تاریخ تمدن در یک نگاه
✅تاریخ تمدن با مصر آغازشد.
✅تمدن هخامنشیان(Persia) بزرگترین امپراتوری دوران باستان بود.
✅️ زمانی که پارتها (اشکانیان) در ایران حکمرانی میکردند تمدن روم به غیر از اروپا به آفریقا و آسیا نفوذ کرده بود و Han در چین و همچنین سِلت ها در اروپا و مایاها در آمریکا بودند.
✅ همزمان با تمدن ساسانیان، بیزانس در ابعادی بزرگتر خود نمایی می کرد.
✅️ با آغاز تمدن بزرگ اسلامی تمدن چینی Tang در آسیا گسترده شده بود.
✅ در ایران پس از اسلام، مهمترین دوران تمدنی عصر صفویه بوده.
همزمان با شروع صفویه، خاندان مینگ در چین، گورکانیان در هند ، تمدن بزرگ عثمانی در خاورمیانه حاکم بودند و دوران خیزش امپریالیستی اروپا در تمام دنیا از جمله آمریکا شروع شد.
✅ در قرن های هفدهم تا نوزدهم ، امپریالیسم اروپایی شامل بریتانیا، فرانسه، اسپانیا و پرتغال و هلند بر دنیا حکومت میکردند تا قرن بیستم با آرایش تمدنی جدید متاثر از جنگ های جهانی اول و دوم شکل گرفت.
✳️ شاخه های تمدنی مهم امروز:
استرالیا
اندونزی
ژاپن
کره
چین
روسیه
هند
ایران
ترکیه
اعراب
آفریقا
اروپا
آلمان(ژرمن)
آمریکا
مکزیک
آمریکای جنوبی
✅تاریخ تمدن با مصر آغازشد.
✅تمدن هخامنشیان(Persia) بزرگترین امپراتوری دوران باستان بود.
✅️ زمانی که پارتها (اشکانیان) در ایران حکمرانی میکردند تمدن روم به غیر از اروپا به آفریقا و آسیا نفوذ کرده بود و Han در چین و همچنین سِلت ها در اروپا و مایاها در آمریکا بودند.
✅ همزمان با تمدن ساسانیان، بیزانس در ابعادی بزرگتر خود نمایی می کرد.
✅️ با آغاز تمدن بزرگ اسلامی تمدن چینی Tang در آسیا گسترده شده بود.
✅ در ایران پس از اسلام، مهمترین دوران تمدنی عصر صفویه بوده.
همزمان با شروع صفویه، خاندان مینگ در چین، گورکانیان در هند ، تمدن بزرگ عثمانی در خاورمیانه حاکم بودند و دوران خیزش امپریالیستی اروپا در تمام دنیا از جمله آمریکا شروع شد.
✅ در قرن های هفدهم تا نوزدهم ، امپریالیسم اروپایی شامل بریتانیا، فرانسه، اسپانیا و پرتغال و هلند بر دنیا حکومت میکردند تا قرن بیستم با آرایش تمدنی جدید متاثر از جنگ های جهانی اول و دوم شکل گرفت.
✳️ شاخه های تمدنی مهم امروز:
استرالیا
اندونزی
ژاپن
کره
چین
روسیه
هند
ایران
ترکیه
اعراب
آفریقا
اروپا
آلمان(ژرمن)
آمریکا
مکزیک
آمریکای جنوبی
اقتصاد نهادگرا چیست ؟
اقتصاد نهاد گرا به خودیخود نه سوسیالیستی است و نه لیبرال، بلکه یک چارچوب تحلیلی است که میتواند برای تحلیل و نقد هر دو نظام مورد استفاده قرار گیرد. اما از لحاظ تاریخی و فلسفی، نقدهای بنیادین آن علیه مفروضات انتزاعی اقتصاد لیبرال-نئوکلاسیک، آن را در تقابل بیشتری با جریان اصلی لیبرالیسم اقتصادی قرار داده است.
۱. تقابل با اقتصاد لیبرال کلاسیک/نئوکلاسیک:
· اقتصاد لیبرال (به ویژه شاخه نئوکلاسیک آن) بر بازارهای خودتنظیمگر، عقلانیت کامل فردی و کمینهسازی نقش دولت تأکید دارد.
· اقتصاد نهادگرا مستقیماً این مفروضات را به چالش میکشد:
· بازارها را نه به عنوان پدیدههای "طبیعی"، بلکه به عنوان ساختارهای نهادی پیچیده میبیند که نیازمند قواعد، هنجارها و اجرا هستند.
· به نقش قدرت، روابط نابرابر و منافع گروههای خاص در شکلگیری قوانین و نهادهای بازار توجه میکند (مثلاً چگونه لابیهای شرکتی قوانین را به نفع خود تغییر میدهند).
· بنابراین، از نظر روششناختی و تحلیلی، اقتصاد نهادگرا یک انتقاد درونی به بنیانهای انتزاعی اقتصاد لیبرال است.
۲. فاصله از اقتصاد سوسیالیستی برنامهریزی متمرکز:
· اقتصاد سوسیالیستی کلاسیک (مارکسیستی) بر مالکیت دولتی بر ابزار تولید، برنامهریزی مرکزی و محو مالکیت خصوصی تأکید دارد.
· اقتصاد نهادگرا عموماً:
· لزوماً خواستار محو بازار یا مالکیت خصوصی نیست، بلکه بر اصلاح نهادهای حاکم بر بازار تأکید دارد.
· به دنبال درک نقش نهادها است، نه لزوماً جانشینی کامل یک نظام با نظام دیگر.
