پَریما
213 subscribers
381 photos
17 videos
1 file
69 links
رفتنی استیم، بمانیم که چه؟
Download Telegram
خوبه سر صبح یه پیام امیددار میفرستی ولی یکم نیاز داشتم بپرسی حالم هم خوبه یا نه.
Forwarded from Prelude to a Dream
چه چیز هایی که هیچگاه قرار نیست بگمشون.
.

گاهی وقت‌ها که خانه خلوت است و غوغای سرم هم خاموش، برخی واژه‌ها را با خودم تکرار می‌کنم بارها و بارها. واژه‌هایی که آهنگشان دور وُ رازوار وُ باستانی است:
بدخشان، لاژورد، زنگار، زبرجد، شنگرف، کهربا.

و
امان از کهربا. امان از کهربا.


.
.
@alyscamps | زنِ گورستان آلیس کمپ
.
Forwarded from Mah
امروز واقعا روز استراحت باید باشه، روز کافه رفتن یا خوش گذروندن.
چه حیف که نه جایی برای رفتن داریم نه بلدیم خوش بگذرونیم تازه یه عالمه کار داریم برا انجام دادن و دچار منتال بریکداون هم میشیم تا ساعاتی دیگر.
بعد از یک هفته استرس و فشار و همچنان تلنبار تکالیف و دروس... آره (:
یک عدد دور بزنیم
شام بزنیم
بستنی که حتما
یه فیلم نشان کرده هم...
ته ته فراغت ماست این.
تکان خوردنش را احساس کردم... آمدم بغلش کنم، دیدم رویش را برگردانده.
پَریما
بعد از یک هفته استرس و فشار و همچنان تلنبار تکالیف و دروس... آره (: یک عدد دور بزنیم شام بزنیم بستنی که حتما یه فیلم نشان کرده هم... ته ته فراغت ماست این.
ما رو باش رویاهامون رو نگه داشته بودیم کنج دلمون که نشه بگیم و یه وقت نشه... غافل از اینکه در حد همین فراغت هم درآمد که: چیزی گفتی؟! (:
مهم نیست مامانت اتاق بغلیه یا چند شهر اون‌ورتر یا کشور اصلا... وقتی نمیری بگی درد داری، اولاد غریبی تو.
یک همچین حسی... رفته باشی برای مثل همیشه‌ها، بعد یک خفن خرکی نصیبت شود.
پروان_افغانستان
عکس از خیبر نظیمی
میگم خوابم برد نیم ساعت دیگه بیدارم کن... باشه خیالت راحت.
پا‌به‌پای هم پنج ساعت خوابیدیم.
میگن این ریشه علمی داره که کلی کار میریزه رو سرت و تو هی جا خالی میدی.
ایشالا کاراتون بیوفتن رو غلتک.
Forwarded from تسكر تبكي
در جایی که خنده هایت را پیدا می کنی خیمه بزن
[MasoodBakhtiari سی تو
yaghma
💙💙💙💙💙💙💙
من یه عالمه اینجا حرف میزنم... مثلا تو مود غمم به زمین و زمان بد میگم یه وقتی هم تو فاز مظلوم طوری فلسفه بافی زر زدنا و اینا... بعد هی هچ کدوم‌و سند نمیکنم میرم تو سیومسیج‌م مینویسمشون، بعد که بهتر میشم میام بگم ولش کنین بچه‌ها زندگیه دیگه میگذره... خب تازه یادم میوفته که من اصلا چیزی نگفتم (:
یک روز دختر میخواست تمام قشنگی ای که یافته بود را یکجا سربکشد ولی از این ترس داشت که نکند تمام شود و دیگر چیزی را به آن اندازه دوست نداشته باشد... ولی دلش خواست امتحان کند ببیند چطور میشود اگر تمام یک چیز را ببلعد. هی نوشید و نوشید، پر شده بود و لذت‌ها داشتند از گوش و بینی اش سرریز میشدند. دختر خم شد و خود را درون آب دید. رفت تا آب را بغل کند و با تمام قشنگی ای که ازش لبریز شده بود، در بغل آب آرام گرفت.
آب حلّالِ قشنگیا بود...
بیا روز برآمد و ما نخفتیم هنوز،
اگه شما هم مثل من هنوز روزتون رو تموم نکردین، تا هر وقت که بخواین وقت هست و هر چن صدتا پومودورو 50 دقیقه ایی هم که بخواین میتونین بخونیم تا بیهوش شیم 😌🤝
دلیلی هم که محیا رو از تمام عزیزان جدا کردم هم اینه که محیا عزیز نیست بلکه خود به تنهایی اعزّه است.
از دوستان یک نفر آدم عاقل بود که میگفت هر وقت احساس کردم دارم وارد مود غم میشم سریع موضع‌ام را تغییر داده و سعی در عوض کردن حال و هوایم میکنم.
حالا ما از اون مود ها قلبمه های غم ساخته و در حلق خود فرو میکنیم...



دوست عاقل زنده باشی تمام سعی خودم را میکنم ادای شما را در آورم.