پَریما
213 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
69 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
یه آقاهه بود... همون اولای صحن خیلی خیلی دور از ضریح وایساده بود دست به سینه، سرشم کج گرفته بود و صحبت میکرد با آقا... یه بادکنک قرمز هم دستش بود. خیلی غریب انگار.
Forwarded from هشت صُبح
موزیکِ بی کلام گمنام ترِ،چون باهات حرف نمیزنه نمیگه داستانش چیه،باید قشنگ چراغ قوه بندازی توی تاریکی گوشه کنارش بگردی توی زیر و بَم نُتاش بفهمی چی به چیه؟چی میخاد بگه؟یادآوره چیه؟
Forwarded from مُزْمِن💡 (MOZMEN)
اینکه بخونی و قبول شی خیلی کیف میده
ولی اینکه هیچی نخونی و قبول شی خیلی بیشتر کیف میده.
Forwarded from داستان کوه تا کجا (mobina)
یک روز یک کرم داخل خاک می‌لولید و از مواد خاک می‌خورد. یک گیاه او را دید و گفت ای کرم این‌هارو نخور
این‌ها برای من است و برای بزرگ شدن به آن‌ها نیاز دارم
کرم گفت والا من هم غذایم همین هست و از این راه رشد می‌کنم.
گیاه گفت تو می‌توانی روی خاک بروی و از غذاهای آنجا بخوری اما من ریشه‌هایم این داخل است و جای دیگری ندارم.
کرم گفت بیرون خیلی خطرناک است اگر بروم پرنده‌ای مرا می‌خورد یا باد مرا می‌برد.
گیاه گفت دیگه خیلی داری گوه می‌خوری و با مشت توی صورت کرم زد.
کرم لپش را نگه داشت و با حیرت به اون نگاه کرد و گفت چه گوهی خوردی؟
و با سر زد توی سر گیاه
گیاه گفت چه گوه‌ها و با لگد زد توی شکم کرم.
کرم گفت گوه کم آمد برای تو و اورا هل داد و هردو روی زمین پرت شدند و آنقدر همدیگر را زدند تا مردند.
زمین یکدفعه از خواب پرید و گفت ای بابا این چه کاری بود؟من خیلی بزرگم به هردوتان می‌رسیدم.
Forwarded from داستان کوه تا کجا (mobina🦸‍♀️)
یک روز یک هوای تاریک و بارانی در آسمان نشسته بود و به دنیا نگاه می‌کرد. خورشید روی شونه‌اش زد و گفت هوا خوبی؟ هوا گفت معمولی هستم.
خورشید گفت میخواهی کنارت بنشینم؟
هوا گفت بله مشکلی نیست.
کمی کنار هم نشستند و به زمین نگاه کردند.هوای ابری گفت راستش حالم زیاد خوب نیست
خورشید حرفی نزد و هوای ابری ادامه داد
میدانی یادم می آید یک بار یک آدم با دوستش در آن کوچه نشسته بودند و نوشابه میخوردند و یکی از آنها به دیگری گفت در این هوا خیلی دوستت دارم و دیگری گفت ینی در هوای ابری دوستم نداری و خندید و آروغ زد و آن یکی هم خندید و پیشانی اش را بوس کرد.
یک بار دیگر یک آدم روی آن پشت بام دراز کشیده بود و به یک آهنگ زیبا گوش میداد و ابرهایم را نگاه می‌کرد و از بطری آبش، آب خنک می‌خورد.
بعد یکدفعه بطری را فشار داد و آب به بالا پاشید و ریخت روی صورتش و خندید.
یک بار دیگر در بالکن آن خانه، یک دختر روی حفاظ بالکن به پشت تکیه داده بود و به من نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید، و من یک قطره باران روی صورتش ریختم و اون
خندید و باران را از صورتش پاک کرد.
وقتی که ابری و تاریک می‌شوم، دلم برای همه‌شان تنگ می‌شود.
برای هر لحظه‌ی کوچکی که اینجا بودم.
Forwarded from داستان کوه تا کجا (mobina)
یک روز یک مردی بود که داخلش خاک بود.
همیشه جلوی در گل فروشی می‌ایستاد و وقتی مردم گل می‌خریدن، داخل گلویش انگشت می‌کرد و خاک بالا می‌آورد توی گلدانشان.
همه او را خیلی دوست داشتند چون خاکش خیلی مرغوب بود و گل هایشان را خیلی بزرگ و زیبا می‌کرد.
یک روز وقتی مرد خاکی توی گلدان دختر کوچکی خاک ریخت، دختر گفت مرد خاکی چرا برای خودت گل نمی‌خری.
مرد خاکی گفت یک‌ بار یک گل زیبا و کوچک داشتم.اما پژمرده شد و مرد.آن روز قلبم شکست و دیگر نخواستم گلی را دوست داشته باشم
چون همه‌ی گل‌ها یک روز می‌میرند.
دختر گفت
اما یک روزی یک گل دیگر را، کمی کمتر از اولی دوست خواهی داشت و آن گل هم می‌میرد و دوباره قلبت میشکند و کم می‌شود.و گل بعدی هم همینطور
اصلا فکر کنم قلب برای همین است.
برای اینکه کمتر و کمتر شود تا یک روز تمام شود.
دختر گلدانش را بلند کرد و گل، لپ مرد را بوس کرد.
مرد ناراحت و خوشحال شد و یک قطره اشک از گوشه ‌ی چشمش افتاد و روی لپش سر خورد و از گوشه‌ی لبش توی دهانش رفت و روی قلبش چکید.
بعد یک گل کوچک در قلب مرد خاکی جوانه زد.
داستان کوه تا کجا>>>>>>>>>
حس اسکی رفتن ازش>>>>>>>>>>>>>>
یک روز ترم قبل، وقتی فقط پنج دقیقه به پایان امتحان ترم مانده بود، یکی آمد که وای من تازه آمدم الان به چخ میروم... گفتم بیا این همه جوابا
بعدش فهمیدیم لم باز بوده (:
یک روز هم یکی دیگر آمد که تکلیف فاکینگ طولانی‌ام را هنوز شروع نکردم و ساعاتی بعد تایم تمام میشود و من هم به چخ میروم... این بار فقط گفتم بیا...
گاهی هم لم‌ها را ما آره،
شما شوخی هم نکنی ما جدی‌ت نمیگیریم برار... شل کن یره
Forwarded from [ گِرد‌ همیم ] (Meysam)
توتَه توتَه: قطعه قطعه
شهید صدر به فاصله بین تصمیم‌گیری تا اجرا میگه منطقة الفراغ. برخی اندیشمندان متاخر هم در تکمیل این نظریه، یکی از عوامل بیشتر شدن فاصله زمان تصمیم‌گیری تا اجرا رو وجود منطقة الفراخ می‌دونن.
Forwarded from هیچ (parinaz🦩)
آخرین سنگر، موسیقی محلی غمگین به زبون مادریِ آدمیزاده.
weirdude
کاش دل‌مون هم که میگرف
یکی برامون کمپوت میاورد.