· بسیاری از نهادگرایان جدید (مثل داگلاس نورث) حتی بر اهمیت نهادهای حقوق مالکیت کارآمد (که در سرمایهداری وجود دارد) برای رشد اقتصادی تأکید میکنند.
✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️
طیفهای درون مکتب نهادگرا:
این مکتب طیف گستردهای دارد که میتواند متمایل به چپ یا راست باشد:
1. نهادگرایان رادیکال/چپ (مکتب قدیم):
· مانند تورستن وبلن: او سرمایهداری مبتنی بر مالکیت خصوصی را به خاطر ترویج "مصرف تظاهری" و رفتارهای غیرمولد به شدت نقد کرد. تحلیل او از تضاد بین "صنعت" (مولد) و "کسبوکار" (سوداگری) بسیار به تحلیلهای مارکسیستی نزدیک است. این شاخه قطعاً به اقتصاد سوسیالیستی انتقادی نزدیکتر است.
2. نهادگرایان میانه/نهادگرایی جدید:
· مانند داگلاس نورث: او به دنبال توضیح این است که چگونه نهادهای سیاسی و اقتصادی (چه در چارچوب سرمایهداری و چه دیگر نظامها) میتوانند کارآمد یا ناکارآمد باشند. تمرکز او بر هزینه مبادله و حقوق مالکیت، او را به سرمایهداری نهادیشده (مثل مدل اسکاندیناوی) نزدیکتر میکند تا سوسیالیسم یا لیبرالیسم لسهفر.
3. نهادگرایان راستگرا (نئو اتریشیها):
· برخی از اقتصاددانان مکتب اتریش (مثل هایک) نیز به نهادها توجه میکنند، اما بر تکامل خودجوش نهادها (در مقابل طراحی عمدی) تأکید دارند. این دیدگاه به لیبرالیسم کلاسیک نزدیک است.
❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️
جمعبندی و نتیجهگیری:
· از نظر خاستگاه و نقد:
اقتصاد نهادگرا بیشتر در تقابل با اقتصاد لیبرال نئوکلاسیک متولد شد، زیرا هسته اصلی آن نقد مفروضات غیرواقعی این جریان است.
· از نظر پیشنهادهای سیاسی: اقتصاد نهادگرا یک برنامه واحد ارائه نمیدهد. میتواند مبنایی برای اصلاحات گسترده درون سرمایهداری (تقویت نهادهای تنظیمگر، بهبود قوانین کار، مبارزه با انحصار) باشد که آن را به سمت سوسیال دموکراسی سوق میدهد. در عین حال، میتواند برای تحلیل شکستهای نظام سوسیالیستی برنامهریزی متمرکز نیز استفاده شود.
· پل ارتباطی: اقتصاد نهادگرا نشان میدهد که نه بازار آزاد افسارگسیسته و نه برنامهریزی متمرکز کامل، بلکه کیفیت نهادها است که تعیینکننده عملکرد اقتصادی است. از این نظر، میتواند دیدگاههای میانه مانند سرمایهداری نهادی یا اقتصاد مختلط را تقویت کند.
در یک کلام، اقتصاد نهادگرا یک عینک تحلیلی است که میتوان با آن هم کاستیهای لیبرالیسم بازارمحور را دید و هم مشکلات سوسیالیسم بوروکراتیک را تحلیل کرد. اما از آنجا که خاستگاه آن نقد اقتصاد جریان اصلی است، در عرصه علم اقتصاد، بیشتر به عنوان یک جایگزین برای پارادایم لیبرال-نئوکلاسیک شناخته میشود.
اقتصاد نهاد گرا به خودیخود نه سوسیالیستی است و نه لیبرال، بلکه یک چارچوب تحلیلی است که میتواند برای تحلیل و نقد هر دو نظام مورد استفاده قرار گیرد. اما از لحاظ تاریخی و فلسفی، نقدهای بنیادین آن علیه مفروضات انتزاعی اقتصاد لیبرال-نئوکلاسیک، آن را در تقابل بیشتری با جریان اصلی لیبرالیسم اقتصادی قرار داده است.
۱. تقابل با اقتصاد لیبرال کلاسیک/نئوکلاسیک:
· اقتصاد لیبرال (به ویژه شاخه نئوکلاسیک آن) بر بازارهای خودتنظیمگر، عقلانیت کامل فردی و کمینهسازی نقش دولت تأکید دارد.
· اقتصاد نهادگرا مستقیماً این مفروضات را به چالش میکشد:
· بازارها را نه به عنوان پدیدههای "طبیعی"، بلکه به عنوان ساختارهای نهادی پیچیده میبیند که نیازمند قواعد، هنجارها و اجرا هستند.
· به نقش قدرت، روابط نابرابر و منافع گروههای خاص در شکلگیری قوانین و نهادهای بازار توجه میکند (مثلاً چگونه لابیهای شرکتی قوانین را به نفع خود تغییر میدهند).
· بنابراین، از نظر روششناختی و تحلیلی، اقتصاد نهادگرا یک انتقاد درونی به بنیانهای انتزاعی اقتصاد لیبرال است.
۲. فاصله از اقتصاد سوسیالیستی برنامهریزی متمرکز:
· اقتصاد سوسیالیستی کلاسیک (مارکسیستی) بر مالکیت دولتی بر ابزار تولید، برنامهریزی مرکزی و محو مالکیت خصوصی تأکید دارد.
· اقتصاد نهادگرا عموماً:
· لزوماً خواستار محو بازار یا مالکیت خصوصی نیست، بلکه بر اصلاح نهادهای حاکم بر بازار تأکید دارد.
· به دنبال درک نقش نهادها است، نه لزوماً جانشینی کامل یک نظام با نظام دیگر.
· بسیاری از نهادگرایان جدید (مثل داگلاس نورث) حتی بر اهمیت نهادهای حقوق مالکیت کارآمد (که در سرمایهداری وجود دارد) برای رشد اقتصادی تأکید میکنند.
✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️
طیفهای درون مکتب نهادگرا:
این مکتب طیف گستردهای دارد که میتواند متمایل به چپ یا راست باشد:
1. نهادگرایان رادیکال/چپ (مکتب قدیم):
· مانند تورستن وبلن: او سرمایهداری مبتنی بر مالکیت خصوصی را به خاطر ترویج "مصرف تظاهری" و رفتارهای غیرمولد به شدت نقد کرد. تحلیل او از تضاد بین "صنعت" (مولد) و "کسبوکار" (سوداگری) بسیار به تحلیلهای مارکسیستی نزدیک است. این شاخه قطعاً به اقتصاد سوسیالیستی انتقادی نزدیکتر است.
2. نهادگرایان میانه/نهادگرایی جدید:
· مانند داگلاس نورث: او به دنبال توضیح این است که چگونه نهادهای سیاسی و اقتصادی (چه در چارچوب سرمایهداری و چه دیگر نظامها) میتوانند کارآمد یا ناکارآمد باشند. تمرکز او بر هزینه مبادله و حقوق مالکیت، او را به سرمایهداری نهادیشده (مثل مدل اسکاندیناوی) نزدیکتر میکند تا سوسیالیسم یا لیبرالیسم لسهفر.
3. نهادگرایان راستگرا (نئو اتریشیها):
· برخی از اقتصاددانان مکتب اتریش (مثل هایک) نیز به نهادها توجه میکنند، اما بر تکامل خودجوش نهادها (در مقابل طراحی عمدی) تأکید دارند. این دیدگاه به لیبرالیسم کلاسیک نزدیک است.
❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️
جمعبندی و نتیجهگیری:
· از نظر خاستگاه و نقد:
اقتصاد نهادگرا بیشتر در تقابل با اقتصاد لیبرال نئوکلاسیک متولد شد، زیرا هسته اصلی آن نقد مفروضات غیرواقعی این جریان است.
· از نظر پیشنهادهای سیاسی: اقتصاد نهادگرا یک برنامه واحد ارائه نمیدهد. میتواند مبنایی برای اصلاحات گسترده درون سرمایهداری (تقویت نهادهای تنظیمگر، بهبود قوانین کار، مبارزه با انحصار) باشد که آن را به سمت سوسیال دموکراسی سوق میدهد. در عین حال، میتواند برای تحلیل شکستهای نظام سوسیالیستی برنامهریزی متمرکز نیز استفاده شود.
· پل ارتباطی: اقتصاد نهادگرا نشان میدهد که نه بازار آزاد افسارگسیسته و نه برنامهریزی متمرکز کامل، بلکه کیفیت نهادها است که تعیینکننده عملکرد اقتصادی است. از این نظر، میتواند دیدگاههای میانه مانند سرمایهداری نهادی یا اقتصاد مختلط را تقویت کند.
در یک کلام، اقتصاد نهادگرا یک عینک تحلیلی است که میتوان با آن هم کاستیهای لیبرالیسم بازارمحور را دید و هم مشکلات سوسیالیسم بوروکراتیک را تحلیل کرد. اما از آنجا که خاستگاه آن نقد اقتصاد جریان اصلی است، در عرصه علم اقتصاد، بیشتر به عنوان یک جایگزین برای پارادایم لیبرال-نئوکلاسیک شناخته میشود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چین چطور ثروتمند شد !؟
سریعالقلم
سریعالقلم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سفره خانواده ایرانی در قرنی که گذشت !
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ونزوئلا که در پایان قرن بیستم ثروتمند ترین کشور آمریکای جنوبی بود، با در پیش گرفتن سیاست های شبهه کمونیستی در کمتر از ۲۰ سال با وجود منابع عظیم نفتی به یکی از فقیرترین کشورهای آمریکای جنوبی تبدیل شد.
https://t.me/developmentfreedom
https://t.me/developmentfreedom
✍️ یادآوری ۵۰ جمله کلیدی از کتاب
«جامعه باز و دشمنان آن»
اثر کارل پوپر:
۱- جامعهٔ باز جامعهای است که در آن هیچ اندیشهای مقدس و مصون از نقد نیست
۲- دشمن اصلی آزادی، این باور است که تاریخ قانون قطعی و اجتنابناپذیر دارد
۳- تاریخباوری میکوشد آیندهٔ بشر را همچون سرنوشت محتوم تفسیر کند
۴- هرگاه کسی مدعی دانستن «معنای نهایی تاریخ» شود، راه استبداد هموار میشود
۵- افلاطون نخستین نظریهپرداز بزرگ جامعهٔ بسته است
۶- آرمانشهر افلاطونی به قیمت حذف آزادی فردی ساخته میشود
۷- فدا کردن انسانهای واقعی به نام انسانِ ایدهآل، خطرناکترین خطای سیاسی است
۸- عدالت اگر با آزادی همراه نباشد، به ابزار سرکوب بدل میشود
۹- جامعهٔ بسته از تغییر میترسد و آن را انحراف مینامد
۱۰- جامعهٔ باز تغییر را میپذیرد و از آن میآموزد
۱۱- دشمنان جامعهٔ باز معمولاً نیت خیر دارند اما پیامدهای فاجعهبار میآفرینند
۱۲- هیچکس مالک حقیقت نهایی نیست
۱۳- خطاپذیری انسان، بنیان عقلانیت سیاسی است
۱۴- سیاست عقلانی یعنی کاستن از رنج، نه تحقق بهشت زمینی
۱۵- وعدهٔ نجات نهایی، اغلب پوششی برای خشونت است
۱۶- هگل تاریخ را تقدیس کرد و دولت را تجسم عقل دانست
۱۷- تقدیس دولت، آزادی فرد را قربانی میکند
۱۸- مارکس تاریخ را علمی پنداشت اما آن را به جبر اقتصادی فروکاست
۱۹- پیشبینی قطعی مسیر تاریخ ناممکن است
۲۰- آیندهٔ اجتماعی حاصل کنشهای پیشبینیناپذیر انسانهاست
۲۱- اصلاح تدریجی بر انقلاب تمامعیار برتری دارد
۲۲- مهندسی اجتماعی کلان، خطرناک و غیرانسانی است
۲۳- مهندسی اجتماعی خُرد بهجای وعدههای بزرگ، بر حل مسائل واقعی تمرکز دارد
۲۴- خشونت سیاسی معمولاً با زبان اخلاق توجیه میشود
۲۵- آزادی بدون مسئولیت به هرجومرج میانجامد
۲۶- مسئولیت بدون آزادی به اطاعت کور تبدیل میشود
۲۷- نقد آزاد، قلب تپندهٔ جامعهٔ باز است
۲۸- سانسور نشانهٔ ترس از حقیقت است
۲۹- هیچ نظریهای فراتر از آزمون و خطا نیست
۳۰- قدرت اگر مهار نشود، میل به خودکامگی دارد
۳۱- دموکراسی نه بهخاطر حکومت اکثریت، بلکه بهخاطر امکان عزل حاکمان مهم است
۳۲- سؤال اصلی سیاست این نیست که چه کسی حکومت کند، بلکه چگونه کنترل شود
۳۳- رهبران خطاناپذیر، خطرناکترین رهبراناند
۳۴- بتسازی از رهبران، جامعه را نابینا میکند
۳۵- جامعهٔ باز به شهروندان بالغ نیاز دارد، نه پیروان مطیع
۳۶- اخلاق سیاسی یعنی جلوگیری از بدترینها، نه تحقق بهترینها
۳۷- آزادی اندیشه بدون تحمل اندیشهٔ مخالف ممکن نیست
۳۸- دشمنان جامعهٔ باز، از قطعیت تغذیه میکنند
۳۹- تردید عقلانی نشانهٔ ضعف نیست، نشانهٔ بلوغ است
۴۰- هیچ آرمانی ارزش نابودی انسانها را ندارد
۴۱- تاریخ صحنهٔ انتخابهای انسانی است، نه اجرای نقشهای از پیشنوشته
۴۲- انسانها تاریخ را میسازند، اما هرگز آن را کنترل کامل نمیکنند
۴۳- توجیه شر به نام خیر نهایی، دروازهٔ توتالیتاریسم است
۴۴- جامعهٔ باز همواره ناتمام و در حال اصلاح است
۴۵- حقیقت از دل گفتوگوی آزاد زاده میشود
۴۶- عقلانیت یعنی آمادگی برای تصحیح خود
۴۷- بزرگترین خطر، ایمان کور به نظریههای نجاتبخش است
۴۸- آزادی بدون نقد میمیرد
۴۹- نقد بدون آزادی خفه میشود
۵۰- جامعهٔ باز، شجاعت زیستن بدون قطعیت را میطلبد
https://t.me/developmentfreedom
«جامعه باز و دشمنان آن»
اثر کارل پوپر:
۱- جامعهٔ باز جامعهای است که در آن هیچ اندیشهای مقدس و مصون از نقد نیست
۲- دشمن اصلی آزادی، این باور است که تاریخ قانون قطعی و اجتنابناپذیر دارد
۳- تاریخباوری میکوشد آیندهٔ بشر را همچون سرنوشت محتوم تفسیر کند
۴- هرگاه کسی مدعی دانستن «معنای نهایی تاریخ» شود، راه استبداد هموار میشود
۵- افلاطون نخستین نظریهپرداز بزرگ جامعهٔ بسته است
۶- آرمانشهر افلاطونی به قیمت حذف آزادی فردی ساخته میشود
۷- فدا کردن انسانهای واقعی به نام انسانِ ایدهآل، خطرناکترین خطای سیاسی است
۸- عدالت اگر با آزادی همراه نباشد، به ابزار سرکوب بدل میشود
۹- جامعهٔ بسته از تغییر میترسد و آن را انحراف مینامد
۱۰- جامعهٔ باز تغییر را میپذیرد و از آن میآموزد
۱۱- دشمنان جامعهٔ باز معمولاً نیت خیر دارند اما پیامدهای فاجعهبار میآفرینند
۱۲- هیچکس مالک حقیقت نهایی نیست
۱۳- خطاپذیری انسان، بنیان عقلانیت سیاسی است
۱۴- سیاست عقلانی یعنی کاستن از رنج، نه تحقق بهشت زمینی
۱۵- وعدهٔ نجات نهایی، اغلب پوششی برای خشونت است
۱۶- هگل تاریخ را تقدیس کرد و دولت را تجسم عقل دانست
۱۷- تقدیس دولت، آزادی فرد را قربانی میکند
۱۸- مارکس تاریخ را علمی پنداشت اما آن را به جبر اقتصادی فروکاست
۱۹- پیشبینی قطعی مسیر تاریخ ناممکن است
۲۰- آیندهٔ اجتماعی حاصل کنشهای پیشبینیناپذیر انسانهاست
۲۱- اصلاح تدریجی بر انقلاب تمامعیار برتری دارد
۲۲- مهندسی اجتماعی کلان، خطرناک و غیرانسانی است
۲۳- مهندسی اجتماعی خُرد بهجای وعدههای بزرگ، بر حل مسائل واقعی تمرکز دارد
۲۴- خشونت سیاسی معمولاً با زبان اخلاق توجیه میشود
۲۵- آزادی بدون مسئولیت به هرجومرج میانجامد
۲۶- مسئولیت بدون آزادی به اطاعت کور تبدیل میشود
۲۷- نقد آزاد، قلب تپندهٔ جامعهٔ باز است
۲۸- سانسور نشانهٔ ترس از حقیقت است
۲۹- هیچ نظریهای فراتر از آزمون و خطا نیست
۳۰- قدرت اگر مهار نشود، میل به خودکامگی دارد
۳۱- دموکراسی نه بهخاطر حکومت اکثریت، بلکه بهخاطر امکان عزل حاکمان مهم است
۳۲- سؤال اصلی سیاست این نیست که چه کسی حکومت کند، بلکه چگونه کنترل شود
۳۳- رهبران خطاناپذیر، خطرناکترین رهبراناند
۳۴- بتسازی از رهبران، جامعه را نابینا میکند
۳۵- جامعهٔ باز به شهروندان بالغ نیاز دارد، نه پیروان مطیع
۳۶- اخلاق سیاسی یعنی جلوگیری از بدترینها، نه تحقق بهترینها
۳۷- آزادی اندیشه بدون تحمل اندیشهٔ مخالف ممکن نیست
۳۸- دشمنان جامعهٔ باز، از قطعیت تغذیه میکنند
۳۹- تردید عقلانی نشانهٔ ضعف نیست، نشانهٔ بلوغ است
۴۰- هیچ آرمانی ارزش نابودی انسانها را ندارد
۴۱- تاریخ صحنهٔ انتخابهای انسانی است، نه اجرای نقشهای از پیشنوشته
۴۲- انسانها تاریخ را میسازند، اما هرگز آن را کنترل کامل نمیکنند
۴۳- توجیه شر به نام خیر نهایی، دروازهٔ توتالیتاریسم است
۴۴- جامعهٔ باز همواره ناتمام و در حال اصلاح است
۴۵- حقیقت از دل گفتوگوی آزاد زاده میشود
۴۶- عقلانیت یعنی آمادگی برای تصحیح خود
۴۷- بزرگترین خطر، ایمان کور به نظریههای نجاتبخش است
۴۸- آزادی بدون نقد میمیرد
۴۹- نقد بدون آزادی خفه میشود
۵۰- جامعهٔ باز، شجاعت زیستن بدون قطعیت را میطلبد
https://t.me/developmentfreedom
رشد آموزش و پرورش در دوران مشروطه و پهلوی اول :
در دوران مشروطه (از شروع مشروطه تا پایان قاجار) با وجود جنگ جهانی اول و قحطی گسترده تعداد مدارس ابتدایی بیش از ۱۷ برابر شد و تعداد دبیرستان ها ۸۶ برابر !
در دوران پهلوی اول تعداد مدارس ابتدایی و دبیرستان ها بیش از ۳.۵ برابر شد.
اگر چه رشد مدارس به لحاظ تعداد در دوران مشروطه بسیار چشمگیرتر بوده
اما به لحاظ کیفی و دربرگرفتن طبقه متوسط به واسطه ۲۰۰ برابر شدن بودجه دولتی آموزش و پرورش در دوران رضاشاه ، گستره اثر گذاری آموزش عمومی ملموس تر شد.
کتاب : تاریخ ایران مدرن ص ۵۲۵
https://t.me/developmentfreedom
در دوران مشروطه (از شروع مشروطه تا پایان قاجار) با وجود جنگ جهانی اول و قحطی گسترده تعداد مدارس ابتدایی بیش از ۱۷ برابر شد و تعداد دبیرستان ها ۸۶ برابر !
در دوران پهلوی اول تعداد مدارس ابتدایی و دبیرستان ها بیش از ۳.۵ برابر شد.
اگر چه رشد مدارس به لحاظ تعداد در دوران مشروطه بسیار چشمگیرتر بوده
اما به لحاظ کیفی و دربرگرفتن طبقه متوسط به واسطه ۲۰۰ برابر شدن بودجه دولتی آموزش و پرورش در دوران رضاشاه ، گستره اثر گذاری آموزش عمومی ملموس تر شد.
کتاب : تاریخ ایران مدرن ص ۵۲۵
https://t.me/developmentfreedom
Forwarded from اتاق وضعیت | محمدرضا دادگستر (Mohreza Dgstr)
FIW2026_final_digital (1).pdf
5.9 MB
🔘طبق گزارش ۲۰۲۶ خانه آزادی با عنوان «سایه رو به گسترش اقتدارگرایی»، جهان برای بیستمین سال متوالی شاهد کاهش آزادی بوده است.
در سال ۲۰۲۵، ۵۴ کشور با کاهش آزادیهای سیاسی و مدنی مواجه شدند. تنها ۳۵ کشور بهبود یافتند. بیش از ۴۰ درصد جمعیت جهان در کشورهایی زندگی میکنند که وضعیت آزادی در آنها بدتر شده است.
چهار عامل اصلی افول آزادی در دو دهه گذشته عبارتاند از جنگها و درگیریهای مسلحانه، کودتاهای نظامی، فرسایش تدریجی نهادهای دموکراتیک، و سرکوب شدید توسط حکومتهای اقتدارگرا. این چهار عامل تقریباً در همه مناطق جهان مشاهده میشوند.
