بهمان گفتن داستان کودک بنویسید و قبلش هم اصول رو توضیح دادن... همه بر عکس چیزایی که ممنوعها بود نوشتن (:
یکی که داستان ترسناک نوشته بود در حد فیلم حلقه🤦🏻♀️😂
داستان من یه مادربزرگ دیوانه داشت، بامزه بود ولی خیلی ریز چیزخل بودن آدم بزرگا رو میرسوند.
جالب اینجاس همه می دونیم مشکل کارمون کجاست منتها انگار همون چیزخل بودنِ آدم، آدم رو میبره اون سمت که به بچههای اطرافش اینجوری دنیا رو بشناسونِ.
یکی که داستان ترسناک نوشته بود در حد فیلم حلقه🤦🏻♀️😂
داستان من یه مادربزرگ دیوانه داشت، بامزه بود ولی خیلی ریز چیزخل بودن آدم بزرگا رو میرسوند.
جالب اینجاس همه می دونیم مشکل کارمون کجاست منتها انگار همون چیزخل بودنِ آدم، آدم رو میبره اون سمت که به بچههای اطرافش اینجوری دنیا رو بشناسونِ.
میترسم از خودم وقتی بعد از هر خرابی و دردی از این دنیا چیزی رو حس نمیکنم، حداقل نه به اندازه گذشته
عمیقا دل میسوزوندم و پر خروش در پی آبادی بودم... حالا با همین قدر دیدن و بودن تو این دنیا انگار گوشهای حساسمون هم سِر شدن. این چیزیه که دلم نمیخواد و بعد از ترسیدن، از خودم بدم میاد.
برای آرزوداران و پرامیدهای وطنم، فاطمهها و طیبهها...
عمیقا دل میسوزوندم و پر خروش در پی آبادی بودم... حالا با همین قدر دیدن و بودن تو این دنیا انگار گوشهای حساسمون هم سِر شدن. این چیزیه که دلم نمیخواد و بعد از ترسیدن، از خودم بدم میاد.
برای آرزوداران و پرامیدهای وطنم، فاطمهها و طیبهها...
خواب آشفته از ذهن آشفته میاد... این فشارها کاش به خیر بشن. خب بیخیالی محض هم خوب نیست ولی لیلاجان، عجالتا کمی از خاطر آسودهات را قرضمان ده.
از آشفتگی هم همانقدر که بعدش فقط متوجه متن های غریب و عجیب کانال هاروت و ماروت میشوم. و شما بیا بگو صبح بخیر... بخدا اگر بفهمم.
Forwarded from بیسکوییتِ طرد شده
از خوشیای کوچیک میتونم به هماهنگ بودن زیرنویس و فیلم اشاره کنم.
بیسکوییتِ طرد شده
از خوشیای کوچیک میتونم به هماهنگ بودن زیرنویس و فیلم اشاره کنم.
خوشی کوچیک چیه آقا؟
این خودش مادر خوشی هاست... سر همین من یه فیلم فوقالعاده رو تا وسطش رفتم دیگه ول کردم. هر کاری کردم هر زیرنویسی براش گرفتم نشد... یه لحظه درست بود دوباره کلی عقب و جلو میشد آخرش به دوستم گفتم ولش کن خودت بهم بگو چی میشه
بنده خدا یه جمله میگفت باز میگفت نه نمیشه باید خودت ببینی... ولی خدایی خوب تعریف کرد و به همون اندازه که میشد از فیلمش حیرت کنم از تعریف کردن دوستم هم حیرت کردم.
فیلمِ هم old boy بود.
این خودش مادر خوشی هاست... سر همین من یه فیلم فوقالعاده رو تا وسطش رفتم دیگه ول کردم. هر کاری کردم هر زیرنویسی براش گرفتم نشد... یه لحظه درست بود دوباره کلی عقب و جلو میشد آخرش به دوستم گفتم ولش کن خودت بهم بگو چی میشه
بنده خدا یه جمله میگفت باز میگفت نه نمیشه باید خودت ببینی... ولی خدایی خوب تعریف کرد و به همون اندازه که میشد از فیلمش حیرت کنم از تعریف کردن دوستم هم حیرت کردم.
فیلمِ هم old boy بود.
پَریما
Photo
ولی اینکه از ایدههات بگی یه شجاعتی هم میخواد... چون به نظر میاد اون قدری ازش مطمئن استی که داری با یکی به اشتراک میذاریش.
استاد: خیلی جالبه برام که تو کلاس شما اینقدر برا ارائه، داستانهای شاهنامه رو انتخاب کردین (: