همینکه که میگی نگران نباش یه کاریش میکنیم، هچ کاری هم نکنی، کلی دلگرمی ساختی.
دمت گرم (:
دمت گرم (:
من امروز فهمیدم در این دنیا هنوز مهربانی نمرده است... اشتباهی داشتم که حقم بود تنبیه بشم ولی بزرگواری کردن و یه فرجه دادن.
حقیقتا گریهام گرفت.
حقیقتا گریهام گرفت.
حانی گفت از فردا که اول ذیالقعده است چون موسی که به طور رفت، چله بگیریم. برای هر چه
خواهی توبه باشد خواهی دوستی یا هر چه
همین که چهل روز آگاهانه بیشتر با خدا دوستی کنی
که مگر حاجتی هم اگر بر دل داری، روا شود
چه میدانم،
حتما موسی بلد بوده...
عصای اژدر شونده و نورِ یَد را که به گزاف ندادهاندش
حالا خداجان خودمانیم،
ما که از این چیزها طلب نداریم
بکارمان نمیآید.
لکن به قدر ارزنی اگر... اگر... اصلا نمیدانم چه میخواهم
چه بخواهم خوب است؟
ما که بلد نیستیم، شما خودتان خوبترها را برایمان بخواهید.
عرضی نیست،
دلمان تنگ شماست و حالا داریم به زیارت یکی از محبوبین شما میرویم، باشد که ایشان هم از طرف ما برایمان دعا بفرمایند و شما هم ما را مورد عنایتتان قرار دهید.
بلی ما نه تنها رو سیاهیم که پررو هم استیم، ولی خب امیرحسین میگفت خدا بچه پرروها را بیشتر دوست دارد، چمیدانم کاش همینطور باشد. خدایا ما نوکرتیم
شما تنها کسی استین که دلمان بهتان خوش است و عرضی هم باشد شما همیشه هستید و مجبور نیستیم چتهای نخوانده مان را پاک کنیم یا نگران جواب دادنها و ندادنهایش باشیم. شما همیشه جواب ما را دادی. چه با عتاب و چه با لطف. بزرگی شما... هرچی هم از شما به ما برسه لطفه
دوستتان داریم، مراقب دل ما باشید.
بیست و یکم خرداد چهارده صد
سی شوال چهارده چهل و دو
نزدیکهای ظهر
خواهی توبه باشد خواهی دوستی یا هر چه
همین که چهل روز آگاهانه بیشتر با خدا دوستی کنی
که مگر حاجتی هم اگر بر دل داری، روا شود
چه میدانم،
حتما موسی بلد بوده...
عصای اژدر شونده و نورِ یَد را که به گزاف ندادهاندش
حالا خداجان خودمانیم،
ما که از این چیزها طلب نداریم
بکارمان نمیآید.
لکن به قدر ارزنی اگر... اگر... اصلا نمیدانم چه میخواهم
چه بخواهم خوب است؟
ما که بلد نیستیم، شما خودتان خوبترها را برایمان بخواهید.
عرضی نیست،
دلمان تنگ شماست و حالا داریم به زیارت یکی از محبوبین شما میرویم، باشد که ایشان هم از طرف ما برایمان دعا بفرمایند و شما هم ما را مورد عنایتتان قرار دهید.
بلی ما نه تنها رو سیاهیم که پررو هم استیم، ولی خب امیرحسین میگفت خدا بچه پرروها را بیشتر دوست دارد، چمیدانم کاش همینطور باشد. خدایا ما نوکرتیم
شما تنها کسی استین که دلمان بهتان خوش است و عرضی هم باشد شما همیشه هستید و مجبور نیستیم چتهای نخوانده مان را پاک کنیم یا نگران جواب دادنها و ندادنهایش باشیم. شما همیشه جواب ما را دادی. چه با عتاب و چه با لطف. بزرگی شما... هرچی هم از شما به ما برسه لطفه
دوستتان داریم، مراقب دل ما باشید.
بیست و یکم خرداد چهارده صد
سی شوال چهارده چهل و دو
نزدیکهای ظهر
اصلا این استادها و معلمها اگر میدانستند آموزههای ما در هنگام تقلب تا به ابد فراموشمان نمیشود اینقدَر بیهُده در تلاش برای جلوگیری نبودند.