همچنین شمار کشورهای نیمهآزاد جهان کاهش پیدا کرده است. یکی از مهمترین روندهای ۲۰ سال اخیر آن بوده که فقط ۹ کشور از «نیمهآزاد» به «آزاد» ارتقا یافتهاند و ۱۹ کشور از «نیمهآزاد» به «غیرآزاد» سقوط کردهاند. به بیان دیگر، بسیاری از کشورها به جای حرکت به سمت دموکراسی، به سمت اقتدارگرایی لغزیدهاند.
سه آزادی بنیادین که بیشترین افت را در ۲۰ سال گذشته تجربه کردهاند، آزادی رسانهها، آزادی بیان و ابراز عقیده، و حق دادرسی عادلانه بودهاند.
🆔 @mohammadreza_dadgostar
در سال ۲۰۲۵، ۵۴ کشور با کاهش آزادیهای سیاسی و مدنی مواجه شدند. تنها ۳۵ کشور بهبود یافتند. بیش از ۴۰ درصد جمعیت جهان در کشورهایی زندگی میکنند که وضعیت آزادی در آنها بدتر شده است.
چهار عامل اصلی افول آزادی در دو دهه گذشته عبارتاند از جنگها و درگیریهای مسلحانه، کودتاهای نظامی، فرسایش تدریجی نهادهای دموکراتیک، و سرکوب شدید توسط حکومتهای اقتدارگرا. این چهار عامل تقریباً در همه مناطق جهان مشاهده میشوند.
همچنین شمار کشورهای نیمهآزاد جهان کاهش پیدا کرده است. یکی از مهمترین روندهای ۲۰ سال اخیر آن بوده که فقط ۹ کشور از «نیمهآزاد» به «آزاد» ارتقا یافتهاند و ۱۹ کشور از «نیمهآزاد» به «غیرآزاد» سقوط کردهاند. به بیان دیگر، بسیاری از کشورها به جای حرکت به سمت دموکراسی، به سمت اقتدارگرایی لغزیدهاند.
سه آزادی بنیادین که بیشترین افت را در ۲۰ سال گذشته تجربه کردهاند، آزادی رسانهها، آزادی بیان و ابراز عقیده، و حق دادرسی عادلانه بودهاند.
🆔 @mohammadreza_dadgostar
❇️لیبرالیسم با این ۵ پدیده در تضاد است
بسیاری تصور میکنند لیبرالیسم صرفاً به معنای «آزادی فردی» است، اما در هسته خود، لیبرالیسم یک نظام ارزشی است که بر پایه صلح، عقلانیت و محدودیت قدرت بنا شده است. به همین دلیل، با پدیدههای زیر در تقابل بنیادین قرار میگیرد:
🔹 ۱. جنگطلبی
لیبرالیسم معتقد به حل اختلافات از طریق گفتگو، قانون و نه زور نظامی است. جنگ، عامل اصلی نابودی آزادیهای فردی و حقوق بشر است.
🔹 ۲. سوسیالیسم (در معنای کنترل دولتی مطلق):
اگرچه لیبرالیسمهای مدرن بر عدالت اجتماعی تاکید دارند، اما لیبرالیسم کلاسیک با کنترل بیش از حد دولت بر اقتصاد و مالکیت خصوصی (که رکن آزادی است) در تضاد است. تمرکز قدرت در دست دولت، دشمن آزادی فرد است.
🔹 ۳. امپریالیسم
امپریالیسم یعنی تحمیل اراده یک قدرت بر دیگران. این دقیقاً نقطه مقابل «خودمختاری» و حق تعیین سرنوشت است که لیبرالیسم بر آن پافشاری میکند.
🔹 ۴. میلیتاریسم
میلیتاریسم یعنی اولویت دادن به قدرت نظامی بر رفاه و توسعه مدنی. در یک جامعه لیبرال، ارتش باید تابع سیاستمداران منتخب و قانون باشد، نه اینکه خود به موتور محرک جامعه تبدیل شود.
🔹 ۵. ناسیونالیسم افراطی
ناسیونالیسم افراطی فرد را ذیل «هویت ملی» زیر سوال میبرد و حقوق او را وابسته به نژاد یا ملیت میکند. اما لیبرالیسم بر «حقوق جهانشمول انسانی» تاکید دارد؛ حقوقی که از ملیت فراتر میرود.
🕊 لیبرالیسم به دنبال ساختن جهانی است که در آن «انسان» مرکزیت داشته باشد، نه «دولت»، نه «ارتش» و نه «نژاد».
https://t.me/developmentfreedom
بسیاری تصور میکنند لیبرالیسم صرفاً به معنای «آزادی فردی» است، اما در هسته خود، لیبرالیسم یک نظام ارزشی است که بر پایه صلح، عقلانیت و محدودیت قدرت بنا شده است. به همین دلیل، با پدیدههای زیر در تقابل بنیادین قرار میگیرد:
🔹 ۱. جنگطلبی
لیبرالیسم معتقد به حل اختلافات از طریق گفتگو، قانون و نه زور نظامی است. جنگ، عامل اصلی نابودی آزادیهای فردی و حقوق بشر است.
🔹 ۲. سوسیالیسم (در معنای کنترل دولتی مطلق):
اگرچه لیبرالیسمهای مدرن بر عدالت اجتماعی تاکید دارند، اما لیبرالیسم کلاسیک با کنترل بیش از حد دولت بر اقتصاد و مالکیت خصوصی (که رکن آزادی است) در تضاد است. تمرکز قدرت در دست دولت، دشمن آزادی فرد است.
🔹 ۳. امپریالیسم
امپریالیسم یعنی تحمیل اراده یک قدرت بر دیگران. این دقیقاً نقطه مقابل «خودمختاری» و حق تعیین سرنوشت است که لیبرالیسم بر آن پافشاری میکند.
