگویم با صبا ،

قاف تا قافِ جهان را قصه و افسون کنم ،

ساقیا مِی دِه که
#راحم را دگر اندیشه نیست ،

باده ای خواهم که دود از سینه ی محزون کنم ،

♥️کلبه یی شاعرانه♥️
2
نسبت عشق به من نسبت جان است به تن
تو بگو من به تو مشتاق‌ترم یا تو به من؟

زنده‌ام بی تو همین قدر که دارم نفسی
از جدایی نتوان گفت به جز آه سخن

بعد از این در دل من، شوق رهایی هم نیست
این هم از عاقبت از قفس آزاد شدن

وای بر من که در این بازی بی سود و زیان
پیش پیمان‌شکنی چون تو شدم عهد شکن

باز با گریه به آغوش تو برمی‌گردم
چون غریبی که خودش را برساند به وطن

تو اگر یوسف خود را نشناسی عجب است
ای که بینا شده چشم تو ز یک پیراهن

#فاضل_نظری

#کلبه_یی_شاعرانه
2
بغلم کردی و گفتی که دلم غم دارد
باورت هست که این عشق تو را کم دارد

طرح چشمان تو یک معجزه دارد زیرا
بر سر هر مژه‌ات حالت شبنم دارد

تو به یک تیر نگاهی ندهی دل اما
شکل چشمان تو یک لذت مبهم دارد

بسکه دوری زبرم یکسره کارم گریه است
گوییا از غم تو شور محرم دارد

عشق تو نقطه ی آغاز همه ویرانی است
این خرابی مرا زلزله ی بم دارد

من به یک جرعه از آن جام تهی خود مستم
که سرانجام مرا عشق تو با هم دارد

بوسه هرگز نشود مایه ی آرامش من
بغلم کن دلم بی تو بسی غم دارد

♥️کلبه یی شاعرانه♥️
2
بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم
و خودم را به غم انگیز ترین درد سپردم

تو که رفتی و رمیدی و گذشتی و رسیدی
من به جز حسرت و اندوه ولی سهم نبردم

و دلت بود از این هجرت پر درد خبردار
مرگ بادم که فریب تو و لبخند تو خوردم

وعده کردی که مرا خسته و تنها نرهانی
من ولی تا صدمين روز به یاد تو شمردم

باز میگویم و میگویمت ای مرغ مهاجر
بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم
نيستی، يعقوب را با گريه از رو برده ام
با چنين دلشوره ای وقتی بيايی مرده ام !

تا نگاه هرزه ای سويت نيفتد، شاهدی !
جز خدا، هرگز تو را دست كسی نسپرده ام

من محبت می كنم،؟پس می زنی! اين تازه نيست
من كشيدم سالها اين بار را بر گُرده ام …

با حساب امشب و شبهای بعد از رفتنت
چند شب شد با كـَـفــن خوابيده ام؟ نشمرده ام …

با گل مصنوعی لبخند مردم شاد باش
من كه خود را پيشكش كردم به تو، پژمرده ام

بی ترحم خانه زادم، دست در جيبت مكن
تا دلت می خواهد از اين استخوان ها خورده ام.....
♥️کلبه یی شاعرانه♥️
2
وقت آن است که از وصف جمالت بنویسم
از سر زلف تو؛ از حلقه ی شالت بنویسم

وقت آن است که در آخر این قصه ی شیرین
یک خط از نازکی گونه ی چالت بنویسم

مرگ من باد اگر با همه ی فکر و خیالم
نتوانم شبی از فکر و خیالت بنویسم

ای صمیمی تر از آب و گل و احساس پرنده!
بهتر از این که نشد از پر و بالت بنویسم!

تو خود آینه ای و همه ی قصد من این است
یک غزلواره, از این طبع زلالت بنویسم

تو اگر اهل جنوبی و شن و ماسه و شرجی 
من چرا باید از این باغ و شمالت بنویسم ؟

تو نمی آیی و...  تا کی من خوش باور عاشق 
باید از حافظ و این قهوه و فالت بنویسم


#محمدحسین_حیدری_زرنه


#کلبه_یی_شاعرانه
2
کاش آن کس که به تو حق قضاوت می داد
به من سوخته دل فرصت صحبت می داد

چه نیازی است به خون خواهی دشمن وقتی
به گنهکاری ما دوست شهادت می داد

دل بریدی ز من و عهد شکستی، آری
عشق هرجا که نباید به تو جرات می داد

تا پر و بال بگیری و به جایی برسی
چه کسی بیشتر از من به تو فرصت می داد؟

هرکه از نام تو پرسید همین را گفتم:
گل سرخی که فقط بوی نجابت می داد

#محمدحسن_جمشیدی

#کلبه_یی_شاعرانه
3
صبح زمستانیِ نابم شدی
علت بیداریِ خوابم شدی

مدرسهُ عشقی و من مبتدی
دفتر و تدریس و کتابم شدی

موسیقی چشم مرا از بری !
سازِ من و چنگ و ربابم شدی

خنده ی ریزت دلم از جا بکَند
باعثِ تصمیمِ شتابم شدی

باده و پیمانه بهانه است اگر!
علتِ مستی و شرابم شدی  

بادو سه خط شعر و غزل آتشی!
مرهمِ این قلب کبابم شدی

در سرِ من این همه پرسش ببین!
پلک زدی ،  اصلِ جوابم شدی

رنگ غم از خانه ی من برده ای
عطرِ نفس بخش و گلابم شدی

قطره ی شبنم شده ای"پونه"را
صبحِ زمستانیِ نابم شدی


#افسانه_احمدی_پونه

#کلبه_یی_شاعرانه

─┅─═🍃🌸🍃═─┅─
🔥1
و من اگر تصمیم بگیرم تو را نبینم؛
باور کن اگر روی مژه‌هایم بنشینی نیز تو را نخواهم دید.
♥️کلبه یی شاعرانه♥️
مثلِ آن مردابِ غمگینی
که نیلوفر نداشت....!!
حالِ من بد بود اما
هیچ کس باور نداشت...!
خوب می دانم؛
که تنهایی مرا دِق می دهد..!
عشق هم در چنته اش
چیزی از این بهتر نداشت


♥️کلبه یی شاعرانه♥️
بیا اینگونه از من رو نگردان دوستت دارم
بیا و بیش از این دل را نرنجان دوستت دارم

خودت هم خوب میدانی، همیشه عاشقت بودم
دقیقا" با همین حسی، که الان دوستت دارم

به یادت بودم و هستم، تمام ماااه های سال
به فروردین و تیر و دی، به آبان دوستت دارم

به حسّ و حال دلگیر تمام جمعه ها سوگند
نه تنها از دل خونم؛ که از جان دوستت دارم

به آن یکشنبه ی ابری که دستم را گرفتی و
سراسیمه کشاندی تا، خیابان دوستت دارم

به موهای پریشانت به چتر خیسِ گلدارت
به آن رنگین کمان و مِه، به باران دوستت دارم

عزیزم با قسم خوردن، اگر چیزی عوض میشد
هزاران بار میگفتم، به قرآن دوستت دارم

تصور هم نکن شاید فراموشت کنم روزی
خیالت تخت باشد که، فراوان دوستت دارم

رفیق خوب دیروزی کنارم نیستی دیگر
ولی باید بدانی که، کماکان دوستت دارم

♥️کلبه یی شاعرانه♥️