بهمان گفتن داستان کودک بنویسید و قبلش هم اصول رو توضیح دادن... همه بر عکس چیزایی که ممنوعها بود نوشتن (:
یکی که داستان ترسناک نوشته بود در حد فیلم حلقه🤦🏻♀️😂
داستان من یه مادربزرگ دیوانه داشت، بامزه بود ولی خیلی ریز چیزخل بودن آدم بزرگا رو میرسوند.
جالب اینجاس همه می دونیم مشکل کارمون کجاست منتها انگار همون چیزخل بودنِ آدم، آدم رو میبره اون سمت که به بچههای اطرافش اینجوری دنیا رو بشناسونِ.
یکی که داستان ترسناک نوشته بود در حد فیلم حلقه🤦🏻♀️😂
داستان من یه مادربزرگ دیوانه داشت، بامزه بود ولی خیلی ریز چیزخل بودن آدم بزرگا رو میرسوند.
جالب اینجاس همه می دونیم مشکل کارمون کجاست منتها انگار همون چیزخل بودنِ آدم، آدم رو میبره اون سمت که به بچههای اطرافش اینجوری دنیا رو بشناسونِ.
میترسم از خودم وقتی بعد از هر خرابی و دردی از این دنیا چیزی رو حس نمیکنم، حداقل نه به اندازه گذشته
عمیقا دل میسوزوندم و پر خروش در پی آبادی بودم... حالا با همین قدر دیدن و بودن تو این دنیا انگار گوشهای حساسمون هم سِر شدن. این چیزیه که دلم نمیخواد و بعد از ترسیدن، از خودم بدم میاد.
برای آرزوداران و پرامیدهای وطنم، فاطمهها و طیبهها...
عمیقا دل میسوزوندم و پر خروش در پی آبادی بودم... حالا با همین قدر دیدن و بودن تو این دنیا انگار گوشهای حساسمون هم سِر شدن. این چیزیه که دلم نمیخواد و بعد از ترسیدن، از خودم بدم میاد.
برای آرزوداران و پرامیدهای وطنم، فاطمهها و طیبهها...
خواب آشفته از ذهن آشفته میاد... این فشارها کاش به خیر بشن. خب بیخیالی محض هم خوب نیست ولی لیلاجان، عجالتا کمی از خاطر آسودهات را قرضمان ده.
از آشفتگی هم همانقدر که بعدش فقط متوجه متن های غریب و عجیب کانال هاروت و ماروت میشوم. و شما بیا بگو صبح بخیر... بخدا اگر بفهمم.
Forwarded from بیسکوییتِ طرد شده
از خوشیای کوچیک میتونم به هماهنگ بودن زیرنویس و فیلم اشاره کنم.
بیسکوییتِ طرد شده
از خوشیای کوچیک میتونم به هماهنگ بودن زیرنویس و فیلم اشاره کنم.
خوشی کوچیک چیه آقا؟
این خودش مادر خوشی هاست... سر همین من یه فیلم فوقالعاده رو تا وسطش رفتم دیگه ول کردم. هر کاری کردم هر زیرنویسی براش گرفتم نشد... یه لحظه درست بود دوباره کلی عقب و جلو میشد آخرش به دوستم گفتم ولش کن خودت بهم بگو چی میشه
بنده خدا یه جمله میگفت باز میگفت نه نمیشه باید خودت ببینی... ولی خدایی خوب تعریف کرد و به همون اندازه که میشد از فیلمش حیرت کنم از تعریف کردن دوستم هم حیرت کردم.
فیلمِ هم old boy بود.
این خودش مادر خوشی هاست... سر همین من یه فیلم فوقالعاده رو تا وسطش رفتم دیگه ول کردم. هر کاری کردم هر زیرنویسی براش گرفتم نشد... یه لحظه درست بود دوباره کلی عقب و جلو میشد آخرش به دوستم گفتم ولش کن خودت بهم بگو چی میشه
بنده خدا یه جمله میگفت باز میگفت نه نمیشه باید خودت ببینی... ولی خدایی خوب تعریف کرد و به همون اندازه که میشد از فیلمش حیرت کنم از تعریف کردن دوستم هم حیرت کردم.
فیلمِ هم old boy بود.
پَریما
Photo
ولی اینکه از ایدههات بگی یه شجاعتی هم میخواد... چون به نظر میاد اون قدری ازش مطمئن استی که داری با یکی به اشتراک میذاریش.