🔹 ۴. میلیتاریسم
میلیتاریسم یعنی اولویت دادن به قدرت نظامی بر رفاه و توسعه مدنی. در یک جامعه لیبرال، ارتش باید تابع سیاستمداران منتخب و قانون باشد، نه اینکه خود به موتور محرک جامعه تبدیل شود.
🔹 ۵. ناسیونالیسم افراطی
ناسیونالیسم افراطی فرد را ذیل «هویت ملی» زیر سوال میبرد و حقوق او را وابسته به نژاد یا ملیت میکند. اما لیبرالیسم بر «حقوق جهانشمول انسانی» تاکید دارد؛ حقوقی که از ملیت فراتر میرود.
🕊 لیبرالیسم به دنبال ساختن جهانی است که در آن «انسان» مرکزیت داشته باشد، نه «دولت»، نه «ارتش» و نه «نژاد».
https://t.me/developmentfreedom
🌷فریاد سکوتشکسته🕊
میرحسین را در حصر کردید،
و پنداشتید نامش در دیوارها میپوسد،
اما نام میرحسین موسوی در حافظهها ماند،
و در همان کوچههایی که فریادِ ملی و مذهبیِ «یا حسین، میرحسین» طنین داشت،
بانگ «پهلوی برمیگردد» برخاست.
آزادی را از زهرا رهنورد دریغ کردید،
و گمان بردید روایت در همانجا پایان مییابد،
اما چهرههایی چون مسیح علینژاد
در آنسوی مرزها که به اجنبی دخیل بستند به نماد بدل شدند !
صدای ملکوتی محمدرضا شجریان را از رسانه رسمی وروزهداران ستاندید،
و میدان را به صداهایی سپردید
که نه ریشه در سنت داشتند
و نه نسبتی با فرهنگ این دیار.
استدلالِ مصطفی تاجزاده را تاب نیاوردید،
و چون زبان منطق برچیده شد،
میدان به هیاهو سپرده شد،
پادشاهیخواهان با ادبیاتی سخیف و فحاشی،
جای مناظره را گرفتند
و به جای برهان، توهین و تهدید را سلاح کردند.
فقیه عالیقدر و مردمدوست، حسینعلی منتظری را سادهلوح خواندید
و حرمتش را شکستید،
و آنگاه که خون بر زمین ریخت و انتظار میرفت صدای مرجعیت دینی
پناهِ مظلومان باشد،
سکوت بر مراجع سایه افکند.
مرجعیت رسانه و روایت را وانهادید،
و شبکه های وابسته به اجانب قصهی این سرزمین را نوشتند
و بر ذهنها سایه افکندند، تحریک کردند و شریک خون های ریخته شده شدند.
قدردان مردم نجیب نبودید،
مردمی که صبر کردند، امید بستند.
و چون امید در خانه پژمرد،
پارهای نگاه به دوردست دوختند
و دل به وعدهی آمریکا و اسرائیل سپردند،
نه از سر عشق و شیفتگی،
که از سر بیپناهی و ناامیدی.
مردم مسالمتجو را به سختی راندید،
و با چهرههای خشنتر مواجه شدید.
اصلاح را تخریب کردید،
و افراط را جان بخشیدید.
جنبشهای بیخشونت را با قساوت پاسخ دادید،
و امنیت را شکنندهتر ساختید.
ای صاحبان قدرت،
بدانید مردم نامها را فریاد نمیزنند،
معناها را فریاد میزنند:
عدالت، کرامت، مشارکت.
و اصلاح ساختاری،
در جابهجایی چهرهها نیست،
در دگرگونی قاعدههاست:
در گشودن میدان رقابت واقعی،
در پایاندادن به حبس و حصر و حذف،
در تضمین رسانه مستقل و پاسخگو،
در شفافیت اقتصادی و مهار فساد،
در بازگرداندن شأن رأی مردم،
و در تبدیل امنیت از ابزار فشار
به سپر اعتماد.
ای مردم،
امید را به سراب نسپارید.
و ای حاکمان،
مردم را به جایی مرانید
که هر نامی جز نام شما
برایشان نجات جلوه کند.
اکنون این پرسش باقی است:
آیا ارادهای برای اصلاح بنیادین هست؟
یا تاریخ،
این روزها را
به نام فرصتهای از دسترفته خواهد نوشت؟
فاعتبروا یا اولی الابصار
✍جلیل صحرایی
عضو هیات علمی دانشگاه رازی
https://t.me/developmentfreedom
میرحسین را در حصر کردید،
و پنداشتید نامش در دیوارها میپوسد،
اما نام میرحسین موسوی در حافظهها ماند،
و در همان کوچههایی که فریادِ ملی و مذهبیِ «یا حسین، میرحسین» طنین داشت،
بانگ «پهلوی برمیگردد» برخاست.
آزادی را از زهرا رهنورد دریغ کردید،
و گمان بردید روایت در همانجا پایان مییابد،
اما چهرههایی چون مسیح علینژاد
در آنسوی مرزها که به اجنبی دخیل بستند به نماد بدل شدند !
صدای ملکوتی محمدرضا شجریان را از رسانه رسمی وروزهداران ستاندید،
و میدان را به صداهایی سپردید
که نه ریشه در سنت داشتند
و نه نسبتی با فرهنگ این دیار.
استدلالِ مصطفی تاجزاده را تاب نیاوردید،
و چون زبان منطق برچیده شد،
میدان به هیاهو سپرده شد،
پادشاهیخواهان با ادبیاتی سخیف و فحاشی،
جای مناظره را گرفتند
و به جای برهان، توهین و تهدید را سلاح کردند.
فقیه عالیقدر و مردمدوست، حسینعلی منتظری را سادهلوح خواندید
و حرمتش را شکستید،
و آنگاه که خون بر زمین ریخت و انتظار میرفت صدای مرجعیت دینی
پناهِ مظلومان باشد،
سکوت بر مراجع سایه افکند.
مرجعیت رسانه و روایت را وانهادید،
و شبکه های وابسته به اجانب قصهی این سرزمین را نوشتند
و بر ذهنها سایه افکندند، تحریک کردند و شریک خون های ریخته شده شدند.
قدردان مردم نجیب نبودید،
مردمی که صبر کردند، امید بستند.
و چون امید در خانه پژمرد،
پارهای نگاه به دوردست دوختند
و دل به وعدهی آمریکا و اسرائیل سپردند،
نه از سر عشق و شیفتگی،
که از سر بیپناهی و ناامیدی.
مردم مسالمتجو را به سختی راندید،
و با چهرههای خشنتر مواجه شدید.
اصلاح را تخریب کردید،
و افراط را جان بخشیدید.
جنبشهای بیخشونت را با قساوت پاسخ دادید،
و امنیت را شکنندهتر ساختید.
ای صاحبان قدرت،
بدانید مردم نامها را فریاد نمیزنند،
معناها را فریاد میزنند:
عدالت، کرامت، مشارکت.
و اصلاح ساختاری،
در جابهجایی چهرهها نیست،
در دگرگونی قاعدههاست:
در گشودن میدان رقابت واقعی،
در پایاندادن به حبس و حصر و حذف،
در تضمین رسانه مستقل و پاسخگو،
در شفافیت اقتصادی و مهار فساد،
در بازگرداندن شأن رأی مردم،
و در تبدیل امنیت از ابزار فشار
به سپر اعتماد.
ای مردم،
امید را به سراب نسپارید.
و ای حاکمان،
مردم را به جایی مرانید
که هر نامی جز نام شما
برایشان نجات جلوه کند.
اکنون این پرسش باقی است:
آیا ارادهای برای اصلاح بنیادین هست؟
یا تاریخ،
این روزها را
به نام فرصتهای از دسترفته خواهد نوشت؟
فاعتبروا یا اولی الابصار
✍جلیل صحرایی
عضو هیات علمی دانشگاه رازی
https://t.me/developmentfreedom
Forwarded from اتاق وضعیت | محمدرضا دادگستر (Mohreza Dgstr)
🔘آسیای مرکزی از نردبان توسعه بالا رفته است
گزارش جدید بانک توسعه اوراسیا (EDB) بیانگر آنست که در طول ۳۰ سال گذشته، نقشه درآمدی آسیای مرکزی بهطور چشمگیری تغییر کرده است. در سال ۱۹۹۵، دو کشور از پنج اقتصاد آسیای مرکزی در گروه کشورهای کمدرآمد قرار داشتند؛ اما امروز دیگر هیچکدام در این گروه نیستند. اکنون چهار اقتصاد از پنج اقتصاد منطقه در گروه درآمدی بالاتری نسبت به سال ۱۹۹۵ قرار دارند. قزاقستان و ترکمنستان از گروه درآمد متوسط پایین به گروه درآمد متوسط بالا صعود کردهاند، در حالی که قرقیزستان و تاجیکستان از گروه کمدرآمد به گروه درآمد متوسط پایین منتقل شدهاند. ازبکستان همچنان در گروه درآمد متوسطِ پایین قرار دارد، هرچند سطح درآمد آن بهطور قابلتوجهی افزایش یافته است.
قزاقستان اکنون بیش از سایر کشورهای منطقه به مرحله بعدی گذار درآمدی نزدیک شده است. درآمد ناخالص ملی سرانه این کشور در سال ۲۰۲۵ به ۱۳.۷۴۰ دلار رسید که تنها ۶۳۵ دلار کمتر از آستانه درآمد بالای بانک جهانی، یعنی ۱۴.۳۷۵ دلار، است. برآورد EDB نشان میدهد که قزاقستان ممکن است تا پایان سال ۲۰۲۷ وارد گروه کشورهای پردرآمد شود.
🆔 @mohammadreza_dadgostar
گزارش جدید بانک توسعه اوراسیا (EDB) بیانگر آنست که در طول ۳۰ سال گذشته، نقشه درآمدی آسیای مرکزی بهطور چشمگیری تغییر کرده است. در سال ۱۹۹۵، دو کشور از پنج اقتصاد آسیای مرکزی در گروه کشورهای کمدرآمد قرار داشتند؛ اما امروز دیگر هیچکدام در این گروه نیستند. اکنون چهار اقتصاد از پنج اقتصاد منطقه در گروه درآمدی بالاتری نسبت به سال ۱۹۹۵ قرار دارند. قزاقستان و ترکمنستان از گروه درآمد متوسط پایین به گروه درآمد متوسط بالا صعود کردهاند، در حالی که قرقیزستان و تاجیکستان از گروه کمدرآمد به گروه درآمد متوسط پایین منتقل شدهاند. ازبکستان همچنان در گروه درآمد متوسطِ پایین قرار دارد، هرچند سطح درآمد آن بهطور قابلتوجهی افزایش یافته است.
قزاقستان اکنون بیش از سایر کشورهای منطقه به مرحله بعدی گذار درآمدی نزدیک شده است. درآمد ناخالص ملی سرانه این کشور در سال ۲۰۲۵ به ۱۳.۷۴۰ دلار رسید که تنها ۶۳۵ دلار کمتر از آستانه درآمد بالای بانک جهانی، یعنی ۱۴.۳۷۵ دلار، است. برآورد EDB نشان میدهد که قزاقستان ممکن است تا پایان سال ۲۰۲۷ وارد گروه کشورهای پردرآمد شود.
🆔 @mohammadreza_dadgostar